صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 15776
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: یک شنبه 8 فروردین 1389 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

◄ گرسنگي و افزايش مازاد محصولات كشاورزي

   

نويسنده: رضا عبدالملكي

گرسنگي در سطح بين‌المللي، نه محصول كمبود توليد محصولات غذايي، كه رابطه‌اي مستقيم با افزايش مازاد محصولات توليدي دارد، اما آنچه كه امروزه كشورهاي مستقل و خودكفاي دهه‌هاي پيشين را به چنين بليه‌اي گرفتار ساخته است، عمدتاً محصول پيروي كوركورانه آنها از سياست‌هاي تحميلي نهادهاي بين‌المللي و به ويژه بانك جهاني، صندوق بين‌المللي پول و سازمان تجارت جهاني است؛ سياست‌هايي كه نتيجه‌ي آن فرو پاشيدن نظام سنتي كشاورزي در اين كشورها است، به مهم‌ترين عامل براي گرسنگي و قحطي تبديل شده است.
 
   ● نويسنده: مايكل - چاسودفسكي

● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 15، مهر - تاريخ شمسی نشر 13/07/1383

 
 
در آغاز هزاره‌ي جديد، گرسنگي نه از پيامدهاي كمبود غذا در زمين بلكه نتيجه ذخيره بيش از نياز غلات است. امروزه گرسنگي به يك پديده جهاني تبديل شده است، به طوري كه قحطي و گرسنگي در عمده مناطق جهان از جمله آفريقا، برزيل، جنوب آسيا و مناطقي از آمريكاي جنوبي گسترش يافته است. بخش اعظمي از قاره آفريقا امروزه اسير اين بحران مي‌باشد و گرسنگي نه تنها صحاري آفريقا بلكه حتي مناطق استوايي را نيز متأثر از خود ساخته است. ميليون‌ها نفر از ساكنين هند و بنگلادش و ديگر كشورهاي جنوب آسيا و حتي خاور دور از جمله چين و اندونزي هم با اين بحران مواجه شده‌اند، به طوري كه بخش مهمي از جمعيت روستايي و شهري در اين كشورها به زير خط فقر كشيده شده‌اند و فرصت‌هاي شغلي بسياري نيز در معرض نابودي قرار گرفته‌اند.

ديگر گرسنگي و محروميت به كشورهاي جهان سوم محدود نمي‌شود و اين بحران اقتصادي، به نوعي فقر جهاني دامن زده است. بيكاري، بي‌خانماني و دستمزدهاي پايين در مناطق فقيرنشين شهري، بيكاري كشاورزان مستقل و خرده‌پا در اروپا و آمريكاي شمالي و بالاخره سوه‌ءتغذيه و نيز كاهش ميزان غذاي مردمان چنين مناطقي، حتي كشورهاي ثروتمند را نيز به خود مبتلا ساخته است. مطابق يكي از مطالعات اخير، تنها در ايالات متحده 30 ميليون نفر در طبقه گرسنگان اين كشور قرار دارند.

به راستي علت چنين پديده‌اي چيست؟ هم اكنون كانون توجه سرويس‌هاي خبري و كانال‌هاي تلويزيوني به قربانيان جنگ‌هاي داخلي، خشكسالي و سيل مي‌باشد. در كشورهايي همچون سومالي و موزامبيك، چنين بحراني مستقيماً به عواملي هم چون كاهش باران و عوامل محيطي نسبت داده شده و اما همين سومالي، كشوري است كه تا دهه 1970 در بخش تأمين غذاي خود مستقل بوده است. سؤالي كه در اين باره قابل طرح مي‌باشد، آن است كه به راستي چرا كشاورزي و نظام زندگي قبيله‌اي مردمان اين كشور به يك باره رو به نابودي رفت و امروزه به چنين بليه‌اي گرفتار آمده‌اند؟

از اوايل دهه هشتاد تغييرات گسترده‌ و پيچيده‌اي در اقتصاد جهاني روي داد كه با تعريفي جديد از كشاورزي و صنعت همراه شد. كشاورزان به آستانه ورشكستگي رسيدند، توليدكنندگان محصولات كشاورزي، كنترل خود را بر مزارع كشاورزي از دست دادند و در كشورهاي در حال توسعه نيز جمعيت كشاورزان و رعاياي روستايي، به ارتشي از كارگران فصلي و فاقد زمين زراعي تبديل شد. شركت‌هاي كشاورزي صنعتي، كنترل بازار بذر و محصولات غذايي را در دست گرفتند. هم اكنون تنها شركت غول‌آساي كارگيل با بيش از 140 مؤسسه وابسته و شركت‌هاي اقماري در سراسر جهان، بخش عظيمي از تجارت بين‌المللي محصولات كشاورزي و غذايي را به خود اختصاص داده است و البته به مهم‌ترين طرف قرارداد دولت ايالات متحده در برنامه كمك‌هاي غذايي اين كشور به ديگر كشورها تبديل شده است.

 به دنبال امضاي سند نهايي نشست اروگوئه، بندهاي توافق‌نامه‌ي نهايي سازمان تجارت جهاني به شركت‌هاي غول‌آساي موجود، اجازه بي‌حد و حصري را براي ورود به بازار كشورهاي در حال توسعه و وضع «حقوق پروش دهندگان گياهي» در برابر ميليون‌ها كشاورز خرده‌پا، فراهم آورد. در چنين روندي بود كه اعطاي حقوق انحصاري مالكيت فكري براي گياهان توسط چنين شركت‌هايي، با نابودي تنوع زيستي كشورهاي هدف همراه شد.

 

◄ اگر من خبرنگار بودم

   

نويسنده: رضا عبدالملكي

مقاله زیر توسط خانم فرزانه اسکندری از کرج برای سایت باشگاه ارسال شده است/ با تشکر از ایشان
 
   ● نويسنده: فرزانه - اسكندري

● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
دير زماني است كه روزنامه ها را ميخوانم و گاهي اوقات مطالب آنها را با يكديگر مقايسه ميكنم و از اين انطباق آنها با يكديگر متوجه شدم كه بعضي از خبرنگاران فقط سعي در بازي كردن با الفاظ دارند تا عناوين عامه پسند براي تيتر خبري خود پيدا كنند, و يا از ديد و بازديد مسئولين خرد و كلان از اماكن مختلف گزارش تهيه و صحبتهاي آنها را نيز براي مردم بازگوكنند و.... اگر من خبرنگار بودم چون خبر را براي مردم تهيه ميكردم؛ سعي ميكردم كه از مردم براي مردم بگويم.

بگويم چه كسي تا كنون كارتن خوابها را نديده است؟ چه كسي است كه بچه هاي كوچك ومعصوم را در حال تكديگري نديده باشد؟ چه كسي است كه مردم را در سالنهاي اماكن عمومي در حال تردد از اين اتاق به آن اتاق نديده باشد؟ چه كسي است كه مشكل ترافيك تهران را لمس نكرده باشد؟ و.... و اما آنهايي كه ديده اند چه اقدامي كرده اند و آيا واقعا" اقدامي كرده اند و يا فقط شعار بوده است.

اگر من خبرنگار بودم بگونه اي شيوا و قابل لمس براي مسئولين رده بالا؛ بعنوان مديريت كلان جامعه عملكرد مسئولين منتخب آنها در شهرستان ها را به عنوان مديران خرد جامعه به تصوير ميكشيدم تا بدانند چه كسي را بعنوان مدير يا رييس اداره انتخاب كرده اند؛ و بدانند كه ضعف عملكرد آنها؛ نه تنها بحساب خود آنها نوشته ميشود بلكه مسئولين رده بالا نيز؛ بخاطرعدم دقت در انتخاب اصلح بي نصيب نخواهند بود.

اگرمن خبرنگار بودم مثل ساير خبرنگاران بدنبال وقت ملاقات با مسئولين در پشت دربهاي بسته ساعتها به انتظار نمي نشستم؛ بلكه با نقد عملكرد سازمان و يا اداره مورد نظر و بدون تعرض بنام شخص و انعكاس واقعيات موجود و ملموس در جامعه؛ بگونه اي برخورد ميكردم كه مسئول و يا رييس مربوطه؛ خودش تقاضاي همكاري جهت اطلاع رساني به موقع و كامل نمايد.

