* ازدواج‌ها در دوران انقلاب و به بركت آن آسان شد؛ چون تشريفات و سختگيري‌ها كم شد. نگذاريد دوباره به خانه اول برگرديم.

* پدران و مادران، نسبت به مقدمات غيرلازم ازدواج سختگيري نكنند؛ بگذارند ازدواج اسلامي انجام بگيرد، مثل ازدواج فاطمه زهرا(س) باشد؛ ازدواجي با پيوند عشقي معنوي و الهي

* مهريه‌هاي گرانقيمت براي عقد دخترها، خطاست. نمي‌گويم حرام است؛ اما پديده زشتي در جامعه است؛ زيرا ارزشهاي انساني را تحت الشعاع ارزش طلا و پول قرار مي‌دهد. اينكار، عاقلانه و منطبق بر مصلحت اسلامي نيست.

* جهيزيه حضرت زهرا(ص) چيزهايي بود كه اشك انسان با شنيدن آن جاري مي‌شود؛ مگر نمي‌گويم كه اين زن والا مقام، براي دنيا و زيور دنيا ارزشي قائل نبود؟ مگر مي‌شود تجمل گرايي و چيزهاي پوچ زندگي را روز به روز بيشتر كنيم و مهريه دخترانمان را زيادتر نماييم؟

* اگر ازدواج را صحنه تفاخر قرار بدهيم، غلط اندر غلط است؛

1. محيط ازدواج را آلوده به ماديات مي‌كند.

2. اين صحنه پاك و لطيف وجداني را صحنه تفاخرها و تنافسها مي‌كند.

3. دختر و پسر اول عادت مي‌كنند كه بايستي زندگي آنان بر تجمل و تشريفات بگذرد؛ (بگذاريد از اول به يك زندگي متوسط عادت كنند.)

* قصيه ازدواج، يك امر انساني، عاطفي است؛ نه يك امر مادي؛ نقش ماديات در آن بايد خيلي ضعيف باشد.

* بعضي ازدواج را به صحنه تفاخر و تنافس تبديل مي‌كنند. مراسم عقد خود را براي تفاخر در هتلها مي‌گيرند! مي‌گويند جهيزيه ما اين چيزها را داشت يا عقد را در فلان سالن گرفتيم.

* اسلام مهريه را قرار داده؛ اما ازدواج را به صورت يك داد و ستد نمي‌كند؛ بلكه هر دو نفر موجودي خود را در صندوق مشتركي مي‌گذارند و از آن استفاده مي‌كنند.

* بعضي‌ها چند ميليون تومان مهريه مي‌گذارند؛ يعني ازدواج را كه يك امر انساني است، به يك داد و ستد تبديل مي‌كنند. اين، تحقير و توهين به شأن انسانيت در ازدواج است.

* مراسم عقد را در اتاق خانه و حياط منزل خودتان و يا همسايه‌تان بگيريد؛ اينگونه محيطها، يك محيط انس خانوادگي است.

* ميهماني‌هاي پر سر و صدا و هتل گرفتن و خرجهاي زياد، كار طاغوتي‌ها بود؛ اگر ما كار آنها را تكرار بكنيم، مثل آنها مي‌شويم.

* جهيزيه اگر نيازهاي دختر را تأمين مي‌كند، خوب است؛ اما به سمت تجملات نرود؛ بايد بنا را بر سادگي گذاشت.

* تجملات براي يك جامعه، مضر است؛ البته در حد معقول ايرادي ندارد؛ اما اگر رقابت به ميان آمد، از حد خودش تجاوز مي‌كند و به جاهاي ديگر مي‌رود؛ آوردن «تجملات» در عرصه ازدواج غلط اندر غلط است.

* تشريفات ازدواج، پدر مردم را درآورده است، تشريفات ازدواج از موضوع‌هاي زنده‌اي است كه طرح آن حقيقتاً در وضع زندگي مردم تأثير مي‌گذارد.

* ازدواج را بايد آسان بگيرند و دنبال تشريفات نباشند؛ تا راحت بتوانند جوانان را به مرحله ازدواج نزديك كنند. بايد در خانواده‌ها و در جوانان و دختران و پسران، همت بوجود آيد.

 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در شنبه 8 اسفند 1388  ساعت 9:43 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 




مردم ايران درمسير تحقق شعار مهم وحياتي "اصلاح الگوي مصرف درهمه زمينه‌ها"، برنامه ريزي و حرکت کنند تابا استفاده صحيح و مدبرانه از منابع کشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيکوترين حال ها،ظهور و بروز يابد.

رهبر معظم انقلاب سال 1388 را سال "اصلاح الگوي مصرف" ناميدند و با اين نامگذاري گامي تازه‌ در مسير توسعه پايدار در تمامي ارکان جامعه به ويژه سازمان ها و نهادهاي مختلف و تلاشي گسترده درجهت اصلاح الگوي مصرف و نهادينه نمودن اين مسير پر اهميت، که ما را به اهداف بلند مدت در توسعه اقتصادي رهنمون مي کند ، آغاز شد.
پژوهش و تحقيقات تکيه گاهي محکم و شناخته شده براي تمامي صاحبان فکر و انديشه است و جايگاه پژوهش در بستر سازي کليه مسائل جامعه بر کسي پوسيده نيست شايد زماني اندک از توصيه عالمانه رهبر معظم انقلاب نگذشته بود که دست اندرکاران امر پژوهش با ايجاد زمينه هاي تحقيق و جستجو با معيارهاي تخصصي حوزه‌هاي خود، در ريشه يابي فرهنگ مصرف و تغيير الگوي موجود سرآغازي بر ترويج الگوي صحيح مصرف در جامعه را کليد زدند وبا ارايه مقالات متعدد در مجامع علمي، انتشار کتاب و ...، با اين پيام رهبر انقلاب همراه شدند .
به منظور اصلاح مصرف در جامعه نياز به شناخت قالب فرهنگ عمومي ، شناسايي الگوهاي موفق مصرف در ديگر نقاط دنيا و بومي سازي اين الگوها در داخل کشوراست و اين امر مقدور نيست مگر در قالب يک طرح تحقيق منسجم و فراگير که بتواند در توسعه همه‌جانبه و پايدارجامعه موثر باشد
در اين رابطه توجه به معيارهاي اسلامي و ارزشهاي حاکم بر اين موضوع را نبايد از نظر دور داشت محورهايي چون مبارزه با اسراف، حرکت در جهت اصلاح الگوي مصرف، درست مصرف کردن، کارآمدي و اثربخشي مصرف و توجه به ابعاد فرهنگي و اجتماعي از جمله اين ارزشهاست که توسط محققين و مجريا ن در مراحل مختلف از برنامه ريزي تا عمل در اين حوزه مورد تاکيد قرار مي گيرد.
از مصاديق اصلاح الگوي مصرف که پژوهش در آنها بسيار مي تواند اثر بخش باشد ، مي توان به مواردي چون ارائه طرح هايي در جهت آموزش، بهسازي و اعمال مديريت صحيح و نهايتا افزايش بهره وري نيروي انساني و مشارکت مردمي ،‌ تحول در ساختار هاي تشکيلاتي دولت و تحول درنظام مديريتي و استخدامي ، چگونگي ارتقاء فرهنگ بهره وري و صرفه جويي دردستگاهها و جامعه ، اصلاح روش هاي موجود در انجام کار به منظورحذف مراحل زايد، ارائه يک الگوي عملي مصرف باتوجه به برنامه چشم انداز بيست ساله ، نحوه چگونگي نهادينه کردن الگوي صحيح مصرف انرژي و ساير منابع ، تشويق مردم به استفاده بهينه از وسايل حمل و نقل عمومي ، نحوه خودداري از برخي کارهاي غيرضروري و در پايان برنامه ريزي در جهت استفاده از فنآوري هاي روز که عملا منجر به صرفه جويي شود، اشاره داشت .
پژوهش در شناسايي تجربه کشورهايي که با بي پروايي ضمن هدر دادن سرمايه هاي ملي، از منابع طبيعي خود براي بهبود و توسعه بهره نمي گيرند و علاوه بر صرف منابع فراوان مالي، از توسعه همه جانبه نيز برخوردار نشدند ، ياري رسان مسئولان و مجريان خواهد بود.
نفس اهميت پژوهش در اين امر را مي توان در جمله سقراط نيز دريافت . او مي گويد : "يک زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد..." پس مي توان نتيجه گرفت که دستيابي به رشد و توسعه اقتصادي، نيازمند استفاده بهينه از منابع طبيعي و افزايش رشد و توسعه پايدار هم در گرو شناسايي و گزينش بهترين فرصت ها و امکانات به منظور تجهيز منابع مالي جامعه است و همه اين شناسايي ها در گرو پژوهش و اهميت دادن به اين امر در کليه امور است .
در آغازين روز سال 88، رهبر معظم انقلاب، با تاکيد بر لزوم اصلاح الگوي مصرف، فرمودند: اين حرکت، گامي اساسي در روند پيشرفت و عدالت است چرا که بيماري اسراف، از لحاظ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، آسيب‌ها و مشکلات گوناگوني بوجود آورده و آينده کشور را تهديد مي‌کند.
انتظار مي رود براي رسيدن به اين گام مهم وبهره جستن از تجارب ديگران ،قبل از هرگونه اجرا در مساله اصلاح الگوي مصرف به پژوهش و بررسي هاي علمي تکيه کرد و نتايج بدست آمده را در عمل در ابعاد مختلف، به ويژه دربعد اقتصادي و اجتماعي به معناي شناسايي آسيب ها و رفع چالش ها در مسير تکامل، پياده کرد .
همچنين با توجه به جايگاه ممتاز جمهوري اسلامي در معادلات جهاني، وجود بحران اقتصادي در جهان، تداوم تحريم‌ها، سند چشم‌انداز 20 سال کشور و تداوم نوآوري و شکوفايي و... ،اميد است نخبگان و‌ انديشمندان، با دراولويت قرار دادن بيانات رهبر گرانقدر انقلاب و ارائه راهکارهاي مستند علمي- پژوهشي، اين ايده ارزشمند را مورد تاکيد بيشتر قرار دهند.
در ب‍رن‍‍ام‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌ه‍ف‍ت‍ه‌ پ‍ژو‌ه‍ش‌ ب‍ه‌ م‍ن‍ظور ن‍‍ه‍‍ادي‍ن‍ه‌ ک‍ردن‌ ف‍ر‌ه‍ن‍گ‌ پ‍ژو‌ه‍ش‌ در مسائل مختلف ج‍‍ام‍‍ع‍ه‌ و بويژه اصلاح الگوي مصرف ،روز 26 آذرماه به عنوان روز "پژوهش محور اصلاح الگوي مصرف" نامگذاري شده است. تا بدينوسيله اهميت محوريت پژوهش در اين امر مهم بار ديگر يادآوري شود.
   

 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 5:28 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

مسائل و مشكلات كشور در بخش انرژي

برخي از مسائلي كه در زمينه انرژي در كشور مطرح هستند عبارتند از:

توسعه مصرف انرژي به تبعيت از اثرات افزايش جمعيت، افزايش شهرنشيني، افزايش مصرف سرانه، راندمان بهتر انرژي، كاهش رايانه انرژي، صنعتي شدن

فقدان قوانين زيست‌محيطي جامع و قابل اجرا در مورد مصرف انرژي

ميزان زياد آلاينده‌هاي ناشي از مصرف سوخت‌هاي فسيلي شامل منواكسيد كربن، دي اكسيد گوگرد، اكسيدهاي نيتروژن، ازن، ذرات معلق و هيدروكربن‌ها

انتشار گازهاي گلخانه‌اي منتج از بخش انرژي

اختصاص يارانه به پرخسارت‌ترين انواع انرژي‌

اهداف استراتژيك سازمان حفاظت محيط زيست بر اساس سند «استراتژي زيست‌محيطي در بخش انرژي: سوخت براي انديشه»، عبارتند از:

تسهيل بهره‌گيري مؤثرتر و جايگزيني سوخت‌هاي سنتي

حفاظت از سلامت شهروندان در مقابل آلودگي هوا ناشي از احتراق سوخت‌ها

ارتقاي توسعه پايدار زيست‌محيطي منابع انرژي

كاهش اثرات منفي ناشي از مصرف انرژي در گرمايش جهاني

افزايش توانايي در ضوابط، پايش و الزامات زيست‌محيطي

توسعه؛ یعنی رشد اقتصادی، مقوله فقر مورد تحلیل قرار گیرد، باز هم باید به این سوال پاسخی منطقی داده شود که آیا دستیابی به رشد پایدار، باید حاصل مشارکت بخش وسیعی از مردم باشد یا گروه‌های‌ اندک و خاصی از جامعه؟ و اگر قبول کنیم که دستیابی به رشد پایدار مرهون مشارکت تک‌تک افراد جامعه است، باید بپذیریم که مقوله کاهش فقر و نابرابری ارزشی ذاتی در مباحث توسعه و اقتصاد پیدا کرده است. بنابراین درست است که تعالیم دینی ما مشحون از بحث‌های مختلفی در کاهش فقر و نابرابری است و تاکید موکدی بر کاهش فقر و نابرابری دارد، اما در کنار این دغدغه ارزشمند دینی و در کنار توجه به چالش‌های اجتماعی و همچنین نگاه‌های مبتنی بر اقتصاد سیاسی، باید توجه کنیم که این مقوله، ارزشی ذاتی در مباحث توسعه و اقتصاد پیدا کرده است. در این صورت تحلیلی که می‌گوید: فقر، ما را با چالش‌های اجتماعی مواجه می‌کند و یا حاکمیت نظام سیاسی ما را به خطر می‌اندازد، نگاهی ابزاری به برخورد با فقر دارد، در صورتی که نگاه به کاهش فقر و نابرابری باید هم ابزاری و هم ذاتی باشد. اتفاقا دین مبین اسلا‌م هم بیشتر بر ارزش ذاتی برخورد با پدیده‌هایی چون فقر و نابرابری تأکید دارد. ‌

اگر بخواهیم با رویکرد نهادی به برخورد با مقوله فقر و نابرابری بپردازیم باید به علت شناسی آن توجه کنیم. متاسفانه معمولا‌ما در این حوزه و حوزه‌های مشابه بیشتر بر معلول‌ها تکیه می‌کنیم تا علت‌ها! در حالی که نگاه نهادی و پایه‌ای به این مضمون، مستلزم آن است که ابتدا تعریف و شناخت دقیقی از آن داشته باشیم و مشخص کنیم که اساسا مراد ما از فقر و نابرابری چیست؟ نابرابری در چه چیز مورد نظر ماست؟ و پس از آنکه مضمون و مفهوم فقر را روشن کردیم به‌اندازه‌گیری آن بپردازیم و به این موضوع بیندیشیم که چگونه می‌توانیم این مقوله را با دقت و وسواس علمی و استفاده از آمار و اطلا‌عات دقیق سنجیده و با دریافت تصویری واقعی از حجم فقر و محرومیت، یک بسته پیشنهادی را که حاوی مجموعه‌منسجم و سیستمی باشد، ارائه دهیم.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در یک شنبه 18 بهمن 1388  ساعت 4:57 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

بحث را باید با این مقدمه آغاز کرد که چرا کاهش فقر و نابرابری برای ما اهمیت دارد؟ به تعبیر دیگر، ما با چه انگیزه و هدفی به این مسائل می‌پردازیم؟ آیا به دلیل آنکه آرمان‌ها و ارزش‌های ما تاکید ویژه‌ای بر برخورد با این پدیده نامیمون دارد و به عبارتی بحث ما در این ‌باره صبغه‌ای دینی و ارزشی دارد؛ یا آنکه ما با این پدیده به عنوان یک چالش اجتماعی برخورد می‌کنیم و یا اینکه فقر و نابرابری، مقوله‌ای اقتصادی‌است و از آنجایی که ما به دنبال رشد و پیشرفت اقتصادی هستیم و داعیه آن را داریم که در افق مشخصی به رشد و پیشرفت معینی دست می‌یابیم، بنابراین یکی از محورهای کانونی ما برخورد با این پدیده است؟

همچنین می‌توان از منظر اقتصاد سیاسی و حوزه سیاست هم به فقر نگاه کرد، چرا که فقر و نابرابری، منشاء چالش‌های بسیاری در کشورهای مختلف بوده و به لحاظ سیاسی توجه به آن حداقل در حد شعار، در کانون توجه بسیاری از دولتمردان قرار داشته است. از سوی دیگر بدیهی است که یکی از اهداف آرمانی هر جامعه‌ای این است که بتواند رفاه لا‌زم را برای تک‌تک آحاد جامعه فراهم کند و اگر بخواهیم نگاهی اجمالی به مفهوم توسعه داشته باشیم، حتی در تعریفی سنتی از توسعه هم گفته می‌شود: توسعه فرآیندی است که طی آن در بلندمدت ظرفیت‌های تولید افزایش می‌یابد، درآمدها متعادل‌تر می‌شود و فقر و محرومیت از بین می‌رود.

البته در جای خود می‌توانیم به بحث‌های پرمناقشه رابطه میان <‌رشد اقتصادی>، <فقر و توزیع درآمد> بپردازیم. اما حتی اگر از منظر یکی از ابعاد توسعه؛ یعنی رشد اقتصادی، مقوله فقر مورد تحلیل قرار گیرد، باز هم باید به این سوال پاسخی منطقی داده شود که آیا دستیابی به رشد پایدار، باید حاصل مشارکت بخش وسیعی از مردم باشد یا گروه‌های‌ اندک و خاصی از جامعه؟ و اگر قبول کنیم که دستیابی به رشد پایدار مرهون مشارکت تک‌تک افراد جامعه است، باید بپذیریم که مقوله کاهش فقر و نابرابری ارزشی ذاتی در مباحث توسعه و اقتصاد پیدا کرده است. بنابراین درست است که تعالیم دینی ما مشحون از بحث‌های مختلفی در کاهش فقر و نابرابری است و تاکید موکدی بر کاهش فقر و نابرابری دارد، اما در کنار این دغدغه ارزشمند دینی و در کنار توجه به چالش‌های اجتماعی و همچنین نگاه‌های مبتنی بر اقتصاد سیاسی، باید توجه کنیم که این مقوله، ارزشی ذاتی در مباحث توسعه و اقتصاد پیدا کرده است. در این صورت تحلیلی که می‌گوید: فقر، ما را با چالش‌های اجتماعی مواجه می‌کند و یا حاکمیت نظام سیاسی ما را به خطر می‌اندازد، نگاهی ابزاری به برخورد با فقر دارد، در صورتی که نگاه به کاهش فقر و نابرابری باید هم ابزاری و هم ذاتی باشد. اتفاقا دین مبین اسلا‌م هم بیشتر بر ارزش ذاتی برخورد با پدیده‌هایی چون فقر و نابرابری تأکید دارد. ‌

اگر بخواهیم با رویکرد نهادی به برخورد با مقوله فقر و نابرابری بپردازیم باید به علت شناسی آن توجه کنیم. متاسفانه معمولا‌ما در این حوزه و حوزه‌های مشابه بیشتر بر معلول‌ها تکیه می‌کنیم تا علت‌ها! در حالی که نگاه نهادی و پایه‌ای به این مضمون، مستلزم آن است که ابتدا تعریف و شناخت دقیقی از آن داشته باشیم و مشخص کنیم که اساسا مراد ما از فقر و نابرابری چیست؟ نابرابری در چه چیز مورد نظر ماست؟ و پس از آنکه مضمون و مفهوم فقر را روشن کردیم به‌اندازه‌گیری آن بپردازیم و به این موضوع بیندیشیم که چگونه می‌توانیم این مقوله را با دقت و وسواس علمی و استفاده از آمار و اطلا‌عات دقیق سنجیده و با دریافت تصویری واقعی از حجم فقر و محرومیت، یک بسته پیشنهادی را که حاوی مجموعه‌منسجم و سیستمی باشد، ارائه دهیم. در این نوشتار سعی می‌شود که این موضوعات مورد بررسی قرار گیرند.

فقر، تعریف و انواع آن

فقر در یک بررسی مفهومی به دو نوع فقر درآمدی و فقر قابلیتی تقسیم می‌شود. فقر درآمدی خود به دو طریق قابل بیان و ‌اندازه‌گیری است؛ فقر مطلق و فقر نسبی. مراد از فقر مطلق، عدم برخورداری یک فرد یا خانوار از حداقل نیازهای اساسی زندگی است و فقر نسبی نیز به معنای پایین بودن درآمد فرد یا خانوار نسبت به میانگین درآمد آن جامعه است. بنابراین هنگامی که بحث از ‌اندازه‌گیری فقر مطلق یا نسبی می‌کنیم پایه تحلیل ما درآمد است و هر یک از این دو وجه یا جنبه از مطالعه فقر، تصویری از میزان برخورداری افراد یا خانوارها را از درآمد نشان می‌دهد. ‌

اما فقر قابلیتی مفهومی عام‌تر از فقر درآمدی است. ابتدا بهتر است یک تعریف ساده و روشن از <قابلیت> ارائه دهیم. قابلیت عبارت است از وجود شرایطی که گزینه‌های مختلف را برای انتخاب کردن پیش روی انسان قرار می‌دهد. در واقع برخورداری یک انسان از قدرت انتخاب، به معنای برخورداری و بهره‌مندی از یک زندگی مناسب و شایسته است، لذا کمبود توان برخورداری یا کمبود قدرت انتخاب، چالش اصلی پیش روی کشورهای توسعه‌نیافته و در فقرزدایی است.

در فقر قابلیتی گفته می‌شود که درآمد، یکی از عناصر یا ابزارهایی است که انسان‌ها برای دستیابی به زندگی دلخواه‌شان به آن نیاز دارند؛ چرا که در نگاه قابلیتی، غایت جست‌وجوی انسان دستیابی به ثروت نیست، بلکه دستیابی به زندگی دلخواه و متناسب با هویت فرهنگی جامعه است. با این نگاه ما می‌گوییم درآمد، الزاما خوشبختی نمی‌آورد، بلکه تنها یکی از ابزارهای مهم برای دستیابی به خوشبختی است؛ در واقع شرط لا‌زم است، اما کافی نیست. به همین ترتیب می‌گوییم با نگاه به مقوله فقر از منظر فقر درآمدی، ما نمی‌توانیم تصویر صحیحی از حجم فقر و محرومیت داشته باشیم.

به‌عنوان مثال فردی را تصور کنیم که درآمدش‌اندکی بالا‌ی خط فقر است، اما از بیماری مزمنی رنج می‌برد که برای درمان آن نیازمند صرف مخارج قابل توجه و مستمری است. در دیدگاه فقر درآمدی، این فرد فقیر محسوب نمی‌شود، اما از منظر فقر قابلیتی، وضعیت او به مراتب وخیم‌تر از وضعیت فردی است که درآمدش‌اندکی زیرخط فقر قرار دارد. همین‌طور در برخی مطالعات می‌بینیم که درصد قابل ملا‌حظه‌ای از افرادی که به لحاظ درآمدی، بالا‌ی خط فقر قرار دارند دچار سوءتغذیه هستند، دلیل این موضوع، عدم آشنایی با دانش تغذیه مناسب، نابرابری جنسیتی و مسائلی از این دست است. در حالی که در محاسبه‌فقر درآمدی این نوع فقر و نابرابری، مورد توجه قرار نمی‌گیرد و شناخته نمی‌شود. ‌

در تعریف فقر قابلیتی اینکه هر فردی چه‌اندازه از تجربه، مهارت، تحصیلا‌ت و دانش برخوردار است و تا چه‌اندازه امکان نقش‌آفرینی و مشارکت در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را دارد، اهمیتی اساسی می‌یابد و به عبارتی میزان برخورداری یا عدم برخورداری از این مجموعه قابلیت‌ها در میزان یا درجه فقیر بودن یا نبودن فرد حائز اهمیت است، لذا توصیه می‌شود به جای آنکه فقر را بر اساس میزان برخورداری از درآمد صرف‌اندازه‌گیری کنیم، بهتر است آن را بر اساس میزان برخورداری از سبدی از قابلیت‌ها که به برخی از آنها اشاره شد بسنجیم؛ چرا که در واقع فقیر کسی است که قدرت انتخاب ندارد. این تعریف، تعریفی کامل‌تر از آن است که بگوییم فقیر کسی که درآمد ندارد یا درآمد کافی ندارد، چرا که در آن صورت فراسوی عنصر درآمد به این مقوله نگاه می‌کنیم.

توجه کنیم آنچه می‌تواند به انسان قدرت انتخاب ببخشد، هم قابلیت‌های فردی انسان و هم قابلیت‌های محیطی آن است. مراد از قابلیت‌های فردی، برخورداری از درآمد، دانش، تجربه، آموزش، بهداشت مناسب و نظایر آن است و از قابلیت‌های محیطی نیز، برخورداری از فرصت‌های مشارکت در عرصه‌های مختلف مراد می‌شود.

بنابراین فقیر کسی است که فاقد قابلیت‌های فردی یا محیطی مناسب است. ملا‌حظه می‌کنید که از این منظر عنصر درآمد تنها یکی از عناصر موثر در پیدایی فقر است. فردی که درآمد داشته باشد، اما بی‌سواد باشد، بدیهی است که نمی‌تواند به خوبی از درآمد خودش در جهت رفاه خود استفاده کند. به همین ترتیب می‌توان مثال‌های متعددی زد که هر یک در محدود کردن فرصت انتخاب موثر هستند؛ به عنوان مثال ممکن است وضعیت درآمدی شما به گونه‌ای باشد که بتوانید هر ماه چند بار با هواپیما مسافرت کنید، درآمد در اینجا قدرت انتخاب به شما می‌دهد، اما شما به دلیل فرسودگی وضعیت ناوگان هواپیمایی کشور، سلا‌مت جانی خود را در مخاطره می‌بینید؛ در اینجا فقر به قابلیت فردی شما و داشتن درآمد وابسته نیست، بلکه به شرایط محیطی وابسته است؛ در این شرایط‌به رغم آنکه درآمد دارید، اما امکان انتخاب از شما سلب شده است و آشکارا دچار محرومیت هستید. این مثال به ما می‌گوید که قلمروی فقر و برخورد با آن را صرفا در حوزه خرد و نگاه محدود درآمدی نبینیم، بلکه توجه کنیم که در اینجا نقش سیاستگذاری عمومی و مدیریت کلا‌ن کشوری برجسته می‌شود. فراتر از این اگر فردی درآمدی داشته باشد، اما محروم از مشارکت در عرصه‌های سیاسی - اجتماعی باشد، (محرومیتی که می‌تواند ناشی از ناتوانی خود فرد و یا ناشی از سد و محدودیت‌هایی باشد که برای مشارکت وی ایجاد شده است) این فرد هم از منظر فقر قابلیتی، آشکارا فقیر محسوب می‌شود. ‌

در ادبیات اقتصادی ما هنگامی که با مقوله‌نابرابری درآمدی سر و کار داشتیم و از نابرابری اقتصادی بحث به میان می‌آمد، فورا ذهنمان به سمت نابرابری درآمدی معطوف می‌شد؛ از این رو همه بحث‌ها متمرکز بر این نکته بود که درآمد چگونه بین آحاد مردم توزیع می‌شود و یا نسبت سهم برخورداری دهک‌های مختلف جمعیتی از میزان درآمد تولید شده در جامعه ما چه‌اندازه است؟ بدیهی است که اگر در نگاه ما نابرابری اقتصادی، به نابرابری درآمدی محدود شود، باز هم در اینجا <درآمد> پایه تحلیل ما قرار گرفته است و ما یک نگاه صرف درآمدی به نابرابری اقتصادی را حاکم کرده‌ایم؛ در حالی که به واقع نابرابری اقتصادی مفهومی وسیع‌تر از نابرابری درآمدی دارد.ما می‌توانیم دو جامعه فرضی را تصور کنیم که میزان نابرابری درآمدی در اولی بیش از دومی است، اما میزان بیکاری در جامعه دوم بیشتر است. یعنی در یکی نابرابری درآمدی بیشتر است، اما بیکاری کمتر و بالعکس. در اینجا ما نمی‌توانیم قضاوت کنیم که جامعه اولی نابرابری اقتصادی بیشتری دارد، چرا که شاخص اشتغال یا بیکاری هم یکی از جلوه‌ها یا شاخص‌های وجود نابرابری است. همین طور نابرابری جنسیتی، تبعیض نژادی و نظیر آن می‌تواند در یک جامعه وجود داشته باشد، اما هیچ یک از آنها به طور مستقیم وجود و حضور خود را در نابرابری درآمدی نشان نمی‌دهد.

بنابراین اگر نگاه خود را از نگاه محدود نابرابری درآمدی به نابرابری اقتصادی ارتقا دهیم؛ در آن صورت توجه ما بیشتر معطوف به برابر کردن فرصت‌ها خواهد شد، تا برابر کردن درآمدها. لذا دغدغه‌ما وجود و حجم و میزان نابرابری فرصت‌ها در یک جامعه است. بدیهی است که در این صورت باید به دنبال کاهش نابرابری فرصت‌ها باشیم. در دیدگاه فقر قابلیتی، فقیر فردی نیست که درآمد ندارد، بلکه فردی است که نمی‌تواند از وضعیت فقر خارج شود. فقدان قابلیت برای کسی که در وضعیت فقر قرار ندارد نیز حائز اهمیت است. در این صورت هدف ما در سیاستگذاری عمومی

Public Policy برای کاهش فقر و نابرابری صرفاً افرادی که زیر خط فقر قرار دارند، نیست؛ زیرا هر فردی می‌تواند آسیب‌پذیر باشد، یعنی کسی که از درآمدی بالا‌ترازخط فقر هم برخوردار است می‌تواند همواره آسیب‌پذیر و در معرض فرو غلتیدن به دامن فقر باشد. به طور مثال اگر بحرانی از هر نوع طبیعی یا غیرطبیعی، رخ دهد و شرایط اقتصادی این فرد را تهدید کند امکان سقوط به وضعیت فقر برای او نیز وجود دارد. بنابراین وضعیت درآمدی فرد در حال حاضر، به خودی خود مبنای کافی را برای ارزیابی مقایسه رفاه بین فردی نشان نمی‌دهد و ممکن است چنین ارزشیابی‌ای گمراه‌کننده باشد.

ما با این خطر مواجه هستیم که بعد از شناسایی فقرا، همه راهبردهای فقرزدایی ما معطوف به انتقال آنها از زیرخط فقر به بالا‌ی خط فقرشود؛ در حالی که این راه‌حل در سیاستگذاری عمومی یک راه حل جامع تلقی نمی‌شود. گروه‌های هدف ما هم شامل افرادی است که زیر خط فقرند و هم شامل افرادی که بالا‌ی خط فقرند، چون کسانی که در بالا‌ی خط فقر هستند نیز اگر به لحاظ قابلیتی، توانمندی لا‌زم را نداشته باشند امکان غلتیدن شان به دامن فقر وجود دارد و همین‌طور برای افرادی هم که زیرخط فقر قرار دارند، باز مهم این است که چگونه توانایی و قابلیت لا‌زم را پیدا کنند که بتوانند از حالت فقر خارج شوند.

بنابراین چنانکه گفتیم، نمی‌توانیم وضعیت درآمدی فرد را به خودی خود، ملا‌کی برای ارزیابی و مقایسه رفاه بین‌فردی در نظر بگیریم. به طور مثال، دو نفر را در نظر بگیرید که از مشکل سوءتغذیه رنج می‌برند، یکی به علت کمبود درآمد و دیگری به علت اعتصاب غذا. تفاوت این دو در این مساله است که نفر دوم امکان رهایی از مشکل سوء‌تغذیه را دارد و به عبارت دیگر این وضعیت برای او یک انتخاب بوده نه یک اجبار. هر دو سوء‌تغذیه دارند ولی شرایطشان متفاوت است. فرد اول چاره یا انتخابی جز پذیرش این وضعیت ندارد اما فرد دوم دارای قابلیت لا‌زم برای دستیابی به شرایط بهتر هست و از این حیث، فقیر محسوب نمی‌شود. به همین ترتیب می‌‌توانید یک گرسنه و یک روزه‌دار را با یکدیگر مقایسه کنید. در دیدگاه مطلوبیت‌گرا هر دو مواد غذایی مصرف نمی‌کنند و لذا شرایط یکسانی دارند اما در دیدگاه قابلیت‌گرا، تفاوتی اساسی میان آنها وجود دارد. زیرا فرد روزه‌دار امکان خروج از وضعیت گرسنگی را دارد یا به عبارتی از یک نوع رفاه ذهنی و اطمینان درونی برای خروج از وضعیت فقر برخوردار است. حتی این‌موضوع که روزه‌دار می‌تواند حال گرسنه را درک کند، قابل تامل بیشتری است. هرگز با روزه‌داری نمی‌توانیم از حال گرسنه به خوبی با خبر شویم؛ زیرا روزه‌دار قابلیت رفع گرسنگی خود را دارد؛ اما فرد گرسنه چنین قابلیتی را ندارد. به این معنا، گرسنگی یک اجبار است و روزه‌داری یک انتخاب! فقر اجبار است و زهد انتخاب. ‌

بنابراین باید به مفهوم‌های متمایز در این زمینه توجه بیشتری داشته باشیم. اگر ما فقر را بر مبنای درآمد، کمبود درآمد تعریف کنیم، به تعبیر دیگر مبنای نگاه ما به مقوله فقر، فقر درآمدی باشد، راهکارهای ما معطوف به جبران درآمد فقرا خواهد شد و گروه هدف ما فقرا خواهند بود؛ در این صورت به دنبال آن خواهیم بود که چه میزان منابع ریالی(مالی) باید اختصاص دهیم تا افراد را از زیر خط فقر خارج کنیم و به‌تبع آن تخصیص منابع ما و سیاستگذاری برای رفع فقر معطوف به کانون‌ها یا حوزه‌های درآمدی می‌شود. به تعبیری اگر مقصود ما از فقر، فقر درآمدی باشد طبیعی است که به دنبال آن منابع قابل توجهی را از صندوق ذخیره ارزی برداریم و به کمیته‌امداد بدهیم که به فقرا بدهد. توجه کنید مقصود ما آن نیست که نباید به کمیته امداد بودجه داد و یا کمیته امداد خدمات خوبی ارائه نکرده است؛ مساله ما نوع نگاه و نحوه تعریف و فهم فقر است. البته کمیته امداد خدمات خوبی هم انجام داده که در جای خود قابل تقدیر است، اما اگر بخواهید معضل فقر را به نحو بنیادینی برطرف کنید، با تخصیص منابع بیشتر به این حوزه، کمکی به فقرزدایی نخواهید کرد و همواره حجمی از فقر را خواهید داشت و در بهترین شرایط شاید بتوانید از گسترش فقر جلوگیری کنید. زیرا آن علل و زمینه‌هایی که در پس ایجاد فقر هستند، بازتولید می‌شوند و فقر را بازتولید می‌کنند. بنابراین باید ببینیم که علت موجد فقر چیست؟ ما معمولا‌ً بر معلول‌ها تکیه می‌کنیم و وقتی که فردی فقیر شد و حادثه‌ای اتفاق افتاد می‌گوییم که باید با این مشکل مبارزه کنیم. هنگامی‌که یک کارگر دست خود را در زیر چرخ یک ماشین صنعتی از دست می‌دهد، آنگاه می‌گوییم که باید از او حمایت کنیم؛ اما پیش از آن باید سازوکارهایی‌اندیشیده شود که هرگز چنین اتفاقی برای افراد روی ندهد یا باید سازوکارهایی را در پیش بگیریم که وضعیت فقیر بدتر نشود و افراد فقیر نشوند تا بخواهیم با سیاست‌های حمایتی فقر آنها را جبران کنیم.

در یک نتیجه‌گیری کلی می‌توانیم بگوییم که اگر نگاه خود را از نگاه محدود نابرابری درآمدی به نابرابری اقتصادی ارتقا دهیم، در این صورت بهتر می‌توانیم به راهکارهایی اساسی برای برخورد با چالش نابرابری بپردازیم و در محاسبات و‌اندازه‌گیری‌ها صرفا خود را به‌اندازه‌گیری یک شاخص (ضریب جینی که در کشور ما مرسوم است) محدود نمی‌کنیم، بلکه هم از ابزارهای دقیق‌تری برای محاسبه نابرابری درآمدی استفاده می‌کنیم و هم دامنه و گستره محاسبه را فراتر از نابرابری درآمدی به سایر جنبه‌های نابرابری اقتصادی معطوف می‌کنیم و در این صورت تلا‌ش خواهیم کرد به شاخصی دست یابیم که بتواند نابرابری اقتصادی را نمایندگی کند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در شنبه 17 بهمن 1388  ساعت 7:17 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

بسیاری از شركت ها ، بدليل فقدان تجربه كاري ، منابع محدود يا ساير موانع حقيقي و مشهود ديگر ، نسبت به فروش صادراتي تهاجمي ناتوان بوده يا تمايل چنداني نشان نمي دهند. برنامه هاي توسعه صادرات از سوي دولت ، موسسات و سازمانهاي بازرگاني براي كمك در رفع اين موانع و محدوديتها، بخصوص انواع كوچك و متوسط، فراهم مي گردد. هدف از برنامه هاي توسعه صادرات تقويت فعاليت صادراتي با اصلاح قابليتها منابع و راه برد ها و رقابتي كردن بازار است كه به نوبه خود، پيشرفت عملكرد صادراتي را نشان خواهد داد.

به هر حال ، بررسي

Czinkota , Kotabe

شواهد تاثير برنامه هاي تشويق صادرات نشان داد كه: ... عليرغم دلايل ارائه شده به نفع تشويق صادرات توسط دولت ، مدارك تجربي راجع به تاثير اقدامات تشويق صادرات ضعف ها و محدوديت هايي را بطور منطقي به اثبات مي رساند.

به يك مولفه كليدي از ارزيابي برنامه تحت عنوان «عواقب برنامه در مقطع كارخانه» توجه كمي شده است. همزمان ، رسيدگي به اين برنامه ها رو به افزايش است. و سرمايه گذاري زيادي از سوي دولت در پي دارد. مثلا ؛ در سال 1995 ايالات متحده تقريبا 6/3 ميليارد دلار براي توسعه صادرات خود هزينه كرد ، و آنها يكي از پائين ترين هزينه كنندگان در ميان كشور هاي پيشرفته بودند.

هدف از اين مطالعه تحقيق در اينباره است كه آيا برنامه هاي تشويق صادرات متكي بر قابليت و راهبرد صادراتي همينطور دستيابي به اهداف صادراتي كارخانه

عواملي كه معمولا با موفقيت صادرات مرتبط است. نائل آمده است يا نه ؟ اين مطالعه ، بطور خاص ، درجه تاثير برنامه هاي كمكي صادرات بر عملكرد يك كارخانه و دستيابي به اهداف صادراتي ، قابليت و راه كار صادراتي را ارزيابي مي نمايد.

تحقيق قبلي برنامه هاي خاص (به عنوان مثال نمايشگاه هاي صادراتي تا چه حد مفيد بوده اند) يا برنامه هاي دولتي را بطور كلي (مثلا برنامه هاي دولتي تا چه حد مفيد بوده اند) مورد ارزيابي قرار داده است. در اين مقاله، ما به اين موضوع مي پردازيم كه آيا استفاده از برنامه هاي متنوع تشويق صادرات به كارخانه ها در دستيابي به اهداف صادراتي كمك مي كند يا نه . تعداد برنامه هايي كه كارخانجات بكار مي گيرند نشانگر دامنه اي است كه آن كارخانه ها از فرصت هاي شغلي بوجود آمده توسط دولت بهره مند مي شوند.

علاوه بر اين ، كارخانجات بر اساس درگيري بين المللي درجه بندي مي شوند. روشن است كه كارخانجات با درگيري بين المللي بيشتر، نياز هاي مختلفي داشته و با مشكلات بيشتري رو در رو هستند كه برنامه هاي توسعه صادرات درصد و بر ظرف كردن آنهاست.

بطور خاص ؛ تاثير تعدادي از برنامه هاي توسعه صادرات بكارگرفته شده براي كارخانجات كانادائي كوچك تا متوسط با فن آوري بالا، مورد ارزيابي قرار مي گيرد. كارخانجات كوچك و متوسط با فن آوري بالا مقطع جالبي هستند كه در آنها تاثير برنامه هاي تشويق صادراتي ارزيابي مي شود.

خيلي از شركت هاي اين مقطع بسيار كوچك ، بسيار نو پا ، بسيار رو به رشد و بسيار بين المللي هستند. فرصت هاي گسترش بازار بين المللي ،همينطور، ترس از رقباي بين المللي در قياس با مقاطع ديگر بي نظير است . بدليل تحولات سريع در فن آوري ، كارخانجات مجبورند براي رشد سريعتر و گسترش فن آوري خود چاره انديشي كنند.

اين مقطع از نظر برنامه حمايتي توسعه صادرات دولت در اولويت قرار دارد. صادرات فن آوري پيشرفته (بويژه توسط شركت هاي كوچك و متوسط) يكي از دغدغه هاي اصلي دولتها به شمار مي آيد چرا كه منابع مهمي از دلار هاي صادراتي را فراهم مي كند و موفقيت در اين حوزه براي رقابتهاي اقتصادي بين المللي آينده اهميت دارد. برنامه هاي توسعه صادرات كانادا نمونه اي از برنامه تشويق صادرات ملي نسبتا قوي است.

Rao , Naidu

كانادا را در زمره بهترين ارائه دهندگان خدمات صادراتي معرفي كرده اند. ما انتظار داريم برنامه هاي تشويق صادرات در هر جايي تاثير گذار باشد ؛ بايستي بر اين نوع حمايت از شركت ها تاكيد زياد داشت.

ما بررسي خود را به يك كشور محدود كرديم چرا كه مقايسه ناپذيري برنامه ها بين ملل مختلف قياس مستقيم را دشوار مي سازد.

اين مطالعه تحقيق جاري را بسط مي دهد چرا كه يكي از معدود مطالعات منتشر شده در مورد بررسي تاثير كاربرد برنامه تشويق صادرات بوده و اولين تحقيق براي سنجش تاثير طيف وسيعي از دستاورد ها و برنامه هاي گوناگون است .



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در شنبه 17 بهمن 1388  ساعت 7:15 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

در جوامعی که تنها مدیران بخش دولتی مسئولیت کنترل بحران را بر عهده داشته باشند همواره شاهد از همگسیختگی در ارائه خدمات به آسیبدیدگان از حادثه در چند روز نخست حادثه بودهایم اعضاء آسیب ندیده یک جامعه متکی بر توانمندیهای دولتی با بروز حادثه نه تنها نقش فعال خود را در زمینه کنترل بحران ناشی از حادثه بر عهده نمیگیرند بلکه خود عاملی برای کاهش سرعت در رسیدن کمکهای ارسالی و خدمات ارائه شده به نیازمندان واقعی می گردند چرا که این گروه با توجه به عدم آموزشهای لازم و نداشتن مسئولیتی در این زمینه، همچنین با توجه به توان جسمی و قابلیتهای افزون خود نسبت به آسیب دیدگان حقیقی تا رفع نیازمندیهای خود به جمع گروههای کمک رسان نخواهند پیوست. زلزله بم، سونامی اندونزی و زلزله پاکستان در کشورهای درحال توسعه از یک سو و طوفان کاترینا در امریکا از سوی دیگر مؤید این مطلب است که تا زمانی که تنها دولت یک کشور مسئولیت کنترل بحران را بر عهده داشته باشد کنترل بحران فاقد کارایی و سرعت لازم خواهد بود.

در بحث مدیریت بحران با شیوه جزیرهای با توجه ویژه به چنین امری تفویض اختیارات و مسئولیتها از دولت به عموم جامعه مورد بررسی و توجه قرار گرفته و سعی شده با تشریح نحوه اثرگذاری بحران بر تک تک افراد جامعه چه مسئولان دولتی چه آحاد مردم آن حرکت به سوی ایجاد گروه های مسئولیتپذیر مدنی بدون توجه به گرایشات سیاسی و مذهبی و مدنی آنها انجام پذیرد.

مدیریت شناور (جزیرهای) و نقش آن در مدیریت بحران با بروز حادثه و تاثیر آن بر توانمندیهای جامعه که از ساختمانهای دولتی و ابزارها و تجهیزات مربوطه تا نیروهای انسانی مرتبط با آنها دارای گستردگی میباشد. ما شاهد یک جامعه بحران زده بر اثر برهم خوردن توانمندیهای موجود در جامعه در برابر نیازمندیهای افزایش یافته بر اثر حادثه هستیم. این حالت که با برهم خوردن ساز و کارهای قانونی جامعه و نیز قدرت نظارت دولتی بر حسن انجام قوانین همراه است در بحث مدیریتی با عنوان بحران پس از حادثه تعریف میگردد. در چنین وضعیتی مدیریت آسیبدیده از حادثه که بخش اعظمی از نیروهای انسانی خود را در تمامی سطوح از مدیریت کلان شهری تاکوچک ترین نیروهای اجرایی را خود از دست داده است قادر نخواهد بود که به شیوه رایج و متداول خویش به مهار بحران بپردازد در این مواقع معمولا خود اعضاء دارای سمتهای مدیریتی و اجرایی دولتی هم خود از آسیب دیدگان از حادثه بوده و می بایست برای نجات جان خانواده خویش اقدام نمایند. نگاهی جامع نگر به چنین جامعه بحران زده بر اثر بروز بحران مؤید آنست که جامعه مورد مثال ما در تمامی سطوح دچارآاسیب دیدگی شدیدی شده است و این بدان معنا می باشد که هیچ نهاد و یا گروه و تشکلی را ما نخواهیم یافت که از گزند حادثه دور مانده باشد و این خود موجب کاهش شدید کارایی گروه های امداد رسان و خدمات رسان جامعه مورد مثال ما خواهد بود. آتش نشانی . مراکز درمانی و انتظامی و ادارات دولتی و ... با فرو ریخت ساختمانهای خود و نیز صدمات وارده به خانواده های پرسنل مستقر در آنها اکنون خود دچار آسیب ناشی از حادثه شده و اکنون تنها با حداقل کارایی در خدمت مردم میباشد. از طرف دیگر رسیدن گروههای پشتیبانی کننده مستلزم زمان بوده که این موضوع تأثیر مستقیمی بر استفاده از زمان طلایی نجات در زیر آوار ماندگان دارد. در چنین شرایطی است که مدیریت شناور یا جزیرهای می تواند کارگشای مدیریت بر چنین بحرانی باشد. مدیریت شناور بحران در حقیقت توجه به سه اصل زیر در هدایت بحران ایجاد شده بر اثر حادثه می باشد :

۱) توان محدود دولت در ارائه خدمات به جامعه آسیب دیده مدیریت دولتی خود از حادثه آسیب دیده و علاوه بر آسیب به ساختارهای زیر بنایی آن، خود اعضاء و کارکنان مراکز زیر مجموعه دولت نیز به علت آسیب رسیدن به خانوادههای خودشان در ساعتهای اولیه قادر به حضور و همراهی و همکاری در محل خدمت خود نمیباشند .

۲) توان بالا اما بلقوه جامعه مدنی جامعه مدنی از تک تک اعضاء یک جامعه تشکیل میگردد که خود این اعضاء دارای توانمندیها و تخصص های فردی و نیز امکانات شخصی منحصر به فردی بوده که می تواند در صورت ساماندهی به یاری مدیران دولتی بیایند. یک راننده جرثقیل یا راننده لودر یا یک پزشک و یا پرستار نقش حیاتی در زمان حادثه ایفا می نمایند و از سوی دیگر لوازم و تجهیزاتی که در زمینه امداد و نجات هر خانواده میتواند در خانه خود از قبل نگهداری نموده باشد از یک دیلم تا یک بلندگو برای عملیات نجات و زنده یابی موثر هستند.

۳) توان مکمل بخش خصوصی در یاری رساندن به دولت قدرت مدیریتی مدیران در بخش خصوصی و نیز ابزارها و تجهیزات متعلق به این گروه خاص در هر جامعه میتواند نقش تاثیر گذاری در روند امداد و نجات و حتی اسکان اضطراری بازی کند .مدیران این بخشها همواره از مدیران توانمند در عرصه کارهای اجرایی بوده و به راحتی قادرند تا وظایف محوله در زمینه پر نمودن خلا مدیریت آسیب دیده دولتی را پر نمایند در خصوص امکانات و تجهیزات نیز کارخانه ها با سوله های بزرگ که میتوانند با تغییر کاربری جهت انبار و دپوی کمکهای ارسالی و نیز اسکان مجروحان مورد استفاده قرار بگیرند در این زمان به کمک دولت آمده و از حجم نیازمندیهای ایجاد شده برای دولت میکاهند از سویی، ماشینآلات ساختمانی و راهسازی، جرثقیلها و کامیونها و کشندهها که در اختیار شرکتهای خصوصی قرار دارند، قادرند تا در زمان بحران به کمک نیروهای نجات آمده و تا رسیدن نیروهای کمکی از شهر های دیگر در کنار دولت به یاری مصدومان و آسیب دیدگان بشتابند. اکنون که با سه اصل مورد توجه مدیریت بحران شناور آشنا شدید لازم است به بررسی دیدگاه این مدیریت در کنترل بحران بپردازیم.

ما در بحث مدیریت شناور از منظر جزء نگری به بحران میپردازیم این بدان معنا میباشد که از منظر دید این مدیریت هر فرد جامعه به صورت فردی مورد توجه و برنامهریزی بوده و از کلان نگری که نقش فرد در این جامعه مورد توجه نمی باشد دوری نمودهایم در حقیقت چون اینان تک تک اعضاء یک جامعه هستند که حادثه بطور مستقیم بر سلامت آنها تاثیرگذار بوده و در مدیریت بر بحران هدف نهایی، حفظ و تامین حقوق انسانی آنها چه به صورت فردی و چه به صورت اجتماعی میباشد ما نیز برای تک تک اعضا جامعه برنامهای برای کنترل نمودن بحران داریم. از این جهت هر فرد جامعه حادثه دیده دیگر تنها یک فرد از یک جامعه نیازمند به کمک نبوده بلکه قادر به قبول مسئولیت بوده و میتواند با طی نمودن دورههای آموزشی متناسب با شغل و قدرت و مهارت خود به عنوان عنصر و عامل کنترل بحران در صحنه مدیریت بحران آماده باشد. برای تشریح بیشتر موضوع باز می گردیم به تعریف اهداف مدیریت بر بحران ناشی از حادثهای همچون زلزله، در این حادثه بطور اهم نجات جان آسیب دیدگان و درمان آنها در کنار تامین غذا، سرپناه، بهداشت و امنیت برای بازماندگان اولویت اول مدیریت بحران در زمان بروز حادثه می باشد. حال اگر اعضاء سالم و بینیاز به خدمات یک جامعه آسیبدیده بتوانند با استفاده از آموزشهای لازم و تمرینهای مربوطه در زمان بروز بحران خلاء های گروه های مسئول در زمینه امداد و نجات و خصوصا مدیریت بر بحران را پر نمایند ما شاهد افزایش سرعت روند کنترل بحران خواهیم بود.

از سوی دیگر اگر خانواده های آسیب دیده از حادثه به کمک اعضاء خود بتوانند تا رسیدن نیروهای کمک رسان در امر نجات ، امداد و اسکان اضطراری، خودشان به صورت مستقل عمل نمایند نه تنها دولت با حجم عظیم نیازمندیها پس از بحران روبرو نخواهد شد بلکه تمرکز نیروهای عملیات کننده در صحنه حادثه بر روی افرادی متمرکز می گردد که از حادثه آسیب بیشتری دیده و نیازمند به کمک سریعتر و تخصصیتری می باشند. برای حصول چنین نتیجه ای کافیست در هر منطقه و محله شهری ، عموم نیروهای بومی و محلی داوطلب همان منطقه با آموزشهای اولیه در زمینه امداد و نجات و خصوصا اسکان اضطراری برای زمان بحران آموزش ببینند تا خود در لحظات اولیه بتوانند در زندهیابی و آوار برداری ساختمانهای محله خود اقدام نمایند در اینصورت ما دیگر ساعتهای طلایی نجات محبوسین در زیر آوار را از دست نخواهیم داد این افراد میتوانند خود در گروه هایی با تعریف فعالیتهای اجتماعی همچون

ngo ها نقش و مسئولیت مربوط به خود را برعهده گرفته و به ارائه خدمات بپردازند. در خصوص خلاء مدیریت در زمان بحران نیز، مدیران بخش خصوصی و سرپرستان شوراهای محلی و احزاب میتوانند با دیدن دوره های مدیریتی کوتاه مدت جهت پر نمودن خلاء مدیریتی بخش دولتی مورد استفاده قرار گرفته و در چند روز اول مسئولیتهای تعریف شده ای را بر عهده داشته باشند. در بحث امنیت نیز، نیروهای بسیج هر محله میتوانند با آموزشهای مورد نیاز و هماهنگ شدن با نیرویهای انتظامی برای مقابله با بحرانهای مرتبط با خود آماده شده و در زمان بروز حادثه تا رسیدن نیروهای نظامی و انتظامی اعزام شده از سایر مناطق کشور به یاری مردم در تامین امنیت مورد نیاز آنها بیایند. مطمئنا مدیران بحران محلی و منطقه ای با توجه به منافع مالی و جانی خود در منطقه آسیب دیده به مراتب بهتر و دلسوزانه تر عمل خواهند کرد و این نکته در کنار آشنایی این مدیران به امکانات و تجهیزات موجود در منطقه و نیز نیروهای انسانی بومی که دارای تخصصهای مرتبط و مورد نیاز می باشند، توان عملیاتی این مدیران را به مراتب از مدیران اعزام شده غیر بومی بالاتر خواهد برد. برای آنکه بتوانیم با سیستم مدیریت شناور به استقبال بحران برویم این نکات باید مورد توجه قرار گیرد :

۱) در هر منطقه کانونهای شورایی از قبیل صنفی؛ مذهبی، سیاسی شناسایی شده و برای زمان بحران آنان را آموزش دهیم . این بدان معنا میباشد که تشکلهای بومی که با شرایط منطقه خود آشناتر هستند به سرعت و با کمترین هزینه، جامعه تحت پوشش خود را ساماندهی نموده و در زمان بروز بحران دوشادوش نیروهای دولتی در ارائه خدمات امدادی و حمایتی به هموطنان خود اقدام نمایند .

۲) با ایجاد گروههای داوطلب مردمی و آموزش انها در بحث امداد و نجات توان عملیاتی گروههای دخیل در امر نجات را بالا ببریم . ایجاد

ngo ها و هیئتهای مذهبی و شوراهای محلی و انجمنهای اولیا و مربیان هر محله، پایگاه خوبی برای ارائه آموزشهای تخصصی برای داوطلبانی است که می خواهند در کنترل بحران دخیل بوده و به یاری نیروهای امدادی و مدیران بحران بشتابند.

۳) با آموزش در مدارس دانش اموزان را از طیف گروه آسیبپذیر و نیازمند به ارائه خدمات ویژه، به اعضاء دارای مهارتهای مورد نیاز خود در جهت کاهش نیروی لازم برای ارائه خدمات تبدیل نماییم به طور مثال اگر دانشآموزان فرا بگیرند که در زمان حادثه به دنبال نیروهای انتظامی و امدادی که با لباسهای ویژه مشخص هستند بگردند و با ارائه اطلاعات خاص به آنها در تامین امنیت خود و نجات خانواده محبوس در زیر آوارشان اقدام نمایند حجم انبوهی از توان این نیروها صرف یافتن کودکانی که در کنج حیاطها و یا خرابه ها خود را از ترس مخفی نمودهاند نمیشود.

۴) با آموزش خانوادهها در زمینه اصول مقدماتی در پناه گیری، زنده یابی، آواربرداری به کاهش نیازمندی های جامعه پس از بحران در زمینه امداد و نجات کمک نماییم. خانواده ها در این نوع مدیریت میآموزند که چگونه در زمان حادثه از جان خود حفاظت نموده و پس از زلزله با آموزشهایی که دیدهاند و لوازمی که برای چنین زمانی در جعبه های نجات نگهداری کردهاند به نجات محبوسین در زیر آوار پرداخته و برای خود سرپناه موقت بسازند. در این شیوه خانوادهها از یک عضو نیازمند جامعه به عضو توانمند جامعه تبدیل شده و نیز فرامی گیرند که چگونه با با همکاری دیگر خانوادههای کوچه و محله خود به تامین امنیت و همکاری با دیگر نیروهای امدادی و محلات دیگر شهر خود بپردازند .

۵) با آموزش نیروهای نظامی و انتظامی در زمینه آوار برداری و زنده یابی به صورت تخصصی از چنین نیروهای سازمانی به صورت چند منظوره بهره ببریم. نیروهای نظامی و انتظامی با در اختیار داشتن نیروهای جوان و کارامد که در سیستم نظامی خویش سازمان یافته اند توان بلقوه شاخصی می باشند این نیروها در مدیریت بحران شناور به عنوان یکی از اهرمهای مهم و شاخص با دیدن دورههای تکمیلی امداد و نجات که در کنار آموزشهای عمومی این سازمانها ارائه میگردد به عنوان یک نیروی واکنش سریع امدادی قادر خواهند بود در زمان بروز حادثه علاوه بر انجام وظیفه محوله خود به نجات جان مردم و ارائه خدمات به نیازمندان و آسیب دیدگان بشتابند.

اکنون که به تمامی اجزاء جامعه به دید مدیران کوچک بحران نگریسته و سعی کردهایم تا این نیروهای قدرتمند اما پنهان در لایههای جامعه را به سطوح اجرایی و عملیاتی آن بیاوریم باید که این جزایر مدیریتی را با نوشتن برنامه های از پیش طراحی شده و در اختیار گذاردن روشهای هماهنگ شدن با یکدیگر و همچنین نیروهای عملیاتی دولتی، از جزایر کوچک و دور افتاده از هم به جزایر بزرگتر و قوی تر با متصل شدن به یکدیگر تبدیل نماییم . این بدان معنی است که هر خانه دارای مدیریت بحران خود بوده اما قادر باشد با همسایه خود به تفاهمی مسالمتآمیز برسد تا این دو خانواده در کنار یکدیگر از توان بلقوه یکدیگر بهره برده و نیازمندیهای خود را در کنار دیگر خانوادههای محله خود سامان دهند در این صورت است که خانواده ها محله را به عنوان خانواده خویش دیده و سعی در کمک به یکدیگر خواهند نمود .

با گسترش این دیدگاه و نحوه عملکرد در تمامی سطوح چه در نیروهای امدادی چه دولتی و چه مردمی ما دیگر در هیچ رده و مسئولیتی با بحران خلاء نیرو و تجهیزات به صورت حاد روبرو نخواهیم بود و محله ها و مناطق ما قادر خواهند بود تا رسیدن نیروهای کمکی اعزام شده از دیگر محلات و مناطق و یا حتی شهرهای معین خود به مدیریت بحران پیش آمده اقدام نمایند نتیجهگیری : با بررسی بحرانهای ایجاد شده و نیز عدم توانمندی دولتها چه در کشورهای پیشرفته و چه در کشورهای در حال توسعه اکنون دیگر مطمئن هستیم که تنها سیستم موفق در کنترل بحران باید یک سیستم شورایی باشد چرا که پس از حادثه با اسیب دیدن زیرساختهای جامعه و نیز ساختارهای مدنی و اجتماعی نظام مند جامعه، اعضا دولت و تشکیلات دولتی با از دست دادن امکانات خود همچون ابزارها نیروهای انسانی و تجهیزات مرتبط با انان به یک شهر وند ساده تبدیل خواهند شد که در این حالت با توجه به نقش هر یک از اعضاء جامعه در هماهنگ شدن برای مدیریت نمودن بر بحران حادث شده، تنها یک سیستم شورایی قادر خواهد بود برای سامان دهی مجدد ساختارهای ویران شده اقدام نماید.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در شنبه 17 بهمن 1388  ساعت 7:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب






عدم تغییر مفاهیم و ماموریت های بودجه

علی‌رغم دگرگونی‌های بسیار در مفاهیم و ماموریت‌های بودجه در اداره امور عمومی کشورها طی دهه‌های اخیر، سازمان‌دهی و مدیریت تهیه و اجرای بودجه در ایران هنوز هم پایبند صورت‌های گذشته و درگیر قانونمندی‌های مالیه قدیم بوده و از تحولات مزبور به دور مانده است.

استفاده از ثروت طبیعی ( نفت ) به عنوان درآمد

بیشترین منبع مالی در بودجه دولت از محل فروش ثروت طبیعی حاصل می‌شود که درواقع درآمد محسوب نمی‌شود و دولت فقط به نمایندگی از طرف حاکمیت باید آن را برای تبدیل ثروت به کار ببرد.

وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی

بودجه دولت با توجه به وابستگی ۵۰ ـ۶۰ درصدی آن به درآمدهای نفتی و نوسانات قیمت نفت در بازارهای جهانی از درجه آسیب‌پذیری بالایی برخوردار است. این موضوع وظایف جاری دولت و اجرای سیاست‌های توسعه‌ای بلندمدت را با خطر فراوان مواجه خواهد کرد.

مشکلات محتوایی بودجه

ـ تبصره‌های بودجه؛

به نظر می‌رسد تصویب تبصره‌های بودجه به شکلی که در حال حاضر مرسوم شده مهم‌ترین و بحث‌انگیز‌ترین اخلال در نظام بودجه‌نویسی و قانونگذاری ایران است.

ـ ماده واحده؛

۱) به دلیل فقدان روش معین، مبالغ دریافت‌ها و پرداخت‌های بودجه‌ای در متن اصلی ماده واحده با مجموع مبالغ منظور در بندهای ذیل آن مغایرت دارد و این امر مربوط به کسر مبالغ مکرر و محاسبات مضاعف در بودجه عمومی و بودجه شرکت‌های دولتی است.

۲) منابع اعتباری دیگری نیز در بودجه کل کشور منشا محاسبات مضاعف‌اند و از شفافیت و صحت اطلاعات بودجه‌ای می‌کاهند. قراردادهای پیمانکاری بخش دفاع با دستگاه‌های دولتی برای اجرای طرح‌های عمرانی، پرداخت‌هایی که بابت سهم قانونی دولت به سازمان تامین اجتماعی صورت می‌گیرد، پرداخت‌های مربوط به هزینه‌های آب، برق، تلفن، سوخت و هزینه‌های گمرکی نمونه‌هایی از این قبیل است.

۳) متن ماده واحده قسمت‌های تصویبی را از پیوست‌های اطلاعاتی به طور دقیق تفکیک و تعریف نمی‌کند و به مسوولیت حقوقی و محاسباتی دستگاه‌های اجرایی و ردیف‌های بودجه‌ای اشاره‌ای ندارد.

۴) در سال‌های اخیر علاوه بر منابع موجود در متن ماده واحده احکام تبصره‌های بودجه اجازه استفاده از منابع دیگری همچون حساب ذخیره ارزی یا استفاده از تسیهلات خارجی را نیز داده است که آثار مالی آن‌ها به طور مستقیم در پیش‌بینی دریافت‌ها و پرداخت‌ها منعکس نمی‌شود.

ـ طبقه‌بندی‌های بودجه‌ای؛

طبقه‌بندی‌های معمول در گروه درآمدها فاقد تعریف‌های مشخص و قطعی است و در نتیجه، این امکان وجود دارد که اقلام درآمدی با ماهیت‌های مشابه زیر سرفصل‌های مختلف منظور شود. در گروه هزینه‌ها نیز به دلیل فقدان تعریف‌های مشخص و قطعی از هر فصل و محتوای عملیاتی برنامه‌های مربوط به آن، اصلاحات انجام شده از نظم معینی برخوردار نبوده، بلکه بیشتر به اقتضای حل و فصل مسائل پیش رو و گاه تغییر مسوولان و تبعیت از دیدگاه‌های آنان صورت گرفته است.

ـ سند بودجه؛

در قوانین مالی و محاسباتی ایران احکام قانونی و مقررات اداری جامع و روشنی در مورد سند بودجه وجود ندارد و این نارسایی، دستیابی به چارچوب مناسب و لازم الرعایه برای این منظور را ناممکن کرده است.

ـ طرح‌های عمرانی؛

پیش‌بینی‌های قانونی و رویه‌های معمول برای گزینش و تصویب طرح‌های عمرانی در فرایند بودجه‌ای کشور مهم و نارساست.

ـ موافقت‌نامه‌ها؛

مفاد موافقتنامه‌های طرح‌های عمرانی مشتمل بر عناوین و مشخصات کلی پروژه‌های تشکیل دهنده طرح مربوط نیز هست، اما فقدان تعریف قانونی و ضوابط لازم برای تشخیص و تفکیک آن‌ها از یکدیگر، پروژه‌های طرح‌های عمرانی را تابعی از مقتضیات اداری یا سلایق کارشناسی کرده است.

ـ دستگاه‌های اجرایی؛

با آنکه یکی از پرسابقه‌ترین و معتبرترین طبقه‌بندی‌های بودجه‌ای مبتنی بر جایگاه و مسوولیت محاسباتی دستگاه‌های اجرایی است، وجود طیف گسترده‌ای از کارگزاران اجرایی با ویژگی‌های حقوقی و ساختارهای مدیریتی متفاوت از دلایل عمده پیچیدگی مراحل بررسی و دشواری نیل به تفاهم در فرایند بودجه‌ای ایران است.

 

ـ درآمدهای اختصاصی؛

این نوع درآمدها به دلیل فقدان تعریف مشخصی برای تخصیص، به مصرف هزینه‌های جاری و سرمایه‌گذاری می‌رسد و در نتیجه باعث عدم شفافیت هزینه‌های سرمایه‌گذاری و هزینه‌های جاری دولت می‌شود.

ـ تخصیص اعتبار؛

۱) در سال‌های اخیر، متن ماده واحده بودجه کل کشور بخشی از اعتبارات و هزینه‌های دولت را تخصصی یافته تلقی و از شمول مواد قانونی یاد شده مستثنا می‌کند، که از سوی کارگزاران مربوط منشا تعبیرهای متفاوتی شده است.

۲) استفاده از تنخواه گردان، به رغم تاکیدهای قانونی مبنی بر پرداخت هزینه پس از تخصیص اعتبار، بخشی از هزینه‌های انجام شده از محل تنخواه‌گردان‌های در اختیار دستگاه‌های اجرایی پرداخت می‌شود. حال چنانچه این هزینه‌ها در موافقتنامه‌مربوطه مورد پذیرش قرار نگیرد یا به دلیل تنگناهای مالی و اجرایی در مرحله تخصیص اعتبار فاقد اولویت شناخته می‌شود. هزینه‌های انجام شده از محل تنخواه گردان بلامحل و فاقد محمل مقرراتی خواهد بود.

۳) تخصیص اعتبارات مصوب به دستگاه‌های اجرایی مبتنی بر گزارش پیشرفت کار در مقاطع زمانی معین است. اما به جز در مورد برخی طرح‌های عمرانی، در اغلب موارد تخصیص اعتبارات به طرح‌های عمرانی و فعالیت‌های جاری صرفا بر پایه اعلام نیازهای مدیریتی انجام می‌شود.

۴) موازی‌کاری و طولانی بودن زمان تخصیص با آنکه نماینده وزارت امور اقتصادی و دارایی در کمیته تخصیص حضور دارد، امور اقتصادی و دارایی در اقدامی موازی و منبعث از ساز و کار تشکیلاتی خود، بار دیگر تخصیص اعتبار انجام شده را به عوامل ذی‌حساب خود در دستگاه‌های اجرایی ابلاغ می‌کند. و این کار علاوه بر موازی کاری باعث طولانی شدن فرایند تخصیص می‌شود.

آسیب شناسی نقش نظارتی در بودجه‌ریزی

عدم نظارت مجلس بر شرکت‌های خصوصی تحت پوشش بانک‌ها و شرکت‌های بیمه

بر اساس تبصره ماده (۴) قانون محاسبات عمومی ظاهرا شرکت‌های تحت پوشش بانک‌ها و شرکت‌های بیمه می‌توانند به عنوان شرکت‌های خصوصی فعالیت کنند، یعنی بانک‌های دولتی می‌توانند از اعتبارات خود موسساتی خصوصی تشکیل دهند که دولت هیچگونه نظارتی بر دخل و خرج آنان نخواهد داشت. تشکیل چنین موسساتی که در واقع دولتی هستند، ولی به شکل خصوصی فعالیت می‌کنند نظارت مجلس را بر قسمت مهمی از فعالیت‌های اقتصادی دولت منتفی می‌کند.

خارج بودن قراردادهای مربوط به اجرای طرح‌های بزرگ از حوزه قانون محاسبات

شرایط انجام معاملات دولتی و به‌ویژه ، عدم امکان ایجاد تعهد برای دولت مازاد بر یک سال مالی، دولت را ناگریز می‌کند که قراردادهای مربوط به اجرای طرح‌های بزرگ را از حوزه قانون محاسبات خارج کند و این طرح‌ها به گونه‌ای اجرا شوند که سال‌های متمادی دولت ناچار به پرداخت هزینه شود بدون اینکه قیمت کل اجرای طرح مشخص شده باشد.

دخالت مراجع متعدد در تصمیم‌گیری برای هزینه‌ای مشخص

یکی از مهم‌ترین اشکالات قانون محاسبات عمومی لزوم دخالت مراجع متعدد در تصمیم‌گیری‌برای هزینه‌ای مشخص است. این ترتیبات پیچیده بوروکراتیک، به کلی با نحوه کنترل حساب‌ها و انجام هزینه‌ها در دوره معاصر ( که بدون چنین ترتیباتی کنترل دستگاه نظارت را با اطمینان تامین خواهد کرد ) ناسازگار و محتاج اصلاحات بنیانی است.

عدم وجود مقرراتی در مورد تجارت الکترونیک

در تعارض بودن بازرسی عملیات و حساب‌های دولتی با جریان صحیح و شفاف انجام معاملاتی دولتی .

 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در شنبه 17 بهمن 1388  ساعت 7:11 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

در جهان امروز، با توجه به محدوديت عوامل مختلف توليد، نياز حياتي به بهره وري فزونتر چه در كشورهاي پيشرفته و چه در كشورهاي در حال توسعه ضروري است و كارشناسان و صاحبنظران اقتصادي در نظام هاي مختلف عملاً به نحوي يكسان اهميت موضوع افزايش بهره وري را مورد تأكيد قرار دادهاند. كلاگ (

...

) سطح زندگي بالاي مردم ممالك متحده آمريكا را ثمرة مستقيم بهره وري بيشتر اقتصاد آمريكا مي داند.

محصول كل

نهاده كل

اصطلاح بهره وري از ديدگاه سازمان ها و دانشمندان به طرق مختلفي تعريف گرديده است. از ديدگاه كشورهاي عضو سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (

OECD) بهره وري برابر است با خارج قسمت خروجي (ميزان توليد) بر يكي از (كل) عوامل توليد. آژانس بهره وري اروپا (EPA) بهره وري را درجه استفاده مؤثر از هريك از عوامل توليد دانسته و معتقد است بهره وري در درجه اول يك ديدگاه فكري است كه همواره سعي دارد آنچه را در حال حاضر موجود است بهبود بخشد. مركز بهره وري ژاپن (JPC

) نيز بهره وري را به حداكثر رساندن استفاده از منابع و كاهش هزينه هاي توليد، گسترش بازارها و . . . مي داند به گونه اي كه به سود كارگر، مديريت و عموم مصرف كنندگان باشد. بهره وري به طور كلي شامل بهره وري جزئي و كلي است بنابراين دو نوع نسبت را مي توان براي اندازه گيري بهره وري در تمام سطوح اقتصادي به كار برد.

محصول كل

نهاده جزئي

= بهره وري كل

= بهره وري جزئي

بهره وري جزئي شامل بهره وري نيروي انساني، بهره وري سرمايه، بهره وري انرژي و . . . است. آنچه در اين مقاله مورد بررسي قرار گرفته است بهره وري نيروي كار مي باشد و آن به خاطر تأثيري است كه رشد بهره وري نيروي كار در بسياري از كشورهاي پيشرفته بر رشد اقتصادي داشته است.

پذيرش اين كه تكنولوژي بدون در نظر گرفتن عامل انساني باشد، مؤثر نيست و از طرف ديگر انسان توانايي خلاقيت و ابتكار دارد اهميت بهره وري نيروي كار را دو چندان مي كند و رشد آن به عنوان شاخصي براي رشد

GNP مي تواند باشد.

نكته اي كه در اين ميان نبايد فراموش كرد تغييرات سريع علم و فن آوري در دنيا است كه باعث مي شود در هر برهه اي از زمان عوامل متفاوت بر بهبود بهره وري نيروي كار موثر باشد البته بعضي عوامل مثل انگيزه هاي مادي هميشه تأثيرگذاري خاص خود را دارند. عواملي كه در چند سال اخير بر كيفيت بهره‌وري نيروي كار مؤثر بوده است با عوامل سال هاي پيش متفاوت هستند. سازمان

OECD در گزارش خود دليل عملكرد ضعيف اقتصادي تعداد زيادي از كشورهاي OECD در مقايسه با اقتصاد آمريكا را افزايش رشد و كيفيت بهره وري نيروي كار ذكر كردند. در ادامه اين گزارش آمده است بهره وري نيروي كار به چند طريق مي تواند افزايش يابد: 1) به وسيله بهبود كيفيت استفاده از نيروي كار در فرآيند توليد 2) افزايش استفاده از سرمايه و بهبود كيفيت آن 3) توجه بيشتري در كارآيي چگونگي استفاده از هر دو عامل توليدي با هم. كيفيت نيروي كار، در اين گزارش اصلي ترين عامل در رشد بهره وري نيروي كار ذكر شده است كه افزايش درجه تحصيلي كاركردن، افزايش سطح تحصيلات عالي، سرمايه گذاري در سرمايه فيزيكي، سرمايه گذاري در ICT، مخارج بر روي R&D و افزايش بهره وري چند عاملي، عوامل تأثيرگذار بر آن بوده اند.(OECD, 2003b ). در ادبيات اقتصادي امروز به عوامل ذكر شده، عوامل اقتصاد دانايي محور گفته مي شود كه در مدل هاي رشد درونزا عامل اصلي پيشرفت تكنولوژي است كه به طور مستقيم و معنادار بر محصول سرانه نيروي كار (بهره‌وري نيروي كار) تأثير مي گذارد.

با توجه به اين كه مدل هاي رشد درونزا، تكنولوژي را حاصل عملكرد نظام اقتصادي هر كشور مي دانند و اهميت انكار ناپذير تكنولوژي را در رشد بهره وري سرانه نيروي كار و درآمد سرانه يادآور مي شوند، مطالعه و بررسي عوامل تأثيرگذار و دستاوردهاي اقتصاد دانش محور بر پيشرفت تكنولوژي و در نتيجه بر بهره‌وري نيرو كار در كشورهايي كه توانسته اند خود را با تغييرات سريع دنيا وفق دهند داراي اهميت فراوان است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 15 بهمن 1388  ساعت 10:34 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

اجراي طرح‌هاي بهينه‌سازي و كمك به اصلاح و ارتقاي فن‌آوري وسايل، تجهيزات كارخانجات و سامانه‌هاي مصرف‌كننده انرژي در جهت كاهش مصرف انرژي و آلودگي هوا و توانمند‌سازي مردم در كاربرد فن‌آوري‌هاي كم‌مصرف.

حمايت از خانوارهاي كم مصرف در مصرف انرژي برق

موظف نمودن كليه دستگاه‌هاي اجرايي و مؤسسات و نهادهاي عمومي ‌غير‌دولتي جهت كاهش اعتبارات هزينه‌اي دولت، اعمال سياستهاي مصرف بهينه منابع پايه و محيط زيست، براي اجراي برنامه مديريت سبز شامل: مديريت مصرف انرژي، آب، مواد اوليه و تجهيزات (شامل كاغذ)، كاهش مواد زايد جامد و بازيافت آن‌ها (در ساختمان‌ها و وسائل نقليه)، طبق آيين‌نامه سازمان حفاظت محيط‌زيست و سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور با همكاري دستگاه‌هاي ذي‌ربط

به‌كارگيري روش‌هاي بهينه در اكتشاف، توسعه و بهره‌برداري از منابع نفت و گاز

به كارگيري فن‌آوري‌هاي جديد در عمليات اكتشافي در كليه مناطق كشور

اطمينان از حفظ و صيانت هر چه بيشتر با افزايش ضريب بازيافت از مخازن نفت و گاز كشور

جمع‌آوري گازهاي همراه و تزريق گاز، نوسازي و بهينه‌سازي تأسيسات نفتي، تبديل گاز طبيعي به فرآورده‌هاي مايع (....,

DME, GTL, LNG ) تأسيسات پالايش و بهينه‌سازي مصرف سوخت شامل طرح‌هاي توسعه گازرساني

موظف ساختن وزارتخانه‌هاي نفت، نيرو، ارتباطات و فناوري اطلاعات و شركت‌هاي تابعه به ايمن‌سازي سيستم خدماتي آب، برق، گاز، مخابرات و سوخت‌رساني در اثر بروز حوادث، با استفاده از آخرين فنا‌وري‌ها

توسعه صادرات كالاهاي غيرنفتي

سهميه‌بندي عرضه نفت‌و گاز در بخش اقتصادي

عرضه نفت سفيد و گاز مايع براي مصارف تجاري و صنعتي به قيمت بدون يارانه

انتقال و به كارگيري فن‌آوري‌هاي جديد در توسعه و بهره‌برداري از ميادين نفتي و گازي و امكان استفاده از روش‌هاي مختلف قراردادي بين‌المللي

حفظ حاكميت و اعمال تصرفات مالكانه دولت، بر منابع نفت و گاز كشور

ممنوعيت برقراري هرگونه ماليات و عوارض براي صــادرات كالاهــاي غيرنفتي و خدمات

وضع عوارض ويژه براي صادرات مواد اوليه فرآوري نشده، به‌منظور صيانت از منابع نفت و گاز و استفاده بهينه از آن‌ها

افزايش سهم صادرات غيرنفتي از كل صادرات كشور از بيست‌و سه‌و يك‌دهم درصد (1/23%) در سال 1382 به سي‌و سه‌و شش‌دهم درصد (6/33%) در سال 1388

رشد صادرات غير‌نفتي متوسط سالانه ده و هفت دهم درصد (7/10%) و ارتقاي سهم صادرات كالاهاي فناوري پيشرفته در صادرات غيرنفتي از دو درصد (2%) به شش درصد (6%)

سياست‌گذاري دولت در زمينه توليدات صنعت خودرو سواري، مطابق با ميزان مصرف سوخت در حد استاندارد جهاني و عرضه آن با قيمت رقابتي

به‌كارگيري سياست‌هاي تشويقي و ساز وكار قيمت عرضه گاز فشرده طبيعي و سوخت‌هاي جايگزين به منظور ايجاد عرضه حداقل سي درصد (30%) از كل خودروهاي توليدي و وارداتي، به صورت دو‌گانه‌سوز

رعايت سقف در استفاده از منابع گاز در توسعه صنعتي در جهت ايجاد صنايع انرژي‌بر و صنايع داراي مزيت نسبي با هدف صادراتي



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 15 بهمن 1388  ساعت 10:32 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

اهداف استراتژيك سازمان حفاظت محيط زيست بر اساس سند «استراتژي زيست‌محيطي در بخش انرژي: سوخت براي انديشه»، عبارتند از:

تسهيل بهره‌گيري مؤثرتر و جايگزيني سوخت‌هاي سنتي

حفاظت از سلامت شهروندان در مقابل آلودگي هوا ناشي از احتراق سوخت‌ها

ارتقاي توسعه پايدار زيست‌محيطي منابع انرژي

كاهش اثرات منفي ناشي از مصرف انرژي در گرمايش جهاني

افزايش توانايي در ضوابط، پايش و الزامات زيست‌محيطي



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 15 بهمن 1388  ساعت 10:29 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET