مفهوم "پايگاه اجتماعي " به گفتهي گيدنز ناظر بر "احترام و اعتبار اجتماعي " است كه ديگران براي افراد متعلق به يك پايگاه اجتماعي خاصي در جامعه قائل ميشوند. پايگاه، عامل متمايزكنندهي گروههاي اجتماعي است و در غالب موارد از مفهوم "طبقه " مستقل است. (گيدنز،1373: 226)
طبقه بهطور عيني معين ميشود اما پايگاه به ارزيابيهاي ذهني اولاً از اختلافات اجتماعي بستگي دارد. طبقات از عوامل اقتصادي مربوط به دارايي و درآمد نشأت ميگيرند و پايگاه به وسيله ي شيوههاي زندگي گوناگوني كه گروهها دنبال ميكنند تعيين ميگردد. (همان)
آزمونهاي همبستگي اعمال شده ميان دادههاي پيمايش سال 2007 آمريكا نشان دادند كه شيوههاي مصرف در جامعهي آماري مورد نظر قوياً در "نظام قشربندي " ريشه دارد اما قشربندي در داخل "پايگاه اجتماعي " نه در داخل "طبقه اجتماعي " (آلورسون، ژونيسبه، هلوك – 2007: 1 و 17)
البته نقش پايگاه اجتماعي در اثرگذاري بر شيوهي مصرف به ساير عوامل هم بستگي دارد. پايگاه اجتماعي در اين فرايند با سنّ و درآمد هم مرتبط است اما اين ارتباط كم و ضعيف است. (همان: 18)
در پژوهش انجام گرفته فوقالذكر در انگلستان در سال 2006، پايگاه اجتماعي با تعريف پژوهشگران بهعنوان يك متغير تركيبي شامل درآمد، سطح تحصيلات و شغل مورد توجه قرار گرفت و مانند پيمايش سال 2007 در آمريكا، بر لزوم توجه به اين واقعيت تأكيد شد كه تغيير نوع مصرف كالاهاي فرهنگي بيش از آنكه تحتتأثير طبقهي اجتماعي باشد، تحتتأثير پايگاه اجتماعي است. در عين اينكه تأثير متغير درآمد هم كاملاً محدود است و برخلاف درآمد، سطح تحصيلات در كنار پايگاه اجتماعي، نفوذ مستمر و مهمي بر مصرف كالاهاي فرهنگي دارد. (وينگ چان، گلدروپ، 2006:5)
طرح تحليل آماري ارائه شده توسط پژوهندگان فوق ميان چهار نوع و چهار شيوهي مصرف كالاهاي فرهنگي و پايگاه اجتماعي دقيقاً رابطهي يكبهيك وجود دارد. يعني با تغيير سطح و درجه ي پايگاه اجتماعي، نوع و شيوهي مصرف تغيير ميكند (همان: 11). در عين حال ميان برخي از متغيرهاي اجتماعي-دموگرافيك مثل جنسيت، وضعيت تأهل، سن، محل تولد، درآمد و سطح تحصيلات با متغير سطح مصرف فرهنگي ميان حوزهاي كه در وهله ي اول با پايگاه و سطح تحصيلات و در وهلهي دوم با درآمد درجهبندي ميشوند، رابطهي معنادار و مهم وجود دارد (همان: 15 و 16). درآمد نيز بهطور معناداري شانسهاي افراد را در انتقال از الگوي مصرف كالاهاي فرهنگي سطح پايينتر به الگوي مصرف كالاهاي فرهنگي سطح بالاتر افزايش ميدهد اما تأثيرات آن از تأثيرات پايگاه و سطح تحصيلات ضعيفتر است. (همان: 16)
تحليل آماري چندمتغيري براي اندازهگيري رابطهي سه متغير پايگاه، تحصيلات و درآمد نشان داد كه اگرچه با وجود اعتبار بالاي نتايج آماري تحليل فوق نميتوان اهميت همهجانبه براي پايگاه، تحصيلات و درآمد قائل شد اما اين سه متغير به دليل تأثيري كه بر تغييرات در درجه و نوع مصرف كالاهاي فرهنگي در جامعهي آماري مورد نظر دارند، حائز اهميت هستند. (همان)
نتيجهگيري
1. با مرور اجمالي برخي از پژوهشهاي انجام شده در دو دههي اخير ميتوان اين قصور را جدي تلقي كرد كه مصرف كالاها يك مصرف مدلواره و الگويي است و انتخاب شخصي كالاهاي مصرفي تابعي از الگوهاي مصرف است و به همين دليل به سهولت با تغييرات در هزينهها (مخارج) و منابع (درآمد) قابل تغيير نيست و به عوامل متعددي بستگي دارد كه مجموعاً شرايط را براي تغيير يا اصلاح الگوهاي مصرف، پيچيده ميكنند و روند تغييرات در الگوهاي مصرف برخلاف امكان تغييرات سريع در هزينهها و منابع منوط به وقوع تغييرات در مجموعه متغيرهاي مستقل اثرگذار بر الگوهاي مصرف و امري تدريجي است.
2. از ميان برخي متغيرهاي شكلدهنده و حفظكننده و تغييردهندهي الگوهاي مصرف، متغيرهايي چون پايگاه اجتماعي و سبك زندگي نسبت به ساير متغيرهاي اجتماعي-دموگرافيك مثل سن، جنس، محل تولد، درآمد و سطح تحصيلات تعيينكنندهتر به نظر ميرسند.
3. "محاسبه و انتخاب شخصي " افراد در مصرف كالاها با الگوهاي مصرف رابطه معناداري دارد و انتخاب شخصي افراد بر شيوهي مصرفشان مؤثر است اما محاسبه و انتخاب شخصي به تنهايي تعيينكننده نيست و تنها در ذيل ساير عوامل اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ميتواند در جهت تغيير الگوي مصرف مؤثر واقع شود و به نظر ميرسد تأثيرات آن براي تغيير الگوي مصرف، تعيينكننده و بنيادي نيست و از تأثيرات عواملي چون پايگاه اجتماعي و سبك زندگي كمتر است.