اصولاً منابع هر كشور محدود ميباشد لذا براي افزايش استانداردهاي زندگي يك ملت لزوم بهترين روش استفاده از اين منابع ضروري ميباشد هر كشوري بتواند با استفاده از كمترين منابع بيشترين بهرهبرداري را بنمايد ميتواند بطور مستقيم بر كيفيت زندگي مردم خود، تاثير مثبت بگذارد.
امروزه در اقتصاد كليه كشورها اعم از كشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه، بهرهوري به اولويتي ملي تبديل شده است. تاكيد مقام معظم رهبري در سال 88 بر اصلاح الگوي مصرف بدرستي و در بهترين موقعيت مطرح شده است. در مقطع زماني كنوني كه از طرفي اقتصاد جهاني با رود مواجه شده از سوي ديگر با سقوط قيمت نفت درآمد كشورهاي نفتي دچار كاهش شده است، ناسب ترين زمان براي تغيير رفتارهاي غير صحيح در استفاده از منابع و تلاش در جهت ارتقاء بهرهوري ميباشد.
اصولاً منابع هر كشور محدود است بنابراين براي افزايش استانداردهاي زندگي يك ملت لزوم بهترين روش استفاده از اين منابع ضروري ميباشد هر كشوري بتواند با استفاده از كمترين منابع بيشترين بهرهبرداري را بنمايد ميتواند بطور مستقيم بر كيفيت زندگي مردم خود، تاثير مثبت بگذارد.
بهرهوري چيست؟
استفاده موثر از منابع اعم از مواد، زمين، سرمايه، نيروي انساني، انرژي، ماشين آلات و تجهيزات و همچنين اطلاعات كه نقش فزايندهاي در زندگي بشري داشته است، در فرايند توليد كالاها و خدمات، بهرهوري نام گرفته است.
به عبارت ديگر كليه تلاشهاي ساختار يافته براي كاهش اتلاف نابع اعم از مواد، ماشين و نيروي انساني و تعامل نادرست آنها نظام ارتقاء بهرهوري را نسبت ستاده (كالا يا خدمات) بر داده (عامل يا عوامل توليد) تعريف ميكند.
نظام ارتقاء بهرهوري در سه طبقه قابل تفكيك و دستهبندي ميباشد:
1. نظامهايي كه بر حذف يا كاهش تلفات ناشي از مواد و ماشين تمركز دارد به گونهاي كه بدون اين كه به كيفيت آسيب بزنند كالا يا خدمات مورد نظر با مواد و تجهيزات كمتري به انجام برسد كه به نظام بهرهوري سرمايه گفته ميشود.
2. سيستمهايي كه بر حذف يا كاهش تلفات ناشي از عملكرد نيروي انساني تمركز دارد كه ميزان كار معيني با نيروي انساني كمتر صورت پذيرد نظام بهرهوري منابع انساني اطلاق ميگردد.
3. مجموعهاي از اقدامات كه بر حذف يا كاهش اتلافهاي مرتبط با تعامل نامناسب نيروي انساني، تجهيزات و ماشين آلات و منابع و مواد تمركز دارد بهرهوري كل عوامل
TFP
ناميده ميشود.
براي دسترسي به نظام بهرهوري سرمايه (مواد و ماشين) سختافزار محور و با افزايش تكنولوژي قابليت حصول دارند. براي دسته دوم نظام بهرهوري نيروي كار استفاده از سيستمهاي توسعه منابع انساني با انسان افزار محور و براي دسترسي به يك دسته سوم نظام بهرهوري كل عوامل به سيستمهاي نرمافزار محور پايش مدواوم انها اقدام نمود.
چگونه ميتوان به ارتقاء بهرهوري دست يافت؟
براي دسترسي به بهرهوري بالاتر بايد ضايعات را به هر شكلي كه وجود دارند شناسايي نمود و نسبت به حذف يا كاهش آن اقدام نمود و همچنين كليه كارهاي اضافه كه هيچ ارزش افزودهاي براي محصول و خدمات ايجاد نمي كنند از چرخه فعاليتها حذف نمود.
براي شناسايي گلوگاههاي براي حذف يا كاهش منابع و اتلاف نيروي انساني ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف: استفاده بهينه از فضاها: حذف انبارها از چرخه توليد و خدمات و استفاده مواد باندازه سفارش توليد، بهرهگيري از منابع در كوتاهترين مدت و ايجاد چرخه زنجيرهاي تامين و حداقا كردن فضاهاي غير مولد.
ب: استفاده بهينه از حمل ونقل: كوتاه كردن و بهينه كردن فاصلههاي مبدا و مقصد و ايجاد روشهاي نوين مثل استفاده از رايانه به نحوي كه حمل و نقل و جابجايي نوين مثل استفاده از رايانه بنحوي كه حمل و نقل و جابه جايي افراد و مواد را به حداقل برسانيم.
ج: استفاده بهينه از منابع و انرژي: با بروزآوري تكنولوژي و تعميرات بموقع استفاده از تجهيزات مناسب استفاده از منابع و انرژي اعم از منابع انساني (با كمك اتوماسيون) و كاهش انرژي با روشهاي تبديل انرزي و استفاده از چرخه حفظ آن، استفاده از منابع را به حداقل برسانيم.
د: استفاده بهينه از زمان،: با كمك مديريت زمان و كاهش زمان انجام كارها سرعت بخشيدن به چرخه فرايند توليد و خدمات، كاهش مكالمات تلفني وقت گيرريا، مديريت وثر بر جلسات، اولويت بندي كارهاي مهم و پرداختن به آنها و حذف فعاليتهاي غير مرتبط،د زمان اقدامات خود را به حداقل برسانيم.
بهرهوري را ميتوان از دو ديدگاه بررسي كرد:
1. ديدگاه فني يا تكنيكي: در اين ديدگاه بهرهوري نسبت ستانده به يك عوامل توليد (داده) است هر ميزان با داده كمتر ستانده بيشتري دريافت شود موجب ارتقاء بهرهوري ميگردد يا حداقل با ستانده مساوي ولي كاهش داده ميتوان موجب تعالي بهرهوري گرديد.
2. ديدگاه فرهنگي: اين رويكرد از نوع ديدگاه فكري ميباشد كليه افراد هموراه سعي در بهبود وضع فعلي دارند، نقطه كليدي در اينجا نهفته است كه تا ديدگاه فرهنگي را در جامعه اعم از خانواده، محيطهاي آموزشي، بنگاههاي كسب و كار و ... توسعه ندهيم به ارتقاء مطلوب بهرهوري نخواهيم رسيد. همه آحاد جامعه ميبايست از منظر حذف عوامل زايد و بهبود مستمر در فعاليتها به همه چيز بنگرند.
از اين رو بهرهوري يك ديدگاه فكري است براي پيشرفت و بهبود آنچه وجود دراد، بهرهوري اطمينان به قابليت انجام كارهاي امروز بهتر از ديروز بطور مداوم است.
در بحث مهندسي فرهنگي اقتصاد، سياست و فرهنگ بر يكديگر تاثيرگذار هستند و هر اقدام مثبت يا منفي در يكي از اركان سهگانه تأثير غير قابلانكاري بر اضلاع ديگر ميگذارد.
اگر با درك علمي به مفهوم فرهنگ و تأثير آن در عرصه اقتصاد و سياست نگريسته شود، ميتوان انتظار حفظ و تداوم ارزشهاي اصيل را در جامعه و نظام اسلامي داشته باشيم.
رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي اضافه كرد: عدم تعادل و توازن بخشها و ابعاد مختلف تشكيلدهنده جامعه از ديگر عوامل و موانع پيشرفت امروز ايران است.
متأسفانه طي دهههاي اخير با وجود تلاشهاي صورت گرفته، نتوانستهايم همزمان با تحولات اقتصادي و سياسي در حوزه مسائل فرهنگي توسعه و پيشرفت مطلوبي داشته باشيم.
بنيانيان نهادينه كردن روش صحيح استفاده از منابع مادي و معنوي كشور و ارتقاي شاخصهاي زندگي متناسب با ارزشهاي غني ديني را نياز جامعه امروز برشمرد و رسالت هنرمندان متعهد را در اين خصوص سنگين و تأثيرگذار دانست.
در ادامه معاون برنامهريزي، نظارت و ارزشيابي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي بيان داشت: خروج از مرحله كمي نگري و پرداختن به كيفيت توليدات جزو اولويتهاي حوزه هنري است.
حوزه هنري در فرآيند خلق آثار هيچ مدخليتي ندارد، چرا كه هنرمندان بايد با ذهن آزاد و خلاق خود دست به آفرينش بزنند و هر اثري كه به رشد عقلانيت، تقويت مباني اخلاقي و فرزانگي و فرهيختگي بپردازد، اثر فاخر محسوب ميشود.
حوزه هنري به دليل ساختار غير بوروكراتيك و به مدد نيروهاي جوان و متعهد توانسته گامهاي مهمي در اين زمينه بردارد و علاوه بر معرفت آفريني در بين هنرمندان خلاق، متعهد و جوان، نسلي جديد و جدي تربيت و آثار خوبي خلق كند.
معاون برنامهريزي، نظارت و ارزشيابي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي با اشاره به جايگاه معاونان فرهنگي عنوان داشت: معاونان فرهنگي ركن اساسي حركتهاي اصيل فرهنگي در مراكز استاني هستند، به همين سبب تعامل بين معاونين و ايجاد شبكه همكاريهاي دو سويه در كشور، ميتواند در انتقال يافتهها و داشتههاي مراكز استاني نقش بزرگي ايفا كند.
وي شناسايي و پرورش استعدادها، معرفت آفريني در هنرمندان، ايجاد تحول در ساختارهاي تشكيلاتي و ايجاد رسانههاي جديد و نظارت مستمر را جز اهداف پيش روي حوزه هنري كشور برشمرد.
به نگرشها و باورهای ذهنی و ساختاری پذیرفته شده، توسط افراد یک جامعه یا سازمان، نسبت به کار، فرهنگ کار آن جمع میگویند. برمبنای این تعریف، فرهنگ کارآفرینی عبارت است از: مجموعهی ارزشها، باورها و دانشهای مشترک و پذیرفته شدهی یک گروه کاری در انجام فعالیتهای معطوف به تولید و یا ایجاد ارزش افزوده. حال با توجه به این تعریف میتوان چنین نتیجه گرفت که باورها و اعتقادات دینی در تقویت و تضعیف فرهنگ کارآفرینی تاثیر به سزایی دارند.
از آموزههای دینی برای تبدیل کارآفرینی به فرهنگ و پیوند آن با هنجارهای اجتماعی میتوان از ابزارهای معنوی تشویقی و تنبیهی فراوانی استفاده نمود. برخی از این آموزهها، که در احادیث و روایات بیانگر ابزارهای تشویقی هستند، در ادامه مورد بررسی قرار میگیرند.
کارآفرینی به عنوان تکلیف و وظیفه
کار و تلاش در نگرش دینی برای تامین نیازهای فردی و اجتماعی ضرورتی اجتنابناپذیر است که تمامی لحظات زندگی را دربرمیگیرد. از این رو، در آموزههای دینی از آن به عنوان وظیفه و تکلیف یاد شده است. پیامبر عظیمالشان اسلام (ع) در این باره میفرماید: «طلب الحلال فریضه علی کلی مسلم و مسلمه»؛ طلب کردن روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. و نیز میفرماید: «طلب الکسب فریضه بعد الفریضه»
کارآفرینی به عنوان جهاد در راه خدا
در آموزههای دینی کارآفرین مانند جهادگری دانسته شده است که در صحنهی کارزار با دشمنان خدا به نبرد پرداخته و از حریم دین دفاع میکند. به تعبیر پیام عظیمالشان اسلام (ع) «الکاد فی عیاله کالجاهد فی سبیلالله»؛ کسی که برای تأمین زندگی خانوادهی خود کار و تلاش کند همچون مجاهد در راه خداست. امیرالمومنین علی (ع) نیز در این باره میفرماید: «ما غدوه احدکم فی سبیل الله باعظم من غدوته یطلب لولده و عیاله ما یصلحهم»؛ در آمدن شما صبحگاهان برای جهاد در راه خدا، از درآمدن آن کس که برای تامین زندگی خانوادهی خود تلاش میکند بالاتر نیست.
کارآفرینی وسیلهی سعادت
به طور کلی انسان در نگرش دینی آمیزهای از عقیده، فکر و اندیشه، کار و تلاش است که سعادت و رستگاری خود و جامعه را در کار شایسته و بایسته میداند. بر این اساس است که قرآن کریم ایمان به همراه عمل صالح را وسیلهی رستگاری میداند. در تعالیم علوی، چه دور دانسته شده که انسان با ارادهی سست، و گرایش به بیکاری و خوشگذرانی به سعادت دست یابد. بلکه در این تعالیم سعادتمندی در آن دانسته شده است که انسان به انجام کارهای ارزنده نایل شود.
کار و تلاش سازنده برای اصلاح و ساماندهی زندگی فردی و اجتماعی امری ضروری و اجتنابناپذیر است؛ چنان چه در راستای تعالی ارزشها و عزت فردی و اجتماعی، کار و تلاش و خلاقیت و نوآوری، عرصهی نمایش عزت و قدرت یک جامعه است. از این رو، اسلام اجازه نمیدهد انسان در صورت امکان حتی در سختترین شرایط از کار و تلاش و سازندگی دست بردارد و در نیتجه عزت و آبروی خود را زیر سوال ببرد. به تعبیر پیامبر عظیمالشان اسلام (ع): «لو ان رجلا اخذ حبلا فیاتی بجزمه حطب علی ظهره، فیبیعها فیکف بها و جهه، خیر له من ان یسال»؛ اگر انسان ریسمانی بگیرد، پشتهای هیزم را بر دوش کشد و آن را بفروشد و از این رهگذر نیازهای زندگی خود را برآورد، بسی بهتر است از این که از دیگران درخواست کمک کند.
کشور ايران داراي منابع و ذخاير بزرگ انرژي است. در حال حاضر بيش از 85 ميدان نفتي کشف شده در کشور وجود دارد و از لحاظ ذخاير گازي، ايران دومين مقام را در ميان کشورهاي جهان دارد. ذخاير گازي باقيمانده در ايران در حدود 2616 تريليون متر مکعب تخمين زده شده است. منابع ديگر انرژي مانند ذغال سنگ و… نيز در کشور به ميزان قابل توجهي وجود دارد.
روند موجود رشد بي رويه مصرف انرژي در کشور، ايران را از يک کشور صادر کننده انرژي به يک کشور وارد کننده تا قبل از افق 1400 تبديل خواهد نمود. براي مقابله با اين تهديد، اجراي راهکارهاي بهينه سازي انرژي و اصلاح الگوي مصرف انرژي ضروري است. بدين ترتيب حضور ايران در بازارهاي بين المللي انرژي نيز براي بلند مدت تضمين خواهد شد. بهينه سازي انرژي يک صنعت پر سود و کم هزينه براي اقتصاد ملي است و ترويج آن اشتغال زايي گسترده اي را به دنبال دارد. ايجاد امنيت انرژي و کاهش آلودگي محيط زيست از ديگر مزاياي اجراي راهکارهاي بهينه سازي مصرف انرژي است.
با توجه به افزايش مصرف انرژي در ايران، محدود بودن منابع طبيعي، حرکت در راستاي طرح توسعه پايدار و حفظ محيط زيست بايد تا حد امکان از هدر رفتن و تلف شدن انرژي جلوگيري شود. براي اين منظور بايد در زمينه استفاده بهينه از منابع انرژي در کشور ضمن شناخت راهکارهاي مناسب براي کاهش مصرف انرژي قدم هايي برداشته شود. با توجه به نقش حياتي انرژي براي جوامع بشري و نقش بسيار تاثيرگذار انرژي در پيشرفت و توسعه پايدار کشورها، امروزه استفاده بهينه از منابع انرژي جهت رفع نيازهاي جامعه انساني نيازمند روي آوري به مديريت انرژي و بهينه سازي مصرف آن است.
مديريت انرژي عامل تأمين، مصرف بهينه و حفظ انرژي بوده و عبارت است از مجموعه اقداماتي که در جهت کاربرد مؤثر از منابع انرژي موجود صورت مي گيرد که اين اقدامات شامل: صرفه جويي انرژي، مصرف انرژي و جايگزيني منابع انرژي مي گردد. (محمدي اردهالي، 1382)
ضرورت و اهميت:
براي ارزيابي کارايي بهره برداري در مصرف انرژي کشورها، از يک آمار مقايسهاي استفاده مي شود که در آن شدت مصرف انرژي در ايران، با چند کشور در حال توسعه و صنعتي جهان مقايسه شده است. آمارهاي داخلي و بين المللي در مورد شدت مصرف انرژي در ايران نشان مي دهد که مصرف انرژي در بخشهاي مختلف اقتصادي ايران در سالهاي گذشته، روند فزاينده رو به رشدي را داشته است. بر اساس گزارشي که انجمن جهاني انرژي (
World Energy Council
) در سال 2008 با عنوان \"سياست هاي بهره وري انرژي در کشورهاي جهان\" منتشر کرده است؛ اطلاعات مقدار توليد ناخالص داخلي انرژي و شدت مصرف انرژي در بازه زماني سال 1990 تا 2006 براي کشور هاي دنيا در يک نمودار ارائه شده است. (
WEC, 2008
) در اين نمودار کشور جمهوري اسلامي ايران بيشترين افزايش شدت مصرف انرژي را در بين کشورهاي دنيا دارا مي باشد که ادامه اين روند در سال هاي آينده مي تواند براي اقتصاد کشور بسيار بحران آفرين باشد و کشور ايران را از يک کشور صادر کننده به يک کشور وارد کننده منابع انرژي تبديل خواهد کرد.
با توجه به اينکه متوسط شدت رشد انرژي در جهان حدود 4/0 مي باشد، اين رقم در کشور ايران بيش از 6/0 برآورد گرديده است؛ لذا مي توان گفت که در کشور ما پتانسيل بالقوه در بهينه سازي و اصلاح الگوي مصرف انرژي در بخش هاي مختلف تا مرز يک سوم (33%) وجود دارد که درآمد حاصل از اين امر سالانه حدود 5 ميليارد دلار که معادل تمام بودجه عمراني کشور مي باشد، تخمين زده شده است. در حالي که طي دو دهه اخير شدت مصرف انرژي الکتريکي در کشور ما ساليانه حدود 7/0 بوده است، مقايسه آماري نشان ميدهد که شدت مصرف انرژي تقريباً 2 برابر شدت رشد انرژي در جهان است. بنابراين، اهميت مديريت انرژي و اصلاح الگوي مصرف در بخش انرژي کشور محرز و انکار ناپذير مي باشد.
بدون شک مسئوليت خطيرکارشناسان بخش انرژي در کشور، طراحي و معرفي راهکارهاي بهينه سازي مصرف انرژي است؛ بهگونهاي که بدون کاهش رفاه و برخورداري از خدمات انرژي تلفات انرژي کاهش يابد. اين مهم زماني حاصل مي شود که نگاه به انرژي به مثابه سرمايه اي ملي باشد و برخورد علمي با آن جاي خود را به قضاوتهاي سليقهاي و بخشي ندهد. راهکارهاي اجرايي بهبود و ارتقاء کارآيي انرژي را مي توان در 2 بخش راهکارهاي قيمتي و راهکارهاي غيرقيمتي تقسيمبندي نمود. با توجه به اينکه راهکارهاي قيمتي و سياست هاي قيمتگذاري به دليل پيچيدگي هاي خاصي که در اقتصاد ايران وجود دارد بسيار مشکل است و غالباً هم همراه با سعي و خطا بوده و تبعات اقتصادي فراواني را براي جامعه دارا مي باشد، لذا شناسايي راهکارهاي غيرقيمتي اصلاح الگوي مصرف انرژي در ايران مي تواند گزينه مناسب تر و سهل الوصول تري باشد که تبعات اقتصادي منفي کمتري را به همراه خواهد داشت.
.
.
.
آنچه در سازمانها مزيت رقابتي ايـــجاد مي کند، بهره وري به معناي بکارگيري و ترکيب موثر منابع موجود در سازمان است. بهبود اثربخش بهره وري همانند ساير مولفه ها و فرآيندهاي نرم افزاري سازماني از الزامات کار سازماني است که در ذات و خميرمايــه بهره وري بهبود نهفتـــه است و مشروعيت بهره وري در بهبود و اصلاح آن است. استقرار چرخه مديريت بهبود بهره وري موجب مــــي گردد که بهره وري به صورت يک فرآيند دائمي ارتقا يابد و مسير بهره وري مشخص و بسترسازيهاي لازم صورت گيرد. حرکت بهره وري لازمه رشد و پيشرفت سازمان بوده و به نهادي شدن امر بهبود در نظامهاي مختلف سازماني منجر خواهد شد.
در اين مقاله به برخي راهکارهاي عملي استقرار چرخه مديريت بهبود بهره وري اشاره خواهد شد که بيشتر مبتني بر تجارب نگارنده در يکي از سازمانهاي بزرگ صنعتي است.
فرآيند چرخه مديريت بهبود بهره وري
چرخه مديريت بهبود بهره وري فرآيندي است که طي آن بين مجموعه عوامل توليد بهترين ترکيب حاصل و متناسب با شرايط درون و برون سازماني در بهره وري تغييراتي حاصل مي گردد. چرخه مديريــــت بهبود بهره وري را مي توان به مراحل زيرخلاصه کرد:
1 - مرحله اندازه گيري بهره وري:
براي شناخت وضعيت موجود بايستي ابتدا نوع شاخصهاي مناسب اندازه گيري در هر زمينه و در سطوح سازماني، بخشي و ملي مشخص و تعريف شوند و براي کميت هريک از شاخصــها و جنبه هاي کيفي آنها در حد لازم هدفهاي مربوط تعريف و مورد توافق قرار گيرند.
2 - مرحله ارزيابي و تحليل بهره وري:
در اين مرحله با تحليل و ارزيابي شاخصهاي اندازه گيري بهره وري و تعيين نقاط قوت و ضعف آن، شرايط براي بهبود وضعيت موجود براساس چرخه بهره وري فراهم مي شود(1). در تحليل و ارزيابي فرهنگ بهره وري بسياري از ريشه هاي عقب ماندگي بهره وري سازمانها مشخص و مي توان از دل تحليلها به راهکارهاي عملي نيز دست يافت.
3 - برنامه ريزي بهبود بهره وري:
الف - سازوکار طراحي مطلوب: در اين مرحله، براي بهبود بهره وري لازم است به صورت دائمي وضعيتهاي مطلوبي طراحي کرد. بهبود بـــــهره وري بدون نگريستن به وضعيتهاي آرماني امکان پذير نيست. ضروري است که پيوسته به شکل فرآيندي روي وضعيت مطلوب کار کرد.
ب - مرحله فرهنگ سازي: چرخه بهبود بهـــرهوري در سازمان يک حرکت جمعي و سازماني است که همه افراد سازمان در رده هاي مختلف بايستي درگير آن شوند. بنابراين، فرهنگ سازي و تبديل آن به صورت يک فرهنگ سازماني کمک زيادي به استقرار و نهادي شدن آن مي کند. باآموزش و اطــــــلاع رساني مي توان امکان پذيرش بهبود مستمر توسط کارکنان سازمان را فراهم ساخت.
ايجاد فرهنگ کار محوري لازمه بهبود است. در فرهنگ کارمحوري تاکيد اصلي برروي موفقيتها و دستاوردهاي موجود در کار است. اين امر دليل وجود و بقاي سازمان است و هيچ چيز نمي تواند در اين هدف بزرگ مداخله کند(2).
ج - مرحله عاطفي کردن بهبود بهره وري: براي بهره وري در سازمان ابتدا بايد آن را شناخت. کارکنان سازمان بايستي علاقـه مند به بهبود بهره وري باشند و آن را دوست داشته باشند. به عبارت ديگر، بهره وري بايستي باعواطف و احساسات کارکنان عجين گردد و به نتايج آن ايمان آورند.
استقـــرار دائمي چرخه بهبود بهره وري بدون عاطفي کردن آن در سازمان موقتي و مقطعي خواهد بود. اساساً ارتباط عاطفي با بهره وري به اين دليل است که به حسن نيت منتهي مي شود و اين موضوع باعث خواهد شد که کارکنان بهترين تلاش خود را به کار ببندند و از جان مايه بگذارند(3).
د - مرحله ساختارسازي: در اين مرحله بايستي کانال هاي حرکت فردي و جمعي در سازمان تعريف شوند و اينکه کارکنان چگونه ميزان بهره وري را بالا ببرند، نياز به بسترسازي دارد. بنابراين، در اين مرحله بايستي مسير فعاليتهاي افراد سازمان مشخص و تعريف شده باشد.
ه- مرحله عمل: بهره وري، عمل به فرهنگهاي ايجادشده مطلوب سازماني است. در مرحله عمل، کارکنان سازمان در همه سطوح و متناسب با ماموريت خود بايستي دست به کار شوند و در جهت بهبود بهره وري دست به فعاليتهاي فکري و جسمي بزنند.
.
.
.
موضوع بحث انگيز روند افزايشي ضايعات مواد غذايي، يكي از چالشهاي جدي اكثر كشورها به ويژه، كشورهاي در حال توسعه است، سياستمداران و انديشمندان مجامع علمي در جهان سوم درصدد برآمده اند براي كاهش ضايعات محصولات كشاورزي در مراحل كاشت، داشت و برداشت و مراحل توزيع و مصرف چاره انديشي كنند. بر همين اساس ضرورت دارد به خط مشي سياست كلان، راهكارهاي عملي و اجرايي جهت جلوگيري از ضايعات از جانب دولت و نيز بالا بردن سطح آگاهي عمومي در كاهش ضايعات اهميت داده شود. در اين مقاله همچنين مسايل مبتلا به مراحل كاشت، داشت و برداشت و نيز مرحله مصرف، تاثير ضايعات در قيمت غذايي كشور، اثر فرسودگي ماشينهاي كشاورزي در افزايش ضايعات، حمايت از كشاورزان در جهت افزايش بهره وري، اصلاح نظام خريد تضميني، بسته بندي، خود كفايي در غلات در افق ده ساله، سهم كشاورزي در عوامل توليد ملي و ارزش توليد در اقتصاد ملي تجزيه و تحليل شده است. در بخش ديگري از مقاله برنامه كنار گذاري كشت محصول (Set aside) ، سياستهاي كاهش هزينه مبادله (Transaction cost) ، كاهش يارانه بعضي از محصولات غذايي، بكارگيري مناسب خريد تضميني، افزايش كيفيت بسته بندي، كاهش ضايعات از طريق بازاريابي مناسب (كارايي سيستم بازاريابي و ضايعات در سيستم بازاريابي) و نقش مجموعه فعاليت هاي بازاريابي، وظيفه متخصصين بازاريابي و پرهيز از دور باطل توليدات نامناسب، نقش بازاريابي نامناسب و در افزايش ضايعات مورد بحث قرار گرفته است. با توجه به اهميت استراتژيك بخش كشاورزي در ارزش توليد ناخالص كشور و ارزش صادرات غير نفتي و اشتغال كشور كاهش ضايعات مي تواند علاوه بر افزايش عملكرد محصولات زراعي و باغي، در ايجاد اشتغال، توسعه صادرات غير نفتي و ايجاد امنيت غذايي از اهميت بالايي برخوردار است .
لغات كليدي: كاهش ضايعات، امنيت غذايي، اصلاح نظام خريد تضميني، برنامه كنار گذاري كاهش هزينه مبادله، كيفيت بسته بندي، بازاريابي مناسب
مقدمه :
يكي از سياستهاي جدي دولتها در امر امنيت غذايي، كاهش ضايعات غذايي است و از طرف ديگر سازمان FAO راههايي را براي جلوگيري از ضايعات مواد غذايي به مسئولان كشاورزي و تأمين كنندگان موادغذايي دولتهاي عضو، ارائه داده است .
موضوع با اهميتي كه دولتمردان هر كشوري بايد درنظر بگيرند تعيين خط مشي كلان در رابطه با كاهش ضايعات مي باشد و بعد از تعيين خط مشي و سياست كلان بايستي مسئوليتها و وظايف، سازمانهاي خصوصي و دولتي مشخص و تعيين شود. در اين راستا بايد دو راه حل در نظر گرفته شود. راه حل اول مربوط به بالا بردن سطح آگاهي عمومي در كاهش ضايعات از طريق روشهاي جلوگيري از ضايعات مي باشد. البته اين راه حل در روند درازمدت ثمردهي خواهد داشت. راه حل دوم مربوط به تدوين سياستها از طرف دولتها مي باشد. اجراي اين سياستهاي بعد از تدوين اثرگذاري سريعتري در كاهش ضايعات خواهد داشت. بطور مثال كاهش سوبسيد نان از طرف دولت مي تواند سريعاً بر مصرف نان تأثير گذارد .
تأكيد بر دو راه حل فوق به علت افزايش جمعيت و كاهش منابع طبيعي، امكانات و منابع محدود مي باشد و پاسخگويي به نياز غذايي افراد بتدريج از جانب مسئولان دولتي مشكل مي شود، غذا و امنيت غذايي نه تنها وجه اقتصادي – اجتماعي دارد، بلكه به تازگي چهره سياسي گرفته و به عنوان ابزار سياسي مورد استفاده كشورهاي صنعتي قرار مي گيرد .
با توجه به شرايط فعلي اقتصاد و كاهش درآمد ارزي در كشور بايد، از امكانات استفاده بيشتري كرد، تا توليدات را افزايش داد و از بند واردات رها شد و نهايتاً از هدر رفتن ارز جلوگيري كرد .
در اين مقاله هدف بر اين است، اهميت جلوگيري از ضايعات بيشتر شكافته شود و نيز روشهاي اقتصادي جلوگيري از ضايعات مورد تجزيه و تحليل و بررسي قرارگيرد و در پايان پيشنهادات و نتايج ارائه خواهد گشت .
.
.
.
آنچه كه در فرآيند نوآوري بخصوص در سازمان ها مهم است بومي ساختن و نشر آن در سطوح مختلف و متقاعد ساختن افراد به آن مي باشد كه اين امر همواره از مشكلات عمده در راه عمومي ساختن نوآوري در سطح ساختارها ي مختلف از جمله سازمان هاست،اگر چه حقيقت دارد كه ما بيش از هر زمان ديگر در عصر تغيير و نوآوري زندگي مي كنيم اما ساختار اجتماعي حاكم بخصوص در برخي از كشور هاي جهان سوم غالبا مانع جار ي شدن نوآوري ها مي گردد.
فعاليت ها ي متمركز در اين جوامع در زمينه آموزش ،كشاورزي ،پزشكي و صنعت و مانند آنها غالبا بدون بهره گيري از مزاياي آخرين دانسته هاي پژوهش جاري است .فاصله ميان آنچه كه بشر مي داند و آنچه كه به طور موثر در عمل بكار گرفته مي شود بسيار زياد است .براي كم كردن اين فاصله بايد دانست كه چه عواملي در پذيرش نوآوري ها موثرند وچرا ايده هاي جديد در فراگردهاي اجتماعي و سازماني سركوب شده و به جز موارد معدودي به فراموشي سپرده مي شوند.
تفكيك موانع جريان سالم نوآوري در سازمان ها به لحاظ تاثير و تاثر متقابل فرآيند هاي بيروني و دروني و ظهور ماهيت هاي ثانويه به طور كامل و روشن قابل وصول نيست.اما به طور كلي مي توان اين موانع را به دو بخش تقسيم نمود.يك بخش عوامل فرهنگي ،شامل ارزش ها ،سنت ها،طرز تلقي ها و مولفه هاي فرهنگي ديگر كه با كلان نگري ،فضاي حاصل و بستر رفتارهاي سازماني را تشكيل داده و بدان جهت مي بخشد.اهميت عوامل فرهنگي از آنجاست كه مرتبط با عوامل انساني مطرح مي شود،همان هايي كه در سازمان ها نظريه پرداز و يا مبتكر و يا حاملان و مجريان نوآوري محسوب مي شوند.
عوامل مهم موثر در آهنگ پذيرش (
Adoptiox rate
) هر نوآوري سازگاري آن با باورهاي فرهنگي (
Cultural belife
) نظام اجتماعي است.هنجارهاي فرهنگي مي توانند فرد را از پذيرش نوآوري باز دارند،ولي با نگرش سيستمي سازمان هاي به عنوان عنصري در كنار ديگر خرده نظام ها زير مجموعه اي از يك نظام اجتماعي كلي تر بوده و تحت تاثير فرآيند هاي كلي آن داراي ويژگي هاي مشتركي با نظام اجتماعي مي گردد. آن چه كه پيوند دهنده يك سازمان رسمي با نظام اجتماعي است ، هنجارها،باورها و ارزش ها ي حاكم است كه سازمان رسمي را تحت تاثير خود قرار مي دهد.از اين روست كه سازمان هاي رسمي را از يك منظر،نظام اجتماعي نيز مي نامند كه مشخصا براي دستيابي به هدف ها ي از پيش تعيين شده بوجود مي آيد و داراي ويژگي هايي مانند نقش اجتماعي تبيين شده،ساختاري فرمايشي و قوانين و مقررات رسمي براي كنترل رفتار افراد مي باشد.جداي از اين گونه جنبه هاي رسمي هر سازمان داراي عرف ها، هنجارها و روابط غير رسمي ميان اعضاي خود مي باشد.
كاركنان يك سازمان ارزش و باورها ي شخصي را ( از دنياي خارج ) با خود به سازمان مي آورند نوع تربيت خانوادگي و ارزش هاي اجتماعي اصولي مي شود كه ما بر اساس آن زندگي و كار مي كنيم.اگر برخي از نوآوري ها در جامعه نشر مي يابد و برخي نه ،علت عمده تطابق آن نوآوري با برخي هنجار هاي فرهنگي است .به همين دليل مقاومتي در مقابل آن نمي شود.
اين تعامل در سازمان ها نيز وجود دارد، چرا كه حاملان آنها عوامل انساني با چارچوب هاي فكري و فرهنگي خاص خودشان هستند.
با سلام
این مطلب به علت زیاد بودن قسمت بندی شده است
قسمتهای دیگر را در روزهای اینده در اختیار علاقمندان قرار می دهیم
رويكرد و نظريه هاي ساختارهاي اجتماعي در فرآيند تكاملي خود همواره بستر انتشار دو مولفه اصلي را مورد توجه قرار داده اند يكي مسئله نظم و ديگري نوآوري و تغيير و به نسبت تحليل ها و ادبيات گسترده اي در هر دو مبحث در گستره علوم مربوطه طرح گرديده است .آنچه كه در سطوح مختلف يك نظام جمعي باعث تحول يك نظم و شكل گيري يك ساختار جديد مي گردد،نوآوري (
Innovation
) و تغييرات مترتب بر آن است چرا كه نوآوري ها عمدتا مستلزم تغييرات اساسي در تفكر و رفتار افراد است.
نياز بشر به رشد و توسعه بخصوص در دهه هاي اخير و حاكم شدن فرهنگ رقابت بر فضاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي روابط ملل باعث اهتمام خاص به نوآوري شده ،به شكل ي كه جزء لاينفك بستر حركت جوامع و در سطوح پايين تر در محيط هاي سازماني گرديده است ، از اين روست كه دانشمندان علوم اجتماعي بر خلاف انديشه ها ي اقتصاددانان علت پايين بودن رشد اقتصادي را نه تنها در كمبود سرمايه و منابع مالي بلكه عمدتا در ضعف نوآوري در برخي از جوامع كه دامن سازمان هاي آنها را نيز گرفته است مي دانند.
نوآوري ايده،روش و يا موضوعي است كه از نظر فرد ،گروه و يا نظام ،جديد تلقي گردد،تا آنجا كه به رفتار بشر مربوط مي شود جديد بودن ايده از نظر عيني نسبت به طول زمان به اولين كاربرد و يا كشف آن بستگي چنداني ندارد،بلكه برداشت و يا تازگي ذهني ايده است كه واكنش فرد يا گروه را در مقابل آن تعيين م ي كند اگر ايده به نظر فرد يا گروه جديد باشد نوآوري به شمار مي آيد.
نوآوري و خلاقيت دو مفهوم مترادف نيستند،خلاقيت يك ايده و يك تفكر است در حالي كه نوآوري به كار بستن آن تفكر است.سازمان ها نيز به عنوان عناصر اصلي اثربخش در فرآيند هاي اقتصادي و اجتماعي جوامع حوزه هاي مهمي در ظهور خلاقيت ها و نوآوري ها به شمار مي روند و اساسا ادامه حيات آنها بستگي به تغيير و نوآوري دارد.در عرصه سازمان ها،نوآوري فرآيندي است كه وضع موجود و حفظ و نگهداري آن از طريق تفكر و نگرش جديد به محتواي فرآيند ها و تغيير در تركيب سه عامل عامل فن آوري ،محيط و سازمان مورد چالش قرار مي دهد و در حوزه هاي متعددي مانند توسعه محصول ،فرآيند توليد و توزيع،شيوه هاي مديريت،روش هاي انجام كار، روابط سازماني و به طور كلي در تمام فعاليت هاي انساني قابل تعريف و كاربرد است.
متناسب با کاربردها و سطوح مورد بررسی، نوآوری به انواع مختلف نیز تفکیک شده است. معمولا" محققان بر این باورند که مفهوم فرایند نوآوری را درک کرده اند، اما حقیقتا" بسیاری از تحقیقات انجام گرفته درحوزه های مختلف مرتبط با نوآوری، تعاریف و طبقه بندی متفاوتی از نوآوری را ارائه داده اند. فرایند نوآوری به صورت نوآوری رادیکالی یا افزایشی، نوآوریهای تقلیدی یا کاملا"جدید، بهبودی یا انقلابی، تکنولوژیک یا سازمانی و بسیار انواع دیگر تعریف شده است . بطور کلی دو فاکتور مهم در تعیین نوع نوآوری وجود دارد:
۱) درجه جدید بودن نوآوری;
۲) جدید بودن در محصول، خدمت، فرایند یا غیر از این موارد.
بر اساس فاکتور اول یعنی جدید بودن ، نوآوریها به طبقات متفاوتی دسته بندی شده اند که مهمترین طبقه بندی جدیدبودن نوآوری را به دو دسته نوآوری های افزایش و رادیکالی تقسیم می کند. منظور از نوآوری رادیکالی، تغییرات جدید در محصول، فرایند و یا ساختارهای سازمانی است. البته در مورد اینکه منظور از تغییرات اساسی و بنیادی چیست، باز در بین محققان اختلاف نظر وجود دارد، اما معمولا" هرتغییری که توسط آن دانش جدیدی خلق شده یا از دانشهای موجود در تکنولوژی های جدید بهره گرفته شود، جزو نوآوریهای رادیکالی است. البته با توجه به سطحی که نوآوری در آن بررسی می شود (سطح شرکت، منطقه ای، ملی یا جهانی)، درجه رادیکال بودن نیز تغییر می کند. به عنوان مثال استفاده از لیزر در تجهیزات پزشکی اولین بار یک نوآوری رادیکالی درسطح جهانی بود که توانست به کمک دانش موجود، تکنولوژی جدید را رواج دهد. اما تولید کالای جدیدمثل دوچرخه دریک کارخانه کبریت سازی نوآوری رادیکالی در سطح شرکت محسوب می شود. نوآوری افزایشی معمولا" به عنوان تغییرات اساسی در کالا یا ساختارهای موجود تعریف شده است.
این مفهوم با بهبود مستمر نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. به عبارتی تغییرات در وضعیت موجود که منجر به کاربرد جدیدی شود را نوآوری افزایشی گویند. به گفته ای نوآوری اگر بر اساس کشش بازار ایجاد شده باشد، معمولا" از نوع افزایشی واگر براثر فشار تکنولوژیک باشد از نوع رادیکالی است.
نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، دیدگاه غلطی است که باعث شکست بسیاری از استراتژی های نوآوری شده است و آن اینکه نوآوری را تنها در قالب رادیکالی نوآوری بدانیم و به نوآوری افزایشی توجهی نکنیم . در حالی که بسیاری از نوآوریهای بازار، ناشی از فعالیتهای افزایشی نوآورانه است. در طبقه بندی دیگری که بسیار مورد توجه واقع شده است، نوآوری به صورت زیر طبقه بندی شده است:
۱) نوآوری تکنولوژیک;
۲) نوآوری سازمانی.
تفکیک فوق بیشتر مبتنی بر ۵ گروه نوآوری است که شوچیتی معرفی کرده است. بر این اساس گروه اول را جزو نوآوری تکنولوژیک و ۳ گروه آخر را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. به عبارتی خلق محصولات، خدمات و یا فرایندهای جدید و یا توسعه محصولات، خدمات و فرایندهای موجود را نوآوری تکنولوژیک می گویند و هر نوآوری غیر از آن را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. ادامه این تحقیق بر مبنای نوآوری تکنولوژیک و سازمانی که در ادامه شرح مختصری از آنها ارائه می شود، بنا شده است.
●
الگوهای تکامل فرایند نوآوری تکنولوژیک:فرایند نوآوری تکنولوژیک، فرایند تبدیل ایده جدید به کالا (محصول، خدمت ) یا فرایند جدید یا کاملا" توسعه یافته است. به گفته فریمن، نوآوری مجموعه ای از عملیات فنی، صنعتی و تجاری است. بنابراین به سادگی نمی توان آن را به قالبهای خطی ساده تعریف کرد. اما تا قبل از دهه ۸۰ مدل های ارائه شده برای فرایند نوآوری مبتنی بر فرایند خطی ساده تصور می شدند که با تحقیقات پایه، شروع و منجر به خلق ایده و در نهایت تولید کالا یا فرایند جدید می شوند .
اما با تحقیقات وسیع تر و بررسی موشکافانه رفتارهای فرایند نوآوری در شرایط مختلف، پیچیدگیهایی مشاهده شد که دیگر نمی شد آنها را در یک فرایند خطی خلاصه کرد. بنابراین فرایندهای غیرخطی مورد ارزیابی قرار گرفتند و محققان مختلفی سعی در شناخت فرایندهای نوآوری کردند.
●
مدل فشار علمدر طی سالهای ۱۹۶۰ ۱۹۵۰ فرایند نوآوری بر اساس یک مدل خطی تعریف می شد. در این مدل ساده فرض می شود که نوآوری با تحقیق علمی جدیدی شروع می شود و در مراحل بعد به توسعه محصول، تولید و بازاریابی می رسد و در خاتمه، کالا، خدمت یا فرایند جدید با موفقیت به فروش خواهد رسید.
بر طبق این مدل بیان می شود که برای ایجاد بازار پیشرو، باید تحقیقات علمی را بهبود و توسعه داد و تاکید بر روی تحقیق و توسعه است و نیاز بازار هم بر روی فعالیتهای تحقیق و توسعه تعریف شده است و ماهیتی مستقل ندارد . یعنی رمز موفقیت نوآوری طبق این مدل، سرمایه گذاری های کلان در تحقیق و توسعه است .
در این مدل هیچ پس خورد بین مراحل در نظر گرفته نشده است. بنابراین تنها جوابگوی، صنایع ساده ای مانند پتروشیمی ها خواهد بود.
●
مدل کشش بازاراز اوایل ۱۹۶۰، دومین مدل خطی نوآوری با توجه به دیدگاه های اقتصادی شکل گرفت. در این مدل نوآوریها نتیجه تقاضا و نیاز بازارها بودند و تقاضای بازار مستقیما باعث ایجاد نیاز جدید توسعه تکنولوژی شرکتها می شد. در این مدل بیشتر نوآوریها حاصل کار واحدهایی است که به طور مستقیم با مشتری در ارتباط اند، چون که این واحدها، نیاز و خواسته مشتری را بهتر می شناسند و محل سرمایه گذاریها را بهتر تشخیص می دهند. در این مدل، بازار تعیین می کند که در چه پروژه های تحقیق و توسعه سرمایه گذاری شود و تاکید بر روی بازار و نیاز مشتری است.
●
مدل اتصالیبسیاری از محققان با بررسی ۲ مدل خطی ساده فوق به این نتیجه رسیدند که فرایند نوآوری را نمی توان در قالب مدل های خطی به طور شفاف بیان کرد . بلکه گاهی اوقات تحقیقات علمی باعث تولیدات جدید در بازار می شود و گاهی نیز نیاز بازار واحد تحقیقات را وادار به نوآوری می کند. در واقع هدف مدل سوم نشان دادن توالی عملیات در نوآوری و وجود پس خورد بین واحد تحقیق و توسعه و بازار بوده است. یعنی گاهی اوقات و در برخی از صنایع، تقاضای بازار بر بخش تحقیق وتوسعه فشار وارد می کند تا تحقیقات علمی جدیدی انجام دهد و گاهی اوقات نوآوری نتیجه فعالیتهای مستقل تحقیق و توسعه بوده است.
●
مدل یکپارچه و شبکه ایاما مدل سوم هم جوابگوی بسیاری از نوآوریها در سطح شرکتها (یا حتی در سطح ملی) نبود. بنابراین مدل های نسل چهارم و پنجم با فاصله زمانی کوتاهی از هم شکل گرفتند که در مدل های جدید، به پس خورد در بین مراحل توجه بیشتری مبذول شده است. در نسل چهارم به توسعه موازی هر مرحله در کنار یکپارچگی های افقی توجه شده است، بر روی مشتری و نیاز مشتری تمرکز بیشتری وجود دارد و منابع تامین کنندگان هم بخشی از منابع شرکتها در نظرگرفته شده است. در این مدل تاکیدبرروی تحقیق و توسعه وساخت و تولید است. (طراحی های قابل تولید )
در مدل نسل پنجم بیشتر هدف یکپارچه کردن استراتژی های توسعه در بین سازمانهای مختلف داخلی و خارجی شرکتها بوده است. به طوری که ذی نفعان یک کالا یا خدمت، دارای استراتژی های نزدیک به هم باشند . با استفاده از تکنیک های سازمانی جدید مثل توسعه به طور موازی به جای توسعه متوالی به سمت سازمانهایی با دیدگاه فرایندی ، می توان به این دیدگاه جدید نوآوری دست یافت. تاکید این مدل بر روی انعطاف پذیری شرکت در برابر تغییرات و سرعت در توسعه است و تمرکز بیشتر بر روی کیفیت است تا قیمت تمام شده.
●
مدل زنجیره ارزششاید بهترین مدل غیرخطی که عناصر مختلف فرایند نوآوری را توضیح می دهد، مدل روزنبرگ - کلاین باشد. این مدل فرایند نوآوری را در چهار مرحله خلاصه کرده است :
۱) شناخت پتانسیل و نیاز بازار کار .
۲) ابداع کردن یا ایجاد طرح تحلیلی برای تولید محصول جدید .
۳) طراحی با جزئیات، تست کردن طرحها و طراحی مجدد .
۴) تولید .
بنابراین عمده ترین فعالیتهای موثر بر فرایند نوآوری طبق این مدل عبارتند از:
۱) تحقیق و توسعه;
۲) تجهیز و مهندسی صنایع;
۳) راه اندازی تولید و کارهای قبل از تولید;
۴) بازاریابی محصولات جدید;
۵) کسب تکنولوژیهای غیرفیزیکی و فیزیکی;
۶) طراحی.
●
عوامل موثر بر شکل گیری فرایندهای نوآوریبا جمع بندی بررسیهای انجام گرفته برای این تحقیق، به طور کلی پارامترها و عوامل موثر بر فرایندهای نوآوری شرکتها رابه دو گروه اصلی می توان تفکیک کرد:
الف) عوامل درونی شرکت ها
ب) عوامل بیرونی شرکت ها
عوامل درونی را «موتور نوآوری» نام نهاده اند که سیستم پیچیده عوامل داخلی تاثیرگذار بر فرایند نوآوری را شامل می شود. عوامل داخلی شامل توانایی و قابلیت یادگیری شرکتها برای توسعه و خلق محصولات و فرایندهای جدید است.
عوامل خارجی نیز توانایی هایی است که قدرت رقابت و عرضه متناسب با نیاز مشتریان را گسترش می دهد.
آندریاس هرمن، ترستن تامزاک و رنه بفورت در نتایج تحقیق عوامل داخلی موثر بر نوآوری را توان تکنولوژیک سازمان، تمایل مدیران و کارکنان به رها کردن دانش موجود خود، ارتباط استراتژیک سازمان با مشتریان، تامین کنندگان و رقبا، عدم سرمایه گذاری خاص بر روی تکنولوژی های قبلی، تمرکز بر خواسته های مشتریان، تمرکز بر بازار با تکیه بر شایستگی های اساسی، بازارگرایی سازمان و قابلیت یادگیری سازمان اعلام کرده اند. که در ادامه اثرات یک متغیر از این متغیرها را بر روی نوآوری سازمانی در یک گروه صنعتی بررسی خواهیم کرد.
●
ارتباط استراتژیک سازمانی▪
ارتباطات رسمی و غیررسمی بین شرکت ها:شامل شبکه های همکاری شرکت های کوچک مانند ارتباط بین مصرف کنندگان و تامین کنندگان، ارتباط بین شرکت و آژانس ها و موسسات تحقیقاتی و به علاوه رقبا می توانند در جریان دانش مورد نیاز نوآوری شرکتها سهم مهمی داشته باشند و وجود دروازه بان ها و افراد تکنولوژیکی متخصص که باعث تسهیل جریان دانش دردرون شرکت ها و همچنین شرکت ها با محیط خارجی می شوند.
▪
ارتباطات بین المللی:بهنگام کردن تکنولوژی از طریق ارتباطات تکنولوژی ، نقش مهمی بر فرایند نوآوری شرکتها خواهد داشت. در واقع به دلیل توسعه روزافزون تکنولوژی درسایر نقاط جهان، نیاز به ارتباطات قوی بین المللی با دیگر کشورهاست.
▪
درجه سهولت جابه جایی و انتقال تکنولوژی یا علوم:تاثیر مهمی بر سرعت نوآوری شرکتها خواهد داشت.
▪
سهولت و راحتی دسترسی صنایع به قابلیتهای تحقیق و توسعه دولتی:اینکه دولت باتحقیق و توسعه سرمایه گذاری کند اما در اختیار صنایع قرار نگیرد، در نهایت باعث نوآور شدن شرکتها نخواهد شد.
▪
وجود سیستم های ارزشی:اثر صداقت و اصول اخلاقی بر تشکیل شبکه ها و انتقال اطلاعات بین آنها بسیار مهم است. اگر اعتماددربین یک شبکه برقرارنشود، آن شبکه به شکست محکوم خواهد شد. دانش ملموس وثبت شده: مانند دانشی که در اسناد ثبت اختراعات ژورنال های علمی و تخصصی ثبت شده است.
تاثیر این متغیر مستقل بر روی نوآوری سازمانی با بررسی شاخص هایی چون دخالت تامین کنندگان ومشتریان در پروژه های تحقیق و توسعه، تبدیل شرکت به یک شبکه از ائتلاف های مشتریان ، تامین کنندگان و رقبا، میزان احاطه این شرکت از نظر جغرافیایی میزان رفت و آمد کارکنان و مدیران بین مشتریان، تامین کنندگان و رقبای شرکت سنجیده می شود.
ـ فرضیه: ارتباط استراتژیک سازمانی شرکت بر نوآوری سازمانی دارای تاثیر معنی داری است.
تا کنون مطالب زیادی در خصوص منابع انسانی و بهره وری و اهمیت ،تعارف و اهداف آن نگاشته شده است. هدف از این تحقیق اینست که بصورت اجمالی موضوع مدیریت منابع انسانی و اهداف آن و نیز جایگاه انسان در سازمان و همچنین بهره وری نیروی انسانی و نظریات ارائه شده در مورد آن و عوامل موثر در تعهد سازمانی را بیان کند. . بنابراین مدیریت اثر بخش منابع انسانی به عنوان یکی از دستاوردهای نوین و ارزشمند، بزرگترین چالش فراروی مدیران فعلی بوده و از این رو باور عمیق بر به کارگیر و اجرای عملی و شیوه ها و نظام های نوین مدیریتی در حوزه منابع انسانی، تلاش است در جهت افزایش اثر بخشی و بهره وری این با ارزش ترین سرمایه و همچنین درفع چالشهای متعدد سازمانی این طریق در راستای استفاده ی بهینه از نیروی انسانی توانمند در محیط کار سود بجوید تا از کم کاری ها وصرف هزینه های بالای سازمانی جلوگیری شود وسبب ارتقای کیفیت وکمیت و تحقق مسولیت های آن سازمان شود.