لطفا کمي صبر کنيد تا صفحه به طور كامل بارگزاري شود ...
![]()
هفته دفاع مقدس گرامي باد.
خداحافظي از مادر و پدر و خواهر و پدر سخت است، ولي بايد رفت؟ آن گونه که امام حسين (ع) براي احياي دين جدش دل از همه چيز کند و باران تيرها را خريد. پس تو هم بايد بروي.قبل از اينکه دل به مال دنيا بدهي برو. پيش از آنکه وسوسه خانه و ماشين و تحصيل و زن و فرزند و رفاه و پست و مقام و... تو را بفريبد برو. خيليها تصميم گرفتهاند که به جبهه بروند ولي هيچ گاه موفق نشدند اين تصميم را عملي سازند و هميشه در همين مرحله باقي ماندند و شيطان آنها را گول زد. اگر بگوئي کار مهم است، اگر بگويي اوضاع ماليام بد است. اگر بگويي بعد از من خانوادهام چه کنند. اگر بگويي فصل برداشت محصول است. اينها همه جواب دارد. وضعيت بحراني است. بارها امام فرمودهاند برويد به جبهه. تکليف او گفتن است و تکليف تو هم رفتن.
پدر و برادر خداحافظي ميکنند. مردانه و با دست دادن و يک بوسه. ولي مادر و خواهر رهايت نميکنند. مادر مهر خود را به رضاي خدا ميفروشد. محبت خواهر به برادر را نميتوان تفسير کرد. مگر ميشود محبت زينب را به حسين بن علي توضيح داد. مگر غير از اين بود شرط ازدواج او با عبدالله؛ همراهي او با حسين در سفرها!
خواهر ديوانه برادر است.ولي نميتواند بگويد. حيا ميکند. خود را در چادر ميپيچد و با گوشهي چشم قد و بالاي برادر را مينگرد. خلوتي براي گريه ميگردد. او برادر را دوست دارد. ولي بايد رفت. تو بايد بروي. تو بايد دل بکني و خواهر هم بايد.
چند روزي از لباس بسيجي دور بودهاي و خود را در لباسهاي عادي شهر محدود کردهاي. هر چند شلوار خاکي و بسيجي را از پاي در نياوردي ولي مجبور بودي پيراهن رسمي و اتو کرده بپوشي. البته آن هم لازم بود و تو نميتوانستي فرقي بين شهر و جبهه قايل نشوي. حالا باز هم لباس رزم پوشيدهاي و در جمع با صفاي بچههاي گردان در پادگان منتظر حرکت به سوي منطقه هستي. هماهنگي لازم صورت مي گيرد و زود مشخص ميشود که به طرف غرب ميرويد، پس، از قطار خبري نيست و بايد تمام راه با اتوبوس رفت. ميگويند گردان هم قبلا به منطقه غرب رفته. کجاي غرب؟ معلوم نيست. اين جزو اسرار نظامي است. ولي ميدانيم که جنوب نيست. به ما هم ربطي ندارد. رزمنده بايد آماده باشد در هر نقطه انجام وظيفه کند. چه جنوب و چه غرب. مسئولان گردان هم ميرسند و با هماهنگي اتوبوسها آماده حرکت ميشوند.
صداي نوحه برادر آهنگران باز هم دلنواست.. روحيه ميبخشد، حماسي است و قوت ميدهد.
«... اين قافله عزم کربلا دارد...»
اتوبوسها در دود اسپند و از زير قرآن از پادگان خارج ميشوند و پس از گذر از خيابانهاي شهر به سوي غرب به پيش ميروند و تو نيز در ميان يکي از اتوبوسها نشستهاي. در بين راه باز هم ره توشهها خورده ميشود. تنقلاتي که مادرها با عشق و اميد براي فرزندانشان گذاشتهاند تا بين راه به آنها بد نگذرد. مادر ميداند که اين شيرينيها و ميوهها و آجيلها خوراک چند ساعت بيشتر بچهها نيست، ولي براي اظهار محبت، اين اندک را فراهم ميکند تو هم مشغول خوردني. همراه با دوستت، اول ميوه، بعد چند شيريني. آجيل ميخورديد و تعريف ميکنيد. از يک هفته زندگي در شهر. از بيگانه بودن. از عجايب تهران.
از همين ابتداي راه، خوبيها شروع شده. تو با ايثار تمام و با اصرار، دوستت را کنار پنجرهاي نشاندهاي و او از اين حرکت زيباي تو تشکر کرده است. اگر در جاي ديگر و اشخاص ديگري بودند، کنار پنجره سرقفلي داشت. پارتي بازي هم ميکردند. سر يکديگر را هم کلاه ميگذاشتند. اما اينجا اين حرفها نيست. من و تويي ندارد. تو هنگامي راضي و خوشحالي که برادر و دوستت خوشحال باشد.
در بين راه با خودت فکر ميکني.
«الحمدلله توانستم چشمم را نگه دارم. خيلي کم به نامحرم نگاه کردم. آن هم ناخودآگاه و نه از روي غرض. اصلا نبايد به زن نامحرم نگاه کرد. هر نگاه تير شيطان است که بر قلب مؤمن مينشيند. آن شب هم که چند نفر از فاميل آمدند خانهمان، رفتم آن گوشه نشستم و تقريبا هيچ يک از زنان و دختران را نديدم. سرم را پايين انداخته بودم و فکر ميکنم حسابي قرمز شده بودم. الحمدلله. توي خيابانها که رعايت نميشود و بعد از اين همه نصيحت و شهيد باز هم بعضيها چنان افتضاح بيرون ميآيند که انسان شرمش ميشود بگويد اينجا کشور اسلامي است. اما ان شاء الله درست ميشود. ان شاء الله وقتي جنگ تمام شد رزمندگان بر ميگردند و اين امور را درست ميکنند. دولت تذکر ميدهد و خود آنها ميدانند نبايد بدن و موهايشان پيدا باشد ولي باز شيطان آنها را گول ميزند و حاضر نيستند براي خدا اين مسائل اخلاقي را رعايت کنند...»
خيلي متفکرانه نشستهاي و همراه با سيمهاي برق و تلفن بالا و پايين ميروي. فکرت از اين سو به آن سو ميرود و دنبال چيزي ميگردد. خودت هم نميداني چيست. ولي احساس خوبي داري. فکر ميکني موفق شدهاي تکليف را بشناسي و آن را انجام دهي. به جبهه فکر ميکني. به اردوگاه جديد. به اردوگاه قديم. با آن حال و هواي خاص. به شهيدان گردان. چهره هايشان را يکي يکي از نظر ميگذراني و اسمهايشان را مييابي. حرکات و سکنات آنها را مرور ميکني. به حال آنها غبطه ميخوري... راستي خبري از مجروحان نداري. نتوانستي آنها را ملاقات کني. يک روز بچهها در پادگان براي ملاقات با چند نفر از آنها قرار گذاشتند ولي تو نتوانستي بروي. چون همراه خانواده ات به قم رفتي. حيف شد. شنيدهاي که پاي محسن شيرازي قطع شده و عباس به پايش تير خورده است.
اردوگاه جديد و هواي تازه. اينجا، غرب کشور هم اردوگاه اسلام است. خاک کردستان مشک تر دارد. از جداييها خبر دارد. در اينجا چند عمليات صورت گرفته و تعداد زيادي از سرداران اسلام به شهادت رسيدهاند. معروفترين آنان شهيد بروجردي است که خيلي از او تعريف ميکنند. قبل از جنگ و در نخستين روزهاي انقلاب نيروهاي ضد انقلاب در قالب حزب و دسته مسلح به جنگ نظام آمدند و باعث شهادت تعداد زيادي از برادران سپاهي و ارتشي شدند. کردستان بوي خون مي دهد و اول چيزي که احساس ميشود فقر اجتماعي و فرهنگي منطقه است که نيروهاي محارب و ضد انقلاب از آن استفاده کردند. و باعث نفوذ در منطقه شدند. مردم اين منطقه توسط شاه و پدرش به شدت سرکوب ميشدند و به همين دليل با پيروزي انقلاب اسلامي و کسب آزادي، برخي از آنها فريفته افکار مسموم خائنان و تجزيه طلبها شدند و تعدادي عليه نظام سلاح به دست گرفتند. البته مردان غيور و شريف و پيشمرگان کرد مسلمانان با تواناييهاي خاص خود توانستند رزمندگان اسلام را براي ضربه زدن به گروههاي معاند ياري دهند. اما آنچه که تو بايد از اين منطقه و جادههاي پر پيچ و خم آن بداني، مسائل نظامي و آمادگيهاي رزمي است. کمين اولين حرف ضد انقلاب در منطقه است و تا کنون صدها تن از رزمندگان و مردم مظلوم همين منطقه در دام اين کمينها افتاده و شهيد و مجروح شدهاند. کمينها معمولا در نقاط کور جادهها زده ميشود. به گونهاي که در يک پيچ با کمين دشمن مواجه ميشوند و راه عقب و جلو را نيز مسدود ميکنند و سپس با آتش سنگين سلاح سبک و نيمه سنگين افرادي را که در کمين افتادهاند، مورد هدف قرار ميدهند.
در آموزش ياد گرفتهاي که بهترين کمين آن است که يک طرف آن کوه و طرف ديگر پرتگاه و دره باشد. دو پيچ متوالي انتخاب ميشود تا سر و ته ستون ديده نشود و افراد نتوانند يکديگر را کمک کنند. شيب ارتفاع مجاور که روي آن مستقر ميشود و بايد زياد باشد تا نيروهايي که در کمين افتادهاند نتوانند در شيب نرم آن جان پناه بگيرند. البته مسائل ديگري از لحاظ زمان و راههاي فرار براي افراد کمين کننده وجود دارد. ولي بهترين حرف هوشياري، دقت و توکل بر خداست. ان شاء الله خدا کمک ميکند و توطئه ضد انقلاب ناموفق ميماند. همچنان که تا کنون خيلي از همين کمينها ناموفق بودهاند و نتوانستهاند راه به جايي ببرند حتي خودشان در درگيري به وجود آمده از بين رفتهاند.
تجزيه و تحليل کافي است. با چند صلوات به خود ميآيي و متوجه ميشوي که در حال ورود به اردوگاهي. اردوگاهي در غرب کشور. در بين چند رشته کوه. روي يک بلندي. مشرف به دشتي بزرگ و زيبا. با هوايي پاک و مسحور کننده. زميني خشن و درختچههايي به نام بلوط.
گردانها جدا از هم و پراکندهاند و براي رسيدن به هر يک از آنها بايد مقدار زيادي راه بروي. چادرها زده شدهاند. در آن مدت که تو در مرخصي بودهاي، نيروهايي که به صورت داوطلب به مرخصي نيامده بودند به همراه برو و بچههاي تدارکات و... چادرها و امکانات را از جنوب به اين منطقه منتقل کردهاند. چادرها چندان مرتب نيستند. برپايي حدود 20 چادر بزرگ و کوچک براي عدهي کمي که باقي ماندهاند دشوار است.
به محض رسيدن بايد کار را شروع کني. اينجا کسي بيکار نيست و براي همه به اندازهي کافي کار وجود دارد. هر دسته به سليقهي خود چادرش را تغيير جهت ميدهد.
پرچمهاي سبز و سرخ کنار چادرها زده ميشود. در کوتاهترين زمان ممکن چادرها آماده و پتوها پهن ميشود. نيروها وارد چادر ميشوند و در همان ابتداي ورود سر چند نفر از بچهها به فانوس وسط چادر ميخورد.
«... آخ. آب هويج بدين به اين فانوس. چرا نميبينه؟»
روحيه و شادماني پابر جاست. با عشق آمدهاند. خودشان آمدهاند. براي ياري دين خدا. پس ميخندند و شوخي ميکنند. آنها ميدانند کار در اينجا سختتر است.
چه رزمهاي اردوگاهي و چه عمليات کوهستاني. ولي ميخندند. روحيه دارند و روحيه ميدهند. خيلي دير عصباني ميشوند. ظرف و ظروف از تدارکات تحويل گرفته ميشود. اول آب خنک در پارچ و بعد در ليوان پلاستيک قرمز دسته دار. غروب نزديک است و بعد از هشت ساعت در راه بودن نميتوان حسينيه را بر پا کرد. اما نماز جماعت لازم است و ترک آن از روي بي احترامي اشکال دارد. تعدادي پتو و زير انداز پهن ميشود و صفهاي نماز شکل ميگيرد. روحاني گردان جلو و بقيه پشت سر او. يک نفر تلاوت ميکند و ديگران گوش ميدهند: «اياک نعبد و اياک نستعين...» اول او به رکوع ميرود و سپس تو. اول او به سجود ميرود و بعد تو. بايد مطيع او باشي. او امام است. اطاعت از بالاتر عبادت است. اقامهي نماز، براي نمايش اسلام و وحدت و يکپارچگي. اگر تنها در چادر نماز بخواني، عبادت کردهاي، ولي وقتي همراه با ديگران و روي زمين ناهموار نماز بگزاري ميشود اطاعت و عبادت. بايد مطيع باشي. دنبال امام برو. اگر جلو يا عقب بروي خطاست پس هماهنگ باش. گوش به اقامه گو بده و اگر چه امام را شخصا نميبيني ولي سلسله مراتب را پاس بدار. بعد از اين نيز مطيع باش. فرمانبر و شجاع. تو راه را خوب نميداني. از آن که بيش از تو و ديگران ميداند و براي اين کار انتخاب شده اطاعت کن. زور بازوي او ملاک نبوده، علم و عملش مهم بوده. سر بر خاک بگذار و ذکر خدا کن. بين دو سجده تا ميتواني بگو: «انا لله و انا اليه راجعون.» يعني سجده اول را تولد از خاک بدان و سجده دوم را قبر. بدان چه ميگويي و ببين چه ميکني. چرا تا زانو خم ميشوي؟ چرا به سجده ميروي؟ چرا سه رکعت؟ چرا دو رکعت از چهار رکعت؟ چرا به جماعت؟ چرا دعا؟ چرا ذکر؟
تو اينها را خوب ميداني. چند سال است که با اينها بزرگ شدهاي ولي حالا موقع فکر کردن است. اينجا دانشگاه است. از لهو و لعب خبري نيست. محل رشد عارفانه است. اگر بداني و بخواني و بپرسي، رشد ميکني. شعور مييابي.
آنجا يک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است پس چه بهتر که تير انداختن هم با شعور باشد. به آسمان نگاه کن. ستارگان را بنگر. علت آفرينش، رسالت انبيا، امامت، کربلا، قيامت، وظيفه، عزاداري، کوفه، نخلستان، مدينه، فلسفه، علم، عرفان، کلام، حديث، شعر، مادر، پدر، خواهر، برادر، انقلاب اسلامي، کربلا و نينوا، مشک بي آب، دست راست، دست چپ، تشنگي، بيعت، اطاعت، عبادت، انسانيت، احسان، شهيد، مجروح، صدق، رضاي خدا، جهاد، حج، امر به معروف، نهي از منکر، حوزه، دانشگاه، قرآن، نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، تانک، موشک، تمدن و فرهنگ.
به همه اينها فکر کن. در تمام کلاسها شرکت نما. فکر کردن که براي چه از خانواده و شهر جدا شدهاي؟ کجا آمدهاي و چرا آمدهاي؟
تو دانستهاي که اين راه خطرناک است. خمپاره، اندام را تکه تکه ميکند. چرا اين همه سختي را ميخواهي تحمل کني. از فردا صبحگاه و کيلومترها دويدن در اين کوهها. از چند شب ديگر رزم شبانه و انفجارهاي مهيب. آيا براي هوس آمدهاي؟ آيا براي نام آمدهاي؟ آيا پولي به تو ميدهند؟ عنوانت چيست؟ با خود حرف بزن. اگر براي هوس و نام و پول آمدهاي که اشتباه است. اينجا از نام و پول و هوس خبري نيست. اگر اينها را ميخواهي در همان شهر خيلي راحتتر به دست ميآوري. اصلا اينجا جاي کشتن هوس است. اگر غير از خدا را در نظر گرفتهاي مغبون خواهي بود. چون بعدا بايد از غير خدا مزدت را بگيري. کجا ميروي؟ به سوي انجام تکليف. جهاد با دشمن خدا. کربلا. راه مشخص است. عشق و محبت تفسير تمام اين حرفها است. اگر انسان از فيض و برکت خداوند تبارک و تعالي آفرينش يافته پس عشق سر لوحه تمام اين حرفهاست. خدا کرم کرده و انسان را آفريده. آيا انسان ميتواند جز براي دين خدا فداکاري کند. خدايي که خونش علي بن ابيطالب و حسين بن علي است. «السلام عليک يا ثارالله و ابن ثاره» حسين هم براي خدا قيام کرد. تو هم بايد براي خدا قيام کني. حسين خون خداست. حسين پسر خون خداست. يعني دين خدا با خون حسين رونق يافت.
دين خدابا قيام کربلا شعله ور شد و همين حسين براي ياري دين خدا شهيد شد. پس تو هم بايد براي خون خدا بروي. براي حسين قرباني شوي. کربلاي ديگر بيافريني. تو بسيجي هستي. کربلا نشانه است. از اين نشانه به صاحبخانه برس.
منبع: کتاب سيناي شلمچه