 

◄ فقر و فلسفه

   

نويسنده: رضا عبدالملكي

تنش ميان كار فكرى و كار يدى معمولاً به سود دومى حل و فصل مى شود، و اين جانبدارى نيز خود ريشه در نوعى وجدان معذب دارد. وجدان معذبِ تفكر كه مى بيند آنچه كارگران مى كنند درقياس با آرامش فكر كردن به مراتب دشوارتر و طاقت فرساتر است. البته تقسيم كار اجتماعى در دنياى مدرن تااندازه اى توانسته است اين وجدان را تسكين دهد: هركسى، به اصطلاح، «وظيفه اى» دارد كه بهتر است آن را به نحو احسن انجام دهد؛ و از آن مهم تر، مطابق با يكى از ريشه دارترين ايدئولوژى هاى بورژوايى، هر كسى «استحقاقى» دارد، هركسى خودش شأن اجتماعى اش را با كار و تلاش اش تعيين مى كند. معمولاً هم مصداقى كه براى اين ايدئولوژى مى آورند همان فرق ميان دكتر و عمله است، اين كه يكى «زحمت كشيده» و درس خوانده و ديگرى نه. بر اين اساس، ديگر تصوير يك رفتگر در خيابان تصويرى ناراحت كننده و وجدان آزار نخواهد بود، برعكس، فرد پيش خود خواهد گفت «اگر او نباشد چه كسى آشغال خيابان ها را تميز خواهد كرد؟» پس ظاهراً وجود او ضرورى است، درست همان طور كه، در طبيعت، وجود يك پشه ضرورى است.

توجيه جايگاه و نقشِ يك عضو فرودست اجتماع به مدد مقايسه آن با نمونه اى در طبيعت، بسيار گوياست و قادر است جوهر اين ايدئولوژى را نشان دهد ( اشعار سهراب سپهرى مملو از اين قبيل ارجاعات است.)

پيش فرض اين نگرش چيست؟ اين نوع تقسيم بندى و تعيين هويت اجتماعى بيش از هر چيز مبتنى بر طبيعى دانستن و ثابت جلوه دادنِ واقعيت اجتماعى است، اين كه ازقبل نقش ها تثبيت و توجيه شده اند و اكنون فقط مانده مسابقه اى همگانى براى تصاحب حق خويش، و البته چند و چون و حد و اندازه حقوق افراد و جايگاه شان ازپيش تعيين شده است. درست شبيه يك مسابقه دووميدانى كه همه موانع و طول مسافت و حتى قواعد دويدن را ديگرانى ازقبل مشخص كرده اند. اكنون در چنين شرايطى تلاش براى تبديل شدن به آن چيزى كه فرد پيشاپيش همان است، به  چه معناست؟ من بدل به همان چيزى مى شوم كه قرار است باشم. يعنى من هويتى را كه پيشاپيش برايم تعيين شده مى پذيرم. ولى آيا، همان طور كه آدورنو مى گويد، آزادى اتفاقاً عبارت از فاصله گيرى از اين هويت نيست؟ من زمانى آزادم كه از آنچه «مقرر است» بدل بدان گردم فاصله  بگيرم، يعنى به چيزى غيرطبيعى، نامتعارف و نامعلوم بدل گردم. از اين حيث، آزادى من در امتناع من از نقش اجتماعى ام نهفته است. مسئله دقيقاً بر سر تغيير همين شرايط است، يعنى تغيير شرايطى كه در آن «حتماً» بايد كسى باشد تا خيابان ها را تميز كند، يا كارگرى باشد تا خشت را بالا اندازد و غيره. به بيان ديگر، به عوض توجيه يك مورد خاص در درون مختصات موجود درعين حفظ و تأييد اين مختصات، بايد خودِ اين مختصات را كه اصولاً چنين توجيهى را ضرورى ساخته است، زير سئوال برد. نمونه گوياى آن تأكيد انتزاعى بر عدالت است، آن هم درحالى كه شرايط اصلى هيچ تغييرى نكرده است: درون مختصاتِ سرمايه دارى نمى توان از عدالت تام وتمام حرف زد و چيز بامعنايى گفت.