شور حسين
اين حسين كسيت كه عالم همه ديوانه ي اوست
قالب وبلاگ

به گزارش مشرق ، در پي طرح برخي سئوالات در خصوص فضيلت سجده بر تربت سيد الشهداء‌(ع) هنگام نماز، مرکز خبر حوزه، نظرات مراجع تقليد را در اين خصوص جويا شده است.
متن سئوال از حضرات آيات عظام خامنه اي، مکارم شيرازي، مظاهري و نوري همداني به شرح ذيل است:
با توجه به فضيلت، آثار و برکاتي که براي تربت سيدالشهدا‌(ع) در روايات و منابع ديني از حضرات معصومين‌(ع) وارد شده است، برخي مساجد از سنگ به جاي مهر و تربت سيدالشهدا‌(ع) استفاده مي‌کنند.
لطفا بفرماييد آيا اصولا ترويج استفاده از سنگ به جاي مهر تهيه شده از خاک به ويژه تربت حضرت سيدالشهدا‌(ع) چگونه است ؟
ثانيا وظيفه مومنين در قبال ترويج اين فرهنگ چه مي‌باشد؟
 
پاسخ آيت الله العظمي خامنه اي
بسمه تعالي
سلام عليکم و رحمة الله و برکاته
به طور كلى اگر سجده‌ي نماز بر زمين يا گياهان غيرخوراكي كه از زمين مي‌رويد، گذارده شود، مانند سنگ و خاك و چوب و برگ درختان و امثال آن باشد، كفايت مى‌كند و نيکوترين سجده سجده بر خاک و زمين است که نشانه‌ي خضوع و خشوع در برابر حضرت باري تعالي است و هيچ خاکي براي سجده در فضيلت به تربت مقدس سيدالشهداء عليه السلام نمي‌رسد.
موفق و مؤيد باشيد
 
پاسخ آيت الله العظمي مکارم شيرازي
بسم الله الرحمن الرحيم
با اهداء سلام و تحيت؛
اين کار اشکالي ندارد، ولي بهتر است از مهرهايي استفاده شود که از تربت سيدالشهدا (عليه السلام) ساخته شده باشد.
هميشه موفق باشيد
 
دفتر آيت الله العظمي مکارم شيرازي / بخش استفتاءات
پاسخ آيت الله العظمي مظاهري
بسمه‌تعالي
اين کار صحيح نيست و اگر کسي قصد داشته باشد که فرهنگ شود گناهش خيلي بزرگ است.
حسين المظاهري
 
پاسخ آيت الله العظمي نوري همداني
بسمه تعالي
سلام عليكم
سجده بر تربت سيدالشهداء عليه السلام افضل است و مؤمنين بهتر است بر مهر تربت خالي از هرگونه نوشته و يا نقش، سجده كنند و سجده بر سنگ نيز صحيح است و مجزي است.
 
ثواب سجده بر تربت سيدالشهداء عليه‌السلام در روايات
با توجه به تاکيد مراجع عظام تقليد بر استفاده از تربت سيدالشهدا(ع) جهت سجده توجه مومنين ارجمند را به چند روايت از ائمه اطهار در خصوص فضيلت سجده بر تربت حضرت امام حسين(ع) جلب مي‌کنيم.
* «و كان الصادق(ع)لا يسجد إلا على تراب من تربة الحسين ع تذللاً لله تعالى و استكانة إليه»
سجده بر خاک قبر سيدالشهداء عليه السلام تا زمين هفتم را نوراني مي‌کند.
إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 115
 * عن معاوية بن عمار قال: کان لابي عبداللّه عليه السلام خريطة ديباج صفراء فيها تربة اباعبداللّه عليه السلام فکان اذا حضرته الصلاة صبَّهُ علي سجادته و سجد عليه ثم قال عليه السلام انَّ السجود علي تربة ابي عبداللّه عليه السلام يخرج الحجب السّبع .
امام صادق کيسه اي داشتند که در آن تربت سيدالشهداء بود و هنگام نماز آن تربت را در موضع سجودشان مي‌ريختند و بر آن سجده مي‌کردند و مي‌فرمودند سجده بر تربت امام حسين عليه السلام، حجاب‌هاي هفتگانه را از بين مي‌برد. دعوات راوندي: 187 ؛ وسائل الشيعه: 16 ، ص 397 ؛ مستدرک الوسائل: 10 ، ص 340 ؛ بحارالانوار: 101 ، ص 127 ، ح 33.
عن محمدبن علي بن الحسين قال: قال الصادق عليه السلام، السجود علي طين قبر الحسين عليه السلام ينور الي الارضين السبعة
سجده بر خاک قبر سيدالشهداء عليه السلام تا زمين هفتم را نوراني مي‌کند. ارشادالقلوب: ص 115 ؛ وسائل الشيعه: ج 3 ، ص 608.
سخني از علامه اميني درخصوص تربت سيدالشهدا(ع)
علامه بزرگوار اميني در کتاب سيرتنا و سُنَّتنا در باب سجده بر خاک قبر امام حسين عليه السلام مي‌نويسد آيا بهتر آن نيست که سجده‌گاه؛ از خاکي قرار داده شود که در آن چشمه‌هاي خوني جوشيده است که رنگ خدايي داشته است، تربتي آميخته با خون کسي که خداوند او را پاک قرار داده و محبت او را أجر رسالت محمد صلي الله عليه و آله قرار داده است
خاکي که با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و خدا عجين گشته است.




[ دوشنبه 5 دی 1390  ] [ 7:55 AM ] [ مينا کلاهي حشمت ] [ نظرات 2 ]

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی
تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی
ناخوانده درس، عالمه علم عالمی
مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی
با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان
بـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی
بودی ز خردسالی خود یاور حسین
هم خواهر حسینی و هم مادر حسین
فُلک نجات را به خدا ناخدا تویی
بال و پر عروج به سوی خدا تویی
هم سنگر امام شهیدان قدم قدم
از ابتدا تو بودی و تا انتها تویی
روز جهاد همره و همگام فاطمه
هنگام خطبه هم نفس مرتضی تویی
ماهِ دو مهرِ فاطمه و کوکب علی
آیینۀ حسین و حسن، زینب علی

اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو
بگشوده لب پیمبر اکرم به مدح تو
با رمز کاف و ها که به قرآن نوشته است
آغاز گشته سورۀ مریم به مدح تو
بعد از چهارده صده با عشق و افتخار
گوید سخن هماره مُحرم به مدح تو

با آنکه در فراق و غم و رنج زیستی
تاریخ کوچک است بگوید تو کیستی

تـا روز حشر، خون خدا را پیمبری
بازآ بخوان خطابه که شمشیر حیدری
هم ذوالفقار خشم علی در خطابـه‌ای
هم مصحفِ مـطهرِ زهـرای اطهری
عیسی اگر نظر بـه تو و مادرش کند
گویـد عزیز فاطمه بالله تـو برتـری
عباس اگر چه هست گرامی برادرت
حاشا که بی اجازه نشیند به محضرت

بر عزم و غیرت تـو خدا گفت آفرین
وقتی که خلق کرد تـو را، گفت آفرین
وقتی به قتلگاه گشودی زبان بـه شکر
زهرا گشود لب بـه دعا، گفت آفـرین
تا شد ز خطبۀ تو نفس‌ها به سینه حبس
بـر نیـزه سیدالشهدا گفت آفـرین
نطقت بـه کوفه معجزۀ ذوالفقار کرد
بر چون تو شیر دخت، علی افتخار کرد

وحی خدا بـوَد سخن دلـربای تـو
انداخت نقش، بوسه محمل به پای تو
تاریخ شاهد است که تا صبح روز حشر
خون حسین موج زنـد در صدای تـو

هر جا بـه یاد کرب و بلا خیمه می زنند
آن خیمه گوشه ایست ز صحن و سرای تو
بعد از حسین، فاطمه را نـورعین تـو
در چشم جان ما تو حسینی،حسین تو

کو مرد تـا که مثل تـو سینه سپر کند
از دین حق چو فاطمه دفع خطر کند
هم شیر روز باشد و هم پارسای شب
شب را همه به ذکر و عبادت سحر کند
از کربلا بـه کوفه و از کوفه تا به شام
بـا رأس غرقِ خون بـرادر سفر کند
داغ حسین اگر جگرت را کباب کـرد
داغ سه‌ساله جان تو را سوخت، آب کرد

ای مانده کوه درد و غمت روی شانه‌ها
از کعبِ نی بـه پیکر پـاکت نشانـه‌ها
داغت شراره‌ای بـه همه آشیانه‌ها
ذکر تـو و حسین تو قرآنِ خانه‌ها
تنها ز تـازیـانه تن تـو نشد کبود
بـر قلب ماست آن اثـر تازیانه‌ها
ایمان و عشق وغیرت ودین را چو آب برد
دشمن تو را بـه جانب بـزم شراب بـرد

از بس که داغ مانـد روی داغ بـر دلت
همچون خیام کرب و بلا سوخت حاصلت
در بین خنده و کف و شادی به شام بود
هجده سر بـریـده در اطراف محملت

روزی بـه روی دامن پـر مهر فاطمه
روزی دگر بـه گوشۀ ویـرانـه منزلت
در خلوت تو اشک و دعا و انـابـه بود
یک شب سر بریـده چراغ خرابـه بود

بر غربت تو شمع شب تار گریه کرد
در لاله زار آبـله‌ات خار گریـه کرد
حتی سه ساله‌ای که به ویرانه دفن شد
تا صبح بـا دو دیدۀ خونبار گریه کرد
آن شب که روی دامن طفلش گرفت جا
رأس بریده بهر تـو بسیار گریـه کرد
مانند مادرت که غریبانـه دفن شد
دردانه‌ات به گوشۀ ویرانه دفن شد

اشک تو سیل چشم همه خلق عالم است
بـا آه تـو همیشه جهان مـاه ماتم است
وقتی تو در خرابه نهی روی خود به خاک
در چشم شیعه، ماه صفر هم محرم است
نبوَد عجب بسوزد اگر هست و بود را
تا شعله‌های دل ثمر نخل “میثم” است
چشمی بده که باز بگریم برای تو
آتش بزن که آب شوم در عزای تو




[ یک شنبه 4 دی 1390  ] [ 8:01 AM ] [ مينا کلاهي حشمت ] [ نظرات 0 ]

راههاي انتقال محبت اهل بيت ( ع ) به کودکان به رواي
عزاداران کوچک سيد الشهدا (ع)
يکي ازوظايف والدين در حوزه تربيتي فرزندان، بوجود آوردن محبت اهل بيت(ع) در دل آنان است. يکي ازراههاي بوجود آوردن محبت، گريه و عزاداري براي سيدالشهدا ست، که بدان پرداخته خواهد شد.

عزاداري وسوگواري کردن، امري عمومي وانساني است که درميان ساير ملتها وجوامع بشري وجود داشته و دارد. وهرانساني، وقتي که عزيز ياخويشاوندي را ازدست ميدهد سراسروجود او را هاله اي ازغم و اندوه فراگرفته و گرد و غبار مصيبت برآنها مي نشيند. 
اين مساله به تبع خصلت انساني در بين پيروان اسلام نيز وجود دارد. اما مساله گريه بر مصيبت امام حسين و لزوم آشنا سازي کودکان با اين رويداد مهم تاريخي جنبه تربيت ديني و نيز تقويت روحيه حق خواهي و ظلم ستيزي دارد. شيخ عبد الله علايلي - که ازعلماي اهل سنت لبنان است- درباره عزاي امام حسين(ع) چنين مي نويسد: «شيعه هرسال خاطره عاشورارا به جهات تربيتي وديني تجديد مي کند واين کاري است بسيار مهم و سازنده که با نمايش جانبازي دلاوران کربلا، روح شهامت وفداکاري به انسانها مي دهد. و آنرا ضد قدرتهاي ستمگر بسيج مي کند. ازاين رو ما معتقديم که تنها با آموزش و پيگري نهضت حسين(ع) است که ما مي توانيم درراه مبارزه با استعمارگران غرب و شرق و حکومتهاي دست نشانده آنان موفق گرديم.» ( برترين هدف دربرترين نهاد،ص 121 ؛علايلي ص 88 ) 
همچنين نويسنده انگليسي «توماس کارلايل» بعدازآنکه يکي از عزاداريهاي عاشورا را مشاهده ميکند، درباره آن مي گويد:«درآن جا يک لحظه انضباط مردم هم برهم نمي خورد.من درآن لحظه و دربين شعارها فهميدم وتا کنون هم مي فهمم که به تمام آنچه زيبا و نيکوست و پر از زندگي است دراسلام رسيدم. ويقين پيداکردم که آن حماسه اگر درست توجيه شود وراه محکم و صحيح خود را بپيمايد مي تواند عالم راتکان داده، و درجهان تأثير گذار باشد.»(الابطال ص 388 ) 
امام سجاد(ع) درپاسخ کساني که به گريه آن حضرت بر شهداي کربلا اعتراض مي کردند، فرمودند:«مگر شما ازگريه وعزاداري يعقوب اطلاع نداريد که ايشان ساليان طولاني در فراق يوسف گريستند تاجايي که بينايي خود را از دست دادند؛ درصورتي که فرزندش زنده بوده وتنها ازجلوي چشمانش ناپديد شده بود.اما من با چشمان خودم ديدم که پدرم و 72 تن ازيارانش را شهيد کرده و سرشان را از تن جدا نمودند.» (مناقب آل ابيطالب/ ج 4 ) علاوه بر اين در روايات بسياري فضايل گريه بر مصيبت امام حسين نيز بيان شده است. 
امام رضا(ع) فرمودند:«هنگامي که ماه محرم فرا مي رسيد پدرم با چهره خندان ديده نمي شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا مي گرفت تا اين که روز دهم فرا مي رسيد. آن روز، روز مصيبت، اندوه و گريه آن حضرت بود.»(امالي صدوق، مجلس 27 ) بنابراين،لازم است که مانيز دراين ماه، با تاسي ازخاندان عصمت وطهارت به برگزاري مجالس سوگواري وعزا براي ائمه اطهار(ع)، مخصوصا سيد و سالار شهيدان پرداخته و بدين وسيله فرهنگ تشيع و حسيني راعملا به فرزندان خويش منتقل کنيم. 
ائمه اطهار(ع) در اين توصيه هاي خويش اهداف مهمي را درنظرداشته اند که ازمهمترين آنها مبارزه با ستمگران بني اميه و بني عباس است. اگرچه امروزه خلفاي بني اميه وبني عباس نيستند ولي صف آرايي دوجبهه حق و باطل درمقابل يکديگر وجود دارد. با اين تفاوت که درآن زمان ، باطل درلباس وچهره بني اميه وبني عباس ها بود ولي امروزه درلباس ادامه دهندگان راه آنهاست که درسرزمينهاي اسلامي نفوذ کرده اند ودرصدد ازبين بردن اسلام و يا تضعيف آن هستند.




[ شنبه 3 دی 1390  ] [ 2:22 PM ] [ مينا کلاهي حشمت ] [ نظرات 0 ]

جایگاه قرآن نزد امام حسین (علیه السلام)
پیوند میان امام حسین(علیه السلام) و قرآن، بسیار مستحکم و عمیق است. آن حضرت، سخت شیفته قرآن بود، به گونه‌ای که مونس و هم‌دم شب و روزشان قرآن بود.
این جایگاه ویژه را از میان فرموده‌های آن بزرگوار، درباره قرآن و واکنش‌های ایشان در برابر آن کتاب عظیم، می‌توان دریافت.

معارف عمیق قرآن

در روایتی امام حسین(علیه السلام) مراتب و معارف قرآن کریم را این گونه بیان می‌فرماید:
کتاب اللّه عزوجل علی أربعة أشیاء: علی العبارة و الاشارة و اللطایف و الحقایق. فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقایق للأنبیاء.[۱]
کتاب خدا بر چهار چیز استوار است: عبارات و رمزها (اشاره‌ها) و لطایف و حقایق. عبارات آن برای توده مردم است. اشاره و رموزات، از آنِ خواص و بندگانِ ویژه است. لطایف آن برای اولیا است و حقایق آن نیز برای پیامبران و انبیا است.
در این حدیث، امام حسین(علیه السلام) ضمن بیان این که قرآن، دارای معارف عمیقی است،‌بهره‌مندی از آن را برای همگان میسر می‌داند. مقصود از «عبارات»، شناخت‌مفاهیم در حدِ ترجمه و دانستن معانی لغات است که توده‌های مردم در آن‌سهم دارند. مقصود از «اشارات قرآن» فهم قرآن، در حد تفسیرِ آن است که در‌حوزه صلاحیت متخصصان قرآن و مجتهدان تفسیر است که به ابزار تفسیر مجهزند. منظور از «لطایف قرآن»، نکات و برداشت‌هایی است که از حد فهمِبیش‌تر علمای تفسیر، فراتر بوده، شرط ولایت الهی را طلب می‌کند، آنان که دلبه خدا سپرده‌اند و خدا سرپرستی آنان را بر عهده گرفته است و از یاران و حواریون خاص پیشوایان معصومند، به حوزه لطایف قرآن راه یافته، از آن بهره‌مند می‌شوند. مقصود از «حقایق قرآن»، ذات قدسی و مکنون ملکوتی قرآن است که اتصال وتماس با آن، معصوم را می‌سزد و دست دیگران، از آن حوزه، کوتاه است: (لا‌یَمَسُّـهُ إِلاّ المُطَهَّـرُونَ).[۲]

اهمیت آموزش قرآن

شدت علاقه امام حسین(علیه السلام) به قرآن کریم را تا اندازه‌ای می‌توان از حرمت نهادن و تکریم آموزگاران قرآن شناخت، به گونه‌ای که گاهی مورد انتقاد اطرافیان قرار‌می‌گرفت. یکی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) نزد معلمی به نام عبدالرحمان در مدینه آموزش می‌دید. روزی معلم، سوره حمد را به او آموخت. هنگامی که فرزند، سوره را برای پدر قرائت کرد، امام(علیه السلام)، معلم را فرا خواند و هزار دینار و هزار حلّه به او پاداش داد. وقتی به امام ـ به سبب پاداش زیاد ـ اعتراض شد، فرمود: «هدیه من کجا با تعلیم حمد برابر است».[۳]

فضیلت تلاوت قرآن

بشر بن غالب اسدی نقل می‌کند که روزی خدمت امام حسین(علیه السلام) رسیدم و آن حضرت درباره ارزش و ثواب خواندن قرآن فرمود: «کسی که یک آیه از قرآن را ایستاده بخواند، برای هر حرفی صد پاداش نیکو برای او نوشته می‌شود. اگر در غیر نماز بخواند، خداوند به هر حرفی، ده پاداش نیکو به او عطا می‌کند. پس اگر قرآن را بشنود، به هر حرفی یک پاداش نیکو به او عطا می‌کند و اگر کسی تمام قرآن را در شب بخواند، فرشتگان بر او تا صبح درود می‌فرستند و اگر در روز ختم کند، فرشته‌های نگهبان  تا شب بر او درود می‌فرستند و دعای او بر آورده است و به اندازه آن‌چه میان آسمان و زمین است، به او پاداش داده می‌شود».
پرسیدم: این ثواب خواننده قرآن است; اما کسی که نمی‌تواند قرآن بخواندچه؟ فرمود: «ای برادر بنی اسد! در شگفت مباش; زیرا خداوند، بخشنده،ستایش کننده و بزرگوار است. اگر آن‌چه را از قرآن می‌داند، بخواند، خدا این اجر را به‌او می‌دهد».[۴]

افتخار به قرآن

حضرت زین العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: «شب عاشورا شنیدم پدرم به یارانش می‌فرمود:
أثنِی علی اللّه أحسن الثناء و أحمده علی السرّاء و الضّرّاء اللّهمّ إنّی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن … .[۵]
خداوند را با بهترین ثناها، ثناگویم و او را بر فراخی و تنگی ستایش می‌کنم. خدایا! تو را به سبب این که ما را با انتخاب پیامبر، از میان ما گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی، ستایش می‌کنم.
در این خطبه، حضرت با افتخارِ به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و قرآن، به همگان می‌فهماند که هر‌کس قرآن را داشته باشد، شدیدترین و سخت‌ترینِ مشکلات، پیش چشم او آسان خواهد شد.

[۱]. بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۰٫
[۲]. واقعه (۵۶) آیه ۷۹٫
[۳]. مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۱۱۷٫
[۴]. کافی، ج ۶، ص ۴۲۰٫
[۵]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲٫




[ شنبه 3 دی 1390  ] [ 7:55 AM ] [ مينا کلاهي حشمت ] [ نظرات 0 ]

«سخنرانيهاى دانشمند محترم مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى‏»
كتاب بررسى تاريخ عاشورا، مجموعه‏17 سخنرانى است كه مرحوم‏حجه الاسلام و المسلمين دكتر محمد ابراهيم آيتى رضوان الله‏عليه در سالهاى 1342 و1343 شمسى در راديو ايران ايراد كردو بعد از رحلت ايشان، با مقدمه; تصحيح; تحقيق و توضيحات استادگرانقدر آقاى على اكبر غفارى دامت‏بركاته چاپ و منتشر شد.

محتواى بسيار مفيد و ارزنده اين اثر را به ميزان يك چهلم‏خلاصه كرديم كه به ترتيب مباحث كتاب، با حفظ معنا و بدون تقيدبه عبارات بيان مى‏گردد; هر چند در برخى موارد از تعابيرنويسنده محترم بهره‏مند شده‏ايم.

مشخصات اثر:

بررسى تاريخ عاشورا

تاليف: دكتر محمد ابراهيم آيتى

ناشر: كتابخانه صدوق

چاپ ششم، بهار1366 ش در 268 صفحه (وزيرى)

1- در حدود پنجاه سال پس از رحلت رسول اكرم(ص) و بيست‏سال‏بعد از شهادت امير المؤمنين(ع) و ده سال بعد از شهادت امام‏حسن(ع)، در نيمه ماه رجب سال شصتم هجرى معاويه مرد. او تقريبا42 سال در دمشق حكومت كرد و در اين مدت، نفوذ و تسلط بسيارى‏بر قلمرو حكومتش داشت. بطورى كه بنا بر نقل مسعودى در مروج‏الذهب، در زمان رفتن به جنگ صفين در روز چهارشنبه با مردم‏نماز جمعه خواند و احدى اعتراض نكرد كه امروز چهارشنبه است;

نماز جمعه چرا؟!

2- معاويه در اواخر عمرش براى خلافت‏يزيد از مردم بيعت گرفت.

بعد از مرگ معاويه، امام حسين(ع) از بيعت‏با يزيد خوددارى‏كرد و به مكه رفت. چون اين خبرها منتشر شد، شيعيان كوفه مانندسليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعه بن شداد بجلى و حبيب بن‏مظهر و هزاران تن ديگر با نامه‏هاى فراوان به امام حسين(ع)اظهار ولايت و ارادت كردند و وعده نصرت دادند و پيمان فداكارى‏بستند. سيد الشهداء(ع) براى ارزيابى اوضاع و آزمايش ادعاى‏آنان، مسلم بن عقيل را به سوى كوفه فرستاد.

3- شيعيان كوفه كه مى‏پنداشتند بى‏دردسر و به راحتى امام‏حسين(ع) پيروز خواهد شد نزد مسلم بن عقيل رفتند و با يك دنياخلوص اشك شوق ريختند و بنابر نظر شيخ مفيد هيجده هزار نفر وبنا بر راى طبرى دوازده هزار نفر با او بيعت كردند. اما چون‏عبيد الله بن زياد آمد و كار را بر مردم دشوار گرفت، همان‏شيعيان راه عافيت پيشه كردند و راحتى و رفاه را برگزيدند ومسلم بن عقيل را تنها گذاردند. مسلم بن عقيل به فيض شهادت‏نائل شد.

4- ما كوفيان را به خاطر بى‏وفايى و پيمان‏شكنى ملامت مى‏كنيم‏اما آيا براستى از خود پرسيده‏ايم كه اگر ما به جاى آنان درچنان اوضاع و احوالى بوديم چه كار مى‏كرديم؟! آيا واقعا راه وفاپيشه مى‏ساختيم؟! كار اهل كوفه جاى شگفتى ندارد چه آنكه آنان‏همان كردند كه هر شخص عادى و معمولى در روزگار سختى و هنگام‏امتحان مى‏كند، بايد از بزرگى و بزرگوارى روح آن قهرمانانى‏شگفت زده شد كه با قطره قطره خون خود حماسه عاشورا را رقم‏زدند; بزرگانى چونان عمرو بن قرظه انصارى كه در روز عاشوراسينه‏اش را سپر بلا قرار داد و تا زخمهاى تيرها و شمشيرها او رااز پا درنياورد نگذاشت صدمه‏اى به امام حسين(ع) برسد و چون‏بر خاك غلطيد عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! آيا وفا كردم؟! امام‏حسين(ع) فرمود: (نعم و انت امامى فى الجنه) آرى، و تو در بهشت‏در پيش روى من هستى... .

5- كسانى كه سرگذشت ضحاك بن عبد الله مشرقى همدانى راشنيده‏اند او را كم‏توفيق مى‏شمارند. اما پرسيدنى است كه اگر مابه جاى او بوديم همان مقدار از توفيق را نيز در همراهى و يارى‏امام حسين(ع) بدست مى‏آورديم؟ ضحاك به همراه مالك بن نضر ارحبى‏به نزد امام(ع) رفتند و خبر دادند كه كوفيان آماده جنگند.

امام حسين(ع) گفت:

(حسبى الله و نعم الوكيل); بعد پرسيد آيا مرا يارى مى‏كنيد؟

مالك بهانه آورد كه قرض دارد و در بند زن و بچه است. ضحاك گفت‏من نيز همين مشكلات را دارم اما حاضرم با دشمنانت‏بجنگم به شرط‏آنكه آنگاه كه يارى من ديگر سودى نداشت آزاد باشم كه تو راواگذارم و بگريزم. امام(ع) پذيرفت و او ماند و در روز عاشورادو نفر از دشمنان سيد الشهداء(ع) را به هلاكت رساند و دست ديگرى‏را بريد. امام حسين(ع) چند بار در حق ضحاك دعا كرد: (لا تشلل لايقطع الله يدك جزاك الله خيرا من اهل بيت نبيك) و سرانجام چون‏جز دو تن از ياران امام(ع) باقى نماند، ضحاك با اذن امام‏حسين(ع) از معركه بگريخت.

6- وصيت‏نامه‏اى كه امام حسين(ع) قبل از خروج از مدينه، براى‏برادرش محمد بن حنفيه نوشت‏به روشنى هدف و انگيزه‏سيد الشهداء(ع) را از قيام روشن مى‏سازد:

(بسم الله الرحمن‏الرحيم، هذا ما اوصى به الحسين بن على بن ابى طالب الى اخيه‏محمد المعروف بابن الحنفيه، ان الحسين يشهد ان لا اله الا الله‏وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عندالحق و ان الجنه حق و النار حق و ان الساعه آتيه لا ريب فيها وان الله يبعث من فى القبور و انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لامفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى، اريد ان‏آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيره جدى و ابى على بن‏ابى طالب; فمن قبلنى بقبول الحق فالله اولى بالحق و من رد على‏هذا اصبر حتى يقضى الله بينى و بين القوم بالحق و هو خيرالحاكمين، و هذا وصيتى يا اخى اليك و ما توفيقى الا بالله عليه‏توكلت و اليه انيب.)

اين وصيت‏حسين فرزند على بن ابى طالب(ع)به برادرش محمد معروف به ابن حنفيه است: حسين(ع) گواهى مى‏دهدكه خدايى نيست جز الله، او يكتا و بى‏همتاست و محمد(ص) بنده وفرستاده اوست، حق را آورد از جانب حق، بهشت و جهنم حق است، وروز رستاخيز خواهد آمد و ترديدى در آن نيست، و خدا همه اهل‏قبور را برمى‏انگيزد.

من نه براى سركشى و شرارت و نه از روى هوا و هوس قيام كردم ونه به قصد فسادانگيزى و نه تجاوز و ستمگرى، بلكه من فقط براى‏آن قيام كردم كه امت جدم(ص) را اصلاح كنم; مى‏خواهم امر به‏معروف و نهى از منكر; و سيره جد و پدرم على بن ابى طالب(ع) رادر پيش گيرم. پس هر كس مرا خداپسندانه بپذيرد، خدا او را به‏حق رساند و جزاى خير دهد و هر كس كه دعوت مرا نپذيرد پس من صبرمى‏كنم تا خدا بين من و اين قوم عادلانه داورى نمايد كه اوبهترين داوران است.

برادرم! اين وصيت من به توست و توفيقى‏نيست جز از خدا كه بر او توكل كردم و به سوى او باز مى‏گردم.

7- چرا امام حسين(ع) بيعت نكرد و شهادت را برگزيد؟ برخى ازنويسندگان چه نسنجيده جوابى داده‏اند:

امام حساب كرد كه در هر صورت، چه بيعت كند و چه بيعت نكند،كشته مى‏شود. پس چه بهتر كه به صورت آبرومندى كشته شود و درراه خدا شهيد گردد. اين پاسخ شايسته بسيارى از مسلمانان عادى‏نيز نيست تا چه رسد به سرچشمه نور و فضيلت‏حضرت امام حسين(ع).

حقيقت آن است كه امام حسين(ع) موجبات و مقدماتى را كه بنى‏اميه از حدود سى سال پيش فراهم كرده بودند بررسى كرد و بدرستى‏تشخيص داد كه در آن زمان (سال شصتم هجرى) انحراف امت اسلامى‏بقدرى عميق است كه با سخنرانى و موعظه و كتاب و خطبه علاج‏پذيرنيست و بايد براى اصلاح دست‏به قيامى خونين و نهضت تند و عميق‏زد تا مقدماتى كه امير المؤمنين(ع) و امام حسن(ع) فراهم ساخته‏بودند ثمر دهد. امام حسين(ع) در خطبه‏اى كه در مسجد الحرام قبل‏از حركت از مكه ايراد كرد (خط الموت على ولد آدم مخط القلاده‏على جيد الفتاه ...) به روشنى همين نكته را بيان كرده است.

8- فرزدق در جواب پرسش امام حسين(ع)كه پرسيد از مردم عراق چه‏خبر دارى؟ گفت: (قلوب الناس معك و اسيافهم عليك و القضاء ينزل‏من السماء و الله يفعل ما يشاء) دل مردم با توست و شمشيرشان برضد تو; و قضاء از آسمان نازل مى‏شود و خدا هر چه خواهد بكند.

امام حسين(ع) در پاسخ فرمود:

(صدقت، لله الامر و كل يوم ربنا فى شان ان نزل القضاء بما نحب‏فنحمد الله على نعمائه و هو المستعان على اداء الشكر، و ان حال‏القضاء دون الرجاء فلم يتعد من كان الحق نيته و التقوى‏سريرته)راست گفتى. هركارى به دست‏خداست و هر روزى پروردگارما در كارى است. اگر قضاى الهى چنان آمد كه ما دوست داريم پس‏خداى را بر نعمت‏هايش سپاسگزاريم و توفيق سپاسگزارى نيز ازهموست، و اگر قضا راه اميد را مسدود كرد پس آن كس كه نيتش حق‏است و باطنش تقوا; ضررى نكرده است. دقت در كلام امام(ع) نشان‏مى‏دهد كه هدف اساسى امام حسين(ع) انجام وظيفه الهى است; نه‏خليفه و حاكم شدن و نه پيروزى ظاهرى; و چون امام حسين(ع)وظيفه‏اش را خداپسندانه انجام مى‏دهد پس در هر حال پيروز است;

نتيجه هر چه مى‏خواهد باشد; چه غلبه ظاهرى چه شهادت فى سبيل‏الله.

9- برخى از مردم پنداشته‏اند: امام حسين(ع) كشته شد تا گناهان‏امت‏بخشيده شود و گنه‏كاران بيمه شوند! اين پندار عوام‏پسندمخالف هدف واقعى امام حسين(ع) است زيرا او قيام كرد تا مردم‏بيشتر از خدا بترسند، بيشتر به انجام فرائض دينى توجه كنند وروحيه تقوى در مردم زنده گردد، بپاخاست تا امر به معروف و نهى‏از منكر كند و جلوى مفاسد و معاصى را بگيرد، ياد و ذكر خدا رادر جانها زنده كند.

امام حسين(ع) در روز عاشورا و در حالى كه از شمشيرها خون‏مى‏چكيد، به دو نفر از ياران خود به نام زهير بن قين بجلى وسعيد بن عبد الله حنفى فرمود تا در پيش روى امام بايستند وسينه‏ها را سپر كنند و جلو حمله دشمن را بگيرند تا امام‏حسين(ع) نماز ظهر را به جماعت اقامه كند، چنين امامى چگونه‏مى‏تواند راضى باشد به آنكه كسى نماز نخواند و به جاى آن براى‏او عزادارى كند؟! چگونه مى‏شود كه كسى خود را مريد امام‏حسين(ع) بشمارد و با اين حال نماز نخواند، روزه نگيرد، ربابخورد، دروغ بگويد و...؟! امكان‏پذير نيست كه كسى با دورى ازخدا به امام نزديك شود و با خشم پروردگار امام را خشنود كند.

اگر كسى معنى پيامبرى و امامت را نيك بشناسد به اين گونه‏اشتباهات گرفتار نمى‏شود و مى‏داند كه بزرگى پيغمبر و امام برپايه بندگى خدا استوار است و جز از راه بندگى خدا نمى‏توان‏پيامبر و امام را خشنود ساخت.

10- وقتى واقعه عاشورا رخ داد، مردم ساير مناطق هنوز بى‏خبربودند و تنها دستگاه خلافت‏بود كه جريان اين واقعه را بطوراجمالى و مبهم به نواحى ديگر گزارش داد. يكى براى آنكه مردم‏بدانند سران مخالفان خلافت كشته شده‏اند و درس عبرت بگيرند وديگر براى آنكه دستگاه خلافت مى‏خواست‏خود را بر حق و بى‏گناه‏نشان دهد و مخالفان را ياغى و فتنه‏جو. دشمنان امام حسين(ع)تا توانستند پس از شهادت امام و يارانش، هرزگى كردند و بدنهاى‏شهدا را لخت كردند، لباسها را به غارت بردند، به خيمه‏هاريختند و اثاث اهل بيت (عليهم السلام) را غارت كردند. خيمه‏هارا آتش زدند، خواستند بيمار را در بستر بكشند، بدنها را زيرسم اسبها انداختند و لگدكوب كردند، سرها را بالاى نيزه‏ها برافراشتند،با اسيران داغديده تندى و درشتى كردند و... .

على رغم خواست دشمن كه تصميم داشت واقعه عاشورا را تحريف كند،به تحقيق تاريخ نهضت امام حسين(ع) از روشن‏ترين حوادث تاريخى‏است و كسانى مثل شيخ مفيد و طبرى و ابو الفرج اصفهانى حتى‏جزئيات اين حادثه را همانطور كه رخ داده ثبت كرده‏اند، علتش آن‏است كه دشمن ندانسته اصرار ورزيد كه جريان اين واقعه بوسيله‏اسيران اهل بيت (عليهم السلام) تبيين و تشريح شود. اين اسيران‏آزادى‏بخش كه خود شاهدان عينى حماسه حسينى بودند در مركز عراق‏يعنى كوفه و در مركز شام يعنى دمشق و بعد در مركز حجاز يعنى‏مدينه، پيام‏رسان نهضت‏حسينى شدند.

11- برخى از زنان نيز در واقعه عاشورا فداكارى كردند و نام‏خود را جاودانه ساختند. مردى از بنى فزاره مى‏گويد ما با زهيربن قين بجلى در حال باز گشت از مكه و رهسپار عراق بوديم ولى‏دوست نداشتيم كه با حسين بن على(ع) در يك منزل فرود آييم‏مبادا او از ما يارى بطلبد، اما در يكى از منازل به ناچار دريك محل فرود آمديم و هر يك در كنارى خيمه زديم. ما در حال غذاخوردن بوديم كه ناگهان فرستاده امام حسين(ع) رسيد و بعد ازسلام گفت: اى زهير بن قين! ابا عبد الله حسين بن على(ع) تو رامى‏خواهد. ما مات و متحير، لقمه در دهان مانديم. در اين هنگام‏دلهم بنت عمرو همسر زهير رو به شوهرش كرد و گفت: «فرزندرسول خدا به دنبال تو فرستاده و تو را مى‏طلبد اما تو از رفتن‏به نزد وى دريغ مى‏كنى؟! سبحان الله! چه مانعى دارد كه نزد وى‏مشرف شوى و سخنش را بشنوى و برگردى؟» زهير بر اثر اين سخن،به نزد امام حسين(ع) رفت و طولى نكشيد كه خندان و شادمان بازگشت‏و به ياران امام(ع) ملحق شد و به فيض عظيم شهادت نايل‏گرديد.

12- حضرت زينب كبرى(س) نقشى بسيار اساسى و مهم در رسوا ساختن‏ستمگران اموى و آشنا كردن مردم به اهداف و حقيقت نهضت‏حسينى‏بر عهده گرفت و در هر فرصتى با خطابه و سخنورى و پاسخگويى به‏پرسشها، در تاريكى‏ها نور افشاند و غفلت زدود. از جمله زمانى‏كه زينب(س) وارد مجلس ابن زياد شد، ابن زياد گفت: خدا را شكرمى‏كنم كه شما را رسوا كرد! و شما را كشت و دروغتان را آشكاركرد! زينب(ع) بدون درنگ پاسخ داد:

(الحمد لله الذى اكرمنا بنبيه محمد صلى الله عليه و آله وطهرنا من الرجس تطهيرا، انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هوغيرنا، و الحمد لله.) شكر خدايى را سزاست كه ما را بواسطه‏پيامبرش محمد(ص) گرامى داشت و ما را از پليدى پاك و پيراسته‏كرد. فقط فاسق است كه رسوا مى‏گردد و تنها فاجر است كه دورغ‏مى‏گويد، و فاسقان و فاجران ديگرانند نه ما. و خداى را سپاس).

ابن زياد پرسيد:

ديدى خدا با خانواده شما چه كار كرد؟! زينب(س) پاسخ داد:

(كتب الله عليهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم و سيجمع الله بينك‏و بينهم فتحاجوا اليه و تخاصمون عنده) خدا شهادت را براى ايشان‏مقرر كرد و آنان به سوى آرامگاه‏هايشان رفتند و به زودى خدابين تو و آنان جمع خواهد كرد و در نزد او با يكديگر احتجاج‏خواهيد كرد و... .

13- ابن زياد براى آنكه مردم را از جريان عاشورا آنگونه كه‏خود مى‏خواهد با خبر سازد خود بر بالاى منبر مسجد اعظم كوفه‏رفت و چنين گفت: (الحمد لله الذى اظهر الحق و اهله و نصرامير المؤمنين يزيد و حزبه و قتل الكذاب ابن الكذاب الحسين بن‏على و شيعته) خدا را شكر كه حق و اهل حق را پيروز كرد و اميرالمؤمنين يزيد! و حزبش را يارى نمود! و دورغگو فرزند دروغگو... را كشت.

شيخ مفيد و طبرى نوشته‏اند هنوز گفتار ابن زياد به پايان‏نرسيده بود كه عبد الله بين عفيف ازدى غامدى (1) قيام كرد وگفت: اى پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو توئى و پدرت و كسى كه‏تو را به حكومت عراق فرستاده و پدر او! آيا فرزندان پيغمبر(ص)را مى‏كشيد و دم از راستگويى مى‏زنيد؟! به دستور ابن زياد، اين‏مرد الهى را به دار آويختند و اين گونه عبد الله بن عفيف ازدى‏غامدى، با بصيرت به استقبال شهادت رفت و روشنى بخشيد و بيدارى‏آفريد.

14- يكى از خطباى دربارى در شهر دمشق بر منبر رفت و در حالى‏كه امام زين العابدين(ع) نيز حاضر بود، در باره امير المؤمنين‏على(ع) و امام حسين(ع) به ناروا سخن گفت و در مدح و ثناى‏معاويه و يزيد پرگويى و ياوه‏سرايى را از حد گذراند ...

امام زين العابدين(ع) با كمال شجاعت فرياد زد: (ويلك ايهاالخاطب اشتريت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فتبوء مقعدك من‏النار)واى بر تو اى سخنران! با به خشم آوردن پروردگار; رضايت‏مخلوق را خريدى! و جهنمى شدى! آنگاه امام زين العابدين(ع) روبه يزيد كرد و گفت:

آيا به من اجازه مى‏دهى كه تا روى اين چوبها برآيم و سخنانى‏چند بگويم كه هم خدا را خشنود سازد و هم براى شنوندگان موجب‏اجر و ثواب گردد؟ امام(ع) با بهترين تعبير بيان كرد كه سخنان‏اين خطيب موجب خشم خداست و براى مردم سودى ندارد.

مردم اصرار كردند كه يزيد اجازه دهد و او امتناع مى‏ورزيد ولى‏سر انجام با اصرار حاضران تسليم شد. امام چهارم(ع) بر بالاى‏منبر قرار گرفت و چنان سخن گفت كه دلها از جا كنده شد و اشكهافرو ريخت و شيون از مردم برخاست... يزيد چاره‏اى جز آن نديد كه‏سخنان امام(ع) را قطع كند. به ناچار دستور داد اذان بگويند.

امام زين العابدين(ع) سكوت كرد. وقتى موذن گفت (اشهد ان محمدارسول الله(ص‏» امام سجاد(ع) عمامه از سر برداشت و گفت اى‏موذن تو را به حق محمد(ص) خاموش باش. آنگاه رو به يزيد كرد وگفت: آيا اين پيامبر ارجمند جد توست‏يا جد من؟ اگر بگويى جدتوست همه مى‏دانند كه دورغ مى‏گويى و اگر مى‏گويى كه جد من است، پس چراپدرم را كشتى و مال او را به غارت بردى و زنانش را اسير كردى؟ و...
--------------------------------------------------------------------------------
1- اين مرد از شيعيان امير المؤمنين(ع) و از دو چشم نابينابود. زيرا چشم چپش را در جنگ جمل و چشم راستش را در جنگ صفين‏در ركاب امام على(ع) از دست داده بود. كارش در اين زمان، اين‏شده بود كه هر روز صبح به مسجد كوفه مى‏رفت و تا شام به نماز وعبادت مى‏پرداخت و شب به خانه برمى‏گشت.




[ جمعه 2 دی 1390  ] [ 8:08 AM ] [ مينا کلاهي حشمت ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >

درباره وبلاگ

محرم که می شود... دل ِ خیلی ها وسعت می گیرد ، بی نهایت می شود به بهانه ی غم بی نهایت تو محرم که می رود دل بعضی ها عظیم می ماند و آنکه در آسمانها و زمین نمی گنجد مهمان دل مومنانه ی انها می ماند محرم فرصت پرواز است فرصت اوج گرفتن وسعت گرفتن دل جایگاه خدا شدنش
نویسند وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 4700 نفر
كل مطالب : 103 عدد
تعداد کل نظرات: 19 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 9 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : جمعه 11 فروردین 1391 
امکانات وب