نگاهي به مطالعات انجام شده در بسياري از كشورها در دههي اخير نشان ميدهد كه الگوهاي مصرف يا سبكهاي مصرف پديدههايي ساده و صرفاً تحتتأثير علائق، خواستهها، تواناييها و امكانات افراد نيستند بلكه پديدههايي پيچيده و چندوجهياند كه ارتباطات معناداري با عوامل و متغيرهايي چون طبقهي اجتماعي، قشر اجتماعي، نوع كالاهاي مصرفي (مادي و فرهنگي)، سبك زندگي، درآمد، پايگاه اجتماعي، ارزشهاي اجتماعي، الگوهاي مصرف مرجع، متغيرهاي زمينهاي و سطح توسعهي كشور دارند.
اين مطالعات حاكي از آن است كه "شيوههاي مصرف "، تنها به سليقهها و علائق و تواناييها و امكانات فردي وابسته نيست تا به تعداد هر فرد يا گروه اجتماعي يك شيوهي مصرف وجود داشته باشد بلكه ساختارمند و "الگويي " است كه هم شكلگيري آن تابعي از شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي يك جامعه است و هم تغييرات آن با توجه به تغيير شرايط فوق به وقوع ميپيوندد. مطالعات در مورد الگوهاي مصرف براي شناخت روابط معنادار آنها با يك يا چند متغير جامعهشناختي ديگر و دستيابي به اطلاعات درست از همهي ابعاد آن، و نيز تغييرات انجام گرفته در آنها به موازات تغييرات در متغيرهاي فوق و نيز درك و شناخت قواعد حاكم بر حفظ و تغيير الگوهاي مصرف در يك جامعهي آماري معين صورت گرفته است و اين قبيل مطالعات در سه مقولهي "ظهور "، "بقاء "و "تحول " الگوهاي مصرف صورت ميپذيرد و اينگونه تلاشها كماكان ادامه دارد.
ما در اين مقاله ميخواهيم بهطور مختصر تحليلي از ماهيت پديدارشناختي الگوي مصرف و نيز برخي از عناصر اصلي شكلدهندهي به آن با ارائهي نتايج برخي از تحليلهاي آماري مستند به پژوهشهاي انجام گرفته در دو دههي اخير به دست دهيم و ضمن يك نتيجهگيري اجمالي و سريع، پيشنهادهاي خود را براي مطالعهي جديتر و رهيابندهتر به علل حفظ و تغيير الگوهاي مصرف در جامعهمان طرح كنيم.
بحث دربارهي الگوي مصرف
اگر اين فرضيه را بديهي تلقي كنيم كه هيچ انسان سالمي، عملي "غيرعقلاني " انجام نميدهد و عمل عقلاني را به اين معنا تعبير كنيم كه عبارت از عملي است كه موازنهي هزينه-فايدهي آن مثبت است، اين سؤال به ميان خواهد آمد كه چرا بعضي از افراد، گروهها و قشرها و يا طبقات اجتماعي، الگوي مصرف آنها به گونهاي است كه از ديد يك ناظر (مثلاً دولت يا حكومت) موازنهي هزينه-فايدهي آن منفي است و به اصطلاح، آن الگو يك "الگوي مصرف بد " است. اين تعبير دال بر اين انگاره است كه آن ناظر اين موازنهي هزينه- فايده مترتب بر يك يا چند نوع از الگوهاي مصرف را منفي ارزيابي ميكند و در نتيجه آن را يك عمل "غيرعقلاني " تلقي مينمايد. فرضيهاي مستتر در اين تلقي وجود دارد و آن اين است كه "ميزان درآمد و منابع مصرف، ضريب تأثير بسيار بالا و تعيينكنندهاي براي احتساب عقلاني يا غيرعقلاني بودن يك يا چند الگوي مصرف دارد. "
از اين نگاه، الگوي مصرف بد، الگوي مصرفي است كه عمل به آن توسط فرد يا گروه يا جماعتي صورت ميگيرد كه منابع درآمدشان و توانايي آنها در پرداخت هزينهها بسيار كمتر از فوايد و نتايج الگوي مصرف است و در نتيجه موازنهي هزينه-فايده مترتب بر آن الگوي مصرف، منفي است و بنابراين اتكاء بر آن الگوي مصرف عملي غيرعقلاني است.
براي روشن شدن مسأله و ميزان صحت و سقم انگارهي فوق، نگاهي اجمالي به چند مطالعهي انجام شده در مورد الگوهاي مصرف در دو دههي اخير ميكنيم.