بلاگ

  • در این وبلاگ می خوانید:داستان هایی از بحارالانوار ،داستان های گلستان سعدی ،داستان هایی از بهلول دانا ،داستان های تاریخی ،داستان مربوط به هرکدام از ضرب المثل های فارسی و...

دسته بندي


No Image

داستان امام صادق و حدیث /اهمّيت صلح پس از نزاع

صفوان بن مهران - يكى از راويان حديث و از اصحاب حضرت صادق آل محمّد عليهم السلام - حكايت كند:

روزى بين امام جعفر صادق عليه السلام و يكى از پسرعموهايش نوه امام حسن مجتبى عليه السلام به نام عبداللّه بن الحسن ، نزاع و اختلافى پيش ‍ آمد، به طورى كه از سر و صدا و داد و فرياد آن ها، مردم جمع شدند.

ولى پس از گذشت لحظاتى آرامش پيدا كرده ؛ و از يكديگر جدا شدند؛ و هر يك به سمت منزل خود رهسپار گرديد.

صبح فرداى آن شب ، امام صادق عليه السلام به سوى منزل پسرعمويش ، عبداللّه بن الحسن ، حركت نمود.

و چون جلوى منزل عبداللّه رسيد و دقّ الباب كرد، كنيزى جلو آمد و گفت : كيست ؟

حضرت فرمود: بگو: ابوعبداللّه ، جعفر صادق است .

بعد از آن ، عبداللّه از منزل بيرون آمد و گفت : چه شده است كه صبح به اين زودى اين جا آمده اى ؟

حضرت فرمود: چون ضمن تلاوت قرآن ، به آيه اى از آيات شريفه برخوردم ؛ و اكنون براى اجراى دستور خداوند متعال نزد تو آمده ام .

عبداللّه سؤ ال كرد: آن كدام آيه از قرآن است ؟

حضرت اظهار نمود:

الّذين يصلون ما اءمراللّه به أ ن يوصل و يخشون ربّهم و يخافون سوءالحساب (37) يعنى ؛ آن هائى كه دستورات الهى را جامه عمل مى پوشانند و رعايت حدود پروردگارشان را مى كنند و از سختى و شدّت محاسبات قيامت در هراس هستند.

سپس همديگر را در آغوش گرفته و معانقه گرم و با صفائى را با حالت گريه انجام دادند؛ و عبداللّه مى گفت : مثل اين كه اين آيه شريفه قرآن به گوشم نرسيده بود.

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /هدايت افراد و كمك محرمانه

مسعدة بن زياد - كه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام و راويان حديث است - حكايت كند:

روزى از روزها در محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام نشسته بودم ، كه شخصى بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت :

ياابن رسول اللّه ! پدر و مادرم فدايت باد، من همسايه اى دارم كه صداى موسيقى و رقص و ساز و آواز از منزلشان بلند است .

و من هرگاه براى قضاى حاجت به مستراح مى روم ، صداى آن ها را كه مى شنوم ، نشستن خود را براى شنيدن آن ، طولانى مى كنم ؛ آيا اين امر اشكال دارد؟

حضرت در پاسخ فرمود: اين كار را نكن .

آن مرد گفت : به خدا سوگند، من نزد آن ها نمى روم و فقط صداى آن ها را مى شنوم ؟

حضرت فرمود: خدا تو را خير دهد، مگر كلام خداوند متعال را نشنيده اى كه مى فرمايد:

إ نّ السّمع و البصرء الفؤ اد كلّ أ ولئك كان عنه مسئولاً(39)

يعنى ؛ همانا گوش و چشم و قلب - شما انسان ها - مورد سؤ ال قرار خواهند گرفت .

مرد اظهار داشت : بلى ، سوگند به خدا، اين آيه شريفه را از هيچكس ‍ نشنيده ام ؛ و ان شاءاللّه از اين به بعد ديگر چنين كار خلافى را مرتكب نمى شوم و تكرار نخواهم كرد، و از خداوند متعال براى كار خلاف خود طلب مغفرت و آمرزش مى نمايم .

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: تو چه كار زشتى انجام داده اى ؛ و روزگار بدى داشته اى ، و آيا اگر به همين وضع از دنيا مى رفتى چه مى كردى ؟!

و سپس حضرت افزود: بايد از گناه خويش جدّا توبه و استغفار نمائى تا خداوند متعال تو را ببخشد و بيامرزد.(40)

روزى عُبّاد بصرى - در حالى كه لباس شهرت بر تن پوشيده بود - به محضر مبارك ابو عبداللّه امام صادق عليه السلام وارد شد.(41)

امام عليه السلام او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى عُبّاد! اين چه لباسى است ، كه پوشيده اى ؟

عُبّاد در جواب حضرت گفت : آيا اين را هم بر من عيب مى گيرى ؟

حضرت فرمود: بلى ، چون رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرموده است : كسى كه لباس شهرت بر تن نمايد و بپوشد، خداوند روز قيامت بر او لباس ‍ ذلّت و خوارى مى پوشاند.

عُبّاد گفت : چه كسى اين حديث را به شما گفته است ؟!

امام عليه السلام فرمود: آيا مى خواهى مرا متّهم سازى ؟

و آن گاه افزود: اين حديث را پدرانم از رسول خدا صلوات اللّه عليهم برايم بازگو كرده اند.(42)

همچنين آورده اند:

وقتى تاريكى شب همه جا را فرا مى گرفت ، امام جعفر صادق عليه السلام كيسه اى را برمى داشت و در آن نان و گوشت مى ريخت و بر دوش مبارك خود حمل مى نمود؛ و نيز با مقدارى پول بر مى داشت و به سوى محلّ سكونت نيازمندان و بى نوايان اهالى مدينه مى برد؛ و آن ها را در بين آن ها تقسيم مى كرد، بدون آن كه آنان امام عليه السلام را بشناسند.

و هنگامى كه آن حضرت به شهادت رسيد و به لقاء اللّه پيوست ، فقراء ديدند آن شخص گمنام ديگر نمى آيد، پس از مدّتى فهميدند كه او امام جعفر صادق عليه السلام بوده است 

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /فضيلت ميهمان بر ميزبان

محمّد بن قيس حكايت كند:

روزى در محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام نام گروهى از مسلمانان به ميان آمد و من گفتم : سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم ، مگر آن كه دو يا سه نفر از اين افراد با من باشند؛ و من آن ها را دعوت مى كنم و مى آيند در منزل ما غذا مى خورند.

امام صادق عليه السلام به من خطاب كرد و فرمود: فضيلت آن ها بر تو بيشتر از فضيلتى است ، كه تو بر آن ها دارى .

اظهار داشتم : فدايت شوم ، چنين چيزى چطور ممكن است ؟!

در حالى كه من و خانواده ام خدمتگذار و ميزبان آن ها هستيم ؛ و من از مال خودم به آن ها غذا مى دهم ؛ و پذيرائى و انفاق مى نمايم !!

حضرت صادق عليه السلام فرمود: چون هنگامى كه آن ها بر تو وارد مى شوند، از جانب خداوند همراه با رزق و روزى فراوان ميهمان تو مى گردند و زمانى كه خواستند بيرون بروند، براى تو رحمت و آمرزش به جا خواهند گذاشت 

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /اهمّيت ديدار خويشاوندان

مرحوم شيخ طوسى در كتاب خود حكايت نموده است :

روزى منصور دوانيقى امام صادق عليه السلام را به دربار خود احضار كرد، هنگامى كه حضرت وارد شد، كنار منصور - كه برايش محلّى در نظر گرفته شده بود - نشست .

پس از آن ، منصور دستور داد تا فرزندش مهدى را بياورند؛ و چون آمدن مهدى مقدارى به تاءخير افتاد، منصور با تهديد گفت : چرا مهدى نيامد؟

اطرافيان در پاسخ گفتند: همين الا ن خواهد آمد.

هنگامى كه مهدى وارد مجلس شد، خود را آراسته و خوشبو كرده بود؛ منصور خطاب به امام صادق عليه السلام كرد و اظهار داشت :

ياابن رسول اللّه ! حديثى را پيرامون ديدار و رسيدگى به خويشان برايم گفته اى ، دوست دارم آن حديث را تكرار فرمائى تا فرزندم ، مهدى نيز بشنود.

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم فرمود: اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چنانچه مردى با يكى از خويشان خود صله رحم نمايد و از عمرش سه سال بيشتر باقى نباشد، خداوند متعال آن را به مدّت سى سال طولانى مى نمايد؛ و اگر قطع صله رحم نمود و سى سال از عمرش باقى بود، خداوند آن را سه سال مى گرداند.

منصور گفت : اين حديث خوب بود؛ ولى قصد من آن نبود، حضرت فرمود: بلى ، پدرم از اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام و او از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نمود: صله رحم سبب عمران و آبادى خانه و زندگى است ؛ و نيز موجب افزايش عمر خواهد بود، گرچه از خوبان نباشد.

منصور گفت : اين خوب بود، ولى منظورم حديث ديگرى است .

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: پدرم باقرالعلوم از پدرش زين العابدين و او از پدرش سيّدالشّهداء، از اميرالمؤ منين علىّ عليهم السلام و او از رسول خدا صلى الله عليه و آله حديثى را نقل كرده است ، كه فرمود:

صله رحم بازخواست شب اوّل قبر و محاسبات قيامت را آسان مى گرداند؛ و دل مرده را با از بين بردن كينه ها و حسادت ها و ناراحتى ها زنده و شاداب مى نمايد.

در اين هنگام منصور گفت : آرى ، منظورم همين حديث بود.

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /چاره جوئى قبل از حادثه

قتبه أ عشى - كه يكى از دوستان امام صادق جعفر عليه السلام - است ، گويد:

روزى از روزها يكى از كودكان آن حضرت مريض شده بود، و من به قصد عيادتش حركت كردم ، حضرت را جلوى منزلش اندوهگين و غمناك ديدم .

عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت شوم ، حال فرزندت چگونه است ؟

حضرت فرمود: با همان حالتى كه بوده است ، هنوز مريضى و ناراحتى او بر همان حالت ادامه دارد.

بعد از آن ، حضرت سريع به داخل منزل خود رفت ؛ و چون ساعتى گذشت از منزل بيرون آمد در حالتى كه چهره اش باز و غم و اندوه در آن حضرت احساس نمى شد.

فكر كردم كه بحمداللّه حال كودك بهبود يافته است ، لذا سؤ ال كردم : اى مولايم ! بفرمائيد حال كودك چگونه است ؟

فرمود: راهى را كه مى بايست برود، رفت .

عرض كردم : قربانت گردم ، در آن هنگامى كه كودك زنده و مريض حال بود، شما را غمگين و محزون مشاهده كردم ؛ ولى اكنون كه او وفات يافت ، شما را در حالتى ديگر مشاهده مى كنم ؟!

حضرت فرمود: اى قتبه ! ما خانواده اى هستيم كه قبل از ورود بلا و مصيبت چاره انديشى مى نمائيم ؛ ولى زمانى كه مصيبت اتفاق افتاد و واقع گرديد تسليم قضا و قدر الهى مى باشيم و راضى به رضاى او هستيم ، بنابر اين ديگر ناراحتى و اندوه معنائى ندارد.(46)

و به دنباله همين روايت آمده است ، كه حضرت فرمود: ما اهل بيت رسالت ، همچون ديگران دوست داريم كه خود و خانواده و اموالمان سالم باشد؛ امّا هنگامى كه اراده خداوند و قضا و قدر او فرا رسد، تسليم امر حقّ گشته و راضى به مشيّت الهى او هستيم .

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /گناه بى اعتنائى سواره

طبق روايتى كه در كتاب هاى معتبر وارد شده است :

در يكى از سال ها امام صادق عليه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.

در مسير راه ، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبك و بى ارزش ‍ مى كنيد؟

يكى از افراد - كه از اهالى خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت : ياابن رسول اللّه ! به خداوند پناه مى بريم از اين كه خواسته باشيم به شما بى اعتنائى و توهينى كرده و يا دستورات شما را عمل نكرده باشيم .

حضرت صادق عليه السلام فرمود: چرا، تو خودت يكى از آن اشخاص ‍ هستى .

آن شخص گفت : پناه به خدا، من هيچ جسارت و توهينى نكرده ام .

حضرت فرمود: واى بر حالت ، در بين راه كه مى آمدى در نزديكى جُحفه ، تو با آن شخصى كه مى گفت : مرا سوار كنيد و با خود ببريد، چه كردى ؟

و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود كسر شاءن دانستى ؛ و حتّى سر خود را بالا نكردى ؛ و او را سبك شمردى و با حالت بى اعتنائى از كنار او رد شدى .

و سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: هركس به يك فرد مؤ من بى اعتنائى و بى حرمتى كند، در حقيقت نسبت به ما بى اعتنائى كرده است ؛ و حرمت و حقّ خدا را ضايع كرده است

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /زشتى مزاحمت

مرحوم شيخ حرّ عاملى در كتاب شريف خود آورده است :

عبدالرّحمن بن حجّاج - كه يكى از راويان حديث از امام صادق عليه السلام است - حكايت نمود، كه آن حضرت فرمود:

در ايّام حجّ، اطراف كعبه الهى طواف مى كردم و سفيان ثورى نيز در نزديكى من طواف انجام مى داد، از من پرسيد: آيا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، هنگامى كه در طواف كعبه ، مقابل حجرالا سود مى رسيد، آن را إ ستلام مى نمود؟

من در پاسخ به او، اظهار داشتم : بلى ، رسول خدا صلى الله عليه و آله حَجَرالا سود را در طواف واجب ؛ و نيز در طواف مستحبّ إ ستلام و مسح مى نمود.

پس از آن ، سفيان ثورى مقدارى از من كناره گرفت ، و من چون در طواف نزديك حجرالا سود رسيدم ، آهسته به راه خود ادامه دادم و آن را إ ستلام نكردم .

سفيان دو مرتبه به من نزديك شد و گفت : مگر نگفتى رسول اللّه در طواف خود حجرالا سود را مى بوسيد و إ ستلام مى كرد؟

جواب دادم : بلى .

پرسيد: پس چرا از كنار آن عبور كردى و آن را إ ستلام ننمودى ؟!

در جواب گفتم : مردم حقّ حضرت رسول صلى الله عليه و آله را رعايت مى كردند؛ و چون پيامبر خدا به حجرالا سود مى رسيد مردم برايش راه مى گشودند و آن حضرت به راحتى آن را إ ستلام مى نمود.

ولى چون مردم حقّ مرا نمى شناسند و رعايت نمى كنند، دوست ندارم براى آن كه إ ستلام حَجَر كنم و آن را ببوسم ، بر جمعيّت فشار آورم و افراد را اذيّت كن

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /استجابت دعا براى غريق جُحْفِه

مرحوم قطب الدّين راوندى و ديگران بزرگان حكايت كنند:

روزى حمّاد بن عيسى به حضور مبارك مام جعفر صادق عليه السلام وارد شد و از آن حضرت تقاضا نمود تا برايش دعا نمايد، كه خداوند چندين مرتبه سفر حجّ، باغى مناسب و سرسبز، خانه اى نيك و وسيع ، همسرى زيبا و خوش نام ؛ و از خانواده اى خوب ، همچنين فرزندانى متديّن و نيكوكار نصيب و روزى او گرداند.

امام صادق عليه السلام چنين دعا نمود:

خداوندا! پنجاه مرحله سفر حجّ، باغى مناسب ، خانه اى نيك ، همسرى خوب ؛ و از خانواده اى بزرگوار، فرزندانى نيكوكار و فهيم ، روزىِ حمّاد بن عيسى گردان .

يكى از دوستان حمّاد كه در آن مجلس دعا حضور داشت ، گويد: پس از گذشت چند سالى ، به شهر بصره رفتم ؛ و ميهمان حمّاد بن عيسى شدم .

حمّاد گفت : آيا به ياد مى آورى آن روزى را كه امام جعفر صادق عليه السلام براى من دعا كرد؟

گفتم : بلى .

گفت : من تاكنون چهل و هشت مرتبه حجّ انجام داده ام ؛ و اين خانه اى را كه مى بينى ، در شهر بصره نظير و مانندى ندارد، نيز باغى دارم كه از هر جهت بهترين باغ ها است ، همسرى پاك و نجيب دارم ، كه از محترم ترين خانواده ها مى باشد؛ و اين هم فرزندانم مى باشند، كه مؤ دّب و متديّن هستند؛ و همه اين ها از بركت دعاى امام جعفر صادق عليه السلام است .

همين شخص در ادامه داستان گويد: حمّاد پس از پايان پنجاهمين مراسم حجّ، نيز براى سفر پنجاه و يكمين بار عازم مكّه معظّمه شد؛ و چون به جُحْفِه رسيد، خواست كه احرام ببندد، ناگهان سيل آمد و حمّاد را با خود برد و همراهانش جنازه او را نجات دادند.

و به همين جهت ، حمّاد به عنوان غريق جُحْفِه معروف شد.

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /كرامت و نصيحت در سفر زيارتى

ابوجعفر محمّد هلالى - پير مردى 128 ساله - حكايت كند:

در آن سالى كه حضرت ابوعبداللّه ، امام صادق عليه السلام به شهر حيره منتقل شده بود، جهت زيارت و ملاقات آن حضرت عازم آن ديار گشتم .

هنگامى كه وارد حيره شدم ، كثرت و انبوه جمعيّت كه براى ديدار حضرت آمده بودند، مانع شد كه من خود را به حضرت برسانم و تا سه روز به درون منزل راه نيافتم .

و چون روز چهارم شد مقدارى خلوت شد، جلو رفتم ، آن گاه حضرت مرا ديد و به نزديك خود دعوت نمود.

پس از گذشت ساعتى به همراه حضرتش جهت زيارت قبر حضرت اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام عازم آن ديار شديم ، پس مقدارى از مسافت را كه پيموديم ، امام صادق عليه السلام از جادّه كناره گرفت و در گوشه اى نشست و خاك زمين را نرم كرد؛ و سپس در آن خاك نرم ادرار نمود، بعد از آن با آبى كه همراه داشت ، وضو ساخت و دو ركعت نماز به جا آورد و دست به دعا بلند نمود.

و چون دعايش پايان يافت ، حركت كرديم و در مسير راه ، حضرت نكاتى چند مطرح نمود:

دريا، همسايه شناس و همسايه پذير نيست ؛ پادشاه ، آشنا و دوست نمى شناسد؛ سلامتى و تندرستى قابل تخمين و قيمت نيست ، چه نعمت هاى مهمّ و ارزشمندى كه در اختيار انسان ها است ؛ ولى قدر آن ها را نمى دانند.

همچنين امام عليه السلام در ادامه فرمايشات خود افزود: هميشه پنج چيز را سرلوحه برنامه زندگى خود قرار دهيد تا سعاتمند و رستگار باشيد:

براى هر كارى استخاره كنيد، به وسيله شادمانى و شادابى جذب بركت و رحمت نمائيد، خود را به وسيله بردبارى و صبر و استقامت آرايش دهيد، در هر حال از دروغ پرهيز و دورى نمائيد؛ و در معاملات اجناس را به طور كامل دريافت و پرداخت كنيد

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /هديه شاعر و نجات از جنّ

مرحوم شيخ طوسى در كتاب خود، به نقل از امام هادى عليه السلام آورده است :

امام موسى كاظم عليه السلام حكايت نمود: روزى پدرم امام جعفر صادق عليه السلام در بستر بيمارى خوابيده بود، و من كنار بالين آن حضرت نشسته بودم ، كه يكى از شعراء به نام اشجع سلمى به ديدار پدرم آمد.

اشجع پس از آن كه وارد اتاق شد، كنار بستر پدرم نشست و در فكر و اندوه فرو رفت ؛ پدرم امام صادق عليه السلام خطاب به او كرد و فرمود: اى أ شجع ! به چه مى انديشى ؛ و براى چه اين قدر غمگينى ، خواسته ات را بگو؟

أ شجع در مدح و ثناى حضرت ، همچنين براى شفا و بهبودى آن بزرگوار دو بيت شعر سرود، پس از آن پدرم به يكى از غلامان خود فرمود: چه مقدار پول باقى مانده است ؟

غلام گفت : چهارصد درهم .

حضرت فرمود: آن ها را به أ شجع تحويل بده ، همين كه شاعر هديه حضرت را گرفت ، تشكّر كرد و رفت .

پدرم فرمود: او را باز گردانيد، وقتى أ شجع بازگشت ، گفت : اى سرور و مولايم ! آنچه مى خواستم به من دادى و مرا بى نياز نمودى ، پس چرا مرا برگرداندى ؟

حضرت فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش ، از پيغمبر خدا صلوات اللّه و سلامه عليهم نقل فرمود: بهترين هديّه ، آن است كه ماندگار باشد؛ و آنچه را دادم ، ناچيز بود؛ اين انگشتر را نيز بگير و موقع نياز آن را بفروش .

اشجع گفت : ياابن رسول اللّه ! مرا تاءمين و بى نياز نمودى ؛ ولى من مسافرت هاى زياد و طولانى مى روم ؛ و در بعضى مواقع وحشت مرا فرا مى گيرد، چنانچه ممكن باشد، دعائى را به من بياموز تا از بركت آن در امان باشم ؟

حضرت در همان حالتى كه قرار داشت ، فرمود: هرگاه وحشت كردى ، دست راست خود را روى سر بگذار و با صداى بلند بخوان : أ فغير دين اللّه يبغون وله أ سلم من فى السّموات طوعا و كرها و إ ليه يرجعون (54)

سپس راوى از قول اشجع افزود، كه گفت : چون از حضرت خداحافظى كردم و به سفرى كه در پيش داشتم ، رفتم ، در مسير راه به بيابانى ترسناك قرار گرفتم و صداى وحشتناكى را شنيدم كه گفت : او را دست گير كنيد.

و من فورا آن دعاى حضرت را خواندم ، آن گاه صدائى را شنيدم كه گفت : چگونه او را بگيريم ؛ و حال آن كه ناپديد گشته است ؛ و در نتيجه سالم و صحيح از آن بيابان گذر كردم .

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /بخشنده و مخلص گمنام

ابوجعفر خثعمى - كه يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت كند:

روزى حضرت صادق عليه السلام كيسه اى كه مقدار پنجاه دينار پول در آن بود، تحويل من داد و فرمود: اين ها را تحويل فلان سيّد بنى هاشم بده ؛ و به او نگو توسّط چه كسى ارسال شده است .

خثعمى گويد: هنگامى كه نزد آن شخص تهى دست رسيدم و كيسه پول را تحويل او دادم ، پرسيد: اين پول از طرف چه كسى براى من فرستاده شده است ؟!

و سپس گفت : خداوند جزاى خيرش دهد. صاحب اين كيسه ، هر چند وقت يك بار، مقدار پولى را براى ما مى فرستد و ما زندگى خود را با آن تاءمين و سپرى مى كنيم ؛ وليكن جعفر صادق با آن همه ثروتى كه دارد، توجّهى به ندارد و چيزى براى ما نمى فرستد، و هرگز به ياد ما فقراء نيست .(52)

(معناى داشتن اخلاص و رياكار نبودن همين است ، كه انسان نزد خداوند شناخته شود، نه اين كه براى خدا شريك قرار دهد).

همچنين آورده اند:

شخصى خدمت امام جعفر صادق عليه السلام شرفياب شد و به حضور حضرتش عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! پسرعمويت به شما ناسزا گفته است و نسبت به شما بدگوئى مى كند.

پس از آن كه آن شخص سخن چين حرفش تمام شد، حضرت به كنيز خود فرمود تا اندكى آب ، براى وضو بياورد؛ و چون وضو گرفت و شروع به خواندن نماز نمود، آن مرد گمان كرد كه حتما حضرت صادق عليه السلام براى پسرعمويش نفرين خواهد كرد؛ ولى برخلاف تصوّر او، هنگامى كه امام عليه السلام دو ركعت نماز خواند، دست به دعا برداشت و براى پسرعموى خود چنين دعا نمود:

اى پروردگار من ! اين حقّ من است و من او را بخشيدم ؛ و تو جود و كرمت از من بيشتر مى باشد، او را ببخش و به واسطه اين عملش مجازاتش مگردان ، با شنيدن اين دعا تعجّب آن مرد سخن چين برانگيخته شد؛ و با شرمندگى از جاى خود برخاست و رفت 

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /كنار هر نفر يك نان

مُعلّى بن خُنيس - كه يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام و از راويان حديث است - حكايت كند:

در شبى تاريك و بارانى امام صادق عليه السلام از منزل خارج شد و به سوى محلّه بنى ساعده روانه گشت ، من نيز به دنبال آن حضرت حركت كردم .

در بين راه ، چيزى از دست آن حضرت روى زمين افتاد، فرمود: خداوندا! آن را به ما باز گردان .

من جلو رفتم و سلام كردم ، حضرت پس از جواب سلام ، اظهار داشت : مُعلّى هستى ؟

عرض كردم : بلى ، فدايت شوم .

فرمود: در همين دور و بر دقّت كن و دستى روى زمين بكش ، اگر چيزى پيدا كردى ، آن را بردار و به من بده .

مُعلّى گويد: مقدارى تفحّص كردم و روى زمين را جستجو نمودم تا آن كه زنبيلى را يافتم كه داخل آن نان بود، آن را برداشتم و تحويل امام صادق عليه السلام دادم و عرض كردم : اى مولاى من ! اجازه بفرمائيد من آن را حمل كنم و همراه شما بياورم ؟

حضرت فرمود: خير، من خودم براى اين امر سزاوارترم ؛ وليكن اگر مايل باشى مى توانى با من همراهى كنى .

مُعلّى گفت : من نيز همراه امام صادق عليه السلام حركت كردم تا آن كه به محلّه بنى ساعده رسيديم ، افرادى را در آن جا ديدم كه خوابيده بودند.

حضرت به هر يك از آن افراد كه مى رسيد، يك قرص نان از درون زنبيل برداشته و كنار او مى گذاشت ؛ و به همين منوال تا آخرين نفر به هر كدام يك قرص نان داد؛ و سپس با هم برگشتيم .

در بين راه ، به حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! آن ها كه متوجّه نشدند و شما را نشناختند؟!

فرمود: خير، اگر مى خواستم متوجّه شوند، بايد نمك هم برايشان مى آوردم ؛ و سپس افزود: خداوند امور همه چيزها را از جهت محاسبه ، در اختيار ملائكه قرار داده است مگر صدقه را، كه مستقيما خودش آن را تحويل مى گيرد و مورد محاسبه و پاداش قرار مى دهد.

پس از آن فرمود: پدرم امام محمّد باقر عليه السلام هرگاه صدقه اى به فقير مى داد، آن را در دست فقير مى گذاشت و دست خود را مى بوسيد؛ چون صدقه قبل از آن كه به دست سائل و فقير برسد، مورد توجّه خداوند قرار خواهد گرفت .

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /معاشرت و برخورد با سلطان

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:

منصور دوانيقى در يكى از روزها بعضى از علماء و دانشمندان شهر مدينه منوّره را در مجلسى به حضور خود دعوت كرد، كه من نيز يكى از آنان بودم .

همين كه به دربار خليفه عبّاسى وارد شديم ، دربان او - كه ربيع نام داشت - جلو آمد و گفت : خليفه دستور داده است كه دو نفر، دو نفر وارد شويد.

به همين جهت من با عبداللّه بن حسن وارد شديم ؛ و چون كنار منصور قرار گرفتيم و نشستيم ، منصور به من گفت : شنيده ام علم غيب مى دانى ؟

گفتم : كسى غير از خداوند متعال غيب نداند.

اظهار داشت : شنيده ام مردم ماليات و حقوق و صدقات خود را تحويل شما مى دهند؟

گفتم : ماليات ها همه براى شما مى باشد.

بعد از آن ، پرسيد: آيا مى دانيد كه شما را براى چه ؛ و به چه منظور دعوت كرده ام ؟

اظهار داشتم : خير.

گفت : شما را دعوت كرده ام تا آن كه خانه ها و باغات شما را تخريب و خودتان را در جزيره اى يا منطقه اى تبعيد و منتقل كنم ، كه تحت نظر و ممنوع الملاقات باشيد تا آن كه در جامعه ، صلح و آرامش برقرار باشد.

گفتم : همانا حضرت ايّوب به بلاهاى سختى مبتلا شد و صبر نمود؛ و حضرت يوسف مورد ظلم و ستم قرار گرفت و عفو نمود، و حضرت سليمان به مُلْكى عظيم رسيد و شكر خدا كرد؛ و تو از نسل همان ها مى باشى .

منصور خوشحال شد و گفت : مرا به آن موعظه هائى كه گاهى مطرح مى فرمودى ، موعظه نما؟

گفتم : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: رابطه رَحِم و خويشاوندى ، همچون ريسمانى است كه از زمين به آسمان ها متّصل مى باشد؛ كه هر كه قطع رابطه كند، قطع آن ريسمان نموده و هر كه صله رحم نمايد با آن وصل نموده است .

منصور گفت : حديثى ديگر برايم بگو؟

اظهار داشتم : جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله به نقل از فرمايش ‍ خداوند متعال فرموده است : من رحمان هستم و خويشاوندى را بر قرار كردم و هر كه قطع صله رحم نمايد با من قطع رابطه كرده است .

منصور اظهار داشت : من چنين حديثى را نخواستم ، حديث ديگرى را بيان كن ؟

پس از آن ، گفتم : يكى از پادشاهان بنى اسرائيل ، سى سال از عمرش بيشتر باقى نمانده بود، ولى چون قطع صله رحم كرد، خداوند عمرش را به از سى سال به سه سال كاهش داد.

منصور در پايان گفت : منظورم اين بود و همين را خواستم ؛ و سپس هدايايى به من داد و با خوشحالى با ما خداحافظى كرد؛ و از مجلس بيرون آمديم

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /تنها شخص شجاع در مقابل تهمت ها

عبداللّه بن سليمان تميمى حكايت كند:

چون دو نفر از نوادگان امام حسن مجتبى عليه السلام به نام هاى : محمّد و ابراهيم كه هر دو برادر و از فرزندان عبداللّه بن الحسن بن الحسن عليه السلام بودند به دستور منصور دوانيقى به شهادت رسيدند؛ شخصى به نام شيبة بن غفّال از طرف منصور به عنوان استاندار شهر مدينه منصوب شد.

همين كه اين شخص وارد مدينه طيّبه گرديد، به مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله آمد و در ميان جمعيّتى انبوه ، بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى چنين گفت :

علىّ بن ابى طالب وحدت مسلمين را در هم ريخت ؛ و تفرقه به وجود آورد؛ و با مؤ منين جنگ و قتال كرد و او خواست بر مسند خلافت بنشيند، كه افراد لايقى مانع او شدند.

و خداوند متعال نيز آن خلافت را بر او حرام گردانيد، همچنين فرزندان او هم به پيروى از او در فساد و ايجاد تفرقه تلاش مى كنند و چيزى را كه مستحقّ آن نيستند، دنبال مى نمايند.

اين نوع سخنان براى اكثر جمعيّت تلخ و غير قابل تحمّل بود؛ ولى كسى جراءت اعتراض و پاسخ ‌گوئى او را نداشت ، تا آن كه مردى از ميان جمعيّت برخاسته و چنين اظهار داشت :

ما نيز حمد و ثناى الهى مى گوئيم و بر پيغمبر خدا كه خاتم همه پيامبران الهى است و همچنين بر ديگر پيغمبران خداوند درود مى فرستيم .

و سپس افزود: اى پسر غفّال ! آنچه را كه از خوبى ها و فضائل بر زبان جارى كردى ، ما اهل آن و شايسته آن هستيم ؛ و آنچه را كه از زشتى ها و فساد گفتى ، تو و رئيس تو اهل آن و لايق آن هستيد؛ لحظه اى به خود بينديش كه در چه وضعيّتى و در كجا قارا گرفته اى ؟ و چگونه با چه كسانى سخن مى گوئى ؟!

تو بر جايگاه ديگرى نشسته اى و از نان ديگرى مى خورى .

آن گاه مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: اى جماعت حاضر! آيا شما را خبر دهم كه چه كسى در روز قيامت بى بهره ؛ و بلكه در ضرر و زيان است ؟

و سپس در پاسخ خويش اظهار داشت : او همان كسى است كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد؛ و او مانند همين فاسق مى باشد.

شيبه استاندار مدينه منوّره ديگر سخنى نگفت و از منبر پائين آمد و رفت .

عبداللّه بن سليمان گويد: بعد از آن ، جويا شدم و از افراد سؤ ال كردم كه آن شخص با شهامت و قوى دل چه كسى بود؟

در پاسخ گفتند: او صادق آل محمّد، جعفر بن محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين مى باشد

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /كينه توزانِ نيرنگ باز

بسيارى از محدّثين و مورّخين آورده اند، كه ربيع بن يونس از طرف منصور عبّاسى استاندار شهر مدينه بود؛ پسر ربيع كه فضل نام دارد حكايت كند:

منصور خليفه عبّاسى - در سال 147 - پس از مراسم حجّ وارد مدينه منوّره شد و به پدرم ، ربيع گفت : هر چه زودتر جعفر بن محمّد عليه السلام را با حالتى توهين آميز احضار كن ، مى خواهم او را به قتل برسانم .

پدرم ربيع گويد: خود را به حال فراموشى زدم ؛ ولى منصور دومرتبه پيام شديدى بر احضار آن حضرت برايم فرستاد و من نيز اهمال كردم و خود را به فراموشى زدم تا شايد پشيمان گردد.

وليكن منصور در مرتبه سوّم رسما نامه اى را برايم فرستاد، با تهديد بر اين كه اگر چنان كارى را انجام ندهم ، مورد تهديد و خطر قرار خواهم گرفت .

به همين جهت ناچار شدم و حضرت را نزد خود آوردم ؛ و اظهار داشتم : منصور چنين تصميم شومى را در حقّ شما دارد، از خداوند طلب كن كه از شرّ او در اءمان باشى .

امام صادق عليه السلام با شنيدن چنين مطلبى ، لب به سخن گشود و اظهار نمود: للّه للّه ((لاحُوْلَ وَلاقُوّةَ إ لاّ بِاللّه )) .

و هنگامى كه حضرت بر منصور وارد شد، منصور با حالت تندى و درشتى با وى سخن گفت ؛ و سپس حضرت را مورد خطاب و سرزنش قرار داد و اظهار داشت : دشمنان و مخالفين ما در عراق تو را به عنوان امام و رهبر خود برگزيده اند، خدا مرا هلاك كند اگر تو را نكشم و از بين نبرم .

حضرت صادق عليه السلام اظهار داشت : آنچه برايت گفته اند دروغ است ، مگر نمى دانى كه حضرت سليمان مورد لطف قرار گرفت شكر و سپاس ‍ انجام داد و حضرت ايّوب مبتلى گرديد و صبر و شكيبائى نشان داد، حضرت يوسف مورد ظلم قرار گرفت و عفو و بخشش كرد.

چون منصور چنين كلماتى را شنيد، غضب خود را فرو نشاند؛ و آن گاه امام عليه السلام را نزد خود دعوت كرد و ضمن عذرخواهى و پوزش ، گفت : ساحت شما از آنچه گفته اند پاك است ؛ ولى فلانى گزارشاتى را براى ما مطرح كرده است ، كه خواستم شكّ و شبهه برطرف شود.

حضرت فرمود: او را احضار نما تا ثابت شود.

هنگامى كه آن شخص وارد مجلس شد، منصور دوانيقى به او گفت : مگر تو اين مطالب و گزارشات را بر عليه جعفر بن محمّد حكايت نكرده اى ؟

آن شخص اعتراف كرد و گفت : بلى ، من گفته ام .

امام عليه السلام فرمود: او را بر آنچه مى گويد، قسم دهيد.

همين كه طبق روش خاصّى قسم خورد، ناگهان به دَرَك ، واصل شد و پس از آن منصور، حضرت صادق عليه السلام را مورد احترام و تكريم قرار داد؛ و روانه منزلش نمود.

و از آنجا كه دشمنان و منافقان كينه توز نمى توانند لحظه اى آرام بنشينند، در نهايت منصور دوانيقى ، حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه و سلامه عليه را به وسيله انگور زهرآلود مسموم كرده و به شهادت رسانيد.

و يكى دو روز پس از مسموم شدن حضرت ، هنگامى كه بعضى از اصحاب به ملاقات آمدند، ديدند كه آن امام مظلوم در بستر قرار گرفته ؛ و رنگ چهره مباركش زرد و بيش از حدّ، لاغر و ضعيف گرديده است ، به همين جهت بسيار گريستند.

و همچنين مرحوم كلينى رحمة اللّه عليه امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است :

چون پدرم به شهادت نائل آمد او را پس از غسل ، با دو لباس و پارچه اى كه در ايّام حجّ با آن ها احرام مى بست ، كفن كردم .

و نيز عمامه اى را كه از جدّش ، امام سجّاد عليه السلام به ارث برده بود بر سرش بستم ؛ و سپس جسد مطهّرش را در پارچه اى بُرد يمانى پوشاندم .

و بعد از آن ، بدن مقدّس و مطهّر حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم را پس از وداع با قبر جدّ بزرگوارش ، رسول خدا صلى الله عليه و آله ، در قبرستان بقيع - كنار مرقد شريف پدر و جدّ و عمويش - دفن كردند.(62)

((صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيّا، جَعَلَنَا اللّهُ مِنْ مُحِبيهِمْ وَ مَواليهِمْ، وَ رَزَقَنَا اللّهُ فِي الدُّنْيا زيارَتَهُمْ وَ فِي الْآخِرَةِ شَفاعَتَهُمْ، آمين .))

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /پنج درس آموزنده و ارزشمند

 مرحوم قطب الدّين راوندى روايت كرده است :

روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمائى ؟

حضرد در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسى سپرى مى نمايم :

مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است ، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمى گردد.

مى دانم داراى وظائف و مسئوليّت هائى هستم ، كه غير از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد.

مى دانم مرا مرگ در مى يابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم .

و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حركات خود باشم .(63)

2 در روايات متعدّدى وارد شده است :

هرگاه كه امام جعفر صادق عليه السلام در باغستان و مزرعه ، بيل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى بود؛ و اصحاب و دوستان ، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى داشتند: ياابن رسول اللّه ! چرا در اين موقعيت خود را به زحمت انداخته ايد؟!

اجازه فرمائيد تا ما كمك كنيم و شما استراحت نمائيد؟

حضرت در جواب مى فرمود: مرا به حال خود وا گذاريد، من علاقه مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نمايد كه با دست خود زحمت مى كشم و كار مى كنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته ام .(64)

3 بعضى از بزرگان همانند مرحوم إ ربلى حكايت كرده اند:

روزى مگسى بر صورت منصور دوانيقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت ، مگس بار ديگر برگشت و بر همان جاى اوّل نشست و باز منصور آن را دور كرد.

و اين كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال ، امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد.

منصور گفت : ياابن رسول اللّه ! خداوند متعال براى چه مگس را آفريده است ؟

حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسيله آن ، جبّاران را ذليل و متواضع گرداند.(65)

4 مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است :

شخصى نزد امام جعفر صادق عليه السلام حضور يافت ؛ و عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! پدرم پير و ضعيف گشته است به طورى كه همانند بچّه كوچك بايد در خدمت او باشم ؛ و نيز او را براى قضاء حاجت بغل مى كنم .

حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى بايد اين كار را ادامه دهى ؛ و نيز بايد با كمال ملاطفت و مهربانى برايش لقمه بگيرى و دهانش بگذارى .

و انجام اين امور فرداى قيامت ، راه ورود به بهشت را برايت آسان مى گرداند.(66)

5 صفوان جمّال حكاين كند:

روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه فرمود: اى صفوان ! آيا تعداد سفيران و پيامبرانى را كه خداوند متعال براى هدايت بندگان ؛ مبعوث گردانيده است ، مى دانى ؟

عرض كردم : خير، نمى دانم .

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند يك صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بر انگيخت و به همان تعداد نيز وصىّ و جانشين منصوب و معرّفى كرده ، كه تمامى آن ها اهل صدق حديث و اداى امانت و زاهد در امور دنيا بوده اند.

سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: خداوند متعال پيغمبرى بهتر و با فضيلت تر از حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله نفرستاد.

و نيز جانشينى بهتر و با فضيلت تر از جانشين آن بزرگوار يعنى ؛ حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام معرّفى نكرده است .

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /در مدح و عظمت صادق آل محمّد عليه السلام

اى مهر تو بهترين علايق

جان ها به زيارت تو شايق

ما را نبود به جز خيالت

يارى خوش و همدمى موافق

بيمارى روح را دوا نيست

جز مهر تو اى طبيب حاذق

اى نور جمال كبريائى

اى نور تو زينت مشارق

روزى كه دميد نور خلقت

رخسار تو بود صبح صادق

از جلوه تو، تبارك اللّه

فرمود به خلقت تو خالق

حسن تو خود از جمال زهرا ست

اى زاده بهترين خلايق

بر تخت كمال و تاج عصمت

آخر كه بود به جز تو لايق

تفسير كلام ايزدى بود

گفتار تو اى امام صادق

باشد سخن تو جاودانى

بوده است چو با عمل مطابق

افسوس شدى شهيد، آخر

از حيله ناكس منافق

از داغ تو شد جهان عزادار

زيرا به تو عالمى است عاشق

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /چهل حديث گهربار منتخب

قالَ الا مامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ عليه السلام :

1 حَديثي حَديثُ اءبى ، وَ حَديثُ اءبى حَديثُ جَدى ، وَ حَديثُ جَدّى حَديثُ الْحُسَيْنِ، وَ حَديثُ الْحُسَيْنِ حَديثُ الْحَسَنِ، وَ حَديثُ الْحَسَنِ حَديثُ اءميرِالْمُؤْمِنينَ، وَ حَديثُ اءميرَالْمُؤْمِنينَ حَديثُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، وَ حَديثُ رَسُولِ اللّهِ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(69)

ترجمه :

فرمود: سخن و حديث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم ، و سخن جدّم نيز مانند سخن حسين و نيز سخن او با سخن حسن يكى است و سخن حسن همانند سخن اميرالمؤ منين علىّ و كلام او از كلام رسول خدا مى باشد، كه سخن رسول اللّه به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

2 قالَ عليه السلام : مَنْ حَفِظَ مِنْ شيعَتِنا اءرْبَعينَ حَديثا بَعَثَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقيامَةِ عالِما فَقيها وَلَمْ يُعَذِّبْهُ.(70)

ترجمه :

فرمود: هركس از شيعيان ما چهل حديث را حفظ كند و به آن ها عمل نمايد ، خداوند او را دانشمندى فقيه در قيامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

3 قالَ عليه السلام : قَضاءُ حاجَةِالْمُؤْمِنِ اءفْضَلُ مِنْ اءلْفِ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلةٍ بِمَناسِكِها، وَ عِتْقِ اءلْفِ رَقَبَةٍ لِوَجْهِ اللّهِ، وَ حِمْلانِ اءلْفِ فَرَسٍ فى سَبيلِ اللّهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.(71)

ترجمه :

فرمود: برآوردن حوائج و نيازمندى هاى مؤ من از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است .

4 قالَ عليه السلام : اءَوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُالصَّلاةُ، فَإ نْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إ ذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَيْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.(72)

ترجمه :

فرمود: اوّلين محاسبه انسان در پيشگاه خداوند پيرامون نماز است ، پس اگر نمازش ‍ قبول شود بقيه عبادات و اعمالش نيز پذيرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

5 قالَ عليه السلام : إ ذا فَشَتْ اءرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ اءرْبَعَةٌ: إ ذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إ ذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِيَةُ، وَ إ ذا جارَ الْحُكّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إ ذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ.(73) 

ترجمه :

فرمود: هنگامى كه چهار چيز در جامعه شايع و رايج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پديد آيد:

چنانچه زنا رايج گردد زلزله و مرگ ناگهانى فراوان شود.

چنانچه زكات و خمسِ اموال پرداخت نشود حيوانات اهلى نابود شود.

اگر حاكمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمايند باران رحمت خداوند نمى بارد.

و اگر اهل ذمّه تقويت شوند مشركين بر مسلمين پيروز آيند.

6 قالَ عليه السلام : مَنْ عابَ اءخاهُ بِعَيْبٍ فَهُوَ مِنْ اءهْلِ النّارِ.(74) 

ترجمه :

فرمود: هركس برادر ايمانى خود را برچسبى بزند و او را متّهم كند از اهل آتش خواهد بود.

7 قالَ عليه السلام : الصَّمْتُ كَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَيْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.(75)

ترجمه :

فرمود: سكوت همانند گنجى پربهاء، زينت بخش حلم و بردبارى است ؛ و نيز سكوت ، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

8 قالَ عليه السلام : إ صْحَبْ مَنْ تَتَزَيَّنُ بِهِ، وَلاتَصْحَبْ مَنْ يَتَزَّيَنُ لَكَ.(76)

ترجمه :

فرمود: با كسى دوستى و رفت و آمد كن كه موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با كسى كه مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى كند همدم مباش .

9 قالَ عليه السلام : كَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصالٍ: الْفِقْهُ فى دينِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالتَّقْديرُ فِى الْمَعيشَةِ.(77)

ترجمه :

فرمود: شخصيّت و كمال مؤ من در سه خصلت است : آشنا بودن به مسائل و احكام دين ، صبر در مقابل شدايد و ناملايمات ، زندگى او همراه با حساب و كتاب و برنامه ريزى دقيق باشد.

10 قالَ عليه السلام : عَلَيْكُمْ بِإ تْيانِ الْمَساجِدِ، فَإ نَّها بُيُوتُ اللّهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ اءتاها مُتَطِّهِرا طَهَّرَهُ اللّهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ كَتَبَ مِنْ زُوّارِهِ.(78)

ترجمه :

فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون كه آن ها خانه خداوند بر روى زمين است ؛ و هر كسى كه با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهير مى نمايد و در زمره زيارت كنندگانش محسوب مى شوند.

11 قالَ عليه السلام : مَن قالَ بَعْدَ صَلوةِالصُّبْحِ قَبْلَ اءنْ يَتَكَلَّمَ: ((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ الْعَلىٍّّ الْعَظيمِ)) يُعيدُها سَبْعَ مَرّاتٍ، دَفَعَ اللّهُ عَنْهُ سَبْعينَ نَوْعا مِنْ أ نْواعِ الْبَلاءِ، اءهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.(79)

ترجمه :

فرمود: هر كسى بعد از نماز صبح پيش از آن كه سخنى مطرح كند، هفت مرتبه بگويد: ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، لا حول و لا قوّة إ لاّ باللّه العليّ العظيم )) خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند كه ساده ترين آن ها مرض پيسى و جذام باشد.

12 قالَ عليه السلام : مَنْ تَوَضَّاءَ وَ تَمَنْدَلَ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، وَ مَنْ تَوَضَّاءَ وَلَمْ يَتَمَنْدَلْ حَتّى يَجُفَّ وُضُوئُهُ، كُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَةً.(80)

ترجمه :

فرمود: هركس وضو بگيرد و با حوله خشك نمايد يك حسنه دارد و چنانچه خشك نكند سى حسنه خواهد داشت .

13 قالَ عليه السلام : لاَ فْطارُكَ فى مَنْزِلِ اءخيكَ اءفْضَلُ مِنْ صِيامِكَ سَبْعينَ ضِعْفا.(81)

ترجمه :

فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر - مؤ منت - ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است .

14 قالَ عليه السلام : إ ذا اءفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى كَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.(82)

ترجمه :

فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نمايد كبدش پاك و سالم باقى مى ماند، و قلبش از كدورت ها تميز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

15 قالَ عليه السلام : مَنْ قَرَءَالْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَيْهِ وَ إ نْ كانا كافِرَيْنِ.(83)

ترجمه :

فرمود: هر كه قرآن شريف را از روى آن قرائت نمايد بر روشنائى چشمش ‍ افزوده گردد؛ و نيز گناهان پدر و مادرش سبك شود گرچه كافر باشند.

16 قالَ عليه السلام : مَنْ قَرَءَ قُلْ هُوَاللّهُ اءحَدٌ مَرَّةً واحِدَةً فَكَاءنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراةِ وَ ثُلْثَ الاْ نْجيلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.(84)

ترجمه :

فرمود: هر كه يك مرتبه سوره توحيد را تلاوت نمايد، همانند كسى است كه يك سوّم قرآن و تورات و انجيل و زبور را خوانده باشد.

17 قالَ عليه السلام : إ نَّ لِكُلِّ ثَمَرَةٍ سَمّا، فَإ ذا اءتَيْتُمْ بِها فاءمسُّوهَ االْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.(85)

ترجمه :

فرمود: هر نوع ميوه و ثمره اى ، مسموم و آغشته به ميكرب ها است ؛ هر گاه خواستيد از آن ها استفاده كنيد با آب بشوئيد.

18 قالَ عليه السلام : عَلَيْكُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَكُلُوهُ وَاءديمُوا اءكْلَهُ، وَاكْتُمُوهُ إ لاّعَنْ اءهْلِهِ، فَما مِنْ اءحَدٍ إ لاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَاءذيبُوهُ بِاءكْلِهِ.(86)

ترجمه :

فرمود: شلغم را اهميّت دهيد و مرتّب آن را ميل نمائيد و آن را به مخالفين معرّفى نكنيد، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

19 قالَ عليه السلام : يُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى اءرْبَعَةِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.(87)

ترجمه :

فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح ، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب .

20 قالَ عليه السلام : مَنْ دَعا لِعَشْرَةٍ مِنْ إ خْوانِهِ الْمَوْتى لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنَّةَ.(88)

ترجمه :

فرمود: هركس كه در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤ من خود كه از دنيا رفته اند دعا و طلب مغفرت نمايد، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت .

21 قالَ عليه السلام : مِشْطُ الرَّاءسِ يَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْيَةِ يُشَدِّدُ الاْ ضْراسَ.(89)

ترجمه :

فرمود: شانه كردن موى سر موجب نابودى وَبا و مانع ريزش مو مى گردد، و شانه كردن ريش و محاسن ريشه دندان ها را محكم مى نمايد.

22 قالَ عليه السلام اءيُّما مُؤْمِنٍ سَئَلَ اءخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَةً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى قَض ائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللّهُ عَلَيْهِ شُجاعا فى قَبْرِهِ، يَنْهَشُ مِنْ اءصابِعِهِ.(90) 

ترجمه :

فرمود: چنانچه مؤ منى از برادر ايمانيش حاجتى را طلب كند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش يك افعى بر او مسلّط گرداند كه هر لحظه او را آزار رساند.

23 قالَ عليه السلام : وَلَدٌ واحِدٌ يَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، اءفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ يَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاكينَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللّهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّريف ).(91) 

ترجمه :

فرمود: اگر انسانى يكى از فرزندانش را پيش از خود به عالم آخرت بفرستد بهتر از آن است كه چندين فرزند به جاى گذارد و در ركاب امام زمان عليه السلام با دشمن مبارزه كنند.

24 قالَ عليه السلام : إ ذا بَلَغَكَ عَنْ اءخيكَ شَيْى ءٌ فَقالَ لَمْ اءقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإ نَّ ذلِكَ تَوْبَةٌ لَهُ. وَ قالَ عليه السلام : إ ذا بَلَغَكَ عَنْ اءخيكَ شَيْى ءٌ وَ شَهِدَ اءرْبَعُونَ اءنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ اءقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.(92)

ترجمه :

فرمود: چنانچه شنيدى كه برادرت يا دوستت چيزى بر عليه تو گفته است و او تكذيب كرد قبول كن . همچنين فرمود: اگر چيزى را از برادرت بر عليه خودت شنيدى و نيز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تكذيب كرد و گفت : من نگفته ام ، حرف او را بپذير.

25 قالَ عليه السلام : لايَكْمُلُ إ يمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَكُونَ فيهِ أ رْبَعُ خِصالٍ: يَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَسَيْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَيُمْسِكُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَيُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.(93)

ترجمه :

فرمود: ايمان انسان كامل نمى گردد مگر آن كه چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نيكو باشد، نفس خود را سبك شمارد، كنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش حق الله ، حق الناس را بپردازد.

26 قالَ عليه السلام : داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَادْفَعُوا اءبْوابَ الْبَلايا بِالاْ سْتِغْفارِ.(94)

ترجمه :

فرمود: مريضان خود را به وسيله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائيد، و بلاها و مشكلات را با استغفار و توبه دفع كنيد.

27 قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَيْكُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى اءفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ فى إ دْبارِ الصَّلَواتِ.(95)

ترجمه :

فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترين اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى كنيد حوايج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست كنيد.

28 قالَ عليه السلام : كُلُوا ما يَقَعُ مِنَ الْمائِدَةِ فِى الْحَضَرِ، فَإ نَّ فيهِ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ، وَلا تَاءكُلُوا مايَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى .(96)

ترجمه :

فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل ، آنچه كه اطراف سفره و ظرف مى ريزد جمع كنيد و ميل نمائيد كه در آن ها شفاى دردهاى درونى است ، ولى چنانچه در بيابان سفره انداختيد؛ اضافه هاى آن را رها كنيد براى جانوران .

29 قالَ عليه السلام : اءرْبَعَةٌ مِنْ اءخْلاقِ الاْ نْبياءِ: الْبِرُّ، وَالسَّخاءُ، وَالصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالْقِيامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.(97)

ترجمه :

فرمود: چهار چيز از اخلاق پسنديده پيغمبران الهى است : نيكى ، سخاوت ، صبر و شكيبائى در مصائب و مشكلات ، اجراء حقّ و عدالت بين مؤ منين .

30 قالَ عليه السلام : إ مْتَحِنُوا شيعتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ: عِنْدَ مَواقيتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ عِنْدَ أ سْرارِهِمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إ لى أ مْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتُهُمْ لاِ خْوانِهِمْ فيها.(98)

ترجمه :

فرمود: شيعيان و دوستان ما را در سه مورد آزمايش نمائيد:

1 مواقع نماز، چگونه رعايت آن را مى نمايند.

2 اسرار يكديگر را چگونه فاش و يا نگهدارى مى كنند.

3 نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به ديگران رسيدگى مى كنند و حقوق خود را مى پردازند.

31 قالَ عليه السلام : مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ إ ذا رَغِبَ، وَ إ ذا رَهِبَ، وَ إ ذَااشْتَهى ، وإ ذا غَضِبَ وَ إ ذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللّهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(99)

ترجمه :

فرمود: هر كه در چهار موقع ، مالك نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى ، هنگام سختى و تنگ دستى ، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب ؛ خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

32 قالَ عليه السلام : إ نَّ النَّهارَ إ ذا جاءَ قالَ: يَابْنَ آدَم ، اءعْجِلْ فى يَوْمِكَ هذا خَيْرا، اءشْهَدُ لَكَ بِهِ عِنْدَ رَبِّكَ يَوْمَ الْقيامَةِ، فَإ نّى لَمْ آتِكَ فيما مَضى وَلاآتيكَ فيما بَقِىَ، فَإ ذا جاءَاللَّيْلُ قالَ مِثْلُ ذلِكَ.(100)

ترجمه :

فرمود: هنگامى كه روز فرا رسد گويد: تا مى توانى در اين روز از كارهاى خير انجام بده كه من در قيامت در پيشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان كه من قبلا در اختيار تو نبودم و در آينده نيز پيش تو باقى نخواهم ماند. همچنين هنگامى كه شب فرارسد چنين زبان حالى را خواهد داشت .

33 قالَ عليه السلام : يَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ اءنْ يَكُونَ فيهِ ثَمان خِصال :

وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا يَظْلِمُ الاْ عْداءَ، وَ لا يَتَحامَلُ لِلاْ صْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَةٍ.(101)

ترجمه :

فرمود: سزاوار است كه هر شخص مؤ من در بردارنده هشت خصلت باشد:

هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام ، هنگام بلاها و آزمايش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسايش شكرگزار، به آنچه خداوند روزيش گردانده قانع باشد.

دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذيّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحميل ننمايد، جسمش خسته ؛ ولى ديگران از او راحت و از هر جهت در آسايش باشند

34 قالَ عليه السلام : من ماتَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ عارِفا بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ كُتِبَ لَهُ بَرائَةٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.(102)

ترجمه :

فرمود: هركس كه در روز جمعه فوت نمايد و از دنيا برود؛ و عارف به حقّ ما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد؛ و نيز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

35 قالَ عليه السلام : إ نَّ الرَّجُلَ يَذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَحْرُمُ صَلاةَاللَّيْلِ، إ نَّ الْعَمَلَ السَّيِّى ءَ اءسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّكينِ فِى اللَّحْمِ.(103)

ترجمه :

فرمود: چه بسا شخصى به وسيله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تاءثير گناه در روان انسان سريع تر از تاءثير چاقو در گوشت است .

36 قالَ عليه السلام : لاتَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّيْحانِ وَلابِقَضيْبِ الرُّمانِ، فَإ نَّهُما يُهَيِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.(104)

ترجمه :

فرمود: به وسيله چوب ريحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نكنيد، براى اين كه تحريك كننده عوامل مرض جذام و پيسى مى باشد.

37 قالَ عليه السلام : تَقْليمُ الا ظْفارِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ يُؤ مِنُ مِنَ الْجُذامِ وَالْبَرَصِ وَالْعَمى ، وَ إ نْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَكِّها حَكّا. وَ قالَ عليه السلام : اءخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَةِ إ لَى الْجُمُعَةِ اءمانٌ مِنَ الْجُذامِ.(105)

ترجمه :

فرمود: كوتاه كردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پيسى و ضعف بينائى چشم خواهد شد و اگر امكان كوتاه كردن آن نباشد سر آن ها را بتراش .

و فرمود: كوتاه كردن سبيل در هر جمعه سبب ايمنى از مرض جذام مى شود.

38 قالَ عليه السلام : إ ذا اءوَيْتَ إ لى فِراشِكَ فَانْظُرْ ماسَلَكْتَ فى بَطْنِكَ، وَ ما كَسَبْتَ فى يَوْمِكَ، وَاذْكُرْ اءنَّكَ مَيِّتٌ، وَ اءنَّ لَكَ مَعادا.(106)

ترجمه :

فرمود: در آن هنگامى كه وارد رختخواب خود مى شوى ، با خود بينديش كه در آن روز چه نوع خوراكى ها و آشاميدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و ميل نموده اى .

و در آن روز چه چيزهائى را چگونه و از چه راهى كسب و تحصيل كرده اى .

و در هر حال متوجّه باش كه مرگ تو را مى ربايد؛ و سپس در صحراى محشر جهت بررسى گفتار و كردارت حاضر خواهى شد.

39 قالَ عليه السلام : إ نَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إ ثْنَيْ عَشَرَ اءلْفَ عالَم ، كُلُّ عالَمٍ مِنْهُمْ اءكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمواتٍ وَ سَبْعِ اءرَضينَ، ما يُرى عالَمٌ مِنْهُمْ اءنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَما غَيْرُهُمْ وَ اءنَاالْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ.(107)

ترجمه :

فرمود: همانا خداوند متعال ، دوازده هزار جهان آفريده است كه هر يك از آن ها نسبت به آسمان ها و زمين هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد؛ و من و ديگر ائمّه دوازده گانه از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستيم .

40 قالَ عليه السلام : حَديثٌ فى حَلالٍ وَ حَرامٍ تَاءخُذُهُ مِنْ صادِقٍ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فيها مِنْ ذَهَبٍ وَفِضَّةٍ.(108)

ترجمه :

فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احكام دين خدا، از راست گوى مؤ منى دريافت كنى ؛ بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنيا و ثروت هاى آن .

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /دو علم دانستنى پيرامون دوقلوها و چگونگى وزش باد

مرحوم كلينى در كتاب شريف كافى آورده است :

يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام داراى دو نوزاد دوقلو گرديد، همين كه به حضور مبارك آن حضرت شرفياب شد، پس از تبريك و تهنيت به او فرمود: آيا مى دانى كدام يك از دوقلوها بزرگترند؟

پدر نوزاد در جواب اظهار داشت : آن كه اوّل از شكم مادر خارج و به دنيا آمده است .

حضرت فرمود: خير، آن كه آخر به دنيا آمده بزرگ تر است ، زيرا مادر در ابتداء به وسيله او؛ و سپس به وسيله آن كه اوّل خارج شده ، آبستن گرديده است .

و چون نطفه اوّلى در ابتداء وارد رحم شده و منعقد گرديده است ، به همين جهت توان خروج از رحم مادر را ندارد، تا آن كه نوزاد بعد از خودش خارج گردد؛ و پس از آن كه راه براى اوّلى باز شد آن وقت مى تواند از رحم مادر خارج و وارد دنيا گردد.(57)

بنابر اين ، آن كه نطفه اش اوّل منعقد شده است ، دوّمين نوزاد محسوب مى شود، كه به همين جهت بزرگ تر هم خواهد بود.

همچنين محمّد بن فُضيل عزرمى حكايت كند:

روزى كنار كعبه الهى در حِجر اسماعيل زير ناودان طلا، در محضر پُر فيض ‍ امام جعفر صادق عليه السلام نشسته بودم .

ناگاه متوّجه شديم كه دو نفر با يكديگر در رابطه اين كه باد از كجا و چگونه مى وزد نزاع مى كنند، و يكى به ديگرى مى گويد: به خدا قسم ! تو نمى دانى باد از كجا مى وزد.

و چون سر و صداى آن ها بالا گرفت ، امام جعفر صادق عليه السلام به آن كه بيشتر ادّعا مى كرد، خطاب نمود و فرمود: آيا تو خودت مى دانى كه باد از كجا و چگونه مى وزد؟

اظهار داشت : خير، من نمى دانم ؛ وليكن از مردم چيزهايى را در اين رابطه شنيده ام .

محمّد عزرمى در ادامه داستان گويد: من به امام صادق عليه السلام عرض ‍ كردم : ياابن رسول اللّه ! شما خود بيان فرمائيد كه باد از كجا و چگونه مى وزد؟

حضرت فرمود: باد، زير ركن شامى ، در كنار كعبه الهى زندانى است ، وقتى خداوند تبارك و تعالى اراده وزش آن را نمايد، مقدارى از آن را آزاد مى سازد.

پس چنانچه آن باد از جنوب كعبه خارج شود، باد از سمت جنوب مى وزد.

ولى اگر از شمال آن خارج گردد، آن را باد شمال گويند.

و اگر از مشرق باشد، آن را باد صبا خوانند.

و امّا چنانچه از مغرب باشد، باد دبورش گويند.

و سپس امام عليه السلام در ادامه فرمايش خود افزود: دليل و علامت آن اين است كه هميشه در تابستان و زمستان اين ركن شامى متحرّك مى باشد

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /دفن پدر و خبر از مرگ برادر

يكى از راويان حديث - و از اصحاب امام موسى كاظم صلوات اللّه و سلامه عليه - حكايت كند:

از آن حضرت شنيدم كه فرمود: هنگامى كه نشانه هاى مرگ بر پدرم امام جعفر صادق عليه السلام آشكار گرديد، خطاب به من اظهار داشت :

اى پسرم ! كسى غير از تو مرا غسل نمى دهد، همان طور كه من خودم پدرم امام محمّد باقر عليه السلام را غسل دادم ؛ و او نيز پدرش امام سجّاد زين العابدين عليه السلام را غسل داد، چون كه حجّت خدا را فقط حجّت او بايد غسل دهد؛ و من خود، چشمان پدرم را بر هم نهادم و او را كفن كردم .

سپس پدرم ، امام جعفر صادق عليه السلام افزود: اى فرزندم ! پس از فوت من ، برادرت عبداللّه . ادّعاى امامت و خلافت مرا خواهد كرد، او را به حال خود واگذار؛ زيرا او اوّل كسى است كه به من ملحق خواهد شد.

و هنگامى كه امام صادق عليه السلام به شهادت رسيد، فرزندش حضرت موسى كاظم عليه السلام او را غسل داده و كفن نمود.

ابوبصير گويد: به حضرتش عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! امسال شما و برادرت ، عبداللّه مناسك حجّ را انجام داديد؛ وليكن عبداللّه يك شتر قربانى و نَحر كرد؟

حضرت فرمود: همين كه حضرت نوح عليه السلام سوار كشتى شد، از هر موجودى يك جفت نر و مادّه داخل آن قرار داد؛ مگر زنازاده را كه سوار كشتى ننمود.

ابوبصير گويد: با شنيدن اين سخن ، گمان بردم كه امام عليه السلام خبر از مرگ خود مى دهد؛ ولى بر خلاف فكر و تصوّر من حضرت موسى كاظم عليه السلام اظهار نمود: برادرم عبداللّه ، بيش از يك سال زنده نمى ماند.

اصحاب ، تاريخ آن روز را يادداشت كردند؛ و عبداللّه فرزند امام جعفر صادق عليه السلام بيش از يك سال ادامه زندگى نداد؛ و بلكه كمتر از آن قبل از پايان يك سال از دنيا رفت .

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /در رثاى ششمين اختر ولايت عليه السلام

كباب از ظلم منصور است ، قلب مصطفى امشب

به جنّت اشك ريزان گشته از غم ، مرتضى امشب

شب مرگ فضيلت باشد امشب ، اى مسلمانان

زمين و آسمان ، يكسر شده ماتم سرا امشب

يتيم و بى پدر گرديد امشب موسى جعفر

به سوزد تا سحر، چون شمع از اين ماجرا امشب

نهد سر بر سر زانوى غم ، صدّيقه اطهر

به نالد در عزايش از جگر، شير خدا امشب

خدا مى داند و قلب امام هفتمين ما

كه چون شد قامت سروش ، از اين ماتم دوتا امشب

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /مهمّترين سفارش در آخرين لحظات

مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه تعالى عليه و ديگر بزرگان آورده اند:

يكى از راويان حديث و از اصحاب و دوستان امام جعفر صادق عليه السلام به نام ابوبصير ليث مرادى حكايت كند:

پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، روزى جهت اظهار هم دردى و عرض تسليت به اهل منزل حضرت ، رهسپار منزل آن امام مظلوم عليه السلام گرديدم .

همين كه وارد منزل حضرت شدم ، همسرش حميده را گريان ديدم ؛ و من نيز در غم و مصيبت از دست دادن آن امام همام عليه السلام بسيار گريستم .

و چون لحظاتى به اين منوال گذشت ، افراد آرامش خود را باز يافتند. آن گاه همسر آن حضرت به من خطاب كرد و اظهار داشت :

اى ابوبصير! چنانچه در آخرين لحظات عمر امام جعفر صادق عليه السلام در جمع ما و ديگر اعضاء خانواده مى بودى ، از كلامى بسيار مهمّ استفاده مى بردى .

ابوبصير گويد: از آن بانوى كريمه توضيح خواستم ؟

پاسخ داد: در آن هنگام ، كه ضعف شديدى بر امام عليه السلام وارد شده بود فرمود: تمام اعضاء خانواده و آشنايان و نزديكان را بگوئيد كه در كنار من حاضر و جمع شوند.

وقتى تمامى افراد حضور يافتند، حضرت به يكايك آنان نگاهى عميق انداخت و سپس خطاب به جمع حاضر فرمود:

كسانى كه نسبت به نماز بى اعتنا باشند، شفاعت ما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام شامل حالشان نمى گردد.(61)

قابل دقّت است كه حضرت نفرمود: شفاعت ما شامل افراد بى نماز نمى شود؛ بلكه فرمود: شفاعت ما شامل حال افراد بى اعتناء به نماز، نمى شود.

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق و حدیث /

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق (ع) و حدیث/زندگی نامه هشتمين معصوم ، ششمين اختر امامت

آن حضرت هنگام طلوع سپيده صبح ، روز جمعه يا دوشنبه ، هفدهم ربيع الا وّل يا اوّل رجب ، سال 80 يا 83 هجرى قمرى در مدينه منوّره ديده به جهان گشود.

نام : جعفر صلوات اللّه و سلامه عليه .

كنيه : ابو عبداللّه ، ابو اسماعيل ، ابو موسى ، ابو اسحاق .

لقب : صادق ، صابر، فاضل ، طاهر، شيخ ، صادق آل محمّد، باقى ، منجى ، كامل ، كافل ، عالم و ... .

پدر: امام محمّد باقر، باقر علم الا وّلين والا خرين عليه السلام .

مادر: فاطمه ، معروف به امّ فروه ، دختر قاسم بن محمّد بن ابى بكر مى باشد.

نقش انگشتر: حضرت داراى چهار انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: ((اللّهُ وَليّي وَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِهِ)) ، ((اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْى ءٍ)) ، ((اءنْتَ ثِقَتى فَاعْصِمْنى مِنْ خَلْقِكَ)) ، ((ما شاءَاللّهُ لا قُوَّةَ إ لاّ باللّهِ)). 

دربان : مفضّل بن عمر است ، و نيز بعضى محمّد بن سنان را گفته اند.

مدّت امامت : حضرت در سنين 34 سالگى ، روز دوشنبه ، هفتم ذى الحجّه يا ربيع الا وّل ، در سال 114 هجرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت و خلافت رسيد و حدود 34 سال امامت و هدايت جامعه اسلامى را بر عهده داشت .

هنگامى كه امام جعفر صادق عليه السلام به منصب امامت نايل آمد، در موقعيّت حسّاسى قرار گرفته بود، چون دولت بنى العبّاس تازه روى كار آمده بود و تنها تلاش آن ها استحكام و ثبات پايه هاى حكومت خود بود؛ و ناچار بودند كه افكار عموم ، مخصوصا سادات بنى الزّهراء را به خود جلب و جذب نمايند.

بر همين اساس امام عليه السلام از موقعيّت موجود زمان ، به نحو اءحسن استفاده نموده و با تشكيل جلسات مختلف در رشته هاى گوناگون علوم و فنون ، ابعاد مختلف اسلام و معارف الهى را تبيين و تشريح نمود.

طبق گفته مورّخين و محدّثين : بيش از دوازده هزار شاگرد از اقشار مختلف در جلسات درس و محاضرات آن حضرت شركت نموده و در علوم و فنون مختلف از درياى بى كران علوم حضرتش بهره مى گرفتند.

و چهارصد جلد كتاب از جواب ها و مطالب آن حضرت نوشته شده است ، كه به عنوان اصول ((اءربعمائة )) معروف مى باشد.

و بر همين اساس ، شيعه به عنوان مذهب جعفرى معروف گرديد.

رهبران و پيشوايان مذاهب چهارگانه اهل سنّت از شاگردان امام جعفر صادق عليه السلام بوده اند.

آن حضرت مدّت 15 سال و اندى ، هم زمان با جدّ بزرگوارش ، امام زين العابدين عليه السلام ؛ و مدّت 19 سال پس از آن ، با پدر عظيم القرش ‍ حضرت باقرالعلوم عليه السلام ؛ و سپس مدّت 34 سال امامت و زعامت جامعه اسلامى را بر عهده داشت ، كه روى هم عمر پربركت آن حضرت را 68 سال گفته اند.

شهادت : بنابر مشهور، آن حضرت ، روز دوشنبه 25 شوّال ، سال 148 هجرى قمرى ، در شهر مدينه منوّره ديده از جهان فرو بست ؛ و به لقاء اللّه ملحق گرديد.

محلّ دفن : پيكر مقدّس آن حضرت ، در مدينه منوّره ، در قبرستان بقيع ، در جوار مرقد شريف و مطهّر عمو و جدّ و پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.

تعداد فرزندان : تعداد شش فرزند پسر و چهار دختر براى آن حضرت گفته اند.

خلفاء و سلاطين هم عصر امامت آن حضرت : پنج نفر از طايفه بنى اميّه به نام هاى : هشام بن عبدالملك ، وليد بن يزيد بن عبدالملك ، يزيد بن وليد بن عبدالملك ، ابراهيم بن وليد، مروان حمار مى باشند؛ و هچنين دو نفر از بنى العبّاس به نام : سفّاح و منصور دوانيقى عبّاسى بوده اند.

نماز آن حضرت : چهار ركعت است ، كه در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه ((سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إ له إ لاّ اللّه و اللّه اءكبر)) خوانده مى شود.(2)

و بعد از آن كه سلام نماز پايان يافت ، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء عليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوايج مشروعه خويش را از خداوند متعال درخواست مى نمائيم ، كه ان شاءاللّه برآورده خواهد شد.

فرخنده ميلاد هشتمين ستاره فروزنده

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

داستان امام صادق (ع) و حدیث/شعر برای تولد امام صادق (ع)

از پشت پرده تا مه من آشكار شد

ماه و فلك ز مِهر رُخَش شرمسار شد

خورشيد طلعتى است ز نور جمال او

شش آفتاب از پى او آشكار شد

نور ششم ، امام ششم ، حجّت ششم

كز پنج حجّت او خلف و يادگار شد

شش حجّت از قفاى وى و پنج او جلو

او در ميانه مركز هفت و چهار شد

گويند مجتمع نشود ليل با نهار

آن روى بين كه مجمع ليل و نهار شد

آن فخر ممكنات كه بر جمله كائنات

مهر ولاى او سبب افتخار شد

سبط رسول ، جعفر صادق كه ذات او

مرآت ذات حضرت پروردگار شد

آن مظهر صفات جلال و جمال حقّ

كز او بناى دين خدا استوار شد

رونق گرفت مذهب و ملّت ز مذهبش

شرع نبىّ ز همّت او پايدار شد(3)

نور جمال صادق ، چون از افق برآمد

شد صبح عالم ، آراش بر شام تيره فايق

از شرق و غرب بگذشت ، نهور فضائل او

چون آفتاب علمش ، طالع شد از مشارق

تن پيكر فضايل ، جان گوهر معانى

دل منبع عنايات ، رخ مطلع شوارق

همچون صدف ز دريا، درهاى حكمت اندوخت

چون گوهر وجودش شايسته بود و لايق

بر پايه كمالش ، محكم اساس توحيد

از پرتو جمالش ، روشن دل خلايق

خورشيد برج ايمان ، شمشاد باغ امكان

گنجينه كمالات ، سرچشمه حقايق

افكار تابناكش ، روشن تر از كواكب

انديشه هاى پاكش ، خرّم تر از حداي

نظرات( 0 )| | نويسنده: مدير سايت | تاريخ ارسال: شنبه 30 آبان 1388 
ادامه مطلب...

جديدترين مطالب

امید بخش ترین آیه قرآن
شعر هديه دوستي
داستان مناظره جبرئیل و میکائیل
آداب غذا خوردن ،سخن گفتن ،خوابیدن در داستان شیخ جنید و بهلول دانا حتما بخوانید
برخورد قاطع و حضرت علی (ع) با معاویه
كشتن روحانى را ايرانيان به ما ياد دادند.
سرنوشت لياخوف پس از به توپ بستن مجلس
اسرار وضو
هدیه امام حسین(ع) به میرزا تقی خان امیرکبیر
بخشی از وصیت نامه ی امام علی (ع) به فرزندان خویش


No Image
No Image No Image No Image

آمار وبلاگ

  • كل بازديد:352246
    كل پست ها :2321
    تعداد کل مطالب : 2321
    تاريخ ايجاد وبلاگ :
    پنج شنبه 23 مهر 1388 
    آخرين بروز رساني : پنج شنبه 13 بهمن 1390