در سال حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف هستیم ومصداق بارز آن اسراف است . روشن است که اسراف نيز مانند بسيارى از اعمال, برخاسته از ريشه ها و عواملى است كه بدون پرداختن و مبارزه با آنها, حذف آن از زندگى ما ممكن نخواهد بود.
مفهوم اسراف در معناى اسراف گفته اند: تجاوز از حد اسراف است در هر عملى اگر چه حلال باشد و انسان آن را انجام مى دهد. گرچه كاربرد و مصداق آن در انفاق و مصرف كردن بيشتر است. از اين رو به كارگيرى هر چيز در غير مسير و حد خودش, چه از نظر كميت و چه كيفيت, ((اسراف)) ناميده مى شود.
مصادیقی از اسراف
1 ـ ضايع كردن مال و بيهوده تلف كردن آن, هر چه كم باشد, مثل بيرون ريختن آب باقيمانده در ليوان, پوشيدن لباس قيمتى مخصوص مهمانى در محيط كار
2 ـ صرف مال در آنچه به بدن ضرر مى رساند. مثل خوردن پس از سيرى در صورتى كه مضر باشد.
امام صادق (عليه السلام)مى فرمايد: انما الاسراف فيما اتلف المال و اضرذ بالبدن (1) اسراف در چيزى است كه موجب اتلاف مال و اضرار به بدن شود.
اما اگر درمان بيمارى و سلامتى آدمى به هزينه زياد نياز دارد, بايد هزينه كرد و به يقين اسراف نخواهد بود.
3 ـ صرف مال در مصارفى كه شرعا حرام است. مانند خريد شراب و ابزار و ادوات حرام.
تذكر اين كه در انفاق در راه خدا نيز بايد اندازه را نگه داشت و از حد تجاوز نكرد, زيرا تامين نفقه همسر و فرزندان و تهيه مسائل رفاهى اوليه آنها از واجبات است.
مردى از دنيا رفت و پيامبر(صلي الله عليه وآله)بر او نماز خواند. سپس پرسيد: چند تا بچه دارد و چه چيزى براى آنها گذاشته است؟
ـ يا رسول الله! مقدارى ثروت داشت اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد.
ـ اگر اين را قبلا به من گفته بوديد, بر اين آدم نماز نمى خواندم. بچه هاى گرسنه را در اجتماع رها كرده است؟!(2)
يكى از ويژگى هاى عالى فرهنگ اسلام اين است كه در مصرف و استفاده از بعضى امكانات ((شان و موقعيت)) افراد را مدنظر قرار مى دهد و ملاك اسراف و عدم اسراف در بعضى از زمينه ها و موارد را با اوضاع اقتصادى هر زمان و موقعيت اقتصادى و اجتماعى هر فرد گره مى زند. به عنوان مثال خانه بزرگ داشتن و لباس فلان قيمت پوشيدن و ميزان طلا و جواهرات و اندازه نفقه همسر را مى توان به اين مساله نيز منوط كرد. (3) ولى بايد توجه داشت كه وسعت و سادگى چيزى است و تجمل پرستى و زرق و برق پرستى چيز ديگر. از ديدگاه اسلام اولى ممدوح و دومى مذموم است. مساله اى كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه بهره بردارى از نعمتهاى الهى چنانچه از حد طبيعى هر فرد بگذرد, اسراف است ولى در حد اعتدال مانعى ندارد و چه بسا كمتر از آن حد براى بعضى افراد, مصداق ((بخل)) باشد. امام على عليه السلام درباره نشانه مسرف مى فرمايد: ((للمسرف ثلاث علامات: ياكل ماليس له و يلبس ماليس له و يشترى ماليس له)). (4)
اسرافكار سه ويژگى دارد: مافوق شان خود مى خورد, مى پوشد و خريد مى كند.
در تعابير اسلامى حدى را كه براى مسكن معين كرده اند اين است كه به اندازه ((كفايت)) و ((كفاف)) آدمى باشد و اين مقدار نسبت به افراد, خانواده ها, زمانها و مناطق فرق مى كند, ولى در عين حال بايد بگونه اى باشد كه از حد اعتدال آن زمان و منطقه تجاوز نكند.
على عليه السلام در بيان حد لباس انسانهاى باتقوا مى فرمايد: ((ملبسهم الاقتصاد)) لباس پوشيدنشان در حد اعتدال و ميانه روى است.
نه لباسهاى قيمتى مى پوشند و نه لباسهاى ژوليده و پست. بلكه در پرتو لباس معمولى, ظاهرى آراسته, پاكيزه و متين دارند.
عوامل زمینه ساز اسراف
اسراف نيز مانند بسيارى از اعمال, برخاسته از ريشه ها و عواملى است كه بدون پرداختن و مبارزه با آنها, حذف آن از زندگى فردى و اجتماعى ما ممكن نخواهد بود. در اين قسمت به بيان و بررسى بعضى از اين عوامل خواهيم پرداخت:
1ـ خودنمايى
شخصى كه در دوران زندگى همواره در نيل به خواسته ها و آرزوهاى خويش ناكام مانده و با تنگدستى و محروميت دست به گريبان بوده است, اين سرخوردگيهاى انباشته شده, به تدريج تبديل به عقده هاى روانى شده و در شخصيت او ايجاد اختلال مى نمايد. در اين صورت, فرد دچار اختلال, براى سرپوش گذاردن بر ناكاميها و عقده هاى متراكم خود, دست به عملى مى زند تا او را در اجتماع شخصيت دهد. به عنوان مثال براى باز يافتن شخصيت سركوب شده خويش به اسراف و ريخت و پاشهاى غير معقول متوسل مى شود و فكر مى كند كه با اين رويه در اجتماع به عنوان انسانى دست ودل باز و بى اعتنا به ثروت مطرح مى گردد.
2 ـ تربيت خانوادگى
خانواده يكى از اركان تربيت و محل شكل گيرى شخصيت رفتارى انسان است. شيوه هاى رفتارى فرزندان, انعكاسى از نوع تربيت خانوادگى آنهاست, از اين رو بسيارى از دختران و پسران رفتارهاى فردى و اجتماعى, اقتصادى و اخلاقى را از والدين خود مىآموزند و در موقع لزوم آن را به كار مى گيرند.
يك مادر خوب و فهميده كه در خانه الگوى صحيحى براى مصرف داشته باشد و از مصارف غير ضرورى و مسرفانه پرهيز كند, قهرا دخترى خواهد داشت كه در زندگى فردى و اجتماعى آينده خود, دچار ضعف شخصيت و تقليد از ديگران نخواهد شد. اما در نقطه مقابل, مادرى كه بدون داشتن الگوى صحيح مصرف, به زياده روى و ولخرجى خو گرفته است, اين روش او در ساختار روحى فرزندش اثر گذاشته و قهرا او در زندگى آينده اش آن را به كار خواهد گرفت.
3 ـ فساد اخلاقى
ترك اسراف, يك نوع پايبندى و تعهد به مقررات دينى است كه در اثر تربيت و تهذيب به دست مى آيد. در بعضى مردم, زمينه اسراف را بايد در شخصيت اخلاقى و روحى آنها جستجو كرد; زيرا شخصى كه خود را به تجاوز و قانون شكنى عادت داده و به گناه خو گرفته است, نمى تواند در امور مالى اش فردى معتدل باشد و همواره به دنبال تامين خواسته هاى افسار گسيخته خود مى باشد. او از اين طريق سرمايه اش را به هدر مى دهد.
4 ـ تقليد
تقليد از ابزار مهم تربيت بشر است. انسان هميشه مى خواهد زندگى اش را با كسانى كه در نظر او داراى شرافت و موفقيت اند, هماهنگ سازد. اين احساس اگر همراه با هدايت عقل و انتخاب الگوهاى مناسب و صحيح باشد, بسيار ارزنده است. و چنانچه با جهل و هواهاى نفسانى همراه باشد, موجب گمراهى و سقوط ارزشهاى دينى و انسانى مى شود. بسيارى از مردم در توجيه و درست جلوه دادن خلافكاريهاى خود ـ از جمله اسراف عمل ديگران را پيش كشيده و مى گويند ديگران هم, چنين مى كنند, غافل از اينكه عمل ديگران نمى تواند مجوزى براى فساد و ولخرجى آنها باشد. لباس پوشيدنها, غذا پختنها, طلا و جواهرات, دكورها و ديگر مصارفى كه بر اساس ((چشم و همچشمى)) آميخته با اسراف هستند, كم نيستند و همين روحيه ((چشم و همچشمى)) عاملى براى اختلافات خانوادگى و نگرانيهاى روحى ـ روانى مى شود و خانواده اى را در كام بلاى اسراف و تن به ذلت دادن مى كشد و آرامش روحى زن و شوهر را سلب مى كند.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: اياك ان تطمع بصرك الى من هو فوقك (5) تو را از اينكه چشم طمع خود را به زندگى فرد بالاتر از خويش بدوزى, بر حذر مى دارم.
5 ـ الگوهاى اجتماعى
آنان كه گفتار و عملكردشان در جامعه به عنوان الگوى عملى مردم بشمار مى رود تاثير عمده اى در چگونگى بهره بردارى مردم از امكانات دارند. نقش بسيار مهم رسانه ها در الگودهى در همين راستا است. زندگى شخصى و نيز ادارى مديران جامعه از همين مقوله است. سياستگذاريها و برنامه ريزيهاى خرد و كلان در جامعه را نيز نبايد فراموش كرد.
اسراف و فقر
همان گونه كه گناهان ديگر اثرات مادى و معنوى براى فرد و جامعه به دنبال دارند, اسراف نيز آثار وضعى و تكليفى خاص به خود را در پى دارد. شعاع آثار اسراف نه تنها متوجه شخص مسرف مى شود بلكه ديگران را هم كه در مقابل اين پديده شوم روانى سكوت كرده و نهى از منكر نمى كنند, فرا مى گيرد.
((فقر)) و تنگ دستى از عواقب نامطلوب اسراف است كه دامنگير شخص و جامعه مى شود. امام كاظم عليه السلام مى فرمايند: ((من اقتصد و قنع بقيت عليه النعمه و من بذذر و اسرف زالت عنه النعمه))
((هركس كه در زندگى اعتدال و قناعت را پيشه كند, نعمت بر او باقى مى ماند و هر كس كه تبذير و اسراف كند, نعمت از او گرفته مى شود و فقير مى گردد)))
آنگاه كه نعمتها كاهش يابند و روحيه خودكفايى و قناعت و صرفه جويى از جامعه رخت بر بندد و فقر به آدمى روى آورد, بناچار براى رفع نيازمنى هاى خود به ديگران وابسته خواهد شد و استقلال و شخصيتش را از دست خواهد داد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ان مع الاسراف قله البركه (6) همانا اسراف موجب كاهش و كمبود بركت است.
در يك بررسى كوتاه مى توان به اسرافكاريهاى بسيارى از مردم جامعه پى برد. ميلياردها تومان اسراف سالانه مواد غذايى, خارج شدن هزاران كيلو نان خشك و ضايع شدن خروارها ميوه و سبزى و بلااستفاده ماندن مقادير زيادى لباس قابل استفاده كه چشم هزاران فقير و محروم در انتظار يك دست آنهاست, نمايانگر ناسپاسى و كفران نعمت مردم ماست. نگاه كنيد: ((گفته مى شود از هر ده ميليون قرص نان توليد شده روزانه در تهران چيزى حول و حوش 3 ميليون آن ((دور ريز)) مى شود كه اين ميزان نان در واقع نابود مى شود. اگر وزن متوسط انواع نانهاى سنگين و سبك متفاوت را 150 گرم فرض كنيم در اين صورت در تهران با فرض ده ميليون نان توليد شده در روز, در حدود چهارصدوپنجاه تن نان خواهيم داشت كه از كانال مصرف خانوار خارج مى گردد و به عنوان ضايعات, صرف مصارف دست دوم و سوم مثل خوراك دام و طيور مى رسد كه آن هم براى دام بدون اشكال بهداشتى نيست)) (7) با اين مبالغ هنگفت مى توان سالانه هزاران مدرسه ساخت, هزاران درمانگاه تجهيز نمود و بيماران بسيارى را درمان كرد.
نقل شده است كه امام صادق (ع) روزى نگاهش به ميوه اى كه بطور كامل خورده نشده و از خانه آن حضرت به بيرون پرتاب شده بود, افتاد. آنگاه خشمگين شد و (با عتاب) فرمود: اين چيست؟ اگر شما سير شده ايد, بسيارى از مردم سير نشده اند (و گرسنه هستند) آن را به كسى بدهيد كه نيازمند آن است. (8)
چرا غذا را بيش از نياز پخت مى كنيم؟ چرا در مصرف آب و برق صرفه جويى نمى كنيم؟ چرا در استفاده از كاغذ, لوازم التحرير, دستمال كاغذى زياده روى مى كنيم؟ چرا از ميوه ها درست استفاده نمى كنيم؟ چرا در پخت نان و شيوه نگهدارى آن اصول لازم را به كار نمى بنديم؟ چرا عده اى مرفه و بى درد ثروت عمومى جامعه را ـ ولو با درآمدهاى خود ـ با استفاده از ابزار و لوازم لوكس ضايع مى كنند؟ چرا الگوهايى كه در برخى رسانه هاى جمعى و نيز عملكرد بعضى مديران مشهود است جامعه را به سوى يك زندگى تجملى و اسرافگرايانه مى كشد؟ و دهها چراى ديگر كه شما هم حتما روزانه با آن برخورد داريد.
امام صادق (ع) مى فرمايد: ((ميانه روى در زندگى چيزى است كه خداوند آن را دوست دارد و اسراف را دشمن دارد حتى اگر اين اسراف با بيرون انداختن هسته خرمايى باشد, چون آن هسته به كار مىآيد (9). يا با بيرون ريختن آب باقيمانده (در ليوان) باشد.)) (10)
اسراف موجب عدم استجابت دعا
مسرف چون با سو اختيار خود گرفتار اين بيمارى شده و به تنگدستى افتاده است, اگر از خدا بخواهد تا از مخمصه فقر نجاتش دهد, دعايش مستجاب نخواهد شد. امام صادق عليه السلام يكى از چهار نفرى را كه دعايشان مستجاب نمى شود, فردى مى داند كه ثروتش را ضايع كرده, آنگاه از خدا مى خواهد تا به او روزى دهد. خداوند درجواب مى فرمايد: آيا تو را به ميانه روى و اصلاح در امور زندگى امر نكردم؟! (11)
اسراف موجب دورى از خدا
از آنجا كه هر بعد روحى انسان در بعد ديگر موثر است, بالطبع انحراف و كژى در يك بعد به انحراف در ساير ابعاد منجر مى شود.
اسراف و تجاوز از حد در امور مادى و معنوى ـ همچون معصيت با چشم, گوش, زبان و ... ـ موجب كمرنگ شدن احكام الهى در مقابل آدمى و در نتيجه تكذيب حق مى شود, اينجاست كه آدمى بتدريج از خداوند دور شده و از نعمت هدايت الهى محروم مى شود و اين, يك سنت قطعى و لايتغير الهى است كه هدايت معنوى در پرتو عمل به دستورات خدا و پرهيز از گناه و محرمات به دست مىآيد.
در غير اين صورت, فراموشى ياد خداوند توسعه مى يابد و بتدريج زندگى فردى و اجتماعى مردم دچار سر در گمى و بى هدفى مى شود; اعتمادها به يكديگر كم مى شود; روحيه ايثار و فداكارى و كارگشايى, از جامعه رخت بر مى بندد; عاطفه و ترحم كاهش مى يابد; مردم در كارهاى خلاف شرع بر يكديگر سبقت گرفته و از انجام اعـمـال و افـعـال خـيـر و پسنديده دريغ مى ورزند.
اسراف نيز عاملى براى دور شدن دلها, زياد شدن فاصله طبقاتى, بى تفاوت شدن و دهها عارضه ديگر روحى ـ اجتماعى است كه جامعه را از درون مى پوساند.
اسراف در بيت المال
حفظ بيت المال و نظارت دقيق بر هزينه هاى عمومى و مقدم داشتن الويتها از مهمترين وظايف حكومت اسلامى است. از آنجا كه همه اقشار جامعه ـ روستايى و شهرى ـ در بيت المال شريك مى باشند چگونه مى توان از بودجه عمومى كشور در زيباسازى بيش از حد و تغييرسالانه دكوراسيون ادارات, شركتها و بانكها و تجهيز دفتر كار مسوولان و خريدگل وگلدان هاىمتنوع قيمتى براىدفتر مديران كشور و برپايى ضيافتهاى غيرضرورى براى مسوولان و يا برپايى بعضى سمينارها استفاده كرد؟! بطور قطع اينها مصداق ((منكر)) هستند و تا با آنها مبارزه نشود ايجاد عدالت اجتماعى مشكل به نظر مرسد.
عدالت اجتماعى زمانى عينيت پيدا مى كند كه همه ثروتهاى كشور بطور مساوى بين همه اقشار تقسيم و توزيع شود. وجود دارند مديرانى كه طبق دلخواه و خواسته خويش دكور اطاقشان را به هم ريخته و به سبك مورد پسند خود بازسازى مى كنند; گلدانهاى گرانقيمت را خريدارى كرده و اطاق را زينت مى دهند و حال آنكه اين بودجه ها و هزينه مصارفى لازمتر و ضرورى تر دارند. طبيعى است كه اين روش چنان كه اشاره شد علاوه بر رشد تجمل گرايى عمومى, موجب بى اعتماد شدن توده هاى مردمى به دست اندركاران كشور مى شود. اين سيره عملى نادرست نظارتى جدى از سوى دولت اسلامى را نياز دارد تا بيت المال را از شر جاهلان و عاملان حفظ كند.
على عليه السلام در نامه اى به زيادبن ابيه كه جانشين حاكم بصره بود, مى نويسد: ((به خدا سوگند ياد مى كنم, سوگندى از روى راستى و درستى, كه اگر به من خبر رسد كه تو در بيت المال مسلمانان به چيزى اندك يا بزرگ خيانت كرده و بر خلاف دستور, صرف و هزينه نموده اى, بر تو آنچنان سخت خواهم گرفت كه تو را فقير و ناتوان از تامين مخارج خانواده و خوار و پست گرداند.))(13)
شايد شما هم با نامگذاري امسال به عنوان "اصلاح الگوي مصرف " گمان كنید اين بحث تازه اي است كه رهبر معظم انقلاب پيش روي ملت گشوده اند، اما با كمي بررسي متوجه خواهيد شد، اصلاح الگوي مصرف و تصحيح رفتاراسراف گرايانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبري است.
ايشان از روزهاي نخستين سال 1370، همزمان با شروع نبرد زو و تزوير در بين مسئولان ، نسبت به اين قضيه هشدار دادند.همان روزهايي كه "ديگر نوبت رفاه مسئولان " رسيد و كوخ نشيني رجايي به كاخ نشيني ها تبديل شد. اين هشدارها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب در فرصت هاي گوناگون به اين نكته اشاره مي كردند كه بايد فرهنگ قناعت و شيوه صحيح مصرف جايگزين شيرفه مصرف مسرفانه اي شود كه دامنگير جامعه شده است.
در سال 82 حتي از صدا و سيما و هيئات وزيران خواستند تا در جهت اصلاح الگوي مصرف گام جدي بردارند و به مبارزه با تبيلغ هاي مصرف گرايانه بپردازند، كه متاسفانه با بي توجهي مسئولين نتيجه اي در برنداشت. اينك در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي كه به شعار پيشرفت و عدالت مزين گشته است، بيش از پيش به اصلاح الگوي مصرف براي ايجاد عدالت و پيشرفت نيازمنديم.
اصلاحي كه اگر صورت گيرد مي تواند نقش اساسي در ايجاد عدالت در بين طبقات جامعه و پيشرفت براي كشور داشته باشد. سخنان گهربار رهبري در اين 18 سال خود بيش از همه تحليل ها مويد اين نكته است.
در اينجا نكاتي كه در لابلاي سخنان رهبري در اين 18 سال راجع به اصلاح الگوي مصرف آورده اند، جمع آوري كرده ایم:
ديدار با اقشار مختلف مردم (روز بيست‏ونهم ماه مبارك رمضان) 26/1/1370
برادران! اميرالمؤمنين مى‏گويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مى‏رود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم. … مردم هم نبايد اسراف و تجمل‏گرايى بكنند. اين‏طور نيست كه زهد فقط مخصوص مسؤولان باشد.
اين مهريه‏هاى گران‏قيمت كه براى عقدهاى دخترهايشان مى‏گذارند، خطاست. نمى‏گويم حرام است، اما پديده‏ى بد و زشتى در جامعه است؛ زيرا ارزشهاى انسانى را تحت‏الشعاع ارزش طلا و پول قرار مى‏دهد.
ديدار گروهى از زنان، به مناسبت فرخنده ميلاد حضرت زهرا(س) و "روز زن " 25/9/1371
من به خانمهاى مسلمان، به خانمهاى جوان و به خانمهاى خانه‏دار عرض مى‏كنم: سراغ اين مصرف‏گرايى كه غرب مثل خوره به‏جان جوامع دنيا و از جمله جوامع كشورهاى درحال توسعه و كشورهاى رو به پيشرفت و از جمله كشورما انداخته است، نرويد.
مصرف بايد در حدّ لازم باشد، نه در حدّ اسراف. خانمهاى كسانى كه همسرانشان يا خودشان مسؤوليتهايى در بخشهاى مختلف كشور دارند، بايد از لحاظ دورى از اسراف، نسبت به ديگران الگو باشند. بايد براى ديگران درس باشند و نشان دهند كه شأنِ زن مسلمان بالاتر از اين حرفهاست كه اسير زر و زيور و جواهر آلات و از اين قبيل شود.
نمى‏خواهيم بگوييم اينها حرام است؛ مى‏خواهيم بگوييم شأن زن مسلمان بالاتر از اين است كه در دورانى كه بسيارى از مردم جامعه ما محتاج كمكند، كسانى بروند پول بدهند طلا بخرند، زينت‏آلات بخرند، وسايل زندگى رنگارنگ بخرند و در انواع و اقسام روشها و منشهاى زندگى، اسراف كنند. اسراف، الگوى زن مسلمان نيست.
خطبه‏هاى نماز عيد سعيد فطر 4/1/1372
در اين روز مبارك و در اين محشر عظيم مردمى، طبق رويّه‏اى كه در سالهاى گذشته در مثل چنين روزى داشته‏ايم، با استفاده از اين فضاى روحانى، موردى را از دهها مورد كه در زندگى ما مى‏تواند مطرح شود، مطرح مى‏كنم و آن، اجتناب از اسراف و زياده‏روى است. به برادران و خواهران مسلمانمان در سراسر كشور عرض مى‏كنم كه موضوع قناعت را جدّى بگيريد. منظورم از قناعت اين نيست كه دست به نعمتهاى الهى نزنيد و از آنها بهره‏مند نشويد. مقصود اين است كه حدّ و اندازه نگه داريد؛ زياده‏روى و اسراف نكنيد؛ نعمتهاى الهى را ضايع ننماييد؛ كه متأسفانه بسيارى مى‏كنند. در جمهورى اسلامى، كسانى هستند كه دستشان به نعمتهاى الهى نمى‏رسد. نه به خاطر اين‏كه كم داريم. به خاطر اين‏كه بسيارى به خودشان حق مى‏دهند كه نعمتهاى الهى را بى‏حساب و كتاب مصرف كنند؛ بى‏اندازه مصرف كنند؛ هيچ ملاحظه‏اى نكنند؛ هيچ حدى نگه ندارند و حتّى نعمتهاى الهى را ضايع كنند. چقدر نان ضايع مى‏شود! چقدر غذاى طبخ شده ضايع مى‏شود! چقدر ميوه مصرف نشده ضايع مى‏شود و از خانه‏ها بيرون ريخته مى‏شود! چقدر لباس زيادتر از اندازه لازم - چند برابر اندازه لازم - خريدارى مى‏شود و در خانه‏ها و صندوقها مى‏ماند، براى اين‏كه يك بار در مراسمى پوشيده شود! اينها اسراف است.
مى‏خواهم اين مطلب را ملت عزيزمان بدانند كه اسراف، فعل حرام است؛ گناه است؛ خلاف شرع است؛ آنجايى كه اسراف باشد و اسراف مال و اسراف نعمتهاى الهى انجام گيرد، تضييع و تلف كردن نعمت است. تصميم بگيريد اين كار را نكنيد. البته خانواده‏هاى كم درآمد، شايد وسعشان هم نرسد كه بخواهند اسراف كنند؛ اما خانواده‏هاى پردرآمد و حتّى بسيارى از خانواده‏هاى متوسّط، متأسفانه اسراف مى‏كنند. من اين جمله را عرض كردم، برآن تأكيد و پافشارى مى‏كنم و خواهشمندم كه ملت عزيزمان، اين سخن را مورد توجّه قرار دهند، به آن اهميت دهند، براى آن حسابى باز كنند و سعى‏شان بر اسراف نكردن باشد.
خطبه‏هاى نماز جمعه 14/11/1373
بايد روحيه اسرافى كه در بعضى از مردم به صورت روز افزون پيدا مى‏شود، مهار گردد.
اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمينى(ره) مشهد مقدّس رضوى‏ 1376/1/1
من ديروز در پيام اوّلِ سال، به ملت ايران عرض كردم كه صرفه‏جويى را شعار خودتان قرار دهيد. صرفه‏جويى به معناى گدابازى نيست كه بعضى بگويند چرا نمى‏گذاريد مردم از نعمتهاى خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولى اسراف و زياده‏روى نكنند.
اسراف در جامعه، لازمه اشرافيگرى و تقسيم نابرابر ثروت و مايه تضييع اموال عمومى و نعمت الهى است. صرفه‏جويىِ صحيح - همان كه در اسلام به آن قناعت مى‏گويند - به معناى نخوردن نيست. به معناى زياده‏روى نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهى را ضايع نكردن است.
اگر جامعه‏اى بخواهد قناعت و صرفه‏جويى را - كه يك دستور اسلامى است - عمل كند، بايد متوجّه باشد كه در شكل كلّى به عدالت اجتماعى و مسأله عدالت پرداخته شود. براى اين كه بشود اين راه را ادامه داد، همه و همه بايد كوشش كنند
در صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع) 1/1/1377
ببينيد اسراف چه كار مى‏كند! اسراف در نان، اسراف در آب، اسراف در برق، اسراف در مصالح ساختمانى، اسراف در انواع و اقسام كالاهاى گوناگون، اسراف در اسباب بازى بچه و در وسايل تجمّلاتى! عزيزان من! اين اسراف همان كارى را با كشور مى‏كند كه دشمن مى‏خواهد! او از آن طرف به وسيله نفت، به‏وسيله تحريم اقتصادى و انواع و اقسام ضربه‏ها بر ملت ايران ضربه وارد مى‏كند؛ از اين طرف هم خودِ ما با اسراف و صرفه‏جويى نكردن، ضربه او را تكميل مى‏كنيم!
حرف من اين است. من در پيام گفتم كه مردم را به رياضت اقتصادى دعوت نمى‏كنم؛ ابداً! چه رياضتى؟ بحمداللَّه ملت ما احتياج به رياضت ندارد. من آنها را به قناعت، به صرفه‏جويى و به اسراف نكردن دعوت مى‏كنم. اسراف، حرام است. اين هم نمى‏شود كه من و شما، مرتّب ديگران را نصيحت كنيم. همه بايد سعى كنند كه اسراف را از زندگى شخصى و از زندگى كارى خودشان دور كنند.
من در پيام عرض كردم كه مسؤولين دولتى بايد فهرستى درست كنند و موارد اسراف را به مردم ياد دهند. اين يك مطلب از مطالبى كه ما در پيام امسال عرض كرديم؛ حال هم تأكيد مى‏كنيم و توقّع داريم كه مردم، توجّه و دنبال كنند. ان‏شاءاللَّه از آن، سود كشور حاصل شود.
خطبه‏هاى نمازجمعه تهران‏ 1379/2/23
ارزش ديگر، دورى از اسراف و تجمّل در سطح زمامداران است. البته تجمّل و اسراف در همه جا بد است؛ اما آن چيزى كه مردم را وادار مى‏كرد كه نسبت به اين قضيه حسّاسيت نشان دهند، رفتارهاى مسرفانه و متجمّلانه و ولخرجيها با مال مردم در سطح حكومت بود. اين از آن چيزهايى بود كه مردم نمى‏خواستند. نظام اسلامى بر اساس اين ارزش به‏وجود آمد كه چنين چيزى نباشد.
خطبه‏هاى نماز جمعه تهران‏ 1379/9/25
منكراتى كه در سطح جامعه وجود دارد و مى‏شود از آنها نهى كرد و بايد نهى كرد، از جمله اينهاست: اتلاف منابع عمومى، اتلاف منابع حياتى، اتلاف برق، اتلاف وسايل سوخت، اتلاف مواد غذايى، اسراف در آب و اسراف در نان. ما اين همه ضايعات نان داريم؛ اصلاً اين يك منكر است؛ يك منكر دينى است؛ يك منكر اقتصادى و اجتماعى است؛
خطبه‏هاى نماز عيد فطر 15/9/1381
مصرف‏گرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبه‏روز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مى‏كند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - به‏ويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرف‏گرايى و تجمّل‏گرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازه‏ى لازم مصرف كردن و اجتناب از زياده‏روى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند.
مصرف‏گرايى، جامعه را از پاى درمى‏آورد. جامعه‏اى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.
ديدار معلّمان و كارگران‏ 1382/2/10
توصيه من به وزيران محترمى كه اين‏جا هستند و به ديگر مسؤولان دولتى، امروز اين است و قبلاً هم هميشه همين بوده است كه روى مسأله تقويت پول ملى و به نظام آوردن خرجها و هزينه‏هاى دولتى تلاش كنند و جلوِ ريخت و پاشها و خرجهاى زيادى و اسراف‏گونه را بگيرند و در يك دايره محدودتر وزارتى، رعايت كمال عدالت را بكنند و تبعيضهاى بيجا را بردارند.
ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت 6/6/1385
"اجتناب از اسراف و ريخت‏وپاش " جزو برنامه‏هاى بسيار خوب شماهاست
ديدار اساتيد و دانشجويان‏ دانشگاههاى استان سمنان 18/8/1385
آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همه‏ى دانشهاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحله‏ى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اينكه دامنه‏ى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم،.............درباره‏ى مشكلات اجتماعى‏اى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است.
راه مبارزه با مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها تحقيق مى‏خواهد. در دانشگاهها پروژه‏هاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد، نتيجه‏ى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانه‏ها بدهيد تا سرريز شود و فرهنگ‏سازى شود. اين، مى‏شود پيشرفت.
ديدار مسئولان اقتصادى و دست‏اندركاران اجراى اصل 44 قانون اساسى‏‏ 1385/11/30
اگر ضرورتهايى هم اين كار را در آن دوره ايجاب مى‏كرد، نبايد ديگر اين كارها در دوره‏ى بعد از جنگ، در دهه‏ى دوم و سوم، انجام مى‏گرفت؛ نبايد بيخود شركت توليد مى‏شد؛ نبايد از واگذارى شركتهاى دولتى به مردم، در آن بخشى كه قانون اساسى تصريح به آن كرده بود، كوتاهى مى‏شد؛ بايد مى‏داديم.
بايد مالكيت دولت را روزبه‏روز كمتر مى‏كرديم. اين‏طور نشد، بلكه بيشتر و گسترده‏تر شد! و خيلى از درآمدهايى كه بايد در خدمت توليد، در خدمت گردش صحيح پول در جامعه قرار مى‏گرفت، صرف كارهاى غيرلازم شد؛ فعاليتهاى اسراف‏آميز، ساختمان‏سازيهاى بيخودى. و حتماً به اقتصاد كشور لطمه خورد.
خطبه‏هاى نماز عيد سعيد فطر 21/7/1386
ما مردم مسرفى هستيم؛ ما اسراف ميكنيم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسائل گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزين. كشورى كه توليد كننده‏ى نفت است، وارد كننده‏ى فرآورده‏ى نفت - بنزين - است! اين تعجب‏آور نيست؟! هر سال ميلياردها بدهيم بنزين وارد كنيم يا چيزهاى ديگرى وارد كنيم براى اينكه بخشى از جمعيت و ملت ما دلشان ميخواهد ريخت و پاش كنند! اين درست است؟!
ما ملت، به عنوان يك عيب ملى به اين نگاه كنيم. اسراف بد است؛ حتى در انفاق راه خدا هم ميگويند. خداى متعال در قرآن به پيغمبرش ميفرمايد: "لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط "؛ در انفاق براى خدا هم اينجورى عمل كن. افراط و تفريط نكنيد. ميانه‏روى؛ ميانه‏روى در خرج كردن. اين را بايد ما به صورت يك فرهنگ ملى در بياوريم. قرآن ميفرمايد: "و الّذين اذا انفقوا "؛ كسانى كه وقتى ميخواهند خرج كنند، "لم يسرفوا و لم يقتروا "؛ نه اسراف ميكنند - زياده‏روى ميكنند - نه تنگ ميگيرند و با فشار بر خودشان، زندگى ميكنند؛ نه، اسلام اين را هم توصيه نميكند.
اسلام نميگويد كه مردم بايستى با رياضت و زهد آنچنانى زندگى كنند؛ نه، معمولى زندگى كنند، متوسط زندگى كنند. اينكه مى‏بينيد بعضى از فضولهاى خارجى، دولتهاى خارجى، دائم و دم‏به‏ساعت، چندين سال است كه ملت ما را تهديد ميكنند كه تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم - بارها هم تحريم كرده‏اند - به خاطر اين است كه چشم اميدشان به همين خصوصيت منفى ماست.
ما اگر آدمهاى اهل اسراف و ولنگارى در خرج باشيم، ممكن است تحريم براى آدم مسرف و ولنگار سخت تمام بشود؛ اما ملتى كه نه، حساب كار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زياده‏روى نميكند، اسراف نميكند. خوب، تحريم كنند. بر يك چنين ملتى از تحريم ضررى وارد نميشود. اين نكته را از ماه رمضان به ياد نگه داريم و ان‏شاءاللَّه عمل كنيم.
ديدار هزاران نفر از مردم و عشاير شهرستان نورآباد ممسني 15/2/1387
من در شيراز اشاره كردم: اگر ما اسراف نكنيم، مي‌توانيم نياز كشور را برآورده كنيم. يكي از چيزهايي كه ما در اين كشور نتوانستيم بر خودمان فائق بياييم و اصلاح كنيم، مسئله‎ي اسراف است
ديدار رئيس‏جمهوري و اعضاى هيئت دولت 2/6/1387
ساده‏زيستى - بخصوص در خود آقاى رئيس‏جمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. ساده‏زيستى چيز بسيار باارزشى است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگرى و اسراف و زياده‏روى را - كه واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعه‏مان ريشه‏كن كنيم، با حرف و گفتن نميشود؛ كه از يك طرف بگوئيم و از طرف ديگر مردم نگاه كنند و ببينند عملمان جور ديگر است! بايد عمل كنيم.
عمل ما بايستى مؤيد و دليل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اينكه اثر بكند. اين خوشبختانه هست. فاصله‏تان را با طبقات ضعيف كم كرده‏ايد و كم نگه داريد و هر چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

نمایندگی ولی فقیه مرکز قلب جماران



پي نوشتها:
1 ـ كافى,ج 4 , ص 54 .
2 ـ گفتارهاى معنوى, شهيد مطهرى, ص 163 .
3 ـ براى توضيح بيشتر پيرامون ميزان نفقه همسر, مى توانيد به تحريرالوسيله امام خمينى (ره), ج 2 , كتاب النكاح, فصل نفقات, مساله 8
4 ـ سفينه البحار, ج 1 , ص 615 .
5 ـ اصول كافى, ج 2 , ص 137 .
6 ـ وسايل, ج 15 , ص 261 .
7 ـ روزنامه كيهان, 25 خرداد 1372 .
8 ـ مستدرك الوسايل, كتاب الاطعمه و الاشربه, باب 61 .
9 ـ توضيح اين مطلب لازم است كه در آن زمان, هسته خرما در بعضى زمينه ها كاربردى داشته باشد.
10 ـ وسايل, ج 15 , ص 257 .
11 ـ اصول كافى, ج 2 , ص 511 .
12 ـ نهج البلاغه, نامه 20 .
13 ـ بحارالانوار, ج 41 , ص 105 .

ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 9:41 PM - روز شنبه 8 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  حضرت محمد (ص)
1. یکی از اقسام اسراف اینست که هر چه می خواهی بخوری. (نهج الفصاحه ، ح 918)

2. بخورید و بنوشید و صدقه دهید و بپوشید بی اسراف و تکبّر. (نهج الفصاحه ، ح 2181)

3. هر که اندازه نگهدارد خدایش روزی دهد و هر که اسراف کند خدایش محروم دارد. (نهج الفصاحه ، ح 2754)

4. هر که میانه روی کند خدا بی نیازش کند و هر که اسراف کند خدا فقیرش کند و هر که فروتنی کند خدایش بردارد و هر که بزرگی فروشد خدایش در هم شکند. (نهج الفصاحه ، ح 2939)



امام علی (علیه السلام)1. ولخرجى و اسراف قرين و همراه ورشكسته‏اى است. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

2. اسراف نشانه و سرآغاز فقر و نيازمندى است. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

3. آگاه باشيد كه پرداخت اين مال در غير جاى آن، تبذير و اسراف است. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

4. آفت جود و بخشش ، بيهوده خرج كردن (اسراف) است. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

5. بر تو باد كه تبذير و اسراف را واگذارده و به عدل و انصاف خو بگيرى. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

6. كسى كه به تبذير افتخار كند به افلاس و ندارى دچار شده و حقير گردد. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

7. بالاترين شرافتها خود دارى از تبذير و اسراف است. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

8. دورى كردن از تبذير و به كار بردن تدبير نيكو از نشانه‏هاى عقل است. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)

9. هيچ نادانى مانند اسراف کردن نيست. (غررالحکم ، باب تبذیر و اسراف)


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 9:39 PM - روز شنبه 8 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  مصرف گرایی یکی از پدیده‌های اقتصادی است که پس از انقلاب صنعتی رونق چشمگیری پیدا کرد. از جمله عوارض این پدیده می‌توان به تحدید منابع، آلودگی‌های محیط زیست و فاصله‌ی اجتماعی و تشدید رفتارهای غلط فردی و اجتماعی چون "اسراف" اشاره کرد. سؤال اساسی این است که چرا جامعه‌ی ما گرایش به مصرف‌گرایی دارد؟ چرا مصرف‌گرایی برای عده‌ای نوعی افتخار محسوب می‌شود؟ آیا میان مصرف‌گرایی و توسعه نیافتگی اقتصادی رابطه‌ای وجود دارد؟ چگونه می‌توان گرایش به مصرف‌گرایی را در سطح جامعه کاهش داد؟ چگونه می‌توان مردم را در مسیر درست مصرف کردن هدایت کرد؟ چه موانعی معضل مصرف گرایی را تشدید می‌کند؟
هنگامی که زیر بنای مناسب تولید و در‌آمدی وجود نداشته باشد و در عین حال بر مصرف تأکید شود، آسیب‌های متعددی در جامعه بروز می‌کند. در شرایط رونق اقتصادی و بالا ‌رفتن قدرت خرید مردم، مصرف‌گرایی رواج می‌یابد ولی عوامل فرهنگی در تعیین حدود آن بسیار موثرند. از جمله عوامل مهم در کنترل مصرف: تشویق مردم به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری، ارائه‌ی الگوهای صحیح مصرف و ایجاد زمینه‌ی مناسب جهت فعالیت اقتصادی‌ست. در جامعه‌ی ایران پس از انقلاب به رغم ماهیت و جهت‌گیری معنوی انقلاب، به علل مختلف ارزش‌های مادی رواج یافت و ارزش‌های معنوی را تحت الشعاع خود قرار داد. مصرف‌گرایی به صورت اخص آن در بین کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه عمدتاً بعد از جنگ رواج پیدا کرد. دولت و صاحبان صنایع ابتدا در کشورهای صنعتی و بعد در کشورهای در حال توسعه، انسان را به عنوان یک ماشین مصرف کننده مد نظر قرار دادند تا از این رهگذر به اهداف اقتصادی که همانا افزایش مداوم سود است نائل شوند. بنابراین مصرف‌گرایی، ضامن چیزی جز نیاز‌های کاذبی نیست که در خدمت صنایع و کشورهای صنعتی قرار گیرد. البته انسان نیز خود از لحاظ روانی آمادگی برای راحت‌طلبی، تجمل‌پرستی و حتی متمایز کردن خویش از افراد دیگر با در اختیار گرفتن کالاها و خدمات بیشتر دارد تا بدین وسیله شکاف بین خود و سایر گروه‌های جامعه به وجود آورد و از این شکاف برای تثبیت وضعیت اجتماعی خود استفاده کند. از آنجا که مصرف‌گرایی، برداشت بیش از اندازه‌ی هر فرد از منابع نادر و کمیاب خانواده است، لاجرم این موضوع باعث فشارهای متعددی بر خانواده خواهد شد. مصرف‌گرایی، سدی در مقابل توسعه است، زیرا مانع از سرمایه‌گذاری جهت طرح و اجرای زیر‌ساخت‌های توسعه می‌شود. هر اندازه که در درون جامعه تبلیغات ناسالم در سطح بالا و سطح فرهنگ عمومی در حد پایین باشد به همان اندازه نیز امکان پذیرش روحیه‌ی راحت‌طلبی و تجمل پرستی بیشتر است. انسان‌هایی که کمتر اعتماد به نفس داشته و کمتر در مورد نقش‌شان در درون جامعه تفکر می‌کنند، سهل‌تر پذیرای روحیه‌ی مصرف‌گرایی در جامعه هستند. اگر بتوانیم آگاهی و سطح فرهنگ عام را افزایش دهیم قادر خواهیم بود هم بهره‌وری تولید را افزایش داده و هم از مصرف‌گرایی جلوگیری کرده و لاجرم از اتلاف منابع ممانعت به عمل آورده و همین امر، منابع را به حد وفور برای گسترش ظرفیت‌های تولیدی در اختیار خواهد گذاشت. همان‌طور که بیان شد، مصرف‌گرایی سبب شکاف بین طبقات مختلف مردم است. این شکاف طبقاتی که منجر به افزایش تمایز اجتماعی شده، افزایش نفوذ فرهنگ بیگانگان را به همراه خواهد داشت. هر اندازه توزیع ثروت و در‌آمد در درون جامعه نامتوازن باشد روحیه‌ی مصرف‌گرایی رواج و گسترش سریع‌تری در درون جامعه خواهد داشت، به علاوه منبع کسب در‌آمد، عامل اساسی برای روحیه‌ی مصرف‌گرایی خواهد بود. بدین صورت در‌آمدهای کلان که از طریق کسب رانت‌های مختلف حاصل شده باشد به خاطر این که از طریق تولید حاصل نمی‌شود، روحیه‌ی مصرف گرایی را نیز سریع‌تر رواج می‌دهد. بنابراین هر گاه دگرگونی‌های اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، کمتر باشد امکان ایجاد این رانت کمتر بوده و در نتیجه کسب ثروت‌های بی‌حساب و با‌دآورده مشکل‌تر شده و لاجرم از تجملات و لوکس‌گرایی کاسته خواهد شد. از طرفی تکنولوژی جدید نیازهای جدید خلق کرده است. نظام سرمایه‌داری بدون مصرف گرایی قادر به ادامه‌ی حیات
نخواهد بود، لذا جست و جوی بازارهای مصرف در کشورهای دیگر را در دستور کار قرار داده است. بخشی از وظائف حاکمیت، آموزش درست مصرف در سطوح مختلف آموزش اجتماعی‌ست و با این وجود هیچ تلاشی برای آموزش این مسئله در کتب درسی یا فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی مشاهده نشده، به این ترتیب ضعف آموزش، تشدید روحیه‌ی تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی توسط طبقه دلال و غیر مولد جامعه را به وجود آورده است. تولید در جامعه و شکل گرفتن طبقات اجتماعی،
به اضافه حضور فعال بخش‌های دلال و واسطه گر اقتصادی در جامعه‌ی ما شرایطی به وجود آورده است که حتی نظام اقتصادی را در مقابله با مفاسدی نظیر سرمایه گذاری‌های غیر تولیدی با مشکل مواجه کرده است. در این صورت اگر سیستم بتواند سمت و سوی تولید جامعه را تعیین کند و جامعه نیز از تحرک طبقاتی بازماند، قاعدتاً می‌توان انتظار داشت که الگوی مصرف در جامعه تصحیح شود و با تولید بالقوه منطبق گردد. هر گونه اصلاح در نظام مصرف باید مبتنی بر زیر ساخت تولیدی جامعه باشد و امکانی را فراهم آورد که الگوی مصرف با پشتوانه‌ی تولید تجهیز شود. مصرف گرایی، ریشه در ساختار اجتماعی دارد و نمی‌توان صرفاً یکی از نهادهای اجتماعی نظیر خانواده، سیاست، اقتصاد و یا فرهنگ را مسئول چنین وضعیتی تلقی کرد. بنابراین اگر خانواده در ابداع الگوی مصرف جمع در جامعه باز می‌ماند به معنی آن است که نظام تولیدی مناسبی وجود ندارد که خانواده بتواند متناسب با آن به جامعه‌پذیری نقش‌های مصرفی در بین اعضای خود بپردازد.
از طرفی اگر پدران و مادران در نسل گذشته نسبت به فراگیری الگوهای مصرف، توفیقی نداشتند چگونه می‌توان انتظار داشت که بتوانند نسل آینده را از این فرآیند مطلع کنند و به شکل منطقی موجبات اصلاح الگوهای مصرف را فراهم آورند. بنابراین نقطه‌ی عزیمت در اصلاح رفتارهای مصرفی، هیچ‌ یک از نهادها به طور مستقل نیستند، بلکه نتیجه‌ی همگامی ساختار و ‌کارکرد‌های اجتماعی است که به شرط تمایل به سمت عقلانیت، خواهند توانست گره از معضل مصرف‌گرایی باز کنند.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:49 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  ورود به «جامعه صنعتي بازار» كه شكل گيري آن به تدريج، پس از انقلاب صنعتي، در كشورهاي غربي آغاز شد و در نيمه دوم قرن بيستم، به وضوح، در بيشتر سرزمين هاي پيشرفته صنعتي مشاهده مي شود، دگرگوني هاي گسترده اي را در زمينه هاي مختلف پديد آورده است. براي اولين بار در طول تاريخ، انسان ها با كالاهايي محاصره شدند كه بيشتر آنها را نمي شناختند و مصرف اين كالاها برايشان عجيب، و در بسياري موارد، باورنكردني بود. هرچند برخي از اين كالاها پيش تر هم وجود داشتند و از آنها استفاده به عمل مي آمد، اما اينك به گونه اي كاملاً متفاوت و با ويژگي هاي ناشناخته عرضه مي شدند. اين كالاها به تدريج، بازار مصرف را انباشتند و در كنار كالاهاي ديگري قرار گرفتند كه پيش تر براي عموم، شناخته شد و قابل مصرف بودند. در اين شرايط، ديگر دانش و هوش مصرف كننده، به تنهايي براي استفاده بهينه از كالاها پاسخگو نبود و نياز به دانش وسيع تري براي شناخت و به كارگيري كالاهاي متنوع احساس مي شد.

شكل تكامل يافته جامعه صنعتي بازار، «جامعه مصرف كننده» است. اين جامعه، با انبوهي از كالاهاي ساخته شده و طبقه بندي شده، روبه روست كه به راحتي در دسترس خريداران قرار مي گيرند و آنان را بر آن مي دارند كه از ميان مجموعه اي گسترده از يك نوع كالا، آن را كه بيش تر مي پسندند، انتخاب و خريداري كنند. ويژگي ديگر جامعه مصرف كننده، اين است كه كالاهاي متنوع، دايماً به نحوي، در معرض دگرگوني و تغيير اساسي هستند و به ندرت، در مدتي طولاني، كالايي به همان شكل اوليه خود، باقي مي ماند.
افزايش بي سابقه و بسيار چشمگير درآمد واقعي و قابل تصرف شهروندان در اكثر كشورهاي پيشرفته صنعتي، آزادي عمل در خريد و انتخاب و مصرف كالاهاي عرضه شده و افزايش اوقات فراغت، عواملي بوده اند كه به مصرف انبوه كالاها در جوامع مصرف كننده انجاميده است. عوامل ياد شده، اين جوامع را برآن داشته اند كه به فعاليت هاي بازاريابي روي آورده و با استعانت از آنها، به بسط و گسترش بيشتر مصرف بپردازند و از قلمروي مصرف كالاهاي ضروري، پا فراتر نهاده و به شكل كاملاص متفاوت از پيشينيان، رفتار كنند. به علاوه، بايد در نظر داشت كه مفهوم كالاها و مصارف ضروري، در مقايسه با گذشته، كاملاً دگرگون شده است. آنچه پنجاه سال پيش ضروري بود، امروز ضروري نيست يا برعكس، آنچه امروز به عنوان ضرورت مطرح مي شود، پنجاه سال پيش، اساساً مطرح نبود. حتي كالاهايي مثل مواد غذايي نيز از اين قاعده مستثنا نيستند و نمي توان گفت مواد غذايي ضروري امروز، ديروز هم ضروري بوده اند و يا برعكس. از اين رو، بايد تعريف ديگري از مصارف ضروري ارايه كرد و آن را در جوامع مختلف، به گونه اي متمايز، مورد توجه قرار دارد. حتي در يك جامعه واحد، با توجه به نوع معيشت افراد و بسياري از عوامل ديگر كه در متن هاي بازاريابي به تفصيل آمده اند، نوع كالاهاي ضروري در ميان گروه هاي مختلف افراد، متفاوت است به علاوه، در جامعه مصرف كننده، هرگاه عده اي از مصرف كنندگان بخواهند از بند مصرف برخي از كالاها برهند، بازاريابان و دست اندركاران تبليغات، آنان را تشنه مصرف ديگري مي كنند و با خود پيش مي برند و نمي گذارند كه آتش تنور مصرف، به خاموشي گرايد. در اين حال، مي توان گفت كه مصرف، پايان ناپذير است و هرگز نمي توان از دام آن رهايي يافت.
در چنين شرايطي، آنچه بازاريابان و دست اندركاران تبليغات و به طوركلي، ارباب ايجاد مصرف كه به گونه اي خود را خدمتگزاران تمدن جديد بشري مي دانند ـ مصراً به آن باور دارد، اين است كه تا وقتي بخش قابل ملاحظه اي از جمعيت، به درآمد قابل تصرف مطمئني دسترسي يافته، اوقات فراغت قابل ملاحظه اي دارد و از امنيت شغلي نسبي برخوردا است، بايد شرايط مطئني براي مصرف او فراهم آورد و نگذاشت كه اين شرايط مطلوب، به هدر رود و شيوه معيشت و مصرف، به همان شكل سابق، برقرار بماند؛ بلكه بايد مصرف، قلمروي خود را گسترده تر كند و به پيشروي ادامه دهد.
در اثر پيوند يافتن مصرف و بازار آن با رسانه هاي جمعي الكترونيكي و ارتباط اين دو با سرگرمي هاي عمومي و رايج، و ورزش ها، به يكباره ارباب بازار، با امكان بازي بي پايان در ارسال پايم هاي تكامل يافته و اثرگذار و در برخي موارد، شبه واقعي و حتي مقدس و غير قابل بحث، روبه رو شدند كه آنان را بر آن داشت تا از اين طريق، زمينه را براي پذيرش عموم و مصرف كنندگان بالقوه موردنظر خود فراهم آورند و مفاهيم و نگرش هاي آنها را در زمينه هايي چون راه هاي گوناگون خوشبختي و شادماني و موفقيت اجتماعي، دگرگون كنند و تعبيري جديد و پذيرفتني و غير قابل سرپيچي از اين مفاهيم، در ذهن آنها پديد آوردند. اين كار، چندان ساده نبود و نياز به دانش، مهارت و خلاقيت هاي وسيعي داشته است كه روز به روز بر پيچيدگي آن افزوده مي شود.
دست اندركاران فعاليت هاي بازاريابي، در سال هاي اخير، به خوبي دريافته اند كه جامعه صنعتي بازار به سرعت به سمت جامعه مصرف در حركت است. آنها اين واقعيت را نيز دريافته اند كه در برخي از جوامع پيشرفته صنعتي، ديري است بي آنكه كسي با خبر شود و يا نشانه اي مشخص آشكار شود، اين اتفاق افتاده است و به عبارتي، كار از دست رفته است. به تعبير برخي ، تا سال هاي اخير، ديدگاه و تفكر مادر مورد مصرف، بسيار ابتدايي بوده و اقتصاد دانان آن را توجيه و توصيه و پشتيباني مي كرده اند. سنت و ديدگاه و جريان فرهنگي قدرتمندي، بيانگر اين مفهوم و منادي فايده هاي اخلاقي و اجتماعي كار زياد و سنگين و تبعيت از صاحبان اقتدار و مديران و كارآفرينان در جهت افزايش مداوم توليد بوده است و براي مصرف، ارزش چندان زيادي قايل نبوده و آن را چندان توصيه نكرده است. بر اساس مطالعات «آلبرت هيرشمن»، اقتصاددان و مورخ عقايد اقتصادي، حمله به مصرف گرايي كار تازه اي نبوده و ريشه در سال ها پيش، يعني زماني كه مفاهيم توسعه اقتصادي در ادبيات توسعه مطرح شد، دارد. به نظر او، شرايط و امكانات توليدي تازه، كه شكل هاي اوليه آن در قرن هجدهم ميلادي ظاهر شد، همواره اين نگراني را پيش آورده است كه وجود كالاهاي تازه و به ميزان چشمگير، موجب فساد در جامعه و سوق دادن مردم به سوي تنبلي و تن پروري شود و قدرت مؤلد را از انسان هاي كوشا بازستاند. صاحبان اين تفكر، فقط كار و توليد را توصيه كرده و ان را ضامن بقا و توسعه جامعه بشري دانسته و صرفه جويي و امساك در مصرف را اخلاقي حسنه و قابل ستايش قلمداد كرده اند.
در طليعه ظهور قرن بيستم، اين واقعيت خود را به خوبي آشكار كرد كه براي بهره برداري بيشتر و مناسب تر از توان فراوان سازمان هاي توليدي، كه روز به روز به آن افزوده مي شد، راهي جز مصرف انبوه وجود ندارد. به عبارت ديگر، با تحقق توليد انبوه، مصرف انبوه، اجتناب ناپذير است. در چنين حال و هوايي است كه «قانون بازار ژان باپتيست سه» مطرح مي شود و خود را به تفكرات بسياري از توليدكنندگان تحميل مي كند. پس از اين است كه مبارزه بر سر تصاحب بازارها در مي گيرد و توليد كنندگان بزرگ، براي به دست آوردن بازار مصرف، به سرزمين هاي دور روي مي آورند و با نيروي نظامي خود، به فتح اين سرزمين ها مي پردازند و آنها را مستعمره خويش مي كنند. اين رقابت فشرده و همواره فزاينده، بشريت را به جنگ هاي بزرگي واداشت كه پا از مرزهاي يك يا دو كشور فراتر نهاده، به جنگي جهانگير، بدل شدند و اين رهايي، روز به روز بيشتر و بيشتر شده است كه مبادا آن جنگ بزرگ كه بشر همواره از آن واهمه داشته و از آن مي پرهيزد، رخ نشان دهد.
در چنين شرايطي، برخي از دانشمندان راه چاره را افزايش مصرف عموم و فراهم كردن رفاه عمومي براي همه دانسته و برآنند تا روش هايي را بيابند كه ضمن استفاده عموم از مصرف زياد در تمام زمينه ها، چرخ سرمايه گذاري و توليد، از كار نيفتد و همواره به گردش خود به گونه اي فزاينده، ادامه دهد. بحران نظام توليد را، جز مصرف بيشتر، چاره ديگري نيست. اما با اين حال بسياري متوجه اين نكته شدند كه توده مردم، هرگز در مصرف خود، جانب اعتدال و درستي را رعايت نكرده، به مصرف لجام گسيخته در برخي زمينه ها و مصرف اندك در مورد عده اي ديگر از كالاها، روي مي آورند. اين امر، راه اعتدال را نمي پيمايند و اين افراط و تفريط، عنان اختيار نظام اقتصادي را از دست اداره كنندگان جامعه مي گيرد و به هيچ وجه، به نفع نظام صنعتي نيست. در اين حالت، لزم است يك مرجع تشخيص دهنده براي توليد و مصرف در جامعه وجود داشته باشد تا بتواند به درستي، به اين كار مهم، سامان دهد.
به هرحال، نظام صنعتي و نظام مصرف، پابه پاي هم رشد كردند و در اوايل قرن بيستم، سازوكارهاي حاكم بر خود را اجرا كردند. صاحبان صنايع و بازرگانان، به تدريج به فراگيري اصول بازار و روابط حاكم بر آن پرداخته و خود را آماده روزها و ساعات مشخص كار كردند. وقت شناسي، تبعيت از ماشين، گذران زندگي از طريق دستمزد و پيروي از كارفرمايان، براي كارگران معنا يافت. براي جوامع دهقاني تا سال ها، پذيرش اين نظم، دشوار بود و آنان به صورت مردماني كله شق و بي اعتنا به موازين پذيرفته شده براي زندگي جديد، معرفي شدند. به تدريج با ورود آنها به دنياي صنعت، ميزان تعطيلات و دامنه جشن هاي طولاني كه روزها طول مي كشد، كاهش يافت و در عوض، به روزها و ساعات كاري افزوده شد. طبقه جديد كارگر شكل گرفت و اتحاديه هاي كارگري پديدار شدند، اما در عين حال، كشاورزان نسبت به حفظ فرهنگ و شرايط زندگي خود، مقاومت مي كردند و به راحتي، به جوامع صنعتي نمي پيوستند.
«هربرت گوتمن»، مورخ سرشناس، در مقاله اي، به خوبي اين نكات را تحليل و بررسي كرده است. علاوه بر اين، او نشان داده است كه چگونه مهاجران اروپايي كه به امريكاي شمالي پا نهاده اند، در ابتدا تا مدتي در برابر فرهنگ هاي ديگر حالت تدافعي مي گرفتند و سعي در حفظ فرهنگ خود داشتند.
«رژه ها و تظاهرات و مراسم روستايي، سوگندهاي مذهبي و شورش هاي مربوط به غذا، و بسياري چيزهاي ديگر در فرهنگ و رفتار مهاجران سال هاي اول قرن بيستم كه به آمريكا پا نهاده بودند و در كارخانه هاي اين كشور كار مي كردند … همه، طبيعي و بخشي از رفتار مهاجران در برابر فرهنگ هاي ديگر بود و جزيي از فرهنگ پذيري جديد به شمار مي رود.» كه به مفاهيم رفتاري اي همچون تشخيص ذات و عرض اندام كردن و صيانت ذاتِ آنها مربوط بوده است. هم جنبه هاي مذهبي و هم عناصر غير مذهبي در مهاجرت اقوام و جاومع آنها تأثير داشته و در جامعه جديد، بسياري از رفتارهاي ظاهراً ناهنجار را به وجود مي آورد. اين عناصر، باعث همبستگي هاي كاري و گاه اعتصابات كارگري مي شود. اين فرهنگ گروهي يا آداب و رسوم قومي، نه تنها وسيله اي براي بقا و دوام در كشاكش هاي كاري و شغلي و كاريابي و غيره شده، بلكه ابزاري قابل اتكا براي جلوگيري از تبعيض ها، تحقيرهاي اجتماعي و بي عدالتي هاست. به علاوه، اين فرهنگ گروهي، موجب حفظ پايگاه ها در دنيايي مي شود كه به زودي انسان ها را فراموش مي كند و آنان را به جهاني سوق مي دهد كه در آن، ريشه ها برايشان ناشناخته است. از همه مهم تر، اين فرهنگ، مفاهيم و اشيايي گرانبها را براي اعضاي فرهنگ، مقدس نگاه مي دارد و وفاداري به نياكان و ميراث هاي باقي مانده از آنان و نيز حافظه گروهي ميان اعضاي گروه را تقويت مي كند و روشن تر جلوه مي دهد.
به تدريج، الگوهاي فرهنگي قديم و رفتارهاي حاكم بر روابط، دگرگون مي شود و اجراي آن از هم مي گسلند. در زندگي شهري و روابط حاكم بر آن، ديگر همبستگي هاي قومي و قبيله اي و روستايي نمي تواند دوام آورد. شيوه زندگي دگرگون مي شود. يگانگي و تداوم زندگي روزمره و ارتباط ابعاد آن با هم در قالب هاي توليدي، مثل شب نشيني ها، صله رحم و بازي ها، از هم گسسته مي شوند و جاي خود را به قالب هاي ديگري مي دهند. به تدريج قالب هاي جديد، جايگزين قالب هاي قديم مي شوند و فرهنگ تازه، فرهنگ كهنه را كنار مي زند.
آنچه تا مدت ها باقي مي ماند، كنكاش و تلاش براي حفظ پاره اي از فرهنگ قديم و حسرت روزگار گذشته است، كه بعضاً طي دو ـ سه نسل، از ميان مي رود. اين فرايند، به ويژه تسريع خواهد شد اگر محل كار و خانه كارگران يكي شود و آنان در گروه هاي جديد، با كارگران ديگر دسته بندي و ناچار به زندگي مشترك شوند. پيوندهاي جديد و ناشناخته بودن بخش كاري كه در خطوط مونتاژ و توليد انجام مي دهند، آنان را به پذيرش ارزش هاي جديد، راغب تر مي كند.
«رفتارهاي فردي كاملاً شكل گرفته درگذشته كه بر اساس عناصر مذهبي و ارزش هاي مشخص قومي و قبيله اي شناخته مي شوند، نمي توانند چندان در برابر ضربات سهمگين دگرگوني هاي صنعتي و صنعت گرايي مقاومت كنند و دير يا زود، تسليم آن مي شوند.» «نسبي گرايي فرهنگي» به دست آمده از اين آميختگي، كه گروه هاي متعدد قومي و قبيله اي ر در بر مي گيرد، مفهوم قابل ملاحظه اي است كه جا دارد در جاي ديگري، از ابعاد مختلف، به آن پرداخته شود؛ اما به طور مختصر، بايد اشاره كرد كه اين آميختگي، كم و بيش، به «خودگرايي» اقتصاد نسبتاً متمايل به خود و فسادپذير، از دست رفتن چسبندگي خانوادگي، بي تفاوتي نسبت به ديگران و اشكال جديد گذران اوقات فراغت، كه بيشتر فردي است و ديگر به ديگران وابسته نيست، منجر مي شود. اينجاست كه مي توان براي ساعت ها در روز، فرد را پاي تلويزيون ميخكوب كرده و نگذاشت از صندلي خود بلند شود و به كار ديگري بپردازد.
اين تغييرات گوناگون و در عين حال مرتبط با يكديگر، بر مجاري ارتباطي عموم اثر گذارده و نيز ابعاد گوناگون زندگي آنان را به شكل دلخواه خود درمي آورد، به عبارت ديگر، تا جزيي ترين روابط و فعاليت هاي فردي و اجتماعي مردم رسوخ و الگوهاي رفتاري آنها را تنظيم و تدوين مي كند.
يكي از جامعه شناسان برجسته دهه هاي پيش، «ديويد رايزمن» در اثر گرانسنگ خود، «جماعت تنها»، به خوبي اين دگرگوني ها را بررسي و ارزيابي كرده است. او گروه ها و جوامع را به «هدايت از درون» و «هدايت از برون» تقسيم بندي و ويژگي هاي آنها را به اين شرح كرده است: در جوامع هدايت از درون، هدف ها در اوايل زندگي شكل گرفته، قرص و محكم در طول زندگي فرد، باقي مي مانند و به ندرت از وقايع بعدي، اثر مي پذيرد و دگون مي شوند؛ اما در جوامع هدايت از برون، هدف ها به شكلي پيوسته، با توجه به عوامل بيروني دگرگون مي شوند و از حالي به حال ديگر، تغيير شكل مي دهند. جوامع هدايت از درون، تأكيد بر توليد دارند و جوامع هدايت از برون، بيشتر به مصرف مي پردازند. رايزمن بر اين باور است كه حركت در اكثر جوامع صنعتي، از هدايت از درون به سوي هدايت از برون است. او اين حركت را جزء ماهوي جامعه صنعتي و صنعت گرايي مي داند.
توسعه و گسترش صنعت گرايي، خود مستلزم ان است كه جامعه، كانون تأكيد و تمركز خود را از اخلاق توليدي كه در واقع همان «اخلاق پروتستلني» است كه «ماكس وبر» پيش تر، آن را دقيقاً ارزيابي و داوي كرده است ـ به «اخلاق مصرفي» تغيير مي دهد و در اين جحت، به سرعت گام برمي دارد. اين حركت در واپسين سال هاي قرن نوزدهم آغاز و در ربع اول قرن بيستم. كاملا ًچهره پيروز خود را نشان داده است. «روزاليند ويليلامز» كه در پژوهش هاي ارزشمند خود، درباره تفكرات فرانسوي، در اين برهه سرنوشت ساز از تاريخ بشر، كندوكاو كرده است؛ اين سال ها را سال هاي طلايي براي «دنياي رويايي مصرف كننده» نامگذاري كرده و به آن توجه عالمانه اي مبذول داشته است. در اين دوره، فروشگاههاي زنجيره اي بزرگ تأسيس شدن و رو به گسترش نهادند. در اندك زماني، همه چيز دچار دگرگوني شد. با برپايي نمايشگاه هاي بزرگ و نمايش هاي خيره كننده متعددي كه در «كريستال پالاس» از سال هاي 1851 شكل گرفت و در آن شگفتي هاي دانش، فن آوري و دنياي ماشين در رأس فعاليت ها مطرح گرديد، تكامل استحاله جامعه از «جامعه توليدي» به «جامعه مصرفي» ممكن شد. با برگزاري نمايشگاه پاريس در سال 1900 اين جريان شتاب بيشتري گرفت. «در نمايشگاه سال 1900، لذت هاي محسوس و ملموس مصرف گرايي، كاملاً غلبه خود را بر لذت هاي انتزاعي توسعه دانش مورد نظر و مرسوم، تحميل كرد.»
با ظهور و ورود كالاهاي مصرفي ارزان قيمت با حجم زياد به بازار، عرضه كنندگان و بازرگانان، به بسط ذايقه مصرف مردم دست زده و آنها را در برخي موارد، طبقه بندي و جداسازي كردند. از سوي ديگر، مصرف كالاهاي زيادي كه در گذشته، فقط ويژه خواص جامعه و ثرتمندان بود، به تدريج در طبقات پايين هم رواج افت؛ به طوري كه در دهه سوم و چهارم قرن بيستم، ميزان مصرف يك فرد عادي از مصرف لردها، دوك ها و اشراف قرن هيجدهم، بيشتر شد. ديگر بسياري از كالاها از انحصار طبقاتي به در آمدند؛ تنها تفاوت از نظر طبقاتي، در مصرف كالاهاي گران، با كيفيت و ظريف، و فاقد كالاهاي ارزان و كم كيفيت و خشن بود كه دسته اول به ثروتمندان و دسته دوم به مردمان عادي اختصاص داشت. مثلاً اتومبيل براي همه بود؛ اما نوع آن، با توجه به ثروت و پايگاه و وضعيت افراد فرق مي كند. در اينجا بود كه زيركي توليد كنندگان، وارد عمل شد و روياهاي بسياري از مردمان فقير را كه سال ها پيش در آرزوي مصرف برخي از كالاها بودند، جامعه عمل پوشاند و آنان با شادماني ظاهري به مصرف كالاهاي موردنظر خود، پرداختند. اما بايد توجه داشت كه اين، يك روي سكه بود؛ روي ديگر آن، دلواپسي هاي ريشه داري را مطرح مي كرد كه خردمندان به آساني نمي توانستند گريبان خود را از چنگ آنها برهانند. براي روشن تر شدن اين وضع، ناگزيريم مجدداً به آن دوران برگرديم و اروپا و غرب آن زمان را، به معني وسيع كلمه، بازبيني كنيم. اين بازبيني ـ هر چند يك قرن از آن روزگار ـ براي ما بسيار سودمند و آموزنده است؛ چرا كه با توجه به تأخير زماني جامعه ما در صنعتي شدن، مي تواند چاره بسياري از عملكردهاي نادرست را برايمان روشن سازد.
با ورود به قرن بيستم، در مغرب زمين، بسياري كه در شرايط مطلوب به سر مي بردند و از درآمد زيادي برخوردار بودند، دو نگراني بزرگ داشتند و نظرشان در مورد حركت جامعه بشري به جلو، به شدت آشفته بود. اين دو نگراني ، عبارت بودند از: نخست وحشت از اينكه پليس و نيروي نظامي ـ يا به بعبارت بهتر، قواي قهريه ـ روزي آن قدرت را نداشته باشند كه بتوانند در برابر خشونت هايي كه به طور فزاينده عليه نظم حاكم و اموال مردم اعمال مي شوند، ايستادگي كرده و آنها را خاموش سازند؛ دوم، هراس از اينكه مبادا توده محروم، روزي زنجير محكم اخلاقيات حاكم را كه مذهب و فرهنگ سنتي، از ديرباز، با مهارت و استادانه، به دست و پاي آنها بسته بود، بگسلند و سر به شورش بنهند و فرهنگ كهن را پاس ندارند. شماري از متفكران، چاره را در آن مي ديدند كه اين طبقه نوساخته و صاحب امتياز ـ كه در پيله اي بس فشرده از محافظه كاري مأوا گزيده بود ـ به گونه اي، بخشي از عطاياي طبيعي را به ديگران واگذارد و نيز به آنها كمي منزلت، احترام به خود، مهارت براي زندگي بهتر و توانايي، اعطا كند تا آنان نيز احساس مالكيت و تعلق نسبت به نظام كنند و به گونه اي،خود به سوي محافظه كاري كشيده شوند. از نظر اين متفكران. چنين كاري موجب حفظ نظم عمومي مي شود و تضميني براي تداوم بلند مدت امتيازي خاص شده، فراهم مي كند.
علي رغم كشاكش هاي اوليه، اين ديدگاه در بيشتر كشورهاي صنعتي به گونه اي اجتناب ناپذير مطرح شد و مورد توجه عموم قرار گرفت؛ ولي به تدريج، اين گفته ها و عمل به آنها ديگر تأثير لازم را از دست داد و شيريني آن براي توده محروم و كم بضاعت، به نوعي تلخي محروميت و تحميق بدل شد. دراين شرايط ديگر اين حربه، كارساز نبود و مي بايست اميد ديگري در دل توده ها ايجاد كرد. اين اميد، با تلاش صاحبان صنايع براي مهيا كردن زمينه مصرف براي توده ها، شكل گرفت. محصول فراوان خطوط توليد كه به ارزاني و با شرايط سهل، در اختيار توده مشتاق قرار مي گرفت، آنها را براي ساليان دراز مشغول نگاه مي داشت و به گونه اي منطقي، قادر بود نيروي عظيم آنها را كه مي توانست تخريبي باشد، مهار كند. به اين ترتيب، از يك سو، نيروي لازم براي كار در كارخانه مهيا مي شد و از سوي ديگر، اين گروه عظيم «برون دادِ» بي شمار كارخانه را مصرف مي كردند. به اين ترتيب، هر دو سوي معا مله، بهره مند مي شدند؛ كارگردان و توده مردم،رفاه بيشتري به دست مي آوردند، و صاحبان صنايع، مي توانستند بي وقفه به توليد خود ادامه دهند و بر ثروت خود بيفزايند.
اولين كسي كه به اين نكته توجه كرد، نويسنده امريكايي، «سايون ان. پاتن» بود. او در كتابي كه به سال 1907 منتشر شد و «مباني جديد تمدن» نام گرفت، اين نكته را مطرح كرد كه جامعه، از اين پس نبايد به مهار آرزوها و خواسته هاي شهروندان بپردازد و انان را، چون گذشته، به صرفه جويي و قناعت فرا بخواند؛ بلكه برعكس، بايد آنان را تشويق و تحريك به مصرف بيشتر كند و از آنها بخواهد كه براي مصرف بيشتر خود، كار بيشتري انجام دهند؛ مصرف بيشتر با تلاش بيشتر. اين امر، جامعه را به سوي وفور و رفاه مي برد.
بايد در نظر داشت كه اين انديشه، مي تواند خود به گونه اي منشأ چيزي باشد كه به آن «فرهنگ مصرف» مي گويند. اين فرهنگ، زيربناي تفكراتي است كه بر اساس آنها، شخصيت و «خوداجتماعي» جديدي مبتني بر «فردگرايي» و «فرديت» پديدار شده كه با توجه به تعاريف «رايزن»، در چارچوب «هدايت از برون» شكل مي گيرد. اين شخصيت و خود اجتماعي، به تدريج خود را از قيد نمادها وهنجارهاي رفتاري محدود كننده كه خاص فرهنگ هاي قديمي تضعيف شده است و به آرامي رو به زوال مي رود، مي رهاند. معيارهاي ثابت موفقيت در اين فرهنگ ها، يعني ارزش هاي اخلاقي، جاي خود را به ارزش هاي بازار و عرضه و تقاضا مي دهند. بازار و ارزش هاي حاكم بر آن كه از بن قانون اقتصادي ـ يعني عرضه و تقاضا ـ تغذيه مي شوند، ارزش افراد و كارهاي دانشمند يا فيلسوف كه ساليان سال كار مي كند،بيشتر مي شود و صدها برابر، پاداش دريافت مي كند.
خود اجتماعي جديد، داراي معيار موفقيت نامحدودي است. هرگز نقطه پاياني براي موفقيت وجود ندارد. در خود اجتماعي قديم كه در فرهنگ «هدايت از درون» ريشه داشت، جايي مشخص، اوج موفقيت بود و فرد، پس از رسيدن به آن، احساس آرامش مي كرد. اما خود اجتماعي جديد، هرچه مي تازد،هنوز راه درازي در پيش دارد. معيارهاي وضع شده موفقيت، هرچند در زمان خاصي غير قابل دسترس باشند، پديد مي آيند و افراد زيادي به سوي آنها كشيده مي شوند. اين شرايط از يك طرف، سازنده و ارزنده است و انسان را به سوي كمال سوق مي دهد؛ اما از جهت ديگر، درد و حرمان را به بشر تحميل مي كند و او را چون «سيزيف»، بر آن مي دارد كه بار گران سنگ را به دوش كشد و با مشقت،از كوه بالا رود و تقدير چنين باشد كه پس از به زمين نهادن آن، سنگ به زير كوه بغلتد و او درباره همان كار را تكرار كند. سرگشتگي و حرمان بشر امروزي، علي رغم همه توانايي هايي كه دارد و با وجود تمام بهره اي كه نعمت هاي جهان مي برد، به نوعي از همين تفكر نشئت گرفته است.
اين نيز از سر تصادف نيست كه در ايالات متحد امريكا و ديگر كشورهاي مغرب زمين، كه زودتر از كشورهاي ديگر جهان به اين الگوي فكري و رفتاري روي آورده اند، و فرهنگ مصرف در آنها توسعه يافته است، درآمد مهم ترين عامل تعيين «پايگاه اجتماعي» افراد است. درآمد، دسترسي به توسعه يافته است، درآمد، مهم ترين عامل تعيين «پايگاه اجتماعي» افراد است. درآمد دسترسي به هرآنچه را كه فرد بخواهد، ممكن مي سازد.درآمد، معيار خوبي براي موفقيت فرد در دسترسي به هر چيز ملموس و مشهود ـ در هر لحظه اي كه بخواهد ـ مي شود.
همان طور كه «ويليام ليس» و همكاران او در كتاب «ارتباطات اجتماعي در تبليغات» با توجه به يافته هاي «رايزمن» و ديگر نظريه پردازان معاصر، گفته اند،شخصيت هدايت شونده از برون در برابر محيطي كه دايماً تغيير مي كند، به شدت اثر پذير است، و به سرعت خود را با تغييرات محيطي هماهنگ مي كند. اين سازگاري و قدرت انطباق پذيري او با محيط وي را كاملاً مهياي پذيرش فشارهاي گروه هاي همتراز يا همتايان مي كند. استفاده از اين فشارها در بازاريابي و تبليغات جديد، كاملاً از روش هاي جديد اقناع و ترغيب تبعيت كرده و زيركانه، ميزان مصرف كالاها را به چندين برابر ، افزايش مي دهد.
با توجه به شرايط حاكم بر محيط اجتماعي سال هاي اوليه قرن بيستم، بسيار دشوار بود كه جامعه اي بدون «فرهنگ هدايت از برون» بتواند به سرعت توسعه يابد و به دستاوردهاي قابل ملاحظه اي نايل شود. به اين ترتيب «خانواده گسترده» قديم و قيود جوامع قومي و قبيله اي، از هم پاشيدند و جاي خود را به شهر نشيني و گم گشتگي در جماعت هاي بزرگ افراد دادند. فرد، ديگر در شهر هاي بزرگ چند ميليوني، در عين زيستن با هزاران انسان، تنها بود و كم و بيش، مي توانست به راحتي هرآنچه دلش مي خواست انجام دهد. مصرف او اينك، به خواسته خود او ارتباط مي يافت. دگرگوني از هر سو فرد را دربرگرفته و او خود را مجبور به پيروي از تغييرات مداوم مي ديد. دگرگوني هاي فني، توليد را آسان و مصرف را آسان تر كرد و فرد، اكنون، با مصرف خود، بودن خود را به اثبات مي رساند.
تبليغات در اين شرايط، به خوبي مي تواتد اثربخش باشد. با تبليغ مي توان انسان سرگردان را كه از فشارهاي مختلف محيطي ـ به ويژه محيط اجتماعي ـ رنج مي برد، به آساني تحت تأثير قرار داد و او را به سوي خواسته معيني به حركت درآورد. با گسترش صنعت گرايي، تبليغات جايگزين ارزش هاي پروتستان و اخلاقي صرفه جويي شد و انسان غربي ـ به ويژه آمريكايي ـ را به شدت به سوي خود كشاند و او را بر آن داشت كه مصرف را جوهر وجودي خود به عنوان انسان متمدن، ـ به زعم خود ـ بداند. در اين جابه جايي ارزش ها تبليغات تا حد چشمگيري، موجب پيدايش نوعي فرهنگ عمومي شد كه در آن، استفاده از كالايي خاص، حامل بار اخلاقي معيني گرديد. براي مثال، پدر غربي خوب، در ذهن عامه مردم، كسي است كه بيمه عمر قابل ملاحظه اي به نفع اعضاي خانواده خود خريداري كرده باشد تا پس از مرگ او، فرزندان و همسرش درآسايش نسبي به سر برند. نكته اي كه در اين نگرش وجود دارد، آن است كه ايمني واقعي در جامعه، بر عهده مؤسسات بيمه است نه خانواده و يا دولت. با اين نگرش، به تدريج، وظايف و عملكردهاي خانواده و دولت و ديگر نهادهاي اجتماعي، محدود مي شود.
درباره تبليغات، در سال هاي اخير بسيار نوشته شده است و صاحب نظام، آن را بخش نافذ و قابل ملاحظه اي از فرهنگ صنعتي جديد دانسته اند. بعضي از متفكران، تبليغات را گرامي داشته و بر اين باورند كه از طريق آن، دسترسي به كالاها و حق انتخاب براي مصرف كننده، فراهم مي شود؛ اما برخي ديگر، تبليغات را وسيله اي در دست توليد كننده سرمايه دار براي اثرگذاري بر تورده هاي مصرف كننده و تحت كنترل در آوردن آنها مي دانند مدافعات تبليغات، مدعي اند كه اين ابزار، آن چنان كه عده اي از قدرت فراوان ان هراسيده اند، تأثير اغوا كننده ندارد و فقط اطلاعاتي در اختيار مصرف كنندگان احتمالي مي گذارد تا با آگاهي بيشتر و بهتر، بتوانند انتخاب كنند.
آنچه در اين نوشتار مورد علاقه ماست، اين است كه چرا و چگونه، تبليغات بازرگاني در جابه جايي و شكل گيري ارزش ها نقش دارد و در جهت گيري رفتارهاي مصرف كننده، مؤثر است.
سالانه مبالغ گزافي هزينه تبليغات مي شود و طبيعي است كه اين هزينه را در نهايت، جامعه مصرف كننده مي پردازد. در سال 1993 ميلادي، تنها در ايالات متحد امريكا 140 ميليارد دلار، هزينه تبليغات بازرگاني شده و در همين سال، در بقيه كشورها، بيش از 160 ميليارد دلار كه حدود 86 ميليارد دلار آن مربوط به اروپاي غربي است، صرف اين كار شده است. در مجموع ، فقط در سال 1993 در كشورهاي صنعتي، تبليغات براي كالاهاي توليد شده، حدود 300 ميليارد دلار هزينه در برداشته است. كه با اين رقم، مي توان ميليون ها انسان گرسنه را تا آخر عمرشان سير كرد و هزارها سازمان مولد به وجود آورد كه نيازمندان كالا توليد كنند.
عده اي بر اين باورند كه بخش عمده اي از اين هزينه، يا دور ريختني است و يا اينكه نمي توان اثر بخشي آن را ارزيابي كرد. آنان معتقدند كه معمولاً توليدكنندگان و عرضه كنندگان، علاوه بر تبليغات، از روش هاي ديگر بازاريابي، به ويژه روش هاي مختلف فروش و راهبردهاي بازارافزايي يا توسعه فروش استفاده مي كنند. با توجه به نكات، بسيار دشوار خواهد بود كه تأثير هر كدام را جداگانه، مشخص و اثر بخشي تبليغات را محاسبه كرد.
علاوه بر عمليات توسعه فروش و آميخته بازار كه عمدتاً مؤسسات حرفه اي در بازاريابي و تبليغات، تواماً آنها را به كار مي گيرند، شرايط حاكم بر جامعه و بازار نيز نقش عمده اي در موفقيت يا عدم موفقيت فروش كالا دارد. از اين رو، نمي توان گفت فقط تبليغات موجب افزايش كالا نمي شود؛ چرا كه مصرف، به عوامل متعددي همچون مصرف گذشته، شرايط بازار، حالت هاي رواني حاكم بر جامعه و صدها عامل ديگر بستگي دارد.
اين نكته نيز حايز اهميت است كه بدانيم اكثر مصرف كنندگان، در برابر تبليغات، بي دفاع و تسليم محض نيستند. «بنسون» از طريق مطالعه جامعي دريافته است كه خريداران از فروشنده هاي زنجيره اي در نيمه اول قرن بيستم، آگهي هاي تجاري مؤسسات را با وسواس قابل ملاحظه و احتياط كامل مورد توجه قرار مي دادند. تحقيقات جديدتر نشان داده است كه فقط 9 درصد از تماشاگران تلويزيون ـ كه تبليغي را دقايقي پيش تر از تلويزيون ديده بودد ـ در پاسخ به سئوال پرسشگران از طريق تلفن، توانسته بودند مارك كالا را در ذهن داشته باشند و به خاطر آورند. بيشتر مردم، عمل خريد و مصرف خود را از طريق «محيط اطلاعاتي» انجام مي دهند؛ جايي كه منابع فراوان تفسير آگهي هاي تجارتي مطرح شده را به ذهن آنها مي آورند. مصرف كنندگان، عمدتاً بر اساس تجربه هاي شخصي خود، اطلاعات اوليه و قابل ملاحظه اي از كالا و كالاهاي مشابه ديگر و حتي جايگزين آن دارند. به علاوه، مصرف كنندگان در جامعه زندگي مي كنند و دوستان و آشنايان فراواني دارند كه آنها نيز بر عادت مصرف آنها تأثير مي گذارند.
ممكن است برخي از مردم، اطلاعات كمي نسبت به كالا و بازار و كالاهاي مشابه داشته باشند و در آن صورت، در برابر تبليغات ـ آن گونه كه ادعا مي شود ـ آسيب پذيرتر هستند و مي توان ادعا كرد كه تبليغ، در انتخابات آنها نقش مهمي ايفا مي كند. «شودسون» مدعي است كه بسياري از افراد، مانند كودكان و تا حدودي فقرا و بي سوادان و يا كم سوادان و مردان كشورهاي جهان سوم، دچار «ناآگاهي موضعي» و يا «ناآگاهي ساختاري» هستند. براي چنين افرادي، تبليغات چندان اثربخش نبوده و تأثير مستقيمي از تأثير تبليغات بر آنها مشهود نيست و نمي توان كفت كه خريد و مصرف انها به دليل تبليغات بوده است.
انتقاد ديگري كه عده اي به تبليغات، وارد كرده اند، اين است كه تبليغات، مردم را مجبور به مصرف مي كند و آنان را بر آن مي دارد كه از مصرف، تصوري مثبت داشته باشند. در اين صورت، تبليغات باعث نيازهاي كاذب مي شود. «استيوات اون» چنين مي انديشد كه سازمان هاي بازرگاني ، مجبورند فرهنگ مصرف كننده خاصي را به دو دليل، ايجاد و گسترش دهند؛ نخست براي «تغذيه و تداوم برنامه هاي توليد» و دوم جذب خنثي كردن و در برگرفتن انگيزه هاي دايماً در حال تغيير طبقه زحمتكش و مصرف كنندگان از نظر اون، تبليغات بازرگاني، يعني عامل اوليه تحقيق انسان ها كه از طريق آن، شعور طبقاتي خود را از دست مي دهند؛ افراد شعوري كه هويت كاري و حرفه اي آنها را شكل داده است. مردم با از دست دادن اين شعور، هويت مصرفي به دست مي آورند. دركلام اون، «با انتقال مفهوم «كلاس» به توده، سازمان هاي بازرگاني اميدوارند فردي پديد آيد كه بتواند نيازها و خستگي و دلمشغولي خود را در چارچوب مصرف كالا جاي دهد تا اينكه به كيفيت زندگي بپردازد كه پيش تر، آن را با كار خود سامان مي داد.»
عده اي ديگر، بر اين باورند كه بحث وي بسيار ساده انديشانه و دور از واقعيت است. آنها براي مدعاي خود، دلايل چندي مي آورند؛ اول اينكه طبقه زحمتكش، داراي درآمد و مزد كمي است و اين درآمد اندك، به آنها اجازه ورود به فرهنگ مصرف را نمي دهد. دوم اينكه، جابه جايي چشمگير و وسيع فرهنگ، مانند رشد فرهنگ مصرف، ابعاد گوناگوني داشته و عوامل زيادي در آن دخالت دارند: «تبليغات و فرهنگ مصرف قرن بيستم، ريشه در طبيعت متحول بازار سال هاي واپسين قرن نوزدهم دارد و توسعه آن، همراه با دگرگوني هاي حاصل از مد، حمل و نقل و مراسلات و ارتباطات بوده است. توسعه شهرنشيني و جو فرهنگي مرتبط با واقعيات اجتماعي و تحرك جغرافيايي و اجتماعي نيز در اين امر بي تأثير نبوده اند. به علاوه،دگرگوني هاي ايجاد شده در فرايندهاي توليد در صنايع مختلف و افزايش ظرفيت توليد و ميزان كالاهاي بيرون آمده از خطوط توليد، بدون افزايش هزينه تمام شده و در بيشتر موارد كاهش آن، همه و همه موجب آن شدند كه به بازاريابي و توزيع و فعاليت هاي وابسته به آنها توجه فراوان تري مبذول شود.»
از اين رو، مي توان گفت در نظر بسياري، برخلاف اون نه تنها تبليغات، مضر نيست؛ بلكه براي حركت جامعه به سوي توسعه و ورود به جهان صنعتي، لازم است. بدون وجود سازوكارهاي مناسب براي تبليغات تجاري، نمي توان به جامعه اي كارآمد در زمينه صنعت دست يافت. آنچه مهم است اين كه بدانيم جامعه جديد، بر اساس «محيط اجتماعي» جديد پديد آمده است و بدون درك سازوكارهاي اين محيط اجتماعي جديد، هر عمل و حركتي، در هر زمينه اي توأم با دشواري و شكست خواهد بود.
شك نيست كه با از دست رفتن توانايي هاي محيط اجتماعي گذشته در حال دشواري هاي موجود، محيط اجتماعي جديد، با ديدگاه هاي متعارض روبه رو خواهد بود و بايد براي دشواري ها راهي بيابد. اما اغلب چنين تصور مي شود كه محيط اجتماعي جديد، در مسيري خلاف آنچه بايد باشد، حركت مي كند. بسياري از متفكران و دلسوختگان نظم قديم، سعي در تدوين روش هايي دارند كه تا حد قابل ملاحظه اي، مبتني بر درمان است و بر آن اند كه به روزهاي خوب گذشته پربار، باز گردند. «جكسون ليرز» و همكاران او. معتقدند كه در اين وضعيت، بايد انسان جديد را با «واقعيت اجتماعي» جديد آشنا كرد و به او آموخت كه در محيط اجتماعي جديد، چگونه مي تواند موفق باشد و چگونه مي تواند از بار غم و حرمان خويشتن، بكاهد. آنها معتقدند كه با كمرنگ شدن حمايت گروهي و اجتماعي فرد ـ كه خاص نظام اجتماعي قديم بوده است ـ او دچار مشكل مي شود و نمي داند چه بايد بكند. ابن سرگشتگي، فرد را به شدت مي آزارد. از اين رو، با حذف حمايت گروهي، به وي بايد آموخت كه چگونه در «فرديت» خود زندگي كند و چگونه از توانايي هاي موجود در خويشتن خويش بهره گيرد تا بتواند در جامعه اي با ويژگي هاي جامعه صنعتي، زندگي كند. نظام آموزشي در اين جامعه، بايد به فرد بياموزد كه چگونه انساني اجتماعي در عين «فرديت» خود باشد. انسان در اين جامعه، بايد به مجموعه اي پايان ناپذير از آموزش ها و تمرين هايي دست زند كه به خود باوري، خودشكوفايي، خوداتكايي و غيره مي انجامد و او را توانا مي سازد كه به راحتي، خود را به جامعه اي كه در آن زندگي مي كند، ارايه و عرضه كند و در روابط ميان فردي در برابر رقيبان، دوستان و همكاران و ديگران، به موفقيت دست يابد. او بايد بياموزد كه چگونه بر ديگران اثر گذارد و آنان را بر آن دارد كه او را بپذيرند. وي، سلطه بر ديگران از طريق زور بازو و قدرت هاي قهريه را به روش هاي اقناعي بدل مي كند.
براي رهايي از سرگشتگي ها و نامردي ها، اقتدار و آموزش هاي مبتني بر اقتدار، چاره گشا هستند. در برابر جهان آشفته و پيچيده موجود. انسان نياز به پرورش خود دارد. پرورش در جهت شهرنشيني، درك فن آوري و درك روابط بازار. اين درك، نيازمند شناخته صحيح كالاهاي مصرفي و در نتيحه، روي آوردن به سوي تبليغات به عنوان وسيله اي كارآمد براي اطلاع رساني است و اينكه هر انسان كارآمد، از كليه امكانات و ابزار قدرت خود ـ كه همانا توان مالي است ـ تا جاي ممكن، استفاده كند.
از طرف ديگر، براي پاسخگويي به نيازهاي برخاسته جديد و ايجاد رضايت در انساني كه در زندگي جديد، نيازهاي فراواني يافته و حتي ساده ترين نياز او، خود به شكل گسترده اي درآمده است، صنعت و تجارت، احساس نياز شديد به فروش انبوه يافته و بايد به هر طريق ممكن به اين نيازهاي انبوه، پاسخ دهد. صنايع نمي تواند براي مدتي هرچند كوتاه، كالاهاي ساخته شده را در خط توليد و يا انبارهاي خود نگاه دارند. صرفه و صلاح آنها در اين است كه اين گردش را بسيار سريع سازند و از اين رو، روش هاي كارآمدي چون «درست بموقع» يا «Jit» را مورد استفاده قرار دهند. در چنين شرايطي، همان طور كه «دانپل پرپ»مطرح كرده است، تبليغات چاره ساز است. پرپ اين قوله را بيشتر از زاويه «كسب و كار» مي نگرد؛ اما «ليرز»، همان طور كه اشاره شد، از زاويه فرهنگ، شايد به ظاهر، اين دو ديدگاه، متباين به نظر آيند؛ ولي در نهايت اگر با واقع نگري بيشتري به مسئله پرداخته شود، هر دو به يك هدف چشم دوخته اند؛ پاسخ به نيازهاي بشر در عصر صنعت گرايي، شهرنشيني و كلان شهرنشيني و اشكال بسيار جديد ارتباطات در چنين حال و هواي، بازاريابي و علوم و فنون وابسته به آن ـ به ويژه تبليغات ـ به عنوان فعاليتي حرفه اي، مطرح مي شود و سازمان ها و شركت هاي بزرگ و كوچك، هركدام به فراخور حال خود، بخش هاي كارآمد و مورد توجه بازاريابي را در خود شكل مي دهند و جايگاه قابل ملاحظه اي در ساختار سازماني خود براي آن، قايل مي شوند.
با شكل گيري اين شرايط در اوايل قرن بيستم، تبليغات بازرگاني، به شكل مثبت يا منفي با قوت هرچه بيشتر، وارد عرصه شد و بخش عظيمي از فعاليت هاي رسانه ها را به خود اختصاص داد. در سال 1920، حدود دو سوم از درآمد روزنامه ها و مجلات را تبليغات تأمين كرد. مهم تر از حجم و اندازه تبليغات در عرصه فعاليت هاي ارتباطي، اين حقيقت است كه تبليغات، موحب بسط و گسترش كالاها و خدمات در سطوح وسيع ملي و بين المللي شده است. ديگر كالاي خاصي نمي تواند در منطقه محدودي باقي بماند؛ بلكه به راحتي، سراسر گيتي را طي مي كند. كالاها اينك هويت ويژه خود را مي يابند و با اين هويت، به خانه ها و دل هاي مردم راه پيدا مي كنند. تبليغات اين هويت را به كالاها و مارك ها مي دهد، و در روابط بازار، جايگاه والايي مي يابد.
آنچه ما به عنوان مردم سرزمين و فرهنگي صاحب تمدن و در عين حال در حال توسعه، لازم است در مورد تبليغات بدانيم، اين است كه از تبليغات مي توان به خوبي براي اطلاع رساني، بازگشايي و پاسخ دادن به نيازهاي نيازمندان استفاده كرد. به كمك تبليغات مي توانيم صنايع وتوليدات خود را گسترش دهيم و براي آنها بازار بيابيم؛ ولي در عين حال، بايد از مصرف زدگي و مصرف گرايي لجام گسيخته بپرهيزيم و از اين ابزار، براي استقرار شرايطي انساني و عقلاني و ايجاد روابطي منطقي استفاده كنيم.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:48 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 شبكه ايران: گفت وگو با دكتر ابراهيم فياض، جامعه شناس و استاد دانشگاه امام صادق(ع) كه به تازگي كتاب «ايران آينده به سوي الگوي مردم شناختي براي ابرقدرتي ايران» از وي منتشر شده است به عنوان يكي از نظريه پردازان خلاق اجتماعي همواره جالب و شنيدني است.
گفت وگوي زير حاصل يك نشست طولاني پيرامون علل مصرف گرايي در ايران است. گرچه ابتداي بحث ما از علل رشد مصرف گرايي در دو دهه اخير آغاز مي شود اما براي بررسي آن تا ورود مدرنيته به ايران و برپايي رنسانس در اروپا پيش مي رويم:
به نظر شما در پيشينه تاريخي نظام اجتماعي ايران ما با اين شكل و شيوه از مصرف گرايي مواجه بوده ايم؟
براي بررسي هر پديده اجتماعي درك الگوي باستاني اش اجتناب ناپذير است. مصرف گرايي هم به عنوان يك كنش رفتاري و شاخص، مسبوق به معرفتي است كه ريشه در باستان شناسي ما دارد. مصرف گرايي از يك عقلانيتي برخوردار است كه به آن مشروعيت مي بخشد. يعني كسي كه مصرف مي كند نمي گويد كه من بي شعورم يا بي عقلم. اما يك نوع عقلانيتي در پس رفتار وي وجود دارد كه باعث اين رفتار مي شود. شناخت اين عقلانيت جز بررسي ريشه هاي تاريخي آن راه ديگري ندارد. بنابراين مي بايست آن عقلانيت كه آن را به وجود آورده مطالعه كنيم. به همين دليل من سه سال قبل در يادداشتي كه مجله پگاه حوزه آن را منتشر كرد، به عقلانيت مصرفي اشاره كردم. در آن يادداشت گفته بودم كه ما يك عقلانيت داريم كه به ما مي گويد مصرف كن و آن را توجيه كرده و براي آن چارچوب هاي عقلاني درست مي كند.
اگر مي خواهيم اين را باستان شناسي كنيم بايد برگرديم به تاريخ گذشته مان و اشرافيتي كه در ايران بوده است؛ اشرافيتي كه همزمان با رنسانس در دوره صفويه شكل مي گيرد. اين اشرافيت داراي تفاوت ماهوي با اشرافيت قبل از صفويه است. در اين دوره از منظر فرهنگي، فكري و معرفتي خودكفايي خود را از دست داده و با يك اشرافيت غربگرا مواجه مي شويم كه ديگر چيز مهمي توليد نمي كند. نمونه اش خود پادشاه صفويه است. شاه عباس، يعني اشرافيت مصرف گرايي كه الگوي خود را در غرب مي بيند. برادران شرلي مي شوند برادران شاه عباس. از اينجا هست كه انگليسي ها نفوذ مي كنند و طي اين دوران ها تا امروز مشكلات زيادي را براي ما به وجود آورده و نمي گذارند هيچ ساختار صحيحي در ايران شكل بگيرد. مصرف گراترين و غربزده ترين شخص در اين دوران، شاه سلطان حسين صفوي است. اين شاه سلطان حسين در تاريخ به خاطر همين غربزدگي، اشرافيت و مصرف گرايي اش ننگ است.
ما شاهديم كه در اثر همين رفتارها جامعه دچار فروپاشي شد تا جايي كه يك آدم بي سروپايي مانند محمود افغان توانست عربده كشان تا اصفهان بيايد و هيچكس هم جلودارش نبود. اين امپراتوري در حالي به همين سادگي فروريخت كه حتي خود شاه هم باورش نمي شد كه اين امپراتوري اينقدر از هم فروپاشيده باشد.
متاسفانه نگاه ما به دوره صفويه و اصولاً كل تاريخ متاثر از نگاه مستشرقين مي باشد كه هنوز هم آن را ادامه مي دهيم. آنها صفويه را مانند يك كالاي زيباي لوكس مانند آنچه گوركانيان در هند بوده اند، معرفي كرده اند. از زماني كه مدرنيسم آمد از رنسانس به اين طرف كه برادران شرلي آمدند ما شديم واسطه نوكري جاده ابريشم. توليد را چه كسي مي كرد شرق و از ايران رد مي شد و ما ترانزيت مي گرفتيم. همين كاري كه امروز دبي انجام مي دهد كه من در يك مصاحبه گفتم كه تمدن دبي يك تمدن ويتريني است.
آيا اين روند در دوره هاي پس از آن مانند زنديه، افشار و قاجار ادامه پيدا مي كند؟
بله، اين روند مصرف گرايي ادامه پيدا مي كند، اما چون دولتهاي پس از صفويه درگير جنگ بودند، خيلي ثبات پيدا نكردند. جناب نادرشاه و كريم خان زند و آغا محمد خان قاجار چون زياد درگير جنگ بودند، ساختار نتوانست خيلي بروز كند.
به عبارتي اينها جهانگير بودند تا جهاندار؟
بله. از دوره اي كه ثبات پيدا مي كنيم يعني فتحعلي شاه، يكباره غربگرايي در ايران بشدت خودش را نشان داده و مصرف گرايي شدت مي يابد. ايجاد كاخها، حرمسراها و نگارستان ها اينها در تاريخ هست كه خيلي وحشتناك هم هست. كاخ شاه داريم و كاخ هاي اطرافيان كه الآن ما به عنوان آثار باستاني نگه داشته ايم. اولين كساني كه سوغات غرب را مي آورند و مشروطه را به وجود مي آورند خود اشراف هستند. اگر متفكري هم بوده از طبقه اعيان و اشراف بوده است نه بيشتر. اشراف هستند كه غرب را وارد ايران مي كنند همين شاهزاده ها و آقازاده ها يكباره غربگرايي را در ايران به راه مي اندازند. آنچه را هم كه مي آورند چون داراي عمق و انديشه نبودند يك ظاهري از غرب است. معماري درست مي كنند، ميدان درست مي كنند، خانه هايشان را مي سازند، دكوراسيون غربي درست مي كنند. اگر اينها را به تصوير بكشند فيلم هاي طنزي مي شود كه تاكنون اينقدر مردم را نخندانده است. يك غرب شناسي كاريكاتور وار.
ما به مشروطه كه مي رسيم ديگر كاملاً غرب زده مي شويم. مشروطه چيزي نيست جز بازتوليد انگليسي ايران. حتي اگر آخوندي هم در اينها هست، آخوندي اشرافي _ انگليسي مانند محمدعلي يزدي پدر سيدضياءطباطبايي است كه فرزندش خط انگلستان را در ايران و خاورميانه تا اسرائيل پيگيري مي كرد.
بنابراين در اين دوره يك ساختار سياسي وابسته داريم كه اقتصاد سياسي در آن شكل مي گيرد. داخل آن مي شود اقتصاد مصرفي. الگوي مصرف را هم از غرب مي گيرد. يعني تو اگر مي خواهي مدرن و به روز باشي، بايد مصرف كني. آن هم كالاي غربي. من مصرف مي كنم پس هستم. اين مصرف از كالاها و مصنوعاتي مانند پوشاك شروع مي شود و تا فكر و انديشه پيشروي مي كند.
نقش نفت و اقتصاد نفتي از اين دوره به بعد چه تاثيري در روند مصرف گرايي در كشور داشت؟
از دوره ناصرالدين شاه اكتشاف نفت در ايران آغاز مي شود. با نفتي شدن اقتصاد كشور بر روند مصرفي گرايي افزوده مي شود. نفت را مي برند و پولش به ايران بازگشته و مصرف مي شود. چه كسي نفت را استخراج و توليد مي كند، خود غربي ها. يعني توليد نفت هم دست ما نيست. پولش را فقط به ما مي دهند تا ما خرج بكنيم. از عهد ناصرالدين شاه به اين طرف يك دولت كاملاً مصرفي در ايران درست مي شود كه همه سردمدارانش غربزده اند. همين اشرافيت، همين شاهزاده ها، سفارت انگليس و آدم هاي خودفروخته كه نمايندگي فكري و منبر غرب را در دست دارند وارد مي شوند و مشروطه را به وجود مي آورند تا آن نهضت اصيل و اصلي فقهي و فلسفه سياسي ما را از بين ببرند و آخرش هم مي شود رضاشاه.
تحليل شما از دوره نوسازي محمدرضا پهلوي و تاثير آن بر مصرف گرايي چيست؟
هر چي به نام مدرنيسم، نوسازي و پيشرفت مطرح بوده يعني بازسازي فرهنگ مصرف گرايي در ايران. براي همين است كه ما هر چه جلوتر آمديم، مصرف گرايي تشديد شد. در پي انقلاب شاه و مردم همه مردم مصرفي شدند. روستايي ها ديگر گندم توليد نكردند. به همين علت است كه امام وقتي مي خواهد با اصلاحات ارضي مخالفت كند به شاه مي گويد تو مي خواهي فرهنگ استعماري و غيرتوليدي و مصرفي را تا عمق روستاها ببري. يعني اگر بازسازي و نوسازي توسط شما صورت مي گيرد نه براي اينكه توليد افزايش پيدا كند بلكه مي خواهي مصرف را بالاببري. از اين دوره است كه روستايي ما هم غربگرا مي شود. تمام افتخار هويدا اين بود كه ما به مردم پيكان داديم. و با شعار هر ايراني يك پيكان اين آقا، ترافيك تهران از همان زمان شاه نقل محافل و روزنامه ها مي شود.
انقلاب اسلامي چه تاثيري را در روند مصرف گرايي كشور داشت؟
بلافاصله بعد از انقلاب مردم به توليد روي آوردند. مردم حتي رفتند در كنار روستائيان به درو پرداختند. اما مسئولان ما غربگرا بودند. غربگراي شرق گرا، ذهن همه آقايان از روحاني تا دكتر و مهندس را سوسياليسم پر كرده بود. غير از روحانيت سنتي قم و تهران كه فقيه بودند هر بحثي كه مطرح مي شود، اسلام نيست، سوسياليسم است. مدعيان هركس را به صرف پولداري اذيت مي كردند. تمام همت دولت اين بود كه سرمايه دارهاي سنتي بازار را له كند.
در صورتي كه نهاد بازار همراه و حامي انقلاب بود!
بله. شما براي بررسي وضعيت آن دوران از آقاي ميرمحمد صادقي و عسگر اولادي بپرسيد. همين آقاي مير محمدصادقي بود كه آن سال 13ميليون تومان داد تا با اجاره هواپيما امام به ايران بيايد؛ براي فعاليتهاي اقتصادي اش تحت بيشترين فشارها قرار گرفت. كساني كه چرخ انقلاب را با پولهايشان مي چرخاندند،حالاگرفتار اين آقايان شده بودند. غربگراي شرق گرا يعني يك غربگرايي كه در بطنش سوسياليسم است ولي عملاً غربگرايي است. يك دفعه مي آيند يك سوسياليسم دهشتناك را به نام سوسياليسم اسلامي اجرا مي كنند و تا همين اواخر هم مي گفتند ما سوسيال دموكرات هستيم. اينها يك سري آدم بي سواد بودند كه اگر از آنها بپرسيد سوسياليسم چيست و مبدا آن در كجاست؟ در گذشته و حال چه مي گفته؟هيچ جوابي ندارند. پس انقلاب هم متاسفانه همينطوري مصادره شد و بازتوليد، توليد انجام نشد. مردم بدبخت اين وسط سرگردان ماندند و جريانات سياسي تا پايان جنگ به منازعات و زد و خوردهاي سياسي و ايدئولوژيك مشغول شدند.
پس از جنگ با پيدايي شكست سياست هاي شرق گرايانه آقايان و از بين رفتن ساختارهاي توليد و بازار از يك سو و فروپاشي شوروي از سوي ديگر. نرخ بازار برگشت و آقايان يكباره ليبرال شدند، همان آقايان سوپرسوسياليست كه با همه درگير مي شدند و تمام حرفشان مالكيت دولتي و مالكيت عمومي بود، يكباره طرفدار مالكيت خصوصي و مكانيزم بازار آزاد شدند. يعني باز هم مصرف فكري جديد.
يك نوع عقلانيت مصرفي در دولت پس از جنگ به وجود آمد كه فقط مصرف و مصرف را پيگيري مي كرد. مصرف فكري هم دوباره در دانشگاهها آغاز شد. با اين روش بازار سنتي ما را شكستند چون اينها تنها توانستند واردات را بگيرند. برويد ببينيد آن سالها چه چيزي وارد شده است، مواد لوكس و مصرفي از لوازم آرايش گرفته تا تنقلات. تمام كالاهاي مصرفي وارد كردند. اگر كارخانه اي هم بنا شد، در راستاي همين مصرف گرايي بود. توليد كالاهايي مانند پفك، چيپس و فرش ماشيني به يكباره افزايش يافت.

ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:47 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 هدر رفتن شدید منابع ملی، اوج گیری پدیده خشکسالی ناشی از تغییرات جهانی در زمینه‌ی جغرافیایی (پدیده‌ای نظیر وارونگی دما)، نابسامانی در عرصه‌ی اقتصاد جهانی و ... ضرورت صرفه جویی را تا جایی مهم و حیاتی ساخته است که رهبر معظم انقلاب را بر آن داشت تا «اصلاح الگوی مصرف» را شعار محوری سال جاری قرار دهند.

امروزه با گسترش حجم جمعیت در سطح جهانی و محدودیت منابع در دسترس بشر از یک سو و عدم توزیع متوازن منابع محدود موجود که بخشی از آن بنابر عوامل طبیعی و جغرافیایی و تقسیمات کشورها در سطوح مختلف زمین بوده و بخشی دیگر منبعث از عدم توازن قدرت کشورها در تسلط و بهره برداری از این منابع می باشد از سوی دیگر، «صرفه جویی» و به عبارت دیگر«مدیریت مصرف منابع» مبتنی بر آینده نگری، به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شده است که کشور ما نیز علی رغم بهره مندی از منابع فراوان طبیعی از شمول این ضرورت جهانی مستثناء نیست .

علاوه بر این، تاکیدات فراوان دین اسلام بر امر "صرفه جویی" به عنوان عاملی در راستای اعتدال فردی و اجتماعی زندگی بشر و دوری از پیامدهای مادی و اخلاقی مصرف زدگی نیز پیش روی ما قرار دارد که صرفه جویی را همچنین به رفتاری دینی بدل ساخته است .

و اما علیرغم تمامی موارد فوق الذکر ، مردم کشور ما که همواره از پیامدهای مخرب حاصل از آنچه عدم موازنه تولید و مصرف در اقتصاد ( به ویژه عرصه های حیاتی آن ) رنج می برند و از دیگر سو به عنوان کشوری مسلمان ، مواجه با تاکیدات فراوان دینی مبنی بر صرفه جویی و اجتناب از اسراف منابع می باشند؛ در عین حال و در مجموع، در فرایند صرفه جویی و دوری از اسراف، جز در مواقعی خاص و بحرانی، نمره قابل قبولی نمی گیرند. تاکیدات مقام معظم رهبری بر صرفه جویی و اجتناب از اسراف منابع ملی که معظم له بارها و از جمله در سال گذشته، آن را یک «عیب ملی» خواندند و بر بهره گیری از الگوهای رفتار دینی ( از جمله اعتدال در مصرف در ماه مبارک رمضان ) تاکید نمودند ؛ در همین راستا تفسیر می شود.

و اما عوامل متعددی در عدم توفیق مردم ایران در صرفه جویی و آنچه از آن به عنوان اتلاف منابع در سطوح مختلف یاد می شود؛ وجود دارد که بررسی تفصیلی آن، نیازمند جامع نگری نسبت به کلیه‌ی ابعاد این پدیده‌ی مهم جمعی است. اما آنچه در این مجال در دست بررسی است، اشاره به مجموعه‌ای از مهمترین عوامل فرهنگی و اجتماعی است که به نظر می رسد مانع از شکل گیری و نهادینه شدن «فرهنگ صرفه جویی» در میان ایرانیان و در طول سالیان گذشته و علی رغم بحران های گاه به گاه و تاکیدات فراوان در این زمینه گشته است.

مراد از «عوامل فرهنگی» عواملی است که در طول زمان ( و یا در مقاطعی خاص و تحت تاثیر عوامل خاصی ) در فرهنگ ایرانیان شکل گرفته و رشد یافته و امروزه به عاملی در راستای ترغیب مردم به اسراف در مصرف بدل گشته است . در این زمینه مشخصا 4 عامل عمده قابل شمارش است :

1) به نظر می رسد امروزه و در نزد ایرانیان و در میان اقشار مختلف مردم، «مصرف» هرچه بیشتر، به یک امتیاز اجتماعی و ابزاری جهت نشان دادن منزلت بالای اجتماعی افراد بدل شده است. به طوری که امروزه در میان قشر عظیمی از خانواده های برخوردار و حتی نا برخوردار جامعه ما آنچه موسوم به «لوکس گرایی» و میزان مصرف یک خانواده از کالا و خدمات لوکس، میباشد عاملی مهم در نیل به منزلت اجتماعی بالاتر تصور می شود. از آنجا که در مفهوم منزلت اجتماعی با گونه ای از مفهوم «قدرت» به معنای عام آن مواجه هستیم؛ به طبع آن نوعی «مسابقه مصرف» و یا آنچه در میان عموم مردم به «چشم و هم چشمی» مشهور است شکل گرفته و رواج مییابد. تجربه مشاهده‌ی افراد و خانوارهایی که حتی حاضرند به قیمت استقراض، سالیانه چندین بار مهمانیهای گسترده - که بارزترین وجه آن مصرف افسار گسیخته در این دست مهمانی هاست - برگزار کنند؛ رفته رفته به یک امر عمومی تبدیل می شود که نشان از رواج این رفتار و در حقیقت، ذهنیت نابهنجار در جامعه ما دارد. بدیهی است که عواقب چنین ذهنیتی که چنان رفتاری را در پی می آورد منحصر به پیامدهای منفی اجتناب از صرفه جویی نمی گردد بلکه شکست در مسابقه مصرف، بیش از هر چیز می تواند عواقب مصیبت بار ناشی از فرو خردن یک میل سرشار اجتماعی و در دراز مدت، حتی طرد اجتماعی و یا دست کم چنین تلقی را در میان بخش هایی از جامعه به همراه داشته باشد.

در این راستا همچنین باید اذعان کرد که برخی از سنت های حسنه ما ایرانیان (نظیر مناسک مربوط به ازدواج و...) که زمانی با کارکرد به هنجار و ثمربخش شکل گرفته و تداوم یافته است؛ امروزه به نوعی با فاصله گرفتن از اصالتشان، هرچه بیشتر تنور «مسابقه مصرف» در جامعه را داغ تر می سازد به طوری که در برخی از این موارد، کارویژهی دیگری برای این مناسک متصور نیست .

به نظر می رسد تلاش در جهت اصلاح نگرش به این رسوم ریشه دار فرهنگی ، نه تنها به خودی خود یک اقدام پر ثمر فرهنگی است بلکه در مسیر تحقق و نهادینه شدن رفتار صحیح مصرف در جامعه ما موثر خواهد بود.

2) پدیده دیگری که در کنار شکل گیری «مسابقه مصرف» و تبدیل مصرف به شانیت اجتماعی و به طبع این پدیده در ذهن بسیاری از مردم جامعه ما شکل گرفته است؛ رواج تلقی «محرومیت اقتصادی و اجتماعی» از پدیده صرفه جویی است .

طبیعی است در شرایطی که مصرف گرایی به نوعی از «برخورداری اجتماعی» بدل شود؛ در مقابل، صرفه جویی نه یک تلاش ثمر بخش جهت نسل های امروز و آینده، بلکه نوعی از «محرومیت» خواهد بود و به خودی خود عاملی در راستای دوری هرچه بیشتر جامعه از «اخلاق صرفه جویانه» بدل خواهد شد.

در اینجا هرچه بیشتر به مفهوم «قدرت» و مولفه های آن نزدیک میشویم. در حقیقت، تاکید بر صرفه جویی به ویژه از سوی منابع قدرت رسمی در جامعه ( دولت و نهادهای حکومتی) و در شرایطی که مصرف یک مولفه‌ی «قدرت زا» در تعاملات اجتماعی است؛ در واقع ضلع دیگری ( که همان دولت است ) را به مصاف مصرف گرایی می کشاند. مصافی که در سطح جامعه و از یک سو در میان افراد برخوردار در جریان است و از سوی دیگر، افراد متوسط و نابرخوردار جامعه را نیز در تلاش برای کسب آنچه منزلت آفرین تلقی شده و به مرور زمان و در سطح جامعه، رنگی از عینیت و واقعیت نیز به خود گرفته؛ مشغول می سازد. در چنین شرایطی است که دولت ( در معنای حکومت و مجموعهی حاکم ) که خود با بحران منابع و انرژی مواجه است با ورود ناخواسته به این رقابت جاری در چنین جامعه ای ( نظیر ایران) به طور طبیعی شرایط ایجاد یک ائتلاف میان دو ظلع رقیب در مسابقه مصرف و بر علیه قدرت دولت را فراهم می سازد.

چنین است که در شرایط طبیعی، اقشار برخوردار به دلیل تلاش هرچه بیشتر برای پیروزی در «رقابت مصرف» جاری در سطح جامعه و اقشار نابرخوردار و کم تر برخوردار به دلیل آنچه احساس «محرومیت» حاصل از صرفه جویی است ( آنهم در شرایطی که صرفه جویی یا عمدتا فاقد اثرات مثبت کوتاه مدت است یا اثرات مثبت آن برای اقشار گوناگون جامعه محسوس نیست) عمدتا تن به این رفتار ثمر بخش نمی دهند. به این ترتیب است که دولت، در مواقع بحران، نا چار است با توسل به اهرم قدرت خود، رفتارهایی نظیر «خاموشی های برق» و یا «قطع آب مصرفی» را بروز دهد که در حقیقت نوعی «مجازات عمومی» است و نسبت چندانی با «منطق صرفه جویی» ندارد (نوعی صرفه جویی اجباری است).

البته پدیده های فرهنگی عمدتا تک مولفه ای نیستند و همواره طرف دیگر پدیده «اسراف ملی» و دوری از صرفه جویی، دولت ها و سیاست های آنان است که به میزان فراوانی در این زمینه تاثیر گذار است. در واقع، بعضا دولت ها با اقدامات خود، ناخواسته به دوری جامعه از صرفه جویی دامن می زنند. هرچند این دست عوامل، عمدتا ساختاری و وابسته به برنامه ریزی های کلان اقتصادی است اما زمانی که منجر به «ترغیب» جامعه به مصرف هرچه بیشتر می گردد؛ در تعامل میان دولت (قدرت رسمی) و مردم به عاملی فرهنگی و ذهنیت ساز در راستای رواج فرهنگ مصرف گرایی در جامعه تبدیل می شود ( سیاست هایی نظیر تخصیص نادرست یارانه ها، ضعف نظام مالیاتی، بهرهوری نامناسب اقتصادی که هزینه تولید را افزایش و فرایند آن را با اتلاف منابع همراه می سازد و...). در حقیقت در اینجا دولت، بیآنکه خود خواسته باشد با ایفای نقش فرهنگی، مردم و اذهان آنان را به «مصرف» عادت می دهد و با دوری هرچه بیشتر مردم از «صرفه جویی» در حقیقت نوعی «خود تحمیلی» در رفتار دولت ( به ما هو دولت) مشاهده میشود.

گفتنی است؛ مجموعه عوامل فوق، حاصل یک فرآیند طولانی مدت «انحراف فرهنگی» است که درمان این بیماری فرهنگی که به حق، از سوی رهبر معظم انقلاب ، یک «عیب ملی» نامیده شد؛ جامع نگری، ظرافت فرهنگی و تلاش همه جانبه و عمومی را می طلبد. تلاشی که در مجموع ، منجر به زدودن این ناهنجاری از دامن "فرهنگ ایرانیان" می گردد که حرکت در آن مسیر ، به منظور رهایی از اِعمال سیاست های مقطعی ( و عمدتا غیر فرهنگی) در مواجهه با بحران هایی نظیر خشکسالی – که هم اکنون با آن مواجه هستیم – ضروری است .

ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:47 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  آیا انسان برای مصرف کردن به دنیا آمده است ؟ آیا انسان برای استفاده از این جهان پا به هستی گذاشته است؟ در ابتدای امر سوال ساده ای به نظر می رسد ، اما با کمی تأمل می توان فهمید که این پرسش ما را بسوی حقایق عمیق تری رهنمون می کند پیش از این زیاد درباره آنها به تفکر و تعمق نپرداخته ایم و از تأثیراتشان بر هستیمان زیاد آگاه نبوده ایم. در این مجال سعی دارم به اجمال به ماهیت مصرف و انواع آن و تأثیراتش بر زندگی انسان بپردازم.

تعریف «مصرف » و «مصرف گرایی»

پیش از هر بحثی باید مصرف کردن را تعریف کنیم . مصرف کردن در معنای عادی و هنجار آن یعنی استفاده درست و به اندازه از منابع طبیعی برای زنده ماندن و زندگی کردن. اگر کمی خط سیر تاریخی تمدن بشری را دنبال کنیم در می یابیم که قسمت عمده ستیز و جنگ های بشر نیز از زمانی شروع شد که انسان توانایی ذخیره منابع طبیعی و چیزهای با ارزش را پیدا کرد. این زمان بر دوران نوسنگی و انقلاب اقتصادی نخستین انسان منطبق است. پس با این تعریف کمتر کسی فکر منفی درباره مصرف کردن به ذهن راه می دهد و تقریبا همه موافق این نوع مصرف هستند .

اما زمانی که درباره واژه مصرف گرایی صحبت می کنیم معنای کلمه از ظاهر آن به ما رخ می نماید. این واژه بر رسم و آیین و راه و روشی در زندگی دلالت می کند که وجود انسان را فرا گرفته است و تأثیر عمیقی بر تفکرات و رفتار و در نهایت خوشبختی انسان می گذارد. در اینجا مصرف کردن با آنچه در پاراگراف قبل مطرح کردیم تفاوتی ماهوی دارد و نماینده فرهنگی جدید و قدرتمند در زندگی انسان است که نخستین رگه های آن را می توان از انقلاب صنعتی در جهان غرب پیگیری کرد.

پس تا اینجا باید دریافته باشید که بنده دو نوع مصرف خوب و بد را در نظر دارم و وجه تمایزی بین معانی مختلف این کلمه قایلم. اما ادعای این تفاوت را بنده از کجا آورده ام ؟ باید بگویم که این تمایز را می توان با یررسی دو عامل مهم به صورت دو سوال اساسی استنباط کرد :

1- چه چیزی مصرف می کنیم ؟

2- در کل به چه علتی مصرف می کنیم ؟

چه چیزی مصرف می کنیم

این روزها همه شما با ورود به یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ در یک ردیف مواد شوینده یا بهداشتی در برابر خیل عظیمی از محصولاتی قرار می گیرید که شاید یک قرن پیش اثری ا آنها وجود نداشته است.

مطلبی که می خواهم عنوان می کنم با اشاره به تنوع محصولات آرایشی و بهداشتی رنگ و بوی بهتری می گیرد. به عنوان مثال اینهمه لوازم آرایشی که هر کدام برای هدف خاصی در صورت ، طراحی شده اند ! یا به طور خاص تر اینهمه کرم های ضد آفتاب با عصاره های شیر و عسل و بادام و گل رز و گل همیشه بهار و ...! در حقیقت محصولاتی هستند که بود و نبودشان در این حجم و تنوع وسیع ، خللی در زندگی وارد نمی کند.

پس چرا این محصولات با اینهمه تنوع وجود دارند و هر روز هم بر تنوعشان افزوده می شود ؟



در اینجا نقل قول می کنم از اریک فروم اندیشمند بزرگ که مساله را به گونه ای شفاف و تکان دهنده بیان می کند. عقیده کلی وی در این زمینه بر این اساس قرار دارد که جامعه صنعتی امروز و غول های اقتصادی و شرکت های بزرگ برای رسیدن به مقاصد خود از انسان این عصر یک مصرف کننده تمام عیار می سازند و با قدرت عظیم تبلیغات مسخ کننده خود در انسان نیازهای غیرواقعی و زاید بوجود می آورند و به موازات آن با عرضه محصولات به ظاهر متفاوت و در اصل یکسان که قسمت اعظم آنها واقعا به درد انسان نمی خورد ، مردم را به خرید این محصولات وا می دارند. در جامعه امروز اگر فلان یا بهمان محصول استفاده نکنی و بدتر اینکه آنرا زاید بدانی با انتقادات تندی مواجه می شوی که بی کلاس ! و متحجر و عقب افتاده خطابت می کنند.

نظام عظیم تبلیغات امروزه بطور غیر مستقیم آدم های شاد و موفق و خوشبخت را به عنوان یک مصرف کننده خوب و تمام عیار معرفی می کند.اگر لبخندهای پرمعنی و لحظات شاد و فضای دلنشین پوسترهای تبلیغاتی را بیاد بیاورید به معنای آنچه من مد نظر دارم نزدیک تر می شوید.

بدترین اتفاقی که بوسیله تبلیغات پرحجم و ممتد و همه جانبه توسط همه رسانه ها اتفاق می افتد تغییر آرام و تدریجی نظام های ارزشی و باورهای فردی و اجتماعی ما درباره شیوه های زیستن است. آنچه امروز در سراسر دنیا تبلیغ می شود این است که انسان باید مصرف کند ، چه چیز را ؟ آنچه ما تولید می کنیم صرف نظر از اینکه آیا واقعا انسان امروز به آن احتیاج دارد یا خیر. در حقیقت انسان در این کارزار به مصرف کننده بی اراده ای تبدیل شده که به خیال خام خود در انتخاب آزاد است. البته آزاد است که در انتخاب یک محصول بجای فلان کارخانه از بهمان کارخانه خرید کند اما معمولا آگاه نیست که در خرید آن محصول مختار نیست و صرف نظر از مارکی که خرید می کند آن محصول رل حتما باید بخرد. اوج این بایدها را در خریدهای جهیزیه می توانید به عینه ببینید.

انسان امروز به درجات مختلف آلت دست قدرت طلبی و زیاده خواهی شرکت های بزرگ شده است که با قدرت رسانه ها و مسخ تبلیغاتی کم کم روی عادات و ارزش های درونی ما سوار شده اند و شیوه زندگی و آنچه مصرف می کنیم را از راه دور کنترل می کنند.

پس مهم است که چه مصرف می کنیم . چون رابطه مستقیمی بین آن و زیر سلطه و کنترل بودن روانی ما دارد.

اگر واقعا به سراغ محصولاتی برویم که نیازهای حقیقی ما را جوابگو هستند هنوز انسانیم و به آلت دست تبدیل نشده ایم. برای این منظور نگاهی به زندگی بزرگان دینی و اندیشمندان و فلاسفه انداختن بسیار سودمند است. کدامیک از مردان خدا در زمانه خود این طرز فکر امروزی ما را قبول داشتند و رواجش می دادند ؟ کدام انسان آزاده ای قبول می کند که به چنین کنش پذیری و انفعالی کشانده شود که تمام زندگیش را با دست هایی نامریی کنترل کنند؟ مسلما تفکر عمیق در اینباره می تواند راهگشا باشد.



چرا مصرف می کنیم ؟

انسانی که در یک ماشین قوی اجتماعی -که لازمه زندگی صنعتی امروز است- به یک مهره تبدیل شده باشد هویت و اصالت فردی خود را از دست می دهد.انسان امروز در درون احساس تنهایی شدیدی می کند و برای فرار از این تنهایی به کل های بزرگ می پیوندد و تکه ای می شود از یک سازمان ، باشگاه و ...و خود را در آن حل می کند تا آسوده شود . سورن کرکگور فیلسوف دینی دانمارکی در این رابطه می گوید : «... به واسطه بی همتی و بزدلی در برابر هست بودن است که مردم امروز می خواهند ذوب و منحل در جمع و توده بشوند و چون لیاقت این را ندارند که خود کسی بشوند امیدوارند که زیر لوای کثرت و تعدد «چیزی» گردند.»

این احساس تنهایی وجودی همواره انسان را در طول تاریخ رنج داده است و عکس العمل های زیادی را در جوامع گوناگون برانگیخته است که شرح و بسط آن خارج از حوصله این مجال است.

تاکید ما بیشتر بر عکس العملی است که انسان تنهای امروز با پناه بردن به مصرف از خود نشان می دهد. این زیاده خواهی در مصرف که در واقع چراغ سبزی است به زیاده خواهان و طماعان برای سوءاستفاده از انسان ، ناشی از این احساس در انسان است که آن آزادی و هویت از دست رفته را می تواند با مصرف کردن به دست بیاورد و با مصرف کردن اطمینان بیابد که هنوز به معنای روحی و روانی کلمه هست و می زید. انتخاب یک محصول در میان محصولات مختلف وی را از داشتن آزادی درونی آسوده می کند و نمی گذارد به کنه انفعال و بی ارادگی خود پی ببرد.



نتیجه گیری

آنچه امروز اتفاق می افتد این است که قدرت های بزرگ صنعتی که فراملیتی و جهانی شده اند برای انسان تصمیم می گیرند که چه چیز خوب است و چه چیز بد و با قدرت عظیم رسانه ای و تبلیغات مجهز به آخرین فنون روانشناختی آنرا به خورد مردم می دهند. شاید مقصر عمده خود ما باشیم که با پناه بردن به مصرف گرایی و مسخ خودخواسته برای فرار از رنج های وجودی و نگرانی های ریشه دار در هستی مان ، به این غول های صنعتی و اقتصادی قدرت بخشیده ایم و هر روز نیز از محصولات متنوع و بی فایده شان استقبال می کنیم و سعی داریم پوچی و یکنواختی زندگیمان را با مصرف این محصولات متنوع جدید جبران کنیم. مثال ساده اش را در مدل های جدید تلفن همراه ببینید که در واقع هیچ فرق عمده ای با قبلی ها ندارند و فقط روزمرگی ما را جوابگو هستند.

بازخورد ما در برابر این تولید کنندگان طماع که فقط به فروش محصولاتشان فکر می کنند و البته در راه آن می گویند که ما خود را فدای شما و نیازهایتان کرده ایم !! ، بسیار مهم است. شناخت انسان از آنچه می تواند بیافریند ، شکوفایی نیروهای خلاقه انسان و احساس هویت و معنا در زندگی می تواند ما را از این تخدیر و خماری مصرف بیرون بکشد و وادارمان کند به نیازهای اساسی خود فکر کنیم و در راستای تحقق آنها گام برداریم. اینگونه می شود که واژه مصرف گرایی برای بسیاری از ما بی معنا خواهد شد.



رضا طیاری آشتیانی


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:40 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  پیشینه مطالعه مقوله مصرف به عنوان مقوله ای جامعه شناختی به اواخر قرن نوزدهم میلادی و آغاز قرن بیستم بازمی گردد. پیش از این، مصرف مقوله ای صرفا اقتصادی شمرده می شد و فقط از همین منظر مورد توجه قرار می گرفت. در این دوره است که برای اولین بار مصرف یا به عبارت دقیق تر شیوه مصرف کردن به منزله پدیده ای مرتبط با فرهنگ و جهان بینی ای خاص توسط ماکس وبر مورد توجه قرار می گیرد. می دانیم که وبر بر این نظر بود که پارسایی پروتستان ها و پرهیز آنان از مصرف تجملی، آن عاملی بود که علاوه بر دانش فنی و امکانات ساماندهی عقلانی تولید موجبات انباشت سرمایه هایی را فراهم کرد که تولید سرمایه دارانه را در بخشی از اروپا ممکن کرد. برشمردن تأثیر یک عامل فرهنگی بر نظم اقتصادی و اجتماعی، خود چشم انداز جدیدی را در مطالعات جامعه شناسی گشود. مقارن با همین دوره است که دو مطالعه مهم دیگر در زمینه شیوه مصرف، یکی درباره جایگاه مصرف نزد مصرف کنندگان کلان شهرها (زیمل) و دیگری در ارتباط با نحوه استفاده نوکیسه گان آمریکایی از مصرف برای تعیین هویت اجتماعی خویش (وبلن) منتشر شد.
رابرت باکاک، نویسنده کتاب «مصرف» بر این نظر است که درگیر شدن کشورهای اروپایی در دو جنگ جهانی پیاپی و تجربه رکود اقتصادی پایان دهه ۱۹۲۰ و آغاز دهه ۱۹۳۰، مانع از آن شد که جامعه شناسان به پدیده مصرف به قدر کافی توجه کنند. با پایان گرفتن جنگ دوم جهانی بود که اهمیت مصرف ناگهان به چشم آمد و جامعه شناسان، فرهنگ شناسان، مردم شناسان و حتی فلاسفه در توجه به این پدیده گوی سبقت را از اقتصاددانان ربودند. انجام این مطالعات که در سال های دو دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به اوج خود رسید، در عین حال از تغییری اساسی در ارتباط مصرف و اقتصاد و جامعه حکایت می کرد. به نظر باکاک، در پایان قرن بیستم دیگر مصرف فقط یک روند اجتماعی- فرهنگی نبوده و به مرامی تبدیل شده است که می توان از خلال تأثیرات آن بر جامعه و جماعت های کوچک تر تشکیل دهنده آن، به برآمدن دوران جدیدی در تاریخ کشورهای غربی پی برد. دورانی که به دلیل پایان دادن به دوره پیشین که مدرنیسم نام داشت توسط رابرت باکاک، پسامدرنیسم خوانده می شود.
استدلال نویسنده کتاب برای یک چنین نامگذاری آن است که او دوران مدرن را دورانی می داند که تفوق و جهانی شدنش با عقلانی شدن و محدود ماندن مصرف همراه بود، حال آنکه امروز هر چند مصرف همچنان نقش محوری خویش را در شکل دهی به تمدن غرب ایفا می کند، اما این دیگر آن مصرف عقلانی و محدود نیست، بلکه مصرف بی حد و مرزی است که با نیازهای روزمره و خواست های بنیادین افراد بی ارتباط بوده و در واقع بازگوی تمامی آمال و آرزوهای سرکوفته بشر است.
پی گرفتن این استدلال از خلال مباحث فلسفی، جامعه شناسی و روانشناسی، نویسنده کتاب را به این نتیجه می رساند که ارزش ها و ابزارهای فکری و اخلاقی برای پایان دادن به یک چنین وضعی نمی تواند مگر در خارج از خود این منظومه به دست آید. او در این زمینه نقش ارزش های برآمده از حفاظت از محیط زیست و نیز باورهای دینی را به شرط آن که خود در ورطه مصرف گرایی نیفتد به عنوان مثال هایی کارساز ارائه می دهد.
اولین فصل این کتاب ویژگی های عمده راه هایی را مورد بحث قرار می دهد که جامعه شناسان از طریق آن مصرف مورد بررسی قرار داده اند و به این می پردازد که جامعه شناسان نقش مصرف را در سده بیستم چگونه دیده اند، به طور خاص به الگوهای مصرف در بریتانیا از پایان جنگ دوم جهانی به بعد توجه شده است. در این فصل بر ویژگی های تجربی عمده مصرف مدرن در بریتانیا مروری مقدماتی خواهد شد اما به بعضی دیگر از شکل بندی های غربی نیز اشاره خواهم کرد.
قضاوت هایی که درباره مشابهت ها و تفاوت های مصرف در دهه های پنجاه و شصت و مصرف در دهه هشتاد، انجام می شود بر همین مبنا خواهد بود.
فصل دوم مفاهیم نظری عمده ای را بررسی می کند که با تحلیل مصرف مدرن مرتبط است. این بررسی شامل مفاهیم کالا، ارزش های فرهنگی و بیگانگی است.
آثار آن عده از دانشمندان علوم اجتماعی که تحت تأثیر آثار ساختارگرایان درباره زبان و نمادها بوده اند برای تحلیل مصرف مهم است. آثار لوی- استرس- دارای اهمیت خاصی است، زیرا این آثار مبنایی را به وجود آورد که براساس آن آثاری بعدی درباره مصرف مدرن به وجود آمدند (همچنان نوشته های بوردیو و بودریار، که آثار آنان در این متن مورد بررسی قرار می گیرد)... این ایده ها درباره مصرف در فصل سوم به طور کلی طرح و درباره آنها بحث خواهد شد.
فصل چهارم مفاهیم مطرح درباره هویت و ارتباط آن با مطالعه مصرف را مورد بحث قرار خواهد داد. در این فصل سعی شده است که مفید بودن این رویکرد در فهم مدرن و یا پسامدرن مصرف، به ویژه ارتباط آن با خواست ها و تغییرات در ساختار اجتماعی و فرهنگی هویت بررسی شود.
در فصل نتیجه گیری رشته های بحث به هم پیوند داده شده است. در این فصل چند تأمل نهایی درباره این که مصرف گرایی مدرن در کجا ممکن است مهم باشد بررسی می شود. تأثیر مصرف بر سایر نهادهای اجتماعی همچون مذهب نیز در این فصل گنجانده شده است، زیرا به واسطه اینهاست که مصرف گرایی در غرب مورد چالش قرار گرفته است، اما این چالش چندان از طرف سیاستمداران نیست بلکه از طرف شخصیت های مذهبی و نیز طرفداران حفظ محیط زیست مطرح شده است.
کتاب مصرف توسط خسرو صبوری ترجمه و نشر شیرازه آن را در ۱۸۰ صفحه به چاپ رسانده است.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:38 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 نويسنده كتاب «پژوهشی در اسراف» دغدغه اصلي خود براي تأليف اين اثر را مقابله با افکار مصرف‌گرایی عنوان کرد و گفت: با توجه به این که کشوری اسلامی هستیم و بهترین الگوهای الهی را در اختیار داریم، باید بهتر از کشورهای پیشرفته برنامه‌ریزی کنیم و از کمترین منابع، بیشترین بهره‌برداری را داشته باشیم.\
حجت‌الاسلام والمسلمين سید مهدی موسوی‌کاشمری در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، داشتن آگاهی کافی و التزام به اصول اخلاقی را از عوامل موثر مصرف درست نعمات الهی برشمرد.

وي با اشاره به اين كه نخستين چاپ اين اثر در سال‌هاي 70 ـ 69 منتشر شد، گفت: اين اثر در دو بخش كلي به بررسي اشكال و گونه‌هاي متفاوت اسراف در زندگي فردي و اجتماعي مي‌پردازد.

نویسنده کتاب «پژوهشی در اسراف» با اشاره به اين كه اسراف همان خروج از حد است، گفت: در اين اثر با استناد به منابع لغوي، فقهي، روايي و تفسير، به تعيين حدود اسراف و معيارهاي عقلي، شرعي و عرفي اين حد پرداخته‌ام.

وی توجه به فلسفه اسراف را يكي از مباحث مهم اين نوشتار دانست و اظهار داشت: يكي از حكمت‌هاي پرهيز از اسراف براي تأمين آينده و پر کردن خلاء‌هايي است كه در زندگي ايجاد مي‌شود. در این صورت با مشكلاتي كه از قبل پيش‌بيني‌ نكرده‌ايم، به خوبي مواجه شويم.

پژوهشگر ديني، كاهش زمينه‌هاي جرايم مالي كه اكثر آنها ريشه در اسراف و مصرف نادرست نعمت‌هاي الهي دارد را از ديگر فوايد توجه به الگوهاي درست و اسلامي بخشي از دلايل گرايش به اسراف جنبه رواني دارد و متاسفانه با توجه به تبليغات نادرست غربي و گرايش‌هاي جديد، تمايل به استفاده بيش از حد در خانواده‌ها افزايش يافته است عنوان كرد و كسب توانايي براي كمك به نيازمندان را در سايه مصرف صحيح دانست.

وي با تأكيد بر اين كه «بر مبناي دستورات اسلامي، اسراف، هتك حرمت به نعمات الهي است» گفت: نعمت‌هاي خداوندي براي تباه و تلف‌ كردن در اختيار انسان‌ قرار نگرفته‌اند و اين رفتار در تمامي اديان الهي و جوامع انساني مذموم و ناپسند است.

حجت‌الاسلام والمسلمين موسوی‌کاشمری درباره مضامین اثر پژهشی خود یادآور شد: بحث اسراف تنها محدود به جوامع اسلامي نيست و همه جوامع مي‌كوشند با انجام بهترين برنامه‌ريزي‌ها از حداقل منابع، بيشترين استفاده را داشته باشند.

نويسنده در پاسخ به اين پرسش كه «در زندگي خانوادگي چه عواملي انگيزه اسراف را بيشتر مي‌كند» گفت: بخشي از دلايل گرايش به اسراف جنبه رواني دارد و متاسفانه با توجه به تبليغات نادرست غربي و گرايش‌هاي جديد، تمايل به استفاده بيش از حد در خانواده‌ها افزايش يافته است. خودنمايي، ميهماني‌هاي غير ضروري، بنيان‌هاي تربيتي و رفتارهاي خانوادگي، همگي از عوامل تأثيرگذار بر اذهان و رفتارهاي مصرف‌گرايي‌اند.

وي در زمينه بحث‌هاي اخلاقي كه در اثر خود به تفصيل به اين موضوع پرداخته است، گفت: داشتن تعهد اخلاقي از عوامل درست مصرف‌كردن، محسوب مي‌شود. بسياري از افراد به صورت آگاهانه يا كاملا ناخودآگاه و بر اثر تقليد از ديگران، گرفتار اسراف مي‌شوند. داشتن آگاهي و التزام به اصول اخلاقي مي‌تواند از راه‌هاي مواجهه صحيح با اين معضل باشد. بسياري از افراد به صورت آگاهانه يا كاملا ناخودآگاه و بر اثر تقليد از ديگران گرفتار اسراف مي‌شوند، داشتن آگاهي و التزام به اصول اخلاقي مي‌تواند از راه‌هاي مواجهه صحيح با اين معضل باشد

حجت‌الاسلام والمسلمين موسوی‌کاشمری وسواس فكري و عملي، داشتن ثروت زياد و ناتوانايي مهار عقلي و شرعي امور و طغيان استكبار و استعمار را از ديگر عناصر موثر بر اسراف و تبذير عنوان كرد و گفت: در يكي از فصل‌هاي اين نوشتار با شناخت اين آسيب‌ها و ارايه راهكارهايي براي مقابله با آنها، فرهنگ مصرف و الگوهاي اسلامي استفاده از امكانات و منابع را تشريح كرده‌ام.

وي در پاسخ به اين پرسش كه «در تدوين اين اثر تا چه حد به ديدگاه‌ها ديگر اديان يا جوامع توجه شده است» گفت:‌ همان‌گونه كه از نام اين اثر پيداست، بيشتر كوشيده‌ام الگوها، موارد و حدود اسراف و مصرف را از ديدگاه‌هاي اسلامي بيان كنم، اگرچه اشار‌ه‌اي به الگوي مصرف و تبليغات غرب نيز داشته‌ام.

نویسنده این اثر، حتي انفاق‌هاي بي‌مورد و زياده‌روي در بخشش و كمك به ديگران را از موارد اسراف عنوان كرد و اظهار داشت: كوتاهي در انجام فعاليت‌ها در محيط‌هاي كاري و اجتماع از ديگر گونه‌هاي اسراف‌اند، زيرا باعث به‌هدر رفتن انرژي و هزينه‌ها خواهند شد.

وي تبيين مسايل شرعي و احكام دقيق اسراف را از دغدغه‌هاي اصلي خود در تقرير اين نوشتار برشمرد و اظهار داشت: در جست‌وجوهايم متوجه شدم بحث اسراف در قرآن كريم بارها مطرح شده و آيات زيادي با عناوين اسراف و تبذير در اين زمينه نازل شده و خداوند مسرفان را دوست ندارد و اهل تبذير را برادران شيطان معرفي مي‌كند.

حجت‌الاسلام والمسلمين موسوی‌کاشمری از نظر عقلي نيز اسراف را مذموم خواند و توضيح داد: بسياري كوتاهي در انجام فعاليت‌ها در محيط‌هاي كاري و اجتماع از ديگر گونه‌هاي اسراف‌اند، زيرا باعث به‌هدر رفتن انرژي و هزينه‌ها خواهند شد از جوامع كه از نظر فرهنگي در سطح بالايي قرار دارند، در استفاده صحيح از منابع و امكانات طبيعي و غير طبيعي، برنامه‌ريزي‌هاي كاملي دارند و با نگاهي سطحي به اموال عمومي و منابع نمي‌نگرند.

وي افزود:‌ چرا در يك جامعه اسلامي كه در حال توسعه‌ايم به ويژه در زمينه مسايل اقتصادي كه در صدد خودكفايي و جدايي از بيگانگانيم، با وجود تمامي آيات و روايات متعدد و فرهنگ غني اسلامي هنوز در برخي از خانواده‌ها كه حتي از نظر اسلامي نيز اعتقادات قوي‌اي دارند، با مساله اسراف مواجه‌ايم و چرا در زمينه‌هاي گوناگون زندگي فردي و اجتماعي، الگوهاي صحيح مصرف و آينده‌نگري ار در نظر نمي‌گيريم؟

نویسنده کتاب در پایان خاطرنشان کرد: این اثر را در پاسخ به این‌گونه پرسش‌ها و ارایه راهکارهایی برای کاهش زمینه‌های اسراف و آگاهی از آسیب‌ها و نتایج مخرب مصارف ناشایست تدوین کرده‌ام.

كتاب «پژوهشی در اسراف» به مناسبت نامگذاري سال 88 با عنوان «سال اصلاح الگوي مصرف» در سال جدید بیش از دو بار تجديد چاپ شده است.

ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:37 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 1- نظرات کلی راجع به مال:
الف. «و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما»؛ و اموالی که خداوند آنرا وسیله قوام زندگی شما قرار داده در اختیار سفیهان قرار ندهید. (نساء/ 5).
ب. «لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض»؛ اموال خود را میان خودتان به ناروا مخورید، مگر آنکه داد و ستدی با رضایت یکدیگر باشد. (نساء/ 29).
ج. آیات نهی از اسراف و تبذیر: «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»؛ همانا اسراف کنندگاه برادران شیاطین به شمار می روند. (اسراء/ 27).
د. «کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم»؛ ... تا میان توانگران شما دست به دست نگردد، .... (حشر/ 7).
ه. «و الذین فی اموالهم حق معلوم* للسائل و المحروم»؛ و همانان که در اموالشان حقی معین است، برای سائل و محروم. (معارج/ 24 و 25).
و. آیات منع از ربا.

2- انفاقات:
الف. آیات عمومی راجع به انفاقات.
ب. انفاقات واجبه:
«و اعلموا انما غنمتم من شی ء ...؛ و بدانید هر گونه غنیمتی به دست آوردید از هر چه باشد..... (انفال/ 41) انما الصدقات للفقراء و المساکین...»؛ صدقات «زکات مال» تنها به فقرا و بینوایان و ..... تعلق دارد. (توبه/ 60)

3- فی ء و غنائم:
«و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء قدیر* ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم»؛ و آنچه خدا از «اموال» آنان «یهودیان» به رسم «فیء» عاید پیامبر خود گردانید، شما «برای به دست آوردن آن» هیچ اسب و شتری بر آن نتاختید «پس در آن حقی ندارید» ولی خدا فرستادگان خود را بر هر که بخواهد چیره می گرداند، و خدا بر هر کاری تواناست. آنچه خداوند «به صورت فیء» از اموال ساکنان آن قریه ها عاید پیامبرش گردانید، خاص خدا و پیامبر و خویشاوندان «او» و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و... (حشر/ 6 و 7).
ایضا: «یسئلونک عن الانفال، قل الانفال»...؛ از تو درباره غنیمت ها می پرسند، بگو، غنیمت ها .... (انفال/ 1)

ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:36 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  از نظر اسلام، مالكیت افراد بر پایه كار و تلاش استوار گردیده است، تا هر كس به اندازه عملى كه انجام داده، پاداش بگیرد و مالك دسترنج خویش شود. فقط فعالیت و كوشش است كه موجب امتیاز و فضیلت و سبب تملك و برخوردارى از مواهب و نعمت هاى این عالم است. اما در عین حال در مقررات اسلامى نكات بسیار دقیق و ظریفى در نحوه مالكیت منظور شده كه در هیچ مرام و آیینى این نكات ملحوظ نشده است.
اسلام براى این كه مادیات و ثروت و مالكیت را ناچیز و بى اهمیت معرفى كند، از یك طرف مردم را به تحصیل مال و ثروت ترغیب و تشویق نموده، از طرف دیگر آنان را از حب دنیاى فانى و زودگذر بر حذر داشته «حب الدنیا رأسُ كل خطیئة ....؛ دوستی دنیا ریشه تمام اشتباهات است.» و به ایشان فهمانده است كه شما همیشه در این دنیا نیستید و باید از اموالى كه به دست آورده اید، در راه خدا انفاق كنید و زاد و توشه اى براى پس از مرگ خود بردارید و به دیگران كمك نمایید «عن الرسول الأكرم (ص) أیها الناس إنكم فی دارِ هُدنةٍ و أنتم على ظَهْر سفَرٍ و السیرُبكُم سرَیعٌ و قد رأَیتُمُ اللیلَ و النهارَ و الشمسَ و القمرَ یُبلیان كل جدید ...؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله: ای مردم شما در دنیایی هستید که در شرایط حاضر در آرامش به سر می برید ولی در آستانه یک مسافرت هستید که سریع شما را جابجا می کند، شما شب و روز و خورشید و ماه را می بینید که هر تازه ای را کهنه می کنند». شما در واقع مالك مال نیستید؛ شما نایبى هستید كه پس از اندك مدتى از دنیا رخت بر مى بندید و مال به دیگران انتقال مى یابد.

خداوند فرموده است: «... وَ أَنفِقُوا مما جَعَلَكُم مُسْتخَلفینَ فیهِ...؛ و انفاق كنید از آنچه خداوند شما را در آن جانشین گذشتگان قرار داده است.» (حدید آیه 7) و نیز مى فرماید: «و آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللهِ الذى آتاكُمْ؛ بندگانى را كه در صراط آزاد شدن هستند، از مالى كه خداوند به شما اعطا نموده، بدهید». (نور آیه 33)
اسلام این عالم را جاى امتحان مى داند و به بشر مى گوید: تو براى آزمایش پا به این جهان گذاشته اى، تا معلوم شود چه كسى به وظیفه خود عمل مى كند و معلوم گردد چه كسى فریب دنیا را نمى خورد و در راه خدا از مال و ثروت مى گذرد.
خداوند مى فرماید: «ثم جَعَلناكُم خَلائفَ فی الأَرض مِنْ بَعْدِهِمْ لِننظُرَ كیف تَعمَلُون؛ سپس شما را جانشین گذشتگان قرار دادیم، تا بنگریم چگونه رفتار مى كنید». واضح است اسلام براى افراد مالكیت عَرَضى قائل است و به آنان دستور مى دهد پول ها را انباشته نكنند، بلكه آنها را در راه خدا انفاق نمایند (یونس آیه 14).
در روایت است كه خداوند اموالى را كه افزون از هزینه شما است، به شما داده كه انفاق كنید و براى این نیست كه آنها را انباشته نمایید... «والذینَ یَكْنزُون الذهَبَ و الفضةَ و لایُنْفقُونَها فی سبیلِ اللهِ فَبَشرْهُمْ بعَذابٍ ألیمٍ»؛ و کسانی را که زر و سیم می اندوزند و در راه خدا انفاق نمی کنند، به عذابی دردناک نویدشان ده. (توبه آیه 34)

بنابراین بر همگان لازم است از اموالى كه در اختیار دارند، به نفع خود و جامعه به مصرف برسانند. در قرآن مجید آمده است: «خَلَقَ لَكُم ما فی الارضِ جَمیعاً»؛ آنچه در زمین است، جملگی را برای شما آفرید. (بقره آیه 29). ضمیر «كُم» عمومیت دارد و تمام مسلمانان را شامل مى شود. پس مواهب و ثروت هاى این عالم براى همه آفریده شده؛ لذا نباید افرادى پیدا شوند كه آنها را به خود اختصاص دهند و دیگران را محروم سازند. علاوه بر اینها از تعبیراتى كه در منابع اسلامى در مورد مالكیت و حقوق خصوصى به كار رفته، چنین بر مى آید كه منظور از مالكیت این است كه به دیگران استفاده برسد و صاحبان مال و منال نباید به افراد جامعه بى توجه باشند.
این مضمون از آیات بسیارى بر مى آید كه از جمله آنها این چند آیه است: «و ما تُنفقُوا من خیرٍ فلأَِنفُسِكُم؛ هر مالى را كه انفاق كنید، نتیجه اش براى شما است (بقره آیه 272)»، «وما یَفعَلُوا مِن خیرٍ فَلَن یكفُروهُ و اللهُ عَلیمٌ بالمتقین؛ هر (بخشش و) كار نیكى را كه انجام دهند و كفران نورزند، خداوند به آن آگاه است (و پاداش مى دهد) (آل عمران آیه 115)».

«الذینَ یُنفِقونَ أموالَهُم باللَیلِ و النهارِ سِراً و عَلانیةً فَلَهُمْ أَجرُهُم عِندَ رَبهِم؛ (بقره آیه 274) كسانى كه مال هاى خودشان را در شب و روز، پنهان و آشكار (براى خدا) انفاق مى كنند، (ثواب و) مزد ایشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است». از جهت این كه اسلام در مالكیت افراد جنبه هاى اجتماعى و همگانى را لحاظ نموده، در برخى از موارد نظارت جامعه را بر اموال خصوصى لازم شمرده شده است. بدین معنى كه اگر مال كسى مورد تعرض و اتلاف قرار گیرد، بر دیگران است كه اقدام نمایند، تا آن مال از تضییع و تلف محفوظ بماند؛ مثلاً اگر سفیه مالى داشته باشد، چون ممكن است بعضى از افراد او را گول بزنند، جامعه مكلف است بر مال او نظارت كند و نگذارد مالش حیف و میل و تلف شود.
این به آن جهت است كه مالكیت مردم در طول مالكیت خداوند است. همه در مورد اموالى كه در اجتماع وجود دارند، مسؤولیت دارند. لذا، از جهت این كه سفیه قادر نیست نقش شایسته اى در انجام مسؤولیت خود داشته باشد، بر عهده دیگران است كه به وظیفه خود قیام كنند و اموال او را محافظت نمایند، تا ثروت هایى را كه خداوند در اختیار ایشان قرار داده، به هدر ندهند.
خداوند فرموده است: «و لا تُؤتُوا السفَهاءَ أَموالكُم التى جَعَلَ الله لَكُم قیَاماً... (نساء آیه 5)؛ اموالتان را كه خداوند مایه قوام (زندگى) شما قرار داده، به سفیهان ندهید». روزى و لباس ایشان را از آن اموال بدهید و به طور شایسته با آنان گفتگو نمایید. این آیه افراد جامعه را از دادن اموال به سفیهان منع كرده و نیز دستور داده است: از اموال مزبور كه به سفیهان تعلق دارد، محافظت كنند.
با آن كه آیه در مقام بیان اموال سفها است، اما «اموال» را به ضمیر جمع «كُم» اضافه نموده و به افراد اجتماع خطاب مى كند كه اموالتان را در اختیار سفیهان قرار ندهید. این نشانگر آن است كه حفظ ثروت هاى اجتماع به افراد جامعه تعلق دارد. آن ثروت ها هر چند مالك خصوصى داشته باشد، سبب نمى شود كه ارتباط اجتماع با اموالى كه در اصل از آنِ خدا است و در جاى خود همه باید از آن بهره مند گردند، قطع شود.

عیاشی از ابان بن تغلب نقل نموده كه امام صادق (ع) فرمود: «آیا گمان مى كنید كسى كه مال به او داده شده، كرامتى است از جانب خدا نسبت به او، و آن كه از مال محروم است، بدین جهت است كه به این وسیله مورد اهانت قرار گرفته، نه، هرگز این چنین نیست؛ بلكه مال، مال خدا است و آن را نزد انسان به ودیعه گذاشته و به او اجازه داده شده كه بخورد و بیاشامد و بپوشد و وسیله سوارى داشته باشد و ازدواج كند؛ اما با میانه روى و اقتصاد و اعتدال، و مازاد آن را به فقراى مؤمنان برگرداند و وضع پریشان مؤمنان را با این مال بهبود بخشد. كسى كه بدین گونه عمل كند، آنچه را بخورد و بیاشامد و ازدواج نماید و وسیله سوارى اتخاذ كند، حلال است و جز آن حرام».
سپس فرمود: «آیا چنین مى پندارى كه خدا كسى را امین مال قرار داده و به او بگوید: اسبى به ده هزار درهم بگیرد، در صورتى كه براى او اسب بیست درهمى كافى است؛ كنیزى را به هزاردرهم، و حال آن كه كنیز بیست درهمى او را كفایت مى كند». سپس فرمود: «و لا تُسْرفوا إِنهُ لایُحِب الْمُسْرِفینَ»؛ زیاده روی نکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد (اعراف آیه 31).
از شرح فوق واضح مى گردد داشتن مال و منال موجب امتیاز و برترى نمى شود؛ زیرا مالك اصلى خدا است و كسى كه مال و مكنتى به دست مى آورد، باید خدا را سپاس گوید كه به او توان و استعدادى بخشیده كه بتواند مواهب و نعمت هاى خدادادى را تحت تصرف خویش قرار دهد و از آنها بهره مند شود. اینها مدت اندكى در اختیار او است و سپس به دیگران منتقل مى شود؛ (ما أصَنعَ بَفدَكٍ و غیرِ فدك و النفسُ مَظانها فی غَدٍ جَدَث ... نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 45؛ فدك و غیرفدك به چه كارم آید در صورتى كه جایگاه شخص، فردا (وقت مردن) گور است)
پس چه خوب است كه آن را چنان كه خداوند خواسته است، هزینه كند و در راه رضاى مالك حقیقى به مصرف برساند. در روایات بسیارى آمده است كه ثروتمندان نباید خود را برتر از بینوایان بدانند و به آنان فخر بفروشند و نسبت به ایشان بى اعتنا باشند.

از امام رضا (ع) نقل شده است: «كسى كه فقیر مسلمانى را ملاقات كند و به گونه اى به او سلام كند كه مانند سلام كردن به ثروتمندان نباشد، در روز قیامت خداوند را ملاقات مى كند در حالى كه بر او غضبناك باشد». شاید بارزترین تصویر در این باره، داستان آن دو مردى باشد كه خداوند یكى از آن دو را ثروتمند كرده، او را بر دو باغ از باغ ها جایگزین گذشتگان قرار داده بود. او به همدم (و همراه) خود ستیزه كنان گفت: من از تو ثروتمندتر و نفراتم باعزت ترند. و به باغ خود ستم كنان در آمد و گفت: گمان نمى كنم این بوستان هرگز نابود شود و (نیز) گمان نمى كنم قیامت سر و پا شود و اگر (احتمالاً) به نزد پروردگارم برگردم، بازگشتنگاهى بهتر از این بوستان (براى خود) مى یابم. همدم (و همراه)اش در حالى كه با وى به بحث پرداخته بود، گفت: آیا به كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفرید، سپس تو را به صورت مردى هماهنگ (و معتدل) قرار داد، كفر ورزیدى، اما من مى گویم آن خدا است كه پروردگار من است. چرا هنگامى كه به بوستانت درآمدى، نگفتى آنچه خدا خواهد، همان مى شود و هیچ نیرویى نیست مگر (این كه) به خدا (وابسته است). شاید خداوند بهتر از بوستان تو به من بدهد و بر بوستان تو صاعقه اى از آسمان بفرستد كه دشت (بى گیاه) لغزنده اى گردد...».

از مقرراتى كه اسلام در مورد مالكیت فردى و خصوصى در نظر گرفته و به مردم مكرراً سفارش نموده كه: شما جانشین گذشتگانید؛ یعنى بزودى از این عالم كوچ مى كنید و این ثروت ها را به دیگران واگذار مى كنید، همچنان كه دیگران آنها را به شما واگذار كردند، و شما موقتاً متصدى آن اموال هستید، بخوبى فهمیده مى شود مالكیت در اسلام هدف نیست و اصالت ندارد، بلكه وسیله اى است براى برطرف نمودن نیازهاى فردى و اجتماعى؛ بدین معنى كه اسلام به مالكیت و ثروت از آن جهت اهمیت مى دهد كه نیازهاى زندگى را برطرف مى سازد و مشكلات اجتماعى را رفع مى كند. حرص و ولع و انباشته نمودن ثروت مقصود نیست. به همین جهت از رسول اكرم (ص) نقل شده است: «لَیسَ لَكَ مِن مالِك الا ما اكَلتَ فأفنیتَ و لبِست فأبلَیتَ و تصدقت فأبقیتَ»؛ از مالت براى تو چیزى نیست مگر به اندازه اى كه مى خورى كه در نتیجه آن را نابود مى نمایى و به قدر آنچه مى پوشى، پس از آن فرسوده مى كنى و صدقه مى دهى و آن را جاودانه مى سازى».
در روایت دیگرى است كه آن حضرت فرمود: «یَقُولُ العَبدُ: مالی، مالی! و إِنما لَهُ مِن مالِهِ ما أَكَلَ فأَفنى أو لَبِس فأبلى ، أَو أعطَى فاقتنَى و ما سوى ذلك فهو ذاهب و تاركه للناس »؛ بنده (خدا) مى گوید: دارایى ام، دارایى ام! جز این نیست كه بهره او از دارایى اش همان است كه خورده و پس از آن، از بین رفته، یا پوشیده كه فرسوده شده، یا بخشیده كه آن را (براى آخرت خود) ذخیره كرده است. در غیر این موارد، مال از بین مى رود و آن را براى دیگران وا مى گذارد».
اگر فرض كنیم عده اى در محلى گرد آیند و به آبادنمودن زمین هایى بپردازند، مبناى مالكیت بر كار و تلاش استوار است؛ یعنى هر گاه كسى به فعالیت و كوشش بپردازد، در صورتى كه تحت ستم و استثمار قرار نگیرد و داراى استعداد و فهم كافى باشد، پس از مدتى ثروتمند خواهد شد، و در نتیجه بین این گونه افراد و كسانى كه خلقتاً داراى استعداد و نیروى محركه كمترى هستند، خواهى نخواهى از حیث ثروت و عواید مادى شكاف و فاصله پیدا مى شود و اختلاف طبقاتى به وجود مى آید. در این صورت است كه اسلام براى توازن بین اقشار گوناگون و رفع اختلاف، راه هایى را ارائه كرده است.

توضیح آن كه: هدف مقررات اسلامى این است كه بین افراد اجتماع از لحاظ امور معاش و جنبه هاى اقتصادى، موازنه برقرار كند. به سخن دیگر، منظور اسلام این است كه از جهت سطح زندگى و امكان بهره مند شدن از نیازمندى هاى مادى و برخوردارى از امكانات زندگى تا اندازه اى همگونى براى افراد اجتماع حاصل شود، تا بتوانند متناسب با مقتضیات هر زمان در رفاه و آسایش زندگى كنند. منظور آن نیست كه از لحاظ درآمد همگى در یك سطح باشند.
بدون شك نمى توان در بین مردم بكلى اختلاف سطح زندگى را برطرف نمود، اما این اختلاف نباید به گونه اى باشد كه فاصله طبقاتى را مانند اختلافات مرام هاى سرمایه دارى به وجود آورد. در نظام اقتصادى اسلام اختلاف طبقاتى به آن معنا وجود ندارد، زیرا تفاوت در تأمین معاش و فاصله نحوه زندگى افراد، اصولى و در سطح وسیع نیست، بلكه اختلاف اندك و ناچیز است.
موازنه اقتصادى و كم نمودن فاصله طبقاتى در اسلام به زمان و دوره معینى اختصاص ندارد و آنچه هدف اساسى و مهم محسوب مى شود، این است كه دولت باید براى رفاه و گشایش شؤون اجتماع بكوشد، تا همگان از زندگى مناسب و نسبتاً مرفه برخوردار باشند.

براى رسیدن به این مقصد راه هاى مختلفى در نظر گرفته شده است:
1- اسلام از اسراف و تبذیر به شدت منع نموده و مردم را از آن برحذر داشته، به طورى كه در قرآن مجید در چندین مورد مردم را از آن نهى كرده است . از جمله می فرماید: «كُلُوا وَاشْرَبُوا ولا تُسْرفُوا انه لایُحب المُسْرفین»؛ (از نعمتهاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید كه خداوند اسراف کنندگان را دوست نمى دارد. (اعراف آیه 31) «و أَن المسرفینَ هم اصحاب النار»؛ اسراف کنندگان اهل آتشند (غافر آیه 43).

2- آیات فراوانى دلالت دارد كه بهره مند شدن افراد از ثروتشان بدان گونه نیست كه فقط به خود آنها اختصاص داشته باشد و آزادانه به هر نحو كه بخواهند، عمل كنند و دیگران را در آنچه به وسیله اسباب تملك، مالك شده اند، حقى نباشد؛ بلكه در عین حال حق اجتماع نیز محفوظ است. بدین معنى كه اصلاح وضع اقتصادى جامعه كاملاً مورد توجه اسلام است و بر ثروتمندان لازم است در فكر همنوعان و برادران دینى خود باشند و از مالى كه در اختیار دارند، به اندازه توانایى انفاق كنند.
خداوند فرموده است: «یَسئلُونَكَ ماذا یُنْفِقُونَ قُل العَفوَ؛ (بقره آیه 219) از تو مى پرسند چه چیز را انفاق كنند، بگو آنچه كه از نیازتان افزون است». فخر رازى در تفسیر این آیه گفته است: «عفو به معنى زیاده است. آیه شریفه «حتى عفو» یعنى: تا این كه عددشان از آن تعدادى كه بودند، زیاد باشد». قفال اظهار داشته كه معنى «عفو» آن چیزى است كه آسان و میسر است .
در آیه دیگر آمده است: «هو الذى خَلَقَ لَكُم ما فِى الارضِ جَمیعاً؛ (بقره آیه 29) او كسى است كه همه آنچه را كه در زمین است، براى شما آفرید». چنان كه در پیش، در همین مبحث، اشاره نمودیم، ضمیر «كم» مى فهماند كه مواهب این عالم و آنچه در زمین فراهم مى گردد، براى آن است كه همه از آن بهره مند شوند؛ هر چند تولیدكنندگان و كسانى كه بر اثر كار و فعالیت مالك ثروت شده اند، نسبت به آن حق اولویت دارند. توضیح آن كه در آیه اى مى خوانیم: «و سخر لكم الشمس و القمر؛ (ابراهیم آیه 33) و خورشید و ماه را رام شما كرد و در اختیارتان قرار داد».
و در آیه دیگر است: «وَ سَخرَ لَكُمُ الاَْنْهار؛ (ابراهیم آیه 32) و رودها را رام شما كرد و در اختیارتان قرار داد». چنان كه معلوم است، استفاده از ماه و خورشید و رودها به فرد خاصى اختصاص ندارد؛ پس به همین گونه است مفهوم آیه «و سخر لكم ما فی الارض والفلک»؛ (حج آیه 65) بدین معنى كه زمین را خداوند در اختیار همگى ما قرار داد تا از آن بهره مند شویم و یقیناً در اختیار ما قرار نگرفته تا منافع آن را به خود مخصوص دانیم و دیگران را از آنها باز بداریم.
در این باره در تفسیر المیزان آمده است: «فرد، در مالكیت خصوصى خود آزاد است و مى تواند اموالش را در اغراض مشروع خود صرف كند و هیچ كس حق ندارد او را مانع شود، مگر این كه اجتماع اسلامى با خطر مواجه گردد، كه در این صورت واجب است از سرمایه هاى خصوصى براى حفظ حیات اجتماعى استفاده شود. بسیار روشن است كه در این هنگام اگر كسى به بهانه مالكیت خصوصى خواسته باشد از این حكم سرپیچى كند و به آن عمل ننماید، دولت اسلامى او را مجبور مى كند كه از اموال خودش آنچه را كه مازاد بر نیاز او است، در اختیار دولت قرار دهد».

3- اسلام براى ایجاد اقتصادى سالم و دور از هرگونه تنگنا و ناهماهنگى و ریشه كن نمودن فقر و درماندگى و براى برقرارى رفاه همگانى، از یك طرف مردم را به كار و كوشش وادار نموده ، به گونه اى كه كار را از عبادات مهم به حساب آورده و از طرف دیگر به وسیله قوانین و مقررات عادلانه از احتكار و انباشتن ثروت و استفاده نرساندن به دیگران، مهمل گذاشتن و بهره مند نشدن از مواهب و منابع خدادادى را ناروا دانسته و از آن به طور جدى جلوگیرى نموده است. در دین مبین اسلام به اندازه اى كار و كارگر و تولید ثروت با اهمیت و مورد تكریم و تقدیس است كه بدون شك در هیچ مكتب و آیینى نظیر آن وجود ندارد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:35 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  اعتدال، یعنى میانه روى و حدفاصل بین افراط و تفریط، كه چنین كارى از نظر اسلام در همه چیز، محبوب و مطلوب است. قرآن مسلمانان را به خاطر پیروى از اسلام، به عنوان « امت وسط » یعنى امت معتدل خوانده و مى فرماید: « وَكذلكَ جَعلناکُم اَمةٌ وَسَطاً؛ این گونه شما را امت میانه قرار دادیم» ( بقره /143).

امیر مؤمنان على (ع) آنان را كه از راه اعتدال به سوى افراط یا تفریط كشانده مى شوند، جاهل خوانده و مى فرماید: « لا تَرَی الجاهِلُ الّامفرطا او مفرطا » همیشه جاهل را نمى نگرى جز این كه یا زیاده روى مى كند، و یا كم مى آورد». قرآن پیرامون یكی از ویژگى های ممتاز بندگان خالص خداوند رحمن در سوره فرقان چنین مى فرماید: «وَالذینَ اذا اَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُا وَ كانَ بینَ ذلكَ قواماً » ( فرقان/ 67) آنان كسانى هستند كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال مى ورزند».

این آیه، بیانگر یكى از مهمترین مسایل زندگى است كه رعایت آن موجب آسایش و آرامش فرد و جامعه شده و باعث گشودن گره هاى مشكلات و برطرف شدن بسیارى از نابسامانى هاى اجتماعى و اقتصادى مى گردد. و مى توان از آن به عنوان معجزه زندگى یاد كرد و آن مساله اعتدال در انفاق و مصرف است. دراین آیه، كه بیانگر یکی از نشانه های بندگان ممتاز خداست، از یكى از شاخه هاى مهم اعتدالى، كه مربوط به امور اقتصادى و زندگى اجتماعى است سخن به میان آورده، كه نقش مهمى در اصلاح زندگى و سامان یافتن شؤون اجتماعى و خانوادگى دارد و آن رعایت اعتدال در مصرف است، یعنى انسان مسلمان، در انفاق و مصرف، نه اسراف مى كند و نه سختگیری، بلكه راه میانه ی بین این دو را برمى گزیند.

نكوهش اسراف در اسلام
اسراف، به معنى هر گونه زیاده روى و تجاوز از حد اعتدال در هر چیزى است كه انسان آن را به جا مى آورد. اسراف مصادیق مختلف دارد. یكى از شاخه هاى آن، كه در آیه مورد بحث از آن نهى شده، اسراف در مصرف است؛ مانند: اسراف در خوردن و آشامیدن، اسراف در دور ریختن غذاهاى اضافى، اسراف در صرف هزینه هاى گزاف در امور تجملى، تزیینى، تشریفات بى محتوا و... حتى اگر در عبادت زیاده روى شود، مثلا در وضو یا غسل، آب بیش از حدِّ عقلى و طبیعى مصرف گردد، اسراف است. بر همین اساس، پیامبر (ص) فرمود: « فى الوضوء اسراف ، و فى كل شى ء اسراف » در وضو و در هر چیزى مى تواند اسراف راه یابد.

شخصى به نام عباسى به محضر امام رضا (ع) مشرف شد و پیرامون شیوه صحیح مصرف در خانه نسبت به هزینه زندگى، همسر و فرزند و سایر شوون سؤال كرد، حضرت رضا (ع) در پاسخ فرمود: « باید مصرف تو، به گونه اى باشد كه بین دو كار ناپسند ( اسراف و سختگیری ) قرار گیرد». عباسى پرسید: منظورتان از این سخن چیست؟ امام فرمود: آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده اى كه اسراف و سختگیری را ناپسند مى شمرد و مى فرماید: « والذین اذا انفقوا...» بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیری، بلكه میان این دو (حد اعتدال) را مى گیرند. بنابراین در مورد معاش و هزینه زندگى اعضاى خانواده، در خرید و مصارف، میانه رو باش.

در قرآن، در آیات متعدد از اسراف در مصرف و انفاق نهى شده است به عنوان نمونه: « کُلوُا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرفُوا؛ بخورید و بیاشامید ولى اسراف نكنید» ( اعراف/31)، « وَ آتوا حَقَهُ یوم حَصادِه و لا تُسرفوا؛ هنگام درو، حق زكات (غلات و...) را بپردازید، ولى (در انفاق) اسراف نكنید» ( انعام/ 141).

در روایت آمده، فقیرى به محضر پیامبر (ص) آمد و تقاضا كرد كه آن حضرت پیراهنش را به او ببخشد. پیامبر (ص) پیراهن را از تن خود بیرون آورد و به او داد و چون پوشش دیگر نداشت، در خانه به طور عریان نشست و حتى براى نماز بیرون نرفت، كافران در غیاب، آن حضرت را سرزنش كردند و به او چنین تهمت زدند كه خواب و لهو، آن حضرت را از نماز بازداشته است. در این هنگام این آیه نازل شد: « و لا تجعل یدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كلى البسط فتقعد ملوما محسورا؛ هرگز دستت را برگردنت زنجیر نكن (بخل نورز) و بیش از حد (اعتدال نیز) دست خود را مگشاى تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرو مانى» (اسراء 29). بر اساس همین آیات و دستورهاى الهى، پیامبر (ص) فرمود: « ما مِن نَفَقَةٍ احبُّ الی الله مِن نفقة قصد و یبغض الاسراف » هیچ انفاقى در پیشگاه خدا محبوب تر از انفاق معتدلانه نیست. و خداوند اسراف در انفاق را دشمن دارد. و نیز بر همین اساس پیامبر (ص) و امیرمومنان على (ع) و سایر امامان علیهم السلام بسیار ساده مى زیستند و از هر گونه تجمل گرایى و تشریفات پرهیز جدى مى نمودند.

امیرمومنان على (ع) براى كارگزاران خود چنین نامه مى نوشت: «آدِقوُا اَقلامَکُم ، وَ قارِبوُا بَینَ سُطوُرِکُم ، وَ احذِفوُا عَن فُضوُلِکُم ، واقصدوُ المَعانی ، و ایّاکُم والاكثار ، فانَّ اموالُ المُسلمین لا تَحتَمِلُ الضَّرر» سر قلم ها را نازك تر كنید، بین سطرها را نزدیك نمایید، از استفاده واژه هاى زاید بپرهیزید، معانى را هدف قرار دهید و از پرچانگى و زیاده روى دورى نمایید، زیرا نباید به ثروت مسلمانان آسیب برسد. نیز فرمود: «آگاه باشید؛ بخشیدن مال در جاى ناروا، بریز و بپاش و بیهوده نمودن آن است، این گونه بخشش، بخشنده را در دنیا بالا مى برد، ولى در روز رستاخیز به پایین مى كشاند، و در پیش مردم او را محترم مى كند، ولى در پیش خدا خوار مى گرداند. هركس مال خود را در جاى نادرست و نزد ناشایستگان گذاشت، خداوند شكر آن مال را به او حرام مى نماید»، در ادامه فرمود: « مَن اَنفَقَ شیئاً فى غَیرِ طاعَةِ الله فَهُوَ مُبذِرٌ» كسى كه چیزى از مال خود را در راه غیر خدا مصرف كند، چنین كسى اسراف كار است.

در روایت آمده: روزى غلامان امام رضا (ع) میوه مى خوردند، ولى هنوز آن را به طور كامل نخورده، به گوشه اى مى انداختند، آن حضرت این عمل اسراف كارانه آنها را دید و خشمگین شد. به آنها فرمود: سبحان الله! اگر شما به این میوه ها نیاز ندارید، انسان هایى هستند كه نیاز دارند، چرا دور مى ریزید؟ آنها را نگه دارید و به نیازمندان بدهید».

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسكِینَ وَ ابْنَ السبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً* إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوَنَ الشیَطِینِ وَ كانَ الشیْطنُ لِرَبِّهِ كَفُوراً* وَ إِمَّا تُعْرِضنَّ عَنهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَة مِّن رَّبِّك تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسوراً* وَ لا تجْعَلْ یَدَك مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِك وَ لا تَبْسطهَا كلَّ الْبَسطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محْسوراً* إِنَّ رَبَّك یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً؛ و حق نزدیكان را بپرداز و ( همچنین ) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مكن. چرا كه تبذیركنندگان برادران شیاطینند، و شیطان كفران ( نعمتهاى) پروردگارش كرد و هر گاه از آنها ( یعنى مستمندان ) روى برتابى و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى ( تا گشایشى در كارت پدید آید و به آنها كمك كنى) با گفتار نرم و آمیخته لطف با آنها سخن بگو . هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مكن ( و ترك انفاق و بخشش منما ) و بیش از حد آنرا مگشا تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرو مانى. پروردگارت روزى را براى هر كس بخواهد گشاده یا تنگ مى دارد، او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست» (اسرا/ آیات 26 تا 30).

نخست مى گوید: حق ذى القربى و نزدیكان را به آنها بده و همچنین مستمندان و در راه ماندگان را، در عین حال هرگز دست به تبذیر نیالاى. تبذیر در اصل از ماده بذر و به معنى پاشیدن دانه مى آید، منتها این كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى و فساد، مصرف مى كند، و معادل آن در فارسى امروز ریخت وپاش است و به تعبیر دیگر تبذیر آنست كه مال در غیر موردش مصرف شود هر چند كم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد. چنانكه در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: كه در ذیل این آیه در پاسخ سؤال كننده اى فرمود: «من انفق شیئا فى غیر طاعة الله فهو مبذر و من انفق فى سبیل الله فهو مقتصد»: كسى كه در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالى انفاق كند، تبذیر كننده است و كسى كه در راه خدا انفاق كند میانه رو است و نیز از آنحضرت نقل شده كه روزى دستور داد رطب براى خوردن حاضران بیاورند، بعضى رطب را مى خوردند و هسته آنرا به دور مى افكندند، فرمود: این كار را نكنید كه این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمى دارد.

آیه بعد به منزله استدلال و تاكیدى بر نهى از تبذیر است، مى فرماید: تبذیر كنندگان برادران شیاطین هستند و شیطان، كفران نعمتهاى پروردگار كرد. و از آنجا كه رعایت اعتدال در همه چیز حتى در انفاق و كمك به دیگران، شرط است، در آیه بعد روى این مساله تاكید كرده مى گوید: دست خود را بر گردن خویش بسته قرار مده. این تعبیر كنایه لطیفى است از اینكه دست دهنده داشته باش، و همچون بخیلان كه گوئى دستهایشان به گردنشان با غل و زنجیر بسته اند و قادر به كمك و انفاق نیستند مباش. از سوئى دیگر دست خود را فوق العاده گشاده مدار، و بذل و بخشش بى حساب مكن كه سبب شود از كار بمانى، و مورد ملامت این و آن قرار گیرى، و از مردم جدا شوى . همانگونه كه بسته بودن دست به گردن كنایه از بخل ، گشودن دستها به طور كامل آنچنانكه از جمله و لا تبسطها كل البسط استفاده مى شود كنایه از بذل و بخشش بى حساب است.

تعبیر به ملوم، اشاره به این است كه گاه بذل و بخشش زیاد نه تنها انسان را از فعالیت و ضروریات زندگى بازمى دارد بلكه زبان ملامت مردم را بر او مى گشاید. در مورد مساله انفاق و بخشش اگر از حد بگذرد و تمام توان و نیروى انسان جذب آن گردد، طبیعى است كه انسان از ادامه كار و فعالیت و سامان دادن به زندگى خود وامى ماند، برهنه از نیروها و سرشار از غم مى گردد، و طبعا از ارتباط و پیوند با مردم نیز قطع خواهد شد.

در روایتى آمده پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم در خانه بود سؤال كننده اى بر در خانه آمد چون چیزى براى بخشش آماده نبود، و او تقاضاى پیراهن كرد، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم پیراهن خود را به او داد و همین امر سبب شد كه نتواند آن روز براى نماز به مسجد برود. این پیش آمد زبان كفار را باز كرد، گفتند: محمد خواب مانده یا مشغول لهو و سرگرمى است و نمازش را بدست فراموشى سپرده است. و به این ترتیب این كار هم ملامت و شماتت دشمن، و هم انقطاع از دوست را در پى داشت، و مصداق ملوم حسور شد، آیه فوق نازل گردید و به پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم هشدار داد كه این كار تكرار نشود. آیه اخیر در حكم دلیل براى نهى از افراط و تفریط در انفاق است، مى گوید حتى خداوند با آن قدرت و توانائى كه دارد در بخشش ارزاق حد اعتدال را رعایت مى كند، نه آن چنان مى بخشد كه به فساد كشیده شوند و نه آنچنان تنگ مى گیرد كه به زحمت بیفتند، همه اینها براى رعایت مصلحت بندگان است.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:34 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 چندسالی می‌شد كه از كشور كویت برگشته بود. گاه‌گاهی متناسب با اهل مجلس خاطراتی از آن روزها را به عنوان نقل مجلس بر زبان می‌آورد. از بازاری كه یك حجرة محقر در آن داشته است، از ارتباط با دوستان و تفریحات دوستانه، از ملاقات با امیر كویت به عنوان یكی از ایرانیان سرشناس ساكن كویت، از خورد و خوراك و پوشاك مردم و از خیلی چیزهای دیگر.
از جمله آنكه گفت: در برخی از مهمانی‌های طبقة اعیان، یكی از ملاك‌های افتخار آن است كه پس از ناهار یا سوم چه مقدار گوشت و مواد غذایی قابل مصرف در سطل زباله ریخته شده باشد! سیخ‌های كباب دست نخورده و ماهی‌های لابد سفید ( كه در شب عید در خطة شمال هر كیلو تا یازده‌هزارتومان قد می‌كشد) و دیگر مواد غذایی.
من هم تعجب كردم، مثل شما كه با خواندن این مطلب شگفت‌زده شدید. مرحبا بر كسانی كه شناسنامة افتخار و مباهات آن‌ها را ته ماندة مواد غذایی‌شان صادر می‌كند!
اسراف، تبذیر، ریخت و پاش بی‌مورد، خرج كردن‌های بی‌برنامه، چشم‌و هم‌چشمی‌ها، تجمل‌گرایی و بالاخره بی‌توجهی به قناعت، اگر نگوییم یك بیماری روحی و روانی است، به طور قطع یك بیماری اجتماعی است كه از یك سو معنویّت را در افراد می‌خشكاند و از سوی دیگر، می‌تواند به یك معضل برای جامعه تبدیل شود، خصوصاً زمانی كه به عنوان یك فرهنگ معقول و یك هنجار اجتماعی مورد پذیرش قرار بگیرد.
شاید گفته شود در جامعه‌ای كه درصد بالایی از افراد، زیر شاخص‌ فقر زندگی می‌كنند، چه جای سخن گفتن از اسراف و بریز و بپاش است؟ در چنین اجتماعی بایستی از فقر و نداری سخن گفت، نه از اسراف و تبذیر.
جواب آن است كه اولاً اسراف و ریخت و پاش‌ خارج از ضابطه كه گناه كبیره است، خاص ثروتمندان نیست و می‌تواند همة افراد را شامل گردد. ثانیاً سخن، مخاطب خود را پیدا می‌كند؛ چنان كه آب، چاله را. طرح یك معضل و فرهنگ غلط اجتماعی، مخاطب خاص خود را نشانه می‌گیرد؛ همان‌طور كه شاید تلنگر و تنبهی باشد بر كسانی آگاهانه یا غیرآگاهانه در آن معضل گرفتارند.
بر این اساس، نمی‌توان این نكته را منكر شد كه فرهنگ اسراف و تبذیر و تجمل‌گرایی پایه‌های زندگی بسیاری از خانواده‌ها را در جامعة ما می‌لرزاند و از آنجا كه بسیاری از آنچه مصداق بارز اسراف و تبذیر به حساب می‌آید، صورت نوعی ضرورت زندگی و استفادة معمولی از مواهب طبیعی را به خود گرفته، بیم آن می‌رود كه افراد برای به دست آوردن این «ضرورت» و رسیدن به این «مواهب طبیعی» انجام دادن هركار و چیدن هر تمهیدی را مباح بدانند. در همین نقطه است كه اسراف و تبذیر شكل یك فرهنگ پذیرفته شده به خود می‌گیرد.
از سوی دیگر، اسراف و تجمل‌گرایی تنها به عنوان یك نقیصة اجتماعی مطرح نیست، تا گفته شود هرگاه سطح رفاه عموم مردم به نقطة مطلوبی رسید، اسراف و تجمل‌گرایی و تبذیر و ولخرجی منطقاً مجاز است؛ بلكه این مهم به عنوان یكی از گناهان كبیره در ضمن مباحث اخلاقی و در حقیقت در قالب یكی از عواملی كه انسان را از رسیدن به تكامل معنوی باز می‌دارد مطرح است. نگرش به اسراف از این زاویه، اهمیت مطلب را دو چندان می‌كند.
معنای اسراف

شهید آیت‌الله دستغیب در كتاب ارزشمند «گناهان كبیره»، اسراف را به عنوان یكی از گناهان كبیره مورد بحث و بررسی قرار داده است.
«اسراف» به معنای تجاوز از حد و زیاده‌روی‌كردن است و آن یا از جهت كیفیت است كه صرف كردن مال است در موردی كه سزاوار نیست ... و یا از جهت كمیّت است و آن صرف كردن مال است در موردی كه سزاوار است لیكن بیشتر از آنچه شایسته است و بعضی صرف مال را در موردی كه سزاوار نیست، «تبذیر» گفته‌اند و صرف مال را در زیادتر از آنچه سزاوار است، اسراف دانسته‌اند...
اسراف و تبذیر در آیات قرآن و روایات ائمه(ع) مذمّت و نكوهش شده است.

چنانكه در آیة بیست و نه سورة مباركة اعراف آمده است: «بخورید و بیاشامید، ولی از حد نگذرانید. به درستی كه خداوند اسراف كنندگان (تجاوز كنندگان از حد) را دوست نمی‌دارد.»
هم‌چنین در سورة مباركة مؤمن آیة سی‌وچهار به اسراف‌كنندگان و شك‌كنندگان، وعدة عقوبت و عذاب داده شده و در آیة بیست و هفت از سورة‌ مباركة بنی‌اسرائیل در یك تشبیه زیبا و هشدار دهنده اسراف كنندگان، برادران شیطان خوانده شده‌اند.
در روایات صادره از معصومین(ع) نیز اسراف و تبذیر نكوهش شده؛ چنان‌كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «كسی كه بنایی برای دیدن و شنیدن مردم می‌سازد، خدای متعال آن بنا را ... طوقی برگردنش كرده و او را به آتش می‌اندازد.» از آن حضرت سؤال شد منظور از بناكردن برای دیدن و شنیدن مردم چیست؟ حضرت فرمود: «بنایی است كه زیادتر از احتیاج بسازد، بدان منظور كه بر همسایگان و برادران دینی خود مباهات ورزد.»
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «جز این نیست كه خداوند، اقتصاد (میانه‌روی در مخارج زندگی) را دوست، و اسراف را دشمن می‌دارد...»
معیار و میزان اسراف

قبل از بیان مصادیقی از اسراف و تبذیر لازم است معیار و میزانی در این زمینه دانسته شود. به عبارت دیگر، دانستن این نكته لازم است كه مرز میان اسراف و اقتصاد در زندگی و شاخص مخارج مجاز از غیرمجاز چیست؟ در برخی از روایات، شاخص‌های گویایی در این مورد عنوان شده‌اند. به سه معیار كه در روایتی از امام علی(ع) آمده است، توجه فرمایید:
امام علی(ع) فرمود:«برای اسراف كننده سه علامت است: یكی آن كه آنچه سزاوار او نیست، می‌خورد».
در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است: «لباسی كه برای حفظ آبرو و پوشیدن در انظار مردم تهیه كرده‌ای، هرگاه آن را در موقع كار كردن و جایی كه مناسب آن نیست بپوشی، اسراف به حساب می‌آید.»
در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده كه به همین مقدار بسنده می‌شود.
ملاحظه می‌گردد كه شاخص‌ها و مرز اسراف از غیر اسراف در روایات صادره از امام علی(ع) در سه مقولة خوراك، پوشاك وخرید لوازم(كه این خود دامنة وسیعی دارد) مشخص و محرز شده‌اند.
بیان این معیارها و میزان‌ها راه را برای تبیین و ترسیم مصادیق اسراف و تبذیر روشن می‌سازد. در این‌ خصوص، عرف و شرایط زمانی تعیین‌كننده است. مثلاً خریدن یك دست لباس گران‌قیمت از سوی فردی كه درآمد او متوسط است، مصداق اسراف است؛ جمع‌آوری پول با مشقت فراوان و ترتیب دادن یك مسافرت خارج از كشور برای كارمندی كه درآمد او در حد حقوق كارمندی است، اسراف و تبذیر محسوب می‌شود. خرید یك دستگاه كامپیوتر پیشرفته برای كارگری كه هر صبح بایستی سرچهارراه چشم به راه كسب باشد (و آن هم یك خط در میان) مصداق بارز اسراف و تبذیر می‌باشد. هرگاه نیاز ضروری انسان با خرید یك دستگاه پیكان برآورده می‌شود، به آب و آتش زدن و جوركردن وام‌های بانكی با اقساط بالا (به اسم جعاله و مضاربه و ...) و خرید یك دستگاه پژو یا سمند و ... بدون تردید اسراف قلمداد می‌گردد. خرید مبلمان راحتی برای منزل برای به رخ كشیدن و چشم و هم‌چشمی اسراف خواهد بود. اختصاص دو و نیم میلیون تومان برای خرید لوازم چوبی منزل ـ از سوی عروس ( به عنوان جهیزیه) و یا از سوی داماد (در قالب شیربها) در حالی كه ‌داماد بی‌كار است و این مبلغ می‌تواند سرمایة اولیه‌ یك تولیدی كوچك را برایش فراهم آورد، بدون تردید اسراف است.
خرید یك دستگاه تلویزیون رنگی دویست و پنجاه‌هزارتومانی برای یك كارگر كه كل درآمد او یكصد و بیست هزارتومان در ماه می‌باشد و معمولاً نیمی از این مبلغ را دائم‌القسط است، اسراف و تبذیر است.
ده‌ها مورد دیگر را نیز كه متأسفانه در زندگی بسیاری از افراد جامعة ما شكل ضرورت به خود گرفته است، می‌توان به عنوان مصادیق بارز اسراف و زیاده‌روی به حساب آورد.
نقش زمان در مصادیق اسراف

نقش زمان و عرف را نیز در تعیین مصادیق اسراف نباید از نظر دور داشت. به عبارت دیگر، اوضاع و احوال اقتصادی زمان، عنصر تعیین‌كننده‌ای در ترسیم اسراف و تبیین حد و مرز آن با ضرورت‌های زندگی است. مثلاً در زمان امام علی(ع) چه بسا نوع خاصی از پوشش، اسراف به حساب می‌آمد، در حالی كه همان پوشش در زمان امام صادق(ع) نه تنها اسراف قلمداد نمی‌گردید؛ بلكه از حد عرف افراد معمولی نیز پایین‌تر بود. در این زمینه نیز سطح زندگی عموم افراد جامعه میزان و شاخص تعیین‌كننده‌ای است. حكایت زیر، گویای همین نكته است:
در زمان رسول خدا(ص) و امام علی(ع) عموم مردم در فقر و بی‌نوایی زندگی می‌كردند، در حالی كه از زمان امام سجاد(ع) به بعد، اوضاع اقتصادی مسلمانان رونق قابل ملاحظه‌ای یافت. به اقتضای این پیشرفت اقتصادی، تغییری در نحوة زندگی و خوراك و پوشاك ائمه(ع) نیز پیش آمد. لذا برخی افراد ظاهربین از این بزرگواران سؤال می‌كردند كه چرا لباس‌های فاخر پوشیده‌اند، در حالی كه اجدادشان چنین لباس‌هایی نمی‌پوشیدند. جواب آن‌ها این بود كه در زمان رسول اكرم(ص) و امام علی(ع) فقر و بی‌نوایی عمومیت داشت و پوشش مناسب زمان آنان، همان بود كه آن‌ها می‌پوشیدند، در حالی كه در شرایط فعلی، وضع اقتصادی عموم جامعه در سطحی است كه هرگاه لباس‌هایی هم‌چون لباس‌ اجدادمان بپوشیم، چه بسا مورد اهانت قرار بگیریم.
براین اساس، نمی‌توان شرایط زمانی و سطح عرف و معمول جامعه را به عنوان شاخصی برای تعیین حد و مرز اسراف نادیده انگاشت. این شاخص در مركب،‌ خانه و سایر لوازم نیز تعیین‌ كننده است؛ اما بایستی متوجه بود كه در مورد این شاخص، یعنی سطح اقتصادی عموم جامعه، مصادرة‌ به مطلوب و تفسیر به رأی صورت نگیرد؛ زیرا در این صورت به جای آنكه سطح اقتصادی متوسط افراد جامعه در نظر گرفته شود، یكی‌دو پله بالاتر می‌رویم. در این صورت غلتیدن در اسراف آن هم ناخواسته و البته براساس سهل‌انگاری دور از دسترس نیست.
طرح یك سؤال

باتوجه به آنچه گذشت، ممكن است این سؤال پیش آید كه «شأنیتی» كه در برخی روایات در تعیین حد و مرز اسراف عنوان شده (به طوری كه هرگاه خوراك و پوشاك و لوازم زندگی هركس متناسب با شأن اجتماعی و خانوادگی او نباشد، اسراف صورت گرفته است) آیا نوعی ایجاد طبقة اجتماعی نیست؟ به عبارت دیگر، چرا نوع خاصی از پوشاك و خوراك برای طبقة فقیر، اسراف به حساب می‌آید و طبعاً عقوبت او را به دنبال داشته باشد، درحالی كه استفاده از همین نوع پوشاك و خوراك برای ثروتمندان مباح باشد؟ آیا این نكته نوعی تبعیض شمرده نمی‌شود؟
به طور اجمال می‌توان چنین گفت: كه اولاً، استفاده از امكاناتی بهتر (اعم از خوراك و پوشاك و سایر لوازم زندگی) ذاتاً امتیازی ارزشمند نیست كه ثروتمندان بر بی‌نوایان برتری داده شده باشند؛ ثانیاً ثروتمندان نیز در معرض اسراف و تبذیر قرار دارند (البته در سطحی بالاتر از زندگی فقیران) ثالثاً ادای چند نوع حقوق مالی بر عهدة ثروتمندان است، در حالی كه عموم فقیران از ادای چنین حقوقی معافند. رابعاً در عالم خلقت، تفاوت وجود دارد تا از این رهگذر رگه‌های پویندة اجتماعی مستحكم گردد و این غیر از تبعیض و برتری قوم و قشری بر قوم و قشر دیگر است. البته جواب تفضیلی به این سؤال، مجالی بیش از این نوشتار می‌طلبد و موضوعاً مورد بحث این مقاله نمی‌باشد.
قناعت؛ راه حل

آنچه می‌تواند اسراف و تبذیر و تجمل‌گرایی را ابتدا از قلب افراد و سپس از دیوارة فرهنگ اجتماع بزداید، ترویج روحیة «قناعت» و «زندگی در مسیر اقتصاد و میانه‌روی» است.
این مهم می‌طلبد كه از یك سو متاع ارزشمند قناعت در بازار دل‌ها رونق بگیرد و سپس در قالب یك فرهنگ اجتماعی به عنوان دارویی كه بیماری اسراف را ریشه كن می‌كند، به تولید انبوه برسد.
رسول اكرم(ص) فرمود:«قناعت مالی است كه تمام نمی‌شود»
هم‌چنین از آن بزرگوار وارد شده است: «به آنچه خداوند به تو داده است قناعت كن، تا حسابت در روز قیامت آسان گردد.»
نیز امام صادق(ع) فرمود: «در توانمندی به آن كسی بنگر كه از تو پایین‌تر است؛ نه آن كس كه از تو برتر است؛ چرا كه این‌كار بیشتر تو را به قناعت وا می‌دارد.»
هم‌چنین از آن حضرت روایت شده است: «كسی كه در معیشت خود میانه‌روی كند، من ضمانت می‌كنم كه هرگز تهیدست نگردد.»
در این میان نمی‌توان نقش حاكمیت را به عنوان قوه و قدرتی كه بار اصلی فرهنگ سازی بر عهدة اوست، نادیده گرفت؛ عملكرد و شیوة زندگی مسؤولان و فرهنگی كه از این آبشخور ترویج می‌گردد، در گرایش مردم به اسراف و تبذیر و یا برعكس به قناعت و میانه‌روی در زندگی نقش اساسی دارد و از مهم‌ترین كانال‌هایی كه این فرهنگ را در جامعه ترویج می‌دهد، رسانه‌های عمومی خصوصاً نقش صداوسیما است.
به‌راستی صدا وسیمای ما مبلغ كدام فرهنگ است؟ قناعت یا ...؟
تحلیل و چكیده

اسراف و تبذیر از گناهان كبیره‌ای است كه در حوزة اجتماع به صورت گرایش به تجمل و رفاه‌طلبی جلوه می‌كند. اسراف به معنای زیاده‌روی در مخارج زندگی اعم از خوراك، پوشاك و سایر لوازم زندگی است و براساس سطح زندگی افراد تعیین می‌شود. چه بسا خرید نوعی لباس برای قشری اسراف و برای قشر دیگری اسراف نباشد. عرف جامعه و سطح اقتصادی عموم مردم شاخصی تعیین‌كننده برای این مهم است. چه بسا رویّه‌ای خاص در زندگی در یك عصر و دوره معمولی به حساب آید و در زمان دیگر اسراف قلمداد گردد.
در جامعة ما اگر چه سطح زندگی بسیاری از افراد در حدی متوسط دور می‌زند،‌ اما بیماری اجتماعی اسراف و گرایش به تجملات، بسیاری از افراد همین قشر متوسط را در جهنمی خود ساخته می‌آزارد. برای رهایی از این ورطه، ترویج فرهنگ قناعت و زندگی برمدارِ اقتصاد و میانه‌روی چارة كار است.

پی‌نوشت‌ها:
1. گناهان كبیره، ج 2، ص 103.
2. همان، ص 100.
3. بحارالانوار، ج 77، ص 187.

دیدار آشنا>شماره 51

ابوالفضل علیدوست‌ابرقویی

ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:33 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 یکی از مهمترین معضلات جوامع بشری ، بخصوص در حال حاضر ودر کشورهای توسعه یافته ، از جمله ایران ، رواج فرهنگ مصرف زدگی و تجمل گرایی است...
که در هر برهه از زمان به نحوی نمود داشته است . درزمانهای گذشته در لباس اشرافی گری ، ملوک الطوایفی ، خان و خان سالاری و... و در عصر فعلی نیز در قالب میل به فزون طلبی و تجمل گرایی و مدگرایی مشهود است . این معضل که می توان آنرا به بیماری قرن حاضر نیز تعبیر نمود ، مانند یک خوره یا موریانه ضمن تلف نمودن عمر و وقت و ثروتهای جوامع ، باعث ایجاد مفاسد و انحرافات زیادی نیز می شود . خشکاندن ریشه فضائل اخلاقی و انسانی ، اشاعه و ترویج فرهنگهای منحطی مانند ، رشوه خواری ، اختلاس ، رباخواری ، دزدی و فساد و فحشاء و هزاران مفسده دیگر از ثمرات این علف هرز می باشد . به واقع با ارزش شدن ثروت و در پی آن تجمل گرایی در زندگی خطرات و پیامدهای منفی بسیاری را در پی دارد که مهمترین هدف آن زخمی نمودن عدل و برابری و نهایتا فضائل اخلاقی است . لذا مهمترین هدف ادیان توحیدی و بعثت انبیاء الهی و توصیه های حکیمانه آنان و حتی فرقه های غیر توحیدی ، تحقق اهدافی همچون عدل و برابری و رفع هر گونه تبعیض و نهایتا هموار نمودن مسیر دستیابی انسان به ارزشهای والا و کمالات انسانی است . به همین دلیل هم اکثر انبیاء ازبین اقشار بسیار پائین و ضعیف و غالبا از بین چوپانان جامعه مبعوث شده اند ، تا بهتر حال و روز مردم فقیر را درک نمایند .آری بدرستیکه آرمانگرایی و عدالت خواهی با دنیا طلبی و تجمل گرایی رابطه معکوس داشته وبه میزانی که دنیا طلبی وگرایش به مادیات و تجمل در جامعه و بخصوص در دولت مردان افزایش می یابد ، به همان میزان از گرایش به آرمانهای متعالی وعدالت خواهی کاسته می شود . بنابراین می توان از تجمل گرایی و گرایش به دنیا طلبی بعنوان یکی از آفات جوامع نام برد. در زمان صدر اسلام چه بسا مسیحیان و یهودیان ویا سایر فرق توحیدی دیگری نیز در کنار کفار زندگی میکردند ، ولی پیام حضرت محمد (ص) چه بود که از شنیدن آن لرزه بر اندام اشراف مکه افتاد . آری پیام چیزی جز برابری و مبارزه با هرگونه شرک و برده داری و اشرافی گری نبود . ایشان فرمودند همه با هم برابرند و تنها ملاک برتری تقوی است. لذا با تمام مظاهر آن از جمله تجمل گرایی به جد به مبارزه پرداختند. دلیل بر این مدعا هم از سیره و رفتار ایشان و ائمه اطهار و تاکید آنان بر بی توجهی به زخارف دنیا کاملا مشخص است . با نگاهی اجمالی به قرآن نیزبه این موضوع واقف می شویم که علت تاکید های فراوان قرآن به عدل و برابری و مبارزه با تکاثر و تکیه بر انفاق و خمس وزکات، دستیابی به چنین رسالتی بوده است . لذا اسلام برای جلوگیری از رشد این موریانه موذی که به تدریج ارزشهای ناب اسلامی و انسانی را خورد ه و ریشه های آنرا می خشکاند همه راههایی را که ممکن است انسانها ثروت خود را در تهیه زندگی تجملی و اسراف و تبذیر صرف کنند بسته است . ابن خلدون از دانشمندان مسلمان در این باب چنین می گوید : تجمل خواهی که مهمترین ویژگی آن تمایل به اسراف است ، مفاسد زیادی را در پی دارد و برای مردم تباهی آور است و در نهاد آدمی انواع بدیها و فرومایگیها و عادت زشت را پدید می آورد و مردم را به ورطه سقوط می کشاند . بدین ترتیب که تجمل گرایی و اشرافی گری به تدریج سبب فقر و تهی دستی جامعه و حکومتها خواهد شد . اگر در جامعه روزی به جایی رسیدیم که برای داشتن ماشین و خانه و زر و زیور و مادیات بعنوان معیارهای تشخص و احترام افراد ، بیشتر از ارزشهای والای انسانی و دینی و تقوی ارزش قایل شدیم ، در آنصورت کم کم ارزش ها کم رنگ شده ، و اصول و مبانی دینی مورد بی مهری واقع خواهند شد ، و مصادیق و سمبلهای آن نیز طرد میشود . در چنین جامعه ای برای رسیدن به این ارزش کذایی و تو خالی مجبوریم تن به هر کاری بدهیم تا مبادا از احترام ما کاسته شود . آنجاست که رشوه و اختلاس یا خود فروشی و تملق و ریا کاری و هزار مفسده دیگر برای رسیدن به این جایگاه مباح می گردد . آری حس تجمل گرایی طلحه و زبیر آن صحابی گرانقدر پیامبر ، باعث شد که شمشیر برروی امام علی کشیده و جنگ جمل را راه انداخته و نهایتا به آن عاقبت شوم گرفتار شوند . یا یاران امام حسن نیز بخاطر بدست آوردن سکه های طلای معاویه او را تنها گذاشته وباعث شدند ایشان تن به آن صلح اجباری با معاویه بدهد . همچنین میل به ثروت و حکومت عمروسعد صحابی امام علی در جنگ صفین باعث شد ، در روز عاشورا سر از تن امام حسین جدا نماید . میل به تجمل شاهان قاجار نیز چنین معاهده های ننگینی را بر مردم ما تحمیل کرد . تجمل‏گرايى شاهان قاجار در عصر اخير، باعث‏سقوط كشور ايران ‏شد. به طورى كه بخاطر تجمل و خوش گذرانى هر روز امتيازى به‏ اجانب ‏داده و با آبرو و حيثيت مردم مسلمان ايران بازى ‏مى‏كردند و جسم ايران عزيز را تكه تكه كرده و به دست دشمن می ‏سپردند. جاى تاسف اين جاست كه علاوه بر جدا شدن قسمتهای از ايران ، ‏روسيه در عهدنامه تركمانچاى‏، مبلغ ده كرور هم (مبلغ پنج‏ميليون تومان) به عنوان غرامت جنگى دریافت نمود . یکی از علتهای سرسپردگی حکام قبل از انقلاب نیز به همین دلیل بوده است . تن دادن به معاهده کاپیتالاسیون وایجاد حقوقی مانند حق توحش و وابستگی شدید از تمام لحاظ چه اقتصادی ، سیاسی و... به کشورهای غربی همه نشات گرفته از این بیماری است . به واقع می توان از تجمل گرایی و مصرف زدگی بعنوان ام الفساد همه رذایل نام برد . لذا در بحث حاضرسعی شده است مهمترین بیماری بنام تجمل که ریشه اصلی آن نابرابری و اختلافات اجتماعی و طبقاتی است ، کالبد شکافی شود . البته لازم به ذکر است که نابرابری با تفاوت از لحاظ مفهومی بسیار فرق دارد . وجود تفاوتها در جامعه لازم است .مثلا اگر قرار باشد یک متفکر یا مخترع درست به اندازه یک کارگر پول بگیرد در آنصورت هیچکس انگیزه مسئولیتهای پرخطر را قبول نخواهد کرد یا به تعبیری فرق بین دوغ و دوشاب بی معنی خواهد بود و همه ترجیح خواهند داد که کارهای بی دردسر داشته باشند . پس تفاوت لازم است منتهی به شرطی که همه افراد ابتدا بتوانند نیازهای اولیه و ضروری زندگی خود را تهیه نموده و زندگی برای آنان آزاردهنده نباشد .حال در این میان اگر تفاوت بین فقیر و ثروتمند خیلی فاحش باشد در حدی که مردم احساس محرومیت نسبی و یا بی عدالتی نمایند و در کنار آن نتوانند نیازهای تحریک شده و یا حتی نیازهای فیزیولوژیک خود را ارضاء نمایند ، در آنصورت نظام اجتماعی و اقتصادی به تدریج به سمت انهدام و انحطاط کشیده خواهد شد ، و اگر نابرابری ثروت باعث ایجاد نابرابری اجتماعی شود و ثروتمندان خودخواهانه به فکر خویش و استثمار ضعفا باشند ، در آنصورت آسیبها و بیماریهای اجتماعی صدمات جدی بر پیکره خانواده ها وارد خواهد کرد . از آنجا که سالها بود که این بیماری پنهان ، جامعه حاضررا به سمت پرتگاه انحطاط سوق میداد مرا به این فکر وا داشت که مقاله ای را تحت این عنوان جمع آوری نمایم . لذا ضمن بررسی منابع موجود و مطالب نگاشته شده در جراید وکتب مختلف و همچنین استفاده از کتاب توسعه و تضاد استاد دکتر رفیع پور ، یکی از اساتید جامعه شناسی به عنوان منبع اصلی، سعی نمودم بعنوان یک دردمند که شاهد فروپاشی نظام اجتماعی و خانوادگی جامعه خود هستم ، قدمی هر چند اندک از منظر خیرخواهانه در جهت نشان دادن این بیماری ، که بعنوان اولین قدم در درمان آن است ، بردارم . باشد که مثمر به فایده باشد . مقاله حاضر در چند ین قسمت تهیه شده است . در بحث اول تجمل گرایی در صدر اسلام مورد بحث قرار گرفته است . در مبحث دوم تجمل از دیدگاه قرآن و احادیث و یکی از عوامل مهم در انحطاط جامعه نبوی بیان گردید . سپس تجمل در جامعه قبل از انقلاب بعنوان یکی از علتهای مهم بروز انقلاب مطرح شده و ضمن بررسی جامعه مطلوب و ساده زیست دوران رهبری امام خمینی نهایتا تجمل گرایی و علتهای بوجود آن را پس از فوت ایشان ، ودرباره پیامدهای وخیمش مشروحا مطالبی را در حد وسع مدون نمودم . محور اصلی این مقال روی با ارزش شدن ثروت ونتیجتا افضلیت قشر مرفه، و احترام بیش از حد آنان وارزشهای اشرافیشان می باشد . این امر بدلیل ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه ما باعث شد که سایر اقشار نیز به زعم خود برای بدست آوردن ارزش و احترام به سمت ارزشهای ثروتمندان و هم شکلی با آنان با صرف تمام انرژی خود رو بیاورند . بدین معنی که اگر اعضای جامعه ای حس کنند که ثروت عامل برتری و احترام است در این صورت برای بدست آوردن آن ظواهر مادی ، بعنوان یکی از معیارهای تشخص ، سعی وافری خواهند نمود و در این میان عقب ماندن از این مسابقه مایع حقارت تلقی خواهد گردید . در آنصورت در چنین محیطی دارندگی، برازندگی و فقر مایع شرمندگی محسوب خواهد شد . به همین دلیل مردم در یک مسابقه تمام نشدنی سعی خواهند داشت در کسب چنین ملاکهای از هم پیشی بگیرند واز اینجاست که موریانه تجمل جان خواهد گرفت و مانند خوره ای موجد مفاسدی مانند رشوه خواری , اختلاس , دزدی ، خودفروشی , سوء استفاده از امکانات دولتی و تفاخر و تکاثر و استبداد خواهد شد . لذا هر آنچه که سالیان سال پیامبرو ادامه دهندگان راه ایشان رشته بودند، پنبه خواهد شد و فضائل و کمالات اخلاقی به تدریج از جامعه رخ بسته و تدین و متد ینین نیز مورد بی احترامی واقع خواهند شد . تجمل از دیدگاه قران و حدیث یکی از مظاهر بی عدالتی و نابرابری که قرآن و پیامبر و سایر ائمه روی آن تکیه نموده، و به مبارزه با آن پرداخته اند ، اشرافی گری و تجمل گرایی است . در قرآن کریم به کرات در خصوص ثروت اندوزی یا کنز ، تفاخر، تکاثر ، ربا و اسراف سخن به میان آمده است . در قرآن روی برابری همه اقشار و ایجاد امت واحده و رفع هر گونه علائم و سمبلهایی که باعث ایجاد شکاف طبقاتی است ، تاکید خاصی شده است . با توجه به رواج تجمل گرایی در زمان پیامبر و مفساد ایجاد شده توسط آن , تدابیر و توصیه های به مقتضای آن زمان از جانب خداوند و پیامبربه مردم شده است . مانند تحریم استفاده مردان از زیور آلات و لباسهای فاخر و .... و همچنین برای زنان استفاده از خلخال در پا بعنوان یکی از مظاهر تجمل یا هر گونه جلب توجه و آرایش در خارج از حریم خانواده و حتی راه رفتنی که نشانی از تکبر و فخر فروشی و اشرافی گری است ، منع گردیده است . لذا آنچه که مد نظر شارع مقدس بوده، استفاده از نعمات الهی در حد معمول و یکنواخت جامعه است . مبارزه قاطع با تجمل گرایی آن چنان حائز اهمیت است که غفلت از آن جبران ناپذیر و خسران آور خواهد بود . زیرا اشاعه دنیا طلبی موجب ازدیاد مترفین و افزایش فساد خواهد شد. خداوند در قرآن کریم سوره اسراء آیه 16 می فرماید چون بخواهیم کشورو ملتی را هلاک و نابود سازیم مترفین را امر می کنیم تا در جامعه به فساد و فسق بپردازند ، سپس دچار عذاب می گردند و ما آنان را زیر و رو می کنیم . همچنین قرآن در مذمت قارون بعنوان یکی از مظاهر ثروت اندوزی ویا در مورد رهبان یهودی که دائم در پی تکاثر ثروت و ربا خواری بوده اند سخن به میان آورده است . یکی از آیات بسیار مهم در این زمینه آیه 35 سوره توبه است که می فرماید : الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم کسانی که طلا و نقره انباشته و کنز می کنند و از انفاق آن در راه خدا دریغ می ورزند به عذابی دردناک بشارت ده . این آیه یکی از حربه های ابوذر غفاری در جنگ با متمولیان و ثروت اندوزان زمان عثمان بود . وقتی عثمان خلیفه سوم در توجیه کارهای خود می گفت ، این ثروت از راه مشروع بدست آمده است وچون زکات آن پرداخت شده است ، پس ایرادی برآن وارد نیست ، ابوذر در جواب می گفت پس انفاق چه می شود ، و باید از مال خود انفاق کنید تا شکافهای طبقاتی پر شود . ضمنا ایشان یکی از واجبات جهت رفع هر گونه فقرو شکاف طبقاتی را انفاق از مال می دانست وآنرا واجب می شمرد .در موارد بسیاری قرآن سخن از انفاق بمیان آورده است . و این امر حاکی از آن است خمس و زکات وصدقه و همچنین انفاق هر کدام جایگاه خاص خود را دارند و لی متاسفانه در جوامع اسلامی انفاق بسیار کم رنگ شده است ، و همانطور که میدانیم انفاق به معنی پرکردن گودال است و از این طریق شارع توصیه به پر کردن حفره های اجتماعی و رفع نابرابریها نموده است. آیه 31 سوره اعراف می فرماید : ای فرزندان آدم به هنگام رفتن به مسجد ، زینتهای خود را بگیرید . بخورید وبیاشامید ولی اسراف نکیند ، که خداوند مسرفین را دوست ندارد . امام صادق (ع) در تفسیر این آیه فرموده است آیا چنین پنداشته اید که خداوند به هرکس چیزی عطا فرموده و نعمتی داده ، به خاطر بزرگواریش است و کسی را که محروم ساخته ، به علت خواریش است؟ هرگز، بلکه مال ، مال خداست و آنرا نزد افراد به امانت سپرده است و اجازه داده ، با اعتدال و میانه روی از آن بخورند ، بنوشند وازدواج نموده و وسیله سواری تهیه نمایند و مازاد آنرا به نیازمندان جامعه برگردانند ، تا نابسامانیها برطرف گردد و تنها در این صورت است که آنچه را در راه خوردن و ... مصرف می کنند حلال است .آنگاه در مورد آیه لا تسرفوا ان الله لا یحب المسرفین چنین می فرمایند ، که آیا تصور کرده اید شخصی که خداوند ، مالی را به امانت به وی سپرده است ، می تواند با آن اسبی به ده هزار درهم بخرد ، در صورتی که اسب 20 درهمی نیز او را کفایت می کند ؟ هرگز( جلد 75 بحارالانوار) امام علی (ع) در نامه 45 خود به عثمان بن حنیف فرماندار بصره چنین می فرماید : ای پسر حنیف به من گزارش داده اند که مردی از ثروتمندان بصره تو را به مهمانی خویش فرا خوانده است و تو هم به سرعت ، به سوی او شتافتی و در آنجا خوردنیهای رنگارنگ و .... پی درپی جلوی تو نهاده اند . گمان نمی کردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که بر سر سفره او فقط ثروتمندان دعوت شده اند و نیازمندان با ستم محروم مانده اند . اندیشه کن در کجائی و بر سر کدام سفره غذا می خوری . یا شکایت حضرت علی (ع) از دخترش بخاطر بودن دو نوع غذا در سر سفره و یا سرزنش او بخاطر امانت گرفتن گردنبندی از بیت المال همه حاکی از مبارزه با هر گونه تجمل است . پس امام نه تنها خود روش پرهیز از تجمل واسراف را در پیش می گیرد ، بلکه توصیه می کند که با چنین افرادی هم نشست و برخاست نکنید ، که مبادا خوی ایشان در شما نیز اثر کند ضمن اینکه شرکت درچنین مجالسی مهر تائید بر کار آنان نیزمیباشد. امام علی ( ع ) سپس می فرماید اگر می خواستم ، می توانستم از عسل پاک ومغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و پوشاک تهیه نمایم ، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره می گردد و طمع مرا وا خواهد داشت که طعامهای لذیزتری را نیز برگزینم ، در حالیکه در حجاز و یمامه کسانی هستند که به قرص نانی محتاجند . پیامبر (ص) نیز خواسته تنها دختر محبوبش را که سخت کار می کرد و در گرسنگی بسر میبرد ، وقتی تقاضای خدمتکاری را نمود ، نپذیرفت . ابوذر غفاری به معاویه در مقابل آن همه دستگاه تجملی فریاد میزند ، که اگر این کاخ را از پول خودت ساخته ای اسراف کرده ای وبه مصدا ق آیه شریف که می فرماید ، ان المبذرین اخوان الشیاطین ، جزو شیاطین هستی ، و اگر از پول بیت المال ساخته ای پس خائن به مسلمین هستی . آری سخن در این باب فراوان است و مجال اندک ولی مجموعا ، اسلام راههایی را که ممکن است انسان ، ثروت خود را در تهیه زندگی تجملی و سراسر اسراف وتبذیر صرف کند ، بسته و نهی کرده است . مصارفی را که اسلام مشروع ومباح دانسته ، عبارتند از انجام هزینه ها و مخارجی است که انسان در تامین یک زندگی متعارف و معمول مصرف می کند ، حال اگردر این بین درآمدش زیادتر از هزینه هایش باشد ، باید آنرا بر اساس توصیه های اسلام در راه تامین نیازهای مستمندان و مصالح جامعه ، صرف کند . تجمل عامل انحطاط مسلمین صدر اسلام در زمان صدر اسلام و قبل از بعثت رسول اکرم در مکه اشرافی زندگی می کردند که خود را قیم مردم مکه تصور کرده و بر همه منابع و تجارت آنجا پنجه افکنده بودند . لذاپیامبر در مدت 23 سال رسالت خود با شعار برابری و عدل ، بساط چنین ظلمی را برچید وباعث شد تا همگان با هم عقد اخوت و برابری ببند ند . لذا غلام و ارباب هر دو یک سهم از بیت المال می بردند، در کنار هم زندگی کرده و با هم در یک جا نماز می خواندند. ولی از آنجا که این غده سرطانی طی سالیان متمادی بوجود آمده بودّّّ ، لذا بعنوان یک بیماری پنهان در طول حیات ایشان مخفی بود و پس از فوت وی ، این غده چرکین سر باز کرده و به مرورزمان رشد کرد ، و در زمان عثمان خلیفه سوم به نهایت وقاحت خود رسید . یکی از مورخان بنام جرجی زیدان می گوید پس از آنکه اعراب به کشورگشایی پرداختند سیم و زر و غلام و کنیز فراوانی به جزیره العرب روان گردید لذا اعراب مسلمان اندک اندک به فساد وهرزگی افتادند . آری پیامبر که خود در خانه ای محقر زندگی می کرد وقتی با درخواست زنان خود برای آویختن یک پرده تزئینی به خانه اش مواجه شد ، گفت این زندگی من است یا با من بسازید ، یا از من جدا شوید . و شعار او بعنوان رهبر دین ، الفقر فخری بود ، ولی جانشینان او چه روشی را در پیش گرفتند ؟ عثمان در کاخی بسیار زیبا زندگی می کرد . اولین بار او بود که تجمل گرایی را در اسلام شروع کرد و اولین بار بر خلاف رویه پیامبر و توصیه ایشان، او کاخ نشین میشود . برای اولین بار گارد رسمی محافظ ترتیب میدهد و جاجب برای خود تدارک می بیند و رابطه توده عامه مردم را باخود قطع می کند . برای اولین بار بیت المال در اختیار خلیفه قرار می گیرد و به همین دلیل کلید دار آن به مسجد آمده و رسما استعفا می دهد و می گوید خلیفه در بیت المال دخالت می کند. برای اولین بار زندانی سیاس پیدا می شود و مسلمانی بخاطر حمله به روش خلیفه تحت تعقیب قرار می گیرد و اولین بار تبعید سیاسی دیده میشود (ابوذر) و باز برای اولین بار انسانی شکنجه می شود ( عبدالله بن مسعود ) و اولین بار پیوند های قومی و خویشی نردبان ترقی سیاسی و اجتماعی می گردد و پست های مهم انحصاری می شود و به اعضا باند سیاسی وابسته خلیفه اختصاص می یابد و برای اولین بار استثمار طبقاتی و تبعیض و سرمایه داری و کنز واشرافی گری و ... جای ارزشهای ناب اسلام و معنویت را می گیرد و همه این مفاسد از تجمل گرایی شروع می شود . (کتاب ابوذرمرحوم شریعتی ص225) و صاحب منصبانش هر کدام امپراطوری به راه انداخته بودند . معاویه در شام کاخ سبز بنا کرده و بقیه حکام هرکدام به نحوی مشغول چپاول بیت المال بودند . همین شیوه بود که باعث شد که صحابه چنان به آن فرهنگ خو کنند که در زمان تصدی علی (ع) نتوانند با نحوه حکومت داری او کنار آمده و نهایتا به جنگ با او پرداختند . این روحیه رفاه طلبی مردم زمان ایشان بود که به نوعی بنیان حکومت او را خشکانید . مردم از یک طرف از طرحهای اصلاحی سخت و پرمشقت ایشان حمایت نمی کردند ، و از سویی برای بدست ثروت بیشتر به او خیانت کرده و با معاویه پیمان اخوت می بستند و یا به بیت المال دست درازی کرده ویا یاران صدیق او را ترور می کردند . یا با تقسیم مساوی بیت المال مخالفت می ورزیدند ، درحالیکه در زمان خلفای قبلی سهم دریافتی از بیت المال به نسبت قرابت و خویشاوندی متغیر بود و یا درجنگها اورا تنها می گذاشتند . بعنوان مثال یکی از صحابه ایشان بنام ابو برده بن عوف که در جنگ صفین در رکاب او می جنگید به طمع یک قطعه زمین ، به معاویه پیوست . یا مصقله بن هبیره اسیرانی را خریده و بدون پرداخت پول آنها را آزاد کرد، و بدین ترتیب بالغ بر 300 هزار دینار از بیت المال دزدیده و به معاویه پیوست . همچنین یکی از موالیان امام از او درخواست مالی کرد و امام در جواب فرمودند اگر مالی بدست من برسد ، حتما آنرا بین تو وخود تقسیم خواهم کرد ، ولی او قانع نشده و به سمت معاویه رفته و پاداش خوبی از او دریافت نمود . قاتل مالک اشتر ، تنها به خاطر معافیت از پرداخت جزیه ، به دستور معاویه ایشان را مسموم و شهید کرد . ابوذر غفاری هم بدلیل مخالفت با ثروت اندوزی معاویه و عثمان به ربذه تبعید شد ه و آنجا در تنهایی فوت نمود . پس گرایش مردم به رفاه و فزون طلبی آنان به تنعمات دنیوی ، بستر مناسبی برای رشد حقد وحسد و کینه و هزاران مفسده ، همچون خیانت در امانت ، رشوه خواری ، قتل و خونریزی و ... را فراهم می کند. و مسلما در چنین محیطی آحاد جامعه یکدیگر را کنترل نخواهند کرد و برای کسب امتیازات بیشتر ، دست به رقابتهای غیر انسانی و اخلاقی و خصمانه خواهند زد ، چرا که وقتی تعهدات دینی تضعیف شود ، انسان قادر به کنترل حرص و ولع خود نخواهد بود و در اینجاست که قاتل فرزندان حضرت مسلم ، صحابی صدیق امام حسین (ع) بخاطر چند سکه سر از تن فرزندان خردسال ایشان جدا می کند . آری همه این مثالها و صدها مثال دیگر از این نوع حاکی از آن است که هرگاه علاقه ومیل مردم به مال و ثروت و رفاه ، بیش از ارادتشان به دین و آئینشان گردد ، هم مردم و هم عناصر حاکم بر نظام ، سست می شوند بطوری که اگر شخصیتی چون علی هم در راس حکومت باشد قادر به اصلاح جامعه نخواهد بود . - تجمل گرایی درجامعه قبل از انقلاب ازتجمل گرایی و نابرابری اجتماعی می توان بعنوان یکی از مهمترین عوامل تبین کننده و ایجاد کننده انقلاب اسلامی نام برد . اینکه در اکثر جوامع دنیا نابرابری اجتماعی در حد بالایی وجود دارد خبر جدیدی نیست ، لذا ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده است . آمارهای بدست آمده در سال 1349 نشان میدهد که 20% قشر مرفه جامعه از کل درآمد همان سالها 7/62% سهم برده و مابقی درآمد نیز سهم 80% اقشار جامعه بوده است ، که این امر حاکی از توزیع ناعادلانه ثروت ودرآمد است . این نابرابری در طول سالهای حکومت شاهنشاهی و همراه با روند مدرنیزه کردن ، با شدت و ضعفهای ادامه داشته ، ولی آنچه که اهمیت دارد معضلات و پیامدهای آن در بحث حاضر است ، که مفصلا و در حد وسع خود مورد بررسی خواهد گرفت. نابرابری در یک جامعه از دو دیدگاه و نقطه نظر میتواند مورد بحث قرار گیرد . اول وجود نابرابری عینی و در مرحله بعدی احساس ذهنی نابرابری در یک جامعه است ، که اهمیت احساس نابرابری و ذهینت آن ، مهمتر از نابرابری عینی و واقعی است ، زیرا تا زمانی که مردم از نظر روحی و ذهنی از چیزی رنج نبرند ، کمتر اذیت خواهند شد . چه بسا وجود یک بیماری تا زمانی که شخص ذهنیتی نسبت به آن ندارد ، کمتر مشکل ساز است ، تا زمانی که ذهنیت فرد نسبت به آن تحریک شود . از طرفی درک نابرابری به دو عامل 1- قدرت و توانایی ادراک و 2- امکان ادارک و مشاهده و کسب اطلاعات بستگی دارد . در واقع انسان باید نابرابری را مشاهده کند تا آنرا درک نماید ، که این امراز طرق مختلفی مانند مسافرت یا وسایل ارتباط جمعی و مدرسه یا عوامل آگاه کننده دیگر، حاصل خواهد شد پس با فراهم آمدن امکان مشاهده و ادارک نابرابری ، این سوال در ذهنها ایجاد خواهد شد که چرا او آن وضعیت را دارد و ما این وضع را ، و این مقایسه کردنها نهایتا به یک محرومیتی نسبی منتج خواهد شد . البته مقایسه کردن ، در موارد و وضعیتهای نزدیک به هم و قابل دسترس ، رخ خواهد داد . مثلا بین دو همشهری یا دو همسایه و همکار یا ... و در واقع این فکر که چرا ما باید اینطور فقیر و دیگری آنطور ثروتمند باشد ، یعنی احساس محرومیت نسبی وقتی بوجود می آید که انسانها بتوانند خود را با دیگران مقایسه کنند . همانطور که می دانیم نظام اجتماعی جامعه ایران مبتنی بر فئودالیته بوده است و غالبا در چنین جوامعی که از دو قشر بالا و پائین تشکیل می شود و بدلیل نزدیک نبودن دو قشر به هم ، امکان مقایسه بین آنها کمتر وجود دارد ، این سوال مطرح می شود که چه عاملی باعث ایجاد چنین مکانیزم مقایسه ای در آن موقع شده است . در سالهای بین 1345 تا 1355 تعداد باسوادان و دانشجویان به سرعت افزایش یافته و وضعیت درآمدی مردم نیز، بدلائل مختلف از جمله افزایش قیمت نفت و .... بهتر شده بود . از طرفی در پی مسافرتهای مکرر اقشار مرفه به اروپا و مشاهده زندگی مردم آنجا ، احساس عقب ماندگی یا همان محرومیت نسبی ، در آنها ایجاد و تشدید گردید ، لذا آنها به منظور ارضاء حس خود کم بینی ، در پی تهیه لوازم لوکس و داشتن ظواهر آن زندگی آنهم در بالاترین حد خود و عموما بدون درک درستی از فرهنگ و کارکرد و نحوه استفاده آن ، ترغیب می شدند و این اولین قدم در بوجود آمدن سیکل تجمل گرایی در ایران بود . از این مرحله به بعد بود که در راستای ارضاء این نیازجدید و پرستیژ طلبانه ، یک زنجیره گسترده از موسسات خدماتی و مصرفی و اکثرا وارداتی بوجود آمد . طی جریان ارضاء نیاز های قشر مرفه ، پس مانده ها و تفاله هایی نیز برای سایر اقشار پائینتر، بصورت مشاغل جدید و امکان کسب درآمد های مانند رانندگی ، مباشری ، خدمتکاری یا مشاغل خدماتی و .... حاصل شد ، که باعث شد این قشر بعنوان رابطی بین اقشار مرفه و اقشار کم درآمد عمل نماید ، لذا می توان آن گروه را به عنوان قشر متوسط یا واسطه هم تعبیر نمود . قشر متوسط جدید در اکثر زمینه های ارزشی از قشر مرفه ، الگو برداری می کرد و مانند آنها در فکر مصرف ، و سود بالاتر، بود. لذا کلیه ارزشهای سنتی که مانع رشد این ارزشها و اهداف بود ، را بطور آشکارا و نمایشی رد می کند . پس از این مرحله بدلیل وجود یک حلقه واسطه ، امکان مقایسه اجتماعی بین دو قشر پائین و بالا بوجود آمد . بر اساس یکی از اصول جامعه شناسی بنام تئوری نیاز ، هر چه که نیازهای افراد یک جامعه ، به غیر از نیازهای فیزیولوژیک ، بیشتر ارضاء شود احساس نیازمندی نیز ، در آنها افزایش خواهد یافت . لذا با ارضاء این نیازها ، یک جریان تکثیر نیاز و یا گسترش نیاز ، بوجود آمده ، ودر پی آن ولع بیشتر خواهی ، نمود مضاعفی پیدا خواهد کرد . همچنین تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که احساس نیازمندی ذهنی با نیازهای واقعی و عینی رابطه عکس دارد ، لذا هر کس که بیشتر دارد ، بیشتر هم طلب می کند . پس جریان نیاز آفرینی و احساس نیاز بوجود آمده در قشر بالا از طریق قشر متوسط به سایر اقشار پائین تر سرایت کرد ، و متعاقب آن احساس محرومیت نسبی هم روز به روز گسترش یافت . از طرفی فرآیند رشد اقتصادی بوجود آمده در قشر متوسط باعث شد تا به تدریج ارزشهای جدید قشر بالا ، به سایر اقشار پائین تر نیز رسوخ کرده و نهایتا همان پروسه مقایسه کردن شکل گرفت . مقایسه ای که قبلا فقط در درون یک قشر صورت می گرفت حالا به یک جریان وسیع ، مبدل شده و این مقایسه نیز احساس نیازبه کالا های جدید را هم افزایش داده و در پی عدم موفقیت افراد در ارضاء و تامین آنها ، یک احساس محرومیت نسبی، در بین مردم گسترش یافت و از سوی دیگر اقدامات دولت نیز در جهت ارضاء نیازهای مردم ، از طریق واردات کالای لوکس خارجی و مصرفی و تجملی و ... بجای تعدیل این احساس و نیازها بر عکس ، مانند بنزین روی آتش منجر به پیدایش ولع و نیازهای جدیدتری نیز گردید . دیگر کسی راضی نمی شد ، زیرا بیشتر و بیشتر می خواست و به تدریج نارضایتی هم افزایش یافت . هدف اکثر مردم جامعه ، دستیابی به سطح زندگی قشر مرفه تر و قابل مقایسه با خود بود و پس از دستیابی به این درجه از ارضاء نیازها ، مقایسه با اقشار مرفه تر ، مانند دویدن به دنبال سایه ادامه می یافت و نهایتا دراین روند چشم و هم چشمی و تجمل گرایی ، این قشر ثروتمند بود که سطح زندگیش بدلیل بهره مندی از منابع درآمدی کشور ، همواره بطور افراطی در حال تغییر بود . آری قشر مرفه به منظور ارضاء نیاز مفرط خویش به خود نمایی ,همواره سطح زندگی خود را به نمایش گذاشته و باعث تشدید ادارک نابرابری و احساس محرومیت نسبی ، بخصوص در بین قشر متوسط و روشنفکر جامعه می گردید. همین امر باعث شد که این قشر، دائم در پی فراهم نمودن امکاناتی باشند که وضعیت مالی آنها را بهبود بخشد ، لذا یک نیاز شدید به ارتقاء و سیرصعودی تحرک اجتماعی بوجود آمد ، که همین موضوع سبب تشدید مضاعف محرومیت نسبی گردید . اما از آنجا که افزایش احساس نیاز مردم با افزایش امکانات ارضاء آنها همگام و هماهنگ نبود یک تضاد اجتماعی در جامعه شکل گرفته و این موضوع وضع را برای مردم غیرقابل تحمل می کرد. از سویی ، احساس محرومیت نسبی ، به حقوق اجتماعی و سیاسی مردم نیز رخنه کرده و باعث تفاوتهای فاحشی ، در حقوق اجتماعی مردم، به نسبت پایگاه طبقاتی آنان شد ، لذا قوانین کمتر برای اقشار بالا ، اجرا می گردید . بدین ترتیب یک نظام استبدادی از سوی آنها در جامعه حاکم شده بود . همه چیز را با پول خریداری میکردند و القابی همچون خدایگان یا شاهزاده وسناتوروخان و تیمسار و ... در کشور رایج گردیده بود ، داشتن نوکر و خدمه یک امر عادی در بین این قشرشده بود ، لذا همه این عوامل باعث شده تا آنان تصور نمایند که شهروند درجه یک و برترمی باشند . در پی این روند ، قشر متوسط نیز به تبع آن ، در رده بعدی همین رفتارها را تکرار می کرد ولی از آنجا که افراد ، تحکم خود بر دیگران را مجاز دانسته ، ولی امر و نهی ، بر خود را تحمل نمی کنند ، لذا در این قشر یک حالت نفرت شکل گرفت و کم کم تعداد ناراضیان جامعه ، بیشتر شده و همین امر باعث شد تا مردم مقصر اصلی این محرومیتها و تبعیضها را در رده های بالا جستجو نمایند ، که نهایتا این کنکاش به یک رده ختم شد و همگان با رهبری مشترک امام خمینی ، به این نتیجه رسیدند که باید عامل اصلی را از صحنه خارج نمود . بدین ترتیب اولین جرقه های انقلاب شکل گرفته و در بهمن ماه 1357 به ثمر نشست . آری آنچه که بنام مدرنیزاسیون و یا انقلاب سفید و ... در زمان شاه انجام شد , نهایتا منجر به یک روند صعودی تجمل گرایی و مصرف زدگی در بین مردم گردید ، که همین امر یک موج نابرابری اجتماعی حاد را در جامعه ایجاد نمود و بدلیل غیر قابل تحمل بودن این نابرابری , در آخر همین عوامل مردم را به یک شورش همگیر واداشته و بساط حکومت 50 ساله پهلوی برچیده شد . سیر تجمل گرایی بعد از انقلاب اسلامی 1 –در مدت حیات ورهبری امام خمینی با بوجود آمدن انقلاب اسلامی ، شرایط اجتماعی خوبی برای ساختن یک جامعه سالم و قوی فراهم گردید . بدین معنی که میزان انسجام اجتماعی و آمادگی مردم ، برای هر گونه ایثار و فداکاری بسیار ایده آل شد . از یک طرف وجود دشمن مشترک و قوی بنام شاه و آمریکا و از طرفی وجود رهبری ، قوی و کاریزماتیک یعنی امام خمینی و همچنی ایدئولوژی نوید دهنده ای بنام مذهب باعث وحدت و پیوند مردم شده بود. آری انگیزه مردم برای ایجاد انقلاب ، ارزشهای آنها را نیز شکل میداد و به مرور زمان ، این انگیزه در خواسته های آنان و رهبرانشان تجلی کرد ه ، و نهایتا این مطالبات در قالب قانون اساسی متبلور و در 12 فروردین 1358 به تصویب 2/98 % مردم رسید . بدین ترتیب یک نظام ارزشی جدید ، پایه ریزی گردید ، که عناصر مهم آن شامل از بین رفتن هر گونه بی عدالتی و نابرابری ، استبداد ، وابستگی به غرب و تمایل بیشتر به مذهب و... بود .بعنوان نمونه مفادی از مواد قانون اساسی که منشور خواسته های مردم است را بیان می کنیم : اصل دوم : مبانی فکری و پایه ای نظام جمهوری اسلامی ایران شامل عدل و کرامت و ارزشهای والای انسانی و آزادی و نفی هر گونه ستمگری و ستمکشی و سلطه گری و سلطه پذیری و قسط و عدل است . اصل سوم : رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه ، برای همه در تمام زمینه ها و پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه ، بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و تامین حقوق همه جانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون اصل 43 : تامین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کردن فقر و محرومیت و منع اسراف و تبذیر در همه شئون مربوط به اقتصاد اعم از مصرف, سرمایه گذاری , تولید , توزیع و خدمات . با نگاهی اجمالی بر قانون اساسی واضح میگردد که خواسته های مردم ، چگونه و به چه نحو ملموسی بر پایه های این نظام نقش بسته است . در مقابل این نظام ارزشی جدید ، نظام ارزشی شاهانه یا فئودالی ، وجود داشت که عناصر اصلی آن تمایل به برتری جوئی ، جاه طلبی ، کسب منزلت ازطریق نمایش ثروت و قدرت ، مصرف زدگی ، تجمل گرایی و تفاخر است که ریشه اصلی آنها ، نظام نابرابر جامعه و تفاوتهای طبقات بود و امام خمینی این نظام را نظام طاغوت خطاب کرد ، که این نام کاملا ریشه مذهبی و اسلامی دارد . پس از این خلاصه قبل از ورود به بحث اصلی معنی دو واژه متداول در این مقاله جهت روشن شدن و هضم آسان مطالب بیان می گردد . 1- هنجار : قاعده و رفتار یا خصوصیتی است که اکثریت یک گروه یا جامعه به آن عمل کرده یا آن را می پذیرند و عدم پیروی از آن، مجازات و توبیخ ( بیشتر غیر رسمی ) را در پی دارد . پس عمل نکردن به هنجار یک عمل بد محسوب میشود و پیروی از آن خوب وبا ارزش است و بدین ترتیب همرنگی و هم شکلی عمومی در جامعه شکل می گیرد . 2- ارزش : آن چیزی است که یک فرد میگوید خوب یا بد است . و ارزش اجتماعی ؛ آن چیزی است که اکثریت یک گروه یا جامعه معتقد به خوب یا بد بودن آن هستند ، البته تفاوت بین ارزش و ارزش اجتماعی ، در آن است که فرد ممکن است د رپی ارزشهایی باشد که برای دیگران با ارزش نیست ، یعنی اجتماعی نباشد. پس یکی از منشاءهای بوجود آمدن ارزشها هنجارها هستند و هر چه که هنجار شد ، چه ماهیتا با ارزش باشد و چه بی ارزش و قبیح ، از نظر اکثریت جامعه مطلوب خواهد بود ، حتی اگر برای جامعه مضر هم باشد . مانند قمه زنی و یا تملق گویی و تظاهر، یا کشیدن سیگارو ... .مانند آن داستانی که در یک روستا همه اهالی دچار بیماری خاراندن بدن خود بودند و وقتی شخصی که به این بیماری مبتلا نبود ، به آن روستا وارد شد او را به جرم بیماری ، بازداشت نمودند ، زیرا او رفتاری مغایر رفتار عامه داشت در حالیکه تنها فرد سالم او بود . بعد ازانقلاب دو نظام ارزشی موجود ، یکی نظام اسلامی و انقلابی و دیگری نظام طاغوتی به مقابله با هم پرداختند . پیروان نظام انقلابی خواسته های خود را به شکل هنجارهای فراگیر در بین مردم رایج نمودند . بدین ترتیب قیافه های ظاهری بدون دستور و زور تغییر یافت خانمهای بی حجاب ، کم کم لباسهای گشادتر و تیره و روسری و چادر به سرکردند و مردان ، ریش گذاشته و انگشترو گردنبدهای طلای آنها به عقیق بدل شد . شلوارهای جین ، جای خود را به لباسهای خاکی و سربازی داد . مبلها به پشتی تبدیل شد و مردم مهر و تسبیح و سجاده خود را به نمایش گذاردند . در سازمانها وزراء و مدیران ارشد ، لباسهای ساده می پوشیدند و با مردم و کارمندان عجین بودند . ثروتمندان اتومبیلهای گران قیمت خود را مخفی کرده و جرات بیرون بردند آن را نداشتند . کمتر مردم لباس شیک می پوشیدند و ثروت ودارائی خود را به نمایش نمی گذاشتند . دیگر دارندگی ، برازندگی نبود و در مقابل فقر، یک ارزش بحساب می آمد ، لذا همه مردم به ظاهری ساده و فقیرانه روی آورده بودند . دیگر فقرچیز بدی نبود و لازم نبود مردم برای تظاهر به عدم فقر ، به هر دری بزنند تا پول بدست بیاورند . بدین ترتیب نظام ارزشی جدیدی متولد شده بود که در آن ثروت ، به عنوان یک ارزش منفی ، در قالب هنجار به جامعه تزریق گردید . البته لازم به ذکر است که وجود رهبران ساده زیست در جامعه ، خود یکی دیگر از دلایل ایجاد چنین جوی بود . به قول مولوی خوی شاهان در رعیت جا کند چرخ اخضرخاک را خضرا کند شه چو حوضی دان حشم چون لوله ها آب از لوله روان در گوله ها چونکه آب جمله از حوضیست پاک هریکی آبی دهد خوش ذوقناک ور در آن حوض آب شورست و پلید هر یکی لوله همان آرد پدید مسلما خلق وخوی شاه و رهبر یک جامعه در بین اعضای آن بصورت الگو خواهد بود . چنانچه روسای مملکت ، خود در پی نمایش ثروت و تجمل گرایی و جشنهای 2500 ساله و ... باشند، مردم نیز به نسبت نزدیکی به سرچشمه ، به آن گرایش خواهند داشت و برعکس آن نیز صادق است .ضمن اینکه وجود عدل ، و تنفر از هر گونه تبعیض و بی عدالتی ، جزو ذاتیات بشر است . با شروع جنگ تحمیلی از یک سو، و کوششهای مخالفین برای شکست درختی که خود مردم در به ثمر نشاندن آن زحمات بسیاری کشیده بودند, و وجود انسجام ملی ، باعث شد تا همه فشار ها و تحریمها جواب عکس داده و در عوض باعث ارتقای سطح معنوی مردم و وحدت روزافزون آنان شود .همچنین علیرغم فشار ها و تحریم ها ، در زمان جنگ اقدامات مهمی از جمله اعطای زمین و مسکن از طریق تعاونیها به افراد کم بضاعت و قشر پائین و همچنین توزیع کوپنهای ارزاق عمومی واز طرفی همدلی و احساس ملاحظه مردم نسبت به همدیگر واز طرفی کنترلهای شدید دولت و ... همگی باعث شد که فاصله بین اقشار ثروتمند و فقیر در طول این دوره از حیات انقلا ب کم شود . و مردم احساس نارضایتی ننمایند . تجمل گرایی دردوران پس از جنگ توضیحاتی در قسمتهای قبلی درباره هنجارها داده شد ، بدین ترتیب که اگر افراد جامعه احساس کنند یا تصور نمایند که دیگران به موضوع الف یا ب تمایل دارند یا ندارند ، یعنی از آن ارزیابی مثبت یا منفی می کنند ، در آنصورت به طرف اکثریت متمایل خواهند شد .یعنی ارزیابی و ارزشهای خود را با آن تطبیق می دهند و همانطور که بیان شد ، عمل نکردن به هنجارها ، مجازات و توبیخ غیرمستقیم را در پی دارد. مثلا اگر خانم بی حجابی به شهر قم برود ، قطعا با نگاههای توبیخ آمیز مردم ، مواجه خواهد شد و به اجبار باید چادر سرکند ، یا برعکس اگر خانمی با یک پوشیه در بالا شهر تهران ، حاضر شود با پوز خند مردم برخورد می کند . حال این هنجار ، زمانی فدا کردن جان برای میهن ویا هدفی والا است و زمانی دیگر کشیدن تریاک , پوشیدن لباسهای مستهجن و یا هرزگی و ...است. در فصول قبلی همچنین بیان شد که ثروتمندان در اوایل انقلاب ، کمتر جرات نمایش ثروت خود را داشتند . در آن زمانها دارندگی ، برازندگی نبود بلکه به عکس فقر ، یک ارزش محسوب می شد . تحقیقات انجام شده نشان می داد که در سالهای 65 مردم کمتر به افراد ثروتمند ، احترام می گذاشتند ولی از سال 68 به بعد این ارزش تغییر کرد . در آن سالها آمارها حاکی از آن بود که 62% مردم به افراد ثروتمند بیشتر احترام می گذاشتند . لذا از این مقطع به بعد احترام افراد جامعه ، وقتی تامین می شود که آنها دارای عوامل با ارزش باشند و وقتی که ثروت به ارزش تبدیل شود ، دارندگی برازندگی ، محسوب شده و در مقابل فقر ، مایع شرمندگی و تحقیر فقرا خواهند شد . همچنین عنوان شد که منشاء اصلی تجمل گرایی ،با ارزش شدن ثروت و منشاء با ارزش شدن ثروت نیز نابرابریهای اجتماعی است . لذا دو سوال اینجا مطرح می شود : الف – علل تبدیل شدن ثروت به ارزش ب – پیامدهای تبدیل شدن ثروت به ارزش آمارها نشان میدهد که از سال 68 به بعد ، افزایش نابرابری و گسترش فقر در جامعه شدت بیشتری یافت . همچنین اقدامات قابل توجهی نیزدر زمینه های مختلف انجام گرفت که برخی از آنها به تشدید نابرابریها ، دامن می زد . درطی 16 سال از سال 59 تا 75 تورم جامعه ، حدود 60 برابر شده ، ولی در مقابل حقوق کارمندان ، افزایشی در حدود 5 الی 10 برابر داشت که همه این عوامل باعث گردید، که قدرت خرید مردم کاهش یافته و فقر گسترش یابد . ولی چرا و تحت چه شرایطی ، نابرابری افزایش یافته است ؟ بر اساس یک نوع از طبقه بندی های عنوان شده نابرابری را می توان به دو دسته تقیسم کرد : الف – شکاف بین فقیر و ثروتمند در شرایطی است که وضعیت اکثریت جامعه از نظر اقتصادی بهتر می شود و هر دو قشر وضعشان بهتر شده ولی تفاوت بین آنها برای قشر پائین قابل تحمل نبوده و افراد ناراضی خواهند شد. ب – شکاف بین فقیر و غنی در شرایطی است که از لحاظ اقتصادی وضعیت آنها سیر نزولی داشته و وضع همگان ، رو به بد تر خواهد شد که در اینصورت فقر ، نیز گسترش خواهد یافت . در شرایط کنونی این خطر جامعه ما را تهدید می کند که ، روز به روز به این وضع دچار شویم . لازم به ذکر است که فقر، به تنهایی مسئله ای برای اجتماع ایجاد نمی کند و آسیبی به آن نمی زند . مثلا در یک روستا ، با وجود فقر کسی دست به دزدی یا فحشا نمی زند و اعتراضی هم به وضع موجود نخواهد داشت . بطور مثال در زمان جنگ در کشور ما نیز همین روال حاکم بود و حتی مردم با وجود کمبودها به هم کمک میکردند . بنابراین فقر ، یک جایگاه داشته واحساس فقر نیز، جایگاه مخصوص خود را دارد ، ولی آنچه که باعث نارضایتی و شرمندگی خواهد شد احساس محرومیت و بی عدلی و تبعیض است , نه وجود فقر . مانند کسی که بیماری سرطان دارد ولی از آن اطلاعی ندارد . لذا از لحاظ روحی مشکلی برای او ایجاد نمی شود .همچنین فقر، موقعی مخرب و ویرانگر است که در مقابل آن ، آرزوهای بلند پروازانه ای ارائه شود . در این صورت است که بدلیل تضاد بین دو عامل فقرو نیازهای دور از دسترس ، وضع غیر قابل تحمل شده و باعث احساس محرومیت ونارضایتی ، در افراد خواهد شد . ضمن اینکه در راستای این امر ، موارد تشدید کننده ای نیز وجود دارد که مانند نمک بر زخم پاشید ن عمل خواهد کرد . عوامل تشدید کننده نابرابریها : متاسفانه در طول این سالها عواملی دست به دست هم داد که ثروت به یک چیز خوب و ارزش مثبت ودر مقابل فقر ، به یک ارزش بد تبدیل شد . ضمن روند پیشرفت نابرابری در جامعه ، دولت نیز دست به اقداماتی زد که باعث ایجاد ، نیازهای متنوع وتشدید احساس ، فزون طلبی در مردم گردید . از جمله افزایش واردات کالاهای لوکس خارجی , اتومبیل , ایجاد مناطق آزاد مانند منطقه کیش و گسترش تبلیغات کالاهای لوکس در سطح شهر و رسانه ها تاسیس دانشگاه آزاد و مدارس غیر انتفاعی , ایجاد ویدئو کلوپها و دهها عوامل دیگر که اکثرا جهت سهولت کار رانت خواران اقتصادی و سیاسی ، ایجاد و باعث سراریز شدن پولهای هنگفتی به جیبب مافیاهای اقتصادی شده است که عموما در تسریع ایجاد این معضل و بیماری ، بسیار سهیم بوده و روز به روز فاصله طبقاتی را افزایش داده است . بطورمثال میتوان مواردی از آنها را به شرح زیر توضیح داد . 1- بمباران تبلیغاتی کالاها ، که از در و دیوار شهر گرفته تا روی متروها و حتی بلیط شرکت واحد ، مردم را یک لحظه هم به حال خود رها نمی کند . آری تبلیغ تجمل گرایی و ایجاد نیاز در مردم از طریق پخش سریالهای تلویزیونی , تاسیس روزنامه های ژورنالیستی و همچنین گسترش روز افزون ماهواره ها بسیار در این امر دخیل بوده است . شایان ذکر است هیچ سیاستمدار متعهد و مردم دوستی در دنیا اجازه نخواهد داد که نیازها بیشتر از درآمد افراد تحریک شود ، و قطعا تبلیغات را درحد ظرفیت مردم کنترل خواهد نمود. لازم به ذکر است که یکی از رسالتهای صداو سیما سوق دادن مردم به سمت فرهنگهای اصیل و ملی است و با توجه به گسترش ماهواره و تهاجم فرهنگی ، صدا و سیما تمام سعی خود را بر این گذاشته است ، که رغبت و تمایل مردم را به این رسانه های تحمیلی کاهش دهد . لذا در ابعاد وسیع و بیشتر کمی ، به تولید برنامه ها و سریالهای تلویزیونی پرداخت ، که درست در جهت اهداف متولیان ماهواره ها حرکت کرده است . در واقع تبلیغ ، رواج همان ارزشهای مبتذل ، تجملی و مصرفی غربی است ، منتهی به هزینه داخلی ! 2- ایجاد تسهیلات قسطی، برای خرید کالاها ی که عموما لوکس و غیر ضروری هستند . به واقع در نظام اقتصاد قسطی ، انسان همیشه برای مصرفهای حال وگذ شته اش می بایستی آینده اش را پیش فروش نماید ، لذا افراد دائم از عمرشان کم خواهند آورد. آینده فروشی ، یعنی فروش عمر برای تامین نیازهایی که بر آدمی تحمیل شده ، بدون آنکه به او قدرت خرید داده شود ، ضمن اینکه در اغلب مواقع این نیازها کاذب نیز می باشد . در قرن حاضر احتیاج و اعتیاد انسانها به مصرف ، وازطرفی مضیقه مالی او باعث شده که انسان سالهای عمر خود را پیش فروش نماید، ضمن اینکه خرید این کالاها ، مسلما خرید اجناس مکمل را نیز در پی دارد . بیان طنز زیر مطالب عنوان شده ملموس تر خواهد کرد . روزی خانمی از شوهر خود ، یک عدد جوراب شیشه ای طلب کرد و مرد که از توقع پائین همسر خود خوشحال شده بود ، بلافاصله آنرا تهیه نمود . بعد از مدتی زن به شوهر خود روکرده و گفت مرد آیا این جوراب شیشه ای با این کفش به هم می آید ، مرد پاسخ داد نه و باید کفشی مناسب با آن تهیه نمود ، بعد از مدتی زن به همسرش گفت یک دامن هم اگر تهیه کنم ، جوراب و کفش با آن یکد ست خواهد شد . همین روال ادامه داشت و کم کم ، لباس ، رنگ مو ، ماشین ، خانه هم تعویض شد ، نهایتا روزی به شوهر خود گفت مرد آیا این ظاهر و هیبت من با قیافه تو جور درمِی آید ، بهتر است از هم جدا شویم . ( کتاب پدرومادرما متهمیم مرحوم شریعتی ) 3- مراکز تجاری مدرن و بزرگ و فروشگاههای زنجیره ای مانند شهروند یا رفاه و... که به تقلید از کشورهای در حال توسعه ایجاد گردیده ، ولی متاسفانه بر عکس آن عمل کرده است . مثلا در آن کشوره

نويسنده : محمود قوچانی

ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:33 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  مال‌پرستي، يکي از جلوه‌هاي برجسته دنياپرستي است و تجمل گرايي نماد بارز مال‌دوستي است.
دنيا زدگي سرآغاز همه زشتي‌هاست. وقتي مال دوستي به اوج ‌رسيد و به مال‌پرستي گراييد، عامل بسياري از لغزش‌ها مي‌شود و انسان‌ها را از راه کمال باز مي‌دارد. نگاهي به مخالفان انبياء ما را به اين باور مي‌رساند که آنان با به رخ کشيدن ثروت، خود و هوادارانشان را برتر مي‌شمردند غافل از اين‌که تنها ملاک برتري در اسلام، تقوا، ساده‌زيستي و همانا روش و منش پارسايان است؛ همان راهي که امامان معصوم(عليهم‌السلام) در صحيفه تاريخ اسلام ترسيم کردند. آنان در برابر وسوسه‌هاي دنيوي، مردانه ايستادند و هيچ‌گاه تسليم زر، زور و تزوير نشدند. آنان با اين که مي‌توانستند هم‌چون ديگران از مواهب دنيا بهره‌مند شوند، ولي چون در جايگاه رهبري و امامت بودند، حتي از ضروريات زندگي نيز گذشتند تا سرمشقي باشند براي آيندگان. متاسفانه در طول تاريخ کساني که بايد چشم بيدار اسلام و پاسدار ارزش‌هاي اخلاقي باشند و سيره معصومين(عليهم‌السلام) را در پيش گيرند، بي‌صبرانه به ثروت اندوزي و تجمل‌گرايي روي آوردند و راه را از بيراهه باز نشناختند تا بدان جا که به تدريج، مال‌دوستي به دنيا گرايي و دنيا گرايي به شهوت راني و سودجويي و در نهايت، سست شدن ارزش‌ها انجاميده است
از اين رو، اهل بيت(عليهم‌السلام) همواره خطر وابستگي و دل‌بستگي به ماديات را گوش‌زد کرده و ره کارهاي خروج از اين تعلق را نيز برشمرده‌اند.
پي‌آمدهاي تجمل گرايي
همه مي‌دانيم که هر پديده اجتماعي، آثار و نتايجي را به دنبال خود مي‌آورد و در بعضي موارد، بر کنش‌ها و واکنش‌هاي نسل آينده جامعه نيز تأثير مي‌گذارد و آن را دگرگون مي‌سازد. در اين بخش مي‌کوشيم به پي‌آمدهاي منفي تجمل‌گرايي بپردازيم
گفتني است زيان‌هاي تجمل‌گرايي بسيار است که به صورت مستقيم يا غير مستقيم در کوتاه مدت يا دراز مدت در جامعه بر جاي خواهد ماند. اينک با در نظر گرفتن آيات قرآن کريم و سخنان امامان معصوم(عليهم‌السلام) و اشاره به برخي رخدادهاي تاريخي در اين زمينه، مهم‌ترين آفت‌ها و پي‌آمدهاي منفي اين پديده را بر خواهيم شمرد.
1ـ تباهي سرمايه‌هاي مادي
تجمل‌گرايي سبب مي‌شود فرد بيشتر از آن چه توليد مي‌کند، مصرف کند. بدين ترتيب، در سطح وسيع‌تر، جامعه‌أي که به کج راهه تجمل‌طلبي گام نهاده است، جامعه‌أي مصرف زده خواهد بود؛ يعني با مصرف شدن بيشتر منابع و امکانات آن، ديگر در توليد و سرمايه‌گذاري قدرت کافي نخواهد داشت.
بايد دانست اسلام از گرايش فطري بشر به زيبايي آگاه است. به همين دليل برآوردن اين نياز طبيعي و فطري را در محدوده شريعت و عقل مورد تأييد قرار مي‌دهد، ولي فراتر از اين محدوده را نهي کرده است؛ زيرا هدر دادن ثروت و اموال براي امور واهي مانند تجمل‌گرايي مجاز نيست. امام رضا(عليه‌السلام) در روايتي فرموده است:
«ان الله يبغض القيل و القال و اضاعة المال و اکثرة السؤال»
خداوند قيل و قال (گفتار بيهوده) و تباه سازي اموال و درخاست کردن فراوان را دوست نمي‌دارد.[1]
تباه کردن و تضييع اموال که در اين روايت بدان تصريح شده است، مفهوم و گستردگي ويژه‌أي دارد. به همين دليل، هرگونه تباهي، نابودي و فساد در اموال را دربرمي‌گيرد.
تباهي و تضييع ممکن است در اثر عوامل زير پديد آيد، اسراف کاري، مصرف بيش از اندازه، پرداختن به تجملات، ناآگاهي، نبود تخصص و مهارت در مديريت مالي، بي‌توجهي به مسايل زندگي گرايش به صوفي منشي، سهل انگاري در به کارگيري اموال و امثال آن. چنين پديده‌أي به تباهي سرمايه‌هاي زندگي، اختلال در انجام دادن مسؤوليت‌هاي خانوادگي و اجتماعي و تزلزل در حرکت معنوي انسان انجامد؛ زيرا سير و عروج معنوي در اين جهان با ابزار مادي و شرايط طبيعي صورت مي‌گيرد. در حديث مشهور نبوي آمده است:
«... فلولا الخبز ما صلينا و لا صمنا...»
اگر نان نباشد؛ نه مي‌توانيم نماز بخوانيم و نه مي‌‌توانيم روزه بگيريم».[2]
قرآن کريم نيز درباره حفظ امال و تباه نکردن آن مي‌فرمايد:
«وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِيَاماً »
اموال خود را که خدا آن را مايه پايداري و برپا بودن شما قرار داده است، به دست سفيهان نسپاريد.
خداوند در جمله « الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِيَاماً»مي‌فرمايد قوام زندگاني و اجتماعتان به سرمايه‌هاي شما است و بدون آن نمي‌توانيد کمر راست کنيد. پس آن را به دست سفيهان نسپاريد.
از اين تعبير، اهميتي که اسلام براي مال و حفظ آن قايل است، به خوبي روشن مي‌شود.
2ـ زمينه‌سازي براي گناهان
تجمل‌گرايي، زمينه را براي انجام بسياري از گناهان مانند: غرور، حسد، طمع، شهوت پرستي و کينه‌توزي آماده مي‌سازد. خداي متعال مي‌فرمايد:
«همانا بدانيد که زندگاني دنيا، بازيچه و سرگرمي کودکانه است و آرايش و تفاخر و خودستايي با يکديگر و حرص افزودن بر مال و فرزندان است... دنيا جز متاع فريب و غرور چيزي نيست».[3]
آدمي هنگام سرگرم شدن به تجملات با بسياري از وسوسه‌هاي شيطاني رو به رو مي‌شود.
اسلام، مصرف هر کالايي را به انگيزه‌هاي فخرفروشي و خودنمايي به ديگران يا براي رقابت و چشم و هم چشمي، ناپسند مي‌داند. داشتن چنين انگيزه‌هايي در مصرف تا آنجا محکوم است که پيشوايان الهي، مردم را از مصداق‌هاي پيش پا افتاده و ساده آن نيز نهي کرده‌اند.
اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) در تفسير آيه 83 سوره قصص
« تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا »[4]
آن خانه آخرت را براي کساني قرار مي‌دهيم که نمي‌خواهند در زمين برتري جويي و تبه‌کاري کنند.
فرموده است:
اگر کسي از اين که بند کفش او بهتر از بند کفش دوستش باشد، خرسند شود، داخل عنوان اين آيه مي‌شود. (او از کساني به شمار مي‌رود که خواهان برتري‌اند).[5]
در روايت ديگري از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) آمده است:
«هر کس لباسي بپوشد و در آن اظهار بزرگي کند، خداوند به وسيله آن او را از لب دوزخ فرو مي‌کشد و او همراه قارون خواهد بود».[6]
اين دو روايت، افرادي را دربرمي‌گيرد که به انگيزه تفاخر يا تجمل، چنين کنند.
3ـ گسترش فقر در جامعه
بي‌توجهي به ميانه‌روي در دخل و خرج زندگي و پرداختن به تجملات، زمينه‌هاي پيدايش فقر را فراهم مي‌آورد. در يک زندگي اقتصادي و سالم، درآمد شخص يا جامعه از هزينه آن کمتر نيست يا دست کم با آن برابر است.
امام علي(عليه‌السلام) درباره اندازه نگه‌داشتن خرج زندگي و زياده روي در مصرف مي‌فرمايد:
اندازه نگه‌داشتن در معيشت، سبب فقر و نيازمندي انسان مي‌شود.[7]
چه بسيارند افرادي که با رنج و زحمت، اشرافي گري پيشه مي‌کنند و به زياده روي در مصرف روي مي‌آورند. چنين افرادي پس از مدتي به سبب اين زياده‌روي و ترک اندازه در معيشت، محتاج ديگران گشته، به فقر مبتلا مي‌شوند.
اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) براي جلوگيري از پديد آمدن چنين وضعيتي مي‌فرمايد:
«خداي سبحان، روزي فقيران را در مال و توانگري قرار داده است. پس هر جا بينوايي گرسنه است، حق او در سفره رنگين اغنيا است و خداي متعال از توانگران بازخواست خواهد کرد».[8]
امام صادق(عليه‌السلام) نيز در اين باره مي‌فرمايد:
«... مردم فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نمي‌شوند مگر به دليل گناهان و ستم‌کاري توانگران».[9]
4ـ تبديل ارزش به ضد ارزش
تبديل باورها و ارزش‌هاي ديني و مذهبي به ضد ارزش، يکي ديگر از پي‌آمدهاي تجمل‌گرايي است. با گسترش تجمل‌گرايي، ارزش‌هايي که دين بر آن تأکيد کرده و هر انسان عاقلي آن را مي‌پذيرد و حتي تجربه پيشينيان آن را به اثبات رسانده و در تار و پود جامعه ديني و مذهبي، ريشه دوانده است، دستخوش نابودي مي‌شود و به عنوان ضد ارزش قلمداد مي‌گردد. در جامعه‌أي که تمام تلاش اعضاي آن، دست‌يابي به تجملات بي‌حد و حصر باشد، ديگر مفاهيمي چون زهد، قناعت، انفاق وايثار هيچ جايگاهي نخواهد داشت؛ زيرا همه اين ارزش‌ها مخالف خاست و ميل آنان است و هيچ کدام براي آن‌ها ارشي ندارند. تجمل پرستي در ميل دروني انسان به اندوختن مال و زينت‌هاي مادي ريشه دارد. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«موسي(عليه‌السلام) گفت: پروردگار ما! تو فرعون و اشراف وابسته او را در زندگي دنيا، زيور و دارايي داده‌اي که با آن، مردمان ما را از راه تو گمراه کنند. خدايا! دارايي آنان را نابود ساز».[10]
امام رضا(عليه‌السلام) درباره اين گونه افراد فرموده است:
«مال دنيا جمع نمي‌شود مگر با پنج خصلت، بخل بسيار و آرزوهاي دراز و چيرگي آزمندي (برانسان) و ترک صله رحم (و رسيدگي به بستگان تنگ دست) و دنيا پرستي و فراموش کردن آخرت».[11]
5ـ کاهش معنويت در جامعه
انسان در جهان مادي از آغاز آفرينش تا زمان مرگ، با طبيعت و بسياري از عناثر مادي، ارتباط مستقيم دارد. از اين رو، نسبت به جهان مادي، گونه‌اي انس و الفت پيدا مي‌کند و در پرتو اين ارتباط نزديک، از لذت‌هاي مادي و طبيعي اين جهان بهره‌مند مي‌شود تا جايي که به اين حيات مادي و طبيعي، عشق و علاقه مي‌ورزد. بسياري از انسان‌ها بر اثر شدت علاقه، هدف اصلي از آفرينش اين جهان و خويشتن را به فراموشي مي‌سپارند و به هيچ قيمتي حاضر نيستند ذره‌اي از اين لذت‌هاي مادي را از دست بدهند.
تجمل گراياني که فريفته و دلباخته تجمل شده از امور معنوي فاصله گرفته‌اند، نمونه اين دسته از انسان‌ها هستند. حال هر قدر افراد بيشتري در يک جامعه چنين بينشي داشته باشند، به همان نسبت، افول معنوي در سطح وسيعي از جامعه گسترش مي‌يابد. اين موضوع از نظر تاريخي نيز قابل بررسي است. پس از رحلت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) خلفا در خلافت و رهبري جامعه اسلامي از سيره و سنت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) فاصله گرفتند. همين امر سبب شد معنويت در جامعه اسلامي رنگ ببازد و آثار سوء آن که دامن گير جامعه اسلامي شده، تاکنون نيز جوامع اسلامي را رها نکرده است. خداوند درباره اين تجمل پرستان و دوستداران زيبايي‌هاي دنيوي مي‌فرمايد:
«کساني که [فريفته زخارف و زينت‌هاي دنيوي شده‌اند و] زندگي اين دنيا را بر آخرت ترجيح مي‌دهند [و نفس خود را از پيروي سنت خدا و تدين به دين او باز مي‌دارند] و مردم را نيز از راه خدا منصرف مي‌کنند و در پي آن هستند که براي سنت و دين خدا، کجي پيدا کنند [تا دشمني خود را موجه جلوه دهند و مردم را راضي کنند تا به هر سنتي از سنت‌هاي اجتماعي و بشري، هر قدر هم خرافي باشد، عمل کنند و به اين وسيله] ضلالت براي آنان مسجل و حتمي مي‌گردد».[12]
خداوند درباره اين مرحله فرموده است:
« أُوْلَـئِکَ فِي ضَلاَلٍ بَعِيدٍ».[13]
6ـ از بين رفتن آرامش واقعي
از بين رفتن رفاه و آرامش حقيقي افراد، ديگر پي‌آمد تجمل‌گرايي است که خسارت‌هاي بسياري هم چون تزلزل در نظام خانوادگي و روابط اجتماعي را به همراه دارد. فرد تجمل‌گرا هميشه در پي مد و تهيه امکانات و وسايلي است که از تازگي برخوردار باشند. از اين رو، در جريان تغيير مد و تکاپو براي تغيير دادن وسايل زندگي و لوازم زندگي همواره در تنش و اضطراب روحي به سر مي‌برد. افزون بر آن، حرص دست‌يابي به چنين امور تجملي و آمال و آرزوهاي طولاني تمام وجود او را فرا مي‌گيرد و سبب مي‌شود غمي جان‌کاه، او را به شدت بيازارد.
حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
«مال [دوستي] اهداف عالي انساني را فاسد و آرزوهاي طولاني را زياد مي‌کند».[14]
اين سخن عام است، ولي نظر به اين که تجمل‌گرايان در شمار مال‌دوستان‌اند، تجمل‌پرستان را نيز در برمي‌گيرد. ايشان در جاي ديگر فرموده است:
«کسي که قلبش از محبت دنيا پر شود، سه چيز با قلب او آميخته مي‌گردد: رنجي که رهايش نمي‌کند، حرصي که ترکش نمي‌کند و آرزويي که به آن نمي‌رسد».[15]
انسان آگاه و هوشمند از فرجام چنين افرادي عبرت مي‌گيرد و زندگي خود را براساس آموزه‌هاي دين مبين اسلام طرح ريزي مي‌کند و اين سخن اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) را با تمام وجود مي‌پذيرد که فرمود:
«اگر صلاح در نفس را مي‌خواهي، بر تو لازم است که به ميانه روي و قناعت و ساده زيستي رفتار کني».[16]
هم‌چنين از نظر اجتماعي، فرد تجمل‌گرا افزون بر مشکلات روحي و رواني که خود بدان گرفتار است، ديگران را نيز به ميدان رقابت بيهوده براي افزايش مصرف‌گرايي مي‌کشاند و جامعه را دچار کشمکش‌ها و تضاد دروني و اخلاقي مي‌گرداند. صفات زشتي هم چون، حسد، کينه، طمع و خشم در منش، گفتار و کردار آنان تأثير مي‌گذارد و روابط خانوادگي و اجتماعي آنان را به پرخاشگري و آشوب و اختلاف تبديل مي‌سازد. به طور کلي، افراد تجمل‌گرا، موجوداتي مغرور و متکبرند که همواره در پي برتري جويي و به استضعاف کشاندن و تحقير ديگران هستند.
7ـ ناتواني در انجام وظيفه
از نظر دين مبين اسلام، هر مسلمان در جامعه اسلامي، در برابر خود و اجتماعي که در آن زندگي مي‌کند، وظايفي بر عهده دارد. البته اين وظايف بسته به شرايط متفاوت، تفاوت پيدا مي‌کند. اگر شماري از اعضاي اين جامعه به تجملات گرايي سرگرم شوند، خواه نا خواه از وظايف خود در بعضي موارد باز مي‌مانند و به خود و ديگران آسيب مي‌رساند.
تجمل‌پرستاني که اسير زنجيرهاي ماديات گشته‌اند، در انجام وظايف دچار کوتاهي مي‌شوند؛ زيرا پرداختن انسان به امور فرعي، او را از توجه به امور مهم وي در زندگي فردي و اجتماعي باز مي‌دارد.
در حقيقت، سستي فرد تجمل پرست در انجام وظايف، در از دست دادن بينش حقيقي وي براي درک آن وظيفه ريشه دارد که آن نيز پي‌آمد طبيعي علاقه‌مندي کورکورانه به ماديات است.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) فرموده است:
«کسي که به دنيا عشق و علاقه بورزد و آرزهاي طولاني براي خود بپروراند، خدا قلب او را کور مي‌کند به هر انداز‌ه‌اي که نسبت به دنيا علاقه بورزد».[17]
8ـ فراموشي ياد خدا و قيامت
غفلت يکي ديگر از پي‌آمدهاي تجمل‌گرايي است که انسان را از هستي بخش خود، جدا و به امور پست و حقير، سرگرم و وابسته مي‌کند. انسان يا جامعه تجمل‌گرا به دليل دل سپردن به سرگرمي‌هاي ساختگي و روزانه زندگي مادي، از مبدأ و مقصد خود غافل مي‌شود و خدا و آخرت را فراموش مي‌کند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»
آنان تنها ظاهري از زندگي دنيا را مي‌دانند و از آخرت بي‌خبرند.[18]
مجموعه‌اي از سرگرمي‌ها و لذت‌هاي زودگذر و خواب‌ها و خيال‌ها تمام برداشت آنان را از زندگي دنيايي تشکيل مي‌دهد و همين سطحي نگري، آنان را از مسير و هدف اصلي گمراه مي‌کند و به سقوط مي‌کشاند. اگر آنان، باطن زندگي دنيا و زرق و برق‌هاي آنان را مي‌دانستند، مي‌توانستند به راحتي آخرت را بشناسند؛ زيرا اندکي دقت در اين زندگي زودگذر نشان مي‌دهد نشان مي‌دهد که اين دوره حتما مرحله‌اي از يک مسير بزرگ است. همان‌گونه که دقت در زندگي دوران جنيني نشان مي‌دهد که اين دوره، هدف نهايي اين زندگي نيست، بلکه مرحله‌اي مقدماتي براي نشان دادن زندگي گسترده پيش رو است.
در روايتي از امام صادق(عليه‌السلام) آمده است:
«بزرگ‌ترين فساد اين است که انسان به غفلت از خدا راضي شود. اين فساد از طولاني بودن آرزو و حرص و کبر پديد مي‌آيد. هم‌چنان که خداوند عزوجل در داستان قارون خبر داده است آن‌جا که فرمود: آرزوي فساد در زمين نکن؛ همانا خداوند مفسدان را دوست ندارد. اين خصلت‌ها در وجود و اعتقاد قارون بود و اصل ا ين خصلت‌ها (ناشي) از دوستي (زياد) دنياست و جمع‌ آن‌ها... .»[19]
هم‌چنين امام سجاد(عليه‌السلام) از خداوند درخواست مي‌کند:
«خدايا آن مال و ثروتي را که براي من اوهام ايجاد کند يا به گناه انجامد، از من دور کن».[20]
9ـ ورشکستگي و بدهکاري
بيشتر و رشکستگي‌ها و بدهکاري‌هاي اقتصادي به دليل رعايت نکردن ميانه‌روي در دخل و خرج است. تجمل‌پرستاني که دل در هوا و هوس دنيايي دارند، زماني به خود مي‌آيند که کار از کار گذشته و ديگر راهي براي بازگشت‌شان باقي نمانده است. کم نيستند کساني که با دست دراز کردن به طرف ديگران قرض از اين و آن مي‌کوشند زندگي ساده و معمولي خود را به پاي زندگي اشراف و اعيان برسانند. به همين دليل، ناچار مي‌شوند همه سرمايه‌هاي خود را در اين دنيا به بهاي ناچيز، قرباني تجمل‌پرستي کنند.
دل‌هاي تشنه‌اي که در حسرت جرعه‌اي از سراب تجملات، به قناعت و ميانه‌روي پشت کنند، روز به روز بدهکارتر مي‌شوند و تا پايان عمر احساس بي‌نيازي نخواهند کرد.

امام کاظم(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:

«کسي که ميانه‌روي داشته باشد و قناعت کند، نعمت‌ها (و اموال) خود را از دست نخواهد داد. در مقابل، کسي که اسراف و تبذير کند، نعمت‌ها را از دست مي‌دهد (و محتاج ديگران مي‌شود)».[21]
10ـ رويارويي با حق و حقيقت
انساني که به دنيا وابسته است و از ساده زيستي به تجملات روي آورد، کم‌کم احساس بي‌نيازي مي‌کند؛ زيرا همه چيز را فراهم شده و در دسترس مي‌بيند. بدين‌گونه است که حتي اين انسان احساس بي‌نيازي، او را روياروي حق قرار مي‌دهد و چنان روحيه خودخواهي و غرور بر او چيره مي‌شود. که جز خود نمي‌تواند کس و چيز ديگري را قبول داشته باشد و با قدرت تمام با آن مي‌ستيزد. خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد:
«ما در هيچ شهر و دياري، پيامبري انذار کننده نفرستاديم مگر اين که مترفين آنان (همان کساني که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آن چه شما فرستاده شده‌ايد، کافر هستيم».[22]
مترفون در اين آيه، جمع مترف از ماده «ترف» به معني تنعم است. مترف به کسي مي‌گويند که فزوني نعمت و زندگي سرشار از رفاه، او را مست و مغرور و غافل کرده و به طغيان‌گري واداشته است.[23]
مترفان طغيان‌گر و غافل معمولا در صف نخست مخالفان پيامبران بودند؛ زيرا آموزه‌هاي پيامبران الهي، مزاحم کام‌جويي‌ها و هوس‌راني‌هاي آنان بود. هم‌چنين پيامبران از حقوق محروماني دفاع مي‌کردند که مترفان با غصب حقوق آنان توانسته بودند به اين زندگي پر زرق و برق و تجملاتي برسند. افزون بر آن، اين گروه هميشه براي پاسداري از مال و ثروت‌شان، قدرت حکومت را يدک مي‌کشيدند. در حالي که پيامبران در برابر اين کار نيز مي‌ايستادند. به همين دليل، آنان بي‌درنگ به مبارزه برمي‌خاستند. گفتني است اين گروه روي حکم و آموزه خاصي انگشت نمي‌گذاشتند، بلکه مي‌گفتند ما به تمام آن‌چه شما بدان برانگيخته شده‌ايد، کافريم و حتي يک گام نيز با شما همراه نيستيم. اين سخن بهترين دليل براي لجاجت و عنادورزي آنان در برابر حق بود.
11ـ عذاب الهي
يکي ديگر از پي‌آمدهاي سوء تجمل‌گرايي عذاب دردناک خداوند در فرداي قيامت است که دامن‌گير تجمل‌پرستان خواهد شد؛ زيرا قيامت، سراي حساب رسي به تک تک اعمال بندگان خدا خواهد بود و در برابر هر عملي که بندگان انجام داده باشند، ثواب يا عقابي داده خواهد شد.
از همين رو، بزرگان و اولياي دين همواره مسلمانان را نسبت به در اختيار داشتن مالي بيش از اندازه نياز برحذر داشته‌اند؛ زيرا ممکن است نتوانند آن گونه که شايسته است، حق آن را به جا آورند.
امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
«هر ساختماني که بيش از احتياج باشد، در روز قيامت بر دوش صاحبش خواهد بود.»[24]
اين سخن بدان معناست که خدا در فرداي قيامت درباره اين کار از او حساب و کتاب پس خواهد گرفت و در واقع، وي با اين کارها بار گناهانش را سنگين‌تر کرده است.
در روايتي که امام کاظم(عليه‌السلام) از پدرانش و آنان از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) نقل کرده‌اند، چنين مي‌خوانيم:
«هر چه بنده‌اي خود را به سلطان ستم‌کار نزديک‌ و نزديک‌تر کند، از خداوند دور و دورتر شده است و هر چه مال و ثروتش بيشتر شود، حساب و کتابش نزد خداوند سخت‌تر مي‌شود».[25]
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) نيز به ابن مسعود مي‌فرمايد:
«اي ابن مسعود! پس از من، اقوامي مي‌آيند که طعام‌هاي پاکيزه و رنگارنگ را مي‌خورند... و خانه‌ها و کاخ‌هايي بنا مي‌کنند و مساجد را به زيور آلات تزيين مي‌کنند. تمام همت آنان براي دنيا است که به آن دل بسته و اعتماد کرده‌اند. شرف آنان به درهم‌ها و دينارهاست و تلاش‌شان براي شکم است. آنان بدترين بدها هستند که فتنه‌ از آنان برمي‌خيزد و به خودشان برمي‌گردد»[26]
اگر به اين سخنان خوب دقت کنيم، درخواهيم يافت که يک دسته از اين اقوامي که پيامبر(صلي الله عليه و آله) از وجود آنان خبر داده است، تجمل‌گرايان هستند که در زندگي خود هدفي جز دنيا ندارند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - تحف العقول: ص 326.

[2] - فروع کافي: ج 5، ص 73.

[3] - سوره حديد، آيه 20.

[4] - سوره قصص، آيه 83.

[5] - تفسير نورالثقلين: ج 4، ص 144، حديث 124.

[6] - مکارم الاخلاق: ص 495، في ذکري مناهي النبي(صلي الله عليه و آله).

[7] - بحارالانوار: ج 71، ص 347.
[8] - نهج البلاغه: حکمت 328.

[9] - وسائل الشيعه: ج 9، ص 12.

[10] - سوره يونس، آيه 88.
[11] - عيون اخبار الرضا(عليه‌السلام): ج 1، ص 276.
[12] - سوره ابراهيم، آيه 3.
[13] - الميزان: ج 12، ص 14.
[14] - غرر الحکم و درر الکلم: ج 1، ص 374.
[15] - همان: ج 5، ص 359.
[16] - غرر الحکم و درر الکلم: ج 3، ص 192.
[17] - تحف العقول: ص 48.
[18] - سوره روم، آيه 7.
[19] - سفينة البحار: ج 2، ص 361.
[20] - صحيفه سجاديهه: ص 154. و کان من رعائئه في المعونه.
[21] - الحياة: ج 4، ص 235.
[22] - سوره سبا، آيه 34.
[23] - لسان العرب: ج 9، ص 17.
[24] - مکارم الاخلاق: ص 127.
[25] - سفينة البحار: ج 2، ص 347.
[26] - الحياة: ج 3، ص 294.
 

نويسنده : محمد هادي رحيمي



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقايي - ساعت 11:31 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :46  
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >