« وَالذینَ اذااَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُاوَكانَ‏بینَ ذلكَ قواماً» ( فرقان/ 67) « آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند ، نه‏اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال‏ مى‏ورزند.»

اصول اصلاح الگوي مصرف




























اصلاح الگوی مصرف باید با اصلاح فهم شایع و تصور رایج از مصرف در بین برنامه‎ریزان و مسئولین آغاز شود.

با نام‎‎گذاری سال جدید به نام سال اصلاح الگوی مصرف، صدا و سیما با دعوت از دولت‎مردان اقتصادی راه‎کارهای اصلاح این الگو را مورد ارزیابی قرار داد.

در این برنامه‎ها، نمایندگان دولت به طور صریح یا ضمنی، اجرای یارانه‎‎های نقدی و واقعی‎سازی قیمت‎ها را مؤثرترین راه و برنامه دولت، در اصلاح الگوی مصرف دانسته‎اند.

به فهم نگارنده دعوت از اقتصاددانان و وزرای اقتصادی، جهت تبیین چرایی اصلاح الگوی مصرف و از سویی طرح واقعی‎سازی قیمت‎ها و تمرکز بر روش‎های قیمتی در جهت اصلاح مصرف‎زدگی، ناشی از تلقی و تصویری سطحی‎ از انگاره «مصرف» در میان مسئولین و برنامه‎ریزان است.

آن‎چه طی یک ماه گذشته از زبان کارشناسان اقتصادی و مسئولین در خصوص راه‎کارهای اصلاح الگوی مصرف بیان شده، بیشتر حول یک موضوع است و آن واقعی‎سازی قیمت کالاهاست.

به نظر این کارشناسان اسراف و اتلاف و تبذیر در استفاده از کالاهایی مثل آب، برق، گاز، بنزین، نان و یا هر چیز دیگر بیشتر ناشی از قیمت پایین این قبیل کالاها است و به تعبیری با افزایش قیمت‎ها است که مصرف کاهش می‎یابد. اگرچه در کارایی این روش گفتنی‎ها بسیار است اما این گفتار نقد روش‎های قیمتی در اصلاح الگوی مصرف نیست.

آن‎چه مورد توجه به نظر می‎رسد این ‎است که این قبیل راه‎کارها ناشی از یک برداشت لایه‎ای و سطحی از «الگوی مصرف» است.

اصلاح الگوی مصرف باید در چارچوب نگاه سیستمی به مصرف دنبال شود. مصرف در روزگار ما در درون روندهای اجتماعی و فرهنگی دیده می‎شود که شامل نشانه‎ها و نمادهای فرهنگی و هویتی است، نه صرفا یک موضوع اقتصادی منفعت‎جویانه. اگرچه این به معنای بی‎اهمیتی عوامل اقتصادی نیست، اما این‎که نقطه آغاز در اصلاح الگوی مصرف را کجا ببینیم به این تلقی مرتبط است. امروزه کمتر جامعه‎ای است که الگوهای مصرفی را به تعبیر کینز، در وضعیت اقتصادی و درآمدی خانوار ببینید.

با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم که اهمیت مصرف به چشم آمد، جامعه‎شناسان و فلاسفه بیش از اقتصاددانان به مقوله مصرف توجه کردند. از سوی دیگر، مطالعات تجربی نیز تغییر اساسی در روابط علی - معلولی میان مصرف و اقتصاد را نشان می‎دهد.

به گفته «بوردیار» مصرف دیگر تنها ارضای یک دسته از نیازهای زیستی نیست، بلکه متضمن نشانه‎ها، نمادها ایده‎ها و ارزش‎هاست. همچنین به تعبیر بوردیار، مصرف در دوران جدید روندی است که در آن خریدار کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ حس هویت است. به عبارتی دیگر افراد، هویت چه کسی بودن را از طریق آن‎چه مصرف می‎کنند ایجاد می‎کنند.

به گفته «رابرت باکاک» در کتاب «مصرف»، انسان مصرفی جدید، دیگر همانند فردی قدیمی‎ نیست که «ماکس وبر» در اثر خود درباره «کالوینیسم»، او را به عنوان مردی توصیف می‎کند که برای خرید اقلام نسبتا پیش‎پا افتاده‎ای نظیر پوشاک و زیورآلات، احمقانه خرج نمی‎کند؛ بلکه شخص مصرف می‎کند تا هویت داشته باشد.

مصرف‎کننده امروز به عنوان گروهی تعریف می‎شود که الگوی مصرف، نقش محوری را در زندگی‎شان بازی می‎کند. این الگوی مصرف هویت‎بخش است. وبلن در کتاب «نظریه طبقه مرفه» اعضای این گروه را تحلیل می‎کند و آنان را به مثابه طبقه جدیدی می‎بیند که می‎کوشند سبک زندگی طبقات بالاتر را تقلید کنند؛ وبلن از این مصرف به عنوان «مصرف متظاهرانه» یاد می‎کند.

«گی‎دبور» نیز در کتاب «جامعه نمایش» تلاش می‎کند نشان دهد که در جوامع مدرن، همه چیز در قالب نمایش‎ها تجلی می‎کند و هر آن‎چه مستقیما زیسته می‎شود، به بازنمود تقلیل می‎یابد.

به گفته او مصرف در دنیای جدید را باید در قالب جامعه نمایش تحلیل کرد. جامعه‎ای که همه چیز در آن کالا است و خود کالا نیز برای نمایش و تصویر استفاده و رد و بدل می‎شود.

در این نظام، اشیاء آن‎گونه که واقعا هستند مصرف نمی‎شوند، بلکه همواره به عنوان بازنمود چیزهای دیگر ظاهر می‎شوند.

به تعبیر او کالا آن چیزی نیست که ارزشش در خودش باشد.

به عنوان مثال امروزه دیگر پیراهن تنها یک تن‎پوش نیست بلکه وسیله‎ای نیز برای خودنمایی است. مصرف یک غذای خاص در یک رستوران مجلل متفاوت از مصرف آن در خانه است.

امروزه کالاها و خدمات سوای کیفیت طبیعی‎شان، دارای علائم رمزی هستند و شاخص‎های یک قطربندی اجتماعی محسوب می‎شوند. بر این اساس، پرسه‎زدن در پاساژهای بزرگ و به تعبیری شیشه‎لیسی مغازه‎ها، هویت‎ساز است و در قالب مصرف و نمایش این مصرف توسط پوشش، آرایش، مد، اتومبیل و موبایل و... نشان داده می‎شود.

این وضعیت را نمی‎شود و نباید تنها با کنش‎گران اقتصادی تحلیل کرد. امروز در کشور ما افرادی را مشاهده می‎کنیم که از الگوی مصرفی مشابهی تبعیت می‎کنند، بدون این‎که در طبقه اقتصادی یا اجتماعی یا منزلتی یکسانی قرار داشته باشند. تغییرات و تحولات مصرفی یک ایرانی، آن‎چنان به سرعت رخ می‎دهد که بعد از مدت کوتاهی طبقه فرهنگی و اجتماعی او تنها با مراجعه به سه‎جلدیش قابل شناسایی است.

در جامعه امروز، کالا و مصرف کالا از شکل سنتی خود خارج شده است. وقتی جلوی ویترینی می‎ایستیم، تنها با کالای صرف مواجه نیستیم، با رمز و نمادی از یک هویت و سلیقه خاص مواجهیم که اتیکت فروش آن وعده یک هویت جدید را به خریدار می‎دهد. وعده به رخ کشیدن و احساس (تأکید می‎شود احساس) تشخص.

چند روز پیش در خبرها آمده بود که رییس اتحادیه پرده فروشان گفته است که تقاضا در این بازار، بیشتر برای پرده‎های خارجی است که اساسا هیچ کاربرد پوششی ندارند.

پرده که زمانی صرف پوشش در حفظ مناسبات مذهبی بود، امروز زده می‎شود که از درون و بیرون خانه زیبا جلوه کند.

چادر ملی می‎آید که مظهری برای نمایش مذهبی‎های جامعه، در برابر موج سیل‎آسای مدهای جدید مانتو و غیره باشد.

کالای دارای «برند» نشانه شخصیت می‎شود و وزارت بازرگانی تلاش می‎کند که برندسازی را در میان تولید کنندگان داخلی گسترش دهد.

بیست درصد قیمت تمام شده یک کالا را هزینه بسته‎بندی آن می‎گیرد.

در مصرف لوازم آرایش در رتبه چهارم جهان قرار می‎گیریم و در جراحی زیبایی، مقام اول را کسب می‎کنیم.

هر میوه‎ای گران‎تر شود، بیشتر در مهمانی‎ها استفاده می‎شود. تولید صرفا برای مصرف است و مصرف صرفا برای نمایش.

در جامعه امروز باید میان مصرف و خرید تفاوت گذاشت. خرید به منظور استفاده از ارزش‎های مصرفی کالا است، اما مصرف به منظور اهمیت ارزش نمادین کالا نزد خریدار انجام می‎شود.

در خرید سنتی، فرد بین خود و مصرف یک ارتباط مستقیم زیستی می‎بیند، اما در مصرف مدرن، فرد بین خود و مصرف، یک ارتباط نهادی و ساختی (روان‎شناختی و جامعه‎شناختی) برای تمایز یافتن برقرار می‎کند.

انوع مصرف برای کسب منزلت است و برای ورود به یک طبقه خاص و عبور به یک طبقه بالاتر.

البته امروز نوع پسامدرن مصرف هم تعریف می‎شود. در این نوع مصرف، فرد یک ارتباط نمادین و سنبلیک بین خود و کالا می‎بیند. در این‎جا او نمی‎خواهد با مصرف کردن درون یک طبقه خاص قرار گیرد، بلکه تنها می‎خواهد متمایز شود، دیده شود و نمایش دهد. این نوع مصرف به قول «بودریار» کاملا تعدیل‎ناپذیر و نامحدود است.

در گذشته بین درآمد و مصرف، ارتباط مستقیم وجود داشت. مصرف ارتباط به ارزش‎ها و نگرش‎های افراد در طبقات مختلف نداشت، اما امروز چیزی به نام «نماد» وجود دارد. هرکس بتواند این نماد را کسب کند منزلت بدست آورده است.

بین مد و نماد نیز تفاوت است، مد را افراد می‎سازند که دارای ارتباط با طبقات اجتماعی هستند، اما نماد، ساخته فرد یا افراد نیست بلکه این نماد است که فردیت می‎سازد.

در این صورت‎بندی نیز کار فرهنگ تغییر می‎کند. چراکه هرچه سطح درآمد بالاتر رود، هزینه‎ها نیز به شیوه تصاعدی رشد می‎کند. در این صورت‎بندی مردم کار نمی‎کنند برای رفع نیاز، بلکه کار می‎کنند تا استطاعت خرید محصولات مصرفی را داشته باشند. به طوری که دیگر این تصور خریدن است که انگیزه کار ایجاد می‎کند.

بنابراین در قالب این فهم از مصرف، این درآمد نیست که الگوی مصرف را می‎سازد و نمی‎توان صرفا با تعدیل قیمت‎ها، مصرف را از طریق تغییرات تبعی درآمدی اصلاح کرد.

به تعبیری این مصرف نیست که در چارچوب روابط اقتصادی تعریف می‎شود. بلکه خود اقتصاد نیز متأثر از این مصرف متظاهرانه است.

بنابراین اصلاح الگوی مصرف بدون توجه به ماهیت مصرف در دنیای جدید ممکن نیست.

چه آن‎که مصرف در کشورهای در حال توسعه و در حال گذر مثل کشور ما از ابعاد پیچیده‎تری نیز برخوردار است. به عنوان مثال ما با انسانی سر و کار داریم که صبح‎ها با لباس سنتی از روستا راه می‎افتد، سوار بر مینی‎بوس‎هایی به سبک پاکستانی تزیین شده به شهر می‎آید، در دانشگاه درس می‎خواند که نظام ارزش‎گذاری مقراض دو تکه عرضه و تقاضا تعیین می‎کند و پس از آن نماز را در مسجد دانشگاه به جماعت برگزار می‎کند و بین الصلاتین هم از امام جماعت می‎شنود که ارزش در آسمان‎ها تعیین می‎شود و انسانی نیست. بعد با دوستان شهری خود از پاساژهای بزرگ شهر عبور می‎کند، و در میدان ولی‎عصر به سینمای کلاسیک می‎رود و در نهایت در حین بازگشت به روستای خود موسیقی محلی گوش می‎کند. شب‎هنگام نیز بعد از شنیدن اخبار مربوط به جنایات غزه، مسابقه قوی‎ترین مردان ایران را می‎بیند، در حالی‎که بانک تجارت ضمن اشاره به نیت‎های خیرخواهانه سپرده‎گذاران، بنز الگانس را وعده می‎دهد خوابش می‎برد و فراموش می‎کند که زنگ ساعت را برای به چرا بردن گوسفندان تنظیم کند.

اصلاح الگوی مصرف در شرایط فرهنگ چهل تکه سخت و زمان‎بر است. چراکه ما با هویت‎ها و خرده فرهنگ و دلبستگی‎های ثابت و همگنی مواجه نیستیم.

با خرده فرهنگ‎هایی مواجهیم که اولا مدام در حال تغییرند و ثانیا دارای تناقضات و تفاوت‎های جدی درونی هستند.

بنابراین قدم اول در این اصلاح، شناخت است. شناخت وضع موجود و وضع آرمانی و در نهایت نقشه راه.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:15 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



پیشینه مطالعه مقوله مصرف به عنوان مقوله ای جامعه شناختی به اواخر قرن نوزدهم میلادی و آغاز قرن بیستم بازمی گردد. پیش از این، مصرف مقوله ای صرفا اقتصادی شمرده می شد و فقط از همین منظر مورد توجه قرار می گرفت. در این دوره است که برای اولین بار مصرف یا به عبارت دقیق تر شیوه مصرف کردن به منزله پدیده ای مرتبط با فرهنگ و جهان بینی ای خاص توسط ماکس وبر مورد توجه قرار می گیرد. می دانیم که وبر بر این نظر بود که پارسایی پروتستان ها و پرهیز آنان از مصرف تجملی، آن عاملی بود که علاوه بر دانش فنی و امکانات ساماندهی عقلانی تولید موجبات انباشت سرمایه هایی را فراهم کرد که تولید سرمایه دارانه را در بخشی از اروپا ممکن کرد. برشمردن تأثیر یک عامل فرهنگی بر نظم اقتصادی و اجتماعی، خود چشم انداز جدیدی را در مطالعات جامعه شناسی گشود. مقارن با همین دوره است که دو مطالعه مهم دیگر در زمینه شیوه مصرف، یکی درباره جایگاه مصرف نزد مصرف کنندگان کلان شهرها (زیمل) و دیگری در ارتباط با نحوه استفاده نوکیسه گان آمریکایی از مصرف برای تعیین هویت اجتماعی خویش (وبلن) منتشر شد.

رابرت باکاک، نویسنده کتاب «مصرف» بر این نظر است که درگیر شدن کشورهای اروپایی در دو جنگ جهانی پیاپی و تجربه رکود اقتصادی پایان دهه ۱۹۲۰ و آغاز دهه ۱۹۳۰، مانع از آن شد که جامعه شناسان به پدیده مصرف به قدر کافی توجه کنند. با پایان گرفتن جنگ دوم جهانی بود که اهمیت مصرف ناگهان به چشم آمد و جامعه شناسان، فرهنگ شناسان، مردم شناسان و حتی فلاسفه در توجه به این پدیده گوی سبقت را از اقتصاددانان ربودند. انجام این مطالعات که در سال های دو دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به اوج خود رسید، در عین حال از تغییری اساسی در ارتباط مصرف و اقتصاد و جامعه حکایت می کرد. به نظر باکاک، در پایان قرن بیستم دیگر مصرف فقط یک روند اجتماعی- فرهنگی نبوده و به مرامی تبدیل شده است که می توان از خلال تأثیرات آن بر جامعه و جماعت های کوچک تر تشکیل دهنده آن، به برآمدن دوران جدیدی در تاریخ کشورهای غربی پی برد. دورانی که به دلیل پایان دادن به دوره پیشین که مدرنیسم نام داشت توسط رابرت باکاک، پسامدرنیسم خوانده می شود.

استدلال نویسنده کتاب برای یک چنین نامگذاری آن است که او دوران مدرن را دورانی می داند که تفوق و جهانی شدنش با عقلانی شدن و محدود ماندن مصرف همراه بود، حال آنکه امروز هر چند مصرف همچنان نقش محوری خویش را در شکل دهی به تمدن غرب ایفا می کند، اما این دیگر آن مصرف عقلانی و محدود نیست، بلکه مصرف بی حد و مرزی است که با نیازهای روزمره و خواست های بنیادین افراد بی ارتباط بوده و در واقع بازگوی تمامی آمال و آرزوهای سرکوفته بشر است.

پی گرفتن این استدلال از خلال مباحث فلسفی، جامعه شناسی و روانشناسی، نویسنده کتاب را به این نتیجه می رساند که ارزش ها و ابزارهای فکری و اخلاقی برای پایان دادن به یک چنین وضعی نمی تواند مگر در خارج از خود این منظومه به دست آید. او در این زمینه نقش ارزش های برآمده از حفاظت از محیط زیست و نیز باورهای دینی را به شرط آن که خود در ورطه مصرف گرایی نیفتد به عنوان مثال هایی کارساز ارائه می دهد.

اولین فصل این کتاب ویژگی های عمده راه هایی را مورد بحث قرار می دهد که جامعه شناسان از طریق آن مصرف مورد بررسی قرار داده اند و به این می پردازد که جامعه شناسان نقش مصرف را در سده بیستم چگونه دیده اند، به طور خاص به الگوهای مصرف در بریتانیا از پایان جنگ دوم جهانی به بعد توجه شده است. در این فصل بر ویژگی های تجربی عمده مصرف مدرن در بریتانیا مروری مقدماتی خواهد شد اما به بعضی دیگر از شکل بندی های غربی نیز اشاره خواهم کرد.

قضاوت هایی که درباره مشابهت ها و تفاوت های مصرف در دهه های پنجاه و شصت و مصرف در دهه هشتاد، انجام می شود بر همین مبنا خواهد بود.

فصل دوم مفاهیم نظری عمده ای را بررسی می کند که با تحلیل مصرف مدرن مرتبط است. این بررسی شامل مفاهیم کالا، ارزش های فرهنگی و بیگانگی است.

آثار آن عده از دانشمندان علوم اجتماعی که تحت تأثیر آثار ساختارگرایان درباره زبان و نمادها بوده اند برای تحلیل مصرف مهم است. آثار لوی- استرس- دارای اهمیت خاصی است، زیرا این آثار مبنایی را به وجود آورد که براساس آن آثاری بعدی درباره مصرف مدرن به وجود آمدند (همچنان نوشته های بوردیو و بودریار، که آثار آنان در این متن مورد بررسی قرار می گیرد)... این ایده ها درباره مصرف در فصل سوم به طور کلی طرح و درباره آنها بحث خواهد شد.

فصل چهارم مفاهیم مطرح درباره هویت و ارتباط آن با مطالعه مصرف را مورد بحث قرار خواهد داد. در این فصل سعی شده است که مفید بودن این رویکرد در فهم مدرن و یا پسامدرن مصرف، به ویژه ارتباط آن با خواست ها و تغییرات در ساختار اجتماعی و فرهنگی هویت بررسی شود.

در فصل نتیجه گیری رشته های بحث به هم پیوند داده شده است. در این فصل چند تأمل نهایی درباره این که مصرف گرایی مدرن در کجا ممکن است مهم باشد بررسی می شود. تأثیر مصرف بر سایر نهادهای اجتماعی همچون مذهب نیز در این فصل گنجانده شده است، زیرا به واسطه اینهاست که مصرف گرایی در غرب مورد چالش قرار گرفته است، اما این چالش چندان از طرف سیاستمداران نیست بلکه از طرف شخصیت های مذهبی و نیز طرفداران حفظ محیط زیست مطرح شده است.

کتاب مصرف توسط خسرو صبوری ترجمه و نشر شیرازه آن را در ۱۸۰ صفحه به چاپ رسانده است.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:15 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



عروسي در يک تالار شيک و مجلل برگزار شده بود با ميزهاي چيده شده با گل و شيريني. چند گارسون درحال پذيرايي و رسيدگي از مهمانان بودند.

يکي از گارسون ها در قسمت غربي در سالن، مدعوين را به قسمت سنتي دعوت مي کرد. در آن جا انواع و اقسام تنقلات مثل، آلوچه، آجيل، برگه هاي آلو و زردآلو، آجيل، چايي به همراه قليان و موسيقي سنتي وجود داشت که هرکسي مشغول خوردن يکي از تنقلات بود که مهمانان با صداي هل کشان متوجه ورود عروس و داماد شدند.

با کنجکاوي تمام، بيشتر مهمانان به بدرقه عروس و داماد رفتند که در آن جا همه چشم ها به ماشين عروس و تزئين آن خيره شد. ماشين عروس از نوع آخرين مدل و بالاي چند صد ميليون تومان قيمت داشت.

تمام گل هاي به کار رفته از گران قيمت ترين گل ها بود. لباس عروس نيز با سنگ هاي تزئيني زيادي کار شده بود که به آن جلوه خاصي بخشيده بود و مشخص بود که قيمتي ميليوني دارد.

پس از کمي هل کشيدن و شاباش ريختن و آشنايي مهمانان با عروس و داماد، چند موزيک شاد در سالن پخش شد و جنب و جوشي به راه افتاد. بعد از گذشت يکي دو ساعت، از پاي بلندگو مهمانان را به صرف شام دعوت کردند.

روي ميز شام انواع و اقسام غذاها، دسرها و انواع نوشيدني ها چيده شده بود به طوري که در وهله اول آدم از ديدن اين همه غذا و دسر سردرگم مي شد. بعد از صرف شام و پايان مراسم، يک نفر که معلوم بود ازنزديکان عروس يا داماد است يك عكس بزرگ از اين زوج خوشبخت(!) را در بين مهمانان مي چرخاند و به همه نشان مي داد.

تمام مراسم اين عروسي مثل يك روياي زيبا و باورنکردني بود که شايد جوانان حاضر در اين جشن همه آرزوي اتفاق چنين روزي را براي خود مي کردند. اما اگر آن ها از مشاجرات قبل و بعد از برگزاري جشن باخبر بودند به طور قطع ديگر چنين آرزويي نمي کردند و همان عروسي ساده والدينشان را به اين همه زرق و برق پوشالي ترجيح مي دادند. يکي از دلايل اصلي برگزاري چنين جشن هايي همان حس حسادت يا چشم و هم چشمي هاي افراد به اطرافيانشان است که هميشه اين حس مخرب و دشمن زندگي در تمام طول عمر با آن ها همراه بوده و مانع لذت بردن و شاد بودن زندگيشان مي شود. به راستي يک انسان به چه قيمت حاضر به فروختن خوشبختي و سعادتش است؟

امان الله قرايي مقدم جامعه شناس و کارشناس علوم تربيتي درباره مصرف گرايي در بين جوانان امروزي به خبرنگار اجتماعي برنا اين طور مي گويد: مصرف گرايي به طور کلي از دو زاويه مورد بررسي است يکي از ديد مثبت و ديگري از ديد منفي.

درحال حاضر کشورهاي پيشرفته سعي مي کنند تا از طريق انواع تبليغات و رسانه ها، مردم را به مصرف گرايي و خريد اجناس تشويق کنند چون اگر مردم مبادرت به خريد اجناس نکنند، کارگر بي کار شده، اعتصابات، شورش ها و پس افتادگي اقتصادي به وجود مي آيد. پس مصرف گرايي از اين منظر خوب و مثبت است.

افراد در ازدواج خود بايد از افراط و تفريط بپرهيزند و جشن خود را در حد توان اقتصادي طرفين ازدواج برگزار کنند. همچنين دخترها نيز بايد به ميزان مورد نياز زندگي دو نفره وسايل خريداري کنند.

قرايي با بيان اينکه بنيان ازدواج نبايد بر پايه مصرف گرايي بنا شود مي افزايد: اگر الگوي زندگي جوانان براساس شيوه زندگي حضرت زهرا و زينب باشد، زندگيشان پايدار است. هرچه ازدواج ساده تر و بنيانش برمبناي عشق و دوستي باشد، دوامش بيشتر است. اما ازدواجي که براساس قباله باشد پايبندي نداشته و بنيان خانواده را سست مي کند به طوري که در همان روزهاي ابتدايي به جدايي کشيده مي شود.

اين استاد دانشگاه تربيت معلم اين طور ادامه مي دهد: سابقه 32 ساله تحقيقات و مطالعات من در زمينه طلاق، نشان داده است که مصرف گرايي مهم ترين عامل بروز طلاق و جدايي در بين جوانان امروزي است. طبق مطالعات به دست آمده، بروز طلاق بين طبقه پايين و مرفه جامعه کم است و بيشترين آمار طلاق در بين افراد متوسط جامعه اتفاق مي افتد.

يک ضرب المثل زيبا در زبان ما از ديرباز وجود داشته است که "هر کسي پايش را به اندازه گليمش دراز کند" اين ضرب المثل بايد مصداق زن و شوهرهاي جواني باشد که به تازگي ازدواج کرده يا در شرف ازدواج هستند. اما چنين مثالي نبايد باعث قانع بودن زن و مرد از وضعيتشان شده به طوري که ديگر هيچ گونه تلاش و فعاليتي جهت پيشرفت زندگيشان نکنند.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:14 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



مصرف‌ يعني استفاده از كالاها به منظور رفع نيازها و اميال مصرف نه تنها شامل خريد كالاهاي مادي، بلكه در برگيرنده خدمات نيز است.

در دنياي امروز و در جوامع پيشرفته براي مصرف گرايي مقدار زيادي وقت، انرژي، پول، خلاقيت و نوآوري تكنولوژيكي مصرف مي شود.تا جايي كه براي مصرف بيشتر و بيشتر كالاها تبليغات گوناگوني توسط رسانه هاي مختلف انجام مي شود.

مطالعه مصرف گرايي در جوامع جديد از اهميت ويژه اي برخوردار است زيرا مصرف‌گرائي نه تنها مسئله مصرف گرايان است بلكه توليد كنندگان و توزيع‌كنندگان كالاها و خدمات نياز به درك خصوصيات و ويژگي هاي آن دارند. به همين لحاظ است كه در علوم اجتماعي، جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحليل هاي همه جانبه آن مي پردازند و هر انديشمندي از يك زاويه خاص به آن توجه دارد.

مصرف گرايي نوين به شكل بي رويه يك آسيب اجتماعي است كه مستلزم شناخت علمي و سپس درمان اساسي، يا به عبارت ديگر برنامه ريزي است. مصرف گرايي بي رويه پديده اي بين المللي است و چارة آن بايد در دو بعد خرد و كلان صورت گيرد. بايد مصرف گرايي در هر جامعه را در يك زمينه وسيع تر اجتماعي در نظر گرفت زيرا امروزه توليد و توزيع از مرزهاي يك كشور گذر كرده و دورافتاده ترين نقاط يك جامعه به مركزي ترين مراكز توليد و سيستم توزيع جهاني متصل است.

هدف گزارش حاضر بررسي چهار نكته اساسي در رابطه با مصرف گرايي نوين است. نخست ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن بايد واكاوي گردد. دوم، بايد يك تجزيه و تحليل از الگوهاي مصرف‌گرايي نوين در جوامع توسعه يافته و چگونگي اشاعه و نفوذ آن بعنوان بخشي از فرهنگ جوامع در حال توسعه ارائه گردد. سوم، تعيين تفاوتهاي مصرف گرايي در بين اقشار و گروههاي اجتماعي مختلف از ديگر نكته هاي اصلي است. چهارم، مقاله به لزوم برنامه ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين خواهد پرداخت. مقاله لزوم انجام پژوهشهاي جامع در اين زمينه را بحث خواهد كرد. به نظر مي رسد هرچه مي گذرد لزوم انجام تحقيقات در اين زمينه بيشتر احساس مي گردد.


ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن

مصرف گرايي نوين در اثر گسترش سرمايه داري در اروپا بوجود آمد. يك ديدگاه در مورد توسعه سرمايه داري در اروپا بر اساس نوشته هاي جامعه شناس بزرگ ماكس وبر بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين مبني بر سخت كاركردن، صرفه جويي، سرمايه گذاري و ايجاد مؤسسه هاي اقتصادي بود كه روحيه سرمايه داري بوجود آمد و به تدريج به يك نظام اجتماعي تبديل شد. از لحاظ نظري، در اين جا يك تضاد بين تبيين پيدايش سرمايه داري و توسعه مصرف گرايي بوجود مي‌آيد. اما واقعيت امر اين است كه سرمايه‌داري از همان ابتداي پيدايش داراي يك هدف اصلي به نام (سودسازي) بوده است. براي چنين هدفي، توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه گذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مد نظر است. به عبارت ديگر در يك چرخه، هدف فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه سود بيشتر است.

ابتدا فكر مي كردند كه طبقات بالا و اشراف خريداران اصلي كالاهاي سرمايه داري بايد باشند. اما به تدريج متوجه شدند كه سرمايه داري با توليد انبوه نياز به مصرف‌كنندگان انبوده دارد. از آنجا كه طبقات بالا از كميت كافي برخوردار نبودند، پس بنابراين نياز به مصرف كنندگان انبوه به زودي نمايان شد.

در توليدهاي اوليه، نخست رفع نيازهاي بيولوژيك را مدنظر داشتند. اما از آنجا كه نيازهاي بيولوژيك انسان محدود است، لذا بايد نيازهاي غيربيولوژيك در جوامع براي مصرف كالاها بوجود آيد. نياز غيربيولوژيك هم در جايي محدود مي شد. اما توليد كنندگان مي بايستي خصلت توليد انبوه خود را بعنوان يكي از اهداف، از دست نمي دادند. به همين منظور بود كه در جوامع سرمايه داري نيازهاي كاذب بوجود آمد تا كالاهاي انبوه سريعاً مصرف شوند. مصرف انبوه بر پايه كالاهاي بي‌دوام امكان پذير بود.

در غرب، گسترش زندگي شهري و شهرنشيني با جنبه هاي رواني و اجتماعي خاص خود زمينه را براي مصرف گرايي به عنوان سبكي خاص از زندگي بوجود آمد. نخست در ابتداي قرن بيستم، اين سبك خاص با الگوهاي فرهنگي جديد در ميان افراد طبقه بالا و متوسط شهري رواج پيدا كرد. در شهرها فروشگاههاي بزرگ تأسيس شدند و فرهنگ مصرف گرايي را القاء كردند. در اين فرهنگ ويژه يك شعار اصلي رواج پيدا كرد و آن اينكه تا مي‌تواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن. بر پايه همين شعار بود كه رقابت در خريد و مصرف به عنصر اصلي اين فرهنگ تبديل شد. افراد در خريد بيشتر و مصرف بيشتر از يكديگر سبقت مي گرفتند و تقريباً مصرف گرايي به نوعي وجهه اجتماعي تبديل گرديد.


الگوهاي مصرف‌گرايي نوين

توسعه انواع فروشگاههاي بزرگ (مواد غذايي، اسباب منزل، پوشاك، وسايل الكتريكي و...) در زير يك سقف، مردم را به مصرف گرايي انبوه عادت داد. افراد در محيطي قرار مي گرفتند كه كالاهاي متنوع را در يك جا جلوي چشمان خود مي‌ديدند. هم زمان، مدگرايي بوجود آمد كه بر اساس آن كالاها براي دوره هاي معيني (يا محدودي) تبليغ و استفاده مي شدند. مردم به اين سمت هدايت مي شدند كه كالاها را در زمان محدودي استفاده كنند.

مصرف گرايي مي بايستي سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرايي بايد مهيا مي شد. در اين جوامع وسايل ارتباط جمعي به مهمترين ابزار مدگرايي و تبليغ براي كالاها تبديل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرايي در جوامع رواج پيدا كرد: نخست حراج هاي پي در پي كالاها و ديگري اشاعه كارتهاي اعتباري. در كشورهاي توسعه يافته، در طول يك سال به بهانه هاي متعدد حراج كالاها وجود دارد. در حراج كالاها، از يك روان شناسي استفاده مي شود و آن ايجاد احساس نياز كاذب است. مشتري جنسي را كه در حراج مي بيند، فكر مي كند كه نياز دارد، در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نمي داد. از سوي ديگر، فرد در بازار بايد احساس كند كه همه وقت، پول براي خريد دارد. در اينجا مسئله از طريق مكانيزم كارت هاي اعتباري حل مي شود. به عبارت ديگر هرگاه احساس نياز كردي، حتي اگر پول نقد هم نداشته باشي، با داشتن كارت اعتباري، در واقع پول به همراه خود داري. بنابراين نياز هست (اما از نوع كاذب) توانايي خريد هم هست (به شكل مصنوعي).

در جوامع توسعه يافته، همه كالاهاي خريداري شده مصرف نمي شوند زيرا نياز واقعي نبوده اند. در نتيجه سه راه براي كالاها باقي مي ماند: نخست فروش مجدد آنها با قيمت بسيار ارزان، دوم به دو ريختن آنها، و سوم بخشيدن آنها با افراد يا مؤسسه‌هاي خيريه. افراد نمي توانند اينگونه كالاها را نزد خود نگهدارند زيرا تحرك جغرافيايي افراد بسيار بالاست. بنابراين، مجدداً خريد و در چرخه باطل در غلطيدن است.

مي دانيم كه سرمايه داري به عنوان يك بسته با محتواي حداقل، اقتصادي، فرهنگي، تكنولوژيكي، اجتماعي و رواني در يك فرايند تاريخي وارد كشورهاي به اصطلاح غير سرمايه داري شده است. هدف سرمايه داري در اين كشورها نيز همان سودسازي مضاعف است. براي رسيدن به اين منظور نيز بايد فرهنگ مصرف گرايي را در اين كشورها رواج دهد. براي رواج مصرف گرايي در اين كشورها، سرمايه داري چند نوع عامل دارد. عوامل در زمينه هاي مختلفي فعاليت مي كنند. مهمترين عوامل عبارتند از: 1- تجار بزرگ، 2- خرده فروشان، 3- صاحبان تبليغات، 4- دست اندركاران وسايل ارتباط جمعي 5- توليد كنندگان كالاها و خدمات، 5- بانكها و 6- بسياري از افراد و ديگر مؤسسات.

در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف‌گرايي به شكل هاي زير نمايان مي‌شود:

1- الگوهاي مصرفي كشورهاي توسعه يافته عيناً نعل به نعل به كشورهاي در حال توسعه منتقل مي شوند.

2- وسايل ارتباط جمعي، مسافران و ديگر عومل شديداً به اين انتقال كمك مي‌كنند.

3- افراد براي نشان دادن اينكه از وجهه بالائي برخوردارند، در مصرف‌گرايي، افراطي‌تر از خارجيان عمل مي‌كنند.

4- به تدريج مصرف گرايي افراطي جزئي از فرهنگ جهان سومي مي شود.

معمولاً در كشورهاي در حال توسعه، مصرف گرايي با عدم امنيت اقتصادي توأم مي‌شود. در نتيجه، عدم امنيت اقتصادي، مصرف گرايي را تشديد مي كند. نگراني از كمبودها باعث انبار كردن اجناس مي گردد. انبار كردن اجناس به مصرف گرايي بي رويه تبديل مي شود. نهايتاً همان رفع نيازهاي غيرواقعي بوجود آمده است. البته يك مسئله در اين كشورها به انبار كردن كالاها كمك مي كند و آن تبديل كالاهاي مصرفي به كالاهاي سرمايه‌اي است. همين امر باعث مي گردد كه افراد با زمينه هاي اجتماعي متفاوت به پنهان كردن برخي از كالاها بپردازند تا اينكه در آينده از طريق افزايش قيمت، منفعتي داشته باشند. به عبارت ديگر مصرف‌گرايي به نوعي فعاليت اقتصادي تبديل مي‌شود.


مصرف‌گرايي در بين اقشار مختلف

معمولاً جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت، قدرت و وجهه (پرستيژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پايين تقسيم مي كنند. اين سه معيار، الگوهاي متفاوتي از مصرف گرايي را براي سه طبقه به بار مي آورند. هر سه طبقه، مصرف گرايي بي رويه دارند اما به شكل هاي متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طريق مصرف كالاهاي لوكس به دنبال پرستيژ بالا هستند. اينان خدماتي را كه فكر مي‌كنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان مي‌آورند را هم به مقدار زيادي مصرف مي‌كنند. طبقات اجتماعي بالا با پرستيژ و قدرت بالا، سعي مي‌كنند با مصرف‌گرايي مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرايي مفرط در واقع يك وسيله خود نشان دادن مي شود و اعضاي يك طبقه در مصرف گرايي مفرط با يكديگر رقابت شديد دارند. اين رقابت از نوع رقابتهاي كاذب است.

اعضاي طبقه متوسط، هميشه سعي مي‌كنند خود را از طبقات بالا عقب‌ تر نبينند. اينان با درآمد كمتر به رقابت با طبقه بالا مي پردازند. بازار براي تشفي كردن آنها، اجناس ظاهراً لوكس، ارزان به وفور در اختيار آنها قرار مي‌دهد. پس از خريد چنين كالاهايي است كه از لحاظ رواني يك رضايت مندي كاذب به آنها دست مي دهد. اعضاي اين طبقه اجتماعي به لحاظ كمي بيشترين مصرف را در جامعه دارند. همچنين بازار به خريد آنها وابسته است زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر است و لذا حجم خريد بالايي دارند.

اعضاي طبقه پايين با درآمدكم، با توجه به مصرف‌گرايي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهر وسيله، سهمي از كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهروسيله، سهمي از كالا و خدمات را بخود اختصاص دهد. ترس از كمبودها و عدم امنيت اقتصادي براي خانواده او را به خريدي بي رويه و انبارگونه وامي دارد. خريد اعضاي اين طبقه عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار، مازاد بر مصرف طبقة ‌عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به اين طبقه انتقال مي دهد. در واقع الگوي مصرف گرايي طبقات پايين، يك نوع سودسازي سرمايه دار از سرمايه بالقوه تلف شده است زيرا اگر طبقه پايين نبود، سرمايه دار مجبور به از دست دادن مازاد كالاهاي مصرفي طبقات متوسط بود. چنين است كه اعضاي طبقه پايين به مصرف گرايي انبوه عادت مي‌كنند. اين عادت براي او دروني شده و بخشي از فرهنگ او را تشكيل مي‌دهد.


لزوم برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين

برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين بايد در چند بعد صورت گيرد:

نخست، مصرف گرايي صحيح را بايد از طريق آموزش هاي رسمي به كودكان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. اين امر بايد از طريق مدارس صورت گيرد.

دوم، مصرف گرايي غلط و صحيح را بايد به شيوه هاي آموزش هاي غيررسمي از طريق رسانه هاي جمعي و بويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان داد.

سوم توليد در سطح جامعه با يك كنترل و نظارت فرهنگ توأم شود. نبايد گذاشت هر كالائي در جامعه توليد گردد.

چهارم، نظارت و كنترل فرهنگي به واردات عمده و خرد بايد صورت گيرد.

پنجم، عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونه اي صورت گيرد كه اعضاي طبقات متفاوت دسترسي نسبتاً مشابه اي به آنها داشته باشند.

ششم، تبليغات بايد به گونه اي باشند كه مصرف‌گرايي افراطي را اشاعه ندهند، و صرفاً به معرفي كالاها و خدمات بپردازند.

هفتم، مطالعات علمي ملي و منطقه اي پيرامون مصرف گرايي در سطح مملكت صورت گيرد و نظرسنجي از مردم شود.

هشتم، فرهنگ مصرف جمعي در زمينه هاي مختلف بجاي فرهنگ مصرف گرايي فردي اشاعه شود.

نهم، فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود. براي اين منظور ابزار جمع آوري مازادها در سراسر جامعه نصب و بكار گرفته شود.

دهم، بازيافت بعنوان يك ارزش تلقي گردد و از جوامع ديگر چگونگي عمل بازيافت به نمايش گذارده شود.


نتيجه گيري

مصرف‌گرايي بعنوان يك فرآيند اجتماعي اصلي در قرن بيستم در غرب ظاهر شد. اعضاي طبقه جامعه بالا آنرا بعنوان يك الگوي نشان دادن هويت بالا بكار مي برند. طبقه متوسط براي نشان دادن وجهه بالاي خود از مصرف گرايي استفاده مي كنند. طبقه پايين بدون توجه به مسأله نيازهاي واقعي و غيرواقعي خود در دام مصرف‌گرايي كاذب افتاده و هرچه بيشتر مي‌گذرد، بيشتر در اين دام فرو مي رود.

اگر دولتمردان با همكاري علماي اجتماعي چاره اي براي اين معضل اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي نينديشند، جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرف گرايي بي‌رويه غرب خواهد شد. كارهائي كه بايد صورت گيرد، نخست در زمينه فرهنگي است كه اعمال آموزشهاي جديد در اين زمينه مي تواند راه ساز باشد. دوم در زمينه كنترل هاي اقتصادي است بويژه براي بخش توليدي كه بايد كنترل هاي شديدي اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرمهاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود. در واقع برنامه ريزي در‌ سه زاويه يك مثلث بايد صورت گيرد:

1- برنامه ريزي در نهادهاي آموزشي

2- برنامه ريزي در بخش توليد به صورت نظارت شديد

3- برنامه ريزي در كنترل بازار و قيمت ها.بدون شك نفوذ از خارج كار برنامه ر‌يزي در اين زمينه را با مشكل روبرو مي كند، اما جاذبه‌هاي آموزشي داخلي و كنترل هاي منطقي توليدي و توزيعي مي تواند افراد را به الگوهاي مصرفي بهينه هدايت كند.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:13 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



طبيعتا قدرت خريد Purchasing Power با مصرف گرايي در يك كشور بايد رابطه عكس برقرار كند. يعني به هر ميزان يك جامعه مصرف گراتر باشد توان خريد مردم در آن نيز پايين تر است. تقاضاي فزاينده براي كالاهاي غير ضرور بخشي از منابع در دست خانوارها را از هزينه شدن در زمينه كالاهاي اصلي منحرف مي كند. هرچند مصرف گرايي در يك جامعه خود نشان از بالابودن قدرت خريد آنها دارد. اين سيكل تركيبي در نهايت به يك وضعيت بحراني منجر مي شود.

بنابر آمارهاي جهاني مصرف گرايي به شكل غير قابل اجتنابي در سراسر دنيا در حال رشد است و يكي از دلايل اصلي بحران غذايي فرارو، اسراف در مصرف است.

تركيه كه زماني نه چندان دور يكي از هفت كشور خودكفا در زمينه توليد محصولات كشاورزي بود، امروزه به يكي از واردكنندگان اين نوع محصولات تبديل شده است.اين كشور همچنين به رغم داشتن بدهي هاي سنگين در سال گذشته ميلادي براي واردات كالاهاي مصرفي 19 ميليارد دلار هزينه كرد. بررسي ارقام بازرگاني خارجي تركيه نشان مي دهد، تنها طي شش سال اخير واردات كالاهاي مصرفي اعم از پايدار و ناپايدار به اين كشور، بيش از 381درصد رشد داشته است.

چين و روسيه طي ده سال گذشته شاهد رشد قابل تامل مصرف گرايي در كشورشان بوده اند. چين يكي از كشورهاي جهان است كه داراي سريع ترين رشد بازار مصرف بوده است. پس از سال 1978 ميلادي، ميانگين سرعت رشد سالانه آن به 14/4 درصد رسيده و سه برابر سطح متوسط جهاني بوده است.

مصرف داخلي، دوسوم اقتصاد آمريكا را تشكيل مي دهد. چهل درصد واردات آمريكا از چين است. به دنبال كاهش شديد قدرت خريد مردم آمريكا، دپارتمان بازرگاني اين كشور اعلام كرد: فروش مسكن در آمريكا در ماه مارس با 8/5 درصد كاهش به كمترين ميزان در 16 سال گذشته رسيد. ايران نيز از روندهاي اقتصادي جهاني مستثني نبوده و متاسفانه مصرف گرايي در سالهاي اخير به بخشي از فرهنگ عمومي تبديل شده است. مقايسه سبد كالاي مصرف در خانواده ها حداقل در10 سال گذشته نشان مي دهد كه به طور شگفت انگيزي مصرف گرايي در بين مردم ايران اشاعه يافته است.

البته با تمام اين اوصاف بايد اذعان كرد كه چند دهك پايين جامعه در ايران كه در آمد ثابتي دارند تحت فشارهاي اقتصادي موجود و افزايش قيمتها قدرت خريدشان كاهش يافته كه دولت تلاش دارد به واسطه برخي از سياستهاي حمايتي از قبيل سهام عدالت و افزايش پلكاني درآمد ها اين خلارا برطرف كند.

رئيس جمهور در نشست خبري اخير خود با خبرنگاران گفت: “وضعيت معيشت سرجمع بهتر از قبل است. مصرف سرانه، قدرت خريد افزايش يافته است... ما علاقه مند بوديم كه قدرت خريد افزايش پيدا بكند اما نرخ ها افزايش پيدا نكند يا بسيار كمتر از نسبتي كه امروز افزايش پيدا كرده است، باشد.اما عواملي خارج از اراده دولت وارد شد كه داريم تلاش مي كنيم آنها را مهار كنيم.”

احمدي نژاد در جمع خبرنگاران با اشاره به طرح جامع اقتصادي دولت كه در اواسط تير ماه اعلام مي شود عملاافق روشني را فرا روي مشكلات اقتصادي موجود گشود و در حالي كه جامعه به آستانه برآورد انتظارات خود نزديك مي شود از يك تصميم اقتصادي بزرگ در دولت خبر داد.

اما در كنار اين طرح كلان درون دالانهاي اجتماعي و در بين مردم نيز بايد يك تصميم بزرگ براي مقابله با مصرف گرايي و جلوگيري از اسراف گرفته شود. به خصوص در سالي كه كشور با بحران خشكسالي روبرو است.چندي پيش رهبر فرزانه انقلاب اسلامي تنقيح مناط فرمودند و راه اساسي مقابله با مشكلات اقتصادي موجود را انضباط مالي، صرفه جويي و پرهيز از اسراف دانستند. اين ديدگاه اقتصادي ناظر به وظايف دولت و ملت است. اگر در ژاپن امروز تنها يك درصد مردم در بخشهاي دولتي مشعول به كار هستند و اگر 97 درصد مردم آمريكا از بخش خصوصي حقوق مي گيرند اين تحول و پيشرفت اقتصادي مرهون يك تصميم ملي است كه از تعامل مردم و دولت سرچشمه مي گيرد.

به هر حال دولت با توجه به روي كار آمدن نيروهاي فعال و پر توان در عرصه هاي اقتصادي كشور بايد هر چه سريع تر برنامه هاي اقتصادي خود را در افكار عمومي طرح كند و پس از بازخوردگيري آنها به سرعت اجرا نمايد. مردم نيز قادرند دراين تلاش شبانه روزي دولت از سر قاعده "انقاذ غريق" و جلوگيري از بحران اقتصادي در كشور با صرفه جويي و مبارزه با مصرف گرايي در خانواده ها سهيم باشند.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:13 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



ارزش هاي فرهنگي سنتي جامعه غربي در زير نفوذ سياست هاي شرکتي، تجاري سازي فرهنگ و تأثير رسانه ها رو به انحطاط دارند. جامعه در حال بيدار شدن از افسون تبليغات تلويزيوني است و خود را عاري از سنت، در کنترل يک ساختار قدرت سرکوبگر و دربند تعهدات اعتباري و يک رؤياي آمريکايي منسوخ مي يابد.

براي جامعه در کليت خود، تجربه تماشاي جمعي و مشارکت در گرايش هاي مصرف کننده، جايگزين تجارب يکپارچه کننده و تغيير شکل دهنده از فرهنگ شده است. جامعه آمريکا در نمايش و رژه بي پايان کالاها و مناظر تلويزيوني ساختگي فرو رفته است که آن را دل مشغول ايده ها و ارزش هاي مصرف گرايي نگاه مي دارند.

مصرف گرايي اسطوره اي است که فرد را با مصرف کردن خشنود مي کند و حس يکپارچه بودن با ديگران را به او مي بخشد. جامعه به شکلي جذاب، جانشين ايده آل هاي مصرف کننده براي تجربه هاي هنري، مذهبي و خانوادگي از دست رفته مي شود. مصرف کننده، ميل خود را براي ارضاي فرهنگي، با پاداش هايي که از خريدن و تملک کالاها نصيبش مي شود، تعالي مي بخشد و پيچ و تاب هاي دستکاري شده توسط رسانه ها درنقاب اجتماعي را جايگزين باززايش معنوي مي کند. در اسطوره مصرف گرايي، هيچ تجديد حياتي وجود ندارد. در اين جامعه، براي برانگيختن حقايق متعالي، هيچ نماد شاخصي وجود ندارد.

اگرچه مصرف گرايي هدف محسوس تملک يک محصول را پيش پاي مصرف کننده مي گذارد، اما از ارضاي ساير اسطوره هاي فرهنگي ناتوان است. مصرف گرايي، فقط خود خرسندي کوتاه مدت را در کساني بر مي انگيزد که توانايي مالي خريد کالاي تجملي را دارند و در ارضاي کساني که از چنين تواني برخوردار نيستند، عقيم و سترون است. در مصرف گرايي به عنوان يک سيستم ناقص و برخوردار از يک مهندسي نامناسب، ارزش هايي وجود دارد که آنها را جانشين يک ميراث فرهنگي به محاق رفته مي کند.

فرد محوري جامعه غربي، هدف سهل الوصولي براي تبديل آن به يک جامعه مصرف کننده به شمار مي رود. با از بين رفتن فرهنگ، ارزش هاي عيناً تجسم يافته جامعه، به دست تبليغات اغواگر و نيهيليسم آکادميک، به سادگي به مسير مصرف گرايي رانده شده است. در ميانه يک بحران هويت بزرگ، آيا آمريکا متوجه فقدان معنويت و انسانيت در جهاني خواهد شد که بنيان آن به جاي آنکه مبتني بر ارزش هستي شناختي تجربه فرهنگي معنادار باشد، بر تصوير ساخته رسانه ها و رضايت زودگذر مالکيت، بنيان گذارده شده است؟ فروکاستن ارزش هاي فرهنگي به ارزش اقتصادي، وضعيتي را در جامعه «روشنفکر» ما پديد آورده است که در آن، در دسترس بودن محصولات مغاير با نيازهاي ضروري براي بقا، به يک توجيه اخلاقي براي سرکوب سياسي تبديل مي شود.

دلار توخالي يک جانشين ارزان قيمت براي ارزش هاي فرهنگي به شمار مي رود؛ ارزش هايي که در آز و ناهمخواني موجود در آمريکاي پست مدرن گم شده اند. رشد اقتصادي، ارزش هاي فرهنگي سنتي را که تعريف کننده خود ارزشي هستند از بين برده و جاي آن را گرفته است. خو ارزشي با قدرت خريد اندازه گيري مي شود. عمل خريد و تملک در جامعه مصرف کننده، خودارزشي را تقويت مي کنند. مي توانيد اين را در حرکات و سکنات متبخترانه و توقع آميز مصرف کننده اي که جلوي صندوق پرداخت ايستاده است، ببينيد. ديگر لازم نيست «عمل خريد» با «هدف از خريد» توجيه شود.

رسانه هاي گروهي اسطوره مصرف گرايي را به عنوان يکي از اولويت هاي نو سرمايه داري استمرار مي بخشند. همين طور که آمريکا در مسير تاريک تماشاي هر چه بيشتر تلويزيون جاخوش مي کند، نفع برندگان، شرکت هايي هستند که جاذبه تجمل مادي و رضايت مصرف کننده را جايگزين معنويت کمرنگ شده مي کنند. تبليغات تلويزيوني يک تصوير را به فروش مي رسانند؛ يک بسته خالي را. آمريکاي شرکتي، جامعه ضعيف و ناتوان خود را که از نبود معني به ستوه آمده، تسکين مي دهد. تنها توهم حقه بازي در اين کشور وجود دارد. در حالي که ساعت سازان سوئيسي براي ساخت کالاي خود زحمت بسيار مي کشند، مصرف کننده توان مالي خريد يک کالاي بدلي ارزان قيمت و فن آوري تراشه رايانه اي را دارد. تا زماني که کسي هيچ اشکالي به اين وضعيت ندارد، چه کسي اهميت مي دهد که وضعيت بايد چگونه باشد؟

سياست شرکتي، در نقشه دوگانه خود براي سرکوب جامعه، تنها راهبردي منفعت طلبانه از بازار مصرف کننده و منابع زيست محيطي را دنبال مي کند. اولويت هاي شرکتي و اخلاقيات تجاري، در ذات خود، انسان دوستانه يا حساس به محيط زيست نيستند. درون سلسله مراتب شرکتي، کارکناني که حقوق مي گيرند، انگيزه هاي سرمايه داري سرمايه گذار را ندارند. اخلاقيات انسان دوستانه نهفته در بطن کسب و کارهاي کوچک (تعهد صاحب کسب و کار نسبت به مصرف کننده خود)، از بين رفته است. مصرف کننده، ديگر در نتيجه رقابت بين کسب و کارهاي کوچک نيست که جلب اين يا آن مي شود. کسب و کارهاي کوچک توسط سرمايه داران شرکتي پس زده شده اند تا اين تضمين به وجود آيد که رقابت کمتر و منافع بيشتري نصيب آنان خواهد شد.

کسب و کارهاي بزرگ، بيشتر دشمن مردم هستند. در پشت قصابي ارزش هاي نمادين توسط تبليغات رسانه اي، ماشين سوداگري همين طور که تازه کارها را له مي کند، لبخند مي زند. مصرف گرايي علاوه بر صرفاً تضمين سود، ابزاري است که نو سرمايه داري توسط آن، کنترل خود بر جامعه خريد کننده را تداوم مي بخشد.

مصرف کنندگان تازه دارند متوجه قدرت سياسي اي مي شوند که آنها در قالب يک نيروي خريد جمعي در اختيار دارند. اين نيروي بالقوه، در مقياس کوچک، از طريق اعتصابات اتحاديه ها و تحريم هاي اقتصادي توسط توده هاي مردم مورد آزمون قرار گرفته است. انتظار من اين است که در آينده با خسته شدن مردم از رضايت هاي تو خالي و وعده هاي پوچ مصرف گرايي، نوبت تحريم هايي در مقياسي وسيع تر برسد تا با کمک آن، شگردهاي سوء استفاده گرانه سياست هاي شرکتي را کنترل کنند.

در سرمايه داري شرکتي (انحصاري) مصرف کننده يک هدف محسوب مي شود که فقط بايد بر او تأثير گذاشته شود. منافع کنترل شده، فرهنگ را به کالا تبديل مي کنند و آن را به جامعه اي که از تبليغات رسانه ها تغذيه مي شود، مي فروشند.

در حالي که ما گرد تلويزيون هورا مي کشيم و هلهله مي کنيم، به طور جمعي تشنه تصاويري مي شويم که رسانه ها توليد مي کنند و به اين طريق انتخاب هاي ما به دست ديگران انجام مي شود. انتخاب ما به نام هاي تجاري محدود مي شود. ما دانش و آگاهي هاي خود را در پاي مصرف گرايي قرباني مي کنيم. مصرف گرايي مثل کمونيسم و فاشيسم، مذهبي سکولار است که آزادي انتخاب را محدود مي کند.

در زير نقاب از خود راضي آمريکا، يک آمريکاي نا امن خانه دارد که تشنه سير کردن خود با تصويري است که در تبليغات تلويزيوني به نمايش در مي آيد. خود آگاهي و خود ارزشي از مسير واقعي خود منحرف شده است. ما چيزي هستيم که مي پوشيم. دراغفال تماشاچيان تلويزيوني توسط نو سرمايه داري، اين تصاوير خيالي آگهي ها و ايده آل هاي مصرف کننده است که فرديت شخص را تعيين مي کنند. آنچه که ما هستيم، در نقش ها و تصاوير ارائه شده از سوي رسانه ها ادغام مي شود. به اين ترتيب، به تلخي بايد گفت که ما در حال از دست دادن توانايي خود براي عمل کردن مستقل از توجيهات مصرف گرايي هستيم. اين وضعيت يک خسران کيفي براي روند فردگرايي به شمار مي رود. بي احترامي به ارزش هاي انساني از سوي تبليغات رسانه اي، يک مصرف کننده مجسم و از سوي ديگر يک شخصيت فاقد فرديت لازم به بار آورده است.

در جوهره واقعيت ادراک شده، در راستاي عقيم سازي و کالا سازي فرهنگ، چيزي گم شده است. ادراک، غناي خود را از دست داده است. نمايش مفرط دوگانگي در تبليغات رسانه اي، ارتباط وجدان با دانش عيني، محسوس بودن حيات ( يا احساس هر حقيقت معنا دار ديگر) را سست کرده است. در حالي که تجارت و سرمايه داري به گونه اي به مبدأ وجدان مرتبط بود، مصرف گرايي و فريب تبليغاتي، به تهديداتي بالقوه براي وجدان تبديل شده اند.

زماني که ترانه بيتل ها در دهه 1960، خود نمايي در پس زمينه موسيقي آگهي هاي کفش «نايک» را آغاز کرد، ارزش خود را به عنوان نمادهايي از کشمکش ايدئولوژيکي آن دوران از دست دادند. اگرچه ممکن است با به کار گيري هاله اين ترانه هاي مشهور، به طور موقت يک محصول مورد توجه واقع شده باشد، اما در اين روند، اين ترانه ها ارزش متعالي خود را از دست دادند.

تاثيرگذاري نماد اجتماعي ـ فرهنگي، با بهره برداري وصف ناپذير از آنها در سيفون هاي رسانه اي براي جلب مشتري، از ارزش آنها مي کاهد و آنها را از درون تهي مي سازد. با بهره برداري از قدرت اين نمادها از سوي انگل هاي ساختار شکن توليد آگهي هاي تجاري، ارتباط ظريف آن نمادها با جاودانگي قطع مي شود. فريب تيليغاتي، نماد را ملوث و خنثي مي کند و توهم آرمان هاي جاودانه را به تباهي مي کشاند. تبليغات با همراه کردن نماد با يک محصول، به جاي رها کردن آن براي تداوم حيات، نماد را از معنا و حس حقيقت آن تهي مي کند. بهره برداري آگهي ها از فرهنگ، شکاف بين آرمان و بودن، بين کلمه و حقيقت را ژرف تر مي کند.

با تهاجم دو رنگي و ريا کاري تبليغات به قلمرو آرمان ها و تصرف ارزش هاي عيني براي در خدمت فروش گرفتن آنها، قراردادهاي تثبيت شده زباني و سنت هاي هنري و فرهنگي، توانايي خود را براي الهام بخشي حقيقت ماوراء طبيعي از دست مي دهند. با بي اعتبار کردن نمادهاي اجتماعي ـ فرهنگي (زيبايي شناختي، روان کاوانه)، اثبات تجربه هاي فرهنگي به سايه رانده مي شود.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:12 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 گرچه افزایش میزان مصرف كالاهای مختلف در سال های اخیر را می توان نشانه توسعه رفاه عمومی قلمداد كرد اما این مصرف گاه چنان بی رویه و غیر منطقی رشد یافته است كه می توان آن را نوعی ناهنجاری رفتاری اجتماعی به حساب آورد. مقایسه ای كوتاه بین آن چه كه گذشتگان ما با آن زندگی می گذراندند و آن چه ما امروز خانه و زندگی خود می نامیم ما را با حقیقتی رو به رو می كند كه شایسته تأمل و بررسی دقیق است.

نام گذاری سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف بهانه خوبی شد تا رشد مصرف و مصرف های بی رویه را به بررسی بنشینیم و این بار در این گزارش فرهنگ مصرف گرایی و علت رواج آن در جامعه كنونی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

پس بخار پزت كجاست؟

ما نسل سومی هستیم، هنوز وارد مرز بین دهه سوم و چهارم زندگی خود هم نشده ایم اما همین قدر به خاطر داریم كه تغییرات شگرفی در شكل ظاهری زندگی ها اتفاق افتاده است. حدود 2 دهه پیش هنگامی كه یك زوج زندگی خود را شروع می كردند و بستگان و آشنایان برای شادباش به خانه این تازه عروس و داماد قدم می گذاشتند، همه چیز حكایت از یك زندگی ساده داشت. وسایل زندگی آن قدر اندك و ضروری بود كه گاه می توانستی همه آن ها را در یك وانت بار كوچك خلاصه كنی.

یكی از شهروندان در این باره می گوید: تجملات مردم را بیچاره كرده است، امروزه من اگر دختر یا پسرم را با این اوضاع به خانه بخت بفرستم مورد تمسخر این و آن قرار می گیرند چرا كه این روزها وسایل زندگی یك زوج جوان حتی از وسایل زندگی پدر و مادرهایشان كامل تر است! «رضایی» علت رواج مصرف گرایی در جامعه را فیلم ها و سریال های تلویزیونی می داند و می افزاید: وقتی تقریبا در تمام فیلم و سریال ها، زوج های جوان، در آغاز زندگی خود همه وسایل زندگی را دارند، فرزند من هم گمان می كند این موضوع طبیعی است و چنین خواسته ای را از من خواهد داشت.

فرزند این شخص كه در كنارش حضور دارد این طور می گوید: من هم می دانم اغلب لوازم در خانه ام بدون استفاده خواهد ماند و یا حداقل خیلی كم مورد استفاده قرار می گیرد اما اگر از آن وسایل تهیه نكنم به نوعی باعث كسر شأن من خواهد شد.

«زهرا» می افزاید: به عنوان مثال در جهیزیه ای كه خریداری كردم یك عدد پلوپز وجود دارد كه چند كاره است و می تواند عملیات پخت كیك و بخارپزی را هم انجام دهد اما اگر دستگاه بخارپز جداگانه تهیه نكنم، تمام فامیل و دوستانم می پرسند پس بخارپزت كجاست؟!

وی می گوید: نمی شود برای همه افراد توضیح داد كه قضیه از چه قرار است و اصلا شاید من نخواهم از بخارپز و یا ساندویچ ساز استفاده كنم، اما برای بستن دهان مردم ناچارم تمام وسایل این چنینی و مازاد را هم مدنظر قرار دهم!

 

از حراج واقعی تا فروشگاه هزار تومانی!

یك جامعه شناس می گوید: رواج فرهنگ مصرف گرایی دلایل متعددی دارد كه از مهم ترین آن ها می توان به چشم و هم چشمی ها و مدگرایی اشاره كنیم.

«قربان محمد مقدسی» خرید بسیاری از كالاها را در پی احساس نیاز كاذب می داند و می افزاید: همه افراد اگر به این احساس خود توجه كنند، هر چیزی را آرزو خواهند كرد، به عنوان مثال همه دوست دارند هواپیمای شخصی داشته باشند و یا همه افراد تمایل دارند رئیس جمهور بشوند اما ما فقط یك رئیس جمهور لازم داریم. احساس نیاز كاذب انسان را به سمت مصرف بیشتر از هر كالا سوق خواهد داد چرا كه شما احساس خواهید كرد كه نیاز دارید هفته ای یك دست لباس خریداری كنید.

وی می گوید: از آن جا كه تمامی انسان ها چنین تمایلاتی را دارند، قدیمی ها نیز از این قضیه مستثنا نبودند بلكه عامل دسترسی اندك موجب می شد زندگی در گذشته بسیار ساده باشد.

«مقدسی» معتقد است: محیط اجتماعی جامعه امروز، رواج مصرف گرایی را صد چندان می كند چرا كه تولید و واردات روزافزون كالا گاه بیش از حد نیاز جامعه است و فروشندگان با توسل به هر روش تبلیغاتی اقدام به جلب مشتری خواهند كرد.

یك شهروند در این باره می گوید: گاهی اوقات تصمیم می گیرم تنها به اندازه نیاز خود كالا خریداری كنم اما برخی مغازه ها در شهر وجود دارند كه هر عابری را دچار وسوسه خرید می كنند.

«بیدكی» می افزاید: برخی مغازه ها از برچسب های درشت حراج واقعی، فروش ویژه و یا فروشگاه چند هزار تومان استفاده می كنند و این نوع تبلیغات باعث می شود تا افراد با سطح درآمد پایین هم تمایل به خرید پیدا كنند.

 

با خرید كردن روحیه می گیرم!

«ویلن» نظریه پرداز مصرف معتقد است: فرد از 2 طریق موفقیت مالی و پولی خود را نشان می دهد: 1- اوقات فراغت ظاهری 2- مصرف تظاهری. این ویژگی در شهرهای بزرگ بیشتر مصداق دارد چرا كه افراد كمتر هم دیگر را می شناسند و می توانند تنها از روی ظاهر فرد در مورد طبقه اجتماعی، اقتصادی او اظهار نظر كنند، بجنورد هم شهری است كه كم كم در حال بزرگ شدن است و باید حواسمان باشد گرفتار این پدیده نشویم.

در چند سال اخیر میل به مصرف به یك پز اجتماعی تبدیل شده است. مد شدن یك كالا و خرید آن كالا توسط بسیاری از افراد تابع مد و سپس دمده شدن همان كالا و كنار گذاشته شدن آن از سوی افراد و تكرار دوباره و چند باره این سیكل را هم باید از مهم ترین عوامل رواج مصرف گرایی در جامعه قلمداد كرد.

«باكاك» جامعه شناس معتقد است: مصرف صرفا یك روند اقتصادی نیست بلكه روندی اجتماعی فرهنگی است و به عبارتی فرهنگ مصرف یك فرهنگ لذت گر است.

یك شهروند می گوید: وقتی وسیله نویی خریداری می كنم تا چند روز احساس بهتری دارم، به عبارتی می توانم بگویم خرید را فقط برای رفع نیاز انجام نمی دهم بلكه با خرید كردن روحیه می گیرم!

یك جامعه شناس می گوید: لذت های مصرف لذت های تخیلی و ذهنی هستند به عبارت دیگر ما آن چه را كه تصور می كنیم خرید یك كالای جدید برایمان به ارمغان می آورد، در ذهن خود می پرورانیم. وی لذت های به واسطه كالا و اشیا را لذت های زود گذری می داند كه در اغلب اوقات ریشه درنیازهای ارضا نشده دوران كودكی دارد.

جامعه شناس دیگری با اشاره به این كه اغلب زنان بیشتر از مردان مصرف گرایی دارند می گوید: زنان از طریق خرید و رفتن به بازار می خواهند به نوعی حضور خود را در جامعه اثبات كنند و به رقابت با مردان در عرصه اجتماعی بپردازند به طوری كه این موضوع در زنان شاغل بسیار كمتر از زنان خانه دار به چشم می خورد.

«مقدسی» اظهار می دارد: زنان با خرید كردن قدرت نادیده گرفته شدن خود در ساختار فرهنگی مرد سالارانه را باز پس می گیرند به عبارتی خرید كردن زنان به بهانه ای برای حضور آنان در جامعه تبدیل شده است.

این جامعه شناس بیان می دارد: به طور معمول افرادی كه برای كسب درآمد تلاش می كنند، دقت بیشتری هم در خرید خواهند داشت به همین خاطر است كه برخی صاحبان پول های باد آورده و یا نوجوانان خارج از كنترل و بی اختیار به خرید وسایل غیر ضروری می پردازند.

 

در خلال گزارش

1) در ساختار جدید اجتماعی، كار دیگر نه فقط برای زنده ماندن كه برای مصرف كالا و لذت ناشی از آن تعبیر می شود، این یعنی كالا برای رفع نیاز نیست بلكه برای مفهوم سازی و معنا سازی است!

2) یك شهروند: مصرف كالاهای غیر ضروری باعث شده تمام مدت در حال پرداخت اقساط وام هایم باشم و می توانم بگویم رواج فرهنگ مصرف گرایی، زندگی آرام مرا به یك زندگی قسطی پر از دغدغه تبدیل كرده است!

3) یك جامعه شناس: باید لذت خود را در معنویات جست و جو كنیم چرا كه یك لذت ماندگار است و اگر كسی از خرید لذت می برد می تواند محصول خریداری شده خود را در اختیار فرد محتاجی قرار دهد تا از این طریق بتواند به لذت خود جهت صحیح بدهد.

4) اگر هر انسانی پس از خرید هر كالای غیر ضروری، قیمت كالا را در فهرستی یادداشت كند، پس از سال ها خواهد دید كه با مبلغ مجموع آن كالاها چه كارها كه نمی توانست انجام دهد!

5) یك جامعه شناس: مسئولان ما باید ساده زیست باشند تا مردم از آن ها الگو بگیرند نه این كه خود بر خودروهای آخرین مدل سوار شوند و دم از فرهنگ قناعت بزنند!


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:11 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



«بر روي زمين به اندازه نياز همگان منابع وجود دارد، ولي نه به اندازه آز و طمع همگان.» / مهاتما گاندي

زماني که ما در روند مصرف زدگي درگير مي شويم، در خريد هميشگي کالاها و خدمات جديد درگير شده ايم، در حالي که هيچ توجهي نداريم ـ يا توجه اندکي داريم ـ که آيا به اين کالاها و خدمات نياز داريم يا نه و قابليت دوام آنها، مبدأ توليد يا پيامدهاي زيست محيطي توليد و مصرف آنها چيست. مصرف زدگي سوخت لازم را براي نابودي اقتصاد مولد فراهم مي آورد و اين کار را از طريق حمايت و تشويق فروش کالاها يا خدمات، بي آنکه کيفيت، مبدأ، آسيب هاي زيست محيطي يا سنت هاي توليدي آنها از طرف خريدار مورد بررسي قرار گيرد، انجام مي دهد.

مصرف زدگي منتج از دستکاري است. ما مورد دستکاري واقع شده ايم، اما اين دستکاري را انکار مي کنيم و مي انديشيم که به راستي به کالاها و خدماتي که مي خريم، نياز داريم. احتمالاً همه ما نسبت به دستکاري فاحش در تمايلات کودکانمان توسط شرکت هاي بازاريابي و تبليغاتي آگاهيم، اما احساس مي کنيم که ما «بالغ تر» از آن هستيم که به اين طرق تحت تأثير يا مورد دستکاري واقع شويم. اما به واقع، مصرف کنندگان، آلت دست صنعت بازاريابي هستند

مصرف زدگي وقت گران بهاي ما را از ما مي ربايد. ما براي خريد چيزهايي که معمولاً هر چه پيشتر مي رويم زمان کمتر و کمتري براي بهره مندي از آنها در اختيار داريم، زمان را با پول مبادله مي کنيم. در مدت زمان کوتاهي که براي آسايش و آرامش برايمان باقي مي ماند، اين زمان را در مقابل تلويزيون صرف مي کنيم تا در آن برنامه هاي پيش پا افتاده و وقت پر کني را تماشا کنيم که تهيه کنندگان آنها را در بين آگهي هاي تجاري که هر روز چشم گيرتر مي شوند، تعبيه مي کنند؛ آگهي هايي که هدف از تهيه آنها، ايجاد ميل و هوس بيشتر در مخاطب، به داشتن چيزهاي بيشتر است؛ چيزهايي که ما مجبوريم براي خريد آنها ساعات بيشتري را کار کنيم. مصرف زدگي با سرقت وقت ما از ما، تأثيري زيانبار بر زندگي خانوادگي ما مي گذارد.

تلويزيون نه براي سرگرم کردن ما که براي فروش کالا ها به ماست که وجود آمده است . شغل کساني که در تلويزيون کار مي کنند، جلب توجه مردم است و تداوم اين جلب توجه، تا جايي که بتوانند کالايي را تبليغ کنند.

روزگاري، تبليغاتچي ها کودکان را به عنوان يک گروه جمعيتي ناديده مي گرفتند اما امروزه کودکان و نوجوانان به بازار زده ترين نسل در تاريخ بشر تبديل شده اند؛ چرا که آنها قدرت خرج کردن دارند؛ درآمدهاي قابل خرج آنها بسيار هنگفت است. آنها در بزرگسالي در زمره مصرف کنندگان درخواهند آمد؛ هزينه هايي که صرف برنامه ريزي ذهن و نگرش آنها مي شود، بعدها جواب خواهد داد.آنها بر تصميمات والدين خود براي خريد کالاها تأثير مي گذارند، چرا که براي واداشتن يا ترغيب والدينشان به خريد کالاها و خدماتي خاص، شگردهاي بسياري دارند. کودکان در ازاي هر پنج ساعت تماشاي برنامه هاي تلويزيون هاي تجاري، يک ساعت آگهي تجاري تماشا مي کنند. ما کودکانمان را به دست شرکت هاي تبليغاتي سپرده ايم تا آنها را متقاعد کنند که گرسنه، خسته، زشت و نامحبوب هستند و بايد براي تغيير دادن اين وضع پول خرج کنند.

اکثر والدين در برابر تقاضاهاي کودکانشان براي مصرف کالاها و خدمات، به زانو درمي آيند و تسليم مي شوند؛ چرا که آنها تمايل دارند خانواده اي با حجم کوچک تر و درآمدهاي دو برابر داشته باشند و به تعويق انداختن تولد فرزندان بيشتر به زماني در آينده، براي آنها به اين معناست که تا آن زمان از درآمدهاي قابل خرج کردن بيشتري بهره مند خواهند بود.

مارک گرايي مفهومي است که از اواسط دهه 1980 مطرح شد. نتيجه اين امر اين بود که شرکت ها تمرکز خود را از توليد محصولات بردارند و متوجه ايجاد يک تصوير از نام تجاري شرکت خود در ذهن مردم کنند. اين شرکت ها با انتقال عمليات هاي توليدي خود به کشورهايي برخوردار از نيروي کار و ساير هزينه هاي توليدي ارزان تر، پول لازم براي ارسال پيام هايي قدرتمند از نام تجاري خود را آزاد کردند. مارک گرايي به شکل گيري برخي از قدرتمندترين و ثروتمندترين شرکت هاي چند مليتي در تمام زمان ها منجر شده است.

هدف شرکت هاي تبليغاتي، نشاندن بذر شناسايي نشان تجاري در دل تک تک کودکان است، چرا که اين کار موفقيت هاي بسياري را در پي دارد. اين بذرها رشد خواهند کرد و ترجيحات، نگرش ها و تصميمات خريد کودکان را در تمام عمرشان شکل خواهند داد. نشان داده شده است که کودکان خردسال از شش ماهگي مي توانند تصاوير ذهني آرم ها و نشان هاي تجاري شرکت ها را در ذهن خود بازسازي کنند
 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:10 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



جامعه ايالات متحده به عنوان پنجمين ثروتمند جهان، سهمي بيش از حق خود مصرف مي‌کند. جامعه آمريکا در حالي که تنها شش درصد جمعيت جهان را به خود اختصاص داده، مصرف‌ کننده سي درصد از منابع جهان است.

هم‌ اکنون بيست درصد جمعيت جهان، مصرف کننده هفتاد درصد منابع معدني جهان هستند که البته مالک هشتاد درصد سرمايه جهانند. اين جمعيت عمدتاً به جوامع غربي و مصرف‌گرا و يا جوامع پيرو غرب اختصاص دارد که مهم ترين آنها عبارتند از ايالات متحده، کانادا، کشورهاي اروپاي غربي، عربستان سعودي، استراليا و ژاپن. حقيقت تلخ آن است که بسياري، به برخي باورهاي نادرست عادت کرده‌اند؛ به طور مثال، گفته مي‌شود که جهان با کمبود جهاني غذا رو به ‌روست و اين در حالي است که هم اکنون زمين تأمين کننده غلات کافي براي نياز دو هزار و پانصد کالري براي هر يک از ساکنان خود است و اين رقم، جداي از ميوه و خشکبار است. در حالي که عمدتاً ابراز مي‌شود که کشورهايي آسيايي، آفريقايي، آمريکاي مرکزي و لاتين، جمعيتي بيش از حد معمول دارند، اما از اين نکته غافليم که تراکم جمعيت در اين کشورها، بسيار کمتر از بريتانيا، ژاپن، آلمان و هلند است.همه اينها بيانگر آن است، آنچه که به کمبود منابع دامن زده است، توزيع ناعادلانه منابع به نفع اغنياست و هر راه‌ حلي بايد در برگيرنده اين مسأله باشد. حاميان مصرف ‌گرايي در غرب مدعي‌اند که تنها راه براي حل فقر جهاني، همانا رشد اقتصادي در جهان است که راه اصلي آن خلق ثروت در اين جوامع است.در حال حاضر جامعه آمريکا با در اختيار داشتن شش درصد جمعيت جهان، مصرف ‌کننده سي درصد انرژي دنياست. بيست درصد جمعيت جهان که طبقه ثروتمند و مصرف‌ کننده جهان را به خود اختصاص داده‌اند، مسئول توليد بيش از پنجاه درصد گازهاي گلخانه‌اي، نود درصد گازهاي تخريب ‌کننده لايه ازن و نود و شش درصد زباله‌هاي راديو اکتيويته هستند. در حالي که به ندرت پيش مي‌آيد که کشورهاي فقير جهان فاقد منابع کشاورزي باشند، اما اين منابع به ندرت در راستاي منافع آنهاست. عمده زمين‌هاي حاصلخيز در کشورهاي جهان سوم به کشت محصولاتي اختصاص مي‌يابد که سود و مصرف آن به کشورهاي مصرف ‌کننده اختصاص مي‌يابد. قهوه، چاي، پنبه، تنباکو، شکر، سويا، کاکائو، موز و... تنها نمونه‌هايي از اين محصولاتند و به نحوي همگي با ميراث استعمار در ارتباطند. کشاورزان و کارگراني که به کشت اين محصولات مي‌پردازند، نظارت و اختياري بر محصولات خود ندارند و دستمزد آنها چيزي جز فقر و گرسنگي نيست. از سوي ديگر شاهديم که قيمت‌هاي تجاري نيز در کنترل جوامع ثروتمند است که بازار کالا، موافقت ‌نامه‌هاي تجاري، تعرفه‌ها و... اين قيمت‌ها را شکل مي‌دهند. تقريباً قريب به اتفاق کشورهاي فقير جهان به کشورهاي ثروتمند جهان بدهکارند. از دهه هفتاد تاکنون نيز شاهد ترغيب اين کشورها به قرض گرفتن هستيم. در اين اثنا شاهد افزايش چشم گير نرخ بهره‌ها هستيم . در چنين شرايطي است که افزايش روند مصرف در کشورهاي ثروتمند، نتيجه‌اي جز افزايش فقر در کشورهاي فقير ندارد. در اين روند مصرف ‌گرايي در جهان است که اگر پيش ‌بيني‌ها در خصوص افزايش جمعيت در سال‌هاي آينده به وقوع بپيوندد و الگوهاي رفتاري مردم نيز تغيير نيابد، نه علم و نه تکنولوژي، به هيچ ‌وجه توان توقف روند بازگشت ‌ناپذير تخريب محيط زيست را ندارند و در اين ميان، شاهد تشديد فقر در جهان نيز خواهيم بود.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 12:48 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



پيچيده شدن زندگي‌ها و اتکاي روز افزون به وسايل تجملي اي که اکنون جزء ضروريات زندگي محسوب مي‌شوند، عرصه را بر روح و روان آدمي تنگ کرده اند و اين در حالي است که بازگشت به زندگي ساده فارغ از پيچيدگي‌هاي زندگي مدرن و مصرف زده، مي‌تواند زندگي اي معقول و همراه با آرامش را براي ما تأمين کند.
 
 
 
 
   ● نويسنده: جودي - روت 
● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 71، خرداد  - تاريخ شمسی نشر 00/03/1388 - به نقل از http://wasecacountynews.com
 
 
 
 
 
تصور کنيد در چنين جهاني زندگي مي‌کنيد: در اجتماعي امن و رضايت بخش و ناآلوده که در آن همسايگانتان را مي‌شناسيد و با آنها تعامل داريد. چنين جايي مي‌تواند يک شهر کوچک يا حومه شهر يا حتي شهري بزرگ باشد. در چنين جايي شما به راحتي مي‌توانيد کار کنيد؛ با دوچرخه يا وسايل نقليه عمومي و کارآمد به محل کارتان برويد که چندان از خانه تان دور نيست و به اين ترتيب، زمان لازم را براي انديشيدن يا مطالعه کردن تا رسيدن به محل کارتان خواهيد داشت.
شغلي داريد که مي‌تواند زندگي آينده تان را بهبود بخشد و به جامعه تان سود برساند. هر چه سابقه استخدامي شما بيشتر باشد، بيشتر مي‌آموزيد و ارزش بيشتري نزد کارفرماي خود مي‌يابيد و ميزان دستمزدتان بالاتر مي‌رود.
برنامه کاري تان وقت کافي برايتان باقي مي‌گذارد تا از هم نشيني با دوستان، خانواده و دل بستگي‌هاي بيرون از خانه خود لذت ببريد. پول کنترل تأثيرگذاري بر زندگي تان ندارد، چرا که نيازمندي‌هايتان به سادگي برآورده مي‌شود. مايملک شما چندان زياد نيست، اما هر چه هست از کيفيت بالايي برخوردارند و در نتيجه اين امکان را به شما مي‌دهند که خانه تان ـ چه شخصي چه استيجاري ـ کوچک تر باشد و آنچنان گران قيمت نباشد.
به جاي اينکه صرفاً در محل زندگي تان ساکن باشيد، با آن پيوند داريد. مثلاً حياط خانه تان بيشتر مواد غذايي مورد نيازتان را تأمين مي‌کند و مي‌توانيد مازاد نيازتان را با همسايگانتان تبادل کنيد. شما در اجتماع خود نقش داريد و در شوراي شهر و ساير سازمان‌هاي مردمي تصميم گيري مي‌کنيد. تمام نيازمندي‌‌هايتان را از مراکزي که در نزديکي خانه تان قرار دارند و صاحبان آنها را مي‌شناسيد و آنها نيز در اجتماع شما زندگي مي‌کنند، خريداري مي‌کنيد. اگر فرزند داشته باشيد، قدم زنان و در کمال امنيت آنها را به مدارسي که در نزديکي خانه شما و مجهز و مناسب هستند مي‌رسانيد و مهارت‌هاي اجتماعي معتبر را به آنها مي‌آموزيد. مهارت‌هايي همچون تعامل با اجتماعي متشکل از کارکنان بزرگسال و محترم، در مواقعي که از مدرسه دور هستند.
مواقعي پيش مي‌آيد که نياز مي‌شود به فروشگاهي بزرگ در آن طرف شهر برويد. اين کار را با اتوبوس‌هاي عمومي يا شايد يک اتومبيل ساده قديمي تر انجام مي‌دهيد و با شريک شدن در هزينه‌هاي ديگران، از اتومبيل آنها استفاده مي‌کنيد يا اتومبيلي را فقط براي مواقع نياز اجاره مي‌کنيد. به اين ترتيب،هفته‌ها يا ماه‌هايي از عمرتان را صرف کسب هزاران دلار ـ پس از کسر ماليات ـ نمي‌کنيد تا مالک يک اتومبيل جديد شويد. اين هفته‌ها و ماه‌ها را براي خودتان حفظ خواهيد کرد. منافع شما، چيزهايي که به راستي دوست داريد با ذهن و دست‌هايتان انجام دهيد و تمام امکانات حيات، برايتان قابل وصول خواهد بود، چون شما وقت داريد!
اما حتماً داريد با خود مي‌گوييد: «اينجا آمريکاست و اين چيزها غيرممکن!»
ولي اين طور نيست. نيروهاي فزاينده اي وجود دارند که ادامه اين شکل از زندگي را حتي براي ثروتمندان ناممکن مي‌سازند. اگر شما از زمره اندک افراد خوش اقبالي هستيد که هنوز به نوعي، از زندگي ترسيم شده در بالا برخورداريد، اين نيروها شما را نيز تهديد مي‌کنند. چه در شهري منزوي و دورافتاده زندگي کنيد، يا گمنامي و تنوع کالاهاي در دسترس در يک شهر بزرگ را ترجيح بدهيد، اين نيروها امنيت و توانايي شما را براي دست زدن به انتخاب‌هاي شخصي تحليل مي‌برند.
به نظر شما، آيا زندگي توصيف شده در ابتداي مقاله را تنها در شهرهايي اسطوره اي مي‌توان يافت که مدت‌ها پيش از بين رفته اند؟ قبل از سيطره مصرف گرايي و اقتصادهاي بازار، مي‌توانستيد تمام اين کارها را در هر جا از جمله شهرهاي محل زندگي خود انجام دهيد. هيچ دليلي وجود ندارد که ما دوباره نتوانيم به اين شيوه زندگي برگرديم، البته در صورتي که تعداد کافي از مردم، براي شناسايي و خنثي کردن نيروهايي که از محدود کردن افق‌هاي اجتماعي و اقتصادي ما جان مي‌گيرند و منتفع مي‌شوند، کمک و همکاري کنند.
اين نيروها خود را به شکل مصرف گرايي در زندگي ما نشان مي‌دهند: در ابتدا و در دهه 1950، اين نيروها در قالب تعداد روزافزوني از وسايل رفاهي براي زنان خانه دار به صحنه آمدند؛ سپس به شکل يک اتومبيل براي هر نفر به بهاي فرسايش سيستم‌هاي حمل و نقل عمومي درآمد و بعد به شکل فراگيري محصولاتي شيميايي که تا چند دهه پيشتر توليد آنها از نظر فني غير قابل تصور بود و سپس در دسترس بودن فزاينده کارت‌هاي اعتباري و وام‌هاي مصرف کننده؛ اتکاي فزاينده و شديد به وسايلي که ضرورت کار بدني را براي ما کمتر مي‌کردند؛ اتکاي کامل به اتومبيل و ضرورت غير قابل گريز و حتمي کار تمام وقت، صرف درآمدهاي دو عضو شاغل خانواده براي خريد چيزهاي بيشتر و بيشتر؛ سپس واردات کالاهاي ارزان و ارزان تر و از بين رفتن مشاغل صنعتي و هم اکنون نيز تنزل امکانات رفاهي کارکنان و تعداد افراد حرفه اي که هر چه مي‌گذرد، تعداد آنها کمتر مي‌شود... و در حال حاضر، محروم کردن مردم از حق رأي خود از سوي جامعه و جايگزين شدن آن با معاملات تجاري با غريبه‌هايي که در دور دست‌ها زندگي مي‌کنند. آيا اين سياهه را پاياني هست؟ چه وقت آمريکا شبيه نوعي کشور جهان سومي رنگ باخته و جدا شده از امپراتوري قديمي بريتانيا خواهد شد؟ يک سرزمين هرز از فرط آلودگي و آکنده از جمعيتي گرسنه، با چشم اندازهاي فرسايش يافته، زيرساخت‌هاي فرسوده و مردمي گرسنه که به دنبال چيزهاي به درد بخور، گورستان‌هاي زباله را مي‌کاوند! ما نبايد اجازه دهيم که چنين اتفاقي يا مشابه آن اتفاق بيفتد. شايد کم کم اوضاع به کام ما شود. اما اين کار به تلاش و صرف وقت نياز دارد تا به ريزه کاري‌هاي آن بپردازيم و نيز به تمايل آزمودن چيزهاي جديد براي خودمان و به نفع فرزندانمان. تغييراتي جدي در پيش روست. ما مي‌توانيم برخي از اين تغييرات را به نفع خود کنترل کنيم يا بنشينيم و پس از وقوع آنها، صرفاً نسبت به آنها واکنش نشان دهيم.
ساده بگويم، کساني که مصرف گرايي را تشويق مي‌کنند، پول و قدرت هنگفتي را نصيب خود مي‌کنند. شما با خرج کردن در جهت منافع مصرف گرايي، به تدريج پويايي اقتصادي را کاهش مي‌دهيد. آلودگي، سلامت شما را مورد تهديد قرار مي‌دهد و استاندارد زندگي تان پايين مي‌آيد، همان گونه که با سنجش چيزهايي که به راستي اهميت دارند، مي‌توان شاهد اين وضعيت بود.
اين سايت در خدمت همين هدف است: شناسايي اين نيروها و به وجود آوردن فرصت‌هايي براي درس دادن به آنها يا خنثي کردن کنترل آنها بر زندگي تان، از طريق انجام کارهايي هر روزه که در مجموع به مبارزه اي بزرگ مي‌انجامند. ما نمي‌گوييم که تفنگ‌ها را برداريد و شروع به شليک کنيد. آنچه که ما طرفدار آنيم، بسيار بيشتر از گلوله به اين نيروها و کساني که در پشت اين نيروها قرار دارند آسيب وارد مي‌کند و زندگي را براي شما بسيار لذت بخش تر مي‌کند؛ چرا که نتيجه اين مبارزه، فراهم آمدن امکان زندگي به شکلي است که شما دوست داريد. انجام اين کار، وظيفه همه ماست. ما نمي‌توانيم به سياست مداران اتکا کنيم، چون اگر آنها از قدرتي واقعي برخوردار باشند، قدرت آنها خريداري شده و پول آن هم پرداخت شده است و اگر پول آن پرداخت نشده باشد، معلوم مي‌شود که احتمالاً آنها قدرتي واقعي ندارند.
علاوه بر کارهاي روزمره اي که مي‌توانيد انجام دهيد، مفاهيمي وجود دارد که بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرند و اين کار نبايد فقط از يک راه کليشه اي انجام گيرد. شعار «کم مصرف کن، دوباره مصرف کن، بازيافت کن» واجد معنايي در بطن خود است و انعکاس دهنده اهداف ارزشمندي است، اما به سختي مي‌توان در آن راه حلي براي مشکلات يکپارچه جهان يافت. مثلاً چرا آمريکا به وسايل نقليه گروهي عنايتي ندارد؟ ما در اين سايت لينک‌هايي را در اختيار شما مي‌گذاريم تا بتوانيد آنچه را که ما زماني انجام داده ايم، مشاهده کنيد و براي از سرگيري آنها، هر کاري را که مي‌توانيد انجام دهيد.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 12:48 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



1-
 تهاجم فرهنگي ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، سياسي، نظامي و رواني را در بر مي گيرد؛ كه روي هم رفتارهاي مختلف انسانهاي مورد تهاجم خود را با دروني كردن ارزش هاي مورد نظر شكل مي دهد.(4)

در برخي موارد تغيير در الگوي مصرف يك كشور و تمايل به تجملات و مصرف گرايي از اهداف تهاجم فرهنگي مي باشد كه با تغيير در الگوهاي مصرفي مردم و ظهور گرايش هاي تجملي باعث ايجاد جامعه مصرف گرا مي شوند. در همين راستا امام خميني فرموده اند:

اكنون بازارهاي كشورهاي اسلامي، مراكز رقابت كالاهاي غرب شده است و سيل كالاهاي تزييني مبتذل و اسباب بازي ها و اجناس مصرفي به سوي آن ها سرازير است و همه ملت ها را آن چنان مصرفي بار آورده اند كه گمان مي كنند بدون اين اجناس آمريكايي و اروپايي و ژاپني و ديگر كشورها زندگي نمي توان كرد.(5)

در چنين وضعي، نشر فرهنگ غربي و استفاده از كالاهاي پرزرق و برق خارجي در كشور به عنوان رسالتي براي متمدن كردن مردم به شمار مي آيد. بدين ترتيب ابزارهايي از جمله وسايل آموزشي، هنري، علوم و فنون، كالاها و خدمات در اين راستا مورد استفاده قرار مي گيرند. تا «نيازمندي» به غرب و توليدات آن از جمله توليدات فرهنگي در ملت هاي جهان پديدار شود. در چنين شرايطي فرد و جامعه «نيازمند» در پي رفع نياز، خويش به توليدكنندگان (خارجي) مراجعه مي كنند زيرا نه تنها امكان توليد و رفع آن نيازها در داخل نيز نيست بلكه آنچه از غرب مي آيد ارزش تلقي شده و توليد داخلي ضدارزش.(6)

ايجاد اين نيازها و رساندن فرد و ملتي به حدي از احساس نياز كه آن را غيرقابل صرف نظر كردن بداند حتي در مورد نيازهاي كاملا غيرضروري از مهمترين اهداف اشاعه فرهنگ مصرف گرايي و تهاجم فرهنگي دشمن و همچنين بالاترين سطح موفقيت توليدكنندگان استعماري و فرهنگ زدايي ديگر ملت ها مي باشد. اين تغيير در الگوي مصرف در جامعه اسلامي كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن است باعث تجمل گرايي و زياده خواهي و حيف و ميل شدن بسياري از منابع ملي مي شود. بر همين اساس يكي از پيامدهاي مصرف گرايي اشاعه فرهنگ غرب و تخريب هويت ملي و فرهنگ اسلامي و همچنين ورود كالاهاي غربي و از بين رفتن بازار براي توليدات داخلي و فلج شدن اين توليدات مي گردد. لذا در چنين شرايطي اصلاح الگوي مصرف تأثير به سزايي در خنثي سازي تهاجم فرهنگي دشمن دارد. لذا رهبر فرزانه انقلاب با آگاهي دقيق و روشن بيني خاص خويش با تأكيد بر اصلاح الگوي مصرف علاوه بر جلوگيري از هدر رفتن منابع و منافع ملي در برابر ترويج فرهنگ مصرف گرايي و تجمل پرستي غرب كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن نيز مي باشد؛ به ضرورت ادامه دفاع فرهنگي در برابر تهاجم فرهنگي غرب اشاره دارد.


2) يكي ديگر از پيامدهاي مصرف گرايي تأثيرات منفي در فضاي معنوي جامعه مي باشد. چرا كه در بسياري از مواقع زياده خواهي، تجمل پرستي و مصرف گرايي باعث رواج خودخواهي، رشد روحيه فردگرايي و ناديده انگاشتن بسياري از اصول اجتماعي و اخلاقي كه رعايت آن براي زندگي جمعي از ضروري ترين مسائل است خواهد شد.(7)

در اين مرحله اندك اندك ذهن انسان به مصرف گرايي خو گرفته و در مسير بي پاياني در صدد رفع اين گونه نيازهاي كاذب است و چنين انساني كه هميشه نيازمند و در پي رفع نياز است «به يك آرمان دل مي بازد كه در واقع دين تازه اي است». چنين انسان مصرف زده اي داوطلبانه براي رفع نيازهاي مصرفي «خويش» همه زندگي معنوي خود را در سوداي رفع نياز پديد آمده در اثر تبليغات چشم و هم چشمي ها و... به فراموشي مي سپارد.(8)

بنابراين از مهمترين آثار و پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي در جامعه اسلامي كه مي تواند باعث كم رنگ شدن ارزش ها و آموزه هاي ديني و معنوي شود به موارد زير مي توان اشاره نمود.

الف) محروميت از دوستي خدا

خداوند متعال در آيه 141 سوره انعام مي فرمايد: «... انه لا يحب المسرفين»

«خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد»

ب) فساد اجتماعي: از ديدگاه قرآن يكي از آثار پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي، فساد در زمين است؛ زيرا هرگونه تجاوز از حد، موجب فساد و از هم گسيختگي مي شود و به تعبير ديگر سرچشمه فساد، اسراف است.

قرآن كريم در آيه هاي 150-153 سوره شعراء مي فرمايد:

«فاتقواالله وأطيعون¤ ولا تطيعوا امرالمسرفين¤ الذين يفسدون في الارض ولايصلحون»

«پس از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد، همان ها كه در زمين فساد مي كنند و اصلاح نمي كنند»

ج) گمراهي و محروميت از هدايت الهي: يكي ديگر از آثار و پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي گمراهي و محروميت از هدايت الهي است.

خداوند متعال در آيه 34 سوره غافر مي گويد:

«... كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب»

«اين گونه خداوند هر اسراف كار ترديدكننده اي را گمراه مي سازد».(9)


3) مصرف گرايي در جامعه داراي اثرات مخرب و زيان بار ديگري است كه از مهمترين آن ها مي توان به موارد زير اشاره كرد:


الف) افزايش واردات

اشاعه فرهنگ مصرف گرايي باعث افزايش تجمل گرايي و نيازهاي غيرضروري در جامعه مي شود و همين امر نيز باعث سيل ورودي كالاهاي خارجي جهت رفع نيازهاي فرد و جامعه «نيازمند» به توليدكنندگان خارجي و باعث افزايش واردات و تضعيف توليدكنندگان داخلي مي شود.


ب) كمبود گرايش به سرمايه گذاري هاي زيرساختي

در جامعه اي مصرف گرايي به يك فرهنگ تبديل شده باشد، افراد جامعه ديگر ميلي به سرمايه گذاري در بخش هاي عمراني و زيرساختي جامعه كه زمان بر مي باشد ندارند و همه به دنبال سرمايه گذاري در خريد و فروش كالاهاي پرمصرف و فعاليت هاي زودبازده مي باشند، به همين دليل مصرف گرايي باعث كاهش گرايش به سرمايه گذاري هاي زيرساختي و عمراني در جامعه خواهد شد.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 12:47 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



مبارزه با مصرف گرایی در جامعه هم وظیفه مردم است و هم رسالت مسولین. در ارتباط با نقش مردم ذکر مصادیقی چون مصرف بالای آب، بنزین، لوازم آرایشی و... کافیست تا اهمیت ماجرا روشن شود. البته رشد مصرف گرایی در میان مردم، ریشه های تاریخی و اجتماعی دارد که در ادامه به واکاوی آن می پردازیم.

اما رهبری در آغاز بحث خود در مشهد، فرمودند: "بخش مهمی از اسراف در اختیار مردم نیست، در اختیار مسئولین کشور است".

حقیقت امر این است که این رفتارهای مسئولین و متولیان حکومت است که الگو سازی می کند. طبیعی است زمانی که شیک ترین ساختمان های شهر، ساختمانهای اداری باشند و دفتر کار مسئولین و مدیران، مزین به انواع تجملات و تشریفات و سالن های سمینار (بخو انید سمیناهار!؟!) باشد و مردم، مسئولین خوش پوش را از پشت شیشه ی تویوتا شاسی بلند و مرسدس بنز ببینند، مصرف گرایی و تجمل پرستی در جامعه رایج می شود؛ که البته این شیوه زندگی میراث دوران سازندگی است.

با توجه به بحث مطروحه در بالا ساده زیستی مسئولان، خود شاخص و معیاری در حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف است.

۲- تبیین ریشه های فکری و تاریخی مصرف گرایی

لازم به ذکر است که ریشه شناسی مصرف گرایی، خود نیازمند نگاشتن کتابهای فراوان است. اما نوشته ی پیش رو تنها اشاره ای به این حجم عظیم مطلب است.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 12:46 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



برای بحث در ارتباط با مصرف گرایی نیاز است رجوعی تاریخی داشته باشیم به تحولاتی که طی قرن 16 تا 19 میلادی در اروپا اتفاق افتاد؛ تحولاتی که به دنبال رفتارهای علم ستیز و عقل ستیز کلیسا، موجب شد نگاه بشر غربی از آسمان کنده شده و به زمین دوخته شود.آنجا بود که بشر غربی با خداوند خداحافظی کرد و با خواندن علوم وحیانی به عنوان حوزه ای خارج از دسترس عقل انسان، حوزه ی فعالیت خود را متوجه مادیات نمود و فصلی جدید را در زندگی بشر غربی و بلکه نوع بشرآغاز نمود. پس از آن دیگر آنچه انسان غربی در سر می پروراند، فکر، انگیزه و تلاش برای تمتع بیشتر مادی بود. نگرشی که انسان غربی نسبت به خود و جهان یافت اینچنین اقتضا داشت که او خود و نیازهای مادی اش را اصل بینگارد و تحت عنوان "توسعه" همه عزم و همت خویش را در جهت برآورده ساختن این نیاز ها متمرکز کند. یعنی توقف در مرحله حیوانی وجود خویشتن.

به دنبال این رویکرد، منابعی که میلیون ها سال به تدریج توسط بشر مصرف شده بود، به یکباره و در طی 100 سال تا مرز نابودی پیش رفت و البته کاروان استعمار غرب به سمت سراسر ممالک دنیا سرازیر شد. اما به دنبال نیاز به منابع، غرب با استعمار و استحمار کشور ها این روند مصرف را ادامه داد.

بدین ترتیب جهان غرب با تولید روز افزون ثروتمند و ثروتمند تر می شد و بنا بر این اصل که "محصولی که تولید شود باید مصرف گردد و هر چه تولید افزایش یابد، باید مصرف هم افزایش یابد"، با استعمار، استحمار و غرب زده نمودن ممالک دنیا، بازار مصرف محصولات خود را فراهم نمود.

سیاستمداران غربی کوشیدند "توسعه یافتگی" را آرمان ممالک به اصطلاح در حال توسعه نمایند و این در حالی بود که توسعه یافتگی غربی، چیزی جز تبدیل شدن به مستحمره ی غرب و زایل شدن فرهنگ ملت ها نبود.

جای بسی تاسف است که ایران انقلابی نیز پس از دهه 60، به یکی از همین بازار های مصرف مبدل گشت و از آنجا بود که مصرف گرایی در جامعه ی ایران نهادینه گشت. اما به هر حال امروز کشور ما یکی از همین بازار های مصرف است و مصرف گرایی در جامعه ی ما یعنی کمک به قدرتمند تر شدن قلدر های جهان و البته فقیر شدن کشور خودمان.

همانطور که در بالا آمد، تنها راه حل غرب برای تبدیل کشور ها به بازار مصرف خود، غربی کردن آنهاست.

لذا راه نجات از این دسیسه استحماری غرب، ایستادن در مقابل غرب شیفته شدن جامعه و مبارزه با آن است. هر شخص و تفکری که در مقابل کاروان استحمار استکبار بایستد، اصیل ترین گامها را در راستای اصلاح الگوی مصرف و به تبع عزت و استقلال کشور برداشته است؛ و در مقابل هر شخص و تفکری که تمایل به غرب و شعار های آن داشته باشد و به بهانه ی گفتگو از مبارزه شانه خالی کند، کشور را در مسیر بازار مصرف شدن حرکت داده است.

تذکرا عرض می کنم که مولفه های تحلیل شده در بالا، بایستی از مهمترین معیار های انتخاب رییس جمهور آینده کشور قرار گیرد.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 12:45 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



فرهنگ قناعت پیشگی دهی اول انقلاب از یکی از مولفه هایی بود که جهانیان را انگشت به دهان نموده بود.

زیرا در دورانی که فرهنگ مصرف گرایی غربی حاکم بلا منازع دنیا بود، در قلب دنیا و در خاورمیانه، انقلابی به پا شد که با فرهنگ ایدئولوژی منحصر به فرد خود، همه ی معادلات جهانی را بر هم زده بود و می رفت تا نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بر عالم را به تاریخ بسپارد. کاروان انقلاب اسلامی، با نظام اقتصادی و فرهنگ قناعت پیشگی منحصر به فرد خودش با شتاب تمام به پیش می رفت تا زندگانی نوع بشر را دگرگون کند. اما اتفاقی که نباید رخ می داد، رخ داد.

در حالی که بسیار از اندیشمندان کشور خطر سپردن سکان کشور به دست تکنوکرات ها را متذکر شده بودند، دولت سازندگی با شعار "توسعه ی اقتصادی" سکان اجرایی کشور را به دست گرفت.

هاشمی رفسنجانی از "توسعه" می گفت واز اینکه دیگر باید لباس بسیجی را از تن در آورد و رو به سوی سازندگی نمود.

مردمی که تا دیروز همه ی آنچه بر در و دیوار شهرشان می دیدند، شعار های انقلاب و تصاویر و وصیت نامه ی شهدا بود، امروز شهر خود را پر از تبلیغات غول آسای کالا های لوکس و عمدتا غربی می دیدند.

به یکباره شهر پر شد از خودروهای n میلیونی؛ و ساختمانهای تجملاتی سر برآوردند. ثروتمندانی که تا دیروز خودروهای شیکشان را از ترس طرد شدن از طرف جامعه، در پستوی خانه هایشان پنهان کرده بودند، جرئت یافتند بافتخار در خیابان های شهر مانور تجمل بدهند. مسئولینی که تا دیروز در سطح عامه ی مردم زندگی می کردند، دیگر در صندلی عقب خودروهای بنز شیشه دودی ظاهر می شدند.

دوران سازندگی همچنان راه خودرا با شعار توسعه - و فقط شعار توسعه- می رفت و جامعه نیز به دنبال آن، درجهت مصرف زدگی، تجمل گرایی و اسراف کاری می دوید.

بیچاره مردم که مدام در شهرشان تبلیغات مصرفی می دیدند، اما در جیبشان پولی نمی دیدند(!!!) و این یعنی خدمت سازندگی به استکبار و ایجاد فجایع اجتماعی در جامعه ی نو پای انقلابی ایران.

و پس از آن هم هشت سال دوران به اصطلاح اصلاحات و توسعه ی سیاسی- و در حقیقت دوران توسعه ی غربزدگی و غرب شیفتگی - رفتار تکنوکرات ها را تئوریزه کرد.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 12:45 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



وقتي كه مصرف مي‌كنم به خوبي منطق همه را مي‌دانم و مي‌فهمم چگونه اين دانش‌ها حاكمان زندگي امروز ما هستند.

چقدر وقتي كه دبيرستان مي‌رفتم به رياضيات خودم مغرور بودم. چقدر جبر بلد بودم. هر وقت مسئله‌اي را نمي‌توانستم حل كنم حتماً شب توي خواب حل مي‌كردم. چقدر مسئله هندسه حل كردم و قضيه حفظ كردم.

توي كلاس بعضي‌ها هندسه را بهتر از من بلد بودند ولي بيرون از كلاس، توي خانواده كمتر كسي به اندازه من بلد بود. حتي مسائل كلاس‌هاي بالاتر از خودمان را حل مي‌كردم. چقدر مغرور بودم. بالاخره هم با همين سواد خيلي خوبم توي جبر و هندسه و فيزيك و شيمي و همه درس‌هايي كه بلد بودنشون لازم بود، دانشگاه قبول شدم.

چقدر وقتي وارد دانشكده مهندسي شدم مغرور شدم. درصد كمي از جامعه مي‌توانند مهندس باشند، يكي هم من. ما دانشجويان مهندسي واقعا تافته جدا بافته‌ايم. هيچ‌كس به اندازه ما چيز نمي‌فهمد.

هيچ‌كس به اندازه ما بلد نيست مهندس باشد. هيچ‌كس توي كشور همتراز ما دانشجويان مهندسي رياضي و فيزيك بلد نيست و نمي‌داند ملكول‌ها چطور ساخته مي‌شوند و چطور در كنار هم جامدات، مايعات و گازها را مي‌سازند و تركيبات چگونه به وجود مي‌آيند.

چقدر وقتي مهندس شدم مغرور شدم. ما مهندس‌ها جامعه را مي‌سازيم. همه ما مهندس‌ها همه كشور را مي‌سازيم. همه سازندگي‌ها توسط ما مهندس‌هاست. بالاخره يك روز هم از شغل مهندس كارمندي استعفا دادم و بطور آزاد وارد صنعت شدم.

تازه فهميدم همه مهندس‌ها فقط توي كتاب‌ها باقي مانده‌اند و هيچ‌كدام‌شان از دانشگاه بيرون نيامدند. تازه فهميدم همه سازنده‌ها همين دانشگاه نديده‌هايي هستند كه تنها چيزي كه اصلا بلد نيستند رياضي است.

من مطمئنم همه ايشان سطح ورق مورد نياز براي ساختن يك دستگاه را با كمي پايين و بالا محاسبه مي‌كنند ولي هيچ‌كدام‌شان منطق مساحت را نفهميده‌اند؛ اينكه طول مستطيل ضربدر عرض آن مي‌شود مساحت را همه سازندگان بلدند ولي چرايش را هيچ‌كدام بلد نيستند.

عوضش من هرگز به اندازه يك تراشكار ساده‌اي كه با يك ماشين تراش يا دستگاه فرز مي‌تواند پيچيده‌ترين قطعات مهندسي را بسازد، نه مكانيك بلدم نه علم مواد. از اينكه من يك سازنده نيستم خجالت كشيدم و از اينكه هنوز هيچ‌كس منطق هندسه را به اندازه من بلد نيست، غرور داشتم.

امروز آثار هنري را با چشمي ديگر مي‌نگرم. امروز بر نقش يك فرش جوري دقت مي‌كنم كه در گذشته هرگز نمي‌ديدم. تقسيم يك مستطيل به اسليم‌هايي كه در نقشه فرش كامل، دقيق و بي‌غلط است فقط مي‌تواند كار كسي باشد كه منطق هندسه، منطق رياضي، منطق زندگي و منطق آفرينش را خيلي خوب مي‌داند.

امروز وقتي به كاشي‌كاري‌هاي يك بناي تاريخي مي‌نگرم تازه مي‌فهمم آن بناي كاشيكار كه فقط يك‌دست لباس پلوخوري داشته و تمام لباس‌هاي ديگرش گل‌آلود و خاك خورده و لعابدار بوده آنقدر از مهندسي مي‌دانسته كه بلدبوده است يك حاشيه را گرداگرد يك گنبد بگرداند و بعد از صدها سال من مهندس هرگز نتوانم بفهمم از كجا آغاز نموده و به كجا ختم كرده است.

چگونه كاشي‌هايي ساخته است كه تعداد دقيق آنها مقرنس‌ها يا شبستان‌هاي مسجد بزرگي را پوشش دهد. دلم مي‌خواهد بر گورش بايستم و ناگاه خود را روي خاك او بيفكنم و با تضرع او را صدا كنم: «جناب مهندس!» امروز وقتي در كنار پلي مي‌ايستم كه بيش از هزار سال در مسير آب قرار گرفته و طغيان‌ها و خشكسالي‌ها را تجربه كرده است و هنوز استوار ايستاده، تازه مي‌فهمم آن معماري كه اين پل را ساخته چقدر مهندس بوده است.

امروز وقتي به يك موسيقي زيبا گوش مي‌دهم، تازه مي‌فهمم سازنده آهنگ برجسته‌ترين استاد فيزيك دنياست. به خوبي علم اصوات را مي‌داند. فركانس‌ها را، تواتر، توالي، تكرار، دامنه و همه امواجي كه از راه گوش به همه زندگي آدم رسوخ مي‌كند، همه را مي‌داند. او يك دانشمند روان‌شناس، جامعه‌شناس و سياستمدار است.

اين دانشمندان، هزاران سال بوده‌اند و گاهي ما مهندس‌ها به ژوليده بودن سر و روي آنها خنديده‌ايم و دلمان خواسته است ما را دمي سرگرم كنند؛ شايد شب خوبي داشته باشيم. من با همه سواد و غرور مهندسي‌ام هيچ پيامي براي آيندگان ندارم، اما وقتي در كارگاه يك استاد هنرمند قلمزني، به يك گلدان مسي مي‌نگرم مي‌بينم چگونه او يك مهندس علم مواد است كه اشكال هندسي را با دقت تمام چنان نقش مي‌دهد تا اين گلدان پس از هزاران سال از دل خاك بيرون بيايد و همه تاريخ و اجتماع امروز ما را به اطلاع آيندگان برساند؛ شايد او صادق‌ترين وقايع‌نگار باشد.

چه دردناك پي بردم به جاي اينكه سازنده باشم، فقط يك مهندس مصرف‌كننده هستم. من فقط مصرف‌كننده رياضيات، هندسه، فيزيك، شيمي و مكانيك بودم، آن هم فقط روي كاغذ. وقتي كه مصرف مي‌كنم به خوبي منطق همه را مي‌دانم، مي‌فهمم چگونه اين دانش‌ها حاكمان زندگي امروز ما هستند.

در عوض امروز با چشم يك مهندس خاضعانه به همه آثار هنري مي‌نگرم و هنرمند خالق اثر را به تنهايي چندين مهندس مي‌بينم و اين زندگي را برايم لذتبخش مي‌كند. خيلي بيش از آنكه قبلا بوده است.
 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 12:44 AM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :21
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET