با آب و زمين عذر ز دهقان نپذيرند
تقصير مكن! دانه خود را شجري كن*
مقدمه
واقعيت اين است كه مسألهي اسراف و هدر دادن منابع در اقتصاد ايران، داراي ابعادي فراتر از ابعاد فرهنگي است. اين مسأله براي ايجاد تعادل ميان درآمد و هزينه بسيار مهم و اساسي است و در حوزهي اقتصاد خانواده نيز ميتواند تأثيرگذار و سرنوشتساز باشد. ذكر اين نكته ضروري است كه اگر مصرف بيرويه و بيجا امري غيرعقلايي است، عدممصرف و يا كممصرف كردن در عين نياز هم صحيح به نظر نميرسد. در واقع آنچه در ارتباط با مصرف صحيح مطرح ميگردد، كممصرف كردن نيست، بلكه مراد از اصلاح الگوي مصرف و به تبع آن صرفهجويي، بهرهمندي مناسب از نعمات خداوندي و استفادهي حداكثري از تمامي قابليتهاي هر چيزي است. همان امري كه در اقتصاد از آن بهعنوان بهرهوري ياد ميشود. عدهاي صرفهجويي را كممصرف كردن معنا كردهاند ولي به نظر ميرسد اين معنا نميتواند اقتصادي باشد، زيرا هدف از توليد يك شيء اقتصادي، مصرف آن است. بنابراين شخص لازم است تا در حد برآورده كردن كامل نياز خود، چيزي را مصرف نمايد و كممصرف كردن نميتواند نياز وي را برآورده سازد.
از سوي ديگر بايد بدين نكته اذعان نمود كه اصلاح الگوي مصرف نيازي به برنامههاي ضربتي ندارد، بلكه برنامههاي تدريجي در بستري عقلاني راهحلي مناسب و قابل قبول است؛ امري كه تحقق آن مستلزم كوشش همگاني است.
تعريف و بيان مسأله
اصلاح الگوي مصرف موضوعي است كه بايد براي رسيدن به مدلي معقول و پسنديده براي دستيابي به آن، همهي جنبههاي مثبت و منفي مصرف مورد توجه قرار گيرد. هرچند كه بازخواني همهي جنبهها حتي جنبههاي مصرف معنوي به غير از امور اقتصادي و مادي مانند مصرف عمر و اتلاف وقت و تباهي آن با خوشگذراني، شبنشيني و ولگرديهاي مدرن به شيوهي وبگردي بيهدف، در اين نوشتار كوتاه ممكن نيست، ولي ميتوان به حوزههاي مصرف در حوزهي امور مادي و اقتصادي بيشتر پرداخت. همچنين لازم است براي تبيين درست الگوي مصرف و اجراي طرحها و برنامههاي در راستاي اصلاح الگوهاي نادرست مصرف، همهي جنبهها و ابعاد مسأله واكاوي شود. از سوي ديگر با توجه به اينكه هرگونه مصرفي در مسير افراط و تفريط بهعنوان شيوهي رفتاري ناهنجار تلقي ميشود، براي ارائه و اصلاح الگوي صحيح مصرف لازم است تا اين جنبه از مصرف نيز شناسايي و معرفي شود.
نگرشها
اصلاح الگوي مصرف، از زواياي مختلف قابل تحليل و بررسي است كه اينجا به چند نمونه اشاره ميشود.
1. برخي اصلاح الگوي مصرف را در حيطهي امور فردي تلقي نموده، بر اين باورند كه بايد در خوراك، پوشاك و هزينههاي زندگي، مصرف را مديريت نموده، از اسراف و تبذير پرهيز كرد. در اين بخش استفادهي بهينه از عمر انسانها نيز ميتواند مورد توجه باشد.
2. عدهاي ديگر بر اين باورند كه بايد در امور اجتماعي مصرف را كنترل نموده، از اسراف و تبذير در امور اجتماعي پرهيز كرد؛ مانند عروسيها،عزاداريها، مسافرتها، زيارتها و...
3. گاهي هم اين موضوع مربوط به هدفمندسازي يارانهها و صرف بودجههاي ملي در امتداد منافع محرومان تعريف ميشود.
4. شايد بتوان اصلاح الگوي مصرف را در بكارگيري امكانات فراوان دولتي و نيروهاي انساني درون سازمانها تفسير نموده، به دولت توصيه كرد كه براي اجراي فرمان رهبري لازم است سازمانهاي دولتي از تورم نيروي زائد اداري پرهيز نموده، با اشتغال كامل و افزايش بهرهوري در نيروها و استفادهي بهينه از امكانات اداري، از هدر دادن منابع و امكانات ملي جلوگيري كنند.
5. مورد ديگري كه ميتواند در اصلاح الگوي مصرف مورد توجه قرار گيرد، احداث ساختمانها، تجهيزات و تأسيسات تشريفاتي اداري است كه امروزه از نمونههاي بارز فساد اداري به نظر ميرسد.
6. يكي از مصاديق ديگر اصلاح الگوي مصرف، ميتواند روانسازي و اصلاح رويههاي اداري براي جلوگيري از تضييع عمر مراجعين در پيچ و خمهاي اداري سازمانها شمرده شود.
7. از نمونههاي ديگر مصرف، استفاده از سرمايه و ذخائر ملي در روابط بينالملل و مبادلات تجاري با ديگر كشورها ميباشد. در اين روابط، گاهي سرمايههاي ملي به تاراج ميرود و كمتر مورد توجه قرار ميگيرد.
مفهومشناسي مصرف
مصرف در اصطلاح اقتصادي عبارت است از "ارزش پولي كالاها و خدماتي كه از سوي افراد خريداري و تهيه ميشود. " برخي ديگر در تعريف مصرف ميگويند كه ثروت، منبع درآمد است و درآمد خالص (درآمد منهاي استهلاك) به دو منظور استفاده ميشود؛ بخشي از آن به انباشتن ثروت و پسانداز اختصاص مييابد و بخش ديگر، صرف تحصيل لذت ميشود. آن قسمت از درآمد كه صرف بهدست آوردن لذت ميگردد، مصرف نام دارد.
در دانش اقتصاد، مصرف، دو گروهِ عمدهي خوراكيها و غيرخوراكيها را دربرميگيرد. خوراكيها، شامل آشاميدنيها، دخانيات، انواع نان، برنج، گوشت، لبنيات، روغن، ميوه و سبزي و غيرخوراكيها، شامل گروههاي پوشاك و كفش، مسكن، اثاثيهي منزل، بهداشت و درمان، حملونقل و ارتباطات، تفريحات و سرگرميها، خدمات فرهنگي و كالاها و خدمات متفرقه است.
بهعبارت ساده، مصرف، يعني بهرهگيري از چيزي براي برآوردن يك يا چند نياز ذاتى. بنابراين، شناخت شيوههاي درست مصرف و رعايت آن و آشنايي با راههاي درست استفاده از سرمايه و ابزار كار و لوازم زندگى، از اهميت بسيار بالايي برخوردار است.
الگوي مصرف در اسلام و غرب
دنياي غرب ميكوشد الگوهايي در مصرف به جوامع ارائه دهد كه رهاوردي جز فرسايش ثروت و امكانات زندگي آنها ندارد. اين تلاش غربيها در محورهاي زير خلاصه ميشود:
- ايجاد احساس نياز و ضرورت به مصرف كالاهاي تجملي و كمفايده
گسترش روحيهي مصرفگرايى
انحراف ذهنها از توجه به واقعيتهاي زندگى
اعلام پايان روزگار قناعت و فرارسيدن دوران مسابقه و رقابت در مصرف و زندگي لوكس و تشريفاتى.
غرب سعي ميكند اين اهداف را با شيوههاي گوناگوني مانند تبليغ و اشاعهي مدگرايى، تنوعطلبي در مصرف و بزرگ نشان دادن اشرافيگري و تجملگرايي پيگيرد و در اين راه، از دولتها، راديو، تلويزيون، مجلات، روزنامهها، سينما، تئاتر و وسايل ارتباطي ديگر بهره ميبرد.
بنابراين، پايههاي الگوي مصرف در غرب عبارتند از:
1. تمتع و بهرهوري هرچه بيشتر
2. رقابت و مسابقه در مصرف
3. تجملگرايي و تشريفات زايد
آمار و ارقام بهدستآمده در زمينهي مصرف انرژي در كشورهاي بهظاهر پيشرفته نشان ميدهد كه اين كشورها بيشترين مصرف انرژي را در سطح جهان دارند. براي مثال، مصرف سرانهي انرژي در آمريكا در دههي هفتاد حدود شش برابر مصرف سرانهي انرژي در جهان بوده است، يا يك فرد فرانسوي سيصدبار بيش از يك فرد رواندايي انرژي مصرف ميكند. نكتهي قابل تأمل اين است كه مقدار زيادي از انرژي به مصرفهاي غيرضرور و صرفاً لوكس اختصاص دارد.
شركتهاي جهانى گرچه در اصطلاح، خود را موتور توسعه و عامل اساسي توسعه در جهان ميدانند، ولي واقعيت چيز ديگري است. آنان به چيزي جز افزايش سود خود نميانديشند. آلبرت استريدزبرگ، از متخصصان تبليغات جهاني ميگويد: "ما بايد خود را از شرّ يك سلسلهعقايد متعارفي دربارهي اينكه چه چيزهايي براي رفع نيازمنديهاي مادي فقر لازم است، خلاص كنيم. "
اما بايد توجه داشت كه انسان اقتصادي در اسلام، مساوي با نيازهاي مادي نيست كه مصرف او به اين نوع از نيازها محدود باشد، بلكه برخي از خواستههاي معنوي نيز انگيزهي مصرف اوست؛ مثل اداي برخي از فريضهها مانند انفاق.
عوامل سببسوز
نظر به آيات قرآني و روايات و با بررسي نقشهي اجتماعي و نيز رفتارهاي حاكم در جامعهي ايراني و همچنين مطالعهي پيشينهي تاريخي كشور و با استناد به دادههاي آماري و تحقيقات انجام شده در طول سالهاي اخير ميتوان مسائل گوناگوني را از جمله دلايل رشد روحيهي مصرفگرايي در ميان ايرانيان برشمرد.
الف) فرهنگ اسراف و تبذير؛ معمولاً در جامعهي ما افرادي سعي دارند با استفاده از وسايل ذيقيمت وابستگي خود را به طبقهي فرادست نشان دهد. اين فرهنگ هم در رفتار مردم عادي و هم در رفتار مديران سطوح مختلف كاملاً قابل مشاهده است.
ب) پديده تخريب و رفتارهاي ناهنجار؛ از نمونههاي بارز اسراف و زيادهروي است. جالب اين است كه در بيشتر موارد، انجام اين كارها و تخريب كردن، يك ارزش مثبت تلقي ميشود و اسم آن را "زرنگي " ميگذارند. حتي در برخي موارد چنانچه افرادي در اين گروهها چنين كارهايي را انجام ندهند، مورد تمسخر سايرين واقع ميشوند. اين موارد نمونههايي از تخريب در سطح خرد است. در سطح كلان موارد متعددي از تخريب شخصيت افراد و تخريب سرمايههاي ملي و بيتالمال بهچشم ميخورد.
ج) فرهنگ خودبرتربيني يا فردگرايي بهجاي تعامل و تعاون؛ در بسياري از موارد، افراد جامعهي ما سعي ميكنند در تمام كارها و برآوردن نيازها متكي به خود باشند. داشتن چنين روحيهاي باعث شده است تا حجم بالايي از منابع و امكانات جامعه كه ميتوانست در امر توسعه، توليد و سرمايهگذاري مورد استفاده قرار گيرد، بهصورت راكد در كمدها و انباريهاي خانهها بماند و خاك بخورد. در اينجا براي روشن شدن مطلب مثالي ذكر ميكنيم. در يكي از مناطق كشور ما مادران اعتقاد دارند كه بايد تمام وسايل خانگي كه مورد نياز است و در مناسبتهاي مختلف مورد استفاده قرار ميگيرد، تهيه و در خانه موجود باشد تا در صورت نياز با خيال آسوده مراسم برگزار شود.
به همين علت در فرصتهاي گوناگون، چنانچه پساندازي در خانواده وجود داشته باشد، براي خريدن چنين وسايلي هزينه ميشود. بهعنوان مثال مادري كه صاحب پسري پنج ساله است با اين نظر كه موقع پايان خدمت سربازي اين پسر يك مهماني خواهند داد و مثلاً صدنفر را دعوت خواهند كرد. از حالا به فكر تهيه و خريد انواع لوازم خانگي است. درحاليكه اين مهماني 15يا 16سال ديگر برگزار خواهد شد اين لوازم تهيه ميشوند و در كمدها و انباريها نگهداري ميشوند.
پيآمدهاي روند مصرفگرايي در كشور
امروزه عوامل متعددي مانند رسانههاي جمعي و تبليغات فراگير و تودهاي سبب شده است، نيازهاي كاذب در جامعه نمودار شود و افزايش يابد. در چنين شرايطى استفاده از مدهاي لباس، اجناس لوكس و حتي افكار و عقايد مختلف به نحو فزايندهاي بروز ميكنند.
يكي از صاحبنظران ميگويد كه امروزه فرهنگ تودهاى، عوامگونه، مصرفگرا، غيرخلّاق و منفعل است. بايد توجه كرد كه ادامهي اين روند، عواقب خطرناكي را درپي خواهد داشت كه وابستگي فرهنگى، اقتصادي و بحران هويت از جملهي اين پيآمدهاي شوم است.
الف) وابستگي اقتصادى؛ پس از انقلاب صنعتي و نياز روزافزون صنايع غرب به مواد اوليه، آنان بدون در نظر گرفتن حقوق ديگر انسانها، تسلط بر سرزمينهاي ديگر را در برنامهي خويش قرار دادند و با استفاده از طرحهاي كارشناسي دقيق، كنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدين ترتيب، سيل مواد اوليه از شرق به غرب سرازير شد و در نتيجه، غرب به پيشرفتي بينظير دست يافت و جهان سوم در درّهي فقر فرو رفت. سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پوياي جوامع را به فرهنگي نامتحرك و مصرفي تبديل كردهاند. آنان ميكوشند با تبليغات فرهنگى، مصنوعات خود را جايگزين كالاهاي محلي كنند و اينگونه القاء ميكنند كه كالاهاي خارجي به علت مرغوبيت و بادوام بودن، براي ديگر جوامع مقرون بهصرفه است.
ب) وابستگي فرهنگى؛ سرمايهداران غرب پس از سالها به اين نتيجه رسيدهاند كه مهمترين مانع توسعهطلبي آنها در ديگر كشورها، قدرت فرهنگي اين ملتهاست و تا زمانيكه باورهاي مذهبي جامعهاي پايدار باشد، چپاول آن كشورها مشكل خواهد بود. بنابراين تلاش كردند سلطهي فرهنگي خود را پي بگيرند. اگر سلطهي فرهنگي گريبانگير جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچي و ناتواني در روح آنان ايجاد ميشود و آنها به اين باور دروغين ميرسند كه قدرت هيچ كار مهمي را ندارند يا تنها با استفاده از كالاها و مدهاي غربي ميتوانند به تشخّص و موفقيت برسند.
ج) بحران هويت؛ گراهام اي فولر، معاون پيشين شوراي اطلاعاتي امنيت ملي در سازمان سيا ميگويد: "اسلام و نهضتهاي اسلامي در زمان ما، منبع كليدي كسب هويت را براي اقوامي فراهم ميآورند كه قصد دارند همبستگي اجتماعي خود را در مقابله با تهاجم فرهنگي غرب تقويت كنند. " براساس اين برداشت، چندي پيش مؤسسهي امور امنيت ملي يهوديان در واشنگتن، در كنفرانسي به صراحت اعلام كرد: "بايد هويت ديني مسلمانان را از آنان بگيريم. " فقر شخصيتى، مهمترين آسيب اجتماعي امروز بخشي از جامعهي ايران است كه مظاهر آن در جامعه ديده ميشود. الگوهاي رسمي تبليغشده در سالهاي گذشته، با نيازهاي جوانان و ويژگيهاي جامعهي مطلوب تضاد اساسي دارد.
نتيجه گيري و ارئه چند پيشنهاد
آنچه بر اصلاح الگوي مصرف و دستيابي به فرهنگ بهينهي مصرف در كشور داراي اهميت ميباشد اين است كه اصلاح الگوي مصرف نيازمند تبيين استراتژي و تعيين خطمشي است كه طي آن، اين اصل به يك شعار تغيير ماهيت ندهد. در واقع لازمهي دستيابي به اين مهم در كشور، خيزش و حركتي عميق از سوي مسؤولان و همهي آحاد جامعه ميباشد. لذا ميبايست همگي اين اصل را يك ضرورت دانسته و فعاليتهاي خود را در راستاي رسيدن به اين اصل مهم برنامهريزي نمايند و براي دستيابي به اين امر فرهنگساز اقدام نمايند.
آنچه كه رهبر فرزانهي انقلاب بر آن تأكيد ميورزند، اين است كه "همهي ما بهخصوص مسؤولان قواي سهگانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار مهم، حياتي و اساسي يعني اصلاح الگوي مصرف در همهي زمينهها، برنامهريزي و حركت كنيم تا با استفادهي صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجستهاي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد. "
بنابراين تأكيد رهبر معظم انقلاب بر اصلاح الگوي مصرف نشانگر اين موضوع بهعنوان بستري مناسب براي شكوفايي و دستيابي به اقتدار ملي است. لذا پرهيز از شعارزدگي و حفظ صيانت اصل موضوع بهعنوان مهمترين عامل در مسير اصلاح الگوهاي مصرفي و همچنين تبيين و تحقق آن، وظيفهي اصلي همهي مردم و مسؤولين بهشمار ميرود.
براي تحقق اصلاح الگوي مصرف و شناخت بستر و راه و روشهاي آن، نيازمند شناسايي عوامل و زمينههاي وضع موجود هستيم كه به برخي از آنها اشاره شد. در پايان اين مقاله و به منظور ارائهي رهيافتهاي مفيد براي دستيابي به مدل ايدهآل براي نيل به جامعهاي كه در آن الگوهاي مصرف به شكل عالمانه و صحيح، اصلاح شده است، چند راهكار پيشنهاد ميگردد. بررسي اين راه كارها و هرگونه پيشنهاد اصلاحي دربارهي آنها نيز نيازمند تلاش صاحبان خرد و انديشمندان جامعه است.
1. فرهنگسازي؛ فرهنگسازي پايدار، بستر اصلي نهضت اصلاح الگوي مصرف ميباشد. يكي ديگر از ابعاد فرهنگسازي كه به نوعي مهمترين بخش آن است و ميبايست بهعنوان پيشنياز هر كاري همچون اصلاح مصرف انجام شود، توجه به مسألهي تغيير نگرشهاست.
2. تغيير نظام مصرف؛ نظام مصرف هر جامعه بايد متناسب با فرهنگ بومي و محلي باشد و همانند گرانيگاه تعادل ميان منابع توليد و نيازهاي جامعه را ايفاي نقش بكند.
3. ايجاد ساختارهاي جديد و مبتني بر نظام الگوي مصرف با هدف صرفهجويي؛ تغيير و اصلاح الگوي مصرف بدون تحول در مراحل توليد و بسترهاي اقتصاد كلان، اصولاً امكانپذير نخواهد بود. بسياري از كارخانهها و صنايع توليدي ما يا دچار فرسودگي و فقر فنآوري شده يا محصولات و كيفيت آنها متناسب با نياز جامعه و دانشآمروزي در حوزهي صنعت نيست. لذا بايد ضمن توجه به مقولهي استاندارد (نظام ايزو) در فرآيند توليد، ميتوان از فنآوريهاي جايگزين و نسل جديد خطوط توليد استفاده كرد.
4. جهتگيري صحيح نظام اجرايي و سياستگذاري؛ رسيدن به نظام الگوي مصرف كارآمد، بدون قوانين و نظام حقوقي شفاف و نشاطآفرين ممكن نيست. دستورالعملها و مقررات بايد در دو حوزهي سياستگذاري كلان و نيز قوانين و مقررات عيني براي تهيهي نظام الگوي مصرف كشور تدوين و تصويب گردد.
5. نقش خانواده در اصلاح الگوي مصرف؛ خانواده مدرسه اصلي آموزشي و پرورشي رفتار مصرفي است به لحاظ تجربي و با آزمونهاي علمي اثر خانواده بر رفتار مصرفي اشخاص كاملاً محرز شده است.
6. نقش جوان مسلمان در اصلاح الگوي مصرف؛ بدون ترديد، جوانان از مهمترين سرمايههاي بشري در هر جامعهاي هستند و آثار مادي و معنوي فراواني برجاي گذاشتهاند. امروز برخي تلاش ميكنند تا ذهن جوانان را به امور واهي و پوچ مشغول سازند تا به فكر سازندگي و آباداني كشور خود نباشند. در همين راستاست كه قشر عظيمي از كشور يعني جوانان ميتوانند با بكارگيري راهبردهاي ارائهشده در بالا كشور را در دستيابي و عمل به اين نظام ياري كنند.
7. نقش رسانه ملي در ترويج نگاه عيبجويانه به اسراف؛ صدا و سيما بهعنوان دانشگاه عمومي ميتواند با تهيهي برنامههاي جذاب و قابل استفاده، اقشار مختلف مردم را كماكان به صرفهجويي ترغيب و با ديدي تازه از زواياي مختلف مسايلي كه هنوز مطرح نشده را تشريح نمايد. مثلاً بهتدريج برنامههايي را تهيه و پخش نمايد كه فقط شامل صرفهجويي در آب، برق، گاز و بنزين نباشد، بلكه اموري مانند توجه جدي به بيكاري و نيازمندان جامعه، گسترش امكانات رفاهي عمومي و نحوهي سرمايهگذاري عمومي جامعه در آنها لحاظ گردد.
مهدي قمصريان
تقصير مكن! دانه خود را شجري كن*
مقدمه
واقعيت اين است كه مسألهي اسراف و هدر دادن منابع در اقتصاد ايران، داراي ابعادي فراتر از ابعاد فرهنگي است. اين مسأله براي ايجاد تعادل ميان درآمد و هزينه بسيار مهم و اساسي است و در حوزهي اقتصاد خانواده نيز ميتواند تأثيرگذار و سرنوشتساز باشد. ذكر اين نكته ضروري است كه اگر مصرف بيرويه و بيجا امري غيرعقلايي است، عدممصرف و يا كممصرف كردن در عين نياز هم صحيح به نظر نميرسد. در واقع آنچه در ارتباط با مصرف صحيح مطرح ميگردد، كممصرف كردن نيست، بلكه مراد از اصلاح الگوي مصرف و به تبع آن صرفهجويي، بهرهمندي مناسب از نعمات خداوندي و استفادهي حداكثري از تمامي قابليتهاي هر چيزي است. همان امري كه در اقتصاد از آن بهعنوان بهرهوري ياد ميشود. عدهاي صرفهجويي را كممصرف كردن معنا كردهاند ولي به نظر ميرسد اين معنا نميتواند اقتصادي باشد، زيرا هدف از توليد يك شيء اقتصادي، مصرف آن است. بنابراين شخص لازم است تا در حد برآورده كردن كامل نياز خود، چيزي را مصرف نمايد و كممصرف كردن نميتواند نياز وي را برآورده سازد.
از سوي ديگر بايد بدين نكته اذعان نمود كه اصلاح الگوي مصرف نيازي به برنامههاي ضربتي ندارد، بلكه برنامههاي تدريجي در بستري عقلاني راهحلي مناسب و قابل قبول است؛ امري كه تحقق آن مستلزم كوشش همگاني است.
تعريف و بيان مسأله
اصلاح الگوي مصرف موضوعي است كه بايد براي رسيدن به مدلي معقول و پسنديده براي دستيابي به آن، همهي جنبههاي مثبت و منفي مصرف مورد توجه قرار گيرد. هرچند كه بازخواني همهي جنبهها حتي جنبههاي مصرف معنوي به غير از امور اقتصادي و مادي مانند مصرف عمر و اتلاف وقت و تباهي آن با خوشگذراني، شبنشيني و ولگرديهاي مدرن به شيوهي وبگردي بيهدف، در اين نوشتار كوتاه ممكن نيست، ولي ميتوان به حوزههاي مصرف در حوزهي امور مادي و اقتصادي بيشتر پرداخت. همچنين لازم است براي تبيين درست الگوي مصرف و اجراي طرحها و برنامههاي در راستاي اصلاح الگوهاي نادرست مصرف، همهي جنبهها و ابعاد مسأله واكاوي شود. از سوي ديگر با توجه به اينكه هرگونه مصرفي در مسير افراط و تفريط بهعنوان شيوهي رفتاري ناهنجار تلقي ميشود، براي ارائه و اصلاح الگوي صحيح مصرف لازم است تا اين جنبه از مصرف نيز شناسايي و معرفي شود.
نگرشها
اصلاح الگوي مصرف، از زواياي مختلف قابل تحليل و بررسي است كه اينجا به چند نمونه اشاره ميشود.
1. برخي اصلاح الگوي مصرف را در حيطهي امور فردي تلقي نموده، بر اين باورند كه بايد در خوراك، پوشاك و هزينههاي زندگي، مصرف را مديريت نموده، از اسراف و تبذير پرهيز كرد. در اين بخش استفادهي بهينه از عمر انسانها نيز ميتواند مورد توجه باشد.
2. عدهاي ديگر بر اين باورند كه بايد در امور اجتماعي مصرف را كنترل نموده، از اسراف و تبذير در امور اجتماعي پرهيز كرد؛ مانند عروسيها،عزاداريها، مسافرتها، زيارتها و...
3. گاهي هم اين موضوع مربوط به هدفمندسازي يارانهها و صرف بودجههاي ملي در امتداد منافع محرومان تعريف ميشود.
4. شايد بتوان اصلاح الگوي مصرف را در بكارگيري امكانات فراوان دولتي و نيروهاي انساني درون سازمانها تفسير نموده، به دولت توصيه كرد كه براي اجراي فرمان رهبري لازم است سازمانهاي دولتي از تورم نيروي زائد اداري پرهيز نموده، با اشتغال كامل و افزايش بهرهوري در نيروها و استفادهي بهينه از امكانات اداري، از هدر دادن منابع و امكانات ملي جلوگيري كنند.
5. مورد ديگري كه ميتواند در اصلاح الگوي مصرف مورد توجه قرار گيرد، احداث ساختمانها، تجهيزات و تأسيسات تشريفاتي اداري است كه امروزه از نمونههاي بارز فساد اداري به نظر ميرسد.
6. يكي از مصاديق ديگر اصلاح الگوي مصرف، ميتواند روانسازي و اصلاح رويههاي اداري براي جلوگيري از تضييع عمر مراجعين در پيچ و خمهاي اداري سازمانها شمرده شود.
7. از نمونههاي ديگر مصرف، استفاده از سرمايه و ذخائر ملي در روابط بينالملل و مبادلات تجاري با ديگر كشورها ميباشد. در اين روابط، گاهي سرمايههاي ملي به تاراج ميرود و كمتر مورد توجه قرار ميگيرد.
مفهومشناسي مصرف
مصرف در اصطلاح اقتصادي عبارت است از "ارزش پولي كالاها و خدماتي كه از سوي افراد خريداري و تهيه ميشود. " برخي ديگر در تعريف مصرف ميگويند كه ثروت، منبع درآمد است و درآمد خالص (درآمد منهاي استهلاك) به دو منظور استفاده ميشود؛ بخشي از آن به انباشتن ثروت و پسانداز اختصاص مييابد و بخش ديگر، صرف تحصيل لذت ميشود. آن قسمت از درآمد كه صرف بهدست آوردن لذت ميگردد، مصرف نام دارد.
در دانش اقتصاد، مصرف، دو گروهِ عمدهي خوراكيها و غيرخوراكيها را دربرميگيرد. خوراكيها، شامل آشاميدنيها، دخانيات، انواع نان، برنج، گوشت، لبنيات، روغن، ميوه و سبزي و غيرخوراكيها، شامل گروههاي پوشاك و كفش، مسكن، اثاثيهي منزل، بهداشت و درمان، حملونقل و ارتباطات، تفريحات و سرگرميها، خدمات فرهنگي و كالاها و خدمات متفرقه است.
بهعبارت ساده، مصرف، يعني بهرهگيري از چيزي براي برآوردن يك يا چند نياز ذاتى. بنابراين، شناخت شيوههاي درست مصرف و رعايت آن و آشنايي با راههاي درست استفاده از سرمايه و ابزار كار و لوازم زندگى، از اهميت بسيار بالايي برخوردار است.
الگوي مصرف در اسلام و غرب
دنياي غرب ميكوشد الگوهايي در مصرف به جوامع ارائه دهد كه رهاوردي جز فرسايش ثروت و امكانات زندگي آنها ندارد. اين تلاش غربيها در محورهاي زير خلاصه ميشود:
- ايجاد احساس نياز و ضرورت به مصرف كالاهاي تجملي و كمفايده
گسترش روحيهي مصرفگرايى
انحراف ذهنها از توجه به واقعيتهاي زندگى
اعلام پايان روزگار قناعت و فرارسيدن دوران مسابقه و رقابت در مصرف و زندگي لوكس و تشريفاتى.
غرب سعي ميكند اين اهداف را با شيوههاي گوناگوني مانند تبليغ و اشاعهي مدگرايى، تنوعطلبي در مصرف و بزرگ نشان دادن اشرافيگري و تجملگرايي پيگيرد و در اين راه، از دولتها، راديو، تلويزيون، مجلات، روزنامهها، سينما، تئاتر و وسايل ارتباطي ديگر بهره ميبرد.
بنابراين، پايههاي الگوي مصرف در غرب عبارتند از:
1. تمتع و بهرهوري هرچه بيشتر
2. رقابت و مسابقه در مصرف
3. تجملگرايي و تشريفات زايد
آمار و ارقام بهدستآمده در زمينهي مصرف انرژي در كشورهاي بهظاهر پيشرفته نشان ميدهد كه اين كشورها بيشترين مصرف انرژي را در سطح جهان دارند. براي مثال، مصرف سرانهي انرژي در آمريكا در دههي هفتاد حدود شش برابر مصرف سرانهي انرژي در جهان بوده است، يا يك فرد فرانسوي سيصدبار بيش از يك فرد رواندايي انرژي مصرف ميكند. نكتهي قابل تأمل اين است كه مقدار زيادي از انرژي به مصرفهاي غيرضرور و صرفاً لوكس اختصاص دارد.
شركتهاي جهانى گرچه در اصطلاح، خود را موتور توسعه و عامل اساسي توسعه در جهان ميدانند، ولي واقعيت چيز ديگري است. آنان به چيزي جز افزايش سود خود نميانديشند. آلبرت استريدزبرگ، از متخصصان تبليغات جهاني ميگويد: "ما بايد خود را از شرّ يك سلسلهعقايد متعارفي دربارهي اينكه چه چيزهايي براي رفع نيازمنديهاي مادي فقر لازم است، خلاص كنيم. "
اما بايد توجه داشت كه انسان اقتصادي در اسلام، مساوي با نيازهاي مادي نيست كه مصرف او به اين نوع از نيازها محدود باشد، بلكه برخي از خواستههاي معنوي نيز انگيزهي مصرف اوست؛ مثل اداي برخي از فريضهها مانند انفاق.
عوامل سببسوز
نظر به آيات قرآني و روايات و با بررسي نقشهي اجتماعي و نيز رفتارهاي حاكم در جامعهي ايراني و همچنين مطالعهي پيشينهي تاريخي كشور و با استناد به دادههاي آماري و تحقيقات انجام شده در طول سالهاي اخير ميتوان مسائل گوناگوني را از جمله دلايل رشد روحيهي مصرفگرايي در ميان ايرانيان برشمرد.
الف) فرهنگ اسراف و تبذير؛ معمولاً در جامعهي ما افرادي سعي دارند با استفاده از وسايل ذيقيمت وابستگي خود را به طبقهي فرادست نشان دهد. اين فرهنگ هم در رفتار مردم عادي و هم در رفتار مديران سطوح مختلف كاملاً قابل مشاهده است.
ب) پديده تخريب و رفتارهاي ناهنجار؛ از نمونههاي بارز اسراف و زيادهروي است. جالب اين است كه در بيشتر موارد، انجام اين كارها و تخريب كردن، يك ارزش مثبت تلقي ميشود و اسم آن را "زرنگي " ميگذارند. حتي در برخي موارد چنانچه افرادي در اين گروهها چنين كارهايي را انجام ندهند، مورد تمسخر سايرين واقع ميشوند. اين موارد نمونههايي از تخريب در سطح خرد است. در سطح كلان موارد متعددي از تخريب شخصيت افراد و تخريب سرمايههاي ملي و بيتالمال بهچشم ميخورد.
ج) فرهنگ خودبرتربيني يا فردگرايي بهجاي تعامل و تعاون؛ در بسياري از موارد، افراد جامعهي ما سعي ميكنند در تمام كارها و برآوردن نيازها متكي به خود باشند. داشتن چنين روحيهاي باعث شده است تا حجم بالايي از منابع و امكانات جامعه كه ميتوانست در امر توسعه، توليد و سرمايهگذاري مورد استفاده قرار گيرد، بهصورت راكد در كمدها و انباريهاي خانهها بماند و خاك بخورد. در اينجا براي روشن شدن مطلب مثالي ذكر ميكنيم. در يكي از مناطق كشور ما مادران اعتقاد دارند كه بايد تمام وسايل خانگي كه مورد نياز است و در مناسبتهاي مختلف مورد استفاده قرار ميگيرد، تهيه و در خانه موجود باشد تا در صورت نياز با خيال آسوده مراسم برگزار شود.
به همين علت در فرصتهاي گوناگون، چنانچه پساندازي در خانواده وجود داشته باشد، براي خريدن چنين وسايلي هزينه ميشود. بهعنوان مثال مادري كه صاحب پسري پنج ساله است با اين نظر كه موقع پايان خدمت سربازي اين پسر يك مهماني خواهند داد و مثلاً صدنفر را دعوت خواهند كرد. از حالا به فكر تهيه و خريد انواع لوازم خانگي است. درحاليكه اين مهماني 15يا 16سال ديگر برگزار خواهد شد اين لوازم تهيه ميشوند و در كمدها و انباريها نگهداري ميشوند.
پيآمدهاي روند مصرفگرايي در كشور
امروزه عوامل متعددي مانند رسانههاي جمعي و تبليغات فراگير و تودهاي سبب شده است، نيازهاي كاذب در جامعه نمودار شود و افزايش يابد. در چنين شرايطى استفاده از مدهاي لباس، اجناس لوكس و حتي افكار و عقايد مختلف به نحو فزايندهاي بروز ميكنند.
يكي از صاحبنظران ميگويد كه امروزه فرهنگ تودهاى، عوامگونه، مصرفگرا، غيرخلّاق و منفعل است. بايد توجه كرد كه ادامهي اين روند، عواقب خطرناكي را درپي خواهد داشت كه وابستگي فرهنگى، اقتصادي و بحران هويت از جملهي اين پيآمدهاي شوم است.
الف) وابستگي اقتصادى؛ پس از انقلاب صنعتي و نياز روزافزون صنايع غرب به مواد اوليه، آنان بدون در نظر گرفتن حقوق ديگر انسانها، تسلط بر سرزمينهاي ديگر را در برنامهي خويش قرار دادند و با استفاده از طرحهاي كارشناسي دقيق، كنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدين ترتيب، سيل مواد اوليه از شرق به غرب سرازير شد و در نتيجه، غرب به پيشرفتي بينظير دست يافت و جهان سوم در درّهي فقر فرو رفت. سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پوياي جوامع را به فرهنگي نامتحرك و مصرفي تبديل كردهاند. آنان ميكوشند با تبليغات فرهنگى، مصنوعات خود را جايگزين كالاهاي محلي كنند و اينگونه القاء ميكنند كه كالاهاي خارجي به علت مرغوبيت و بادوام بودن، براي ديگر جوامع مقرون بهصرفه است.
ب) وابستگي فرهنگى؛ سرمايهداران غرب پس از سالها به اين نتيجه رسيدهاند كه مهمترين مانع توسعهطلبي آنها در ديگر كشورها، قدرت فرهنگي اين ملتهاست و تا زمانيكه باورهاي مذهبي جامعهاي پايدار باشد، چپاول آن كشورها مشكل خواهد بود. بنابراين تلاش كردند سلطهي فرهنگي خود را پي بگيرند. اگر سلطهي فرهنگي گريبانگير جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچي و ناتواني در روح آنان ايجاد ميشود و آنها به اين باور دروغين ميرسند كه قدرت هيچ كار مهمي را ندارند يا تنها با استفاده از كالاها و مدهاي غربي ميتوانند به تشخّص و موفقيت برسند.
ج) بحران هويت؛ گراهام اي فولر، معاون پيشين شوراي اطلاعاتي امنيت ملي در سازمان سيا ميگويد: "اسلام و نهضتهاي اسلامي در زمان ما، منبع كليدي كسب هويت را براي اقوامي فراهم ميآورند كه قصد دارند همبستگي اجتماعي خود را در مقابله با تهاجم فرهنگي غرب تقويت كنند. " براساس اين برداشت، چندي پيش مؤسسهي امور امنيت ملي يهوديان در واشنگتن، در كنفرانسي به صراحت اعلام كرد: "بايد هويت ديني مسلمانان را از آنان بگيريم. " فقر شخصيتى، مهمترين آسيب اجتماعي امروز بخشي از جامعهي ايران است كه مظاهر آن در جامعه ديده ميشود. الگوهاي رسمي تبليغشده در سالهاي گذشته، با نيازهاي جوانان و ويژگيهاي جامعهي مطلوب تضاد اساسي دارد.
نتيجه گيري و ارئه چند پيشنهاد
آنچه بر اصلاح الگوي مصرف و دستيابي به فرهنگ بهينهي مصرف در كشور داراي اهميت ميباشد اين است كه اصلاح الگوي مصرف نيازمند تبيين استراتژي و تعيين خطمشي است كه طي آن، اين اصل به يك شعار تغيير ماهيت ندهد. در واقع لازمهي دستيابي به اين مهم در كشور، خيزش و حركتي عميق از سوي مسؤولان و همهي آحاد جامعه ميباشد. لذا ميبايست همگي اين اصل را يك ضرورت دانسته و فعاليتهاي خود را در راستاي رسيدن به اين اصل مهم برنامهريزي نمايند و براي دستيابي به اين امر فرهنگساز اقدام نمايند.
آنچه كه رهبر فرزانهي انقلاب بر آن تأكيد ميورزند، اين است كه "همهي ما بهخصوص مسؤولان قواي سهگانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار مهم، حياتي و اساسي يعني اصلاح الگوي مصرف در همهي زمينهها، برنامهريزي و حركت كنيم تا با استفادهي صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجستهاي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد. "
بنابراين تأكيد رهبر معظم انقلاب بر اصلاح الگوي مصرف نشانگر اين موضوع بهعنوان بستري مناسب براي شكوفايي و دستيابي به اقتدار ملي است. لذا پرهيز از شعارزدگي و حفظ صيانت اصل موضوع بهعنوان مهمترين عامل در مسير اصلاح الگوهاي مصرفي و همچنين تبيين و تحقق آن، وظيفهي اصلي همهي مردم و مسؤولين بهشمار ميرود.
براي تحقق اصلاح الگوي مصرف و شناخت بستر و راه و روشهاي آن، نيازمند شناسايي عوامل و زمينههاي وضع موجود هستيم كه به برخي از آنها اشاره شد. در پايان اين مقاله و به منظور ارائهي رهيافتهاي مفيد براي دستيابي به مدل ايدهآل براي نيل به جامعهاي كه در آن الگوهاي مصرف به شكل عالمانه و صحيح، اصلاح شده است، چند راهكار پيشنهاد ميگردد. بررسي اين راه كارها و هرگونه پيشنهاد اصلاحي دربارهي آنها نيز نيازمند تلاش صاحبان خرد و انديشمندان جامعه است.
1. فرهنگسازي؛ فرهنگسازي پايدار، بستر اصلي نهضت اصلاح الگوي مصرف ميباشد. يكي ديگر از ابعاد فرهنگسازي كه به نوعي مهمترين بخش آن است و ميبايست بهعنوان پيشنياز هر كاري همچون اصلاح مصرف انجام شود، توجه به مسألهي تغيير نگرشهاست.
2. تغيير نظام مصرف؛ نظام مصرف هر جامعه بايد متناسب با فرهنگ بومي و محلي باشد و همانند گرانيگاه تعادل ميان منابع توليد و نيازهاي جامعه را ايفاي نقش بكند.
3. ايجاد ساختارهاي جديد و مبتني بر نظام الگوي مصرف با هدف صرفهجويي؛ تغيير و اصلاح الگوي مصرف بدون تحول در مراحل توليد و بسترهاي اقتصاد كلان، اصولاً امكانپذير نخواهد بود. بسياري از كارخانهها و صنايع توليدي ما يا دچار فرسودگي و فقر فنآوري شده يا محصولات و كيفيت آنها متناسب با نياز جامعه و دانشآمروزي در حوزهي صنعت نيست. لذا بايد ضمن توجه به مقولهي استاندارد (نظام ايزو) در فرآيند توليد، ميتوان از فنآوريهاي جايگزين و نسل جديد خطوط توليد استفاده كرد.
4. جهتگيري صحيح نظام اجرايي و سياستگذاري؛ رسيدن به نظام الگوي مصرف كارآمد، بدون قوانين و نظام حقوقي شفاف و نشاطآفرين ممكن نيست. دستورالعملها و مقررات بايد در دو حوزهي سياستگذاري كلان و نيز قوانين و مقررات عيني براي تهيهي نظام الگوي مصرف كشور تدوين و تصويب گردد.
5. نقش خانواده در اصلاح الگوي مصرف؛ خانواده مدرسه اصلي آموزشي و پرورشي رفتار مصرفي است به لحاظ تجربي و با آزمونهاي علمي اثر خانواده بر رفتار مصرفي اشخاص كاملاً محرز شده است.
6. نقش جوان مسلمان در اصلاح الگوي مصرف؛ بدون ترديد، جوانان از مهمترين سرمايههاي بشري در هر جامعهاي هستند و آثار مادي و معنوي فراواني برجاي گذاشتهاند. امروز برخي تلاش ميكنند تا ذهن جوانان را به امور واهي و پوچ مشغول سازند تا به فكر سازندگي و آباداني كشور خود نباشند. در همين راستاست كه قشر عظيمي از كشور يعني جوانان ميتوانند با بكارگيري راهبردهاي ارائهشده در بالا كشور را در دستيابي و عمل به اين نظام ياري كنند.
7. نقش رسانه ملي در ترويج نگاه عيبجويانه به اسراف؛ صدا و سيما بهعنوان دانشگاه عمومي ميتواند با تهيهي برنامههاي جذاب و قابل استفاده، اقشار مختلف مردم را كماكان به صرفهجويي ترغيب و با ديدي تازه از زواياي مختلف مسايلي كه هنوز مطرح نشده را تشريح نمايد. مثلاً بهتدريج برنامههايي را تهيه و پخش نمايد كه فقط شامل صرفهجويي در آب، برق، گاز و بنزين نباشد، بلكه اموري مانند توجه جدي به بيكاري و نيازمندان جامعه، گسترش امكانات رفاهي عمومي و نحوهي سرمايهگذاري عمومي جامعه در آنها لحاظ گردد.
مهدي قمصريان



