پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب، امسال رنگ و بوي ديگري داشت. در حالي كه بسياري از نخبگان كشور مشتاقانه به انتظار پيام نوروزي رهبري، در اولين سال از دهه ي پيشرفت و عدالت نشسته بودند، باتحويل سال جديد و پخش پيام رهبري از شبكه هاي سيما و طرح استراتژي اصلاح الگوي مصرف از جانب ايشان، سوالات متعددي در اذهان آنان ايجاد شد. اينكه چرا در آغاز دهه پيشرفت و عدالت، اصلاح الگوي مصرف مطرح شده است. رهبر انقلاب فرداي آن روز در مشهد، شاخص هاي مسيري را تبيين كردند كه به فرموده ي ايشان "يك اقدام اساسي در زمينه ي پيشرفت و عدالت " بود.
1- مردم، مسئولين و اصلاح الگوي مصرف
مبارزه با مصرف گرايي در جامعه هم وظيفه مردم است و هم رسالت مسولين. در ارتباط با نقش مردم ذكر مصاديقي چون مصرف بالاي آب، بنزين، لوازم آرايشي و... كافيست تا اهميت ماجرا روشن شود. البته رشد مصرف گرايي در ميان مردم، ريشه هاي تاريخي و اجتماعي دارد كه در ادامه به واكاوي آن مي پردازيم.
اما رهبري در آغاز بحث خود در مشهد، فرمودند: "بخش مهمي از اسراف در اختيار مردم نيست، در اختيار مسئولين كشور است ".
حقيقت امر اين است كه اين رفتارهاي مسئولين و متوليان حكومت است كه الگو سازي مي كند. طبيعي است زماني كه شيك ترين ساختمان هاي شهر، ساختمانهاي اداري باشند و دفتر كار مسئولين و مديران، مزين به انواع تجملات و تشريفات و سالن هاي سمينار (بخو انيد سميناهار!؟!) باشد و مردم، مسئولين خوش پوش را از پشت شيشه ي تويوتا شاسي بلند و مرسدس بنز ببينند، مصرف گرايي و تجمل پرستي در جامعه رايج مي شود؛ كه البته اين شيوه زندگي ميراث دوران سازندگي است.
با توجه به بحث مطروحه در بالا ساده زيستي مسئولان، خود شاخص و معياري در حركت به سمت اصلاح الگوي مصرف است.
2- تبيين ريشه هاي فكري و تاريخي مصرف گرايي
لازم به ذكر است كه ريشه شناسي مصرف گرايي، خود نيازمند نگاشتن كتابهاي فراوان است. اما نوشته ي پيش رو تنها اشاره اي به اين حجم عظيم مطلب است.
2- 1 مصرف گرايي ميراث تمدن غرب
براي بحث در ارتباط با مصرف گرايي نياز است رجوعي تاريخي داشته باشيم به تحولاتي كه طي قرن 16 تا 19 ميلادي در اروپا اتفاق افتاد؛ تحولاتي كه به دنبال رفتارهاي علم ستيز و عقل ستيز كليسا، موجب شد نگاه بشر غربي از آسمان كنده شده و به زمين دوخته شود.آنجا بود كه بشر غربي با خداوند خداحافظي كرد و با خواندن علوم وحياني به عنوان حوزه اي خارج از دسترس عقل انسان، حوزه ي فعاليت خود را متوجه ماديات نمود و فصلي جديد را در زندگي بشر غربي و بلكه نوع بشرآغاز نمود. پس از آن ديگر آنچه انسان غربي در سر مي پروراند، فكر، انگيزه و تلاش براي تمتع بيشتر مادي بود. نگرشي كه انسان غربي نسبت به خود و جهان يافت اينچنين اقتضا داشت كه او خود و نيازهاي مادي اش را اصل بينگارد و تحت عنوان "توسعه " همه عزم و همت خويش را در جهت برآورده ساختن اين نياز ها متمركز كند. يعني توقف در مرحله حيواني وجود خويشتن.
به دنبال اين رويكرد، منابعي كه ميليون ها سال به تدريج توسط بشر مصرف شده بود، به يكباره و در طي 100 سال تا مرز نابودي پيش رفت و البته كاروان استعمار غرب به سمت سراسر ممالك دنيا سرازير شد. اما به دنبال نياز به منابع، غرب با استعمار و استحمار كشور ها اين روند مصرف را ادامه داد.
بدين ترتيب جهان غرب با توليد روز افزون ثروتمند و ثروتمند تر مي شد و بنا بر اين اصل كه "محصولي كه توليد شود بايد مصرف گردد و هر چه توليد افزايش يابد، بايد مصرف هم افزايش يابد "، با استعمار، استحمار و غرب زده نمودن ممالك دنيا، بازار مصرف محصولات خود را فراهم نمود.
سياستمداران غربي كوشيدند "توسعه يافتگي " را آرمان ممالك به اصطلاح در حال توسعه نمايند و اين در حالي بود كه توسعه يافتگي غربي، چيزي جز تبديل شدن به مستحمره ي غرب و زايل شدن فرهنگ ملت ها نبود.
جاي بسي تاسف است كه ايران انقلابي نيز پس از دهه 60، به يكي از همين بازار هاي مصرف مبدل گشت و از آنجا بود كه مصرف گرايي در جامعه ي ايران نهادينه گشت. اما به هر حال امروز كشور ما يكي از همين بازار هاي مصرف است و مصرف گرايي در جامعه ي ما يعني كمك به قدرتمند تر شدن قلدر هاي جهان و البته فقير شدن كشور خودمان.
همانطور كه در بالا آمد، تنها راه حل غرب براي تبديل كشور ها به بازار مصرف خود، غربي كردن آنهاست.
لذا راه نجات از اين دسيسه استحماري غرب، ايستادن در مقابل غرب شيفته شدن جامعه و مبارزه با آن است. هر شخص و تفكري كه در مقابل كاروان استحمار استكبار بايستد، اصيل ترين گامها را در راستاي اصلاح الگوي مصرف و به تبع عزت و استقلال كشور برداشته است؛ و در مقابل هر شخص و تفكري كه تمايل به غرب و شعار هاي آن داشته باشد و به بهانه ي گفتگو از مبارزه شانه خالي كند، كشور را در مسير بازار مصرف شدن حركت داده است.
تذكرا عرض مي كنم كه مولفه هاي تحليل شده در بالا، بايستي از مهمترين معيار هاي انتخاب رييس جمهور آينده كشور قرار گيرد.
2- 2- مصرف گرايي امروز جامعه ايران از كجا آب مي خورد؟
فرهنگ قناعت پيشگي دهي اول انقلاب از يكي از مولفه هايي بود كه جهانيان را انگشت به دهان نموده بود.
زيرا در دوراني كه فرهنگ مصرف گرايي غربي حاكم بلا منازع دنيا بود، در قلب دنيا و در خاورميانه، انقلابي به پا شد كه با فرهنگ ايدئولوژي منحصر به فرد خود، همه ي معادلات جهاني را بر هم زده بود و مي رفت تا نظام سياسي و اقتصادي حاكم بر عالم را به تاريخ بسپارد. كاروان انقلاب اسلامي، با نظام اقتصادي و فرهنگ قناعت پيشگي منحصر به فرد خودش با شتاب تمام به پيش مي رفت تا زندگاني نوع بشر را دگرگون كند. اما اتفاقي كه نبايد رخ مي داد، رخ داد.
در حالي كه بسيار از انديشمندان كشور خطر سپردن سكان كشور به دست تكنوكرات ها را متذكر شده بودند، دولت سازندگي با شعار "توسعه ي اقتصادي " سكان اجرايي كشور را به دست گرفت.
هاشمي رفسنجاني از "توسعه " مي گفت واز اينكه ديگر بايد لباس بسيجي را از تن در آورد و رو به سوي سازندگي نمود.
مردمي كه تا ديروز همه ي آنچه بر در و ديوار شهرشان مي ديدند، شعار هاي انقلاب و تصاوير و وصيت نامه ي شهدا بود، امروز شهر خود را پر از تبليغات غول آساي كالا هاي لوكس و عمدتا غربي مي ديدند.
به يكباره شهر پر شد از خودروهاي n ميليوني؛ و ساختمانهاي تجملاتي سر برآوردند. ثروتمنداني كه تا ديروز خودروهاي شيكشان را از ترس طرد شدن از طرف جامعه، در پستوي خانه هايشان پنهان كرده بودند، جرئت يافتند بافتخار در خيابان هاي شهر مانور تجمل بدهند. مسئوليني كه تا ديروز در سطح عامه ي مردم زندگي مي كردند، ديگر در صندلي عقب خودروهاي بنز شيشه دودي ظاهر مي شدند.
دوران سازندگي همچنان راه خودرا با شعار توسعه - و فقط شعار توسعه- مي رفت و جامعه نيز به دنبال آن، درجهت مصرف زدگي، تجمل گرايي و اسراف كاري مي دويد.
بيچاره مردم كه مدام در شهرشان تبليغات مصرفي مي ديدند، اما در جيبشان پولي نمي ديدند(!!!) و اين يعني خدمت سازندگي به استكبار و ايجاد فجايع اجتماعي در جامعه ي نو پاي انقلابي ايران.
و پس از آن هم هشت سال دوران به اصطلاح اصلاحات و توسعه ي سياسي- و در حقيقت دوران توسعه ي غربزدگي و غرب شيفتگي - رفتار تكنوكرات ها را تئوريزه كرد.
منبع:فارس
اصلاح الگوي مصرف و توجه عمومي مردم به دوري از اسراف و تبذير امري است كه اگر با بسترسازي و تمهيدات لازم انجام پذيرد موجب حل مشكلات بسيار فردي و اجتماعي مردم مي شود.
نويسنده مقاله، كوشيده است كه به واكاوي چگونگي بستر و روش شناسي اصلاح الگوي مصرف پرداخته و نگاهي اجمالي به بايدها و نبايدهاي فردي و اجتماعي موضوع داشته باشد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
مذمت اسراف
«مسئله» اسراف و غيرمنطقي بودن رفتار مصرفي جامعه، از مدت ها قبل مدنظر رهبر معظم انقلاب اسلامي بوده است.
از زواياي متعدد و مختلف به ويژه از منظر «جوشش چشمه اي» آن را مطرح و مورد مطالعه قرار داده اند. به عنوان نمونه در تاريخ 5/9/1375 با مخاطب قراردادن مسئولين مي فرمايند: «البته بالاترين و واجب ترين زهدها اين است كه انسان از حرام پرهيز كند؛ پارسايي كند؛ دامن را پاك نگه دارد و زهد بورزد.» (بسيج و تفكر بسيجي، ص 51)
اسراف يكي از مصاديق حرام است و در تاريخ
5/6/1380 در ديدار رئيس جمهور و اعضاي هيئت دولت مي فرمايند: «عزيزان من! اين نكته را در اين جا بگويم؛ از جمله چيزهايي كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كند مي كند، نمود اشرافي گري در مسئولان بالاي كشور است؛ از اين اجتناب كنيد. اشرافي گري دو عيب دارد؛ عيب دومش از عيب اولش بزرگتر است. عيب اول اشرافي گري اسراف است- اشرافي گري حلال را مي گويم؛ يعني آن چيزي كه پولش از راه حلال و بحق به دست آمده- اما عيب دوم بدتر است و آن اين است كه فرهنگسازي مي كند، يعني چيزي براي مسابقه دادن همه درست مي كند.»
(همان، ص 483- 484)
از طرفي ايشان موضوع عدالت را همواره گوشزد كرده اند و اكنون دهه چهارم انقلاب اسلامي را دهه تحقق عدالت خوانده اند، در تايخ 1/1/1376 در حرم امام هشتم عليه السلام مي فرمايند: «نظام اسلامي، نظام عدالت است» (همان، ص 244)، مطالبه عدالت يعني بايد همواره اين مهم را مطالبه كرد و براي تحقق آن خاموش نشد! و در طليعه دهه چهارم انقلاب اسلامي اصلاح الگوي مصرف تسهيل كننده مسير عدالت و پيشرفت مي دانند.
مصرف و اسراف
معني مصرف، «جاي صرف و خرج كردن و محل خرج» است، همانجايي كه بايد براي آن مايه گذاشت! اين مايه هم مي تواند مادي باشد و هم معنوي.
به تعبير ديگر؛ مصرف، همانجايي است كه بايد انجام شود و اسراف زياد از حد خرج كردن يا صرف كردن و نابه جا خرج و صرف كردن است. آيا همه به طور كامل مي دانيم عمر و مالمان، فرصت و تجهيزات در اختيارمان، منابع طبيعي و غيرطبيعي تحت مسئوليتمان و... را در جاي خود خرج و صرف كنيم؟! با طرح موضوع «اصلاح الگوي مصرف» از سوي رهبر معظم انقلاب، به اين نتيجه مي رسيم كه در ادبيات، فرهنگ و رفتار آحاد جامعه داراي مشكل و معضل هستيم!
با درك معني مصرف و اسراف و موضوع شدن آن براي اصلاح الگوي آن به اين نتيجه مي رسيم كه وضعيت كنوني مشكل دارد. در نتيجه بايد به شناخت زمينه هاي شكل گيري وضعيت موجود توجه داشت، آن را مطالعه كرد، تحليل نمود و عوامل ظهور و بروز آن را مشخص نمود.
عوامل و زمينه هاي شرايط موجود
براي تحقق اصلاح الگوي مصرف و شناخت بستر و راه و روش هاي آن، نيازمند شناسايي عوامل و زمينه هاي وضع موجود هستيم. در بررسي و شناخت عوامل و زمينه ها لازم است به تفكيك بخش ها و حوزه هاي آن پرداخت.
الف) عوامل و زمينه هاي دروني
خانواده، ادبيات اجتماعي، گروه ها و انجمن هاي صنفي، تخصصي، آيين هاي ملي و قومي، اقليم، نظام آموزشي، ساختار ارتباطي و...
ب) عوامل و زمينه هاي بيروني
تجاوز و اشغال،نفوذ و رخنه فرهنگي،تهاجم سياسي و رسانه اي،الگوي اقتصادي تحميلي، مدرنيته، توريست و ترددهاي ديگر ،الگوي آموزشي، تبليغات تجاري و...
مطالعه در ابعاد و سطوح، اين مهم را نمايان خواهد كرد. سطوح و ابعادي كه اگرچه حسرت و اندوه سنگيني را درپي خواهد داشت، اما يقيناً در شناخت بستر و طراحي روش و شيوه هاي اصلاح موثر خواهد بود. در بررسي و پژوهش هاي دروني و بيروني عوامل و زمينه هاي شكل دهنده به شرايط موجود بايد ماهيتي برخورد كرد نه سطحي و قشري!
بايد با معيارهاي دقيق علمي پي برد كه ماهيت و ذات كدام فرهنگ و تمدن مصرف گراست! آن تمدني كه براي بشر تعالي و كمال همراه با رفاه و آسايش مي خواهد يا تمدني كه تجميع سرمايه براي عده اي ولو به هر قيمتي را دنبال مي كند؟! از اين منظر، گفتمان تمدني و ادبيات آن را بايد با مقوله بندي موضوعات مختلف تجزيه و تحليل كرد تا روشن شود كه آيا به مصرف دامن مي زند، يا به تعادل دعوت مي كند. اين حركت به تقويت و ارتقا هويت ملي در زندگي اجتماعي سرعت خواهد بخشيد، چيزي كه قوام بخش امنيت و دوام دهنده حركت رو به كمال فرهنگ و تمدن خواهد بود. در اين قله، افق هاي روشن آينده اهل معرفت و افق هاي تيره ديگران را به خوبي مي توان ديد.
بسترشناسي
براي تحقق اين هدف مهم، نياز به تحرك همه جانبه و فراگير است، با بخش گرايي يا قشربندي نمي توان قدم درخوري برداشت! با نگاهي كل نگرانه جزء بين و يا با جزءبيني كل نگرانه بايد به سطحي از طراحي رسيد كه ضريب خطاي آن به كمتر از ده درصد برسد.
در شكل گيري رفتار اجتماعي كه برآيند درك و فهم و رفتار فردي وخانوادگي است فرايندي وجود دارد. اين فرايند است كه حركت به سمت هدف را ممكن مي سازد و تا به ا ين فرايند توجه لازم صورت نگيرد، قدر مسلم، آن اتفاقي كه مورد انتظار است رخ نمايان نخواهد كرد.
با اين شرح، دهه چهارم انقلاب اسلامي كه داراي گفتماني با نام «عدالت و پيشرفت» است پيش نيازي لازم دارد كه «مسئله» ملي است، پيش نيازي تحت عنوان «اصلاح الگوي مصرف».
اصلاح الگوي مصرف را بايد در بستر و فرايند روشمند تحقق قرار داد و با چشم هاي تيزبين پژوهش و مطالعه همواره آن را رصد كرد تا از هرگونه خطا و انحراف مصون ماند و به سمت هدف پيش برود.
گفتمان و ادبيات
گفتمان عدالت و پيشرفت با پيش نياز اصلاح الگوي مصرف اولين لازمه اش ادبيات است.
برخاست گاه هاي ادبيات منطبق با اين گفتمان را بايد با مطالعه مورد بررسي قرار داد، شناخت و استخراج كرد و منتشر نمود. عدالت و پيشرفت با پيش نياز اصلاح الگوي مصرف، به خودي خود نمي توانند حركت كنند، رنگ و بوي جامعه را تغيير دهند و اهداف مورد نظر را تامين نمايند. در زبان شناسي، بر تاثير حرف و واژگان تاكيد مي شود، استخدام واژگان متناسب با گفتمان و اهداف گفتماني، يكي از روش هاي اساسي براي به حركت در آوردن كاروان عدالت و پيشرفت است.
پس شكل گيري ادبيات مناسب با گفتمان دهه چهارم انقلاب اسلامي اولين بستر مناسب در به حركت درآوردن اين كاروان است.
سرچشمه هاي ادبيات مورد نياز، دين و دانش و فرهنگ عمومي يا همان فرهنگ عامه است. اين ادبيات داراي سه سطح است كه ابعاد مختلف گفتمان را پاسخ گويي مي كند:
الف) سطح علمي آموزشي؛ ادبيات در اين سطح كاركرد آموزشي دارد، آموزش در مدارس و دانشگاه ها و ديگر مراكز آموزشي، همچنين مسئوليت برقراري ارتباط فراملي را به عهده مي گيرد و تبادل دانش و فن لازم براي شرايط جديد جامعه را مساعدت مي كند. در مقابل هجمه و تهديدات احتمالي عليه گفتمان مددرساني كرده و شرايط لازم براي دفع آن ها را مي سازد.
ب) سطح ساختار ارتباطي ازطريق رسانه ها؛ ادبيات در اين جايگاه تسهيل كننده زمينه براي شكل گيري پيام هاي مختلف رسانه اي است. رسانه ها اگرچه از ادبيات بالادستي (علمي آموزشي) بهره برمي گيرند و نيازهاي خود را از ادبيات عامه نيز تامين مي كنند، اما خود داراي ويژگي ها و اقتضائاتي اند كه سطحي از ادبيات را شكل مي دهند و با آن فعاليت مي كنند.
اين ادبيات توانايي انتقال دو طرفه پيام از سطح علمي به سطح عامه و از عامه به سطح علمي را داراست.
ج) سطح عامه؛ ادبيات در زبان و زندگي عمومي يك جامعه داراي سطح و جايگاه خاص خود است، اين ادبيات توانايي بيشتر و بهتري براي حمل احساسات، عواطف، هيجانات و جنبه هاي عاطفي ارتباطات اجتماعي افراد داراست. اين سطح از ادبيات امكان بهره گيري از گويش ها، آيين ها و توانمندي هاي بومي اقوام و گروه هاي مختلف يك جامعه را بيشتر از سطوح ديگر دارد.
اگرچه در نگاه پيشرفته به نظام و ادبيات علمي آموزشي، صاحب نظران بر اين باورند كه بهره گيري از سطح ادبيات عامه برتري خود را نشان داده است و بايد از آن غفلت نكرد. اما به هويت مستقل آن نمي توان بي اعتنا بود، بلكه با نگاه و توجه به هويت مستقل، مي توان از آن در سطح علمي آموزشي بهترين بهره را گرفت.
از اين رو لازم است در برنامه ريزي هاي مختلف، لايه هاي سه گانه را درنظر داشت. يعني صرفاً اين مراكز علمي محض در سطح كلان نباشند كه دسترسي به اعتبار، امكانات و فرصت هاي مختلف را براي انجام كار داشته باشند و مراكز ديگر از هيچگونه امكاني بهره مند نگردند. لازم است فرصت سازي براي تحرك مراكز و گروه ها در تمام سطوح صورت بگيرد وهيچ بهانه اي براي سلب مسئوليت از كسي وجود نداشته باشد تا همه استعداد و امكانات و توانمندي ها در اين راه بسيج شوند و پوشش همه جانبه اي در تمام سطوح به وجود آيد.
ادبيات موردنظر اين گفتمان بايد تبيين كننده مباني نظري و عملي آن باشد و پاسخ گويي به نيازهاي نظري و اجرايي و عملي آن را همراه با هم پي بگيرد. به عبارتي اين ادبيات بايد از فكر تا رفتار را پوشش دهد و همه جانبگي خود را به رخ بكشد و همواره تسهيل كننده حركت بوده و درون زايي در روش عمل را ممكن سازد.
گفتمان و فرهنگ
ادبيات چند سطحي به وجود آمده از متون و منابع ديني،علمي و فرهنگ عمومي جامعه، مولد نوعي از فرهنگ خواهد بود. فرهنگي كه مؤلفه هاي اصلي آن برآمده از چارچوب هاي گفتمان است. و حركت رو به جلو گفتمان را روان سازي و نشاط بخشي مي كند. تحقق عدالت و پيشرفت با پيش نياز اصلاح الگوي مصرف زماني ممكن مي شود كه فرهنگ و ادبيات جامعه رنگ و بوي آن را بگيرد و آيين هاي ويژه آن كه سطوح و ابعاد مختلف از فرد، خانواده، سازمان تا جامعه را درگير خود مي كند نمايان شود.
جوشش همگاني مطالبه در لطافت فرهنگي ظهور بيابد و در جغرافياي فكري، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ارضي كشور جاري و ساري شود. شكل گيري و به جريان درآمدن يك فرهنگ، ملزوماتي دارد و به روش هايي نيازمند است. ملزومات آن برآمدن از منابع و مباني اعتقادي، تاريخ، فرهنگ عمومي، نظام اجتماعي و آموزه هاي اخلاقي و... آن جامعه است. يعني آن فرهنگ بايد الزاماً داراي سكونت گاه در باطن افراد و اجتماع بوده و هر بعدي از آن بتواند داراي تكيه گاهي باقوام و قدرتمند باشد.
شناخت لوازم و توجه به آن ها شكل گيري و به جريان درآمدن فرهنگ را آسان و ممكن مي سازد. ظرف زماني يك دهه از انقلاب، براي تحقق آرماني كه از ابتداي پيروزي آن نيز مورد توجه بوده، فرصت مطلوبي است. اما لحظه لحظه هايي آن بايد مورد بهره گيري واقع شود، مهندسي حركت از نقطه آغاز تا انتهايي ترين قله هدف، با معيارهاي علمي، اعتقادي و تاريخي فرهنگي جامعه صورت پذيرد.
در سايه فرهنگ، رفتار اجتماعي شكل مي گيرد، يا همان فرهنگ به جريان درآمدن را عمل اجتماعي مطابق با فرهنگ مي نامند كه براي تحقق آن به روش ها و تكنيك هاي نياز است.
به كمك شكل گيري ادبيات در سطوح مختلف، زمينه هاي برآمدن فرهنگ فراهم مي شود و براي تبديل شدن فرهنگ به رفتار فردي، خانوادگي، سازماني و اجتماعي بايد از تكنيك و شيوه هاي مختلف بهره گرفت.
تكنيك و روش ها
صاحب نظران علوم اجتماعي، ارتباطات، مردم شناسي، روانشناسي اجتماعي و اخلاق، براي انتقال معنا و مفاهيم مورد نياز افراد به آنان و تبديل آن معنا و مفاهيم به رفتار عملي تلاش هاي فراواني صورت داده اند. از مجموعه تلاش و كوشش هاي مختلف، دستاوردهايي حاصل شده است كه ذيلا به برخي از آنها اشاره مي شود.
قدر مسلم نوع شيوه و تكنيك ها در قالب و مدل هاي ارتباطي مي تواند متفاوت باشد، و اين انتخاب و يا تشخيص حق آنهايي است كه مسئول توليد و انتقال پيام و يا مأمور برقراري ارتباط با مخاطبان مي باشند.
شناخت شيوه هاي مناسب براي ارسال مؤثر پيام به مخاطب، نيازمند استعداد و توانمندي هايي است كه بايد اهل آن واجد اين شرايط باشند.
پس توليد و ارسال پيام، يا همان برقراري ارتباط مؤثر و موفق با مخاطب، نيازمند بكارگيري عناصر توانمند و داراي استعداد است و نمي توان به صرف در اختيار داشتن ابزارهاي ارتباطي اقدام به توليد و ارائه پيام نمود، بلكه لازم است از عناصر داراي استعداد و توانايي و شناخت در اين امر استفاده شود.
1- تبليغ
«تبليغ در سالم ترين، طبيعي ترين و اصولي ترين شكل آن، نوعي فعاليت آموزشي است كه به منظور نشر دانش و آگاهي هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و نشر ارزش ها و سجاياي اخلاقي صورت مي گيرد.
«ابلاغ» در لغت به معني «رساندن» است و «تبليغ» از نظر لغوي «رسانندگي» است و مبلغ «رساننده» است، رساننده پيام ها و آموزه هاي ويژه تبليغي.» (زورق، 1386، ص39)
تبليغ رساندن دوطرفه است، هم رساندن پيام به مخاطب و هم رساندن مخاطب به درك و فهم مفهوم و معناي پيام مي باشد. از اين منظر امر تبليغ صرف آگاهي دادن به ديگران يا مخاطبان توسط مبلغ نيست، بلكه مبلغ مأمور به بلوغ رساندن مخاطب خود است. حركت دادن به فكر و نظام درك و دريافت ذهني مخاطب، براي قرارگرفتن در ارتفاعي از معرفت كه بتواند تشخيص بدهد و برمبناي تشخيص خود تصميم به اقدام عملي بگيرد.
در خرج كردن «عمر»، «سرمايه»، «آبرو»، «علم»، «عزت»، «اعتبار» و ديگر دارايي هاي خويش از توانايي فهم و معرفت بهره گيري نمايد.
در تبليغ، ملاك اصلي بالغ كردن مخاطب نسبت به موضوعي است كه براي آن تلاش مبلغ صورت مي پذيرد.
مبلغ در امر تبليغ، پيام ها را معطوف به فطرت، عقل و قلب مخاطبان توليد و منتشر مي كند، بنيان هاي پيام رجوع به مباني وحي دارد كه براي فطرت و قلب هاي آدمي آشناست.
2- يادآوري (تذكر)
«تذكر به معناي يادآوري است و...» (سجادي، 1366، ص504)، وظيفه تذكر به ياد مخاطب آوردن، درك و فهم هايي است كه مورد نياز اوست، اما آنها را فراموش كرده است.
مخاطب براي شناخت، آگاهي و درك و دريافت آن زحمت كشيده، تلاش كرده و به فهم آن نائل آمده است اما گرد و غبار مسايل بر آن نشسته و موجب فراموشي آن شده است.
بايد با تذكر او را يادآور شد، شرايط براي رجوع به داشته هايش را فراهم ساخت تا بتواند از سرمايه ارزشمند درك و دريافت معنا و مفاهيمي كه امروز مورد نيازش است بهره برگيرد.
3- ترغيب
ايجاد رغبت در مخاطب براي پذيرش معنا و مفهوم پيام و عمل به آن يكي از شيوه هاي ارتباط مؤثر است. در ترغيب، بسته به نوع پيام، بايد به منافع مادي و معنوي مخاطب و ترجيحات او توجه داشت. برخي بنا به تربيت خاص خانوادگي به منافع فردي، عده اي به منافع جمعي و گروهي به منافع ملي بيشتر اهميت مي دهند. عده اي از مخاطبان دورانديش اند، آخرت نگرند، مرگ و قيامت برايشان از همه اين مسايل مهم تر است.
بايد به ترجيحات مخاطب توجه داشت و براساس آن به ترغيب او براي پذيرش معنا و مفهوم پيام پرداخت تا عامل به آن گردد. به عبارت ديگر با تبيين منافعي كه براي مخاطب داراي اهميت و ارزش است او را به رفتار مطابق با آن كمك كردن تكنيك و شيوه ترغيب است.
4- تشويق
نقش تشويق در پذيرش و انجام امري مطلوب، هم برآمده از آموزه هاي اخلاقي دين است و هم اثر و توانمندي آن در تجربه هاي مختلف و علم روانشناسي به اثبات رسيده است.
به شوق آوردن جامعه مخاطب براي پذيرش و انجام كاري كه مورد نياز او و جامعه است امري پسنديده و داراي ارزش است. تشويق مي تواند در هر شرايطي از كار مطرح باشد، همچنين سطوح و ابعاد متنوعي از آن را پوشش دهد. البته بسته به جامعه مخاطب و شرايط سني، جنسي، تحصيلي و... متفاوت است و بايد با مطالعه و دقت و حساب شده انجام پذيرد. تشويق كننده نيز بايد شأنيت لازم براي مخاطب تشويق شونده را داشته باشد. ميزان اثرگذاري تشويق و به شوق آوردن مخاطب به عوامل مختلفي ارتباط دارد كه نبايد ازنظر دور داشت.
5- تهييج
توسل به هيجانات، عواطف و احساسات مخاطبان براي به حركت درآوردن آنها در جهت انجام كاري كه موردنياز آنان و جامعه مي باشد نيز روشي پسنديده است.
انسان ها داراي هيجانات، عواطف و احساس هستند، اين غرايز را مي توان در جهت خير آنها بكار گرفت. به كارگيري هيجانات، عواطف و احساسات مخاطب در اموري كه به نفع او و جامعه اي است كه در آن زندگي مي كند، يكي از كم هزينه ترين و نزديكترين راه هاي حركت به سمت مطلوب است، اما نبايد در آن توقف كرد، بلكه بايد به مرور زمان جامعه مخاطبيني كه از طريق هيجانات و عواطف و احساسات جذب شده اند را به مسير پذيرش عقلاني و فكري سوق داد. چون اگر با عقل و اشتياق فكري و انديشه ورزي، به كمال درك و فهم آن دست نيابند، با فروكش كردن هيجانات، عواطف و احساسات رغبتي براي تداوم آن در خود نمي بينند.
توسل به احساسات و عواطف براي حركت و ايجاد جنب و جوش خوب است، اما تداوم حركت و عمق بخشي به آن نيازمند كار فكري، عقلي و علمي است.
6- اقناع
از ديگر روش و تكنيك هاي سوق دادن مخاطب به سمت پذيرش معنا و مفهوم پيام و تبديل كردن آن به رفتار علمي در زندگي، اقناع است.
روش اقناع، انتقال اطلاعات متناسب با موضوع به مخاطب براي قانع كردن وي در پذيرش امري و انجام آن است. بسته به موضوع و مخاطب، به عوامل قانع كننده تكيه دارد، مانند استدلال هاي وحياني، نقلي، عقلي، علمي، اجتماعي، مصلحتي و....
در قانع سازي عمق پذيرش و دوام عمل بيشتر است. به همين خاطر مخاطباني كه با شيوه اقناع پا در ميدان عمل مي گذارند از استواري بيشتري نسبت به مخاطبان تهييجي برخوردارند.
سرمايه گذاري در امر اقناع ارزشمند و داراي افق بلندمدت است.
7- آگاهي دهي و آموزش
از روش هاي ديگر حركت به سمت انتقال معنا و شكل دادن به رفتار مخاطبان، دادن آگاهي و آموزش است. اطلاعات و آگاهي و آموزش مي تواند رفتارساز باشد، با دادن آگاهي هاي لازم و آموزش شيوه هاي رفتاري مي توان جمعيت مخاطبان را براي پذيرش نوعي از رفتار آماده ساخت.
البته دادن آگاهي و آموزش، داراي شكل و شيوه و تكنيك هايي است كه هرچقدر به تسلط و توانايي در آن توجه شود، ميزان اثربخشي آن برجامعه مخاطبان افزايش خواهد يافت.
8- تمرين
ايجاد شرايط براي انجام تمرين يكي از شگرد و شيوه هاي انتقال معنا و جريان بخشي به رفتار است.
انسان ها با كنار هم قرار گرفتن و انجام جمعي تمرين، براي پذيرش معنا و رفتار جديد آماده تر مي شوند.
پس از دادن آگاهي، ايجاد رغبت، قانع سازي، تشويق و... يكي از بهترين روش هايي كه مي تواند به رفتار موردنظر عمق داده و عموميت آن و همچنين دوام بخشي آن را تضمين نمايد، تمرين است.
تمرين، روان سازي رفتار جديد در ذهن و فيزيك مخاطب است، براي پذيرش مسائل جديد و نگرفتن جبهه در مقابل آن، فراهم سازي شرايط تمرين عمومي از بهترين و مطمئن ترين روش هاست.
كم نيستند كشورهايي كه براي آماده نگه داشتن مردم خود در حوادث و شرايط مختلف، تمرين هاي دوره اي اجرا مي كنند.
يك تا چند روز زندگي در شرايط بحران، بدون آب، برق، گاز، وسيله نقليه، تلفن و...
چه در محل زندگي و چه به صورت تجمع در موضعي خاص براي سنين نوجواني و جواني كه به سمت پذيرش مسئوليتهاي خانوادگي و اجتماعي حركت مي كنند.
9- سير و سياحت
به حركت درآوردن جامعه مخاطب يا بخشي از جامعه مخاطب، درمسير يا حوزه اي خاص كه با توجه به شرايط طبيعي، مصنوعي، تاريخي، فرهنگي، اجتماعي، عقيدتي، اخلاقي و... اثربخشي آموزشي يا عبرت گيري دارد، يكي از شيوه هاي رفتارسازي است.
انسان در سير و سياحت به دليل تنوع زاويه هاي ديد ايجادشده، اطلاعات حاصله و... لطافت بيشتر و بهتري براي پذيرش معنا و مفاهيم جديد و عميق دارد و انتقال آن به رفتار نيز برايش آسان تر است.
10- تهديد
دربين جامعه مخاطبان، همواره هستند افرادي كه بنا به دلايلي نسبت به شرايط جديد انعطاف لازم را ندارند. با اين افراد نمي توان به شيوه هاي معمول برخورد كرد. تهديد يكي از تكنيك هايي است كه اگرچه كم و دست آخر بايد مورد استفاده واقع شود ولي براي اندكي از مخاطبان و در حدودي بايد مدنظر داشت.
تهديد تكنيك و ابزاري است كه همواره براي به حركت درآوردن اندكي از مخاطبان كه در تغيير و تحولات، انعطاف مناسب را ندارند مورد بهره برداري قرار مي گيرد. تهديد دامنه وسيعي دارد كه هر چقدر به زندگي و ترجيحات مخاطب مرتبط باشد اثر آن افزايش مي يابد.
اگرچه لازم است تهديد در حدي از اقل مورد استفاده قرارگيرد، اما آنجا كه لازم است از آن بهره گيري شود نبايد چشم پوشي نموده و سست عمل كرد، بلكه قاطع و به موقع بايد آن را اجرا نمود.
11- تنبيه
از روش هاي ديگر انتقال معنا و مفهوم و تغيير رفتار تنبيه است. تنبيه متوجه افرادي است كه بنا به دلايل مختلف اعم از تربيت خانوادگي، تمول، ارتباط با حوزه هاي قدرت و... تن به تغيير رفتار متناسب با نيازهاي عمومي جامعه نمي دهند و همواره نظر خود را بر منافع جامعه ترجيح مي دهند.
اگرچه تنبيه از روش و تكنيك هايي است كه مورد استفاده آن كم بوده و بايد تلاش كرد كه درحداقل ممكن انجام شود، اما در مواردي كه لازم شد بايد به صورت جدي و قاطع آن را به اجرا درآورد.
تنبيه نيز درسطح و ابعاد مختلف مي تواند مورد توجه واقع شود و براي به حركت درآوردن يك جريان از آن استفاده نمود.
.12 بازخوردگيري و اطلاع رساني به مخاطبان
در اختيارداشتن روند تغييرات درك و فهم و رفتار مخاطبان، يكي از نيازهاي اساسي در مديريت اجتماعي است. اما براي ايجاد تحرك بيشتر و تشويق و ترغيب مخاطبان، نيز مي توان با اطلاع رساني از روند آن بهره برداري نمود.
ارائه گزارش روند توليد، انتشار و بازخوردگيري پيام هاي موردنظر يكي از شيوه هايي است كه مي توان در سرعت و عمق بخشي حركت انتقال پيام و تغيير رفتار اجتماعي از آن استفاده كرد.
ميزان اثرگذاري اين شيوه بسته به نوع برخوردي است كه در توليد و انتشار پيام از آن مي شود.
هرچقدر كارشناسانه، هنرمندانه، به موقع و آگاهانه تر اقدام شود ميزان اثرگذاري آن بيشتر خواهدبود.
در دهه چهارم انقلاب بايد گفتمان حاكم، گفتمان «عدالت و پيشرفت» باشد و جامعه اين مهم را در جان و چهره خود به جريان درآورد. پيش نياز آن «اصلاح الگوي مصرف» است و اين «مسئله» منحصر به سال 88 نيست، بلكه در اين سال بايد عميق و با برنامه براي رسيدن به عدالت و پيشرفت آن را دنبال كرد. و بايد در عمل نشان دهيم كه تحقق اهداف نيازمند مطالعه، برنامه ريزي، پژوهش، بسترشناسي و روشمند عمل كردن است.
براي قرارگرفتن در بستر و شناخت روش ها، اگر به وقت و سرمايه لازم بود بايد صرف كرد بايد دريغ ننموده و بهاي موفقيت را پرداخت كرد. موفقيت هميشه در گرو تلاش هاي فكري، برنامه ريزي، روشمند و پيگيري و مديريت خوب است. براي نيل به توفيق نبايد از هيچكدام دريغ كرد. در اين برهه، همه به ويژه بسيجيان و مديران بخش هاي مختلف بسيج، به توجه به اين مهم سزاوارند و يقينا مسير آنان چنين خواهدبود و توفيق دست خواهد داد
عبدالله حميدي
مديريت مصرف به
مجموعه روش ها و اقداماتي گفته مي شود كه براي بهينه سازي مصرف به كار گرفته مي
شود.اين روش ها معمولا به سه گروه تقسيم مي شوند :
گروه اول – روش هايي
هستند كه هزينه اي نداشته باشند مثلا استفاده درست از وسايل و دستگاهها و مراقبت و
نگهداري از آن ها .
گروه دوم – روش هايي
هستند كه هزينه دارند اما اين هزينه ها چندان زياد نيست (روشهاي كم هزينه ) مانند
تعمير و نگهداري وسايل ، اندازه گيري ميزان مصرف انرژي در دستگاههاي مختلف يك
كارخانه و نظارت بر تغيير مصرف هر دستگاه ، عايق كاري لوله ها و كانالها ، اجراي برنامه
هاي آموزشي در خصوص روشهاي كاهش انرژي .
گروه سوم - روشهاي
پر هزينه هستند . در اين روشها بايد تغييرات اساسي جهت بهبود مصرف انرژي در
دستگاهها ، تاسيسات و ساختمانها بوجود آورد مثلا اگر كارخانه اي كهنه و قديمي باشد
بايد در صورت نياز و امكان صرفه جويي انرژي ، دستگاههاي آنرا با دستگاههاي نو
تعويض كرد يا دستگاههاي تكميلي در جهت جلوگيري از اتلاف انرژي نصب نمود يا اگر
ساختماني كهنه شده باشد بايد تمام تاسيسات گرمايش و سرمايش آنرا تعويض كرد .
همه ما مصرف كننده
انرژي هستيم و در خانه ، خيابان ، محل كار و رفت و آمدهاي خود از يكي ازانواع
انرژي استفاده مي كنيم . براي آنكه بتوانيم مديريت مصرف انرژي را بهتر انجام دهيم
لازم است بين اين مصرف كننده هاي گوناگون تقسيم بندي بوجود آوريم و آنان را به چند
بخش تقسيم كنيم . اين بخشها عبارتند از :
1-خانگي
2-تجاري
3-صنعتي
4-كشاورزي
5-عمومي
6-ساير مصرف كنندگان
هر يك از اين بخشها
يكي از انواع انرژي را بيشتر مورد استفاده قرار مي دهند . در مديريت مصرف بايد هر
كدام از آنها روشهاي مناسبي را كه براي مصرف كنندگان آنها مفيد است پيشنهاد كنيم .
بخش هاي خانگي و
تجاري
اين بخش به وسايل و
مصرف كننده هاي انرژي كه در خانه و يا در مغازه ها و فروشگاههاي خانگي مثل يخچال ،
فريزر ، تلويزيون ، ماشين لباسشويي ، جاروبرقي ، اجاق ، روشنايي و دستگاههاي
گرمايش و سرمايش ، جزءمصرف كننده هاي اين بخش هستند . در اين بخش ، بيشتر از انرژي
برق استفاده مي شود و مهمترين مصرف آن براي گرمايش و سرمايش و روشنايي است . در
كشور ما 34% از انرژي يعني تقريبا يك سوم انرژي ، در اين بخش مصرف مي شود .
بنابراين ، اعمال مديريت انرژي در اين بخش بسيار مهم است .اقدامات مديريت مصرف در
اين بخش شامل موارد مختلفي ميشود . آگاه سازي و آموزش مصرف كنندگان اولين اقدام
مهم به شمار ميرود . همانطور كه گفتيم همه افراد در هر موقيتي كه باشند مصرف كننده
انرژي در بخشهاي خانگي و تجاري هستند . هم خود از وسايل انرژي بر استفاده مي كنند
و هم خدمات مراكز تجاري و شبكه حمل و نقل بهره مي برند . به همين دليل آگاه سازي و
آموزش مصرف كنندگان بايد در همه سنين و همه اقشار اجتماعي انجام بگيرد . آموزش
راههاي درست استفاده از وسايل خانگي به وسيله معلمان و دبيران به دانش آموزان ،
انتشار كتاب و جزوه براي كودكان و نوجوانان ، انتشار دفترچه هاي راهنماي استفاده
صحيح از دستگاه ها و پخش برنامه هاي راديو و تلويزيوني ، روشهايي هستند كه مي توان
براي مصرف بهينه انرژي از آنها استفاده كرد .روش ديگر مديريت انرژي در اين بخش آن
است كه از توليد كنندگان بخواهيم دستگاههاو ساختمانهايي با مصرف بهينه انرژي
بسازند . مي دانيم كه يخچالها و فريزرهاي ما ، بيشتر از استاندارد جهاني انرژي
مصرف مي كنند . همينطور ساختمانها ، فروشگاهها و مغازه ها را مي توان طوري طراحي
كرد كه مصرف انرژي كمتر بشود ، مثلا ميِ توان براي روشنايي ساختمان ، بيشتر از نور
خورشيد استفاده كرد يا ساختمان را خوب عايقكاري كرد تا سرما از بيرون به داخل
ساختمان نفوذ نكند و گرما از داخل بيرون نرود .
بخش صنايع
منظور از اين بخش ،
مصارفي از انرژي است كه در كارخانجات به مصرف مي رسد تا انواع كالا ها توليد شود و
در اختيار مصرف كنندگان قرار گيرد . تمامي كارخانجات ، مصرف كنندگان بزرگ انرژي
هستند ، اما بعضي از آنها بيشتر از ديگران انرژي مصرف مي كنند . به اين گروه
كارخانجات بسيار انرژي بر مي گويند . كارخانجات توليد سيمان ، فولاد و فلزات و
همچنين نيرو گاهها يعني كارخانجات توليد برق ، انرژي زيادي به صورت برق يا مواد
سوختني مصرف مي كنند . نوع انرژي مصرف شده در صنايع يكسان نيست و به نوع صنعت
وابسته است . در صنايع شيميايي بيشتر از انرژي فسيلي (نفت و گاز)و در صنايع فلزي
(با كوره هاي الكتريكي نظير صنايع فولاد ، آلومنيوم ، آهن ، مس) بيشتر از انرژي
برق استفاده ميشود.در بعضي از صنايع هم مثل صنايع ساخت سيمان ، كاغذ سازي و صنايع
غذايي (نظير صنايع قند و شكر) از هر دو نوع انرژي به ميزان تقريبا يكساني استفاده
مي شود . در كشور ما تقريبا 27% يعني حدود يك سوم از كل انرژي در اين بخش مصرف مي
شود . اما بايد توجه داشت كه مصرف انرژي در اين بخش - كه در حال حاضر كمتر از بخش
خانگي و تجاري است -به سرعت افزايش مي يابد ، زيرا كشورمان در حال سازندگي است و
تعداد كارخانجات روز به روز بيشتر مي شوند . بنابراين ، اعمال مديريت مصرف در اين
بخش نيز حايز اهميت است . اقدامات مديريت مصرف در بخش صنايع شامل چند رده مهم مي
شود كه عبارتند از : آموزش و آگاه سازي ، مميزي انرژي ، مديريت بار و باز يافت
انرژي .
آموزش و آگاه سازي
نخستين اقدام ،
اقدامات آموزشي و آگاه سازي هستند . تشكيل دوره هاي آموزشي و سمينارها ، انتشار
كتابها و تهيه فيلمهاي آموزشي براي مديران و تكنسينهاي كارخانه ها ، راههاي
استفاده درست از وسايل و روشهاي كنترل و نظارت و امكانات بهينه سازي مصرف انرژي را
به آنها مي آموزد . تجربه كشورهاي مختلف نشان داده است كه برنامه هاي آموزش و آگاه
سازي مي توانند نقش موثري در كاهش مصرف انرژي و بهينه سازي آن داشته باشند .
برآورد ها نشان داده كه اقدامات انجام شده در اين زمينه تا 20 درصد انرژي را كاهش
داده است . آموزش و آگاه سازي در هر يك از بخشهاي انرژي بر ، شكل خاصي دارد كه در
هر مورد به آنها اشاره خواهيم كرد .
مميزي انرژي
مميزي انرژي به
روشهايي گفته مي شود كه وضعيت يك كارخانه را از لحاظ مصرف انرژي مشخص ميكند. در اين
روشها ، چند مرحله اساسي وجود دارد ، مرحله اول آن فعاليتهاي كارخانه و محصولات آن
، نوع انرژيهايي كه بكار مي برد ، روشهايي كه براي توليد از آنها استفاده مي كند و
همچنين دستگاهها و ماشينهايي كه در آن كارخانه مشغول بكار هستند ، مشخص مي شود كه
چه مقدار انرژي با چه هزينه اي در كجاي كارخانه به مصرف مي رسد ، آيا بخشي از اين
انرژي تلف مي شود ؟ اگر چنين است ، دليل تلف شدن انرژي چيست ؟ در كجاي كارخانه يا
در كدام دستگاهها و ماشينها اين اتلاف انرژي وجود دارد ؟ ميزان اتلاف چقدر است ؟
سومين مرحله ،
اندازه گيريهاي مختلف است . ساده ترين روش اندازه گيري آن است كه صورتحسابهاي برق
و مواد سوختي كارخانه را بررسي كنيم و ببينيم در يك دوره زماني مشخص چقدر انرژي
مصرف شده است ، سپس بايد حجم توليدات كارخانه را محاسبه كنيم و ببينيم در همان مدت
، چه مقدار محصول توليد شده و براي هر محصول چقدر انرژي مصرف كرده ايم ؟ نتيجه اين
محاسبه ، يعني ميزان مصرف انرژي براي هر واحد توليد را شدت انرژي مي ناميم .
مطالعات نشان داده است كه ميزان شدت انرژي در كشور ما تقريبا سه برابر بيشتر از
ساير كشور هاست ، يعني ما براي آن كه محصول مشخصي را در مقايسه با ساير كشورها
توليد كنيم سه برابر بيشتر از انرژي استفاده مي كنيم .
چهارمين مرحله آن
است كه اولويتها را براي انجام دادن اصلاحات تعيين كنيم ، يعني به مسئولان كارخانه
نشان دهيم كه از كجا و از چه بخشهايي بهينه سازي مصرف انرژي را آغاز كنيم .
آخرين مرحله آن است
كه هزينه هاي لازم براي انجام اصلاحات را بر آورد كنيم و تعيين كنيم كه اگر
كارخانه در اين كار سرمايه گذاري كند چقدر در هزينه انرژي خود صرفه جويي خواهد كرد
و در چه مدت سرمايه اش باز خواهد گشت . مجموعه اين موارد به صورت يك گزارش و
دستورالعمل مشخص به مسئول كارخانه ارائه مي شود تا اصلاحات لازم را انجام دهد .
مديريت بار
منظور از بار ، بار
الكتريكي است . يعني ميزان الكتريسيته اي كه هر مصرف كننده در هر زمان از شبكه برق
مصرف مي كند . هر گونه مصرف برقي هر قدر هم كم باشد به همان نسبت بر شبكه برق فشار
مي آورد ، اين فشار را بار الكتريكي مي گوييم . در همه بخشهاي انرژي بر ، زمانهايي
در طول روز يا سال وجود دارد كه مصرف برق وارد مي شود يا اگر در كارخانه ، همه
دستگاههاي برق با هم شروع به كار كنند فشار بر شبكه برق زياد مي شود . اين لحظه را
اوج مصرف يا پيك مي گويند . مثلا مي دانيم كه در كشورمان بين ساعات 5 تا 9 بعد از
ظهر ، يك اوج مصرف وجود دارد و فشار زيادي به شبكه وارد مي آيد ، چون همه مردم به
خانه هايشان بر مي گردند و از وسايل برقي متعددي استفاده مي كنند . اين اوج مصرف
را اوج مصرف شب مي گويند و به همه مردم سفارش مي كنند كه در اين ساعتها تا آنجا كه
ممكن است از وسايل خانگي پر مصرف مثل جاروبرقي ، اتو و ماشين لباس شويي استفاده
نكنند يك اوج مصرف هم در طول سال داريم ، مثلا در وسط تابستان ، يعني گرمترين فصل
، چون همه مردم كولرهايشان را روشن مي كنند ، يك اوج مصرف فصل تابستان بوجود ميآيد
. در اين زمان گاه شاهديم كه خاموشيهايي هم اتفاق مي افتد . اين خاموشيها به آن
دليل صورت مي گيرد كه فشار مصرف بر شبكه برق بسيارزياد مي شود و اين شبكه قدرت
تامين برق كافي را ندارد . در كارخانجات ، مديريت بار هم مثل مميزي انرژي با همان
اقدامات يعني شناخت كارخانه و محصولات آن شناخت منابع انرژي ، اندازه گيريها ،
تعيين كردن اولويتها و ارزيابي اقتصادي انجام مي شود با اين تفاوت كه اين كار با
استفاده از ابزارهاي ديگري انجام مي شود و هدف پيدا كردن راههايي است كه نه توليد
كارخانه كم شود و كار آن دچار توقف و اخلال و نه فشار زيادي به شبكه برق وارد شود
.
منابع:
http://www.mpedc.ir
http://www.rcirib.ir
تفکر "بتنیسم " فقط به احداث جاده و پل، جدول و سد و دیوار می اندیشد و با آنچه که از خاک می روید،آنچه در خاک می جنبد و طبیعت سر عناد دارد. عرضه همه چیز در ظروف یک بار مصرف و قوطی های پلاستیکی و رها کردن میلیون ها تن زباله و پلاستیک در طبیعت نشان از تسلط تفکری دارد که سود خود را در مصرف گرایی و عدم اصلاح الگوی مصرف می داند. چنین شرایطی ناشی از توزیع پول نفت و تنبل پروری و رانت خواری در جامعه است که متاسفانه عزم جدی در برخورد با آن دیده نمی شود.
بنابراین اگر می خواهیم الگوی مصرف را اصلاح کنیم باید توسعه پایدار و ظرفیت طبیعی کشور را مشخص و با روی آوردن به پتانسیل های کشور برنامه ریزی کنیم. آنچه که در زیر می آید تکرار راه حل هایی است که مرتب توسط کارشناسان مطرح شده و چون گوش شنوایی نیست باید بارها و بارها تکرار کرد.
1- قیمت سوخت به سوی واقعی شدن پیش رود و این افزایش قیمت ، نه جهت پر کردن جیب دولت ، بلکه مستقیما در اختیار شهرداری ها و شورای شهر و بخش خصوصی قرار گیرد و آنها را موظف کند تا طی مدت مشخص (مثلا سه سال) ناوگان حمل و نقل عمومی خود گردان (اتوبوسرانی و مترو) را اصلاح کنند. باید برنامه هایی جهت جمع کردن مسافر کشی و استفاده از مسافر کش ها و افراد بیکار در پروژه های حمل و نقل عمومی در نظر گرفته شود.
2- توقف جاده سازی و اتوبان سازی در داخل و خارج شهرها و اختصاص بودجه آن برای گسترش راه آهن مناسب و مترو و قطارهای شهری (نه قطار قراضه های عهد بوغ که با سرعت لاک پشتی حرکت می کنند). در ضمن در حمل و نقل عمومی لازم است به حرمت مردم توجه شود تا آدم مجبور نشود با مادر و همسر و خواهرش در قطارهای جدا و یا صندلی های جدا بنشیند. مردم اگر در وسائل نقلیه احساس کنند به حرمت آنها توجه می شود به وسائل شخصی رو نمی آورند. گرایش شدید مردم به وسائل شخصی منشاء بسیاری از فسادهای اجتماعی است. صحنه های زشت بوق زدن و سوار کردن بانوان یکی از کثیف ترین صحنه هایی است که مختص ایران است و نتیجه قهر مردم از وسائل نقلیه عمومی و عدم کارایی آن است.
3- موظف کردن کارخانه های نوشابه سازی و آب معدنی به جمع آوری بطری های پلاستیکی با روش ساده گروگرفتن. مثلا به ازای هر بطری نوشابه و آب معدنی 50 یا 100 تومان گرویی گرفته شود تا مردم آنها را به فروشگاه ها برگردانند و کارخانه های سازنده نیز با باز یافت آن ،از رها شدن هزاران تن زباله در شهرها و به خصوص حاشیه جاده ها و جنگل ها جلو گیری کنند. مدت ها است که در آلمان،روش ساده و کم هزینه برگشت بطری های نوشابه و آب معدنی با گرویی توسط فروشگاه ها اجرا می شود.
این روش می تواند از حجم بالای زباله های آلوده شده شهری بکاهد و ضمن تمیز نگهداشتن صرفه جویی عظیمی را نصیب کشور می کند.
4- گرفتن مالیات محیط زیست از کارخانه های تولید کننده مواد غذایی عرضه شده در ظروف یکبار مصرف و یا بسته بندی های پلاستیکی. چرا باید سالیانه هزاران تن آشغال توسط همین کارخانه ها تولید و در طبیعت کشور رها شود و فقط سود آن به جیب شرکت ها برود؟ به سادگی می توان رستوران ها را موظف کرد که نرخ های جداگانه برای عرضه غذا در ظروف یکبار مصرف و ظروف دائمی ارائه کنند تا مردم تشویق شوند از ظروف شخصی جهت خرید غذا استفاده کنند.
5- موظف کردن سازمان جنگل ها و مراتع و شهرداری ها به استفاده از گونه های گیاهی بومی و مقاوم به خشکی در فضای سبز شهری و جنگلکاری. این کار باعث صرفه جویی در آبیاری چمن کاری ها، پارک ها و جنگل های مصنوعی می شود که در حال حاضر نیاز آبی بالایی دارند.
6- اجرای طرح جدا سازی زباله در مدارس،دانشگاه ها، پادگان ها و مساجد جهت آموزش بیشتر مردم. باعث تاسف است که در مهم ترین دانشگاه ما در کشور یعنی دانشگاه تهران ،هنوز طرح تفکیک زباله و کاغذ اجرا نمی شود. سیستم گرمایش و سرمایش آنقدر مشکل دارد که فقط باعث هدر دادن انرژی می شود. در اتاق ها، کلاس ها و آزمایشگاه ها افراد، کنترلی در کاهش شوفاژها ندارند و گاهی در کلاس ها به دلیل گرمای بیش از حد شوفاژها مجبور به باز کردن پنجره ها می شویم!
7- اجبار همراه با تشویق و حمایت از دو جداره کردن پنجره های خانه ها و مراکز اداری و تجاری. مثلا دولت به جای دادن یارانه نقدی می تواند طرحی به مجلس ارائه دهد که در ازای اصلاح قیمت سوخت به هر خانوار،یک میلیون تومان جهت تعویض پنجره ها کمک می کند. این روش ،هم اثر تورمی افزایش یارانه را کاهش می دهد و هم صنایعی که به اصلاح الگوی مصرف کمک می کنند را تقویت می کند.
8- تشویق کسانی که دارای وسیله نقلیه شخصی هستند و از آن کم استفاده می کنند و تنبیه کسانی که زیاد مصرف می کنند. این تشویق را می توان در بیمه های شخص ثالث و بیمه بدنه اعمال کرد. برای مثال مبلغ بیمه های بدنه و شخص ثالث را می توان طبق کارکرد کیلومتر تنظیم کرد.
9- اختصاص بودجه های نجومی سد سازی به پروژه های جداسازی آب شرب و استحمام در کشور و کنترل و تصفیه فاضلاب ها .
تردیدی نیست که هزاران راه حل جهت اصلاح الگوی مصرف وجود دارد که اجرای آنها معمولا خیلی ساده است . شرط آن افزایش فرهنگ توسعه پایدار در جامعه و آموزش و اجبار مدیران در اجرای آن و وضع قوانینی متناسب با آن است .
پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست و پردهاي بين من و اسراف و افزونطلبي حايل كن و با در پيش گرفتن انفاق و ميانهروى، به زندگی من قوام بخش و راههای صحیح مصرف و اندازهگیری در معیشت را به من تعلیم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذیر بركنار دار.
پيامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و معصومان(علیه السّلام) كه بالاترين نمونههاي عيني الگوی مصرف در اسلام هستند، همواره كنارهگیری راهبانه از لذتهای مشروع را محكوم میكردند و خود نیز هیچگاه به رهبانیّت روی نیاوردند. از دیگر سو، آنان در بالاترین مرتبه قناعت و مناعت نفس قرار داشتند و درباره رعایت اعتدال و پرهیز از اسراف و تبذیر در زندگی حساسیت فراوانی داشتند. در ادامه به چند نمونه مختصر از رفتارهای بزرگان درباره مصرف میپردازیم:
عثمان بن حنیف از طرف امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) فرماندار بصره بود. روزی ثروتمند اسرافكاری او را به ناهار دعوت كرد. او این دعوت را پذیرفت و به خانه او رفت و در كنار سفره بسیار رنگین او نشست. امام علی(علیه السّلام) از این ماجرا آگاه شد و نامه تندی به عثمان بن حنیف نوشت و او را به شدت سرزنش كرد. در قسمتی از این نامه آمده است:
من گمان نمیكردم تو دعوت جمعیتی را بپذیری كه نیازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند. به آنچه میخوری بنگر كه آیا حلال است یا حرام؟ آنگاه آنچه حلال بودنش برای تو مشتبه بود، از دهان بينداز و آنچه را به حلال بودنش يقين دارى، بخور. ...هیهات! كه هوا و هوس بر من غلبه كند تا غذاهای لذیذ را برگزینم، در حالیكه ممكن است در سرزمین حجاز یا یمامه كسی باشد كه حتی از دسترسی به یك قرص نان عاجز باشد! آیا من با شكمی سیر بخوابم، در حالیكه در اطرافم شكمهای گرسنه و جگرهای سوزانی باشند؟
بشر بن مروان میگوید: با گروهی به محضر امام صادق(علیه السّلام) رفتم. حضرت خرما طلبید و با هم به خوردن آن مشغول شدیم. دراینمیان، یكی از ما هسته خرما را به دور افكند. در این حال، امام دست از خوردن كشید و به او فرمود:
چنین نكن! همانا این كار از تبذیر و اسراف به شما میرود و خداوند تباهی را دوست ندارد.
مردی از انصار رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درختی داشت كه شاخههای آن در خانه مرد مستمندی بود. گاهی كه آن مرد بالای درخت میرفت، دانههای خرما در خانه آن مستمند میافتاد. او از روی درخت پایین میآمد و دانههای خرما را از دست اطفال آن مرد مستمند میگرفت. آن مرد نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رفت و ماجرای خود و صاحب درخت را بیان كرد. حضرت به دنبال صاحب درخت فرستاد و فرمود: ای مرد! درخت خرمای خود را بفروش، من در عوض ضامن میشوم كه در بهشت خداوند درخت خرمایی به تو عنایت كند.
مرد راضی نشد. حضرت فرمود: به من بفروش، در عوض ضامن میشوم كه خداوند باغی در بهشت به تو عنایت كند. مرد باز هم امتناع كرد و بهانه آورد كه این درخت خرمایش اعلاست و من آن را نمیفروشم.
ابوالدحداح كه مردی انفاقكننده و بخشنده بود، عرض كرد: یا رسولالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اگر این درخت را من از آن مرد خریداری كنم در اختیار شما بگذارم، آیا آن باغ را كه در بهشت وعده فرمودید، برای من ضامن میشوید؟ حضرت فرمود: آرى.
ابوالدحداح نزد آن مرد رفت و آن درخت را به چهل درخت خریداری كرد و به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بخشید. آن حضرت نیز آن درخت را به آن مرد مستمند و كودكانش انفاق كرد.
فقیه بزرگوار، مرحوم آيتالله اسماعيل صالحي مازندرانى، در استفاده از نان بسیار دقت میكرد تا اسراف نشود. به همین دلیل، هیچگاه در خانه، نان خشكی جمع نمیشد و اگر گاهی نان، بیات میماند، میفرمود: امروز، آبگوشت درست كنید تا این نانها استفاده شود. ایشان بسیاری از اوقات، نانهایی را كه خشك میشد، با نم آب، نرم میكرد و استفاده مینمود.
مشهور است كه رئیسجمهور شهید، محمدعلي رجايى، برای یادداشتهای كوچك، برگههای سفید را از كاغذهای باطله جدا میكرد تا در جای خود و به تناسب موقعیت از آنها استفاده كند. همچنین در ایامی كه نخستوزیر بود، تعویض موكت فرسوده دفتر نخستوزیری را نپذیرفت و گفت: من چگونه نخستوزیری باشم كه روی موكت با كفش راه بروم، اما باشند مردمی كه چیزی نداشته باشند روی آن بخوابند؟
علامه ميرزا محمدعلي مدرس تبريزى، نویسنده كتاب ریحانة الادب، از شخصيتهاي درخشنده علم و ادب معاصر است كه يكي از آثار گرانبهاي خود را درباره مترادفات زبان فارسى، هنگام صرف صبحانه نوشت
یكی از اعضای دفتر استفتائات مرحوم امام خمینی میگوید: من دو مرتبه وضو گرفتن امام عزیز را دیدم. درست مثل وضوی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) كه در روایات آمده بود. ایشان فقط برای هر یك از صورت و دستها به یك مشت آب بسنده میكرد و با یك مرتبه شستن، وضو میگرفت.
یكی از فرزندان آیتالله میرزا جواد آقا تهرانی میگوید: ایشان هنگام وضو گرفتن، با آب يك قوري معمولى، دو و گاهي سه بار وضو میگرفت و از اسراف جداً پرهيز داشت. باقيمانده آب وضويش هم در ظرفي جمع ميشد و میفرمود آن را در باغچه خانه بريزيد
يكي از صاحبنظران ميگويد كه امروزه فرهنگ تودهاى، عوامگونه، مصرفگرا، غیر خلّاق و منفعل است بايد توجه كرد كه ادامه این روند، عواقب خطرناكي را در پي خواهد داشت كه وابستگي فرهنگى، اقتصادی و بحران هویت از جمله این پیآمدهای شوم است.
الف) وابستگي اقتصادى
در این جدال نابرابر، آنان تنها به غارت منابع كشورهای جهان سوم بسنده نكردند، بلكه با تحميل سياست تكمحصولى، اقتصاد این كشور را به نابودی كشاندند و هر یك از سرزمینهای غرب را به صورت انبار ارزان یكی از محصولات مورد نیاز خود درآوردند. به این ترتیب، برزیل، انبار قهوه؛ آرژانتین، انبار گوشت و پشم؛ كشورهای نفتخیز ،انبار انرژي و بوليوى، گنجینه قلع شد. اینها از نظام سلطه غرب، اختاپوسی هزارپا پدید آورد كه با حرص و طمع به بلعیدن منابع جهان مشغول است.
از دیگر سو، سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پویای جوامع را به فرهنگی نامتحرك و مصرفی تبدیل كردهاند. آنان ميكوشند با تبليغات فرهنگى، مصنوعات خود را جایگزین كالاهای محلی كنند و اینگونه القا میكنند كه كالاهای خارجی به علت مرغوبیت و بادوام بودن، برای دیگر جوامع مقرون به صرفهتر است.
ب) وابستگي فرهنگى
سرمایهداران غرب پس از سالها به این نتیجه رسیدهاند كه مهمترین مانع توسعهطلبی آنها در دیگر كشورها، قدرت فرهنگی این ملتهاست و تا زمانی كه باورهای مذهبی جامعهای پایدار باشد، چپاول آن كشورها مشكل خواهد بود. بنابراین، تلاش كردند سلطه فرهنگی خود را پی بگیرند.
اگر سلطه فرهنگی گریبانگیر جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچی و ناتوانی در روح آنان ایجاد میشود و آنها به این باور دروغین میرسند كه قدرت هیچ كار مهمی را ندارند یا تنها با استفاده از كالاها و مدهای غربی میتوانند به تشخّص و موفقیت برسند.
آنان كه از ناحیه فرهنگ اسلامی احساس خطر میكنند، با پوچانگاري و نفي فرهنگهاي بومى، به گسترش فرهنگ مصرفی خود میپردازند. آنان كالاهایی را صادر میكنند كه افسونگری خاصی دارند. این كالاها بر اثر تواناييهاي فنآورى، با جذابیت بالایی كه دارند، جوانان را مسخ میكنند و به ذهن آنان چنین القا میكنند كه چون صادركنندگان این كالاها از قدرت علمی و فنی بالایی برخوردار هستند، از نظر روابط اجتماعی و معنوی زندگی و رفتارهای خانوادگی و غیره نیز بهترند.
بیشتر تهاجمهای فرهنگی در جوامع دینی صورت میگیرد؛ چرا كه عامل اصلی و محوری در جلوگیری از سودجویی و سوداگری و سلطهجویی دشمنان، دین و فرهنگ دینی است. دین اسلام كه حامی شخصیت و استقلال بشر است، به انسان اجازه نمیدهد خود را در برابر دیگران ذلیل كند.
دشمنان از حقارت برخی از افراد سوءاستفاده میكنند و روح استقلالخواهی را با انبوه تبلیغات از یك جامعه میگیرند. آنان با بهرهگيري از این افراد، بازار مصرفگران و كارگران ارزان را از بین جوانان برای خود فراهم میآورند و با كمال تأسف، جوانان، اولین و بیشترین فریبخوردگان این مسئله هستند.
ج) بحران هویت
فقر شخصيتى، مهمترین آسیب اجتماعی امروز ایران است كه مظاهر آن در جامعه دیده میشود. الگوهای رسمی تبلیغشده در سالهای گذشته، با نیازهای جوانان و ویژگیهای جامعه مطلوب تضاد اساسی دارد.
جوان امروز ایرانی در سرگشتگی و حیرانی برای خود هویتی نمییابد، بهویژه آنكه هیچ بینش و محتوایی در زندگی خود ندارد. در چنين شرايطى، با اینكه یك جوان مدرن از انواع مدها و وسایل لوكس بهرهمند است، اما هیچ فضیلت و رشدی پیدا نكرده است.
دوست من! سرزمین ایران، سرزمین زیباییهاست و مردم آن، از فرهنگی عمیق و ریشهدار برخوردارند كه از دین اسلام و تاریخ كهن پیشینیان سرچشمه میگیرد. چنین مردمی نباید به هر شكل و ظاهر فریبندهای دل ببندند و كوركورانه از دیگران پیروی كنند.
گاهی اوقات افراد طبقه پایین سعی میكنند هرچه بیشتر شبیه افراد طبقات بالا شوند. از دیگر سو، افراد طبقات بالا كه میبینند بین آنان و افراد دیگر طبقات تفاوتی نیست، میكوشند با خرید كالاها و لباسهای گرانقیمت، مانع شبیه شدن افراد طبقات پایین شوند.
یكی از صاحبنظران میگوید كه مُد، یكی از ویژگیهای همرنگی با جماعت است كه سعی میكند افراد را با یكدیگر همرنگ كند. او معتقد است كه مد، برعكس تشریفات، سبب ميشود افراد شبيه اشخاص طبقه بالاتر شوند و در حقیقت نوعي رقابت بين افراد است.
طبقات متوسط و پایین با مشاهده ولخرجیهای ثروتمندان، خود را در دام مصرف غیرمنطقی گرفتار میكنند و مصرف را نوعی منزلت اجتماعی میپندارند. همچشمی سبب میشود كه فرد مانند افراد فامیل، همسایه یا دوست یك لباس بخرد كه نیاز واقعی به آن ندارد یا مراسم ازدواج و مهمانی دوستانه خود را طبق عادات طبقه ثروتمند برگزار كند.
ممكن است چنین فردی به تغییر دكورخانه، خرید لوازم لوكس و غیرضرور دست بزند كه اصلاً به آنها نیاز ندارد. این امر به زندگي اقساطي ميانجامد و در حقیقت، درآمدی را كه باید به مصرف بازسازی اقتصادی میرسید، به جیب آرایشگران و فروشندگان میریزد
صاحبان ثروت، مصرف به شیوه غربی را نشان تمدن و رهایی از عقبماندگی میدانند. آنان كه لذتطلبی بدون حد و مرزی دارند، بیش از نیازهای واقعی خود مصرف میكنند و مصرف كردن را ارزش میدانند
آنها میكوشند كالاهای لوكس و تجملی را وارد كشور كنند و از این راه، درآمدهای ارزی كشور را صرف واردات اینگونه كالاها میكنند. این گروه با وارد كردن كالاهاي مصرفي لوكس مانند لوازم آرايشى، لباسهای بدننما،خودروهای سواری پر زرق و برق، تجملگرایی و مصرفزدگی را تبلیغ میكنند.
به طور كلی نمیتوان گفت ثروت و رفاه فراوان فسادانگیز است. با این حال، از آنجا كه طبع اولیه انسان، راحتی و عیش و نوش را دوست دارد و ثروت هم مقدمات این راحتطلبی را فراهم میآورد، میگوییم رفاه زیاد، سبب بالا رفتن فرهنگ مصرفی در جامعه میشود.
رفاهزدگی و افتادن در دام دنیا همواره نابودی جامعهها را در پی داشته است. در كتاب الحیاة آمده است: تكاثر و اتراف، باعث نابودی و شقاوت انسان است و ثروتمندان مترف كسانی هستند كه هم خود نابود میشوند و هم دیگران را نابود میكنند. آنان كسانیاند كه نسلها را تباه میسازند و جامعه را به حضیض بردگی اقتصادی و بیحالی و مستی و عقبماندگی میكشانند. برای اینكه بر این واقعیت اجتماعی اشراف و اطلاع كامل یابیم، به مسائلی اشاره میكنیم كه از آثار جداییناپذیر زندگی تكاثری و اترافی است:
اول: تكاثر و اتراف، جو و حالتی را در نفس انسان پدید میآورند كه نتیجهاش نابودی و تباهی عقل و قلب و دین است.
دوم: تكاثر در داشتن ثروت و زیادهروی در مصرف، عواطف انسانی را میمیراند و پایههای فضیلت و اخلاق را منهدم میسازد.
این دو، پایههای همیاری اجتماعی و تعاون را متزلزل میسازد و به این وسیله، اساس توازن و تبادل را نابود و توده مردم را ضایع و هلاك میكند
ابن خلدون نیز در كتاب خود، در فصلی با عنوان «فراخی معیشت و تجمل و فرورفتن در ناز و نعمت، از موانع پادشاهی و كشورداری است» ثروت، رفاهزدگى و تنپروري را از عوامل مهم سقوط و نابودي اجتماعي ميشمارد.
از سوي ديگر سردم داران نظامهاي شرقي و غربي، زندگي و حيات اقتصادي را هدف قرار دادهاند و تمام تلاش خود را صرف ايجاد اقتصاد برتر ميكنند، زيرا رمز سعادت، موفقيت دولت و نظام سياسي و اقتصادي خود را در رسيدن به اهداف اقتصادي خلاصه ميكنند و موفقيت يا شكست خود را در حل مسايل و مشكلات اقتصادي رمز اساسي پايداري حكومت ميدانند.
از مهمترين مسائل جامعه اسلامي و از پايههاي رشد و تعالي آن، داشتن برنامه درست در امور معيشتي و اقتصادي است كه براي اجرا و تحقق آن نيازمند عزم الهي محكم در برابر مشكلات و برنامهريزي مدون و همكاري مردم و مسئولان از يك سو و هماهنگي سرمايههاي فرهنگي و مذهبي و ملي يعني حوزههاي علميه و دانشگاهها از سوي ديگر؛ بالا بردن سطح فرهنگي جامعه در زمينههاي اقتصادي، مبارزه با فرهنگ مصارفگرايي در ميان مردم، حذف يارانهها از كالاهاي خارجي، حمايت از توليدكنندگان داخلي، مبارزه با قاچاق كالا و سرمايه، توجه به فرهنگ ديني و ملي، ايجاد بازارهاي رقابتي سالم در درون جامعه، ترويج فرهنگ سادهزيستي و قناعت در قشرهاي مختلف جامعه، مبارزه با مدگرايي و تجملپرستي، استفاده از نيروهاي خلاق و ژرفانديش جامعه است.
به كارگيري نعمتهاي الهي با عمل در نزد خداوند محبوب و پسنديده است و روحيه انباشتن و احتكار و مخفي نگه داشتن و ظاهر خويش را فقير و بيچاره جلوه دادن به شدت از ديدگاه ديني مورد نكوهش است. در عين حال اسلام، استفاده از همه چيزهايي كه از جانب شرع حرام نيست، مجاز ميشمرد و نسبت به مصرف بعضي از كالاها مانند استعمال عطر و بوي خويش توجه شده است.
در دين امر انفاق و نيازمندان و پرداخت زكات و خمس و پذيرش هداياي دوستانه نيز تأكيد شده كه تاريخ اسلام پر از اطعامها و اكرامها و پذيراييهايي است كه دوستان مومن نسبت به يكديگر انجام ميدادند كه همگي ناشي از ارشادهاي و راهنماييهاي رهبران ديني بوده است.
البته وجه اشتراک مجموعه نوشتههاي آويني اين است که همه در راستاي تبيين مباني انقلاب اسلامي در حوزههاي مختلف است، (البته تا جايي که مجال پيدا کرد)اما توسعه و مباني تمدن غرب از آن جهت براي اين مقاله برگزيده شد،که به طور مفصل در آن به بررسي و ريشه يابي پديده مصرف گرايي و تب تند مدرنيزه شدن در جوامع عصر حاضر پرداخته است.
آويني کتابش را در سالهايي مينويسد، که تازه شعارهاي توسعه اقتصادي و مدرنيزه شدن در فضاي عمومي جامعه مطرح شده است.او با بينشي عميق از وضعيت جوامع عصر خود و به ويژه شناخت دقيق از دين اسلام و آداب و رسوم مردم کشورش ناهمخواني و عدم تطابق ملزومات توسعه غربي را با دين و فرهنگ مردم خود تشخيص داده بود.اينگونه بود که احساس خطر ميکرد و اين احساس را با ضميمه عقل و منطق به رشته تحرير در ميآورد،تا گرچه به مذاق برخي خوش نميآيد،اما شايد تلنگري باشد.
قسمتهاي کوتاهي از مقاله "تمدن اسراف و تبذير" کتاب توسعه و مباني غرب او در ادامه ميآيد:
«آرمان توسعهيافتگي از اصالت دادن به رشد اقتصادي و غلبهي اقتصاد بر ساير وجوه حيات بشر زاييده شده و آنچه باعث شده تا بشر براي اقتصاد اينچنين مقام و اهميتي قايل باشد مادهگرايي و نسيان حق است.
نگرشي که انسان امروز نسبت به خود و جهان يافته است اينچنين اقتضا دارد که او خود و نيازهاي ماديش را اصل بينگارد و همهي عزم و همت خويش را در جهت برآورده ساختن اين نيازها متمرکز کند، و از آنجا که بشر، مادام که در محدودهي حيواني وجود خويشتن توقف دارد و بر عادات خود غلبه نکرده است، تنها حوايج مادي است که او را به جانب خود ميکشد، اين توهم رخ نموده که نيازهاي مادي بشر داراي اصالت است، حال آنکه اينچنين نيست.
مهمترين علتي که جامعهي غرب را به اتراف و اسراف و تبذير کشانده است همين است که ارادهي او را در جهت ارضاي شهوات و تبعيت از غرايز و اهواي خويش هيچ چيز جز قراردادهاي اجتماع محدود نميکند.
چه علتي باعث شده است تا بشر غربي اعمالي اينچنين را براي خود مجاز بشمارد؟ وقتي ارادهي بشر را در جهت ارضاي شهوات و اهواي خويش هيچ چيز محدود نکند، انسان در مسير تمتع از لذايذ دنيايي به آنچنان زيادهطلبي و تکاثري دچار ميشود که از آن بايد به خدا پناه برد. بشر غربي از آنجا که براي وجود انسان قايل به حقيقتي غايي نيست و به حيوانيت بشر اصالت ميدهد، براي اهوا و تمايلات حيواني خود نيز هيچ محدوديتي جز قراردادهاي اجتماعي نميشناسد و قراردادهاي اجتماعي را نيز صرفا به منافع فردي باز ميگرداند.
در تمدن غرب قراردادهاي اجتماعي ـ و به تعبير خودشان قانون ـ جانشين اخلاق شده است و سعي بشر غربي در اين است که با اصالت دادن به قوانين مدني و مقررات اجتماعي از اخلاق مذهبي و شريعت بينياز شود؛ يعني به عبارت بهتر، جامعهاي بسازد که در آن هيچ کس نيازي به خوببودن نداشته باشد، و در عين حال که هيچ کس التزام اخلاقي در برابر وجدان خويش ندارد، همه بتوانند بدون تجاوز به حقوق يکديگر از حداکثر آزادي و ولنگاري براي ارضاي شهوات حيواني و تمتع از لذايذ مادي برخوردار باشند ـ و الحق بهترين نظام سياسي که ميتواند اهداف مذکور را تأمين کند، سيستم دموکراسي است.»
راهش پر رهرو باد .
منبع: سايت برنا
ای پسر! اگرچه از فقر تلختر چیزی وجود ندارد، قناعت كن و به آنچه داری بساز. سحرگاهان از خدایت طلب بخشش كن و لحظههای باقیمانده عمر را غنیمت دان.
همنشین خود را غیبت مكن و شیطان را لعنت فرست. هر آن كس كه از خداوند نهراسد، پروردگار هراسی در دل او ایجاد میكند تا از هر چیزی بترسد. نیاز نیازمندان را برآورده كن تا خداوند نیازت را برآورده كند. آگاه باش كه هر آنچه نزد توست، همه، عاریتی است و آنها را از كف خواهی داد:
هست مالت، جمله در كف، عاریت
گر بماند از تو، باشد زاریت
عاریت را باز میباید سپرد
هیچكس دیدی كه زر با خود ببرد؟
ای عزیز! سرانجام دنیا، جز كفن و قطعهای گور نخواهد بود. آنچه جاودان برای تو باقی خواهد ماند، كارهايي است كه در راهِ حق انجام ميدهي و آنچه از مال دنيا جمع كنى، جز رنج و عذاب، حاصلی ندارد. دنیا همانند مرداری بیارزش است، اگر مرد راهی از آن درگذر:
هست دنیا بر مثال قطرهای
بگذر از وي زان كه داري بهرهاى
ای پسر! انسان عاقل خانه آخرتش را با اعمال نيك خود در این دنيا محكم خواهد ساخت و چنين انساني، هرگز، لذات جاودانه آخرت را به خوشیهای زودگذر دنیایی از دست نخواهد داد؛ همچنان كه انسان عاقل بر سر پل خانه نمیسازد؛ زیرا یقین دارد كه چنین خانهای دیری نمیپاید و سیل آن را ویران خواهد كرد.
ای انسان! آگاه باش كه مال و اولاد، اگرچه برایت عزیز و دوستداشتنیاند، دشمن تو هستند. آن كه در راه خداوند گام مینهد و سالك راه حق است، هیچگاه برای از دست دادن آنچه دارد در هراس نیست؛ زیرا وابستگیهای دنیا را گذرا و نابودشده میداند و جاودانگی را فقط در وجود حق میبیند:
آنكه در بندِ زیادت میشود
دور از اهلِ سعادت میشود
آنانكه در راه خداوند جان خود را از دست دادهاند، اسب اندیشه خود را تا آسمانها راندهاند و به كمال مقصود رسیدهاند:
تا بتازی در ره حق آنچه هست
آنچه میباید كجا آید به دست؟ (1)
پي نوشت :
1- پند پیر نیشابور: بازنويسي و تخليص پندنامه عطار نيشابورى، به كوشش: جعفر شجاع كيهانى، تهران، اهل قلم، 1381، صص 111 و 112.
منبع:http://www.hawzah.net
1.علل و عوامل مصرفگرایی در جوانان
الف) علل بيرونى
مجرد زيستن برخی جوانان
دينگريزي برخی جوانان
سنتگريزي برخی جوانان
شكاف نسلها
عادتهای نامناسب (تنبلیها، كسالتها، عدم اعتمادبهنفس و...)
تجملگرایی برخی مسئولان
ب) علل دروني و روانى
حسادت
تنوعطلبى
قدرتطلبى
2. پیآمدهای مصرفگرایی در جوانان
از بين رفتن اهداف مفيد در زندگي فردى، خانوادگي و اجتماعى
تنوعطلبى و نوجويي افراطي و بدون منطق (ارضاي خواستهها به هر قيمت)
بزهكاري و لااباليگرى
هرجومرج مصرفى
فرار مغزها
رها كردن كشاورزي از سوي جوانان روستايى
روی آوردن جوانان روستایی به شهرها
3. آمار مصرفی مورد علاقه جوانان
مقایسه حجم آمار مصرف در بین گروههای مختلف جوانان (مرفه، متوسط و ضعیف)
مقايسه حجم سرمايههاي نقدى، غیرنقدی و پسانداز در بین جوانان
آمار مصرف قرصهای روانگردان در بین جوانان
آمار راهاندازی و استفاده از سایتهای مخرب
آمار استفاده لوازم پوشاكى، بهداشتي و آرايشى
آمار استفاده از مواد سرگرمكننده خوراكي و تفريحى
و...
4. راهكارها (اصلاح الگوی مصرف و جوان)
شاخصهای الگویی جوان متعادل در مصرف براساس دیدگاههای اسلامی (باهوش، قانع، زحمتكش و صبور بودن به همراه داشتن انگیزه والا)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و ديدگاه امام و رهبري
جوان، اصلاح الگوی مصرف و نظر علما، بزرگان و دانشمندان
جوان، اصلاح الگوی مصرف و دولت (مشاركت اقتصادي، فرهنگى و سياسي)
بررسی نقش جوانان در تولید، توزیع و مصرف در حوزههای گوناگون
بررسي نقش جوانان در ارائه الگوي صحيح مصرف در جامعه اسلامى
بررسي نقش جوانان در فعاليتهاي مذهبى، هنری و...
جوان، اصلاح الگوی مصرف، الگوي شايسته اقتصادي و فرهنگى
جوان، اصلاح الگوی مصرف و مدهاي سالم و مناسب (لزوم تغيير مد مصرفي جوانان)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و جنبش علمي و نرمافزاري در علم اقتصاد
جوان، اصلاح الگوی مصرف و شناخت بحران اقتصادي در غرب
جوان، اصلاح الگوی مصرف و اشتغال
الف) روی آوردن به مشاغل مفید و مناسب
ب) پرهیز از مشاغل كاذب و ناقص
ج) جلوگیری از بیكاری سرسامآور جوانان و ایجاد فرصتهای شغلی و...
جوان، اصلاح الگوی مصرف و ازدواج (انتخاب همسري مناسب، مراسم خواستگارى، مهریه و شیربها، جهزیه، مراسم ازدواج، برنامهریزی اقتصادی درست در خانواده و...)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و مسكن مناسب
الف) ایجاد تسهیلات مناسبت مسكن برای همه جوانان
ب) یاری خانوادهها برای در اختیار گذاردن مسكن مناسب
ج) اعطای وامهای بلندمدت و كوتاهمدت و...
جوان، اصلاح الگوی مصرف و سنتهاي پسنديده اسلامي
وقف
نذورات
قرضالحسنه
هدیه و هبه
خیرات و مبرّات
زكات
انفاق
خمس
جوان، اصلاح الگوی مصرف و تفاوتهاي فردي (سليقهها، سبكهای گوناگون زندگی و...)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و روابط (با خود، خدا، خانواده و دوستان و همكاران، جامعه و طبیعت)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و فنآوريهاي ارتباطي (رسانههاي جمعي)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و سلامت جسم و جان (براساس آموزههاي اسلامي)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و فرهنگ عامّه (روي آوردن به باورها و سنتهاي درست و پرهيز از سنتها، عادتها و باورهای نامناسب)
جوان، اصلاح الگوی مصرف و مديريت
فكر و اندیشه (جهانبینی توحیدی)
زمان و مكان (چه كاری در چه زمان و مكانی انجام شود؟)
داشتهها و خواستهها (نیازهای واقعی و كاذب)
نقاط قوت و ضعف
هیجانهای سالم و ناسالم
اوقات فراغت و ورزش و...
برگرفته از : ماهنامه گلبرگ - شماره 111
منبع: http://www.hawzah.net
جوانان، بازوی قدرتمند سازندگی هر جامعه هستند. قدرتطلبان داخلی و خارجی برای رسیدن به اهداف جاهطلبانه خود میكوشند نیروی بزرگ جوانان را تسخیر كنند. امروز برخی تلاش میكنند ذهن جوانان را به امور واهی و پوچ مشغول سازند تا به فكر سازندگی و آبادانی كشور خود نباشند. در همین راستاست كه بسیاری از افراد، كشور را با دام مصرف و خرید لباسها و كالاهای لوكس فریفتهاند. جوان ایرانی اگر بخواهد، میتواند در این دام نیفتد و سرمایه كشور را به بیگانگان تقدیم نكند، اما راهكارهای این امر:
الف) تقويت ايمان و روح پرهيزكارى
بر اساس آموزههاي دينى، انسان از دوران نوزادی با زمینه فطری خداشناسی به دنیا میآید و ممكن است تحت تأثیر محیط در مراحل بعد گمراه شود. پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید:
هر مولودی براساس فطرت خداشناسی به دنیا میآید، تا اینكه والدینش او را به دین یهودی یا نصرانی (تحریف شده) در میآورند.[58]
تمایل فطری جوانان به مذهب آنقدر شدید است كه همه روانشناسان میگویند: بين بحران تكليف و جهشهاي مذهبى، ارتباط انكارناپذیری وجود دارد.[59]
اگر ایمان و باور مذهبی در دل و جان جوان ریشه كند، آثار مفیدی بر جای میگذارد. چنین فردی به ارزشهای اخلاقی گرایش خواهد یافت. كسی كه ایمان مذهبی دارد و باورمند است كه انسان اشرف مخلوقات است و اعتقاد دارد كه انجام كارهای ارزشمند اخلاقی گرچه گاهی با محرومیت مادی همراه است نزد خداوند پاداش دارد.
چنین فردی در خود شادی و نورانیت احساس میكند و جهان را هدفدار میداند و از لذتهای عالی بهرهمند میشود. جوان مسلمان نعمتی را كه خداوند در اختیار او قرار داده است، به هر شكل و شیوهای كه خواست مصرف نمیكند، بلكه میداند كه یا باید آن را در راه خدا یا در راه تحصیل رضای الهی مصرف كند. خداوند فرمان داده كه از مال و ثروتی كه در اختیار دارید، به اندازه نیاز معیشت، آسایش و رفاه خود و خانواده مصرف كنید. پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز میفرماید:
از ما نیست كسی كه به او توسعه مالی داده شده است، ولی او بر خانوادهاش تنگ میگیرد.[60]
در روایتی نقل شده است فردی پیش از آنكه از دنیا برود، تمام اموالش را در راه خدا انفاق كرد. پس از مرگ او به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خبر دادند كه او چنین كرده است. حضرت فرمود: پس به فرزندان او چه رسیده است؟ آیا چیزی باقی گذاشته است؟ عرض كردند: خیر یا رسولالله! حضرت فرمود: اگر پیشتر به من خبر داده بودید، اجازه نمیدادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنید.[61]
بنابراین، جوان مسلمان نباید تصور كند هرچه را به دست میآورد، فقط باید به دیگران بدهد و خودش را از حاصل زحمتش محروم كند. امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) میفرماید:
نافعترین مال آن است كه واجبات زندگی انسان به وسیله آن فراهم آید.[62]
انسان نباید تصور كند كه تمام مال متعلق به اوست و میتواند آن را در راه هوسها و امیال خود صرف كند. امیرمؤمنان علی(علیه السّلام) میفرماید:
بدترین مال آن است كه انسان در راه خدا هیچ چیزی از آن را مصرف نكند و زكات مالش را نپردازد.[63]
بدترین مال، مالی است كه حق خداوند از آن مال ادا نشده باشد.[64]
قرآن كریم از مالی كه در اختیار انسان قرار میگیرد به «مالالله» تعبیر میكند و میفرماید:
«آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاكُمْ». (نور: 33)
حال كه اموال، همه مال خداست، باید آنگونه كه او فرمان داده و مورد رضایت اوست، مصرف شود.
ب) پرداخت صدقه
اگر مردم زكات مال خود را ادا میكردند، هرگز در جامعه اسلامی فقیری یافت نمیشد.[65]
همچنین دقت در این دستورها روشن میكند كه فایده رسیدگی به حال نیازمندان، بیشتر و پیشتر از آنكه به فرد نیازمند برسد، به بخشنده خواهد رسید؛ زیرا او با این عمل خود به خداوند نزدیكتر میشود. پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید:
صدقه پیش از آنكه به دست نیازمند برسد، به دست خداوند میرسد.[66]
این سخن به آیه 104 سوره توبه اشاره دارد كه خداوند میفرماید:
آیا نمیدانستند كه فقط خداوند توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقات را میگیرد؟ و خداوند توبهپذیر و مهربان است.
با وجود این، افرادی هستند كه بدون داشتن نیاز، به درخواست و تكدّی میپردازند و در جامعه سوءظن ایجاد میكنند. كمترین اثر این رفتار این است كه فرد بخشنده در برابر محتاجان دچار تردید شود و از كمك به آنها امتناع كند.
كسی كه چنین عملی را مرتكب شود، از ناحیه پیشوایان طرد شده است؛ زیرا از رأفت و رحمت دین اسلام سوءاستفاده كرده و عزت و آبروی خود را به مال دنیا فروخته است. از همین روست كه در روایت میخوانیم:
دست نیاز به سمت این و آن دراز كردن، طوق ذلت و بردگی است كه مسائل به گردن خود میافكند. بنابراین، با این كار انسان عزیز، عزت خود را سلب كرده است و انسان شریف، شرافت خود را.[67]
از سوی دیگر، خداوند به توانمندان توصیه میكند كه حق نیازمندان بر آنان این است كه هرگز آنان را از خود نرانند. خداوند در قرآن به پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید: «آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟ و تو را گمشده یافت و هدایت كرد».[68]
در مقابل از او میخواهد: «و درخواستكننده را از خود مران».[69]
در حدیث قدسی آمده است كه خداوند به موسی(علیه السّلام) فرمان داد: «هرچند كم و ناچیز، بايد به سائل كمك كني و او را دست خالي برنگرداني و اگر هم نميتوانى، با لطافت و سخن نيكو او را جواب گويى.»[70] حتی در روایتی از پیامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است كه: «نیازمند را رد نكنید، هرچند با دادن نیمی از خرما».[71]
در هر صورت، انسان بخشنده از چنان جایگاهی برخوردار است كه دست عطاكننده در كنار «یدالله» ذكر شده است. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
دستها سه نوعند: دست خد كه فوق همه دستهاست؛ دست عطاكننده كه در كنار «یدالله» است و دست نیازمند كه در مرتبه پایینتر قرار دارد.[72]
ای جوان مسلمانی كه میدانی صدقه تو، وديعه و امانت در پيشگاه پروردگار است و آن را در جايگاه مطمئني ذخيره ميكنى، بهتر است این كار را به صورت پنهانی انجام دهی و كسی از این راز آگاه نشود. امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
فضيلت و كمال صدقه پنهانى، بیشتر از صدقه آشكار و علنی است.[73]
اسحاق بن عمار از یاران امام صادق(علیه السّلام) میگوید: روزی امام به من فرمود: برای پرداخت زكات مال، چگونه عمل ميكنى؟ عرض كردم: فقرا را خبر میكنم، به خانه میآیند و حقشان را میدهم. امام فرمود:
تو با این كار موجبات ذلت و خواري مؤمنان را فراهم ميكنى. اسحاق مراقب باش و از این كار بپرهیز. خداوند متعال میفرماید: كسی كه ولیّای از اولیای مرا ذلیل كند، در حقیقت به جنگ من آمده است.[74]
افزون بر این، خداوند در آیه 264 سوره مباركه بقره میفرماید كه صدقات خود را با منتگذاری باطل نكنید. در حدیث آمده است:
كسی كه صدقه میدهد و اعتقاد دارد كه كاری برای خودش انجام داده، معنا ندارد كه از دیگری توقع اجر و پاداش داشته باشد. نبايد انتظار داشته باشي كه ديگران به خاطر كاري كه به نفع خود انجام دادهاى، از تو شكرگزاری كنند.[75]
ج) پرداخت زكات
اسلام بر پنج چیز بنیان نهاده شده است: نماز، زكات، حج، روزه و ولایت اهلبیت(علیه السّلام).[76] در آیات قرآن و در روایات، هر جا سخنی از نماز به میان آمده، از زكات نیز یاد شده است: «أَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ». (بقره: 43، 83 و 110)
امام باقر(علیه السّلام) میفرماید:
خدا زكات و نماز را قرین هم قرار داده و كسی كه نماز بخواند و زكات مالش را ندهد، درست مانند این است كه نماز هم نخوانده است.[77]
در برخی از روایات نیز تصریح شده است فردی كه زكات مالش را نمیپردازد، اصلاًمسلمان نیست:
كسی كه یك قیراط از زكات را نپردازد، نه شیعه است و نه مسلمان.[78]
پرداخت زكات، موجب رونق، بركت و رحمت الهی میشود. امام موسیكاظم(علیه السّلام) میفرماید:
اموال خود را بهوسیله زكات از نابود شدن حفظ كنید.[79]
در سخنی از امام صادق(علیه السّلام) آمده است:
به یقین، شایسته است خداوند رحمتش را از كسانی كه حقوق واجب مالی خود را ادا نمیكنند، دریغ كند. قسم به خدایی كه همه آفریدهها را خلق كرد و روزی آنها را تقسیم فرمود، هیچ مالی در خشكی و دریا از بین نمیرود، مگر اینكه در كنارش زكات تعطیل شده باشد.[80]
نپرداختن زكات، اثر وضعی بر روی شخصی كه آن را پرداخت نمیكند، میگذارد. از امام صادق(علیه السّلام) نقل شده است:
كسی كه یك درهم از حقوق واجب الهی را نپردازد، او دو برابر آن را در غیر حق مصرف میكند. اگر كسی یك درهم از حقوق الهی را نپردازد، خداوند در قیامت طوقی از آتش به گردن او میاندازد.[81]
اگر افراد حقوق واجب خود را پرداخت نكنند، زمین هم بركاتش را از بندگان برمیدارد و فقر عمومی به صورت بلای الهی نمایان میشود؛ در حالیكه اگر زكات پرداخت شود، همه انسانها در خیر و سعادت زندگی میكنند.
د) الگوگيرى از سخنان و رفتار پيشوايان ديني و بزرگان
پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست و پردهاي بين من و اسراف و افزونطلبي حايل كن و با در پيش گرفتن انفاق و ميانهروى، به زندگی من قوام بخش و راههای صحیح مصرف و اندازهگیری در معیشت را به من تعلیم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذیر بركنار دار.
پيامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و معصومان(علیه السّلام) كه بالاترين نمونههاي عيني الگوی مصرف در اسلام هستند، همواره كنارهگیری راهبانه از لذتهای مشروع را محكوم میكردند و خود نیز هیچگاه به رهبانیّت روی نیاوردند. از دیگر سو، آنان در بالاترین مرتبه قناعت و مناعت نفس قرار داشتند و درباره رعایت اعتدال و پرهیز از اسراف و تبذیر در زندگی حساسیت فراوانی داشتند. در ادامه به چند نمونه مختصر از رفتارهای بزرگان درباره مصرف میپردازیم:
عثمان بن حنیف از طرف امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) فرماندار بصره بود. روزی ثروتمند اسرافكاری او را به ناهار دعوت كرد. او این دعوت را پذیرفت و به خانه او رفت و در كنار سفره بسیار رنگین او نشست. امام علی(علیه السّلام) از این ماجرا آگاه شد و نامه تندی به عثمان بن حنیف نوشت و او را به شدت سرزنش كرد. در قسمتی از این نامه آمده است:
من گمان نمیكردم تو دعوت جمعیتی را بپذیری كه نیازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند. به آنچه میخوری بنگر كه آیا حلال است یا حرام؟ آنگاه آنچه حلال بودنش برای تو مشتبه بود، از دهان بينداز و آنچه را به حلال بودنش يقين دارى، بخور. ...هیهات! كه هوا و هوس بر من غلبه كند تا غذاهای لذیذ را برگزینم، در حالیكه ممكن است در سرزمین حجاز یا یمامه كسی باشد كه حتی از دسترسی به یك قرص نان عاجز باشد! آیا من با شكمی سیر بخوابم، در حالیكه در اطرافم شكمهای گرسنه و جگرهای سوزانی باشند؟[82]
بشر بن مروان میگوید: با گروهی به محضر امام صادق(علیه السّلام) رفتم. حضرت خرما طلبید و با هم به خوردن آن مشغول شدیم. دراینمیان، یكی از ما هسته خرما را به دور افكند. در این حال، امام دست از خوردن كشید و به او فرمود:
چنین نكن! همانا این كار از تبذیر و اسراف به شما میرود و خداوند تباهی را دوست ندارد.[83]
مردی از انصار رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درختی داشت كه شاخههای آن در خانه مرد مستمندی بود. گاهی كه آن مرد بالای درخت میرفت، دانههای خرما در خانه آن مستمند میافتاد. او از روی درخت پایین میآمد و دانههای خرما را از دست اطفال آن مرد مستمند میگرفت. آن مرد نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رفت و ماجرای خود و صاحب درخت را بیان كرد. حضرت به دنبال صاحب درخت فرستاد و فرمود: ای مرد! درخت خرمای خود را بفروش، من در عوض ضامن میشوم كه در بهشت خداوند درخت خرمایی به تو عنایت كند.
مرد راضی نشد. حضرت فرمود: به من بفروش، در عوض ضامن میشوم كه خداوند باغی در بهشت به تو عنایت كند. مرد باز هم امتناع كرد و بهانه آورد كه این درخت خرمایش اعلاست و من آن را نمیفروشم.
ابوالدحداح كه مردی انفاقكننده و بخشنده بود، عرض كرد: یا رسولالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اگر این درخت را من از آن مرد خریداری كنم در اختیار شما بگذارم، آیا آن باغ را كه در بهشت وعده فرمودید، برای من ضامن میشوید؟ حضرت فرمود: آرى.
ابوالدحداح نزد آن مرد رفت و آن درخت را به چهل درخت خریداری كرد و به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بخشید. آن حضرت نیز آن درخت را به آن مرد مستمند و كودكانش انفاق كرد.[84]
فقیه بزرگوار، مرحوم آيتالله اسماعيل صالحي مازندرانى، در استفاده از نان بسیار دقت میكرد تا اسراف نشود. به همین دلیل، هیچگاه در خانه، نان خشكی جمع نمیشد و اگر گاهی نان، بیات میماند، میفرمود: امروز، آبگوشت درست كنید تا این نانها استفاده شود. ایشان بسیاری از اوقات، نانهایی را كه خشك میشد، با نم آب، نرم میكرد و استفاده مینمود.[85]
مشهور است كه رئیسجمهور شهید، محمدعلي رجايى، برای یادداشتهای كوچك، برگههای سفید را از كاغذهای باطله جدا میكرد تا در جای خود و به تناسب موقعیت از آنها استفاده كند. همچنین در ایامی كه نخستوزیر بود، تعویض موكت فرسوده دفتر نخستوزیری را نپذیرفت و گفت: من چگونه نخستوزیری باشم كه روی موكت با كفش راه بروم، اما باشند مردمی كه چیزی نداشته باشند روی آن بخوابند؟[86]
علامه ميرزا محمدعلي مدرس تبريزى، نویسنده كتاب ریحانة الادب، از شخصيتهاي درخشنده علم و ادب معاصر است كه يكي از آثار گرانبهاي خود را درباره مترادفات زبان فارسى، هنگام صرف صبحانه نوشت.[87]
یكی از اعضای دفتر استفتائات مرحوم امام خمینی میگوید: من دو مرتبه وضو گرفتن امام عزیز را دیدم. درست مثل وضوی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) كه در روایات آمده بود. ایشان فقط برای هر یك از صورت و دستها به یك مشت آب بسنده میكرد و با یك مرتبه شستن، وضو میگرفت.[88]
یكی از فرزندان آیتالله میرزا جواد آقا تهرانی میگوید: ایشان هنگام وضو گرفتن، با آب يك قوري معمولى، دو و گاهي سه بار وضو میگرفت و از اسراف جداً پرهيز داشت. باقيمانده آب وضويش هم در ظرفي جمع ميشد و میفرمود آن را در باغچه خانه بريزيد.[89]
پى نوشت ها :
[58]. بحارالانوار، ج 3، ص 279.
[59]. محمدتقي فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، نشر فرهنگ، ج 1، ص 343.
[60]. محدث نورى، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت(علیه السّلام)، 1407 ه .ق، ج 15، ص 256.
[61]. وسائل الشیعه، ج 9، ص 432.
[62]. عبدالواحد محمد تميمي آمدى، تصنیف غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، ص 367.
[63]. همان، ص 369.
[64]. همان.
[65]. وسائل الشیعه، ج 9، ص 12.
[66]. محمد بن علي بن ابراهيم احسايى، عوالي اللئالى، قم، انتشارات سیدالشهداء، 1403 ه.ق، ج 2، ص 70.
[67]. تصنیف غررالحكم و دررالكلم، ص 361.
[68]. ضحى: 6 و 7.
[69]. ضحى: 9.
[70]. كافى، ج 1، ص 45.
[71]. محمد بن محمد شعيرى، جامع الأخبار، قم، آل البیت(علیه السّلام)، 1414 ه.ق، ص 385.
[72]. شیخ صدوق، الخصال، قم، نشر جامعه مدرسین، 1403 ه .ق، ج 1، ص 133.
[73]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1390 ه .ق، ج 2، ص 38.
[74]. شیخ مفید، امالى، قم، نشر جامعه مدرسین، 1403 ه .ق، ص 177.
[75]. كافى، ج 4، ص 28؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 305.
[76]. كافى، ج 2، ص 18.
[77]. كافى، ج 3، ص 506؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 22.
[78]. كافى، ج 3، ص 503؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 32.
[79]. كافى، ج 4، ص 61؛ وسائل الشیعه، ج 7، ص 40.
[80]. عوالي اللئالى، ج 1، ص 370.
[81]. كافى، ج 3، ص 504.
[82]. نهجالبلاغه، نامه 45.
[83]. بحارالانوار، ج 75، ص 303.
[84]. عوالي اللئالى، ص 251.
[85]. نك: محمدعلي صالح مازندرانى، فقیه صالح، قم، اشارات صالحان.
[86]. نك: حسن عسكریراد، رمز جاودانگى، قم، بوستان كتاب.
[87]. رضا باقیزاده، رمز موفقیت بزرگان، قم، گاه سحر، ص 178.
[88]. حسين ديلمى، هزار و یك نكته درباره نماز، قم، حرم، 1381، چ 7، ص 72.
[89]. همان، ص 59.
منبع : http://www.hawzah.net
شاید بتوان ریشه تاریخی مُدگرایی را به زمان قاجار رساند. از اوایل سلطنت فتحعلی شاه قاجار كه پای مستشاران خارجی به ایران باز شد، پدیدههای نوظهور غربی نیز به تدریج به ایرانیان شناسانده شد و آداب و رسوم فرنگی كه ابتدا از سوی خاندان سلطنتی تقلید شده بود، به مرور در طبقات زیرین اجتماع نیز نفوذ پیدا كرد.
ناصرالدین شاه، نخستین شاه ایران بود كه به طور رسمی به فرنگ سفر كرده و توانسته بود مظاهر نوپای تمدن غربی را از نزدیك ببیند. او با هدیههایی كه از سفر اروپا برای حرمسرای خود آورد، تغییری در پوشش بانوان طبقات بالای جامعه داد. سلطنت پنجاهساله این شاه مستبد، سرآغاز آشنایی ایرانیان با تمدن غربی بود. فرستادن افرادی به فرنگ برای تحصیل از سوی عباس میرزا و بازگشت آنها پس از اتمام تحصیل به ایران، آشنايي ايرانيان و بهويژه دربار با ماشينآلات صنعتي و غربى، آمدن سینما توگراف، تأسیس مدرسه جدید دارالفنون و روزنامهها، همه و همه مؤلفههای این آشنایی بودند.
این جریان تا زمان سلطنت دیكتاتوری رضاشاه ادامه یافت. رضاشاه كه با كمك انگلیس توانسته بود نظام حاكم را در دست گیرد، در تنها سفر خود به تركیه، تحتتأثیر مظاهر و فرهنگ غربی قرار گرفت و به این نتیجه رسید كه تنها راه پیشرفت ایران، ملبس شدن و متظاهر شدن به تمامی ظواهر فرنگی است. رضاشاه با فرمان كشف حجاب و متحدالشكل شدن لباس، نخستین گام را در راه مبارزه با سنت ایرانی و اسلامی برداشت. روند تحول به تدريج در ظاهريترين شئون فرهنگى و اجتماعى، یعنی نوع پوشش مردان و زنان اثر همهجانبهای گذاشت كه یكی از پیآمدهای آن، شیوع مد و مدگرایی در ایران است.[47]
مدها، الگوهایی فرهنگی هستند كه از سوی بخشی از جامعه پذیرفته میشوند و دوره زمانی نسبتاً كوتاه دارند و سپس فراموش میگردند.[48] بنابراین، مدگرایی آن است كه فرد، سبك لباس پوشیدن و شیوه زندگی و رفتار خود را براساس آخرین الگوها تنظیم كند و به محض آنكه الگوی جدیدی در جامعه رواج یافت، از آن پیروی كند.[49]
امروزه، پیروی از مد نه تنها در نوع پوشش جوانان، بلكه در بخشهای مختلف زندگی افراد تأثیر دارد. از سبك لباس و آرایشهای ظاهری گرفته، تا وسایل منزل و حتی گرایشها و علاقههای خاصی كه در قشری از جامعه ناگهان بیش از دیگر علایق مورد پسند قرار میگیرد، مانند روي آوردن به ورزش يوگا و ايروبيك تقاضا براي جراحيهاي پلاستيك و سفر به دبى.
مُد به خودی خود بد نیست، ولی آنجا كه شكل افراطی به خود میگیرد، خطرناك است. مدگرايى افراطى، نشاندهنده تزلزل و بحران هویت افراد جامعه است. در این وضعیت، جامعه دچار انحراف شده است و افراد میكوشند خود را به یك نوع مدل و گرایش خاصی نسبت دهند. مدگرايى افراطى، سبب از بین رفتن اراده مدگرایان میگردد؛ آنگاه كه آنان در انتخاب نوع پوشش از خود اختیاری ندارند و مطیع مد میشوند.
جوانی كه شیفته مد و فرهنگ كشور دیگر میشود، حاضر نیست در مقابل آن كشور بایستد و از خاك خود دفاع كند. حتی گاهی اوقات دیده میشود كه جوانان، لباسهایی به تن میكنند كه پرچم كشور بیگانه یا نام آن كشور بر آن نقش بسته است. مُد و مدگرایی مظاهری در جامعه داشته است.
مظاهر مُد و مدگرایی
1) خرید اجناس ماركدار
اگر سری به مراكز اصلی خرید تهران بزنیم، با قیمتهای باورنكردنی روبهرو میشویم كه به قول فروشنده، تنها پول مارك این اجناس را میپردازیم.
حتی در برخی مراكز، مانتوهای ترك و ایتالیایی عرضه میشوند. اما جای این سؤال باقی است كه چگونه بازار ایران كه یكی از بزرگترین تولیدكنندگان مانتو و چادر در میان كشورهای اسلامی است، از مانتوهای ایتالیایی(!) اشباع شده است.
حتی در نمایشگاه بینالمللی مد و لباس كه چندی پیش در محل دایمی نمایشگاههای بینالمللی تهران برپا شد، با وجود ادعای برگزاركنندگان آن كه سعی داشتند از نهادهای ایرانی و اسلامی بهره بگیرند، اجناس ماركدار عرضه شد. این نمایشگاه، بیشتر معرف پوشش وآرایش مدلهای ماهوارهای بود؛ بهویژه در مورد پوشاك آقایان كه عمدتاً لباسهای ماركدار خارجی با تبلیغ گسترده عرضه میشد.
شاید یكی از دلایل عمدهای كه تولیدكنندگان و طراحان خارجی توانستهاند در سطح جهانی برای خود جایی باز كنند، آشنایی آنها با مبانی روانشناختی تأثیرگذاری و بهكارگیری روشها و اصول فنی مناسب در كار است.
2) مصرف كالاهای ساخت خارج
این گرایش به حدی شدید است كه حتی كودكان نیز بستهبندیهای پرزرق و برق اسباببازیها و آدامسهای خارجی را میپسندند؛ معضلی كه بهویژه درباره دختران مشهود است و هنوز عروسكهای ملی نتوانستهاند جایگزین عروسك غربی «باربی» شوند.
در این میان، برخی از تولیدكنندگان داخلی نیز كالاهای خود را با انواع ماركهای خارجی به فروش میرسانند. این روند، آثار نامطلوبي بر جاي خواهد گذاشت و ممكن است این باور در ذهن همگان شكل گيرد كه غرب از هر جهت بهتر است و بنابراین، رواج خوراك، پوشاك و آداب و رسوم و نوع تربیت فرزندان به شیوه غربی پسندیده است.[50]
عوامل و زمینههای مدگرایی در جوانان
1) نوگرايى
تمایل به امروزی شدن و نوگرایی در هر جوانی وجود دارد و نشاندهنده نیاز او به شكستن قالبهای موجود و فاصله گرفتن از هنجارهای گذشته است تا از این راه هویت مستقلی به دست آورد.
جوانان بنا به میل ذاتی خود، تنوعطلب و خواهان تغییر و تحول هستند. بنابراین، آنها علاقه دارند خود را به شكل افراد و گروههای محبوب اجتماعی یا سوپراستارهایی درآورند كه تبلیغات زیادی روی آنها صورت میگیرد.
2) چشم و همچشمى
گاهی اوقات افراد طبقه پایین سعی میكنند هرچه بیشتر شبیه افراد طبقات بالا شوند. از دیگر سو، افراد طبقات بالا كه میبینند بین آنان و افراد دیگر طبقات تفاوتی نیست، میكوشند با خرید كالاها و لباسهای گرانقیمت، مانع شبیه شدن افراد طبقات پایین شوند.[52]
یكی از صاحبنظران میگوید كه مُد، یكی از ویژگیهای همرنگی با جماعت است كه سعی میكند افراد را با یكدیگر همرنگ كند. او معتقد است كه مد، برعكس تشریفات، سبب ميشود افراد شبيه اشخاص طبقه بالاتر شوند و در حقیقت نوعي رقابت بين افراد است.
طبقات متوسط و پایین با مشاهده ولخرجیهای ثروتمندان، خود را در دام مصرف غیرمنطقی گرفتار میكنند و مصرف را نوعی منزلت اجتماعی میپندارند. همچشمی سبب میشود كه فرد مانند افراد فامیل، همسایه یا دوست یك لباس بخرد كه نیاز واقعی به آن ندارد یا مراسم ازدواج و مهمانی دوستانه خود را طبق عادات طبقه ثروتمند برگزار كند.
ممكن است چنین فردی به تغییر دكورخانه، خرید لوازم لوكس و غیرضرور دست بزند كه اصلاً به آنها نیاز ندارد. این امر به زندگي اقساطي ميانجامد و در حقیقت، درآمدی را كه باید به مصرف بازسازی اقتصادی میرسید، به جیب آرایشگران و فروشندگان میریزد.[53]
3. پیآمدهای روند مصرفگرایی در كشور
يكي از صاحبنظران ميگويد كه امروزه فرهنگ تودهاى، عوامگونه، مصرفگرا، غیر خلّاق و منفعل است.[54] بايد توجه كرد كه ادامه این روند، عواقب خطرناكي را در پي خواهد داشت كه وابستگي فرهنگى، اقتصادی و بحران هویت از جمله این پیآمدهای شوم است.
الف) وابستگي اقتصادى
در این جدال نابرابر، آنان تنها به غارت منابع كشورهای جهان سوم بسنده نكردند، بلكه با تحميل سياست تكمحصولى، اقتصاد این كشور را به نابودی كشاندند و هر یك از سرزمینهای غرب را به صورت انبار ارزان یكی از محصولات مورد نیاز خود درآوردند. به این ترتیب، برزیل، انبار قهوه؛ آرژانتین، انبار گوشت و پشم؛ كشورهای نفتخیز ،انبار انرژي و بوليوى، گنجینه قلع شد. اینها از نظام سلطه غرب، اختاپوسی هزارپا پدید آورد كه با حرص و طمع به بلعیدن منابع جهان مشغول است.
از دیگر سو، سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پویای جوامع را به فرهنگی نامتحرك و مصرفی تبدیل كردهاند. آنان ميكوشند با تبليغات فرهنگى، مصنوعات خود را جایگزین كالاهای محلی كنند و اینگونه القا میكنند كه كالاهای خارجی به علت مرغوبیت و بادوام بودن، برای دیگر جوامع مقرون به صرفهتر است.
ب) وابستگي فرهنگى
سرمایهداران غرب پس از سالها به این نتیجه رسیدهاند كه مهمترین مانع توسعهطلبی آنها در دیگر كشورها، قدرت فرهنگی این ملتهاست و تا زمانی كه باورهای مذهبی جامعهای پایدار باشد، چپاول آن كشورها مشكل خواهد بود. بنابراین، تلاش كردند سلطه فرهنگی خود را پی بگیرند.
اگر سلطه فرهنگی گریبانگیر جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچی و ناتوانی در روح آنان ایجاد میشود و آنها به این باور دروغین میرسند كه قدرت هیچ كار مهمی را ندارند یا تنها با استفاده از كالاها و مدهای غربی میتوانند به تشخّص و موفقیت برسند.
آنان كه از ناحیه فرهنگ اسلامی احساس خطر میكنند، با پوچانگاري و نفي فرهنگهاي بومى، به گسترش فرهنگ مصرفی خود میپردازند. آنان كالاهایی را صادر میكنند كه افسونگری خاصی دارند. این كالاها بر اثر تواناييهاي فنآورى، با جذابیت بالایی كه دارند، جوانان را مسخ میكنند و به ذهن آنان چنین القا میكنند كه چون صادركنندگان این كالاها از قدرت علمی و فنی بالایی برخوردار هستند، از نظر روابط اجتماعی و معنوی زندگی و رفتارهای خانوادگی و غیره نیز بهترند.[55]
بیشتر تهاجمهای فرهنگی در جوامع دینی صورت میگیرد؛ چرا كه عامل اصلی و محوری در جلوگیری از سودجویی و سوداگری و سلطهجویی دشمنان، دین و فرهنگ دینی است. دین اسلام كه حامی شخصیت و استقلال بشر است، به انسان اجازه نمیدهد خود را در برابر دیگران ذلیل كند.
دشمنان از حقارت برخی از افراد سوءاستفاده میكنند و روح استقلالخواهی را با انبوه تبلیغات از یك جامعه میگیرند. آنان با بهرهگيري از این افراد، بازار مصرفگران و كارگران ارزان را از بین جوانان برای خود فراهم میآورند و با كمال تأسف، جوانان، اولین و بیشترین فریبخوردگان این مسئله هستند.
ج) بحران هویت
فقر شخصيتى، مهمترین آسیب اجتماعی امروز ایران است كه مظاهر آن در جامعه دیده میشود. الگوهای رسمی تبلیغشده در سالهای گذشته، با نیازهای جوانان و ویژگیهای جامعه مطلوب تضاد اساسی دارد.
جوان امروز ایرانی در سرگشتگی و حیرانی برای خود هویتی نمییابد، بهویژه آنكه هیچ بینش و محتوایی در زندگی خود ندارد. در چنين شرايطى، با اینكه یك جوان مدرن از انواع مدها و وسایل لوكس بهرهمند است، اما هیچ فضیلت و رشدی پیدا نكرده است.
دوست من! سرزمین ایران، سرزمین زیباییهاست و مردم آن، از فرهنگی عمیق و ریشهدار برخوردارند كه از دین اسلام و تاریخ كهن پیشینیان سرچشمه میگیرد. چنین مردمی نباید به هر شكل و ظاهر فریبندهای دل ببندند و كوركورانه از دیگران پیروی كنند.
پى نوشت ها :
[48]. احمدرضا غرویزاد، درآمدي بر تئوريها و مدلهاي تغييرات اجتماعى، تهران، جهاد دانشگاهى، 1373، ص 196.
[49]. لغتنامه دهخدا، ج 12، ص 18115.
[50]. مقاله «جستوجوي الگوی مصرف مناسب براي خانوار»، اطلاعات، 9 و 16/3/1373.
[51]. فرامرز رفیعپور، آناتومی جامعه، تهران، شركت سهامی انتشار، 1378، بخش 7 و 8.
[52]. نك: همو، كندوكاوها و نداشتهها، تهران، شركت سهامی انتشار، 1380، صص 175 178.
[53]. دفتر تبلیغات اسلامی شعبه خراسان، پدیدهشناسی فقر و توسعه، قم، بوستان كتاب، 1380، ج 2، ص 215.
[54]. هربرت ماركوزه، انسان تكساحتى، ترجمه: محسن مؤيدى، تهران، امیركبیر، 1378، ص 227.
[55]. ستيز با تهاجم فرهنگى غرب، ص 67.
[56]. نشریه نصر، (ویژه اطلاعات و تحقیقات بینالملل)، ش 2، ص 33.
[57]. همان، ص 36.

