دوست
گلم ازدواج بخشی از زندگی و یكی از مسائل زندگی است كه باید به آن توجه
كرد. اما در كنار آن مسائل بسیار مهم دیگه ای هم هستند كه باید جزو اهداف
ما قرار بگیرن. شما چه هدفی رو دنبال می كنی؟
زمان ازدواج یكی از
اتفاق های زندگی است كه به خواست خداوند و البته تلاش ما صورت می گیره.
بنابراین درصورتی كه ما همه تلاشمون رو بكنیم باید بقیه موضوع رو به خدا
بسپاریم تا بنا به مصلحتش جریان های خوب و خیری رو برای ما مقدر كنه.
تعداد خواستگارها هم هیچ نقش مستقیمی در زمان ازدواج شما نداره. بسیارند
افراد كه خواستگار زیادی داشتن و ازدواج نكردن و بسیارند كه خواستگارهای
اولیشون مناسب بودن و ازدواج براشون سرگرفته. اما اگر شما سعی كنید بدون
تمركز شدید روی این مسئله (كه شما رو عصبی هم كرده) هدف های دیگرتون رو
دنبال كنید خیلی آرامتر شده و بیشتر از زندگیتون لذت می برید. باید نگرش
های خود را در سطحی بالاتر بسازید و شأنیت خود را راجع به مسائل
ارزشمندتری از زمان ازدواج و مقایسه ها بسازید. حتی اگر ازدواج هم نكنید
اما در امور دیگری موفق باشید هیچ وقت حق ندارید بگید از قافله عقب
موندید. البته همه اینها به نگرش شما بستگی داره. شخصی كه خودش درمور خود
چنین فكر می كنه و ملاك برای ارزشمندی و احترام رو ازدواج كردن میدونه به
دیگران هم القاء می كنه درموردش اینگونه فكر كنند. پس ... به مشیت خداوندی
یقین پیدا كنید و از ترس گذر زمان سعی نكنید به هرقیمتی و با هر شرایطی
ازدواج كنید. درضمن هیچ كس هم حاضر نیست با كسی ازدواج كنه كه براش دلخواه
و جذاب نباشه. پس این نگرانی بی مورد رو از بین ببرید.
من
هنگامی که میخواهم غذا بخورم به داخل و اطراف ان نگاه میکنم که مبادا در
ان موجودی از قبیل سوسک یا مگس و ... باشد . چون یک بار زمانی که داشتم
کوکو سبزی میخوردم ناگهان دیدم که درون ان یک سوسک افتاده و از ان به بعد
دیگر نمیتوانستم غذا را با اسوده خاطر بخورم و همین مورد هم باعث شده که
لاغر شوم. چه راهی برایم پیشنهاد میکنید.؟..
.
.
.
با تشکر!!!!!!!!!!!
من
یك سئوال از شما دارم. درمیان غذایی كه به صورت سالم و با رعایت بهداشت
تهییه می شود مثل غذاهای خانگی، تابحال چندبار چنین مسائلی را مشاهده
كردید. آیا نگرانی شما بیمورد نیست؟ حتماً غذایی كه شما در آن موادی غیر
بهداشتی را دیده اید از جمله غذاهایی نبوده كه در محیطی تمیز و قابل
اطمینان تهیه شود. بنابراین پیشنهاد می كنم غذا را از مكان معتبر تهیه
كنید و بدون وارسی های ریز بینانه و وسواس گونه با خیال راحت میل كنید.
البته باتوجه به این مسئله و موضوع مشاوره های قبلتون پیشنهاد می كنم
مراجعه ای به روانپزشك (متخصص اعصاب و روان) داشته باشید.
دوست
عزیز پیش از هرچیز خدمتتون عرض می كنم كه تنبیه بدنی را در هیچ امری بخصوص
تحصیل توصیه نمی كنم. مخصوصاً آنكه فرزند شما در ابتدای سال تحصیلی قرار
داره و برای تطابق با شرایط جدید نیاز به تشویق و انگیزه و رفع موانع
دارد. به نظر می آید كه ابراز ناتوانی در پسر شما چند دلیل داشته باشه.
1- علائمی از افسردگی مثل احساس گناه و احساس ناتوانی.
2-
نقص تمركز: یعنی عدم توانایی در حفظ و ادامه تمركز و توجه در تكالیف كه می
تواند در ایجاد یأس و پشتكار مؤثر باشه و احتمالاً با علائم رفتاری دیگری
مثل "عدم رعایت نوبت، میان حرف دیگران پریدن، سركشی از دستورات اطرافیان
(درظاهر)، به آسانی دچار حواس پرتی شدن و عدم دقت" همراه باشد. در این
صورت بهتر است زمان انجام تكالیف را در سانس های كوتاه تری تنظیم كنید. و
رویه را با تشویق همراه كنید تا تمركز و بازدهی بالاتری داشته باشد.
3-
بی قراری و استرس و كاهش سطح تمركز: ممكن است شرایط سخت زندگی و شرایط
روحی پدر و مادر و كسالت آنها باعث افت روحیه فرزندان شود. پدر و مادر
بدون آنكه خود متوجه باشند می توانند این حالات را به كودك خود منتقل
كنند. بنابراین برای تشخیص دقیق تر بهتر است مراجعه ای خصوصی نزد روانشناس
كودك داشته باشید و پس از تشخیص صحیح رویه درمان و ترمیم را انجام دهید.
4-
تذكر: ارائه جایزه پیش از انجام تكلیف كاری اشتباه است. كودك را می توان
در قبال رفتار مثبتش تشویق كرد (هرچند اندك) تا بتوان این رفتار اندك را
با تشویق افزایش داد.
من دانشجوی ترم اول مهندسی کشاورزی هستم این رشته جزءعلاقه مندی های من بوده و هست
تا
قبل از اینکه من به دانشگاه بیام تمام فکر و ذکر من دانشگاه بود و لحظه
شماری میکردم که به دانشگاه برم اما الان احساس خستگی و بی میلی میکنم
اصلا حوصله ی دانشگاه رفتن رو ندارم اما نمیتونم دانشگاه نرم از شما
میخوام کمکم کنید من حتی از زندگی کردن هم خسته شدم خواهش میکنم کمکم کنید
با تشکر ...
دوست
عزیز خیلی وقتا آدما وقتی که به آرزوشون میرسن احساس کسالت و بی حوصلگی می
کنن و حتی اون موضوعی که همیشه آرزویش را داشتن برای اونها به موضوعی بی
اهمیت و غیر جذاب تبدیل میشه. واقعاً چرا؟ هیچ فکر کردید که چرا اینگونه
میشه؟ به این خاطر که ما آرزوهای دور و درازی رو درمورد اون موضوع در سر
می پردازیم و رسیدن به اون رو رسیدن به تمام خواسته ها می دونیم و دنیای
پس از آن را خیلی آرمانی, زیبا, جذاب و دلخواه تصور می کنیم. درحالی که هر
موقعیت و شرایطی مملو از محسنات و مشتقات است. امکان نداره شما به موقعیتی
دست پیدا کنید درحالی که فقط خوشی باشه و لذت. اما در زمان آرزو فقط به
لذات آن فکر می کنیم و فراز و فرود همراه آن را مورد توجه نداریم و پس از
وصول به آن می بینیم که واقعیات بسیار متفاوت با تصورات ماست. و به نوعی
انگیزه خود را از دست می دهیم. اما باید یاد بگیریم که در هرلحظه داشته
هاتون رو قدر بدونید و بهترین استفاده را از آن ببرید. به یاد بیارید که
چقدر به این رشته علاقمند بودید. پس حالا که زمینه مهیا شده اطلاعات غیر
درسی خود را بالا ببرید. به یاد بیارید که اگر قبولی نداشتید چه احساسی
داشتید. پس از این شرایط خود لذت را به وجود بیارید. توجه داشته باشید که
خیلی ها با ایجاد تغییر در زندگی دچار ناهماهنگی و کسالت می شوند. حتی اگر
این تغییر مثبت باشه اما بهتره به امکاناتی که این تغییر برای شما به وجود
آورده نگاه کنید. و خود را با آن همساز بنمایید. سعی کنید شرایطی رو فراهم
کنید که درهمین حال هم خوشایندتر بگذرونید. با افراد جدید آشنا بشید.
امکانات مختلف دانشگاه رو مورد محک بگذارید. با دوستان قرار تفریح
بگذارید. به او القاء کنید که این شرایط مورد خواست شما بوده و قدر آن را
بدونید.
فرزند
پسری دارم 4 ساله كه متأسفانه به دلیل كم توجهی و كم اطلاعی بنده و همسرم
، در بعضی موارد ادرار و مدفوع خود را اطلاع نمی دهد كه این مورد بعضی
مواقع به روزی 3 بار هم می رسد و لی در بعضی موارد دو سه روز یكبار می
شود.
محیط خانه برای او آرام است. ولی روحیه پر شور و هیجانی دارد و اكثر مواقع با كامپیوتر كار می كند (حدود 3 ساعت در روز)
تا
به حال چند روش را امتحان كرده ایم كه البته به دلیل مشغله بنده (از صبح
تا شب سر كارم) و همچنین كم توجهی مادرش همه این روش ها مقطعی و دو سه
روزه بوده ...
خواهشمند است یك روش خوب توصیه نمایید.
ضمناً دو هفته
ای است مهد كودك می رود (از صیح تا ظهر) كه در مهد، یكبار مدفوع نموده كه
مربی او از ما خواسته تا با روش تقویت منفی با او برخورد كنیم، یعنی هر
بار این كار را كرد با او به مدت 15 دقیقه قهر كنیم. كه البته این روش نه
تنها جواب نداده كه موردش بیشتر هم شده.
ضمناً این مورد بیشتر زمانی است كه با كامپیوتر كار می كند.
در
مورد محدود كردن استفاده از كامپیوتر، هر چه به مادرش تذكر داده ام ، ولی
چون سر كار هستم برای این كه به كارهایش برسد، كامپیوتر را برای او روشت
می كند تا با آن استفاده كند.
خلاصه روشی توصیه نمایید (كار آمد) ...
با تشكر
اگه لطف كنین جواب را به ایمیلم ارسال نمایید.
aghdaki4@yahoo.com
سه
ساعت پتی کامپیوتر نشستن در روز برای سن و سال او نامناسب و آسیب زاست.
معمولاً بچه ها هنگامی که پای کامپیوتر می نشینند، چنان هیجان زده می شوند
که به پیام های درونی هشدار مدفوع و ادرار بی توجه می شوند و با پیچ و تاب
دادن خود به بازی ادامه می دهند. ولی سرانجام شرایطی می رسد که نگهداری
مقدور نیست و این اتفاق می افتد. بهتر است همسر شما به دنبال یافتن بازی
هایی به جز بازی های کامپیوتری باشد که جایگزین آن شود. نه این که بازی
کامپیوتری یک باره حذف شود؛ فقط آرام آرام جایگزین آن شود. برای این که
پسر شما به این بازی های جدید مثل خمیر بازی، ساختن لگو، ماشین بازی و ...
عادت کند، همسرتان باید مدتی کنار او بماند تا او این بازی ها را یاد
بگیرد، لذت و هیجان آنها را تجربه کند. پس حتماً ایشان باید کارها را جوری
تقسیم کند که این وقت ایجاد شود.
همین که تعداد مدفوع کردن او در مهد
کاهش پیدا کرده، نشان تأثیر خوب بازی های جمعی و گروهی است. یعنی رفتن به
مهد قدمی شده برای حل مشکل. بهتر است که در شرایطی که این کارها را نمی
کند (مدفوع و ادرار) به او توجه کنید تا متوجه شود که ارزشمند است؛ به
ویژه وقت هایی که این ار را نمی کند. تا زمانی که بتواند با مدفوع و ادرار
توجه و هیجان های شما را شکار کند، به این کار ادامه می دهد. بازی کردن،
پارک رفتن، وقت گذاشتن برای او می شود پیش گیری.
فعلاً این اقدامات را شروع کنید. ان شاءا... اوضاع بهتر می شود.
خدانگهدار
مدت
زیادی است که احساس می کنم توجه نامطلوب به دیگران دارم که حالت غیر عادی
به زندگیم بخشیده است مثل کسی که همیشه در حال بازی کردن نقش است یا اینکه
زیر نظر است و مرتب میخواهم رفتارم را در دید و قضاوت دیگران متصور شوم.
به طوری که گاهی کارهای مجاز برای خودم را چه عمومی یا خصوصی.با قایم باشک و ترس و لرز نسبت به دیدن یا ندیدن دیگران انجام میدهم.
یک احساس گناه یا وانمود کردن در مورد همه مسایل همیشه همراه من است.
البته
این دو وجهی است و خود من هم در رفتار دیگران چه نسبت به خودم و چه نسبت
به افراد و مسایل دیگر حساس و زودرنج و گاهی ایرادگیر شده ام.
طوری که
رفتار دیگران نسبت به خودم را مورد بازبینی و تحلیل های مختلف قرار میدهم
که موجب روحیه بدبینی یا شاید کج اندیشی برایم شده است.
در نهایت این
موجب توجه بیش از حد من به خودم شده که گاه تصویر وسواس و ایرادگیری و سعی
در تربیت کردن خودم گرفته حتی کنترل چگونه پلک زدن یا نفس کشیدن(دم و
بازدم).
لطف کنید به زبان ساده و با راه حلی راحت و کاربردی در حد توانتان مرا راهنمایی کنید.
دوست
خوبم این نوع افکار وسواس گونه درمورد خود و دیگران دیر یا زود شما رو به
اضطراب و کسالت ها و کناره گیری خواهد کشاند. شما چه کسی رو سراغ دارید که
تا این حد نقش بازی کند. بسیاری از اعمال روزمره ما در بین افراد مشترکه و
اگر ما این اعمال رو نداشته باشیم به نظر خشک و رسمی و غیر معمول به نظر
میایم و باعث میشه روابطمون با دیگران هم آسیب ببیند و حتی دیگران
ارتباطشون رو با ما کاهش بدهند. بهتره خودتون باشید. کافیه یک روز این
"خودبودن" رو امتحان کنید. البته پیش از آن بهتره مجموعه رفتارهایی رو که
شما از نظر دیگران پنهان می کنید درحالی که در دیگران مشاهده می کنید
یادداشت کنید و در آن یکروز قرار بگذارید که از این رفتارها ممانعت نکنید.
در این یکروز خیلی آرام و ریلکس باشید. بذارید بهتون خوش بگذره. خودتون رو
مثل یک مهمان مورد احترام قرار بدین و خواسته هاتون رو برآورده کنید.
ممکنه دیگران در جریان این وارهیدگی از شما متعجب شوند اما مطمئن باشید
تنها چند روز طول می کشه و برای همه به صورت عادت درمی آید. آنوقت می
بینید که چه لذتی رو در زندگی از خود دریغ کرده بودید. درکنار آن دید خود
را به اطراف هم تغییر بدین. همه وقایع رو مثبت ببینید تا خلاف آن ثابت شود.
من یه جوون 18 ساله هستم قد 182 با 100 کیلو وزن فکر کنم یه خورده چاقم که دیگه خوردم به بنبست
همش
احساس مس کنم دیگه اون ادم سابق نیستم البته واقعا هم نیستم تاس ال دوم
دبیرستان یه دانش اموز باوش بودم که همه روم حساب می کردن معلما کمتر از
صنعتی شریف روم حساب نمی کردن اما سال بد همه چیز عوض شد کامل افت کردم از
اینجا زندگیم عوض شد اعتقادام عوض شد حتی یه مدته دیگه نماز هم نمی خونم
همش احساس می کنم هیشکی دوسم نداره کسی بهم اهمیت نمی ده
حس تنهایی دارم انگار برا کسی اهمیت ندارم زندگیم یه جورایی بیهوده شده
باور
کن اگه این حس رو نداشتم که خدا دوستم داره شاید دیگه کاملا زندگی کردن
دیگه برام ارزشی نداشت بعضی اوقات از اینکه چرا با این همه خوبی هایی که
خدا در حقم می کنه ولی من یه ادم اینقدر قدر نشناسم گریم می گیره حتی
نمازامم نمی خونم اما واقعا دوسش دارم یه جورایی رفیق تنهاییهامه
با خانوادم مخصوصا مادرم مشکل دارم یه جورایی ابمون تو یه جوب نمی ره
نمی دونم همش احساس می کنم خیلی قدیمی فکر می کنه یه جورایی خیلی مذهبیه همه چیز رو سخت میگیره مدل مو مدل ریش
وغیره
اعتماد
به نفسم هم بگیر نگیر داره یه وتایی اعتماد به نفسم اینقدر بالاست که
خودمم تعجب می کنم ولی بعضی وقتا اونقدر بی اعتماد به نفس میشم وقتی می
خوام جواب یه دم قریبه رو بدم نمی تونم
رودرو صحبت کردن برام
سخته باور کنید وقتی پشت کامپیوتر دارم چت می کنم طرف مقابلم اینقدر ازم
خوشش میاد که تا یه ماه شاید برام پیغام بزاه که شمارمو بهش بدم که برام
زنگ بزنه اما این دقیقا نقطه ضعفمه صحبت کردن
نمی دونم کار
درستی کردم دارم این پیغام رو میدم یا نه ولی باید با یکی صحبت می کردم می
خواستم مخفیانه پیش یه مشاور برم اما گفتم از رودر رو صحبت کردن با افرادی
که تازه اشنا می شم خوشم نمی یاد
اینقدر نوشتم که حتما چشات درد اومده با خودت فکر می کنی بابا این
دیگه کیه دایره المعارف مشکله
راستی اینقدر فک زدم یادم رفت اسممو بگم مصطفی
خداحافظ
برادر
خوبم احساس درمورد تفکر دیگران راجع به شما انعکاس تفکر خودتون درمورد خود
اوست. یعنی اینکه هر احساسی که شما نسبت به خود دارید (دوست داشتن و یا
تنفر و یا حقارت و یا ...) این نگرش رو به وجود میاره که دیگران هم همین
احساس رو به شما دارند. من فکر می کنم شما به دلایلی نگرش های مثبت رو
نسبت به خود از دست دادید. شاید یکی از این علل وزن بالای شما باشه. اما
باید توجه داشته باشید که اگر یک ضعف یا اشکال وجود داره هزاران محاسن و
ویژگی های مثبت دارید که می تونه آن ضعف را بپوشانه. بهتره به خود آموزش
بدیم تا برای کشف صفات پسندیده در خود کنجکاو بشیم و دقت داشته باشیم.
جالبه بدونید که حتی دوست داشتنی شدن بیش از آنکه به وزن یا ظاهر شما
وابسته باشه به توانایی, ارتباط مؤثر, دیدگاه های شخصی, خوش بین بودن و
... بستگی داره. بنابراین سعی کنید یک انقلاب و دگرگونی بزرگ در نگرشتون
ایجاد کنید. ضمن آنکه ارتباط خود را با خدا بیشتر کنید. در اثر ارتباط
گسترده تر آرامش شما افزون تر شده و با اتکاء به منبع قدرت مثل پروردگار
اعتماد به نفس شما زیادتر میشه. ضمناً از صحبت کردن رو در رو با اشخاص
فرار نکنید. چون به تدریج این توانایی درشما افول می کند. بعلاوه اکیداً
پیشنهاد می کنم نسبت به اضافه وزن خود اقدام کنید تا از عوارض جسمی و روحی
آن در امان باشید.
من
یك دختر 10 ساله و یك پسر 4 ساله دارم دخترم در درس خواندن بسیار به من
وابسته است و از امسال دیگر در درسهایش به او كمك نمی كنم او بسیار لجباز
است طوری كه با كتك كاری را انجام می دهد یا با ناسزا گفتن به او انگار
دوست دارد همیشه به او بی احترامی كنم و خیلی هم بی نظم است با اینكه كمد
لباسی وكمد كتاب دارد وسایلش همه جا ریخت و پاشیده است با تنبیه و تشویق
هم درست نشد لطفا بگویید چگونه رفتار كنم تا مشكلاتش را حل كنم
دوست
عزیز برای برطرف کردن عادت های نامطلوب در فرزندتان نیازی به تنبیه های
بدنی نیست. همچنین لازم نیست به فرزند خود مستقیماً اخطار بدین که باید
این عادت رو ترک کنی یا باید این رفتار رو انجام ندی.
کافیه شما بتدریج
او رو عادت بدین که مستقل تر عمل کنه. مثلاً در ابتدا با کلام حمایت خود
را به او برسانید و پشتیبانش باشید که تکالیف رو انجام بده و بتدریج این
حمایت ها رو کاهش بدین. زمینه را برای لجبازی او کاهش بدین. چراکه به این
نوع رفتارها خو می گیره. اکیداً از تنبیه او به صورت بدنی بپرهیزید. بلکه
بلعکس او را با احترام خطاب کنید. صفات مثبتش رو گوشزد کنید و هیچ گاه
برای منظم کردن وسائل و اتاق او اقدام نکنید. اجازه بدین خودش با عوارض بی
نظمی مواجه بشه. حتی گاهی وسایلش رو در این بی نظمی گم کنید تا به صورت
درونی از بی نظمی زده شود. البته در کنارش خودتون درحد اعتدال و نه افراط
نظم رو رعایت کنید. برای این امر لازمه هم پدر و هم مادر نظم رو در رعایت
کنند. چون الگوهای مؤثر و بانفوذی هستند. درقبال اندک تغییرش تشویق به عمل
بیارید تا رفتار مطلوب افزوده شود.
از امر و نهی زیاد به او بپرهیزید.
بلکه زمینه را طوری فراهم کنید که با فکرکردن به نتیجه برسه و دلایل خود
را برای خواسته هاتون ابراز کنید. امر و نهی هایی با دلایل "چون من می
خوام", "چون من می گم", "باید اینکار رو بکنی", "حرف نباشه" و ... فقط او
را لجبازتر و مقاومتر خواهد کرد.
آقا
مرتضی بی هدفی در زندگی انسان رو به پوچی سوق می دهد. البته علت بی هدفی
می تونه به نوعی بی حوصلگی و نداشتن برنامه و احساس عدم مسئولیت و داشتن
نگرانی و دلهره و حس ناتوانی در قبال وظائف باشد. لذا یک دور تسلسل و سیکل
معیوب شما رو محاصره کرده که علت معلول رو به وجود می آورد و معلول علت
رو. بنابراین باید خود را به نوعی از این تسلسل خارج کنید. برای این کار
نیاز دارید که یک طرح و برنامه های جدیدی را ایجاد کنید.
1/ یک روز درمیان یک برنامه ورزشی ایجاد کنید. پیاده روی با دوستان, استخر و ...
2/
درس خواندن را هرچند سخت و دشواره و اشتیاقی برایش ندارید وارد برنامه
روزمره کنید. منتها ابتدا میزان آن را اندک تنظیم کنید و سپس به تدریج
هفته به هفته افزایش دهید. برای هفته اول یک ساعت در روز کافیست.
3/
تلویزیون دیدن به صورت بی هدف را کاهش بدین و فقط توجه خود را به برنامه
های ورزشی, آموزشی معطوف کنید و سریال های آموزنده را آن هم به صورت گلچین
دنبال کنید. نه به صورت وقت گذرانی.
4/ زمانی را برای تفکر درمورد آینده و شغلی که قراره پیدا کنید بپردازید و برای آن برنامه ریزی کنید.
5/ در هفته یک برنامه و مسئولیت را که مدتهاست به تعویق انداختید انجام دهید.
6/
از ریسک کردن و تصمیم گیری نترسید. تجارب شما در این دست به عمل زدنها جمع
شده و شما رو به توانایی می رسونه. پس شروع کنید و خودتون رو محک بزنید.
منتظر صددرصد نتیجه دلخواه نباشید. اما تمام تلاش رو برای کسب بهترین ها
داشته باشید.
من رسیدم به جایی که احساس میکنم دیگه هدف ندارم چون چند ساله که دارم همینطوری زندگی میکنم
دیگه روزهام تکراری شده همه مثل روزهای قبل
رفتن به دانشگاه و رفتن سر کلاس درس برگت به خونه و روز بعد همینطو
نه درس میخونم نه میتونم انصراف بدم رسیدم به یک ثبات یا روزمرگی
لطفا کمک کنید
پیشنهاد بدبد چیکار کنم
ممنون.
دوست
عزیز بسیاری از افراد در برهه هایی از زندگی دچار یکنواختی و روزمرگی
میشن. در این مواقع این خود اونها هستن که باید با ایجاد تنوع و تازگی و
تلاش درجهت اهداف, زندگی رو از یکنواختی دربیارند. مطمئناً شما بغیر از
دانشجو بودن وظایف دیگری هم دارید. سعی کنید درکنار درس به آنها هم فکر
کنید. برنامه هایی مفید رو وارد زندگی کنید که سودمند بوده و ایجاد انگیزه
کند. مثلاً یک مطالعه هدفمند درمورد یک موضوع مورد علاقه, اشتغال یه یک
حرفه برای مهارت آموزی, شرکت در یک کلاس مورد علاقه, ایجاد یک برنامه
تفریحی در روزی مشخص از هفته و ... می تونه زمان رو از یکنواختی خارج کند.