درباره مابه وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس . مدير سايت :رضا عبدالملكي |
![]()
نظرات
بسیاری از مردم ایران در مقطعی با کنکور درگیر بودهاند آنها حتی اگر در خانه خودشان هم بچه کنکوری نداشته باشند از در و همسایه گرفته تا اعضای فامیل شنیدهاند که خانوادهها سال کنکور را سال عذاب خود مینامند. کنکور ضربالمثلهای تازهای را به زبان ما تحمیل کرده مثل «حکایت کنکور در ایران قیف برعکسی است»، یعنی با سختی میری توی دانشگاه و به راحتی فارغالتحصیل میشوی. هفتهء پیش از هزینههای تحصیل در مدارس غیرانتفاعی گفتیم، این هفته رفتیم سراغ هزینه های دبیرستان و نشستن پشت در کنکور. انگار نمیشود هزینههای دبیرستان را از کنکور جدا کرد.
به هر دبیرستانی که سر میزنید حتی اگر قصد داشته باشید فرزندتان را در کلاس اول دبیرستان هم ثبتنام کنید چنان در مورد کنکور و آمادگی قبل از آن سخن میگویند که خانوادهها میتوانند همان لحظه بچهشان را در لباس فارغالتحصیلی دانشگاه تصور کنند و اما هزینههای این مقطع از زندگی جوانان دیگر سر به فلک کشیده و در این گزارش سعی داریم این هزینهها که خیلی از آنها بجا و خیلی از آنها هم بیهوده است را بررسی کنیم.
در مدارس غیرانتفاعی برنامههای خاصی برای دانشآموزان در نظر گرفته میشد که اکثر آنها به نام کلاس آمادگی کنکور رواج پیدا کرده: «از سال اول دخترم ساعت هفت رفته مدرسه تا پنج بعدازظهر، اول فکر میکردم این خیلی خوبه و داره برای کنکور آماده میشه ولی حالا که به پیشدانشگاهی رسیده میگه دیگه بریدم و اصلا نمیخوام امسال کنکور بدم. میفهمم که اشتباه کردم. این قدر این بچههای بیچاره از سال اول دبیرستان به فکر کنکور هستند که دیگه خسته میشن، چهار سال با رویای قبولی دانشگاه زندگی میکنن و وقتی به پیشدانشگاهی میرسن از نفس میافتند.» خانم شیکپوشی که کنار در مدرسه ایستاده و منتظر دخترش است اینها را میگوید.
از هزینههای دبیرستان دخترش میپرسم، میگوید:«والا این کنکور لعنتی ذهن همه را پر کرده که دیگه ندارم و نمیتونم این قدر شهریه بدم، حتی شده آدم پول قرض کنه باید این هزینهها را بپردازه، اول سال بهمون میگن شهریه سه میلیون تومان است، بعد وسط سال به اسم کلاس آمادگیکنکور هزار جور فیلم دیگه بازی میکنند و سه میلیون دیگه پول میگیرند. البته امسال رو نمیدونم ولی چون دخترم پیشدانشگاهیه حتما بیشتر هم میخوان.» خانمهای دیگر که در حیاط مدرسه هستند حرفهایش را تایید میکنند و هرکدام حرفی برای زدن دارند:«آخه کی گفته آدم اگر این قدر هزینه کنه بچهاش حتما کنکور قبول میشه؟ دختر خواهرم سال کنکور هفت میلیون تومان خرج کرد و آخرش هم هیچجا قبول نشد. خود بچه باید درسخون باشه به نظرم اینها همه فقط چشمو همچشمی بین بچههاست.» از آنها میپرسم: «اگر این حرف را قبول دارید چرا این قدر هزینه میکنید؟» یکی از مادرها جواب میدهد:«نکنم که پسفردا که قبول نشد بگه شماها برام کم گذاشتید؟»
ادامه مطلب
![]()
نظرات
براساس نوشتههای مسافران خارجی یا برخی افراد سرشناس دستمزد روزانهء کارگران ایرانی حدود یک قران بوده است. دکتر هاینریش بروگش که همراه اعضای سفارت بروس (آلمان در گذشته به این نام خوانده میشد) به ایران سفر کرده بود در سفرنامهاش نوشته است که دستمزد ماهانهء کارگران ایرانی بین ۲۵ تا ۳۵ قران و گاه تا ۴۰ قران بوده است. در آن مقطع (سال ۱۸۹۵ میلادی یا ۱۲۳۸) دستمزد کارمندان و کارگزاران عادی دولت بین ۱۰ تا ۱۵ تومان بوده است و کارگران دارای مهارتهای خاص و استادکاران رشتههای گوناگون هم بین ۱۲ تا ۲۰ تومان در ماه بود. حقوق ماهانهء پزشک ویژهءپادشاه در آن زمان ۷۵ تومان بود.
اگر دستمزد سادهترین کارگر در نیمهء اول حکومت ناصرالدین شاه را ۵/۱ قران در نظر بگیریم میتوان گفت که این کارگر با نیمی از دستمزد روزانهاش میتوانست اقلام زیر را از بازار خریداری کند:
مشخص است که یک کارگر در چنین شرایطی میتوانست هزینهء زندگیاش را به خوبی تامین کند. کنت آرتور دوگوبینو مستشرق نامدار فرانسوی در کتابش نوشته است که هزینهء زندگی روزانهء یک خانوادهء معمولی ایران مرکب از زن و شوهر و دو کودک در تهران-که از همهء نقاط کشور گرانتر بود۱۰۰ شاهی (نیم قران) بوده است. وی متذکر میشود که کارگر ایرانی که روزانه ۵/۱ قران دستمزد روزانه (حدود ۲ فرانک) دستمزد میگیرد وضع زندگی بهتری از کارگران فرانسوی که روزی پنج فرانک دستمزد میگیرند داشته است. او نوشته که کارگر ایرانی با دستمزد خود میتواند خانهای با دو یا سه اتاق داشته باشد و یک زندگی معمول را اداره کند. وی از ارزانی سطح زندگی در ایران نتیجه گرفت که در ایران آن زمان «نه نفرت طبقاتی وجود دارد، نه طغیان فقرا علیه ثروتمندان» اما چگونه میشود که چنین شرایطی ناگهان تغییر میکند و قحطی و بلوای نان در سال ۱۲۴۰ ۱۸۶۱۱ میلادی) رخ میدهد؟
در مجموع از میان تمام عوامل میتوان نابسامانیهای اقتصادی و ناکارآمدی حکومتیان و سودجویی مالکان و بازرگانان بزرگ و احتکار موادغذایی و گندم توسط آنها و نیز شکست ننگآور قشون ایران مقابل ترکمنها در خراسان و بروز بیماریوبا را علت قحطی و بلوای بزرگ نان در آن سال دانست اما این قحطی فقط در تهران بروز کرد و سایر شهرها از آن فرار کردند. علت این مساله هم مشخص است «مشکلات راهها و نبود امکان استفادهء سریع از امکانات سایر شهرها».
در واقع یکی از مشکلات بزرگ مردم ایران در گذشته نبود راههای مناسب و جادههای کاروان رو بود. در آن زمان در سراسر ایران هیچ جادهء شوسهای وجود نداشت و از همان جادههایی که قرنها پیش بر اثر عبور و مرور انسانها پدید آمده بود رفت و آمد صورت میگرفت و جادههای اصلی که شهرها را به یکدیگر پیوند میداد به هیچ روی مناسب نبودند. یک ستوان انگلیسی که در سال ۱۸۳۱ میلادی به ایران آمده بود مسیر علیآباد (نزدیک بابل) به تهران را چنین توصیف کرده است: «اسبها تا کمر در گل فرو میرفتند، اگر شاه فعلی از نیمی از دشنامها و ناسزاهایی که قاطرچیها نثار او میکردند خبر داشت مطمئنا برای آرامش روحی دستور میداد این جاده را اصلاح و تعمیر کنند.»
ادامه مطلب
![]()
نظرات
به طور مسلم نظامهای متفاوت سیاسی و اقتصادی براساس چارچوب جهانبینی و ایدئولوژی خویش، سیاستهای متفاوتی را در حوزههای مختلف زندگی مردم وضع میکنند و زندگی روزانه را تحت تاثیر آن سیاستها قرار میدهند. به همین جهت، وضعیت خانواده و اقتصاد خانواده (درآمدها و هزینهها و سبد غذایی خانوارها) در کشورهای دنیا متفاوت است. هر چند بخشی از این تفاوت به ریشههای تاریخی و فرهنگی و آداب و رسوم و سنن مردم آنکشورها بازمیگردد، ولی سیاستهای نظامهای سیاسی نقش عمدهای در این زمینه بازی میکنند. برای نمونه میتوان وضعیت کرهءشمالی را به تصویر کشید که تا سالهای بسیار، سبد خانوار، اسیر سیاستهای اقتصاد بستهء دولتی بود.
پس از به قدرت رسیدن کیم ایل سونگ براساس ایدههای استالینی، طرحی به نام «جاچ» ( Juche ) در کمیتهء مرکزی حزب کمونیست برای ادارهء کشور ارایه شد. هدف اساسی این طرح «خودکفایی اساسی» بود. بر اساس این طرح، تمام فعالیتهای اقتصادی برای بیش از دو دهه در چارچوب فعالیتها و طرحهای دولتی متمرکز شد و عملا تمام فعالیتهایی که به نحوی نشانی از نظام سرمایهداری داشتند، از حیات اجتماعی و اقتصادی ساکنان کرهءشمالی حذف شد. براساس طرح «جاچ» هر گونه فعالیت اقتصادی و شغلی، جز در مراکز، کارخانهها، ادارات و تاسیسات دولتی عملا لغو شد. به دنبال ممنوعیت هرگونه فعالیت خارج از چارچوب طرحهایی که اقتصاد متمرکز دولتی تعریف میکرد، طرحی به نام «سیستم توزیع عمومی ( PDS ) به نسبتهای متفاوت در میان مردم شهر و روستا و به نسبت سختی کاری که انجام میدادند توزیع میشد. تمامی شهروندان از اداره، کارخانه یا محل کار خود حقوقی دریافت میکردند که براساس آن و نیز بر مبنای کوپنی که توزیع میشد مایحتاج غذایی خود را خریداری میکردند. براساس PDS کارگران مشاغل سخت روزانه ۹۰۰ گرم، مردم عادی ۷۰۰ گرم، بچه مدرسهایها ۶۰۰ گرم، کودکان ۴۰۰ تا ۳۰۰ گرم و بازنشستهها روزانه ۳۰۰ گرم غلات و عمدتا برنج دریافت میکردند.
برای حدود سه دهه، توزیع گوشت در سبد خانوار تقریبا حذف شده و به حدود یک کیلو برای دو سه نوبت در سال رسیده بود. یکی از مناسبتهایی که گوشت توزیع میشد، سالگرد تولد کیم ایل سونگ بود. لبنیات از سبد خانوار تقریبا حذف بود و تمایل به مصرف گوشت و لبنیات نیازی شناخته میشد که از ماورای مرزها و از سوی امپریالیسم تشویق میشد. برای حدود سه دهه برنج، کلم، سس سویا و تربچه اصلیترین غذای مردم کرهء شمالی بود که به صورت سهمیهبندی دولتی بر اساس PDS توزیع میشد. ماهی از بقیهء مواد غذایی بیشتر بود اما در سبد غذایی خانوادههای کرهءشمالی حضور نداشت. نگهداری مرغ و خروس در فضای بیشتر از ۲۰۰۳۰ مترمربع ممنوع بود. توجه شهروندان به پرورش طیور در فضای بیشتر از این سبب میشد که انگیزهء آنان برای کار کردن در مراکز دولتی کاهش یابد.
برای حدود دو دهه از سیب تا ساک شهروندان همگی از سوی مراکز دولتی تامین میشد. دسترسی به برخی از اقلام بسیار لوکس از جمله یخچال فقط با توصیهء مقامهای حزبی در ادارات و کارخانهها امکانپذیر بود. تا همین اواخر برای داشتن یک دستگاه تلویزیون رنگی لازم بود رییس کارخانه و یا اداره پروندهء کاری فرد را بررسی و نظر موافق خود را اعلام کند.
ادامه مطلب
آخرين مطالب سايت
اخلاق لابه لای پول
چگونه تصمیم میگیریم، چه چیزی را، از کجا بخریم!
مصرف سوخت را کاهش دهید
برای روز مبادا
قبل از خرید نوروزی به این ده نكته دقت كنید
انتخاب، قلب اقتصاد خانواده
همه مصرف كنندهاند
بسیاری از ما بدون تربیت اقتصادی بزرگ میشویم
كمیت یا كیفیت، كدام بهتر است!
کنکور و مؤسسات زرق و برقدار! |
منو اصلي |