بگو همانا نماز و تمام عبادات و زندگي و مرگ من همه براي خداوند پروردگار جهانيان است. «انعام، 162»
آيه اشاره ميكند به اين كه بگو نه تنها از نظر عقيده من موحّد و يكتا پرستم بلكه از نظر عمل هر كار نيكي كه ميكنم نماز من و تمام عبادات من و حتي مرگ و حيات من همه براي پروردگار جهانيان است. براي او زندهام به خاطر او ميميرم و در راه او هر چه دارم فدا ميكنم تمام هدف من و تمام عشق من و تمام هستي من او است قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين
«نسك» در اصل به معني عبادت است و لذا به شخص عبادت كننده (ناسك) گفته ميشود ولي اين كلمه بيشتر درباره اعمال حج به كار ميرود و ميگويند: مناسك حج، بعضي احتمال دادهاند كه (نسك) در اينجا به معني (قرباني) بوده باشد ولي ظاهر اين است كه هر گونه عبادتي را شامل ميشود در واقع نخست اشاره به نماز (صلوة) به عنوان مهمترين عبادت شده بعد همه عبادات را به طور كلي بيان كرده است يعني هم نماز من و هم تمام عباداتم و حتي زندگي و مرگم همه براي او است.[1]
پي نوشت :
[1] . تفسير نمونه، ج 6، ص 61 ـ سورهي انعام، آيهي 162.
آیا می دانید در قرآن
کلمه بهشت (۷۷) بار و کلمه جهنم نیز (۷۷) بار تکرار شده است .
کلمه فرشته (۸۸) بار کلمه شیطان نیز (۸۸) بار تکرار شده است. .
کلمه دنیا (۱۱۵) بار و کلمه آخرت نیز (۱۱۵) بار تکرار شده است .
کلمه گیاه (۲۶) بار و کلمه درخت نیز(۲۶) بار تکرار شده است .
کلمه تابستان گرم (۵) بار و کلمه زمستان سرد نیز (۵) بار تکرار شده است .
کلمه مجازات (۱۱۷) بار و کلمه آمرزش نیز(۱۱۷ * ۲ ) بار تکرار شده است .
کلمه آسمان (۷) بار و کلمه ساخت آسمان نیز (۷) بار تکرار شده است .
کلمه زکات (۳۲) بار و کلمه برکت نیز (۳۲) بار تکرار شده است .
کلمه شراب (۶) بار و کلمه مستی نیز (۶) بار تکرار شده است .
کلمه رحمت (۷۲) بار و کلمه هدایت نیز (۷۲) بار تکرار شده است .
کلمه فقر (۱۳) بار و کلمه ثروت نیز (۱۳) بار تکرار شده است .
کلمه بگو (۳۳۲) بار و کلمه گفتند نیز (۳۳۲) بار تکرار شده است .
کلمه الرحمن ( ۵۷ ) بار و کلمه الرحیم ( ۱۱۴ ) بار تکرار شده است .
کلمه الفجار (۳) بار و کلمه الابرار (۶) بار تکرار شده است .
کلمه سختی (۱۲ ) بار و کلمه اسانی (۳۶) بار تکرار شده است .
کلمه ابلیس (۱۱) بار و کلمه استعاذه با لله (۱۱) بار تکرار شده است .
کلمه المصیبت (۷۵) بار و کلمه الشکر (۷۵) بار تکرار شده است .
کلمه الجهر (۱۶) بار و کلمه العلانیه (۱۶) بار تکرار شده است .
کلمه الشده (۱۰۲) بار و کلمه الصبر (۱۰۲) بار تکرار شده است .
کلمه المحبه (۸۳) بار و کلمه الطاعه (۸۳) بار تکرار شده است .
کلمه سجده (۳۴) بار تکرار شده است وما در نمازهای یومیه(۳۴) بار سجده میکنیم
منبع : alamkooh
هنگامی که سخن از «قرآن و علم» گفته میشود، مقصود همه علوم بشری است. که شامل علوم طبیعی، انسانی، عقلی، نقلی و شهودی میشود. هر چند که جهتگیری اساسی این مجله به طرف علوم انسانی است.
2ـ هدف اساسی قرآن هدایت انسان به سوی خداست.(نک: بقره/185) بنابراین قرآن برای بیان جزئیات همه علوم بشری (از جمله فرمولهای فیزیک ـ شیمی و .....) نازل نشده است. و این مطلب را که در جای خود اثبات کردهایم(ر.ک: رضائی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، مبحث قلمرو قرآن و علم)، پیش فرض ما در این مجله است.
3ـ قرآن کریم برای هدایت همه جانبه بشر در زندگی نازل شده است، یعنی به همه ابعاد معنوی، تربییتی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و .... انسان پرداخته است. و خطوط اساسی حرکت انسان در دنیا و آخرت را بیان کرده است، بنابراین قرآن با بسیاری از علوم بشری بویژه علوم انسانی رابطه دارد و در مورد آنها مطالبی بیان کرده است که میتواند برای جهت دهی، مبنا دهی و نظریه پردازی در آن علوم مفید باشد.
4ـ بیش از دو هزار آیه علمی در قرآن وجود دارد که به علوم مختلف اشاره دارد. مثلاً بیش از 150 آیه به مباحث کیهان شناسی و دهها آیه به مطالب بهداشتی و پزشکی و دهها آیه به مباحث مدیریتی و صدها آیه به احکام فقهی و صدها آیه به مباحث تربیتی اشاره دارد.
این آیات را میتوان حداقل در سه دسته خلاصه کرد:
الف: اشارات علمی قرآن.
ب: شگفتیهای علمی قرآن.
ج: اعجازهای علمی قرآن.
5ـ شیوههای استنباط از آیات علمی قرآن در طول تاریخ چهارگونه بوده است:
تفسیر و برداشت علمی از قرآن خود داراى روشهاى فرعى متفاوتى است كه بعضى سر از تفسير به رأى و شمارى منجر به تفسير معتبر و صحيح مىشود و برخی نیز به نظریهپردازیهای علمی قرآن در حوزه علوم مختلف میانجامد.
الف) استخراج همهى علوم از قرآن كريم
طرفداران قديمى تفسير علمى؛ مانند: ابن أبيالفضل المرسى ، غزالى و ... كوشيدهاند تا همهى علوم را از قرآن استخراج كنند؛ زيرا عقيده داشتند كه همه چيز در قرآن وجود دارد و در اين راستا، آياتى را كه ظاهر آنها با يك قانون علمى سازگار بود، بيان مى كردند و هر گاه ظواهر قرآن كفايت نمىكرد ، دست به تأويل، مىزدند و ظواهر آيات را به نظريات و علومى كه در نظر داشتند، بر مىگرداندند و از اين جا بود كه علم هندسه، حساب، پزشكى، هيأت، جبر ، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مىنمودند.
براى مثال، از آيهى شريفهى «وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ»(شعراء/80) ابراهيم(ع) نقل مىكند كه: وقتى من بيمار شدم، اوست كه شفامى دهد، علم پزشكى را استخراج كردند(نک: غزالى، جواهر القرآن، ص 27، فصل پنجم) و علم جبر را از حروف مقطعهى اوايل سورهها استفاده كردند(نک: التفسير و المفسّرون، 2/481، به نقل از ابن ابى الفضل مرسى) و از آيهى شريفهى «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزال/1) زمين لرزهى سال 702 هجرى قمرى را پيش بينى كردند. (نک: زرکشی، البرهان فى علوم القرآن، ج2، صص 181 – 182)
روشن است كه اين نوع تفسير علمى، منجر به تأويلات زياد در آيات قرآن، بدون رعايت قواعد ادبى، ظواهر و معانى لغوى آنها مى شود.
از همين رو است كه بسيارى از مخالفان، تفسير علمى را نوعى تأويل و مجازگويى دانستهاند(ر.ك: همو، التفسير و المفسّرون، 2/454 تا 495) كه البته در اين قسم از تفسير علمى، اشكالات وارد است.
ب) تطبيق و تحميل نظريات علمى بر قرآن كريم
اين شيوه از تفسير علمى، در يك قرن اخير رواج يافته و بسيارى از افراد با مسلّم پنداشتن قوانين و نظريات علوم تجربى سعى كردند تا آياتى موافق آنها در قرآن بيابند و هر گاه آيهاى موافق با آن نمىيافتند ، دست به تأويل يا تفسير به رأى زده و آيات را بر خلاف معانى ظاهرى، حمل مىكردند.
مثال اين گونه تفسري را در تفسير آيه 189 / اعراف از عبدالرزاق نوفل بيان شد كه «نفس» را، به معناى پروتون و «زوج» را الكترون معنا كردند و گفتند: منظور قرآن، اين است كه همهى شما را از پروتون و الكترون كه اجزاى مثبت و منفى اتم است، آفريديم.(نک: عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحديث/ 156) در اين تقسير، حتّى معناى لغوى و اصطلاحى نفس را نكردند.
اين گونه تفسير علمى، در يك قرن اخير ، در مصر و ايران رايج شد و موجب بدبينى برخى دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسير علمى گرديد و يك سره تفسير علمى را به عنوان تفسير به رأى و تحميل نظريات و عقايد برقرآن طرد كردند، چنان كه علّامه طباطبايى، تفسير علمى را نوعى تطبيق اعلام كرد.(نك: طباطبایی، تفسير الميزان، 1/ 6 به بعد)
البتّه در مورد اين نوع تفسير علمى، حق با مخالفان آن است؛ چرا كه مفسّر در هنگام تفسير بايد از هرگونه پيش داورى خالى باشد، تا بتواند تفسير صحيح انجام دهد و اگر با انتخاب يك نظريهى علمى، آن را و بر قرآن تحميل كند، پا در طريق تفسير به رأى، گذاشته كه در روايات وعدهى عذاب به آن داده شده است.
ج) استخدام علوم براى فهم و تبيين بهتر قرآن
در اين شيوه از تفسير علمى، مفسّر با دارا بودن شرايط لازم و با رعايت ضوابط تفسير معتبر ، اقدام به تفسير علمى قرآن مىكند.
يعني تلاش ميكند كه با استفاده از مطالب قطعى علوم ـ كه از طريق دليل عقلى پشتيبانى مىشود ـ و با ظاهر آيات قرآن ـ طبق معناى لغوى و اصطلاحى ـ موافق است، به تفسير علمى بپردازد و معانى مجهول قرآن را كشف و در اختيار انسانهاى تشنهى حقيقت قرار دهد. اين شيوهى تفسير علمى، بهترين نوع و بلكه تنها نوع صحيح از تفسير علمى است.
ما در مبحث آينده، معيار اين گونه تفسير را، به طور كامل بيان خواهيم كرد، اما در اين جا تأكيد مىكنيم كه در اين شيوهى تفسيرى، بايد از هرگونه تأويل و تفسير به رأى، پرهيز كرد و تنها به طور احتمالى از مقصود قرآن سخن گفت؛ زيرا علوم تجربى به خاطر استقراى ناقص، و مبناى ابطال پذيرى كه اساس آنهاست، كمتر ميتواند مطلب علمي قطعي بيان كند.
براى مثال، آيهى شريفهى «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا» (يس/38)؛ «خورشيد در جريان است تا در محل خود استقرار يابد.» در زمان صدر اسلام كه نازل شد، مردم همين حركت حسّى و روزمرّهى خورشيد را مىدانستند؛ به اين ترتيب از اين آيه، همين حركت را مىفهميدند، در حالى كه حركت خورشيد، از مشرق به مغرب كاذب است؛ زيرا خطاى حس باصرهى ماست و در حقيقت، زمين در حركت است. از اين رو ما خورشيد را متحرك مىبينيم ، همان طور كه شخص سوار بر قطار ، خانههاى كنار جاده را در حركت مىبيند و با پيشرفت علوم بشرى و كشف حركت زمين و خورشيد، روشن شد كه خورشيد هم، خود داراى حركت انتقالى است (نه حركت كاذب ، بلكه واقعى) و خورشيد، بلكه تمام منظومهى شمسى و حتّى كهكشان راه شيرى در حركت است.(نک: اريك - اوبلاكر، فيزيك نوين، ترجمهى بيضايى/ 45 - 48) پس مىگوييم اگر به طور قطعى اثبات شد كه خورشيد در حركت است و ظاهر آيهى قرآن هم مىگويد كه خورشيد در جريان است ، پس منظور قرآن حركت واقعى (حركت انتقالى و...) خورشيد است. علاوه بر آن، قرآن از «جريان» خورشيد سخن مىگويد نه حركت آن ، و در علوم جديد كيهانشناسى بيان شده كه خورشيد حالت گازى شكل دارد كه در اثر انفجارات هسته مرتب زير و زبر مىشود(همان/45 - 48) و در فضا جريان دارد و همچون گلولهاى جامد نيست كه فقط حركت كند، بلكه مثل آب در جريان است.(نك: رضائياصفهاني، محمدعلي، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن و درآمدي بر تفسير علمي قرآن)
د: نظریهپردازیهای علمی قرآن و جهت دهی به مبانی علوم انسانی:
برخي از آيات علمي قرآن مطالبي را بيان ميكند كه علم هنوز بدانها دسترسي پيدا نكرده و هر چند از نظر علوم تجربي به اثبات نرسيده است اما دليلي نيز براي نفي آن مطلب قرآني نداريم و از آنجا كه وحي نوعي دانش قطعي و از سرچشمهی الهي است در صحیح بودن آن شکی نیست هر چند برای اثبات آنها فعلاً شواهد تجربی در دست نداریم و ممكن است مثل برخي موارد ديگر از پيشگویيهاي علمي قرآن در آینده اثبات شود. این موارد را ميتوان بعنوان نظريههاي علمي قرآني مطرح نمود، و همچون ديگر تئوريهاي علمي بدنبال شواهد تجربي آنها بود.
و نیز مثل نظريه وجود موجودات زنده در آسمانها: اين نظريه از برخي آيات قرآن همچون آيه 29 / شوري قابل استفاده است كه ميفرمايد:
«وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ»
«و از نشانههاي اوست، آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر ساخته است.»
هر چند برخي نشانههای كيهانشناختي براي وجود موجودات زنده و با شعور در كرات دور دست ادعا شده است اما دانشمندان كيهانشناخت هنوز نظريهی قطعي در اين زمينه ابراز نكردهاند و چيزي ثابت نشده است؛ ولي اين مطلب را ميتوان بعنوان يكي از نظريههاي علمي قرآني، مبناي تحقيقات تجربي كيهانشناختي وسيع قرار داد.(نك: تفاسير قرآن ذيل آيه 29 / شوري مثل نمونه، الجواهر الطنطاوي، عبدالغني الخطيب، قرآن و علم امروز)
نظریهپردازیهای قرآن در زمینه علوم انسانی و جهتدهی به مبانی آنها، مثل مبانی مدیریت در قرآن، مبانی و اصول اقتصاد در قرآن، مبانی سیاست در قرآن و مبانی اصول علوم تربیتی در قرآن، که اگر اینگونه موارد به خوبی مورد توجه و کاوش قرار گیرد، میتواند انقلابی در جهان علوم انسانی پدید آورد، و چهره جهانی را در قرن بیست و یکم تغییر دهد، و به سلطه فرهنگی غرب بر شرق پایان بخشد.
برای نمونه از آیات قرآن خدا محوری استفاده میشود، یعنی خدا سرچشمه همه موجودات و منتهای سیر همه موجودات است «إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ، بقره / 156» و اصولاً ارزش کارها به رنگ الهی صبغة الله، (بقره / 135) و فی در راه خدا بودن است. در حالی که مبنای علوم انسانی جدید انسان محوری است که این مطلب در علوم انسانی بویژه علوم ترتیبی و علوم سیاسی تاثیر بسیاری دارد و جهت خاصی به آنها میدهد.
در اقتصاد نیز مبنای اقتصاد اسلامی بدون ربا پایهگذاری شده است در حالی که اقتصاد جدید غرب براساس سیستم ربا (بویژه در بانکداری) شکل گرفته است اگر این مبنای قرآنی در بانکداری جاری شود به سیستم جدیدی رهنمون میشویم. علوم سیاسی جدید در غرب براساس جدایی دین از سیاست و امور دنیوی (سکولاریسم) بنیان نهاده شده است در حالی که سیاست در قرآن بر مبنای دخالت دین در سیاست پایهگذاری شده است از این رو بسیاری از آیات قرآن مسائل حکومتی و اصول سیاست خارجی و قوانین صلح و جنگ و ... را بیان میکند.
و همچنین است لزوم رعایت مبانی اخلاقی و اصل عدالت و فقرزدایی در مدیریت و توجه به بعد روحانی انسان علاوه بر بعد جسمانی در روانشناسی و...
آری بسیاری از آیات قرآن اشارات صریح یا غیرصریح به مبانی علوم انسانی دارد که شمارش آنها نگارش مقالات بلکه کتابهای متعددی را میطلبد.(نک: محمد عثمان نجاتی، قرآن و روانشناسی و دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی و نوروزی، نظام سیاسی اسلام و محمدحسن نبوی، مدیریت اسلامی...)
6ـ پیشبینی میشود که مهمترین چالش بشر در قرن بیست و یکم، چالش علم و دین در حوزة علوم انسانی است. از این رو مباحث بین رشتهای قرآن و علوم، در قرن حاضر از اهمیت ویژهای برخوردار است. چرا که میتواند مسیر بشریت را تغییر دهد. و او را از سقوط در پرتگاه تعارض علم و دین نجات دهد. بلکه تربیت، سیاست، اقتصاد و مدیریت و ... را در راستای اهداف انسانی و الهی (همچون عدالت، فقرزدایی و ...) و همراه با معنویت و اخلاق سامان جدید دهد. و زندگی سعادتمندی را برای بشر رقم زند و در همین راستاست که تعریف رشتههای دانشگاهی در این زمینه ضرورت مییابد از این روست که در برخی مراکز علمی همچون مرکز جهانی علوم اسلامی، دکتری قرآن و علوم با گرایشهای متعدد راهاندازی شد.
مزاح شیخ و ناصر الدین شاه
جناب آقای شیخ هادی نجم آبادی از جملە روحانیان محترم تهران بود و به اندازه ای عزت نفس داشت كه بیشتر اوقات علناً در حضور شاگردانش می گفت: «من حتی به سلطان هم اعتنایی ندارم». این سخن كم كم به گوش ناصر الدین شاه رسید. روزی شاه تصمیم گرفت، نزد شیخ برود تا هم به شیخ محبت نماید و هم در این باره شوخی با مزه ای با او كند.
وقتی سلطان از در وارد شد، شیخ در حال نشسته، سری به علامت احترام پایین آورد، ولی از جایش حركت نكرد. ناصر الدین شاه كه قصد تفریح و نیز طبع شعری داشت، گفت:
ایـها الشیـخ سخندان حكـیـم
گفته بودی من ندارم از تو بیم
می توانم گردنـت كردن دو نیم
شیخ دستهایش را به نشانە تسلیم بلند كرد و گفت: «اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم».
شاه از این حاضر جوابی و قافیه «شیطان رجیم» بسیار خندید و به شیخ صلە كافی و وافی داد.
میهمان خجلت زده
مردی به دیدار كسی رفت. تمام روز را در خانە او ماند تا جایی كه صاحبخانه را از حضور خود ناراحت كرد. چون شب شد و هوا رو به تاریكی نهاد، صاحبخانه چراغی نیاورد.
میهمان پرسید: چراغ كجاست تا روشن كنیم؟
صاحبخانه گفت:خداوند می فرماید: ﴿…واذا أظلم علیهم قاموا﴾؛ چون شب جامه تیرگی را بر آنها پوشانید، از جا حركت كردند. (سورە بقره،آیە20)
پس از این سخن میهمان خجالت زده از خانه بیرون رفت.
نماز اعرابی
از عربی پرسیدند: در نماز چه میخوانی؟
گفت:هجونامه ابولهب(سورە تبّت) و نسبنامە خدا (سورە توحید)(1)
سوره سجده دار
علامه حلی در كودكی نزددایی خود به درس و بحث مشغول بود اما گاهی به سرشت كودكانه ئ خود از درس خواندن خسته می شد
و از نزد دایی خود فرار می كرد . دایی هم دنبال او می دوید ، و چون سریع تر از علامه می دوید ،به او می رسید ،اما همین كه
می خواست او را بگیرد علامه حلی یكی از آیه های سجده دار قرآن را می خواند و دایی مجبور می شد به سجده برود . به این
ترتیب علامه حلی فرار می كرد.
دیوانه نما
دیوانه نمای عاقلی را نزد معاویه بردند.معاویه گفت:آیا از قرآن چیزی می دانی؟گفت:میدانم و بسیار نیكو هم میدانم.معاویه گفت:بخوان.چنین خواند:
«بسم اللّه الرّحمن الرحیم.اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت النّاس یخرجون من دین اللّه افواجاً!!»
معاویه به قصد مچ گیری فریاد زد:صبر كن صبر كن، غلط خواندی،یخرجون غلط است و یدخلون صحیح است.یعنی مردم را میبینی گروه گروه در دین خدا داخل میشوند.آن مرد بلافاصله جواب داد:این كه میگویی مربوط به زمان پیغمبر(ص) بود نه زمان تو.تا تو حاكم مسلمانان باشی مردم گروه گروه از دین خارج میشوند.
خویشاوندی خجالت آور:
روزی «عقیل» برادر امام علی(ع) در دمشق نزد معاویه نشسته بود.اتفاقاً آن روز عدهای از بزرگان شام و حجاز و عراق در آن مجلس حاضر بودند.معاویه به خاطر اینكه عقیل را دست بیاندازد و شرمنده كند گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا آیه «تبّت یدا ابی لهبٍ و تب؛بریده باد هر دو دست ابولهب» را شنیدهاید؟گفتند:بلی.معاویه گفت:این ابولهب عموی عقیل است.عقیل هم بدون معطلی در جواب گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا این آیه «و أمراته حمالة الحطب فی جیدها حبل من مسد؛و همسرش در حالی كه هیزم كش دوزخ است و در گردنش طنابی از لیف خرماست» را شنیدهاید؟گفتند:بلی،عقیل گفت:این حمالة الحطب عمّه معاویه است.حاضران از این جواب عقیل خندیدند و معاویه ساكت شد.(2)
1. مجله بشارت، شماره71
2. همان، شماره 56
..فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِی نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ ...
چنانچه بتوانی نقبی در زمین بزنی، یا نردبانی به آسمان بگذاری (و اعماق زمین و آسمانها را جستجو کنی، چنین کن)
پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم.
انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟
انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.
پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .
انسان دیگر نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی كه نمی دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است . درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود.
پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا این كه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرشآسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .
آنگاه خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو ر ا با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی.
راستی عزیزم، بال هایت را كجا گذاشتی؟
انسان دست بر شانه هایش گذ اشت و جای خالی چیزی را احساس كرد .
آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!!
از وبلاگ یک استکان یاد خدا، با تصرف