لطفا کمي صبر کنيد تا صفحه به طور كامل بارگزاري شود ...
![]()
هفته دفاع مقدس گرامي باد.
شهريور 1359 تا شهريور 1360
تجاوز ارتش عراق به ايران با استعداد 48 يگان سازماندهي شده در قالب تيپها و لشکرهاي زرهي، مکانيزه و پياده، با برخورداري از پشتيباني 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوايي، 366 فروند هواپيما و 400 فروند هليکوپتر انجام گرفت. مقصود رهبران عراق از تجاوز اين بود که با شکست نظامي ايران به اهداف خود: لغو قرارداد 1975 الجزاير، تجزيه استان خوزستان و در نهايت براندازي نظام جمهوري اسلامي دست يابند.
مقاومت اندک نيروهاي نظامي در برخي خطوط مرزي سبب گرديد نيروهاي دشمن به سهولت از خطوط مرزي عبور کنند و برخي از شهرهاي ايران را محاصره نمايند. اهميت و جايگاه خوزستان در استراتژي تهاجمي عراق، موجب شد توان اصلي ارتش عراق در اين منطقه متمرکز شود. لشکرهاي 1 مکانيزه و 10 زرهي ارتش عراق با پيشروي در منطقه غرب رودخانه کرخه، فاصله 80 کيلومتري مرز تا رودخانه را طي چهار روز پشت سر گذاشتند. در محور بستان - سوسنگرد لشکر 9 زرهي ارتش عراق در همان خيز اول بستان را اشغال کرد و سوسنگرد و حميديه را محاصره نمود و به نزديکي اهواز رسيد که با شبيخون برادران سپاه و بسيج اهواز به فرماندهي شهيد غيور اصلي مواجه شد و عقبنشيني کرد.
در محور جنوب غربي اهواز لشکر 5 مکانيزه عراق بعد از تصرف جفير و پادگان حخميد تا منطقه نورد در 15 کيلومتري جنوب اهواز پيشروي کرد و سپس از حرکت ايستاد. در محور شلمچه لشکر 3 زرهي و تيپ 33 نيروي مخصوص براي اشغال خرمشهر و آبادان وارد عمل شدند که بر اثر مقاومت مردم، بسيج و سپاه در خرمشهر تا چهارم آبان 59 (به مدت 34 روز) دشمن نتوانست اين شهر را تصرف کند. نيروهاي لشکر 3 در 19 مهر 1359 در منطقهاي که هيچ گونه مواضع دفاعي وجود نداشت، از رودخانه کارون عبور کردند و شهر آبادان را به محاصره درآوردند. در مجموع ارتش عراق در اين مرحله از تهاجم خود بيش از 15000 کيلومتر مربع از اراضي ايران را اشغال کرد و در آن مستقر شد.
نواقص و کاستيهاي دفاعي ايران، هنگامي که فرماندهي کل قوا بر عهده بنيصدر بود، نقش زيادي در سهولت پيشروي نيروهاي ارتش عراق در عمق سرزمين ايران و محاصره و اشغال شهرها داشت. آرايش دفاعي نيروهاي ايران به شيوهي سنتي (يعني طبق آئيننامههاي رسمي و بدون در نظر گرفتن وضعيت جديد)، بدون بررسي دقيق و در نظر گرفتن احتمالات گوناگون انجام گرفته بود در آرايش نيروها پوشش مرز در نظر گرفته شده بود، حال آنکه بايد به صورت متحرک عمل ميشد و نيروهاي ايران با تمرکز در شمال حسينيه از جبهه اهواز خرمشهر دفاع ميکردند. بنابراين گسترش عملياتي و تاکتيک نظامي ايران دچار نقص بود، معابر مسدود نشده بود و درک روشني از تلاش اصلي عراق وجود نداشت
«کردزمن» دلائل عدم آمادگي جنگي ايران را «فقدان قرارگاه فرماندهي» در مناطقي که جنگ جريان داشت و «مستقر نبودن توپخانه و هليکوپترهاي تهاجمي و کليه يگانهاي ارتشي در مرز» ذکر ميکند و مينويسد:
«ايران هيچ گونه آرايش نظامي در مناطق بسيار حساس نزديک خرمشهر و آبادان نداشت. نزديکترين لشکر ايران به منطقه عملياتي در اهواز مستقر بود که 40 تا 50 کيلومتر تا صحنه جنگ فاصله داشت.»
وي سهولت پيشروي نيروهاي عراقي را نشانهي عدم آمادگي دفاعي ايران دانسته و مينويسد:
«در واقع حتي اعلاميههاي نظامي عراق نيز نشان ميداد که ارتش عراق در طول يکي دو روز اول جنگ با مقاومت زيادي روبهرو نشده، بنابراين تمامي شواهد حکايت دارند که اين عراق بوده است که با آمادگي کامل و به کارگيري نيروهاي نظامي، تهاجم همه جانبهاي را عليه ايران سازمان داد، در حالي که ايران حتي از آمادگي دفاعي کامل برخوردار نبود.»
نماينده امام در شوراي عالي دفاع، آيتالله خامنهاي در تشريح وضعيت دفاعي ايران و ناتواني در بهرهبرداري از توان و امکانات موجود گفت:
«... از جمله شهرهايي که به شدت تهديد ميشد دزفول بود، در حالي که ما آنجا نيرو کم داشتيم و وقتي به فرماندهان ارتش ميگفتيم، ميگفتند نيرو کم داريم و يا نيرو و تجهيزات هر دو را با هم نداريم، درست هم بود، به اين معنا که آمادگي لازم را براي خودشان در اين جنگ تهيه نديده بودند. در صورتي که ابزارهاي زيادي داشتيم ولي از کار افتاده بود و مهمات زيادي داشتيم که اينها از وجودش خبر نداشتند. افراد زيادي هم داشتيم که اينها در پادگانها حضور نداشتند و لذا وضعمان خيلي بد بود.»
مقاومت نيروهاي مردمي و انقلابي، به ويژه در شهرها، بسياري از کاستيها را جبران کرد و نقشي بسيار تعيينکننده در ناکامي ارتش عراق داشت. به عنوان مثال پس از آنکه تيپ سوم از لشکر 92 زرهي اهواز تنها سه روز در مرز در برابر لشکر 9 زرهي ارتش عراق پدافند فعال کرد، نيروهاي لشکر 9 با عبور از بستان، سوسنگرد و حميديه در آستانه ورود به اهواز بودند که بر اثر شبيخون نيروهاي مردمي و انقلابي عقبنشيني کردند و سرانجام در پشت ديوارهاي غربي شهر سوسنگرد زمينگير شدند ارتش عراق تيپ 33 نيروي مخصوص را نيز مأمور تصرف خرمشهر کرد ولي به دليل مقاومتهاي مردمي، سرانجام پس از 34 روز جنگ و گريز و با اختصاص 2 لشکر، موفق به اشغال خرمشهر شد.
مقاومتهاي مردمي علاوه بر ايجاد فاصله ميان يگانهاي ارتش عراق و ناهماهنگي در پيشروي آنها و ايجاد تأخير و کندي در حرکت يگانهاي مهاجم، به تأخير در سقوط خرمشهر و حفظ آبادان انجاميد..
دلايل ناتواني عراق براي بهرهبرداري از وضعيت سياسي - نظامي ايران و دست نيافتن به پيروزي «قاطع و روشن» عليرغم توضيحات و نظرياتي که ناظران و تحليلگران نظامي تاکنون ارائه کردهاند، همچنان مبهم است، اما آنچه بيشتر تأکيد ميشود «عدم وجود يک استراتژي نظامي روشن» است که آن را مرکز ثقل ناکامي عراق مي دانند؛ زيرا رفتار نظامي عراق نشاندهندهي اين است که نيروهاي عراقي نميدانستند تا چه حد بايد پيشروي کنند و اهداف آنها مشخص نبود. به همين دليل عراق با دستور توقف به ارتش در حال پيشروي، دچار يک اشتباه نظامي جبرانناپذير شد. همچنين اطلاعات غلط و نادرست و اشتباه در محاسبات اوضاع داخلي ايران، بخش ديگري از عوامل ناکامي عراق است که تحليلگران نظامي به آن اشاره کردهاند. در واقع آنچه که پس از تهاجم عراق، در داخل ايران روي داد «ظهور جنگ مردمي در شهرها» و «تحکيم موقعيت سياسي ايران» بود. حال آنکه عراقيها تصور ميکردند که حمله نظامي سراسري در زمين و هوا، به مثابه يک شک، به سقوط نظام انقلابي ايران منجر خواهد شد!
يکي از نظاميان سابق ارتش عراق بر اين باور است که رهبري عراق از روح انقلابي مردم که شاه را ساقط کرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخيزند، غافل بوده است. وي معتقد است اگر رهبري عراق وضعيت داخلي ايران را به خوبي بررسي کرده بود، حمله خود را به تأخير ميانداخت و راههاي ديگري را در پيش ميگرفت. بنابراين توضيح، در واقع رهبري عراق تنها به مشاهده ظواهر و تکيه بر منابع اطلاعاتي امريکا و غرب و اطلاعات عناصر فراري ضد انقلاب اکتفا کرده است، براي همين «قدرت پنهان ايران» را درک نکرده و از همين نقطه آسيبپذير شده است.
تنها يک هفته پس از شروع جنگ، صدام در سخناني خطاب به ملت عراق اعلام کرد: «عراق به مقاصد ارضي خود نائل شده و مايل است خصومتها را کنار بگذارد و به مذاکره بپردازد.» برخي از تحليلگران ارائه اين پيشنهاد را به مثابه شکست عراق ارزيابي کردند. دبير کل سازمان ملل در تاريخ 22 سپتامبر 1980 (31 شهريور 1359)، در شرايطي که به ايران تجاوز شده بود به دولتهاي ايران و عراق پيشنهاد کرد: «دو دولت مساعي جميله خود را در جهت کمک به حل مسالمتآميز برخورد ميان دو کشور به کار بندند» روز بعد نخستين جلسه شوراي امنيت سازمان ملل برگزار شد و اولين موضعگيري خود را در قبال جنگ تحميلي اعلام کرد. حاصل اين جلسه صدور بيانيهاي بود که در آن شوراي امنيت به جانبداري از عراق - در حالي که اين کشور با اقدام به زور از مرزهاي ايران عبور کرده بود - از طرفين متخاصم ميخواهد «از استفاده بيشتر از زور خودداري کنند و پيشنهاد صحيح ميانجيگري و مصالحه را بپذيرند» چنان که مشخص است شوراي امنيت ضمن اجتناب از صدور قطعنامه، تنها بيانيهاي صادر کرد که در آن هيچ گونه اشارهاي به نقض تماميت ارضي ايران نشده است.
جمهوري اسلامي با توجه به تردد هيئتهاي ميانجيگري و درخواستهايي که براي برقراري صلح ارائه ميشد، شرايط خود را اعلام کرد:
1- محکوميت متجاوز.
2- عقبنشيني نيروهاي اشغالگر به مرزهاي بينالمللي.
3- پرداخت غرامت.
4- بازگشت پناهندگان
در وضعيتي که ارتش عراق در مناطق اشغالي مستقر بود، کليهي هيئتهاي صلح ابتدا از ايران درخواست ميکردند آتشبس را بپذيرد! حال آنکه ايران «عقبنشيني» و «محکوميت متجاوز» را بر هر اقدام ديگر مقدم ميدانست. آنچه که بعدها امام خميني بيان کردند، مواضع برحق ايران را نمايان ساخت:
«ايران ميگويد که تا از خانه ما بيرون نرويد و تا جرمهايي که کردهايد معلوم نشود که شما مجرم هستيد و تا ضررهايي که به ايران زديد جبران نشود و حکم به جبران نشود، صلح معني ندارد.»
رهبري عراق متعاقب «نرسيدن به اهداف نظامي» و «ناکامي در تحميل صلح به ايران»، پس از هفته اول جنگ، بيشترين تلاش نظامي خود را روي اشغال شهرهاي سوسنگرد، خرمشهر و آبادان، متمرکز کرد. ليکن مقاومت نيروهاي مردمي و سپاه و عناصر ژاندارمري و ارتش در سوسنگرد و فرمان امام براي شکستن محاصره شهر آبادان، طرح دشمن را عقيم گذاشت. تداوم مقاومت در خرمشهر توان زيادي از دشمن گرفت و اشغال اين شهر با تأخير، خسارات فراوان براي دشمن به همراه داشت. در اين مرحله بيشترين فشار ارتش عراق بر «اشغال آباان» متمرکز شد. صدام اميدوار بود با اين اقدام و تصرف ساحل شمالي رودخانه اروند، به حداقل اهداف خود مبني بر لغو قراداد 1975 دست يابد. امام خميني با درکي که از ماهيت تلاشهاي سياسي - نظامي عراق در مرحله جديد داشتند، فرمان «شکستن حصر آبادان» را در تاريخ 14 آبان 1359 صادر فرمودند. تشديد مقاومت در آبادان و عقب راندن نيروهاي مهاجم عراق از نخلستانهاي کوي ذوالفقاري آبادان و شکست نيروهاي عراقي در عبور از رودخانه بهمنشير، در واقع استراتژي عراق را در نقطه اصلي آن با شکست مواجه کرد.
رژيم عراق که با اقدام به «جنگ تحميلي» نتوانسته بود «صلح تحميلي» را به ايران تحميل کند، دو راهحل: «عقبنشيني» يا «استقرار در مواضع اشغالي» را فرا روي خود داشت. رهبري عراق براي عقبنشيني توضيح روشني نداشت؛ زيرا بدون اينکه از تهاجم به ايران نتيجهاي کسب کرده باشد، بايد به داخل خاک عراق عقبنشيني ميکرد. استقرار در مواضع اشغالي بر پايه اين تصور که قواي نظامي ايران قادر به بيرون راندن متجاوزان نخواهد بود و اوضاع سياسي داخل ايران نيز شديدا بيثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضيح اقدام خود ميگويد «اگر تاکتيک نظامي و امنيت ارتش خودمان اقتضا نمايد که در اين سرزمينها باشيم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهيم داد.» در واقع ناتواني نظامي ايران براي حمله به نيروهاي عراق، ضامن امنيت آنها بود؛ به همين دليل رهبري عراق تصميم به اشغال مناطق و استقرار در آن گرفت.
عراقيها در مرحله جديد به اطمينان از «تضمين امنيت نيروهاي عراقي» در مواضع اشغالي، در انتظار تشديد بحران در داخل ايران و سرانجام مجبور شدن جمهوري اسلامي به پذيرش «صلح تحميلي» بودند. در عين حال عراقيها براي تقويت توان نظامي و کسب حمايتهاي سياسي، بر تلاشهاي خود افزودند. طارق عزيز حداقل سه بار به فرانسه سفر کرد که يکي از اهداف اصلي اين ترددهاي ديپلماتيک دريافت هواپيماهاي ميراژ جنگنده بودسفر طارق عزيز به مسکو نيز با هدف ترميم روابط و رفع تحريم تسليحاتي عراق انجام گرفت که نتيجه مطلوبي نداشت.
جمهوري اسلامي ايران پس از متوقف کردن قواي دشمن با «مقاومت و دفاع همهجانبه و مردمي»، در مرحله جديد لزوما ميبايست متجاوزان را از سرزمينهاي اشغالي عقب ميراند.
تداوم استقرار نيروهاي متجاوز در مناطق اشغالي، سرنوشت سياسي بنيصدر (فرمانده کل قوا) را تحت تأثير قرار داده بود، بنابراين آزادسازي اين مناطق و کسب پيروزي در جنگ ميتوانست موقعيت سياسي وي را ارتقا و بهبود بخشد. بنيصدر ميپنداشت با اتکا به نيروهاي ارتش و استفاده از روشهاي کلاسيک تحت عنوان روشهاي علمي و تخصصي ميتواند اين مهم را تحقق بخشد از سوي ديگر، بنيصدر که در پي حذف نيروهاي خط امام از صحنه سياسي کشور بود، راهحلهاي پيشنهادي نيروهاي انقلابي و مردمي را که در مرحله «دفاع و مقاومت» در برابر دشمن، نقش اساسي و تعيينکننده داشتند، ناديده ميگرفت.
در اين مرحله با هدف «آزادسازي مناطق اشغالي» چهار عمليات طرحريزي و اجرا شد:
1- عمليات نيروهاي ارتش در 23 مهر 1359 در منطقه غرب رودخانه کرخه که با هدف آزادسازي اين منطقه انجام گرفت ولي تا قبل از ظهر همين روز به دليل ناکامي، به اتمام رسيد و نيروها به مواضع خود عقبنشيني کردند.
2- در سوم آبان 1359، متعاقب محاصره آبادان، نيروهاي ارتش براي شکستن محاصره اين شهر عملياتي اجرا کردند، ولي بنا به دلايلي از جمله «نداشتن اطلاعات کافي و حتي اطلاعات کاذب» با ناکامي روبهرو شدند. پيدايش اين وضعيت، توان اجراي عمليات بعدي را در نيروهاي ارتش ضعيف کرد.
3- در پانزدهم دي عمليات «نصر» که بعدها به عمليات هويزه مشهور شد، در منطقه غرب رودخانه کارون با هدف آزادسازي خرمشهر اجرا شد. اين عمليات عليرغم موفقيت اوليه، به شکست انجاميد. صرفنظر از نتيجه نظامي اين عمليات، به دليل شهادت تعداد بسياري از دانشجويان پيرو خط امام که پس از تحويل گروگانها، عازم جبهههاي نبرد شده بودند، اين عمليات انعکاس نسبتا وسيعي در داخل کشور و در صحن مناقشات سياسي داشت.
4- در بيستم دي عمليات «توکل»، با هدف شکستن محاصره آبادان و آزادسازي خرمشهر انجام شد که نتيجهاي همانند عملياتهاي پيشين داشت.
نتايج سلسله تلاشهايي که در اين مرحله انجام گرفت در بعد نظامي سبب گرديد تفکر «تهاجم گسترده» به دشمن کنار گذاشته شود. چنان که در کتاب منتشر شده ارتش جمهوري اسلامي ايران آمده است:
«پس از انجام ناموفق عمليات آفندي توکل، از روز 21 دي وضعيت کلي منطقه عملياتي آبادان - ماهشهر به حالت قبل از اجراي حمله بازگشت و الزاما نيروهاي فرماندهي اروند وضعيت پدافندي را پذيرفتند و نيروهاي طرفين مجددا به حالت نبرد توپخانه بازگشتند و مبادله آتش به جريان خود ادامه داد و طرفين به تقويت و تحکيم مواضع پرداختند و مرحله ديگري از عمليات در جبههي ماهشهر - آبادان آغاز شد که پدافند در مواضع و اجراي تکهاي محدود و محلي بود. اين مرحله از عمليات حدود 8 ماه ادامه داشت.»
پيدايش اين وضعيت تا اندازهاي بديهي بود زيرا آنچه که با هدف آزادسازي مناطق اشغالي انجام گرفت براساس بضاعت و توان فکري و کليه امکانات نيروهاي ارتش به فرماندهي بنيصدر بود. لذا پس از مواجه شدن با ناکامي جز «انديشه پدافندي» و اجراي «تکهاي محدود و محلي» راهحل ديگري تصور نميشد. با گذشت چهار ماه از تجاوز دشمن، نيروهاي اشغالگر نيز همچنان در سرزمينهاي اشغال شده مستقر بودند و از عملياتهاي انجام شده جز اتلاف وقت و نابودي امکانات موجود - که جايگزيني آنها عملي نبود - نتيجهاي حاصل نشد. ضمن آنکه به صورت اساسي «تفکر تکيه بر مانور زرهي»، صرفا با استفاده از تانک و نفربر، منسوخ شد، به گونهاي که پس از آن از تانک تنها براي پشتيباني نيروي پياده يا توپخانه استفاده شد.
بنيصدر که با مشاهده پيدرپي ناکاميهاي نظامي، وضعيت سياسي خود را در مخاطره ميديد، با سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و چپهاي امريکايي و ساير عناصر واخورده ساسي ائتلاف کرد تا آنچه را که در صحنه نظامي نتوانست به دست آورد با «گسترش دامنه مناقشات داخلي» کسب کند. غائله 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحلهي جديد منازعات سياسي بود. عراقيها با مشاهده «بنبست نظامي» در جبههها و «بحران سياسي» در داخل کشور، بر صحت ارزيابي و تحليل خود از ناتواني نظامي و اوضاع داخلي ايران پافشاري ميکردند طوري که انديشه عمليات آفندي دوباره در آنها قوت گرفت و در همين جهت ارتش عراق به دنبال اجراي عملياتي در منطقه آبادان براي اشغال اين شهر به صورت کامل بود.
تداوم «بحران سياسي» در داخل کشور، در حالي که جبهههاي نبرد در وضعيتي نامطلوب به سر ميبرد و امام خميني مکررا بر «اصلي بودن جنگ» تأکيد ميفرمودند، سرانجام در خرداد 1360 به درگيري داخلي مسلحانه منجر شد. امام خميني، بنيصدر را از فرماندهي کل قوا خلع کردند و مجلس شوراي اسلامي «کفايت سياسي» وي را به بحث گذاشت و در نتيجه عدم کفايت بنيصدر به اتفاق آرا - در زماني که نمايندگان نهضت آزادي از شرکت در مجلس خودداري کرده بودند - به تصويب رسيد.
وزير خارجه وقت فرانسه (کلودشسون) طي مصاحبهاي رسما اعلام کرد:
«اگر بنيصدر از فرانسه تقاضاي پناهندگي سياسي بکند، چون فرانسه کشور حقوق بشر است»، به وي پناهندگي خواهيم داد و از او حمايت خواهيم کرد.»
صدام نيز در مصاحبه مطبوعاتي اعلام کرد:
«چنانچه بنيصدر تمايل داشته باشد، عراق آماده دادن پناهندگي سياسي به وي ميباشد.»
سرانجام بنيصدر به اتفاق رجوي با کمک خلبان پيشين شاه به فرانسه متواري شدند و سازمان مجاهدين (منافقين) موجي از ترور و انفجار را به اميد براندازي نظام جمهوري اسلامي، در سراسر کشور به راه انداخت. در حادثه هفتم تير 1360 آيتالله بهشتي و 72 تن از يارانش شامل مسئولان اجرايي کشور و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به شهادت رسيدند و در هشتم شهريور 1360 آقاي رجايي که پس از خلع بنيصدر به عنوان رئيس جمهور انتخاب شده بود، به همراه حجتالاسلام باهنر در حادثهي انفجار ساختمان نخستوزيري به شهادت رسيدند.
صدام که پيش از اين حوادث در ديدار با کميتهي حسننيت آمادگي خود را براي برقراري آتشبس و مذاکره سياسي اعلام کرده بود، پس از مشاهده وضعيت سياسي - نظامي ايران در تير 1360 در مصاحبهاي مطبوعاتي اعلام کرد:
«اگر ميخواهيد نظر ما را بدانيد، بايد بگويم، ما ترجيح ميدهيم، در حالي که جنگ ادامه دارد، با ايرانيان به قصد رسيدن به توافق به مذاکره بنشينيم. زماني که به توافق دست يابيم ميگوييم جنگ خاتمه يابد!»
بدين ترتيب سال اول جنگ در وضعيتي به پايان رسيد که هيچ گونه پيروزي نظامي در جهت آزادسازي سرزمينهاي اشغالي به دست نيامد و کشور در گرداب عميقي از بحران سياسي و امنيتي فرورفته بود. بسياري از ناظران و تحليلگران دورنماي سياسي ايران را پس از حذف بنيصدر و آغاز ترور و انفجار، براندازي نظام جمهوري اسلامي ارزيابي ميکردند. يکي از نشريات چاپ امريکا در همين زمينه نوشت:
«دولتمردان متعصب ايران ضعيفتر از آن هستند که اشغالگران عراقي را از خاک خود بيرون برانند و بسياري از کارشناسان خاورميانه معتقدند که با پايان دادن به جنگ ايران و عراق، رژيم جنگزده آيتالله خميني بايد سقوط کند... سقوط سران حکومت (امام) خميني گاهي بسيار نزديک به نظر ميآيد و رهبر رژيم کنوني با بمبگذاريهاي گروه مخالفان بسيار ضعيف شده است.»
بنابراين مهمترين سؤالي که بعدها فراروي ناظران و تحليلگران امور سياسي - نظامي ايران قرار گرفت و همواره در جستوجوي يافتن پاسخ مناسب آن بودند، اين بود که:
«ايران تحت چنين وضعيتي چگونه توانست ضمن «تثبيت اوضاع سياسي» روند آزادسازي مناطق اشغالي را آغاز و سرانجام جشن پيروزي را در مسجد جامع خرمشهر برگزار نمايد؟»
منبع: کتاب آغاز تا پايان