من و
همسر و پسرم علی تازه از شهرستان به قم برگشته بودیم و طبق روال گذشته در تمام آن
جیبهای زیادم تنها و تنها یک دویست تومانی بیشتر نبود؛ دقت کنید یک اسکناس دویست
تومانی. با خودم میگفتم خوب است؛ با همین دویست تومان میتوانم تعدادی نان سنگک
بگیرم و با چیزهایی هم که در خانه داریم میخوریم تا وقت شهریه برسد و یا فرجی
حاصل شود.
»ادامه مطلب...
اول از همه : تختات را مانند خودت دوست
داشته باش
2. در
روز استراحت كن تا در شب بتواني راحت بخوابي.
3.
كار امروز را به پس فردا بينداز تا دو روز وقت آزاد داشته باشي.
4.
وقتي كاري برايت سخت است، بگذار تا ديگري انجامش بدهد.
5.
وقتي بيكار هستي، بنشين و طاس ب
ريز تا زمان سپري شود.
6.
كار كردن انسان را خسته ميكند، زندگي ارزش خستگي را ندارد.
»ادامه مطلب...
دكل
به
دكل مخابرات نگاه ميكردم؛ قدبلند بود و آهنين، با گوشهايي بزرگ، مثل طبل. فكر ميكنم
با خاصيت همين گوشها صداي راههاي دور را ميشنيد. به او خيره شدم گويا ميگفت:
«بزرگ
شويد تا سخن خالق خويش را بهتر بشنويد و به گوش خلق او هم برسانيد، و اينطور
فاصلهها را كم كنيد و رابطههايتان را با او قويتر.
بنشينيد
پاي حرفهاي خدا، اگر خدا را بهتر
بشناسيد، او را دوستداشتني خواهيد يافت و حتي عاشق و معشوق هم خواهيد شد.»
ميگفت
«بياييد حلقه وصل ميان دوستانمان باشيم، و آن وقت كه مردم فكر ميكنند از خدا آنقدر
دورند كه صداي او را نميشنوند، صداي او را به همه برسانيم...»
و من
تازه فهميدم كه بدون هيچ دليلي دربارة گوشهاي طبل مانند او قضاوتهاي نادرستي
داشتهام؛ چراكه به خود گفته بودم: ببين آنها مثل طبلهاي توخالياند پر از ادعا
و خالي از عُرضه... اما انگار... .
»ادامه مطلب...
مريم
خيرخواه
»ادامه مطلب...
زينتالسادات
جعفري
آقاي
مهربان! صاحب همه انتظارها! به حصار تنهايي و دوريِ از تو تكيه دادهام و اشك ميريزم.
سالهاست منتظرم... هر صبح به اميد طلوع آفتاب ديدارت، چشم از هم ميگشايم و عهد
وفاداريم به تو را اينگونه زمزمه ميكنم «شايد اين آخرين باري باشد كه روز، بي او
آغاز ميشود. شايد...» و سالهاست كه به اين اميد از خواب، از ركود برميخيزم.
»ادامه مطلب...