همان‌گونه كه در مقالات قبل اشاره شد، رفاه‌زدگي و مصرف‌گرايي افراطي يكي از زمينه‌هاي مهم اسراف و تبذير به شمار مي‌رود. در اين نوشتار به تبيين بيشتر اين مسئله مي‌پردازيم.
يكي از محدوديت‌هاي مصرف در بينش اسلامي، ممنوعيت رفاه‌زدگي و مصرف‌گرايي افراطي در تامين لذتهاي مادي است كه در قرآن كريم و روايات، با نام “اتراف” تعبير مي‌شود. اتراف از ماده ترفه به معناي گسترش در روزي و نعمت است. مترف به كساني مي‌گويند كه نعمت فراوان و غرق شدن در شهوات و خوشگذرانيها، آنها را به غرور و سركشي واداشته است. كاربرد معنايي اين واژه در قرآن كريم، بيانگر زندگي اشرافي، رفاه‌زدگي و لذت‌گرايي ثروتمندان است كه همراه با غرور و طغيان مي‌باشد. “اتراف” از جمله فرهنگ‌هايي است كه قرآن آن را باعث هلاكت حتمي جوامع معرفي مي‌كند: “و اذا اردنا ان نهلك قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرنها تدميرا؛ و چون خواهيم شهري را نابود كنيم نازپروردگان آن را فرمان [و ميدان] دهيم و سرانجام در آن نافرماني كنند و سزاوار حكم [عذاب] شوند آنگاه به كلي نابودشان كنيم”(اسراء/16.) مال و ثروت به طور طبيعي زمينه‌ساز رفاه‌زدگي و هواپرستي است و با نپرداختن به اصلاح و تهذيب نفس و بي‌توجهي به دستورات عقل و دين، روحيه مصرف‌گرايي و رفاه زدگي در آدمي به وجود مي‌آيد. بنابراين ثروتمندي همراه با روحيه اتراف، از زمينه‌هاي مهم اسراف و تبذير به شمار مي‌رود. به عبارت ديگر، اتراف همواره ملازم اسراف است. از همين رو يكي از ويژگي‌هاي بارز مترفان، زياده‌روي در مصرف است. اين‌گونه است كه قرآن كريم گاه مترفان را اصحاب دوزخ مي‌داند: “و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال...انهم كانوا قبل ذلك مترفين”(واقعه/41 و45)، و گاه مصرفان را: “و ان المسرفين هم اصحاب النار”(مومن/43.)
همان‌گونه كه بيان شد، اسراف و مصرف‌گرايي افراطي امكانات مادي از ويژگي‌هاي بارز زندگي اترافي است، امكاناتي كه يا از راههاي نامشروع و با غصب حقوق و استثمار ديگران به چنگ آورده شده و يا دست كم در مصرف اترافي و اسراف گونه مترفان، سهم گروهي از نيازمندان تضييع گشته است. از منظر قرآن كريم، چنين كساني ظالم و ستم‌پيشه‌اند و فرجام چنين ظلمي چيزي جز نابودي نيست: “و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين؛ وآنان كه ستم مي‌كردند، از تنعم و كامجويي پيروي كردند و گناهكار بودند (و نابود شدند)“(هود/116.) از جمله “كانوا مجرمين” بر مي‌آيد كه مردمان خوشگذران و پيرو لذات، مردماني بودند كه به جرم و بزهكاري عادت كرده و در انجام آن پافشاري مي كردند(تفسير مجمع البيان، ج5، ص309.) روشن است كه زندگي اترافي، نيازمند ثروت فراوان است تا پاسخگوي اسرافها و مصرفهاي افراطي مترفان باشد. از سوي ديگر، لذت جويي لجام گسيخته و تجمل گرايي در زندگي، روحيه مسئوليت پذيري و عواطف انساني را سخت تضعيف يا نابود مي‌سازد. در نتيجه مترفان نه توجهي به محرومان و نيازمندان خواهند داشت و نه مشاركتي در كارهاي خير. از اين رو قرآن كريم آنان را بازدارندگان كارهاي خير معرفي مي‌كند و بي‌توجهي به يتيمان و مستمندان را ويژگي بارز آنها برمي‌شمارد(فجر/20-17.)
از ديگر ويژگي‌هاي مترفان استكبار آنهاست و همين امر عامل حق انكاري و مقابله با پيامبران و مصلحان اجتماعي و كنار نهادن ارزشهاي اخلاقي و اسلامي و ارتكاب جرم و خيانت و كفران نعمت است. اتراف يك حالت رواني ناشي از نداشتن تكيه گاه معنوي است كه در انسان پديد مي‌آيد و در نتيجه تمام توجه او را به لذات زودگذر و آسايش و تنعم محدود مي‌گرداند. مترفان دچار اين حالت رواني مي‌شوند تا بدانجا كه نعمتها را از خدا نمي‌بينند بلكه به اسباب غير او تكيه زده، نسبت به او سر به طغيان و عصيان برمي‌دارند و منكر پيامبران و كتاب و ميزان الهي مي‌گردند و با بهانه‌هاي مختلف از زير بار مسئوليت و تكليف شانه خالي مي‌كنند. به تصريح قرآن كريم، مترفان همواره در صف اول مقابله با پيامبران قرار داشتند: “و ما ارسلنا في قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون؛ و ما در هيچ شهري هشدار دهنده‌اي نفرستاديم جز آنكه خوشگذرانان آن گفتند: ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‌ايد، كافريم”(سبا/34.) مترفين به هنگام خطر افتادن اسباب عيش و نوش و خوشگذراني خويش، بدون توجه به منطق و براهين وحياني پيامبران الهي به تقليد كوركورانه از آيين گذشتگان خود پرداخته و از سنت‌هاي متحجر گذشتگان خود دم مي‌زدند. در آيه 23 و 24 سوره زخرف آمده است: “و كذلك ما ارسلنا من قبلك في قريه من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا علي امه و انا علي آثارهم مقتدرون... انا بما ارسلتم به كافرون؛ و بدين گونه، در هيچ شهري پيش از تو هشدار دهنده‌اي نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند: ما پدران خود را بر آييني يافته‌ايم و از پي ايشان گام مي‌نهيم... ما به آنچه بدان فرستاده شده‌ايد كافريم”. در اين آيه، عبارت “انا وجدنا علي امه” را از توانگران اهل آباديها نقل كرده و آن بدان جهت است كه طبع تنعم و ناز پروردگي انسان را وادار مي‌كند از بار سنگين تحقيق، شانه خالي نموده، دست به دامن تقليد كوركورانه شود(تفسير الميزان، ج18، ص138.)
مترفان با ملاك و معيار قرار دادن ثروت و امكانات مادي: “نحن اكثر اموالا و اولادا”(سبا/35)، آموزه‌هايي همچون رعايت حقوق ديگران، انفاق، نكوهش اسراف و تجمل گرايي را، از يك سو مزاحم كامجوييها و هوسراني‌هاي خود مي‌ديدند و از سوي ديگر اين آموزه‌ها را مدافع حقوق محروماني مي‌يافتند كه با استثمار آنان، به ثروت و امكانات رسيده بودند، و اين مي‌توانست منافع نامشروع آنان را به خطر اندازد.

 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 7:35 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET