جهاد ولایت
غدیر سند هویت شیعه

 

 

 
[ پنج شنبه 26 آبان 1390  ] [ 7:24 AM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

 


جرعه نوشان غدیر

انبوه سرتراشیدگان از حج باز گشته، چون رودی خروشان در راه بودند.

اشتران، در گرمای شدید، بار بر دوش، راه می پیمودند.

زائران سیه چرده، با قلبهایی مالا مال از ایمان، افسار کشان می رفتند.

تاولهای تشنگی بر لبهانشسته بود;

خورشید سوزان، جمجمه ها را چون کاسه های روغن بر آتش نشسته،جوشان کرده بود.

سنگهای داغ صحرا، پاهای برهنه را می سوزاند.

له له تشنگی تنها موسیقی آن جمع روان بود

گاه گاه نغمه ذکری، چون نسیمی سحری، در آن فضا می پیچید.

تا چشم کار می کرد، حاجیان بودند که چون طنابی گسیخته در راه بودند.

در آن صحرای پر لهیب،

ناگاه صدای وحی طنین افکن شد:

«یا ایهاالرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته »

وه، این چه جای پیام!

مگر چه رسالت خطیری بر دوش دارد که ابلاغ نکرده است؟

در این بیابان! در این صحرای داغ!

و در میان منافقان ابن الوقت!

شاید ضمیر رسول در بیم بود،که وحی آمد:

«و الله یعصمک من الناس »

عزم نبی جزم شدو فرمان داد:

گرد این «برکه » اطراق می کنیم، از پیش رفتگان و واپس ماندگان را فریاد زنید: جمع شوند،دستوری مهم رسیده است.

آن «برکه »، که از نام علی(ع)، شرف یافت، «مشرق ولایت » شدو آن پوست به استخوان چسبیدگان تشنه کام گرد آمدند،

سایه شکم اشتران پناهگاه آنان بوددر گرمایی کم نظیر و در حالت انتظاری عجیب در مناسب ترین جا،

بلندایی از جهاز اشتران ساختندو محمد امین(ص)

آن پیامبر راستین و آخرین بر بلندا قرار گرفت «خلق آفرین » را، آن طور که شایسته بود، ستود

و آنگاه از حاضران، بر راستی خویش، تصدیق گرفت و سپس بر سزاواری خود بر آنان لبیک طلبید

آنگاه، همچون همه رسالت بدوشان الهی دست «وصی » خویش گرفت همو که از کودکی همدل و همگام او بود

یعنی حیدرو برای پیشگیری از هر التقاط و اشتباهی دست جانشین خود را

به نشانه برنده پیروز بر «کرسی ولایت » نشسته، بالا بردو این نغمه دلنشین را فریاد زد:

«هر که من مولای اویم این علی مولای اوست »

من چه می دانم شاید آن روز، دل وارستگان از دنیا، با گوش سرموسیقی دل انگیز ملایک را شنیدندو شاید

و حق باوران همآغوشی فرشتگان و رقص عشق آنان رااز این نصب و حیاتی، با چشم سر، مشاهده کردند

چنانکه من اکنون می بینم بدرود.

 

پدیدآورنده: غلامحسین اعرابی

پایگاه حوزه


 
[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 11:58 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

 جبران خلیل جبران که از علمای بزرگ مسیحیت، مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید:" به عقیده من علی بنابیطالب ( پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند؛ پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داد."جبران معتقد بود که:" دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها( ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند."جبران اضافه می کند که:" علی (ع) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت."جبران همیشه نام علی (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان می آورد، تعظیم می کرد و می گفت علی از جهان رفت درحالی که هنوز رسالتش را به کمال، تبلیغ نکرده بود. شبلی شمیل                                                                                                                                                                                                                                 دانشمندی است که در سال 1335 هجری درگذشت، وی شاگرد برجسته مکتب داروین بود و نخستین کسی است که نظریه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردی الهی بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب مادیگری پیروی نمود.وی با اصراری که در انکار توحید داشت، در برابر شخصیت علی ( ع) سرتعظیم فرود آورده و در مورد او چنین می گوید:" امام و پیشوای انسان ها علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه ای است که با اصل خود «پیامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنرانی نظیر او در گذشته و حال ندیده است." میخائیل نعیمهکه از دانشمندان مسیحی است در مقدمه ای که بر کتاب " صوت العدالة الانسانیة" نوشته درباره حضرت علی (ع) چنین می گوید:" پهلوانی امام( ع) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن بینی، پاکدلی، بلاغت، سحر بیان، اخلاق فاضله، شور ایمان، بلندی همت، یاری ستمدیدگان و ناامیدان، متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زیادی از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم."- " جرج جرداق"مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب " صوت العدالة الانسانیة " درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب ، زبان و شمشیر نمودار می کردی؟" کارلایلفیلسوف انگلیسی، هر گاه به نام علی (ع) می رسید بزرگی علی چنان او را به وجد می آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می کرد که از بحث علمی بیرون می شد و بی اختیار شروع به مدیحه سرایی او می کرد، او درباره علی چنین می گوید: " ما نمی توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است. او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود می دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر می خواهید او را قصاص کنید یک ضربت بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیک تر است." لامنسیک کشیش بلژیکی است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت داشت. او درباره علی (ع) می گوید:" برای عظمت علی این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه می گیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشت. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند چرا که گفتار او حجیت قطعی داشت، او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت. مادام دیالافوادر مقام تعریف حضرت علی (ع) چنین می نویسد:" احترام علی (ع) در نزد شیعه به منتها درجه است و حقاً هم باید این طور باشد زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاری هایی که برای پیشرفت اسلام کرد، در دانش، فضائل ، عدالت و صفات نیک بی نظیر بود و نسلی پاک و مقدس نیزاز خود باقی گذارد. فرزندانش نیز از او پیروی کردند و برای پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علی(ع) کسی است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار می کرد و در اجرای قوانین الهی اصرار و پافشاری داشت. علی کسی است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسی است که تهدید و نویدش قطعی بود. "مادام دیالافوادر ادامه این بحث می گوید:" چشمان من گریه کنید، اشک های خود را با آه و ناله من مخلوط نمایید و برای اولاد پیامبر که مظلومانه شهید شدند، عزاداری کنید."- " پطروشفسکی" استاد دانشگاه لنینگراد می گوید:" علی (ع) تا سرحد شور و عشق پای بند دین، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولیاءالله در وجودش جمع بود." میخائیل نعیمه، نویسنده صاحب نظر و متفكر انسانی مسیحی عرب :" هیچ مورخ و نویسنده ای هر اندازه هم كه از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه كاملی از انسان بزرگی مانند علی(ع) در مجموعه ای كه حتی دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ مانند دوران او را توضیح بدهد. تفكرات و اندیشه های آن مرد عرب و گفتار و كرداری را كه میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفكرات ، ایده ها و گفتار و كردار او خیلی بیش از آن بوده است كه با دست و زبان و قلم وی بروز كرده و در تاریخ ثبت شده است." خلیفه دوم می گوید :  " تعجب من از این كه علی بن ابیطالب برتمام مسائل علمی، قضائی و فقهی احاطه دارد ، نیست ، بلكه تعجب من ازاین است كه اوهرگونه سؤال مشكلی را درهرموردی كه باشد بلافاصله وفوری وبدون اندیشه وتامل جواب می دهد." عبدالفتاح عبدالمقصود، ( نویسنده و دانشمند مشهور مصری) می نویسد:" پس از محمد (ص) كسی را ندیده ام كه شایسته باشد پس از او قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاك و برگزیده پیغمبر( علی بن ابی طالب) و من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده ام، بلكه این رایی است كه حقایق تاریخ به آن گویاست. او، برترین مردی است كه مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید، و اوست كه هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می درخشد، آری او مجسمه ای از كمال است كه در قالب بشریت ریخته شده است."جبران خلیل جبران ( نویسنده معروف مسیحی) می نویسد:" علی از جهان درگذشت، در حالیكه شهید عظمت خود شد. در حالی كه نماز میان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبریز بود. عرب حقیقت مقام و قدر علی را نشناخت، تا از میان همسایگان پارسی آنان، مردمی به پا خاستند و بین گوهر و سنگ ریزه را فرق گذاشتند. "بارون كاردایفو ( دانشمند فرانسوی) می نویسد:" علی مولود حوادث نبود، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فكر وعاطفه و مخیله خود اوست، پهلوانی بود كه درعین دلیری ، دلسوز و رقیق القلب، و شهسواری بود كه در هنگام رزم آرایی، زاهد از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت ، جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت كه ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود. " در حقیقت باید گفت، سخن گفتن درباره علی (ع) ، ابرمرد جهان اسلام و انسانیت ، كاری است بس دشوار و سنگین كه هر كس را توان قلم رسایی و سخن گفتن درباره آن نیست. علی(ع) وجودی است چند بعدی و جامع اضداد؛ شجاع است و پرصلابت ، سخنوری است بلیغ و فصیح. در محراب عبادت ، عابدی است، گریان و لرزان و زاهدی است خدا ترس. حاكمی است مدیر، سیاستمداری است مدبر و بخشنده ، ایثارگری است توانا، رهبری است قاطع ، پیوسته با حق است و حق با او، در اجرای حق پر صلابت و سخت گیر، خصم ظالمان است و یاور مظلومان. او امیرمؤمنان است و سرور عارفان و در عین حال پناهگاه یتیمان و بی سرپرستان و ستم دیدگان، دلی دارد جوشان از عواطف انسانی و ترحم به زیردستان، در عین قدرت و سخاوت ، ژنده پوشی است كارگر و كشاورز، حكیمی است بصیر و داوری است دادگر و بی گذشت . به راستی كه شناخت گوشه ای از این دریای ناپیدا و اسوه فضیلت و تقوا و دانش ، برای كسی امكان ندارد، مگر خدایی كه خالق اوست و پیغمبری كه مربی و معلم اوست و اولاد طاهرینش (ع) كه پرورش یافتگان مكتب اویند.(15) امام علی(ع) ، بنده راستین حق بود كه حجاب های نور را در نوردیده و به محبوب خویش پیوسته بود . علی(ع) همان شخصی است كه پا بر شانه پیامبر گذاشت و بت های جاهلیت را شكست، او همان شیرمردی است كه در لیلة المبیت در بستر پیامبر خوابید و نقشه شوم كفار را نقش برآب كرد، او كه گنجینه اسرار خدایی است، خود را با فرودست ترین انسان ها یكسان می بیند، با آن ها هم سفره می شود و در كنار تنورشان می نشیند، آتش را به جان می خرد تا برای كودكان یتیم كه گمان می كنند علی از یادشان غافل مانده است، نانی تهیه كند، شب هنگام تنها و بی یاور، انبان آذوقه و آرد را بر شانه می گذارد و به صورت ناشناس خانه به خانه درها را به صدا در می آورد تا فقیران با شكم گرسنه سر بر بالین نگذارند .علی (ع) اگر رنگ خدا نمی داشت و مردی الهی نبود، فراموش شده بود. علی (ع) نه تنها با كشته شدنش نمرد، بلكه زنده و زنده تر شد.

 


 
[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 11:57 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

پیوند معنوی پیامبر و امام معصوم (ع) را باید در حقیقت ولایت جستجو کرد، زیرا باطن نبوت همانا ولایت الهی است که این منزلت کبری مشترک بین رسول الله (ص) و امام است . البته اختصاص وحی تشریعی به رسول اکرم (ص) و امتیاز ویژه آن حضرت که پایه تقدم و مایه ترجح آن ذات مقدس نسبت به همه امامان معصوم (ع) است، هم چنان محفوظ خواهد بود .

چون از لحاظ ولایت که پشتوانه نبوت است، رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) سهیم اند لذا می توان وجود گرامی علی بن ابیطالب (ع) را به مثابه جان مبارک نبی اکرم (ص) تلقی نمود . در این رابطه به دو نمونه نقلی بسنده می شود:

اول: آیه مباهله: «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین; پس هر کس با تو درباره عیسی (ع) در مقام مجادله برآید بعد از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما بخوانیم فرزندان و زنان و نفوس خود را تا با هم به مباهله برخیزیم، یعنی در حق یکدیگر نفرین کرده و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار کنیم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم .» 

در این آیه طبق نقل مورخان صدر اسلام، و مفسران نامدار، حضرت علی (ع) به منزله جان رسول گرامی تلقی شده است .

دوم: حضرت رسول اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «انک تسمع ما اسمع و تری ما اری; یعنی تو می شنوی چیزی را که من می شنوم و می بینی چیزی را که من می بینم »  ، و حضرت علی (ع) در این باره فرمود: «اری نور الوحی والرسالة واشم ریح النبوة; یعنی من نور باطنی و معنوی وحی و پیامبری را با چشم ملکوتی می بینم و بوی غیبی نبوت را با شامه دل ادراک می کنم »  ، و چون مهبط وحی الهی همانا قلب مطهر رسول اکرم (ص) است: «نزل به الروح الامین × علی قلبک لتکون من المنذرین; یعنی جبرییل روح الامین و فرشته بزرگ خدا نازل گردانید و آن را بر قلب تو فرود آورد تا خلق را متذکر ساخته و از عذاب خدا بترسانی . »

اگر حضرت علی (ع) بخواهد نور وحی و رسالت را با بصیرت قلبی ببیند و بوی نبوت را استشمام نماید، حتما باید در محدوده جان رسول گرامی (ص) با آن حضرت، پیوند غیبی داشته باشد و همین معنا مصحح تنزیل روح علوی به منزله روح نبوی - علیهما آلاف التحیة والثناء - خواهد بود .

البته منشا همه این آثار مثبت، همانا این است که حضرت علی بن ابیطالب (ع) انسان کامل، خلیفة الله و مظهر تام همه اسمای حسنای الهی است، لذا همتای مجموع نظام کیانی از یک سو و کفو و هم سنگ قرآن کریم از سوی دیگر و به مثابه جان رسول اکرم (ص) از سوی سوم خواهد بود و این همان کون جامع حضرات خمس است .

 

انجمن تبیان


 
[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 11:55 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

انسان کامل هم چون حضرت علی بن ابیطالب (ع) همتای قرآن حکیم است و این کتاب سترک گذشته از تصدیق صحائف آسمانی انبیای سلف، بر همه آن ها هیمنه و سیطره داشته و جامع هر طارف عتید و تازه آماده و سالف تلید و گذشته ماندگار و به عبارت دیگر در بردارنده همه حقایق کهن و تازه بوده و مشتمل بر قوانین گوناگون بوده و برای هر قادم و غابری قانونی گذرانده است و چون اوج مقام منیع و بلند هر پیام آوری همانا صحیفه آسمانی اوست و قرآن کریم بر همه آن کتاب ها مهیمن است، جایگاه او نیز بسیار بلند مرتبه خواهد بود . انسان کاملی که طبق حدیث متواتر «ثقلین » کفو و همتای قرآن مجید است و در هیچ مرحله ای او جدا نخواهد بود و آن حدیث این است: «انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا، لن یفترقا حتی یردا علی الحوض; من در میان شما دو چیز گرانبها باقی می گذارم یکی قرآن کتاب خدا است و دیگری عترت من و اهل بیت من . اگر کسی به آن دو تمسک کند هرگز گمراه نخواهد شد و این دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من (پیامبر) وارد شوند .» 

با توجه به این حدیث، علی (ع) از اهل بیت و همتای قرآن کریم بلکه سرآمد همه انسان های متکامل است . مگر آن که برای همه آن ذوات نورانی نبوی و ولوی، وحدت ویژه ای در نشئه فراطبیعی قایل شد که با ارتفاع کثرت سخن از هیمنه مطرح نبوده و نخواهد شد .

چون انسان کامل همتای قرآن حکیم است، آفرینش او به نحو تجلی از ام الکتاب و تنزل از کتاب مبین، بوده و معرفت او که همانا مساس علمی با آن ذات مقدس است، بدون طهارت میسور نخواهد بود .

زیرا قرآن و هر حقیقت دیگر که معادل آن باشد از تماس غیر طاهر مصون است چنان که فرمود: «لایمسه الا المطهرون »  قرآن را جز پاکان مس نمی کنند از این رو گروهی که معاصر حضرت امیرالمؤمنین (ع) بوده و او را از نزدیک می دیدند و یا بعد از شهادت آن حضرت، در سنت و سیرت او مطالعه کرده و می کنند، لیکن از طهارت روح طرفی نبسته بودند، مقام منیع آن حضرت را نیافتند و به او معرفت پیدا نکردند; زیرا آن ها اهل نظر و نگاه بوده اند ولی هیچ کدامشان اهل بصر و دیدن نبوده اند . خداوند درباره چنین افرادی نسبت به رسول اکرم (ص) فرموده است: «و ان تدعوهم الی الهدی لایسمعوا و تراهم ینظرون الیک و هم لایبصرون; و اگر آن ها را به راه هدایت بخوانید، نخواهند شنید، تو می بینی که آن ها در تو می نگرند ولی آن ها نمی بینند، آن ها از بصیرت بی بهره اند .»

 

منبع : تبیان


 
[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 11:55 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

سلام یا علی، چگونه آغاز کنم سخن گفتن از تو را، در حالی که تو خود بزرگ سخن پرور
 
تاریخی؟!چگونه با زبانی که تا کنون گاهواره ی گفته هایی لغو و در هم ریخته بوده، وجود پاک تو را بستایم؟! یا علی، بیشتر از آن که بخواهم ستایشت کنم، نیازمند یاریت هستم. یا علی، راهی را که پیمودی از کدام منزل آغاز کردی؟ چگونه در سیلاب افکار دنیوی، تنها برای لحظه ای هم خود را به دست سرنوشت نسپردی؟! سرنوشت در مقابل تو زانو زد!دنیا در برابرت به حیرت نگریست!مرگ هم از تو در شگفت آمد! این چه بود که در برابرش، دنیای پر زرق و برق، برایت از مرداری هم پست تر بود؟! چگونه قلبت را چنان دریا کردی آه های جوشان بس ژرف پیامبر نور، که از اقیانوسی بس عظیم بر می خواست، تنها در سینه ی تو آرام می یافت؟!یا علی، با این همه رفتی!

رفتی که مردمانی چون من سزای داشتن رهبری چون تو را نداشتند. مولای من، کنون که تو را در این دنیای پر پیچ و خم نمی یابم، در این هزارتوی پر از بیراهه، نیازمند راهنمایی

هستم. بزرگا، روح آلوده به لجنزار گناهانم، یارای درک اسرار کتاب الهی را ندارد.
مولای من، کجاست جانشین به حقّت؟ جانم از تنهایی پر درد خویش به فریاد آمده. یا علی،

امامم کجاست؟یا علی، نجات بخشم کجاست؟ یا علی، چنان درگرداب هوی وهوس فرورفته ام

که راه بازگشتی نمی بینم! یا علی، کجاست فریاد رسم؟


 
[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 11:54 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

1) حضرت علی (ع) به منزله جان رسول الله
    در شواهد التنزیل از جابربن عبدالله نقل شده است كه می گوید، گروهی از مسیحیان نجران به حضور رسول خدا (ص) رسیدند كه «عاقب» و «سید» نیز میان آنان بودند (دو تن از بزرگان خود) رسول خدا (ص) عاقب و سید را به اسلام دعوت كرد. آنان در پاسخ گفتند: ما قبلاً مسلمان شده ایم. رسول خدا (ص) فرمود: دروغ می گویید! آیا می خواهید بگویم كه چه چیز مانع شده است كه شما اسلام بیاورید؟ عرض كردند: بفرمایید. رسول خدا (ص) فرمود: دوستی صلیب و شراب خواری و خوردن گوشت خوك، شما را از پذیرفتن اسلام بازداشته است. سپس رسول خدا (ص) آنان را به مباهله (نفرین یكدیگر) دعوت كرد و آنان وعده كردند كه هنگام صبح، با آن حضرت مباهله كنند. چون رسول خدا (ص) دست علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و برای مباهله حاضر شد، آنان حاضر به مباهله نشدند و به خراج و مالیات تن دادند. رسول خدا (ص) فرمود: سوگند به خدا كه مرا به حق مبعوث كرده است، اگر مباهله می كردند، بیابان برای آنان آتش می شد. جابر می گوید: سپس این آیه نازل شد: «ندع ابناءنا و ابنائكم و نسانا و نسائكم و انفسنا و انفسكم» (61/ آل عمران) شعبی [راوی حدیث] نیز می گوید: مقصود از «ابناء نا» حسن و حسین هستند و مقصود از «نساء نا» فاطمه و منظور از «انفسنا» علی بن ابیطالب علیه السلام است.(1)
    2) از خودگذشتگی و اخلاص امیرالمومنین (ع)
    ابن عباس می گوید: رسول خدا (ص) فرمود: خداوند به جبرئیل و میكائیل وحی كرد: من شما را برادر یكدیگر ساختم و عمر یكی از شما را بیش از دیگری قرار دادم. پس كدام یك از شما عمر خود را به دیگری می دهد؟ و چون هر دو اظهار كراهت كردند، خداوند به آنها خطاب كرد: من بین ولی خود، علی و بین پیامبر خود، محمد(ص)، برادری برقرار كردم و علی زندگی خود را به پیامبر من بخشید و در بستر او خوابید تا این كه جان او سالم بماند. شما موظفید به زمین بروید و او را از شر دشمنش نگاه دارید. پس جبرئیل و میكائیل به زمین آمدند و جبرئیل نزد سر علی (ع) و میكائیل پائین پاهای او نشست و جبرئیل مشغول ثنای او شد و گفت: آفرین، آفرین بر تو ای فرزند ابوطالب! كه خداوند به تو بر ملائكه مباهات می كند. سپس این آیه شریفه نازل شد: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاه الله، والله روف بالعباد»(2)(207 بقره)
    3) انفاق امیرالمومنین علی علیه السلام در حال ركوع
    انما ولیكم الله و رسول و الذین امنو الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزكاه و هم راكعون (مائده 55)
    ترجمه: ولی و سرپرست شما، فقط خدا و پیامبرش و مومنانی هستند كه نماز برپا می دارند و در حال ركوع، زكات می دهند.
    در شان نزول آیه آمده است: سائلی وارد مسجد رسول خدا (ص) شد و از مردم درخواست كمك كرد. كسی چیزی به او نداد. حضرت علی (ع) در حالی كه به نماز مشغول بود، در حال ركوع، انگشتر خود را به سائل بخشید. در تكریم این بخشش، این آیه نازل شد. ماجرای فوق را 10 نفر از اصحاب پیامبر مانند ابن عباس، عمار یاسر، جابربن عبدالله، ابوذر، انس بن مالك، بلال
    و ... نقل كرده اند و شیعه و سنی در این شان نزول توافق دارند. (3)
    4- اطعام امیرالمومنین به مسكین و یتیم و اسیر
    ابن عباس می گوید: حسن و حسین بیمار شدند. پیامبر (ص) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی (ع) گفتند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می كردی. علی (ع) و فاطمه (س) و فضه كه خادمه آن حضرت بود نذر كردند كه اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند. (طبق بعضی از روایات حسن و حسین (ع) نیز گفتند ما هم نذر می كنیم روزه بگیریم). چیزی نگذشت كه هر دو شفا یافتند، در حالی كه از نظر مواد غذایی دست خالی بودند، علی (ع) سه من جو قرض نمود و فاطمه (س) یك سوم آن را آرد كرد و نان پخت. هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت: السلام علیكم یا اهل بیت محمد (س) سلام بر شما ای خاندان محمد! مستمندی از مسلمین هستم، غذایی به من بدهید. خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت كند، آنها همگی مسكین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند. روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوین) یتیمی بر در خانه آمد، آن روز نیز روزه گرفتند. در سومین روز اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز هم سهم غذای خود را به او دادند. هنگامی كه صبح شد علی (ع) دست حسن (ع) و حسین (ع) را گرفته بود و خدمت پیامبر (ص) آمدند. هنگامی كه پیامبر (ص) آنها را مشاهده كرد و دید از شدت گرسنگی می لرزند! فرمود: این حالی را كه در شما می بینم برای من بسیار گران است. سپس برخاست و با آنها حركت كرد، هنگامی كه وارد خانه فاطمه (س) شد، دید در محراب عبادت ایستاده، در حالی كه از شدت گرسنگی شكم او به پشت چسبیده و چشم هایش به گودی نشسته، پیامبر (ص) ناراحت شد. در همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت: ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی بر تو تهنیت می گوید و سپس سوره «هل اتی» را بر او خواند. «و یطمعون الطعام علی حبه مسكیناً و یتیماً و اسیراً» (انسان / 8) آنچه در بالاآوردیم نص حدیثی است كه با كمی اختصار به عنوان «قدر مشترك» میان روایات زیادی كه در این باره نقل شده آمده است و در كتاب الغدیر از 34 نفر از علمای معروف اهل سنت نام می برد كه این حدیث را در كتاب های خود آورده اند (با ذكر كتاب و صفحه آن). (4)
    5- نصب امیر المومنین به مقام خلافت
    «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ... » مائده / 67
    همه مفسران شیعه به اتكای روایات اهل بیت علیهم السلام و نیز بعضی از مفسران اهل سنت به عنوان یكی از مصادیق آیه را مربوط به نصب حضرت علی (ع) در غدیر خم به ولایت و امامت دانسته اند. در تمام قرآن تنها در این آیه است كه پیامبر اكرم(ص) نسبت به كتمان پیام، تهدید شده كه اگر نگویی، تمام آنچه را كه در 23 سال رسالت گفته ای، هدر می رود! (5) این روایت توسط جمع زیادی از دانشمندان اهل سنت در كتب خودشان ذكر گردیده كه ما به عنوان نمونه دو مورد را ذكر می كنیم. فخر رازی در تفسیر كبیر، ج 3، ص 636- ابن عساكر شافعی (بنا به نقل در الدر المنثور، ج 2، ص 298)
    6) كامل شدن دین با نصب امیرالمومنین به خلافت
    «الیوم اكملت لكم دینكم و... (مائده/ 3)
    در روایات فراوانی كه از طرق اهل سنت و شیعه نقل شده، صریحاً این مطلب آمده است كه آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت علی(ع) نازل گردید، از جمله این كتب «ما نزل من القرآن فی علی(ع)» حافظ ابونعیم اصفهانی به نقل از ابوسعید خدری كتاب ولایت دانشمند معروف سنی ابن جریر طبری و از شیعیان كتاب های «احقاق الحق» (كه روایت را از جلد دوم تفسیر «ابن كثیر» ص 14 و از مقتل خوارزمی ص 37 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر(ص) نقل كرده است) در تفسیر برهان و نورالثقلین نیز 10 روایت از طرق مختلف نقل شده كه این آیه درباره علی(ع) و روز غدیر خم نازل گردیده است.
    7) واجب بودن اطاعت امیرالمومنین(ع)
    «واطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم فان...» (نساء/ 59)
    ترجمه: ای كسانی كه ایمان آورده اید، از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنید.
    سلیم بن قیس هلالی می گوید: امیر مومنان علیه السلام فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: شركای من كسانی هستند كه خداوند نام آنان را با نام خود و نام من قرین ساخته، فرموده است: «یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم.» علی(ع) فرمود: به رسول اكرم(ص) عرض كردم: آنان چه كسانی هستند؟ رسول خدا(ص) فرمود: تو نخستین نفر از آنان هستی.(6) در ضمن فخر رازی (از علمای اهل سنت) با این كه معروف به اشكال تراشی در مسائل مختلف علمی است، دلالت آیه را بر این كه اولو الامر باید افراد معصومی باشند، پذیرفته است.(7)
    8) معصوم بودن امیرالمومنین(ع)
    «انما یریدالله لیذهب منكم الرجل اهل البیت و یطهركم تطهیرا» (احزاب/ 23)
    ترجمه: خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
    مراد از «اهل البیت» همه خاندان پیامبر نیست بلكه برخی افراد آن است كه نام آنان در روایات شیعه و سنی آمده است. این گروه عبارتند از: علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.
    1- در روایات متعددی می خوانیم: پیامبر عبایی بر سر این پنج نفر كشید (كه یكی از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازه ورود به دیگران را نداد. 2- پیامبر اكرم (ص) برای این كه اختصاص اهل بیت را به این پنج نفر ثابت كند مدت شش ماه به هنگام نماز صبح از كنار خانه فاطمه(س) می گذشت می فرمود: «الصلاة یا اهل البیت انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً» در كتاب احقاق الحق بیش از 70 حدیث از منابع معروف اهل سنت درباره اختصاص آیه شریفه به این پنج نفر ذكر شده است و در كتاب شواهد التنزیل كه از كتب معروف اهل سنت است بیش از 130 روایت در همین زمینه آمده است.(8)
    9) وجوب دوستی امیر المومنین
    «قل لااسئلكم علیه اجراً الاالمودة فی القربی» شوری/23
    ترجمه: بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی كنم جز دوست داشتن نزدیكانم (اهل بیتم).
    گفته شده مراد از مودت به قربی، دوستی خویشاوندان رسول خدا(ص) كه همان عترت او از اهل بیتش باشند است و بر طبق این تفسیر روایاتی هم از طریق اهل سنت و اخبار بسیار زیادی از طرق شیعه وارد شده كه همه آنها آیه را به مودت عترت و دوستی با آن حضرات(ع) تفسیر كرده، اخبار متواتری هم كه از طرق دو طائفه(اهل سنت و شیعیان) بر وجوب مودت اهل بیت و محبت آن حضرات رسیده، این تفسیر را تایید می كند.(9) (چون بنای ما بر اختصار مطالب است از ذكر آنها خودداری می كنیم)
    10) علی(ع) و شیعیانش بهترین مخلوق خدا!
    «اولئك هم خیرالبریة» بینه/ 7
    ترجمه: اما كسانی كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات خدایند!
    در روایات فراوانی كه از اهل سنت و منابع معروف آنها و همچنین در منابع معروف شیعه نقل شده این آیه به علی(ع) و پیروان او تفسیر شده است. حاكم حمكانی نیشابوری كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجری است این روایت را در كتاب معروفش «شواهد التنزیل» با اسناد مختلف نقل می كند و تعداد آن بیش از 20 روایت است كه ما یك نمونه آن را ذكر می كنیم: ابن عباس می گوید هنگامی كه این آیه نازل شد پیغمبر اكرم(ص) به علی(ع) فرمود: «منظور از این آیه تو و شیعیانت هستید كه در روز قیامت وارد عرصه محشر می شوید در حالی كه هم شما از خدا راضی و هم خدا از شما راضی است و دشمنت خشمگین وارد محشر می شود و به زور به جهنم می رود.»(10) بسیاری دیگر از دانشمندان اهل سنت نیز همین مضمون را در كتب خود نقل كرده اند؛ از جمله خطیب خوارزمی در مناقب، ابونعیم اصفهانی در كفایة ، علامه طبری در تفسیر معروفش، شیخ سلیمان قندوری در ینابیع المودة، آلوس در روح المعانی و... ذیل آیات مورد بحث و جمعی دیگر.
    ضمناً از این روایات بخوبی این حقیقت آشكار می شود كه واژه «شیعه» از همان عصر رسول خدا(ص) به وسیله آن حضرت در میان مسلمین نشر شده و اشاره به پیروان خاص امیر مومنان علی(ع) است و آنها كه گمان می كنند تعبیر «شیعه» از تعبیراتی است كه قرنها بعد به وجود آمده سخت در اشتباهند.(11)
    منابع:
    
    1- شواهد التنزیل، ج 1، ص122
    2- ینابیع المودة، ص92
    3- الغدیر، ج2، ص52، احقاق الحق، ج2، ص20 و كنزالعمال، ج6، ص391
    4- الغدیر، ج3، ص107 تا ص111 و كتاب احقاق الحق، ج3، ص157 تا ص171 و تفسیر نمونه، ج25، ص344
    5- تفسیر نور، ج3، ص128
    6- شواهد التنزیل، ج1، ص148 و نیز در المناقب، ج3، ص51، احقاق الحق، ج3، ص424 و تاویل الایات، ج1، ص 133
    7- تفسیر كبیر فخر رازی، ج10، ص144 چاپ مصر سال 1357
    8- تفسیر نور، ج9، ص362 به نقل از تفاسیر نورالثقلین و نمونه
    9- ترجمه تفسیر المیزان، ج18، ص66
    10- شواهد التنزیل، ج2، ص357 حدیث 1126
    11- تفسیر نمونه، ج27، ص213


 
[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 11:52 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

این علی همان رمز ابدی همان سر مکتوم است کهدربرابرحقیقت خود علوم وافکار راخیره کرده وشافعی،امام سنت وشیخ جماعت رادرپای جلال وجمال خود بر رکوع وسجود واداشته است.رسول اکرم(ص)فرمودند:در شب معراج هنگام عروج به آسمان ها پروردگار متعال برشانه ام دستی گذاشت؛که قلب من ازدست خدا آرامش خود رابازیافت وعلی بن ابیطالب(ع)در روز فتح مکه درخانه کعبه برهمان جا پا گذاشت که  پروردگار من دست خود رانهاده بود.


 
[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 11:49 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بين مامون و اسحاق بن ابراهيم قاضى القضاة زمان او در باب فضيلت اصـحـاب رسـول خدا(ص ) واقع شد, مامون از او مى پرسد: آيا حديث ولايت را روايت مى كنى ؟
وى گفت : آرى مامون گفت : آن را بخوان يحيى حديث را خواند.
مـامـون پـرسـيـد: ((بـه نظر تو آيا اين حديث وظيفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعيين كرده است ؟
يا نه ؟ )).
اسـحـاق گفت : ((مى گويند: پيامبر اين حديث را هنگامى فرمود كه بين على (ع ) و زيد بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زيد وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود, از اين رو پيامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم , على مولاى اوست )).
مامون گفت : ((آيا پيامبر(ص ) اين حديث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟ )).
اسحاق گفت : آرى .
مـامـون گـفت : ((زيد بن حارثه پيش از غدير كشته شد تو چگونه مى پذيرى كه پيامبر به خاطر او ايـن حديث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگويد: اى مردم بدانيد هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمويم نيز هست , آيا به او نمى گويى چرا چيزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشيده نيست باز مى گويى ؟ )).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت )).
مـامـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پيامبر خدا مى پسندى ؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستيد ((1)) )).
چنانكه مى بينيم در تمام اين گفتگوها خلافت حضرت اميرالمؤمنين (ع ) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان , بـا ايـن حديث , خلافت حضرت امير(ع ) را اثبات مى كنند, و مخاطبان اين احتجاج نـيـزنمى گويند: مولى در اين حديث , غير از رهبر و سرپرست است اگر اين حديث , معنايى غير از رهـبـرى حضرت امير داشت , ابوهريره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشيد و سرافكنده وشرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرايـن اگر كسى به هر انگيزه اى در مفاد حديث غدير تشكيك كند, نه تنها حقيقت را كتمان كـرده ,كـلام رسول خدا(ص ) را نيز تحريف نموده است , و به قول مامون خليفه عباسى چيزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.
 

* عقدالفريد, ج 5, ص 82.


 
[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 9:27 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 1 ]

شـخـصـى بـه نـام يزيد بن عمر مى گويد: ((من در شام بودم , عمر بن عبدالعزيز اموالى را تقسيم مـى كـرد, من هم براى دريافت سهمم رفتم , وقتى نوبت به من رسيد, گفت : تو از كدام قبيله اى ؟
گفتم : از قريش گفت ازچه طايفه اى ؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تيره ؟
گفتم : از وابستگان على (ع ) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على ؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزيز دسـت بـه سـينه اش نهاده گفت : به خدامن هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روايت كرده اند كه پيامبر(ص ) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم , على مولاى اوست )).
آنـگـاه رو به دستيار خود كرده گفت : به امثال اين شخص چقدر مى دهى ؟
گفت : صد يا دويست درهم گفت : اينك به او پنجاه دينار ((1)) بده , چون ولايت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد,سهمت را نيز در آنجا دريافت خواهى كرد ((2)) .

 

1-  دينار از طلا, و درهم از نقره است , به اضافه اينكه وزن درهم معادل 710 وزن دينار است .
2- فرائدالسحطين , ج 1, ص 66, باب ده , حديث 32 و حليه الاوليا, ج 5, ص 364.

 


 
[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 9:25 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص يكى از دشمنان سرسخت اميرالمؤمنين (ع ) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاويه را سازمان بخشيد و او را براى مقابله با اميرالمؤمنين (ع ) آماده كرد با دسيسه هاى خـود او را ازسقوط حتمى رهاند, و با طرح مساله حكميت لشكر شام را نيرو بخشيد و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف وتفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى اين خدمت , حكومت مصر را از معاويه پاداش گرفت .
پـيـش از آنـكـه مـعـاويـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پيشنهاد كند, در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نويسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خليفه عثمان هستم )).
عمرو در جواب معاويه مى نويسد:.
نامه ات را خواندم و فهميدم اما اينكه از من خواسته اى از دين اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت يارى كنم و به روى اميرالمؤمنين شمشير بكشم ,در حالى كه او بـرادر, ولى , وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دين پيامبر را ادا كرد ووعده هايش را جامه عـمل پوشاند, همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسين سرور جوانان بهشتى است , نمى پذيرم .
و امـا ايـنـكـه گفته اى : من خليفه عثمانم , با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زايل مى شود واما ايـنكه گفته اى : اميرالمؤمنين صحابه را بر كشتن عثمان تحريك كرد, اين دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاويه ! آيا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (ص ) خـوابـيـد و رسول خدا (ص ) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم , على مولاى اوست ))

* تذكرة الخواص , ص 84.


 
[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 9:25 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]


ابـوهـريـره وارد مسجد كوفه شد, مردم گرد او را گرفته بودند, هر كس چيزى مى پرسيد جوانى بـرخـاسـت وگـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آيا تو از رسول خدا (ص ) شنيدى كه مى فرمود: ((هـركـس من مولاى اوهستم , على مولاى اوست خدايا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه بااو دشمنى كند)) ابوهريره گفت : ((شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (ص ) شنيدم كه چنين فرمود)) .
هـمـچـنـيـن در طـول تـاريخ اسلام , حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (ع ) بوده اند, در عين دشمنى باآن حضرت , به حديث غدير استدلال كرده اند كه از آن جمله است .

 

* مجمع الزوائد, ج9 , ص 105.


 
[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 9:24 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]


وى زنـى اسـت سـيـاهـپوست از شيعيان على (ع ) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت وبـه هـمين دليل او را دارميه حجونيه مى گفته اند گويا به دليل شهرت و غلبه اين لقب , نـامـش در تـاريخ ذكرنشده است معاويه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : ((مى دانى براى چه احضارت كرده ام ؟ )).
گفت : ((سبحان اللّه ! من غيب نمى دانم )).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كينه مى ورزى ؟
ولايت او راپذيرفته اى و با من دشمنى مى كنى ؟ )).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدين سؤال معاف كن )).
گفت : ((معاف نيستى )).
گـفـت : ((حـال كـه چـنـين است , مى گويم : على را دوست مى دارم , زيرا ميان رعيت به عدالت رفـتـارمـى كرد و بيت المال را مساوى تقسيم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود, جنگيدى و چيزى را كه حق تو نبود, مطالبه مى كردى ولايت على را پذيرفتم , چون رسول خدا(ص ) ولايت را به او سپرد, و چون مساكين را دوست مى داشت و متدينان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم , چون خون ريختى و تفرقه انگيختى , در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى ))

 

*ربيع الابرار, ج3 , ص 269, باب 41.


 
[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 9:23 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]


در جـنـگ صـفـيـن اميرالمؤمنين (ع ) نامه اى نوشت , و اصبغ بن نباته را ماموريت داد كه آن را به مـعاويه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاويه شد, گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهريره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گويد: هنگامى كه مـعاويه نامه را خواندگفت : ((چرا على قاتلان عثمان را به ما تحويل نمى دهد )) من گفتم : ((اى مـعاويه ! خون عثمان را بهانه مكن ,تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى , در زمـان حـيـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آويز قرار دهى , به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد)) معاويه از اين سخن برآشفت و من كه مى خواستم بيشتر خشمگين شود, به ابوهريره گفتم : ((اى صحابى رسول خدا(ص ) تو را به خداى يگانه , داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آيا تودر روز غدير حاضر بودى ؟ )) گفت : ((آرى من حاضر بودم )).
گفتم : ((در آن روز درباره على از رسول خدا(ص ) چه شنيدى ؟ )) گفت : ((شنيدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اويم , على مولاى اوست خدايا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد, دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است , يارى كن هر كه او را يارى مى كند, رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهريره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى ؟ )).
ابوهريره آهى كشيد و گفت : انا للّه و انا اليه راجعون . *
افـزون بـر ايـن در مـوارد بسيارى , مردم عادى به حديث غدير, بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى اين حديث عمل نكرده با امير المؤمنين (ع ) مخالفت كردند, استدلال كرده اند, كه از آن جمله است :.

 

* تذكرة الخواص , ص 83.


 
[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 9:22 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]

در جنگ صفين هنگامى كه جناب عمار ياسر با عمروعاص مواجه شد, فرمود:
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـيـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطين بجنگم و شما همانها هستيد كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقين هم موفق مـى شـوم يانه اى مرد ابتر آيا نمى دانى كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه ؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تومولايى ندارى.

وقعة الصفين , ص 338.


 
[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 9:21 PM ] [ جهاد ولایت ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 17 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

هر کس که یک بار گذرش بر کرانه ‏های غدیر افتاده باشد ، دیگر همیشه مست است ، همیشه عاشق است . دیگر هیچ‏گاه غم سراغش نخواهد آمد . پس پیراهنی از غدیر مبارکت باد !
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 5083 نفر
كل مطالب : 251 عدد
تعداد کل نظرات : 11 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 20 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 7 خرداد 1391 
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت