استقلال اقتصادي هر كشوري پيش از هر عرصه‏اي در عرصه فرهنگي، اعتقادي و اخلاقي مردم شكل مي‏گيرد و روابط اقتصادي جامعه بر پايه منش و روش انسانها، جهت‏گيري تكاملي يا انحطاطي خواهد يافت. ملتي كه به خودباوري دست يافته و سعي در خود اتكايي و كسب استقلال همه جانبه دارد، زندگي فردي و جمعي خود را به دور از هر گونه اسراف و تبذير سامان مي‏بخشد؛ زيرا تجربه تلخ دوران وابستگي اقتصادي و سياسي را كه به تحقير فرهنگي و ملي‏اش انجاميده است، هنوز از ياد نبرده است.
بدون ترديد، غرب‏زدگي و مصرف‏گرايي و گريز از انديشه و كوشش براي توليد، به تدريج روحيه ستم‏پذيري و وابستگي به قطبهاي اقتصادي و سياسي جهان صنعتي و استعمارگر را پديد مي‏آورد و رقابت در مصرف كالاهاي گوناگون ـ كه اقلام قابل توجهي از آن مورد نياز خانواده‏ها نيست ـ جايگزين رقابت در عرصه ابتكار و خلاقيت و توليد مي‏گردد.
زمينه‏ساز اصليِ وابستگي اقتصادي به بازار و سرمايه و سلطه غرب، همان اسراف و تبذير است كه بسا زشتي و زيانمندي آن بسادگي به چشم نمي‏آيد. هر كس قدرت خريد و مصرفش را نشانه خوشبختي و مديريت دريافتن راههاي درآمد سرشار دانسته و آن همه را به حساب عقل و تدبير اقتصادي‏اش مي‏گذارد. اما در نگاهي فراتر از محاسبه‏هاي فردي كه در آن، مصالح كلان جامعه و كشور مطرح مي‏شود، به روشني مي‏توان اسراف و مصرف گراييِ بي‏حدّ را بستر سلطه‏پذيري و وابستگي اقتصادي نگريست.
اسلام و اسراف‏ ستيزي
مكتب اسلام كه بر پايه فطرت و عدالت استوار است و آموزه‏هاي فردي و اجتماعي آن ناظر به ابعاد شخصيتي و رفتاري انسان است، همواره او را به نظم و تعقل در معاش و معاد فرا خوانده است. برنامه‏ريزي به منظور سامان بخشي زندگي مادي و مالي در منظر هر مسلمان يك تكليف اجتناب‏ناپذير است؛ زيرا ايمان و تقواي او در گرو كاربرد درست نعمتهاي الهي بوده و اين بدون تنظيم امور معيشت روزانه ميسر نخواهد شد. بي‏توجهي به معاش و چگونگي تأمين و بهره برداري از ماديات، بي‏گمان بر روند رشد معنوي هر كس اثر مي‏گذارد و دانسته يا ندانسته او را در گرايشهاي ديني‏اش به سستي و بي‏خبري مي‏كشاند.
مسلمانان در صدر اسلام زندگي ساده‏اي داشته‏اند و با گرايش به قناعت و اسراف ستيزي
در پرتو تعاليم اسلامي امتي نيرومند و متكي به خود ساخته بودند و در سايه همين عقيده و عمل بود كه بر مشركان و دشمنان خود غلبه كردند و پيروزيهاي پياپي به ارمغان آوردند.
فضيلتِ قناعت‏مندي و اعتدال ورزي در خريد و مصرف مادي را مي‏بايد از رهگذر تعقل و تفكر به دست آورد تا بتوان ميانه روي و پرهيز از ولخرجي را بر رفتار اقتصادي خود و خانواده حاكم ساخت. دين در عين حال كه انسانها را به كوشش و استفاده از پديده‏هاي طبيعي و دستاوردهاي مادي‏شان دعوت مي‏كند، آنان را در مديريت مالي به تكاپوي فكري و نظارت دقيق بر امور خريد و مصرف بر مي‏انگيزد.
هم بر اين اساس است كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ سودمند بودنِ برنامه‏ريزي مالي در جهت قناعت و كفاف را ياد آور شده است:
«حُسْنُ التَّقْديرِ مَعَ الْكَفافِ خَيْرٌ مِنَ السَّعْيِ فِي الاِْسْرافِ»(14)
«برنامه‏ريزي همراه با كوشش در حد كفاف، بهتر است از زياده‏روي»
تاريخ ملتهاي مستضعف حاكي از اين واقعيت تلخ است كه آنان بر اثر اسراف‏گرايي در برابر فشار و محاصره اقتصادي سلطه‏گران تاب نياورده و ناچار از تسليم و سازش گشته‏اند؛ زيرا به مصرف بي‏رويه خو گرفته و تحمل كم و كاستي در خوراك و پوشاك و ديگر مواد مصرفي را نداشته‏اند.
در روايتي كه امام صادق ـ عليه السلام ـ از مولاي متقيان ـ عليه السلام ـ در اين باره دارد، مي‏توان آفت زدگيِ جامعه مسلمانان را بر اثر حاكميت روحيه اسراف به دست آورد. آن حضرت تقليد و خودباختگي در نحوه پوشش و خوراك را زمينه ساز ذلت اجتماعي آنان بر مي‏شمارد:
«لاتَزالُ هذِهِ الاُْمَّةُ بِخَيْرٍ ما لَمْ يَلْبَسُوا لِباسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا طَعامَ الْعَجَمِ‏فَاِذا فَعَلوُا ذلِكَ ضَرَبَهُمُ اللّهُ بالذُّلِّ.»(15)
«اين امت همواره به راه سعادت و خوبي خواهد رفت تا زماني كه به اسراف روي نياورند؛ مانند بيگانگان لباس نپوشند و مانند آنان غذا نخورند [تا زماني كه مصرف‏گر نشوند] و هر گاه چنين شوند به خواري و ذلت دچار خواهند شد.»
سخن علي ـ عليه السلام ـ درباره جامعه‏اي است كه پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ نظام الهي و توحيدي را در آن پي افكنده است. آن حضرت چنان كه تاريخ صدر اسلام نشان مي‏دهد، با سيره زاهدانه و پارسايانه‏اش مسلمانان را به قناعت و استقامت سوق داده بود. اما با فتوحات و رويكرد بسياري از مسلمانان به دنيا و لذّتهاي گوناگون ـ كه در دست‏يابي به غنايم و اسيران جنگي ظهور يافته بود ـ آرام آرام امت اسلامي از مدار اعتدال به اسراف گراييد و تبذير جايگزين قناعت گشت.
مشاهده لباسها و خوراكهاي رومي و ايراني ـ كه در چشم اعراب بيابان گرد و محروم از تمدن و شهر نشيني به منزله يك رؤيا بود ـ دل و دين آنان را ربود و زندگي اشرافي را در ميان سرداران مسلمان پديد آورد. از آن پس بود كه امت اسلام به لحاظ اخلاقي و اجتماعي دچار آفت زدگي شد و از رسالت نجات بخشي خويش كه همان توحيد و احياي كرامت انساني بود، غفلت ورزيد.
علي ـ عليه السلام ـ وارث حاكميتي بود كه چند دهه از جريان اصيل و متعادل نبوي در دين و سياست و معيشت فاصله گرفته بود. سفارشهاي آن حضرت در دوران خلافت كوتاه مدت خويش ـ كه بر محور تقواي الهي بود ـ روشنگر ضرورت بازگشت مسلمانان به سنت حسنه رسول اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ و برنامه زاهدانه مومنان نخستين اسلام در مكه و مدينه است.
يكي از حديث‏شناسان معاصر در تحليل اين حديث به رمز نيرومندي مؤمنان در چيرگي بر باطل اشاره كرده كه همان ايمان و گرايش عملي به قناعت و مصرف در حد كفاف و ضرورت بوده كه آنان را از سلطه دشمنان رهانيده است:
«مسلمانان در صدر اسلام زندگي ساده‏اي داشته‏اند و با گرايش به قناعت و اسراف ستيزي در پرتو تعاليم اسلامي امتي نيرومند و متكي به خود ساخته بودند و در سايه همين عقيده و عمل بود كه بر مشركان و دشمنان خود غلبه كردند و پيروزيهاي پياپي به ارمغان آوردند. اما بي‏گمان مصرف‏گرايي و آفت اسراف مي‏توانست آنان را به هلاكت و خواري بكشاند.»(16)
حضرت امام كاظم ـ عليه السلام ـ استمرار نعمتها و امكانات مادي را در گرو قناعت و تعادل‏گرايي دانسته و مسلمانان را از خطر محروميت بر اثر اسراف و تبذير مي‏آگاهاند:
«هر كس در زندگي ميانه روي و قناعت را پيشه خود سازد، نعمتهاي خدا براي او باقي مي‏ماند، و آن كه تبذير و اسراف كند، نعمتهاي پروردگار را از دست مي‏دهد.»(17)
بي‏گمان اين آموزه گران سنگ درباره جوامع نيز محقق است؛ چه آنكه در صورت تمايل به اسراف و تبذير در نعمتهاي خداوندي، آن همه را از كف خواهند داد. وابستگي اقتصادي و سياسي هر ملت از رهگذر اسراف پديد مي‏آيد و آنان را به تدريج بي‏هويت و از خود بيگانه خواهد ساخت.

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در یک شنبه 23 اسفند 1388  ساعت 10:41 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET