در نظام اقتصادي اسلام، براي پركردن شكاف بين زندگي فقير و غني و نيز از بين بردن محروميت و فقر از جامعه، راه حل هايي وجود دارد كه در صورت به كار بستن آن به طور قطع و يقين، در كوتاه ترين مدّت، جهان شاهد نابودي اين پديده شوم حيات بشري خواهد بود. و تحريم اسراف يكي از آن راه هاست.
سپاس بي نهايت خداوند بزرگ را و درود فراوان نبىّ گرامي(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و اهل بيت پاكش ه را كه واسطه فيض الهي و مبلّغان احكام حيات بخش او هستند، و رحمت و رضوان خداوند بر خميني كبير، ابرمردي كه اسلام را كه از زندگي جدا و از جامعه منزوي گشته و از متن اجتماع به حاشيه و از عمل به حرف كشيده شده بود و از ميدان حاكميت و اداره مردم رانده شده و زينت بخش صفحه هاي كتب گرديده بود، دوباره به صحنه هاي مختلف زندگي انسان متمدّن امروز وارد كرد.
او با اراده خداوند و دَمِ مسيحايي اش، جهان را به شگفتي واداشت، و آنچه در ديدگاه عده اي محال مي نمود، ممكن ساخت. و بار ديگر، اسلام، با صلابت او و انقلاب پرشورش، چون خورشيد كه از پس ابر برآيد، درخشيدن گرفت و جهان را غرق نور كرد.
از آن پس،جهان بشري - كه از تشنگي معارف اسلامي جانش به لب رسيده بود - به خطاي تأسف بار و طولاني خويش پي برد و پرده غفلت را از ديدگان خود زدود و با شتابي وصف ناپذير، به سوي بازنگري در اين دين نجات بخش قدم برداشت.
اكنون درجهان معاصر، مكتب هاي فلسفي مدّعي نجات بشر، كمرنگ و بي اثر شده اند و تنها اسلام است كه روزنه اميد تمامي ملت هاست و اصول اسلامي در همه ابعاد آن مطرح شد، و به راه حلّ هايي كه اسلام در زمينه هاي مختلف نشان مي دهد، توجّه مي شود؛ به عنوان نمونه، از مشكلات اساسي دنياي امروز، كه ساليان متمادي جهان را در دو قطب متضاد قرارداده بود، سيري عدّه اي و گرسنگي افراد بي شماري از انسان هاي محروم است. آيا اين مشكل قابل حلّ است اگر هست راه حلّ كدام است كمونيسم، كاپيتاليسم و يا هيچ كدام.
تجربه دهه هاي اخير نشان داد كه هيچ يك از اين مرام ها قادر به حلّ اين مشكل بزرگ و امثال آن نيستند؛ بلكه خود، عامل و مولّد اين گونه مشكلاتند، و راهي براي انسان، به جز بازگشت كامل و همه جانبه به اسلام و قوانين حيات بخش آن باقي نمانده است.
در نظام اقتصادي اسلام، براي پركردن شكاف بين زندگي فقير و غني و نيز از بين بردن محروميت و فقر از جامعه، راه حل هايي وجود دارد كه در صورت به كار بستن آن به طور قطع و يقين، در كوتاه ترين مدّت، جهان شاهد نابودي اين پديده شوم حيات بشري خواهد بود. و تحريم اسراف يكي از آن راه هاست كه در اين نوشتار تا حدودي در مورد آن به بحث و گفت و گو خواهيم پرداخت.
اسراف و روزي.
ممكن است بپرسيد: خداوند متكفّل روزي بندگان خويش است، كه در اين صورت اسراف و عدم آن، چه تأثيري در گرسنگي و يا سيري انسانها خواهد داشت.
در پاسخ مي گوييم: خداوند عهده دار تأمين نيازمندي هاي موجودات روزي خوار خود، از جمله انسان گرديده است، بدين سبب طبيعت و زمين را مخزن تأمين موادّ غذايي و امكانات زندگي قرار داده و راه هاي استفاده و بهره وري از آن را به مخلوقات خويش آموخته، از اين طريق هر موجودي را به سوي تأمين نيازمندي هاي خويش رهبري مي كند؛ امّا در خصوص انسان اين تعهّد را در مجموعه نظام تكوين و تشريع به انجام مي رساند.
به عبارت ديگر، خداوند متعهد شده تا روزي رسان تمامي افراد بشر باشد و آن را ازطريق سه اصل اساسي تضمين فرموده است:.
1. با به وديعت گذاردن منابع بي شمار مواد حياتي در دل طبيعت و قابليت بخشيدن تسخير و بهره وري از آن.
2. دادن نيروي فكري و جسمي و قوّه اراده به انسان براي تسخير و استفاده از اين منابع.
3. با ملزم نمودن او براي ايجاد جامعه اي سالم با روابط اجتماعى، اخلاقي و اقتصادي عادلانه به گونه اي كه از ضايع شدن حق انساني به دست انساني ديگر جلوگيري به عمل آيد تا نعمت هاي خدادادي به وسيله گروهي به زيان گروهي ديگر نابود نشود.
پس در حقيقت مالي كه به دست جامعه و يا انسان اسراف پيشه به نابودي كشيده مي شود، حقّ انسان هاي گرسنه و درمانده اي است كه به گروهي ناپرهيزگار آن را پايمال مي كنند.
ارتباط سه اصل.
نكته اي كه در اين مورد لازم به توضيح است، به هم پيوستگي و ارتباط موجود بين اين سه اصل است؛ زيرا نبود هر يك از آنها كافي است، تا جريان روزي را دچار اختلال سازد؛ حتّي فساد هر كدام ممكن است در ديگري هم تأثير بگذارد و آن را نيز از اثر انداخته، يا كم اثر نمايد؛ به عنوان مثال در جامعه اي كه تقوا و عدالت از آن رخت بر بندد، و اسراف و حق كشي در آن رايج شود، طبيعت نيز از دادن امكانات كامل خويش به فرمان الهي دريغ خواهد كرد.
بر طبق روايات رسيده از حضرات معصومين يكي از مهمترين عوامل كمبود بركات زمين، نپرداختن حقّ زكات يعني در واقع همان روزي فقرا و تهيدستان است كه خداوند آن را در اموال صاحبان ثروت قرار داده است.
در حديث معتبري حضرت امام باقر(عليه السّلام)فرمودند: در كتاب علي(عليه السّلام)يافتيم كه رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرموده است:.
هرگاه از دادن زكات خودداري شود، زمين نيز بركات خويش را دريغ مي نمايد.(1).
به گفته سعدى:.
زكات مال به در كن كه فضله رزرا(2) چو باغبان بزند بيشتر دهد انگور.
البته جريان اين قانون درصورتي است كه احكام شرعي ابلاغ شده باشد و مانعي هم براي انجام دادن آن، بر سر راه نباشد و جهاتي نيز از قبيل استدراج و تنعّم تدريجي سبب هلاكت ناگهاني و دادن مهلت براي امتحان بيشتر در ميان نباشد.
از سوي ديگر، در جامعه اي كه در آن عدالت و تقوا و نظامي مبتني بر رعايت حقوق ضعفا حاكم باشد، طبيعت نيز به فرمان خدا سفره نعمتش را مي گسترد و با آن جامعه، همسويي خواهد كرد.در اين باره قرآن مجيد مي فرمايد:.
وَلَوْ أنَّ أهْلَ الْقُري امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنِا عَلَيْهِمْ بَرَكِاتٍ مِنَ السَّمِاءِ وَاهَرْضِ وَلِكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنِاهُمْ بِمِا كانُوا يَكْسِبُونَ؛(3).
اگر مردم آن قريه ها - كه به هلاكت ابدي دچار گرديدند - اهل ايمان و تقوا بودند، بركات آسمان و زمين را بر آنان مي گشوديم؛ ولي آنها پيام رسولان را تكذيب نمودند و ما نيز آنها را به دليل كردار زشتشان، گرفتار عذاب خويش ساختيم.
در اين خصوص، آيات ديگري هم وجود دارد كه در آنها تقوا و عمل به دستورهاي الهى، وسيله فراگير شدن روزي و افزايش نعمت ها شمرده شده، كه در اين جا مجالي براي ذكر آنها نيست.(4).
بر اين اساس، اسراف از اين جهت كه عملي برخلاف تقوا و ناشي از ستم پيشگي انسان است، گذشته از اين كه موجب نابودي امكانات زندگي و استمرار محروميت نيازمندان است، زمينه غضب خداوند و نيز سلب نعمت از فرد و جامعه را فراهم مي نمايد. امام صادق(عليه السّلام)فرمود:.
إنَّ مَعَ الإسْرافِ قِلَّةُ الْبَرَكَةِ؛(5).
همانا اسراف همراه با كاهش و كمبود بركت - در نعمت هاي الهي - است.
استدراج مسرفين.
ممكن است بپرسيد: چگونه اسراف، و سرپيچي از دستورهاي الهي سلب نعمت را در پي دارد، در صورتي كه ما شاهد افراد و جوامعي هستيم كه با وجود اسراف و تبذيرهاي بي شمار، غرق در نعمت و رفاهند و اثري از قحط و كمبود در ميان آنان ديده نمي شود.
پاسخ اين است كه: آن گونه كه قبلاً اشاره شد، اسراف و تجاوز از حدود الهي جزيي از علّت زوال نعمت است، نه تمام آن. در حقيقت اسراف و معصيت زمينه ساز سلب نعمت به حساب مي آيند؛ گرچه ممكن است، حكمت ها و جهات ديگري پيش آيد، تا از تأثير آن در اين خصوص جلوگيري به عمل آورد. در مورد اين مطلب قرآن كريم مي فرمايد:.
فَلَمّا نَسُوا مِا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنِا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَىْءٍ حَتّي إِذا فَرِحُوا بِمِا أُوتُوا أَخَذْنِاهُمْ بَغتْةً فَاِذا هُمْ مُبْلِسُونَ؛(6).
پس آن گاه كه موعظه و هشدارهاي پيامبران را به فراموشي سپردند، درهاي همه نعمت ها را بر روي آنها گشوديم، تا اين كه آنان به وجود اين نعمت ها شادمان گشتند، ناگهان با دست انتقام خود آنان را برگرفتيم و حسرت همه آن لذّت ها و خوشگذراني ها بر دل آنان باقي ماند.مرحوم امين الاسلام طبرسي - قدس سرّه - در ذيل اين آيه از حضرت علي(عليه السّلام)نقل مي كند:.
يَابْنَ آدَمَ، إذا رَأَيْتَ رَبَّكَ يُتِابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ فَاحْذَرْهُ؛(7).
اي انسان، هرگاه ديدي نعمت هاي الهي به سوي توپياپي فرا مي رسد، از او برحذر باشد.
باز ايشان در ذيل همين آيه از حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل مي كند:.
إذا رَأَيْتَ اللّهَ يُعْطِى عَلَي الْمَعِاصِى فَإنَّ ذلِكَ اسْتِدْراجُ مِنْهُ، ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ؛(8).
هرگاه ديدي خداوند با وجود معصيت به تو نعمت مي دهد، اين از ناحيه او، استدراج به شمار مي رود. آن گاه حضرت اين آيه شريفه را تلاوت فرمودند.
استدراج اين است كه خداوند به انسان و يا جامعه معصيت پيشه فرصت و مهلت كافي دهد و نعمت هاي بيكران خويش را از همه سو به جانب آنان گسيل دارد، تا آن گاه كه فساد و بي بندوبارى، تمامي حيات و زواياي زندگي آنان را در خود گرفت، ناگهان عذاب بي امان او، همه وجودشان را احاطه كرده، در كام خويش فرو برد؛ و چه بسيار اقوام و امت ها در طول تاريخ - كه رشته هاي زيادي از فساد و فحشا در ميان آنها رواج داشته - خداوند به جاي انتقام فورى، به آنان مهلت داده و به عوض سلب نعمت، نعمتشان را افزون كرده است و زماني كه آنان در اين راه به نهايت و اوج خود مي رسيدند، حادثه اي مرگبار به فرمان الهي طومار زندگي آنها را درهم پيچيده و نابود مي نموده است.
مقصود از ذكر اين مختصر، يادآوري اين نكته است كه مرفّه بودن يك انسان و يا جامعه مسرف و بي بند وبار، نشانه لطف خداوند به آن فرد و يا جمعيت نيست؛ بلكه در حقيقت اين نعمت ها و تمديد مهلتها خود جزيي از عذاب الهي براي آنان به حساب مي آيد؛ زيرا به فرموده قرآن كريم، آنها در اين مدّت بر گناه و جرم خود مي افزايند و سبب شدّت و افزايش هر چه بيشتر عذاب خداوند، درباره خويش مي گردند:.
وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أنَّما نُمْلي لَهُمْ خَيْر لأَِنْفُسِهِمْ إِنَّمِا نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذاب مُهين؛(9).
كافران نپندارند كه مهلت ما بدان ها برايشان بهتر است. ما به آنها فرصت مي دهيم، تا بر گناهان خويش بيفزايند و براي آنان عذابي خواركننده مقرر گشته است.
استقلال اقتصادي هر كشوري پيش از هر عرصهاي در عرصه فرهنگي، اعتقادي و اخلاقي مردم شكل ميگيرد و روابط اقتصادي جامعه بر پايه منش و روش انسانها، جهتگيري تكاملي يا انحطاطي خواهد يافت. ملتي كه به خودباوري دست يافته و سعي در خود اتكايي و كسب استقلال همه جانبه دارد، زندگي فردي و جمعي خود را به دور از هر گونه اسراف و تبذير سامان ميبخشد؛ زيرا تجربه تلخ دوران وابستگي اقتصادي و سياسي را كه به تحقير فرهنگي و ملياش انجاميده است، هنوز از ياد نبرده است.
بدون ترديد، غربزدگي و مصرفگرايي و گريز از انديشه و كوشش براي توليد، به تدريج روحيه ستمپذيري و وابستگي به قطبهاي اقتصادي و سياسي جهان صنعتي و استعمارگر را پديد ميآورد و رقابت در مصرف كالاهاي گوناگون ـ كه اقلام قابل توجهي از آن مورد نياز خانوادهها نيست ـ جايگزين رقابت در عرصه ابتكار و خلاقيت و توليد ميگردد.
زمينهساز اصليِ وابستگي اقتصادي به بازار و سرمايه و سلطه غرب، همان اسراف و تبذير است كه بسا زشتي و زيانمندي آن بسادگي به چشم نميآيد. هر كس قدرت خريد و مصرفش را نشانه خوشبختي و مديريت دريافتن راههاي درآمد سرشار دانسته و آن همه را به حساب عقل و تدبير اقتصادياش ميگذارد. اما در نگاهي فراتر از محاسبههاي فردي كه در آن، مصالح كلان جامعه و كشور مطرح ميشود، به روشني ميتوان اسراف و مصرف گراييِ بيحدّ را بستر سلطهپذيري و وابستگي اقتصادي نگريست.
اسلام و اسراف ستيزي
مكتب اسلام كه بر پايه فطرت و عدالت استوار است و آموزههاي فردي و اجتماعي آن ناظر به ابعاد شخصيتي و رفتاري انسان است، همواره او را به نظم و تعقل در معاش و معاد فرا خوانده است. برنامهريزي به منظور سامان بخشي زندگي مادي و مالي در منظر هر مسلمان يك تكليف اجتنابناپذير است؛ زيرا ايمان و تقواي او در گرو كاربرد درست نعمتهاي الهي بوده و اين بدون تنظيم امور معيشت روزانه ميسر نخواهد شد. بيتوجهي به معاش و چگونگي تأمين و بهره برداري از ماديات، بيگمان بر روند رشد معنوي هر كس اثر ميگذارد و دانسته يا ندانسته او را در گرايشهاي دينياش به سستي و بيخبري ميكشاند.
مسلمانان در صدر اسلام زندگي سادهاي داشتهاند و با گرايش به قناعت و اسراف ستيزي
در پرتو تعاليم اسلامي امتي نيرومند و متكي به خود ساخته بودند و در سايه همين عقيده و عمل بود كه بر مشركان و دشمنان خود غلبه كردند و پيروزيهاي پياپي به ارمغان آوردند.
فضيلتِ قناعتمندي و اعتدال ورزي در خريد و مصرف مادي را ميبايد از رهگذر تعقل و تفكر به دست آورد تا بتوان ميانه روي و پرهيز از ولخرجي را بر رفتار اقتصادي خود و خانواده حاكم ساخت. دين در عين حال كه انسانها را به كوشش و استفاده از پديدههاي طبيعي و دستاوردهاي ماديشان دعوت ميكند، آنان را در مديريت مالي به تكاپوي فكري و نظارت دقيق بر امور خريد و مصرف بر ميانگيزد.
هم بر اين اساس است كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ سودمند بودنِ برنامهريزي مالي در جهت قناعت و كفاف را ياد آور شده است:
«حُسْنُ التَّقْديرِ مَعَ الْكَفافِ خَيْرٌ مِنَ السَّعْيِ فِي الاِْسْرافِ»(14)
«برنامهريزي همراه با كوشش در حد كفاف، بهتر است از زيادهروي»
تاريخ ملتهاي مستضعف حاكي از اين واقعيت تلخ است كه آنان بر اثر اسرافگرايي در برابر فشار و محاصره اقتصادي سلطهگران تاب نياورده و ناچار از تسليم و سازش گشتهاند؛ زيرا به مصرف بيرويه خو گرفته و تحمل كم و كاستي در خوراك و پوشاك و ديگر مواد مصرفي را نداشتهاند.
در روايتي كه امام صادق ـ عليه السلام ـ از مولاي متقيان ـ عليه السلام ـ در اين باره دارد، ميتوان آفت زدگيِ جامعه مسلمانان را بر اثر حاكميت روحيه اسراف به دست آورد. آن حضرت تقليد و خودباختگي در نحوه پوشش و خوراك را زمينه ساز ذلت اجتماعي آنان بر ميشمارد:
«لاتَزالُ هذِهِ الاُْمَّةُ بِخَيْرٍ ما لَمْ يَلْبَسُوا لِباسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا طَعامَ الْعَجَمِفَاِذا فَعَلوُا ذلِكَ ضَرَبَهُمُ اللّهُ بالذُّلِّ.»(15)
«اين امت همواره به راه سعادت و خوبي خواهد رفت تا زماني كه به اسراف روي نياورند؛ مانند بيگانگان لباس نپوشند و مانند آنان غذا نخورند [تا زماني كه مصرفگر نشوند] و هر گاه چنين شوند به خواري و ذلت دچار خواهند شد.»
سخن علي ـ عليه السلام ـ درباره جامعهاي است كه پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ نظام الهي و توحيدي را در آن پي افكنده است. آن حضرت چنان كه تاريخ صدر اسلام نشان ميدهد، با سيره زاهدانه و پارسايانهاش مسلمانان را به قناعت و استقامت سوق داده بود. اما با فتوحات و رويكرد بسياري از مسلمانان به دنيا و لذّتهاي گوناگون ـ كه در دستيابي به غنايم و اسيران جنگي ظهور يافته بود ـ آرام آرام امت اسلامي از مدار اعتدال به اسراف گراييد و تبذير جايگزين قناعت گشت.
مشاهده لباسها و خوراكهاي رومي و ايراني ـ كه در چشم اعراب بيابان گرد و محروم از تمدن و شهر نشيني به منزله يك رؤيا بود ـ دل و دين آنان را ربود و زندگي اشرافي را در ميان سرداران مسلمان پديد آورد. از آن پس بود كه امت اسلام به لحاظ اخلاقي و اجتماعي دچار آفت زدگي شد و از رسالت نجات بخشي خويش كه همان توحيد و احياي كرامت انساني بود، غفلت ورزيد.
علي ـ عليه السلام ـ وارث حاكميتي بود كه چند دهه از جريان اصيل و متعادل نبوي در دين و سياست و معيشت فاصله گرفته بود. سفارشهاي آن حضرت در دوران خلافت كوتاه مدت خويش ـ كه بر محور تقواي الهي بود ـ روشنگر ضرورت بازگشت مسلمانان به سنت حسنه رسول اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ و برنامه زاهدانه مومنان نخستين اسلام در مكه و مدينه است.
يكي از حديثشناسان معاصر در تحليل اين حديث به رمز نيرومندي مؤمنان در چيرگي بر باطل اشاره كرده كه همان ايمان و گرايش عملي به قناعت و مصرف در حد كفاف و ضرورت بوده كه آنان را از سلطه دشمنان رهانيده است:
«مسلمانان در صدر اسلام زندگي سادهاي داشتهاند و با گرايش به قناعت و اسراف ستيزي در پرتو تعاليم اسلامي امتي نيرومند و متكي به خود ساخته بودند و در سايه همين عقيده و عمل بود كه بر مشركان و دشمنان خود غلبه كردند و پيروزيهاي پياپي به ارمغان آوردند. اما بيگمان مصرفگرايي و آفت اسراف ميتوانست آنان را به هلاكت و خواري بكشاند.»(16)
حضرت امام كاظم ـ عليه السلام ـ استمرار نعمتها و امكانات مادي را در گرو قناعت و تعادلگرايي دانسته و مسلمانان را از خطر محروميت بر اثر اسراف و تبذير ميآگاهاند:
«هر كس در زندگي ميانه روي و قناعت را پيشه خود سازد، نعمتهاي خدا براي او باقي ميماند، و آن كه تبذير و اسراف كند، نعمتهاي پروردگار را از دست ميدهد.»(17)
بيگمان اين آموزه گران سنگ درباره جوامع نيز محقق است؛ چه آنكه در صورت تمايل به اسراف و تبذير در نعمتهاي خداوندي، آن همه را از كف خواهند داد. وابستگي اقتصادي و سياسي هر ملت از رهگذر اسراف پديد ميآيد و آنان را به تدريج بيهويت و از خود بيگانه خواهد ساخت.
اسراف دو چيز را گويند: يكى صرف مال به مويهگر و مطرب و منكرات. دوم صرف آن در جنس مباحات، و ليكن به مبالغت. و مبالغت به اضافت حالها مختلف شود. پس گوييم: كسى را كه جز صد دينار نباشد و او عيال و فرزندان دارد و جز آن ايشان را معيشتى نباشد، پس هر صد دينار را در وليمهاى صرف كند، مسرف باشد و منع او از آن واجب است. حق تعالى گفت:
وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً، اى، دست خود را در نفقت و عطا بغايت گشاده مكن كه آن گاه بنشينى، هم تو نفس خود را ملامت كنى و هم مردمان، و تو را چيزى نمانده باشد. و اين آيت در شأن مردى نازل شد كه همه مال خود قسمت كرد و چيزى براى عيال خود باقى نگذاشت، پس چون نفقة از وى طلب كردند نتوانست داد. و گفت: وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً، إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ، اى، در غير حق نفقت مكن، چه نفقت كنندگان در غير طاعت حق تعالى برادران ديواناند، اى، ايشان ديوان را فرمانبردارى مىنمايند در آن چه مىفرمايند. و همچنين گفت: وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا، اى، آن كسانى كه چون نفقت كنند اسراف نكنند و نفقت ايشان در معصيت حق تعالى نباشد و از حق خداى هيچ چيز باقى نگذارند. پس هر كه چنين اسراف كند بر وى انكار بايد كرد. و بر قاضى واجب بود كه وى را حجر فرمايد، مگر چون مرد تنها باشد و در توكل قوّتى صادقه دارد، وى را روا باشد كه همه اموال خود را در أبواب خير و نيكى نفقت كند. و كسى كه عيال دارد، يا از توكل عاجز باشد، وى را نرسد كه همه مال خود را صدقه كند. و همچنين صرف كل مال در نقش ديوار و آرايش بنا اسراف و حرام است. و كسى را كه مال بسيار هست حرام نيست، زيرا كه آرايش از غرضهاى صحيح است. و هميشه مسجدها را بياراستهاند و درها و پوششهاى آن را نقش كرده، با آن كه [345] نقش در و پوشش را جز مجرد آرايش فايدهاى نيست. و همچنين سرايها. و همچنين گوييم در تجمل به جامهها و طعامها، و آن در جنس خود مباح است، و به اعتبار حال مرد و توانگرى او اسراف شود.
و مثال اين منكرات بسيار است، آن را نتوان شمرد. پس منكرات مجمعها و مجلسهاى قاضيان و دواوين پادشاهان و مدارس فقيهان و رباطات صوفيان و كاروانسرايها بر اين قياس كن. چه هيچ بقعهاى از منكرى مكروه يا محظورى خالى نباشد، و استقصاى همه منكرات آن
یکی از آسیب های مهم بر فرد و جامعه اسراف و زیاده روی است که پی آمدهای منفی و گاه خطرناکی، چه در بعد اقتصادی و چه در بعد اخلاقی بر جای می گذارد. اسراف، در اصل به معنای تجاوز ار حد وسط است. مفهوم و گستره معنایی این واژه در قرآن کریم، همان معنای لغوی آن است. راغب اصفهانی می گوید: «سَرَف» تجاوز از حد در هر کاری است که آدمی انجام می دهد». واژه «تبذیر» نیز، پراکنده ساختن و جدا کردن چیزی است که به تدریج در معنای مجازی نابود کردن و هدر دادن مال و در تعبیر عامیانه «ریخت و پاش» به کار رفته است.
بنابراین، اسراف معنای نزدیکی با تبذیر دارد، با این تفاوت که اسراف، بیشتر زیاده روی در مصرف است؛ ولی تبذیر، هدر دادن مال و اتلاف آن است. همچنین، گستره اسراف، تمام افعال آدمی را در برمی گیرد، در حالی که گستره تبذیر، اختصاص به امور مالی دارد. هر چند در روایت ها گاهی در یک معنا هم به کار می روند.
تشخیص تبذیر به معنای هدر دادن و اتلاف ثروت و کالا دشوار نیست، ولی تشخیص اسراف به معنای تجاوز از حد و گذر از میانه روی و رسیدن به افراط گرایی دشوار است؛ زیرا باید حد معتبر و محکم در اسراف را با ملاک ها و معیارهایی سنجید.
از نگاه قرآن و روایت های پیشوایان دین، تمام واجبات و محرمات دینی، حدود الهی است و هرگونه تغییر در احکام یا عمل نکردن به آن، خروج از حد و ممنوع است. البته کاربرد قرآنی این واژه بسیار فراوان است، برای مثال: اسراف در قتل، یعنی قصاص فرد یا افرادی غیراز قاتل (آل عمران: 3) که خود تجاوز از حد الهی قصاص است. بنابراین، مصرف هرگونه کالایی که حرمت شرعی دارد، نوعی اسراف است. از سوی دیگر، تشخیص موضوع های گوناگون احکام، بیشتر به عهده عرف و مکلف گذاشته شده است. در عین حال، برای ضابطه مند کردن تشخیص عرفی، معیارهایی ارائه شده است. اول اینکه، هرگاه مصرف کالا به گونه ای باشد که بخشی از آن هر چند اندک تضییع شود، اسراف خواهد بود. در این مورد امام صادق علیه السلام فرموده است:
میانه روی چیزی است که خدای بزرگ و والا آن را دوست دارد و اسراف را ناخوش، حتی دور انداختن هسته (خرما و میوه) را ؛ زیرا آن نیز به کاری می آید و حتی دور ریختن ته مانده نوشیدنی ات را.
معیار دوم اینکه، هر گاه مصرف کمی یا کیفی کالا برای بدن زیان بار باشد، درصورت مصرف گونه ای از اسراف است. چنان که این مهم، از سخن امام صادق علیه السلام نیز به روشنی برمی آید: «در مصرف آنچه بدن را سالم نگاه می دارد، اسراف نیست، بلکه اسراف در چیزی است که مال را تباه سازد و به بدن زیان رساند».
استفاده از امکانات مادی بیش از نیاز، به عنوان معیار سوم مطرح است، مانند خوردن بیش از اندازه نیاز یا ساختن منزلی بسیار وسیع که به همه آن به هیچ وجه نیازی نیست. این سخن امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز ناظر به همین معیار است: «ما فوقَ الکَفافِ اِسرافٌ؛ بیش از اندازه کفاف، اسراف است».
اسراف، تبذیر، ریخت و پاش بیمورد، خرج کردنهای بیبرنامه، چشمو همچشمیها، تجملگرایی و بالاخره بیتوجهی به قناعت، اگر نگوییم یک بیماری روحی و روانی است، به طور قطع یک بیماری اجتماعی است که از یک سو معنویّت را در افراد میخشکاند و از سوی دیگر، میتواند به یک معضل برای جامعه تبدیل شود، خصوصاً زمانی که به عنوان یک فرهنگ معقول و یک هنجار اجتماعی مورد پذیرش قرار بگیرد.
شاید گفته شود در جامعهای که درصد بالایی از افراد، زیر شاخص فقر زندگی میکنند، چه جای سخن گفتن از اسراف و بریز و بپاش است؟ در چنین اجتماعی بایستی از فقر و نداری سخن گفت، نه از اسراف و تبذیر.
جواب آن است که اولاً اسراف و ریخت و پاش خارج از ضابطه که گناه کبیره است، خاص ثروتمندان نیست و میتواند همة افراد را شامل گردد. ثانیاً سخن، مخاطب خود را پیدا میکند؛ چنان که آب، چاله را. طرح یک معضل و فرهنگ غلط اجتماعی، مخاطب خاص خود را نشانه میگیرد؛ همانطور که شاید تلنگر و تنبهی باشد بر کسانی آگاهانه یا غیرآگاهانه در آن معضل گرفتارند.
بر این اساس، نمیتوان این نکته را منکر شد که فرهنگ اسراف و تبذیر و تجملگرایی پایههای زندگی بسیاری از خانوادهها را در جامعة ما میلرزاند و از آنجا که بسیاری از آنچه مصداق بارز اسراف و تبذیر به حساب میآید، صورت نوعی ضرورت زندگی و استفادة معمولی از مواهب طبیعی را به خود گرفته، بیم آن میرود که افراد برای به دست آوردن این «ضرورت» و رسیدن به این «مواهب طبیعی» انجام دادن هرکار و چیدن هر تمهیدی را مباح بدانند. در همین نقطه است که اسراف و تبذیر شکل یک فرهنگ پذیرفته شده به خود میگیرد.
از سوی دیگر، اسراف و تجملگرایی تنها به عنوان یک نقیصة اجتماعی مطرح نیست، تا گفته شود هرگاه سطح رفاه عموم مردم به نقطة مطلوبی رسید، اسراف و تجملگرایی و تبذیر و ولخرجی منطقاً مجاز است؛ بلکه این مهم به عنوان یکی از گناهان کبیره در ضمن مباحث اخلاقی و در حقیقت در قالب یکی از عواملی که انسان را از رسیدن به تکامل معنوی باز میدارد مطرح است. نگرش به اسراف از این زاویه، اهمیت مطلب را دو چندان میکند.
معنای اسراف
شهید آیتالله دستغیب در کتاب ارزشمند «گناهان کبیره»، اسراف را به عنوان یکی از گناهان کبیره مورد بحث و بررسی قرار داده است.
«اسراف» به معنای تجاوز از حد و زیادهرویکردن است و آن یا از جهت کیفیت است که صرف کردن مال است در موردی که سزاوار نیست ... و یا از جهت کمیّت است و آن صرف کردن مال است در موردی که سزاوار است لیکن بیشتر از آنچه شایسته است و بعضی صرف مال را در موردی که سزاوار نیست، «تبذیر» گفتهاند و صرف مال را در زیادتر از آنچه سزاوار است، اسراف دانستهاند...1
اسراف و تبذیر در آیات قرآن و روایات ائمه(ع) مذمّت و نکوهش شده است.
چنانکه در آیة بیست و نه سورة مبارکة اعراف آمده است: «بخورید و بیاشامید، ولی از حد نگذرانید. به درستی که خداوند اسراف کنندگان (تجاوز کنندگان از حد) را دوست نمیدارد.»
همچنین در سورة مبارکة مؤمن آیة سیوچهار به اسرافکنندگان و شککنندگان، وعدة عقوبت و عذاب داده شده و در آیة بیست و هفت از سورة مبارکة بنیاسرائیل در یک تشبیه زیبا و هشدار دهنده اسراف کنندگان، برادران شیطان خوانده شدهاند.
در روایات صادره از معصومین(ع) نیز اسراف و تبذیر نکوهش شده؛ چنانکه رسول اکرم(ص) فرمودند: «کسی که بنایی برای دیدن و شنیدن مردم میسازد، خدای متعال آن بنا را ... طوقی برگردنش کرده و او را به آتش میاندازد.» از آن حضرت سؤال شد منظور از بناکردن برای دیدن و شنیدن مردم چیست؟ حضرت فرمود: «بنایی است که زیادتر از احتیاج بسازد، بدان منظور که بر همسایگان و برادران دینی خود مباهات ورزد.»
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «جز این نیست که خداوند، اقتصاد (میانهروی در مخارج زندگی) را دوست، و اسراف را دشمن میدارد...» 2
معیار و میزان اسراف
قبل از بیان مصادیقی از اسراف و تبذیر لازم است معیار و میزانی در این زمینه دانسته شود. به عبارت دیگر، دانستن این نکته لازم است که مرز میان اسراف و اقتصاد در زندگی و شاخص مخارج مجاز از غیرمجاز چیست؟ در برخی از روایات، شاخصهای گویایی در این مورد عنوان شدهاند. به سه معیار که در روایتی از امام علی(ع) آمده است، توجه فرمایید:
امام علی(ع) فرمود:«برای اسراف کننده سه علامت است: یکی آن که آنچه سزاوار او نیست، میخورد».
در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است: «لباسی که برای حفظ آبرو و پوشیدن در انظار مردم تهیه کردهای، هرگاه آن را در موقع کار کردن و جایی که مناسب آن نیست بپوشی، اسراف به حساب میآید.»
در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده که به همین مقدار بسنده میشود.
ملاحظه میگردد که شاخصها و مرز اسراف از غیر اسراف در روایات صادره از امام علی(ع) در سه مقولة خوراک، پوشاک وخرید لوازم(که این خود دامنة وسیعی دارد) مشخص و محرز شدهاند.
بیان این معیارها و میزانها راه را برای تبیین و ترسیم مصادیق اسراف و تبذیر روشن میسازد. در این خصوص، عرف و شرایط زمانی تعیینکننده است. مثلاً خریدن یک دست لباس گرانقیمت از سوی فردی که درآمد او متوسط است، مصداق اسراف است؛ جمعآوری پول با مشقت فراوان و ترتیب دادن یک مسافرت خارج از کشور برای کارمندی که درآمد او در حد حقوق کارمندی است، اسراف و تبذیر محسوب میشود. خرید یک دستگاه کامپیوتر پیشرفته برای کارگری که هر صبح بایستی سرچهارراه چشم به راه کسب باشد (و آن هم یک خط در میان) مصداق بارز اسراف و تبذیر میباشد. هرگاه نیاز ضروری انسان با خرید یک دستگاه پیکان برآورده میشود، به آب و آتش زدن و جورکردن وامهای بانکی با اقساط بالا (به اسم جعاله و مضاربه و ...) و خرید یک دستگاه پژو یا سمند و ... بدون تردید اسراف قلمداد میگردد. خرید مبلمان راحتی برای منزل برای به رخ کشیدن و چشم و همچشمی اسراف خواهد بود. اختصاص دو و نیم میلیون تومان برای خرید لوازم چوبی منزل ـ از سوی عروس ( به عنوان جهیزیه) و یا از سوی داماد (در قالب شیربها) در حالی که داماد بیکار است و این مبلغ میتواند سرمایة اولیه یک تولیدی کوچک را برایش فراهم آورد، بدون تردید اسراف است.
يكي از مهمترين مباحث اقتصادي اسلام ، بحث درباره اسراف وپي آمدهاي آن مي باشد ، وما در اين مورد مفهوم وسيع اسراف و آيات قرآني ديگر را ذكر كرديم ، اكنون براي تكميل آن بحث نظري به احاديث مي افكنيم :
احاديث پيشوايان بزرگ اسلام همانطور كه رفاه زندگي انسانها وفراواني روزيها وثروتها را مولود
اقتصاد بمعناي تنظيم برنامه توليد و توزيع و مصرف بر اساس اعتدال ميداند. پديده فقر در جوامع بشري ، محروميتها وفقدان بركت در زندگي را معلول اسراف وتبذير معرفي ميكند.
اين نكته نيزچنانكه قبلاً تذكر داديم قابل توجه است اعتدال وميانهروي را كه مراعات آن مورد تأكيد فراوان و همچنين اسراف را كه احتراز از آن مورد اهتمام قرار گرفته است هرگز نبايد در صرف مال وثروت محدود كنيم بلكه بايد استعدادها وشايستگيها ونيروهاي انساني ـ اعم از فكري وبدني ـ را كه اهميت وموقعيت وكارائي آن از مال وثروت نيز به مراتب بيشتر است بحساب بياوريم ودر مصرف كردن آن نيزرعايت اعتدال وميانهروي واحتراز از اسراف را يك وظيفه اسلامي وانساني بدانيم.
ونيز با توجه به وسعت مفاهيم آنها هرگز نبايد آنها را در محدوده زندگي يك فرد يا يك خانواده مورد مطالعه قرار بدهيم، بلكه لازم است آنها را شاخص ومقياس زندگي اقتصادي جامعه اسلامي بدانيم.
بطور كلي احاديثي راكه از پيشوايان بزرگ ديني درباره اسراف واعتدال آمده است ميتوان به 3 دسته تقسيم كرد:
دسته اول احاديثي است كه ميانهروي و رعايت اعتدال در زندگي رايك وظيفه مهم اسلامي معرفى ميكند ومسلمانان را به رعايت آن ترغيب مينمايد واسراف وتبذيررا يكي از گناهان بزرگ ميداند وافراد را از ارتكاب آن بر حذر ميدارد. اين احاديث بسيار است ، مادر اينجابراي نمونه به ذكر دو حديث اكتفا ميكنيم:
1 ـ حضرت امير مؤمنان (ع) فرمودند:
كُنْ سَمِحاً وَلا تَكُنْ مُبَذِّراً و كُنْ مُقَدِّراً وَلا تَكُنْ مُقَتِّراً يعني در خرج كردن مال خود سخاوتمند باش ، ولي هرگزاسراف و تبذير مكن ، ونيز مال و ثروت خود را بر اساس اندازه گيري صحيح خرج كن ، اما هيچوقت سخت گير مباش واز خرج كردن مال در موارد لازم مضايقه مكن ().
2 ـ و آن حضرت در هنگام وفات بفرزندش وصيت ميكند : در معيشت خود هرگز وهيچوقت اعتدال وميانهروي را از دست مده ()
دسته دوم رواياتي است كه عواقب وآثار زيانبار اسراف وفوائد ميانه روي را گوشزد مينمايد واينها مقداري از آنهاست:
الف ـ حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند 3 چيز موجب نجات و رستگاري انسانها است:
1 ـ سخن از روي عدالت گفتن در حال خشنودي وغضب.
2 ـ ترس از خداوند در آشكارو نهان .
3 ـ رعايت اعتدال وميانه روي در حال فقر وتوانگري ()
ب ـ ونيز آنحضرت فرمود: خداوند كسي راكه در معيشت خود ميانه روى را رعايت كند توانگر ميسازد وكسي را كه تبذير واسراف نمايد محروم ميگرداند()
ج ـ ونيز فرمود: هر كس اقتصاد وميانهروي رارعايت كند هرگز دچار فقر نمي شود()
د ـ حضرت صادق (ع) فرمود: « هر ساختماني كه در ساختمان آن مراعات ميانه روي نشده واز روي اسراف بنا گرديده موجب مسئوليت شديد ووبال صاحب خود خواهد بود()
ه ـ حضرت باقر(ع) فرمود : در زندگي كسي كه اعتدال وميانهروي وجود ندارد ، خير وبركت نيز وجود نخواهد داشت ()
وـ حضرت امير مؤمنان (ع) فرمودند: اعتدال در خرج كردن موجب فراواني مال وثروت واسراف باعث سقوط مي گردد ()
زـ حضرت صادق (ع) فرمود : اسراف موجب كم شدن بركت است
دسته سوم رواياتي است كه حد وميزان اسراف و ميانهروي را بيان ميكند وما براي نمونه مقداري از آنها را در اينجا ميآوريم :
الف ـ حضرت صادق(ع)به يكي از محدثين كه اسحاق بن عمار نام داشت فرمود :
كمترين اسراف در اين 3چيز است :
1 ـ دور ريختن آن مقدار از آب را كه از آشاميدن اضافه آمده است.
2 ـ بدورانداختن هسته خرما پس از خوردن خرما (چون از هسته خرما ماده غذائي مخصوصي براي شتران ساخته ميشود).
3 ـ لباس شركت در اجتماعات را با لباس موقع كار يكي قرار دادن ()
توضيح اين موضوع اينست : افرادي كه در زندگي خود نظم وبرنامهاي دارند معمولاً براي خود دو نوع لباس تهيه مي كنند، لباسي براي شركت در اجتماع كه آنرا موقعي كه از منزل خود به بيرون قدم مي گذارند در بر مي نمايند ولباس ديگري رادر داخل خانه ويا موقع انجام كار مي پوشند كه در زبان عربي به اولي ثوب صون وبه دومي ثوب بذله گفته مي شود ودر بسياري از احاديث مااين دوتارا يكي قرار دادن نوعي اسراف محسوب گرديده ، چنانكه براي هر يك از دو موضوع ياد شده لباس جداگانه قرار دادن نوعي اقتصاد وحفظ مال قلمدادشده است .
ب ـ سليمان بن صالح مي گويدازحضرت صادق (ع) پرسيدم كمترين حد اسراف چيست ؟ حضرتش فرمودند : لباس نو را در موقع كار ودر داخل خانه پوشيدن ()
ج ـ حضرت امير مؤمنان (ع)فرمودند: اِسرافكاران رادر ابتداء با اين 3 علامت ميتوان شناخت :
1 ـ نحو? غذا خوردن : كه افراد اسرافكار معمولاً از لحاظ كميت يا كيفيت براي خود غذائي راكه بالاتر از شان واحتياج آنها است تهيه مي نمايند .
2 ـ براي آشاميدن خود ، آشاميدنيهاي افزونتر وبالاتر از شان واحتياج خودرا فراهم ميكنند.
3 ـ در پوشيدن لباس براي خود لباسي راتهيه ميكنند كه از نياز وشان آنها بالاتر است ()
دـ حضرت صادق (ع)فرمودند: خداوند اقتصاد وميانه روي را دوست واسراف را دشمن ميدارد ، حتي دور انداختن هسته خرما ودور ريختن آبي كه از آشاميدن اضافه آمده است نوعي اسراف است» ()
ه ـ اسحاق بن عبدالعزيز ميگويد شخصي از حضرت صادق (ع) پرسيدكه مادر يك نقطه از راه مكه ميخواستيم احرام ببنديم وچون نخاله همراه نداشتيم پس از استعمال داروي نظافت ، آرد بر بدن خود ماليديم ومن از اين موضوع سخت ناراحت شدم .
حضرتش فرمود : آيا ناراحتي تو ازاين جهت است كه فكر ميكني مبادا در اين مورد اسراف كرده باشي؟
گفت : آري
فرمود : چيزيكه بدن رااز لحاظ بهداشت اصلاح ميكند موجب اسراف نمي گردد.
اسراف اينست كه مال در غير مورد احتياج وبر خلاف ميزان لازم خرج شود ()
وـ حضرت رسول اكرم (ص) از راهي عبور ميكرد ، مردي را بنام سعد ديد كه در حال وضوگرفتن است وبيش از انداز? لازم آب مصرف ميكند ، حضرت بوي فرمود: اين اسراف چيست ؟
او گفت : مگر در وضو گرفتن هم اسراف هست ؟
فرمود : آري، هر چند در كنار نهر جاري هم وضوگرفته شود ()
انساني كه به رفاه و بهرهبرداري از لذتّهاي مادي معتاد شد، نميتواند سختيها را تحمل كند، نميتواند همنشيني و معاشرت با مردم فقير و مستمند را شيوه اجتماعي خود قرار دهد. در اينجا ضمن پوزش بخاطر يك اشتباه در قسمت قبل در ادامهموضوع گذشته به مسأله «اسراف» ميپردازيم. پوزش به خاطر جابجايي صفحات 46 و 47 ميباشد! «اسراف» علاوه بر اينكه از گناهان كبيره محسوب ميشود، يكي از آفات بزرگ اجتماعي جامعه ما نيز به حساب ميآيد. در كشور ما كه رشد سريع جمعيت و مشكلات حادّ اقتصادي تلاقي كردهاند، «صرفه جويي» و جلوگيري از اسراف در بسياري از وسايل و ابزار زندگي، نقش مهمي در ايجاد توازن و عدالت اجتماعي دارد.
از اين رو بحث اسراف كه مبدأ و ريشه قرآني دارد ميتواند به خوبي ناظر به واقعيات و نيازهاي فرهنگي روز جامعه باشد.
معناي اسراف
در توضيح معناي اسراف گفتهاند:
اسراف تجاوز از حدّ است در هر عملي اگر چه حلال كه انسان آن را انجام ميدهد. گرچه كاربرد و مصداق آن در انفاق و مصرف كردن بيشتر است.
از اين رو به كارگيري هر چيز در غير مسير و حدّ خودش، چه از نظر كميّت و چه كيفيّت، «اسراف» ناميده ميشود.
موارد اسراف
1 ـ ضايع كردن مال و بيهوده تلف كردن آن، هر چه كم باشد، مثل بيرون ريختن آب باقيمانده در ليوان، پوشيدن لباس قيمتي مخصوص مهماني در محيط كار
2 ـ صرف مال در آنچه به بدن ضرر ميرساند. مثل خوردن پس از سيري در صورتي كه مضّر باشد.
امام صادق (ع) ميفرمايد:
اِنّما الاسراف فيما اتلف المال و اَضَرَّ بِالبَدن (1)
اسراف در چيزي است كه موجب اتلاف مال و اضرار به بدن شود.
اما اگر درمان بيماري و سلامتي آدمي به هزينه زياد نياز دارد، بايد هزينه كرد و به يقين اسراف نخواهد بود.
3 ـ صرف مال در مصارفي كه شرعا حرام است. مانند خريد شراب و ابزار و ادوات حرام.
تذكّر اين مطلب لازم است كه در انفاق در راه خدا نيز بايد اندازه را نگه داشت و از حد تجاوز نكرد، زيرا تأمين نفقه همسر و فرزندان و تهيه مسائل رفاهي اوّليه آنها از واجبات است.
مردي از دنيا رفت و پيامبر (ص) بر او نماز
صرفهجويي نقش مهمي در ايجاد توازن و عدالت اجتماعي دارد.
تجاوز از «حدّ» در هر عملي را «اسراف» ميگويند.
پيامبر اكرم (ص) در مورد مردي كه قبل از مردن همه اموالش را در راه خدا داده بود:
اگر قبلاً به من گفته بوديد، بر اين آدم نماز نميخواندم، زيرا بچههاي گرسنه را در اجتماع رها كرده است.
خواند. سپس پرسيد: چند تا بچه دارد و چه چيزي براي آنها گذاشته است؟
ـ يا رسولاللّه! مقداري ثروت داشت اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد.
ـ اگر اين را قبلاً به من گفته بوديد، بر اين آدم نماز نميخواندم. بچههاي گرسنه را در اجتماع رها كرده است؟!(2)
يكي از ويژگيهاي عالي فرهنگ اسلام اين است كه در مصرف و استفاده از بعضي امكانات «شأن و موقعيت» افراد را مدّنظر قرار ميدهد و ملاك اسراف و عدم اسراف در بعضي از زمينهها و موارد را با اوضاع اقتصادي هر زمان و موقعيت اقتصادي و اجتماعي هر فرد گره ميزند. به عنوان مثال خانه بزرگ داشتن و لباس فلان قيمت پوشيدن و ميزان طلا و جواهرات و اندازه نفقه همسر را ميتوان به اين مسأله نيز منوط كرد. (3) ولي بايد توجه داشت كه وسعت و سادگي چيزي است و تجمل پرستي و زرق و برق پرستي چيز ديگر. از ديدگاه اسلام اوّلي ممدوح و دوّمي مذموم است. مسألهاي كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه بهرهبرداري از نعمتهاي الهي چنانچه از حد طبيعي هر فرد بگذرد، اسراف است ولي در حد اعتدال مانعي ندارد و چه بسا كمتر از آن حد براي بعضي افراد، مصداق «بخل» باشد.
علي عليهالسلام درباره نشانه مسرف ميفرمايد:
«لِلْمُسْرِفِ ثلاث علامات: يأكل ماليس له و
يلبسُ ماليس له و يشتري ماليس له». (4)
اسرافكار سه ويژگي دارد: مافوق شأن خود ميخورد، ميپوشد و خريد ميكند.
در تعابير اسلامي حدي را كه براي مسكن معين كردهاند اين است كه به اندازه «كفايت» و «كفاف» آدمي باشد و اين مقدار نسبت به افراد، خانوادهها، زمانها و مناطق فرق ميكند، ولي در عين حال بايد بگونهاي باشد كه از حد اعتدال آن زمان و منطقه تجاوز نكند.
علي عليهالسلام در بيان حدّ لباس انسانهاي باتقوا ميفرمايد:
«ملبسهم الاقتصاد»
لباس پوشيدنشان در حد اعتدال و ميانهروي است.
نه لباسهاي قيمتي ميپوشند و نه لباسهاي ژوليده و پَست. بلكه در پرتو لباس معمولي، ظاهري آراسته، پاكيزه و متين دارند.
عوامل اسراف
اسراف نيز مانند بسياري از اعمال، برخاسته از ريشهها و عواملي است كه بدون پرداختن و مبارزه با آنها، حذف آن از زندگي فردي و اجتماعي ما ممكن نخواهد بود. در اين قسمت به بيان و بررسي بعضي از اين عوامل خواهيم پرداخت:
1 ـ خودنمايي
شخصي كه در دوران زندگي همواره در نيل به خواستهها و آرزوهاي خويش ناكام مانده و با تنگدستي و محروميت دست به گريبان بوده است، اين سرخوردگيهاي انباشته شده، به تدريج تبديل به عقدههاي رواني شده و در شخصيت او ايجاد اختلال مينمايد. در اين صورت، فردِ دچارِ اختلال، براي سرپوش گذاردن بر ناكاميها و عقدههاي متراكم خود، دست به عملي ميزند تا او را در اجتماع مطرح كرده و شخصيت دهد. به عنوان مثال براي باز يافتن شخصيت سركوب شده خويش به اسراف و ريخت و پاشهاي غير معقول متوسّل ميشود و فكر ميكند كه با اين رويه در اجتماع به عنوان انساني دستودلباز و بياعتنا به ثروت مطرح ميگردد.
2 ـ تربيت خانوادگي
خانواده يكي از اركان تربيت و محل شكلگيري شخصيت رفتاري انسان است. شيوههاي رفتاري فرزندان، انعكاسي از نوع تربيت خانوادگي آنهاست، از اين رو بسياري از دختران و پسران رفتارهاي فردي و اجتماعي، اقتصادي و اخلاقي را از والدين خود ميآموزند و در موقع لزوم آن را به كار ميگيرند.
.
.
.
.
همانگونه كه در مقالات قبل اشاره شد، رفاهزدگي و مصرفگرايي افراطي يكي از زمينههاي مهم اسراف و تبذير به شمار ميرود. در اين نوشتار به تبيين بيشتر اين مسئله ميپردازيم.
يكي از محدوديتهاي مصرف در بينش اسلامي، ممنوعيت رفاهزدگي و مصرفگرايي افراطي در تامين لذتهاي مادي است كه در قرآن كريم و روايات، با نام “اتراف” تعبير ميشود. اتراف از ماده ترفه به معناي گسترش در روزي و نعمت است. مترف به كساني ميگويند كه نعمت فراوان و غرق شدن در شهوات و خوشگذرانيها، آنها را به غرور و سركشي واداشته است. كاربرد معنايي اين واژه در قرآن كريم، بيانگر زندگي اشرافي، رفاهزدگي و لذتگرايي ثروتمندان است كه همراه با غرور و طغيان ميباشد. “اتراف” از جمله فرهنگهايي است كه قرآن آن را باعث هلاكت حتمي جوامع معرفي ميكند: “و اذا اردنا ان نهلك قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرنها تدميرا؛ و چون خواهيم شهري را نابود كنيم نازپروردگان آن را فرمان [و ميدان] دهيم و سرانجام در آن نافرماني كنند و سزاوار حكم [عذاب] شوند آنگاه به كلي نابودشان كنيم”(اسراء/16.) مال و ثروت به طور طبيعي زمينهساز رفاهزدگي و هواپرستي است و با نپرداختن به اصلاح و تهذيب نفس و بيتوجهي به دستورات عقل و دين، روحيه مصرفگرايي و رفاه زدگي در آدمي به وجود ميآيد. بنابراين ثروتمندي همراه با روحيه اتراف، از زمينههاي مهم اسراف و تبذير به شمار ميرود. به عبارت ديگر، اتراف همواره ملازم اسراف است. از همين رو يكي از ويژگيهاي بارز مترفان، زيادهروي در مصرف است. اينگونه است كه قرآن كريم گاه مترفان را اصحاب دوزخ ميداند: “و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال...انهم كانوا قبل ذلك مترفين”(واقعه/41 و45)، و گاه مصرفان را: “و ان المسرفين هم اصحاب النار”(مومن/43.)
همانگونه كه بيان شد، اسراف و مصرفگرايي افراطي امكانات مادي از ويژگيهاي بارز زندگي اترافي است، امكاناتي كه يا از راههاي نامشروع و با غصب حقوق و استثمار ديگران به چنگ آورده شده و يا دست كم در مصرف اترافي و اسراف گونه مترفان، سهم گروهي از نيازمندان تضييع گشته است. از منظر قرآن كريم، چنين كساني ظالم و ستمپيشهاند و فرجام چنين ظلمي چيزي جز نابودي نيست: “و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين؛ وآنان كه ستم ميكردند، از تنعم و كامجويي پيروي كردند و گناهكار بودند (و نابود شدند)“(هود/116.) از جمله “كانوا مجرمين” بر ميآيد كه مردمان خوشگذران و پيرو لذات، مردماني بودند كه به جرم و بزهكاري عادت كرده و در انجام آن پافشاري مي كردند(تفسير مجمع البيان، ج5، ص309.) روشن است كه زندگي اترافي، نيازمند ثروت فراوان است تا پاسخگوي اسرافها و مصرفهاي افراطي مترفان باشد. از سوي ديگر، لذت جويي لجام گسيخته و تجمل گرايي در زندگي، روحيه مسئوليت پذيري و عواطف انساني را سخت تضعيف يا نابود ميسازد. در نتيجه مترفان نه توجهي به محرومان و نيازمندان خواهند داشت و نه مشاركتي در كارهاي خير. از اين رو قرآن كريم آنان را بازدارندگان كارهاي خير معرفي ميكند و بيتوجهي به يتيمان و مستمندان را ويژگي بارز آنها برميشمارد(فجر/20-17.)
از ديگر ويژگيهاي مترفان استكبار آنهاست و همين امر عامل حق انكاري و مقابله با پيامبران و مصلحان اجتماعي و كنار نهادن ارزشهاي اخلاقي و اسلامي و ارتكاب جرم و خيانت و كفران نعمت است. اتراف يك حالت رواني ناشي از نداشتن تكيه گاه معنوي است كه در انسان پديد ميآيد و در نتيجه تمام توجه او را به لذات زودگذر و آسايش و تنعم محدود ميگرداند. مترفان دچار اين حالت رواني ميشوند تا بدانجا كه نعمتها را از خدا نميبينند بلكه به اسباب غير او تكيه زده، نسبت به او سر به طغيان و عصيان برميدارند و منكر پيامبران و كتاب و ميزان الهي ميگردند و با بهانههاي مختلف از زير بار مسئوليت و تكليف شانه خالي ميكنند. به تصريح قرآن كريم، مترفان همواره در صف اول مقابله با پيامبران قرار داشتند: “و ما ارسلنا في قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون؛ و ما در هيچ شهري هشدار دهندهاي نفرستاديم جز آنكه خوشگذرانان آن گفتند: ما به آنچه شما بدان فرستاده شدهايد، كافريم”(سبا/34.) مترفين به هنگام خطر افتادن اسباب عيش و نوش و خوشگذراني خويش، بدون توجه به منطق و براهين وحياني پيامبران الهي به تقليد كوركورانه از آيين گذشتگان خود پرداخته و از سنتهاي متحجر گذشتگان خود دم ميزدند. در آيه 23 و 24 سوره زخرف آمده است: “و كذلك ما ارسلنا من قبلك في قريه من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا علي امه و انا علي آثارهم مقتدرون... انا بما ارسلتم به كافرون؛ و بدين گونه، در هيچ شهري پيش از تو هشدار دهندهاي نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند: ما پدران خود را بر آييني يافتهايم و از پي ايشان گام مينهيم... ما به آنچه بدان فرستاده شدهايد كافريم”. در اين آيه، عبارت “انا وجدنا علي امه” را از توانگران اهل آباديها نقل كرده و آن بدان جهت است كه طبع تنعم و ناز پروردگي انسان را وادار ميكند از بار سنگين تحقيق، شانه خالي نموده، دست به دامن تقليد كوركورانه شود(تفسير الميزان، ج18، ص138.)
مترفان با ملاك و معيار قرار دادن ثروت و امكانات مادي: “نحن اكثر اموالا و اولادا”(سبا/35)، آموزههايي همچون رعايت حقوق ديگران، انفاق، نكوهش اسراف و تجمل گرايي را، از يك سو مزاحم كامجوييها و هوسرانيهاي خود ميديدند و از سوي ديگر اين آموزهها را مدافع حقوق محروماني مييافتند كه با استثمار آنان، به ثروت و امكانات رسيده بودند، و اين ميتوانست منافع نامشروع آنان را به خطر اندازد.
ولع لجام گسیخته که رویکردخام اندیشانه به تکنولوژی آن را تشدید هم کرده است هرگز نمی تواند مجال مغتنمی برای اندیشیدن انسان در حقیقت خویش را فراهم آورد. انسان عصر جدید روز به روز – از دیروز و پریروز خود – تهی می شود و معنای برین زندگی را با جستجوی نازل برای به کف آوردن ابزارهای زیستن متعارف خلط کرده است.
جستجوی ژرف در تاریخ به ما می گوید که انسان سه گمشده اساسی و عمده داشته است. او زمانی خود را در آرامش می یافته که به نوعی خود را نائل و یا دست کم مایل و نزدیک به این سه مطلوب می دیده است و آن عبارت است از: حقیقت (راستی)، خیر ( نیکی) و جمال (زیبایی). انسان برای غنودن در گستره های بی پایانی از آرامش همه جانبه درونی، خود را ملزم به جستجو برای یافتن این سه کلید اصلی خوشبختی و خوشوقتی دانست. او در مسیر پی جویی حقیقت با علم ملاقات کرد؛ و در هنگامه یافتن خیر، به زیبایی دست یافت و آن گاه که در صدد نیل به زیبایی بود با رخساره دلارای هنر روبرو شد. انسان، از سه پنجره به هنر نگریست:
گاه هنر را در معنای فضیلت به کاربرد؛ که نوعاً در گذشته چنین معنایی از هنر در سر انسان بود. یعنی همه کسانی که آراسته به صفتی انسانی و برین بودند و از عیب می گریختند دارای مقام هنر بودند. بر این اساس همه ذرات عالم از این حیث که عیبی بر ایشان – به واسطه متنعم شدن از فیوضات فیاض علی الاطلاق – متصور نیست دارای شانی از شئونات هنر هستند. نظامی گنجوی - که بحق سخنگوی ایران انسانی و خردمندانه است- چرخ هستی را موجودی ذوی الشعور و بهره مند از هنر و هنرمند می داند و می گوید:
گر سفر از خاک نبودی هنر
چرخ شب و روز نکردی سفر
این همان معنای شریف لفظ هنر است که حکیمان و خردورزان عرصه های حکمی و عرفانی ما در گذشته مطمح نظر داشته اند. بنابراین مقام هنر چنان نبوده است که هر خسی بتواند بدون ممارست و کوشش درونی به آن برسد. رسیدن به جایگاه والای هنر از آن هر کوته نظرِ پست اندیشه ای نیست و نیازمند پاک شدن از زخارف عالم دون و تهی شدن ازشهوت (مطلق ِخواستن) و شرارت است. از این زاویه باید گفت که جهان امروز فاقد هنر (به معنای فضیلتی آن) است. زیرا:
ز منجنیق فلک سنگ ِفتنه می بارد
هر گوشه جهان امروز را اگر به حقیقت واکاوی کنیم درخواهیم یافت که گویا انسان ها برای پیشی گرفتن در بهره مندی از تنعمات مادی و رایج دنیا، به آسانی مهیای قربانی کردن همه مکارم انسانی و فضیلت های اخلاقی خویشند. در واقع همه به نوعی به برخورداری هرچه افزونتر و طولانی تر می اندیشند. این ولع لجام گسیخته که رویکردخام اندیشانه به تکنولوژی آن را تشدید هم کرده است هرگز نمی تواند مجال مغتنمی برای اندیشیدن انسان در حقیقت خویش را فراهم آورد. انسان عصر جدید روز به روز – از دیروز و پریروز خود – تهی می شود و معنای برین زندگی را با جستجوی نازل برای به کف آوردن ابزارهای زیستن متعارف خلط کرده است.
پرسش از هنر به معنای فضیلتی آن پرسشی بی معناست؛ زیرا در جهان امروز هنری (فضیلتی) وجود ندارد. آنچه با عنوان هنر مشاهده می شود همان مهارت های متنوع و گونه گون برای تولید فرم های قشنگ و مفتون کننده است. فرم هایی که به اراده اربابان قدرت و برای اغفال جامعه جهانی از حقیقت پیوسته و بی امان به وجود می آید. جالب آن که برخلاف آن قاعده قدیمی و قطعی هنر در گذشته، که هنرمندان به دنبال پرده برداشتن از رخساره حقیقت و رساندن انسان ها به افق های جدیدی از فهم ِباطن ِتوحیدی و پویای هستی بودند، هنرمندان امروز به دنبال کتمان حقیقت هستند: رسانه های عصر جدید از ظرفیت های عاطفی و زیباشناسانه هنر سوء استفاده می کنند تا حقیقت را مقلوب و مطابق با خواست گردانندگان خود جلوه دهند. به بیانی دیگر:
در طینت او بی هنری، شاه هنر هاست
جهان امروز به بی هنری و بی فضیلتی مبتلا شده است. جهانی که معنویت را وانهاده و به دنبال بت هایی روان است که فاقد روانند. حکایت ِحال جهان بی فضیلت امروز، حکایت حال آن طلافروشی است که بهای هر چیز مادی رایج در بازار را به خوبی می دانست اما تنها و تنها بهای یک چیز را نمی دانست و آن نبود جز بهای خود:
قیمت هر چیز می دانی که چیست
قیمت خود را ندانی کاهلی ست
جهان بی هنر بی فضیلت امروز بهای خود را نمی داند که اگر می دانست این همه دشواری و معضل نمی داشت: تنهانیم نگاهی به جهان امروز ما را با حفره های عمیقی که بیماری دنیاطلبی و معنویت گریزی در اندام سترگ انسانی عالم پدید آورده است آشنا می سازد:
به نوشته روزنامه "گاردين" در روز چهارشنبه 21/6 86، و براساس پژوهشي كه فدراسيون جهاني اتحاديه هاي تحت پوشش سازمان ملل انجام داده و "مروري بر دولت آينده " نام دارد، جهان در حال ثروتمندتر شدن است، اما به موازات آن افزايش بي رحمانه جرائم سازمان يافته، پديده گرم شدن زمين و كمبود آب آشاميدني، خود را به عنوان تهديدهاي آينده كره زمين پديدار ساخته اند.
گزارش فوق مي افزايد: جرائم سازمان يافته بين المللي سالانه
۲
تريليون دلار را در كشورهاي ثروتمند به گردش در مي آورد و اين تهديدي جدي براي مردمسالاري است، چرا كه عامل دامن زدن به نابرابري هاست.
در کتاب "هشدار به زندگان" [1] نوشته ی "روژه گارودی" [2] آمده است: ما چگونه در حال مردن و میراندن نوع بشر هستیم؟ و این کار را چگونه با مصرف همه گونه منابع انرژی انجام می دهیم؟ و چگونه کره ی زمین را غیر قابل زندگی ساخته ایم؟
انرژی و منابع زمین در طول میلیون ها سال در دل خاک نهفته و ذخیره شده است. ما [غربی ها] به غیر حق ادعا کرده ایم و مدعی هستیم که حق داریم همه این انرژی و منابع زیرزمینی را در طی یک نسل به هدر دهیم. همچنین، هشتصد سال است که انسان از ذغال سنگ مستخرج از دل زمین استفاده می کند ولی نیمی از آن را در طی سی سال اخیر مصرف کرده است! و نیز نیمی از میزان مصرف نفتی را که انسان از آغاز کشف و استخراج آن به کار برده است تنها در طی دهسال اخیر سوزانیده است!
اگر همه ی مراکز هسته یی را که قرار است ساخته شود بر پا سازند، در طی بیست سال آینده، ذخیره ی "اورانیوم" زمین از میان می رود. همچنین اگر منابع جدیدی از نفت و اورانیوم کشف و استخراج شود، در صورتی که میزان مصرف این دو ماده بصورت کنونی ادامه یابد، خطر پایان یافتن این دو منبع و سقوط وحشتناک همه چیز با آن، تا چند سال دیگر بیشتر طول نخواهد کشید.
جنگل های جهان نیز در معرض خطر نابودی است. یک سوم درختان موجود در جنگل های جهان به سال ١٨٨٢ که در حدود دو میلیارد هکتار جنگل را پوشانیده بود، در سال ١٩٥٢ بریده و مصرف شد. این جنایت در حق طبیعت و محیط زیست آدمی، پیوسته ادامه یافته و افزایش هم پیدا کرده است: در هر دقیقه، بشر امروز، بیست هکتار جنگل را از میان می برد. خمیر لازم برای کاغذ روزنامه ی نیویورک تایمز در روزهای یکشنبه که شماره یی فوق العاده دارد و هشتاد درصد صفحات آن فقط اعلانات است، مستلزم قطع درختان پانزده هکتار از جنگل های کانادا است. برای چاپ نسخه های عادی این روزنامه در هر روز، کاغذی لازم است که از قطع درختان شش هکتار از جنگل های کانادا به دست می آید.[3]
در کتاب " تنها یک زمین" [4] می خوانیم: هنگامی که به مواد مورد مصرف صنعت توجه می کنیم، با این اشکال بزرگ روبه رو می شویم که معلوم نیست ذخایر این یا آن ماده مهم، چقدر است و تا چه مدتی بدست آوردنی است. مثلآ ماده مهمی چون کانه آهن را در نظر می گیریم که فعالیت های صنعتی آدمی به مدت سه تا چهار هزار سال بر آن استوار بوده است. از سال ١٩٥٠ به این طرف مصرف سالانه ی آهن چهار برابر شده است، و از این مقدار ٨٥ درصد در کشورهای پیشرفته بوده است. اگر این نرخ افزایش ادامه یابد، بر اساس برآوردهایی که شده است، تا سال ٢٠٠٠، مقدار ١٧ میلیارد تن از آن مصرف خواهد شد و فقط ٨٨ میلیارد تن دیگر باقی می ماند. این محاسبه نشان می دهد که کانه های آهن در اواسط قرن بیست و یکم به کلی تمام خواهند شد.[5]
رنه دومن در کتاب "خیال پردازی یا نابودی" [6] می نویسد: تفاوت میان سوخت ها و مواد معدنی ما که از درون قشر خاکی کره زمین بیرون کشیده می شوند با تولیدات کشاورزی و دریایی و جنگلی در این است که گروه دوم به مدد نیروی بیکران خورشید هر سال تجدید می شوند. اگر فرض کنیم که منابع معدنی قابل استفاده پنج بار بیش از آن باشد که تاکنون شناخته شده و همچنان اگر فرض کنیم که مصرف جهانی با همین نرخ سالهای اخیر افزایش یابد باید بدانیم که همه ی ذخیره ی طلای ما پس از ٢٩ سال پایان می گیرد. در ضمن مصرف صنعتی این فلز را نباید از یاد بریم: مصرفی که لنین آن را دست کم گرفته بود زیرا می خواست همه ی مستراح ها را از طلا مفروش سازد. و به همین سان ما ٤١ سال دیگر جیوه، ٤٢١ سال نقره، ٤٨ سال مس، ٤٩ سال گاز طبیعی، ٥٠ سال نفت و روی، ٥٥ سال آلومینیوم، ٦١ سال قلع، ٦٤ سال سرب و غیره خواهیم داشت. تنها زغال (١٥٠ سال)، آهن (١٧٣ سال) و کوبالت و کرم می توانند از یک سده تجاوز کنند، اما هرگز به دو سده نمی رسند... در پیش بینی های سازمان خوار و بار کشاورزی، اگر در سال ١٩٦٧ آبیاری با ١٤٠٠ میلیارد متر مکعب ٧٠% آب مصرفی جهان را جذب می کند در سال ٢٠٠٠ که مصرف دو برابر خواهد شد تنها ٥١% را خواهد گرفت زیرا شهرها، صنایع و معادن مصرفشان را با سرعت بیشتری افزایش می دهند. با آهنگ کنونی پیش از سال ٢٠٥٠، بشر دچار کمبود آب خواهد شد ولو اینکه از اسراف و تبذیرهایی که گاه در زمینه ی آبیاری فوق العاده زیاد است، جلوگیری شود.
در کتاب ارزشمند " کوچک زیباست" نوشته شوماخر جدولی ذکر شده که نشان دهنده ی درصد مصرف ایالات متحده به کل مصرف جهان است. بر طبق این جدول آمریکا ٤٢% کوبالت، ٦٣% گاز طبیعی، ٣١% گروه پلاتین، ٣٣% مس، ٤٠% مولیبدنیوم، ٣٣% نفت و ٣٨% نیکل جهان را مصرف می کند و تنها در یک یا دو قلم فوق تولید ایالات متحده خودکفایی دارد.(11) نتیجه ای که در پایان این جدول ذکر شده، بسیار دردآور است: با توجه به میزان مصرف کنونی منابع و افزایش پیش بینی شده ی نرخ های مصرفی در آینده، اکثریت بزرگ منابع مهم و تجدید ناشدنی جهان حداکثر تا ١٠٠ سال آینده دوام خواهد داشت.
شوماخر می پرسد: " یک نظام صنعتی که چهل درصد از منابع اصلی جهان را برای تأمین نیازمندیهای جمعیتی کمتر از شش درصد جمعیت جهان مصرف می کند، تنها در صورتی می تواند کارآمد خوانده شود که در زمینه ی تأمین سعادت، رفاه، فرهنگ، صلح و آرامش، و هماهنگی به توفیقهای عظیمی نایل آمده باشد. تصور نمی کنم تأکید بر این واقعیت ضروری باشد که نظام آمریکایی از نیل به چنین توفیق هایی ناتوان بوده است."
شکی نیست که با توجه به محدودیت منابع، ادامه ی توسعه ی صنعتی و اقتصادی قطب استکباری جهان تنها در صورتی ممکن است که آن نیمه ی دیگر جهان در فقر و گرسنگی مطلق زندگی کنند، و به قول شوماخر، با یک ملاحظه ی ساده در می یابیم که رشد نامحدود مادی در یک جهان محدود امری محال است. بحث تفصیلی در اطراف این مهم را به مباحث مربوط به فقر و عدالت اجتماعی و مسئله ی گرسنگی وا می گذاریم.
شواهد و مصادیقی که ذکر شد تنها به میزان مصرف انرژی و مواد معدنی اختصاص داشت، حال آنکه مطلب به همین جا ختم نمی شود. روژه گارودی در کتاب " هشدار به زندگان" نمونه های دیگری از اعماق فاجعه را ذکر کرده است: در مورد اسراف و تبذیر و ریخت و پاش مواد غذایی، تنها ذکر دو نمونه کافی است، دو نمونه یی که بسیار هم سر و صدا براه انداخته است: در سال ١٩٧٤ مجتمع اقتصادی اروپا (
CEE
) دویست و بیست و پنج میلیون فرانک فقط خرج از میان بردن میوه ها و سبزیهایی کرد که بیم آن می رفت بهای میوه و سبزی را در بازار پایین بیاورد! در فرانسه در همان سال و به همین دلیل (چه دلیلی!) برای حفظ به اصطلاح بازار دویست و پنجاه هزار تون سیب زمینی را از بین بردند! در ایالات متحد آمریکا، تهیه کنندگان شیر، ده میلیون تن «لاکتوسروم» یا شیر رقیق را (گویا سالانه) دور می ریزند، و حال آنکه ماده «پروتئینی» موجود در این شیر، اگر خشک شود، می تواند هشت میلیون نفر را تغذیه کند. در فرانسه، یک کارخانه ی پنیرسازی معمولی، هر روز حدود دویست تون از این ماده را دور می ریزد در صورتی که اگر خشکانده شود، دوازده تون ماده ی مغذی از آن به دست می آید.[7]
حجم پولي كه سالانه توسط گروه هاي تبهكار در سطح جهان به گردش درمي آيد، معادل توليد ناخالص داخلي انگليس است؛ که نيمي از اين مبلغ به عنوان رشوه دريافت مي شود.
درآمد
۲۲۵
تن از ثروتمندترين افراد جهان برابر با درآمد
۲/۷
تن از فقيرترين افراد كره زمين است. يعني اين
۲۲۵
تن درآمدي برابر با
۴۰درصد نوع بشر بر روي كره زمين دارند
.
ارتشاء و تباني كه در كشورهاي ثروتمند بيش از ساير نقاط جهان رواج دارد، دمكراسي را در اين كشورها به خطر انداخته است. از اين راه قوانين و مصوبات دولتي به راحتي خريد و فروش مي شود.
اين خطر نوع بشر را تهديد مي كند كه جرائم سازماندهي شده از اين پس به جاي خريد و فروش مواد مخدر به سمت خريد و فروش قوانين و مصوبات دولتي تغيير چرخش دهد.
در كشورهاي در حال توسعه، نيز اقليتي كوچك ارتشاء را به عالم سياست هم كشانده اند. بخش وسيعي از اين ارتشاء در كشورهاي ثروتمند انجام مي شود. در اين كشورها همه قوانين و مصوبات دولتي به نحوي گسترده با پول خريد و فروش مي شوند. از اين راه افزون بر
۵۲۰
ميليارد دلار در اقتصاد سياه جهان به گردش در مي آيد
.
بعد از رشوه خواري، تجارت مواد مخدر با درآمدی حدود
۳۲۰
ميليارد دلار، دومين منبع توليد درآمد در حلقه جرائم سازمان يافته در جهان است.
در قياس با دو مقوله فوق، قاچاق انسان صنعتي در مقياسي كوچكتر است.
مجموع درآمد اين قاچاق سالانه در جهان به
۴۴ميليارد دلار بالغ مي شود
.
بر اساس آمارهاي سازمان ملل امروزه قريب به
۲۷ميليون انسان در جهان به برده داري گرفته مي شوند كه آماري به مراتب تكان دهنده تر از اوج تاريخ برده داري در قاره آفريقاست. امروز اكثر جمعيت برده ها را زنان آسيائي تشكيل مي دهند.
براساس گزارش فوق، شمار قربانيان خشونت عليه زنان، بسيار بيشتر از زنان قرباني در جنگ است. امروز از هر پنج زن در جهان يك نفر قرباني تجاوز مي شود. ازمان ملل در اين گزارش به مسئولان آموزشي كشورهاي جهان توصيه مي كند كه در مدارس دخترانه به دختران شيوه هاي دفاع شخصي آموزش بدهند.
بيماري ايدز هم از مهم ترين معضلات جهاني است. ارزيابي هاي جهاني نشان مي دهد كه
۱۳تا
۱۵ميليون كودك در جهان به دليل داشتن والدين مبتلا به ايدز يتيم شده اند. اين كودكان تهديدي ديگر براي آينده جهان هستند، چرا كه در خطر پيوستن به شبكه هاي تبهكاري قرار دارند، در حالي كه هيچ اقدامي براي پيشگيري و يا مقابله با اين خطر به عمل نيامده است.
در مصارف گوناگون شخصي و خانوادگي، اسراف فردي صورت ميگيرد. تجمل گرائيها، چشم و همچشميها، هوسراني افراد خانواده، مرد خانواده، زن خانواده، جوان خانواده، چيزهاي غير لازم خريدن؛ اينها از موارد اسراف است. وسائل تجملات، وسائل آرايش، مبلمان خانه، تزئينات داخل خانه؛ اينها چيزهايي است كه ما براي آنها پول صرف ميكنيم. پولي كه ميتواند در توليد مصرف شود، سرمايهگذاري شود، كشور را پيش ببرد، به فقرا كمك كند، ثروت عمومي كشور را زياد كند، اين را ما صرف ميكنيم به اين چيزهاي ناشي شدهي از هوس، چشم و همچشمي، آبروداريهاي خيالي. مسافرت ميروند، ميآيند، ميهماني درست ميكنند ـ گاهي خرج آن ميهماني، از مسافرت مكهاي كه رفتهاند، بيشتر است! ـ عروسي ميگيرند، عزا ميگيرند؛ هزينهاي كه براي اين ميهمانيها مصرف ميكنند، هزينههاي گزافي است؛ انواع غذاها! چرا؟ چه خبر است؟ در كشور ما هنوز هستند كساني كه از اوّليات هم محرومند. بايد كمك كنيم كشور پيش برود. نميگوئيم پول را برداريد برويد حتماً انفاق كنيد ـ البته اگر انسان انفاق بكند، بهترين كار است ـ اما حتي اگر انفاق هم نكنند، همين پولي كه صرف اين تجملات ميشود، در توليد براي خودشان به كار بيندازند، در كارخانجات سهيم شوند و توليد كنند، باز براي كشور مفيد است. ما به جاي اين كارها ميهماني درست ميكنيم، عزا درست ميكنيم، هي رخت و بر روز به روز دگرگون براي خودمان درست ميكنيم؛ چرا؟ چه لزومي دارد؟ عقلاي عالم اين كار را نميكنند؛ اين فقط سخن دين نيست. قرآن ميفرمايد: «و لا تسرفوا انّ الله لا يحبّ المسرفين»، «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا»؛ بخوريد، بياشاميد، اما زيادهروي نكنيد. در آيهي شريفهي ديگر: «كلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقّه يوم حصاده و لا تسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين».
خداوند اسراف كنندگان را دوست نميدارد. ما بندگان خدا هستيم. اينها حرف دين است و روايات فراواني در اين زمينه وجود دارد. در روايت دارد كه كسي ميوهاي را خورد و نيمي از ميوه ماند، آن را دور انداخت. امام(عليهالسلام) به او نهيب زد كه اسراف كردي؛ چرا انداختي؟ در روايات ما هست كه از دانهي خرما استفاده كنيد. تا اين حد! خردههاي نان را استفاده كنيد. آن وقت در هتلها ميهماني درست كنند و به يك عدهاي ميهماني بدهند؛ بعد هرچه كه غذا ماند، به بهانهاي اينكه بهداشتي نيست، توي سطل آشغال بريزند! اين مناسب يك جامعهي اسلامي است؟ اينجوري ميشود به عدالت رسيد؟
بايد خودمان را اصلاح كنيم. بايد الگوي مصرف جامعه و كشور اصلاح شود. ما الگوي مصرفمان غلط است. چه جوري بخوريم؟ چه بخوريم؟ چه بپوشيم؟ تلفن همراه توي جيبمان گذاشتهايم؛ به مجرد اينكه يك مدل بالاتر وارد بازار ميشود، اين را كانه دور مياندازيم و آن مدل جديد را بايد بخريم؛ چرا؟! اين چه هوسبازياي است كه ما به آن دچار هستيم.
مسئولان موظفند. اسراف فقط در زمينهي فردي نيست؛ در سطح ملي هم اسراف ميشود. همين برق و انرژي كه گفتيم اسراف ميشود، بخش مهمي از اين اسراف در اختيار مردم نيست؛ در اختيار مسئولين كشور است. اين شبكههاي ارتباطاتي، شبكههاي انتقال برق، سيمهاي برق، اينها وقتي فرسوده بشود، برق هدر ميرود. برق را توليد كنيم، بعد با اين شبكهي فرسوده آن را هدر بدهيم، كه بخش مهمي هدر ميرود. يا شبكههاي انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر ميرود. اينها اسرافهاي ملي است؛ در سطح ملي است؛ مسئولين آن، مسئولين كشورند. اسراف در سطح سازمان هم اتفاق ميافتد. رؤساي سازمانهاي گوناگون مصرف شخصي نميكنند، اما مصرف بيرويّه در مورد سازمان خودشان اتفاق ميافتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاي بيهوده، مبلمانهاي گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيري كرد. هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمانها بايستي نگاه عيبجويانهي به اسراف وجود داشته باشد. همان طور كه عرض كرديم، با حرف هم تمام نميشود؛ بايد برنامهريزي كنند، قانونگذاري كنند، قانون را با قاطعيّت تمام اجرا كنند. اين پيشرفتي كه ما در اين ده سال خواهيم داشت، بخش مهمياش مربوط به همين قضيه است.
اين صرفه جوئياي كه لازم است، از توليد تا مصرف تا بازيافت: آب را صرفهجوئي كنيم؛ يعني از سدهايمان صيانت كنيم، شبكههاي آبرساني را اصلاح كنيم، آبياريهاي با صرفهي در كشاورزي را آموزش بدهيم كه چه جوري آبياري بشود. البته اين كارها خوشبختانه در اين سالها به ميزان زيادي انجام گرفته، اما اين كافي نيست؛ بايد توسعه پيدا كند. زمينهسازي كنيم براي كاهش مصرف آب خانگي. اينكه گفته ميشود از كساني كه مصرف زياد دارند، ماليات بيشتري گرفته شود، يارانهي كمتري به آنها داده شود، حرف بسيار معقولي است، حرف خوبي است. آن كساني كه مصرف كمي دارند، از كمكهاي دولتي، از كمكهاي عمومي بهرهمند شوند. بعضيها هستند به قدري كم آب مصرف ميكنند كه اگر دولت از آنها پول آب را هم نگيرد، مانعي ندارد. بعضيها ده برابر آنها، بيست برابر آنها آب مصرف ميكنند؛ خوب، اينها بايستي هزينهي بيشتري بدهند.