لطفا کمي صبر کنيد تا صفحه به طور كامل بارگزاري شود ...
![]()
هفته دفاع مقدس گرامي باد.
نام عمليات: کربلاي 1
رمز عمليات: «يا ابوالفضل العباس (ع) ادرکني»
منطقه عمليات: جبهه مياني - مهران
تاريخ عمليات: 9 / 4 تا 19 / 4 / 1365
نوع عمليات: گسترده
هدف: آزادسازي شهر مهران و ارتفاعات مهران
فرماندهي عمليات: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
سازمان عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
استعداد نيروهاي درگير خودي: 34 گردان پياده ، 4 گردان زرهي، 9 گردان ادوات و 6 گردان توپخانه.
استعداد نيروهاي درگير دشمن: 52 گردان پياده، 7 گردان زرهي، 5 گردان مکانيزه، 23 گردان کماندو، 24 گردان گارد جمهوري و 15 گردان توپخانه
تلفات دشمن: حدود 10000 کشته و زخمي، 1210 اسير
خسارات دشمن: انهدام 110 دستگاه تانک و نفربر و تعداد زيادي ادوات و خودرو
غنائم: 69 دستگاه تانک و نفربر، 8 دستگاه ماشين آلات مهندسي، 61 قبضه ادوات و 64 خودرو
نتايج: آزاد سازي شهر مهران، 8 روستاي منطقه، پاسگاه دراجي و سلسله ارتفاعات قلاويزان به ويژه قله 223
در مجموع منطقهاي به وسعت 175 کيلومتر مربع از خاک ايران و عراق آزاد شد.
منبع : مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ
از لشکر 17 علي بن ابيطالت (ع) به لشکر 31 عاشورا در نزديکي دزفول (1) منتقل شده بوديم. هنوز کسي را از فرماندهان اين لشکر نميشناختيم. در ابتداي ورود چند تخته چادر و پتو، چراغ نفتي، فانوس و... تحويل دادند تا توي پادگان لشکر در محلي مناسب چادرها را برپا کنيم. از شانس بد ما، اوضاع جوي بهم خورد و بارش باران آغاز شد و باد شديدي شروع به وزيدن کرد. هر لحظه وضعيت جوي بدتر ميشد. و اوضاع نابسامان ما را بيش از پيش وخيمتر ميکرد. با اين شرايط نميشد چادري زد بايد به جاي ديگري وسايلمان را ميبرديم. به يک تويوتا يا يک وانت نياز داشتيم که امکانات و وسايل موجود را به جاي بهتري منتقل کنيم. در اين حين تويوتايي را که از آن نزديکي ميگذشت صدايش زديم و از راننده درخواست کرديم کمکمان کند. راننده تويوتا که لباس بسيجي پوشيده و ظاهري بسيار ساده و صميمي داشت استقبال گرمي از تقاضاي ما کرد
علاوه بر اينکه خودرو را براي حمل وسايل در اختيار ما گذاشت خودش نيز زير باران همانند ما در جابجايي وسايل، کار کرد. بالاخره در فاصله به نسبت کمي از موقعيت قبلي، چادرها را برپا کرديم و تا حدودي به وضعيت اسکان خود سر و سامان بخشيديم.
صبح فرداي آن روز با حضور تمام يگانهاي لشکر، مراسم صبحگاه آغاز شد. اولين حضور ما در جمع رزمندگان لشکر عاشورا بود و مشتاق بوديم بيشتر در مورد لشکر و فرماندهان و وضعيت آتي خودمان بدانيم.
مجري مراسم صبحگاه در خلال برنامه، از برادر مهدي باکري فرمانده لشکر 31 عاشورا جهت عرض خيرمقدم و سخنراني براي نيروهاي اعزام جديد، دعوت به عمل آورد. چهرهي باکري براي ما ناآشنا بود و خيلي مشتاق ديدارش بوديم. از همين رو تا زماني که به جايگاه قدم ننهاده بود پرستيژ و قيافههاي گوناگوني از فرمانده لشکر عاشورا توي ذهنم تصور ميکردم. به محض اينکه ايشان در پشت تريبون آمد و شروع به صحبت کرد، متوجه شديم همان کسي است که ديروز در زير باران به ما کمک ميکرد و ما هم فکر ميکرديم که فقط راننده تويوتا است. عرق شرمي بر پيشانيمان نشست که نگو و نپرس و همگي از کار ديروز خود پشيمان شديم. آقا مهدي به ما خوش آمد گفت و از عملياتي (2) در آينده خبر داد که بايد بر آمادگي خودمان هر چه بيشتر بيفزاييم و...
بعد از صبحگاه، عقلهايمان را گذاشتيم روي هم و بعد چند نفر از برادران به نمايندگي از همه نيروهاي زنجاني - به منظور عذرخواهي - نزد آقا مهدي رفتيم. ايشان با صميميت و گشادهرويي خاصي موضوع را بسيار عادي تلقي کرده و گفت: خدمت کوچکي به رزمندگان کردهام...
اباصلت اللهياري
پي نوشتها:
1- پادگان شهيد باکري در 18 کيلومتري دزفول
2- عمليات بدر
منبع: کتاب آشنايي ها ( مجموعه خاطرات شهيد باکري )
در این پست می خواهیم آیات قران را درباره تیتر بالا بررسی کرده و به جایگاه رفیع شهادت پی ببریم.
در قرآن دو آیه درباره اینکه شهادت عهدی میان خدا و مومنان است ذکر شده است که توجه شما را به آن جلب می کنم.
إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آنان باشد؛ (به اين گونه که:) در راه خدا پيکار مىکنند، مىکشند و کشته مىشوند؛ اين وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجيل و قرآن ذکر فرموده؛ و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کردهايد؛ و اين است آن پيروزى بزرگ! (توبه 111 )
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا
در ميان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ايستادهاند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند. هدف اين است که خداوند صادقان را بخاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هرگاه اراده کند عذاب نمايد يا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذيرد؛ چرا که خداوند آمرزنده و رحيم است. (احزاب 23 و 24 )
آن چنان كه دوستان بيان مىدارند، در روز حادثهى انفجار حزب جمهورى اسلامى، دقيقهاى خنده از لبان او كنار نمىرفت. شاداب و سرحال و مصداق اين شعر اقبال بود كه گفته:
نشان مرد مؤمن با تو گويم
كه چون مرگش رسد خندان بميرد
در عين تبسم، گويى هالهاى از غم و رنج، چهرهى او را مىفشرد. غم امت اسلام و به مقصد نهايى نرسيدن انقلاب.
او طبق معمول از يكى - دو ساعت قبل از مغرب، در محل حزب حاضر مىشد و با اعضاى آن جلساتى داشت. مشكلات و مسائل را هم در ميان مىگذاشتند و به بحث و تبادل نظر مىپرداختند. پس از خاتمهى جلسه با مسؤولان مملكت و نمايندگان مجلس دور هم جمع مىشدند، نماز جماعت را برقرار كرده و پس از آن به بحث مىپرداختند.
هنگام غروب شد و مؤذن اذان گفت. دوستان دور هم جمع شده و براى برگزارى نماز جماعت آماده شدند. آن شب عدهاى قريب صد نفر از وزرا، وكلا و شخصيتهاى مملكت در نماز جماعت حاضر شدند. بهشتى به نماز ايستاد؛ نماز آخرين و نماز وداع.
آن شب نماز جماعتش از همهى شبها طولانىتر بود و اصرار بچهها هم بسيار بود كه مىخواهيم پشت سر تو نماز بخوانيم و محل برگزارى نماز در حياط دفتر حزب بود. عكاس آمد و از آن نماز، عكسى يادگارى گرفت.
ساعت 5 / 8 بود كه نماز تمام شد؛ شهيد بهشتى پيشنهاد كرد كه زودتر به سالن بروند و آمادهى انجام برنامه شوند. همه برخاستند و به سالن رفتند. هر كس در گوشهاى و در محلى نشست و آمادهى استفاده از بيانات بهشتى و بحث و تبادل نظر شد.
بيآنکه به کسي اطلاع داده باشم، اعزام شدم دزفول و در گرداني که برادرم فرماندهاش بود، سازماندهي شدم. بعد تلفن کردم به مادرم که نگران نباشد. حالا ديگر توي گردان هم پدرم بود و هم برادرم. پدرم مسوول تدارکات گردان بود. بچهها سر به سرم ميگذاشتند، ميگفتند: اينجا يک چادر بزنين و همهي اهل خانواده رو هم بيارين اينجا.
هر وقت پدرم از تدارکات چيزي به بچهها نميداد، ميآمدند پيش من و ميگفتند که پدرت مسوول «ندارکات!» است.
روزهاي خوش جبهه همين طور گذشت تا اينکه کمکم بوي عمليات همه را به وجد آورد و ميرفت که روزهاي انتظار به پايان رسد. لشکر عاشورا در سال 62، به جبهه غرب - منطقه عملياتي پنجوين - عزيمت کرد و گردان ما هم در اين کاروان بود. توي خط مقدم پنجوين يک ديدهبان بود که ميگفتند خيلي وقت است به مرخصي نرفته، بالاخره من را به جاي او در ديدهباني کاشتند و او رفت مرخصي.
ترکش کوچکي هم در کتفم جا خوش کرده بود که اذيتم ميکرد، اما به روي خوم نميآوردم. دو روز از ديدهباني من ميگذشت که متوجه شدم يک نفر از دوردستها ميآيد و به سنگرها سرکشي ميکند. تا نوبت من برسد دلم هزار راه رفت. چه کسي ميتواند باشد؟ براي چه ميآيد و... بالاخره آمد و رسيد به سنگر من، آقا مهدي باکري بود. مثل هميشه سرحال و بشاش، با روحيه و باوقار. تا رسيد کنار من، گفت: مولائي قارداش يورولما.
انگار خستگي از تنم به در رفت. گويي سالهاست که ديدهبانم. چند کلمهاي صحبت کرديم و بعد راهش را گرفت و رفت. پس از رفتنش متوجه شدم که در سنگرم بيسکويت و سيب گذاشته و رفته... بوي سيب،بوي آقا مهدي در سنگرم پيچيده بود.
عمليات و الفجر چهار انجام گرفت و گردان ما که قرار بود يک دشت يا يک تپه را از دست عراقيها خارج کند، توانست خيلي سريع به اهداف خود برسد. توي خط مقدم بوديم که چند روز بعدش خبر رسيد برادرت زخمي شده، وقتي رسيدم کنارش، دراز به دراز افتاده بود. از سرش ترکش خورده بود. سرش را به روي زانو گذاشتم و مشغول صحبت شديم. داشت برايم روحيه ميداد و سفارش ميکرد؛ بايد مقاومت کنيد و... يکي وارد سنگر شد و با لحن دلنشين اما قاطعانه گفت: «برادران! منتظرين آقا سيد از دستمون بره، بردارين زودتر به پشت جبهه منتقل کنين.
سيد اژدر را روي برانکارد بردند. پدرم هم قبل از عمليات رفته بود تبريز. حالا من تنها بودم.
وقتي آقا مهدي آمد، از من دلجويي کرد و گفت: سيد کوچک و بزرگوار! تو هم برو تبريز شايد کاري داشته باشن، به خانواده هم سلام برسان و بگو ناراحت نباشن، حال برادرت خوب ميشه...
پس از اين حرفها رفت. مردي که با آمدنش شور و نشاط و اميد ميآورد و با رفتنش آتش به دلمان ميزد. برگشتم تبريز. اما هنوز شيريني ديدار و تواضع آقا مهدي را در برخورد با نيروهايش فراموش نکرده بودم و هيچ وقت فراموش نميکنم.
سيد ناصر مولايي
منبع: کتاب آشنايي ها ( مجموعه خاطرات شهيد باکري )
پس از مقدمه کوتاهی که درباره این عملیات ذکر شد می رسیم به شناسنامه آن.
نام عمليات: بيت المقدس.
رمز: يا علي بن ابي طالب (ع)
منطقه: غرب رودخانه کارون و شهرستان خرمشهر.
مدت: 10 / 2 تا 3 / 3 / 1361.
هدف: آزاد سازي شهرهاي خرمشهر و هويزه و جاده اهواز - خرمشهر؛ خارج ساختن شهرهاي اهواز، حميديه، و سوسنگرد و نيز جاده اهواز - آبادان از برد توپخانه دشمن؛ تأمين مرز بين المللي.
سازمان عمل کننده: سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي.
مرحله اول عمليات: عمليات در بامداد 10 / 2 / 1361 با سه قرارگاه عملياتي قدس، فتح و نصر به فرماندهي قرارگاه مرکزي کربلا آغاز شد و رزمندگان با عبور از کارون موفق شدند به جاده اهواز - خرمشهر دست يابند.
مرحله دوم عمليات: در اين مرحله که در ساعت 22:30 روز 16 / 2 / 1361 آغاز شد، رزمندگان قرارگاههاي فتح و نصر در محور حسينيه به نوار مرزي رسيدند. بنابراين دشمن مجبور شد از هويزه و جفير عقب نشيني کند.
مرحله سوم عمليات: مرحله سوم در ساعت 22 روز 19 / 2 / 1361 آغاز شد و هر چند تلفات و خسارات سنگين بر دشمن وارد آمد، ليکن هوشياري و تمرکز نيروهاي عراق در خطوط پدافندي، موجب شد رزمندگان نتوانند به اهداف تعيين شده دست يابند.
مرحله چهارم عمليات: در اين مرحله از عمليات که با سه قرارگاه عملياتي فتح، و نصر در ساعت 22:30 روز 1 / 3 / 1361 آغاز شد، نيروهاي عمل کننده موفق شدند پس از محاصره خرمشهر و اسير کردن نيروهاي دشمن، اين شهر را در ساعت 11 صبح 3 / 3 / 1361 (پس از 575 روز اشغال) آزاد کنند.
شهيدان و مجروحان: موفقيت اين عمليات حاصل فداکاري همه رزمندگان شرکت کننده به خصوص ايستادگي و از جان گذشتگي حدود 6000 شهيد و 24000 مجروح ميباشد.
نتايج:
دستيابي به کليه اهداف عمليات
وسعت منطقه آزاد شده: 5380 کيلومتر مربع
تلفات عراق: 16000 کشته و مجروح، 19000 اسير
انهدام تجهيزات دشمن: حدود 550، تانک و نفربر، 53 هواپيما، 50 خودرو، 3 هليکوپتر و...
غنائم: حدود 50 تانک و نفربر، 300 خودرو، 30 قبضه توپ و...
منبع: مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1382
در فاصله سالهاي 1361 تا آخر سال 1365، عراق سلاحهاي شيميايي را در مقياسي به کار گرفت که از جنگ جهاني اول به بعد بيسابقه بود. در اين دوره، واحدهاي شيميايي ويژه، که مسئول مراقبت، ساخت و حمل و نقل مهمات شيميايي بودند، در تمامي يگانهاي نيروهاي مسلح عراق جا افتادند.
واحدهايي از نيروي زميني و هوايي عراق مأموريت شليک اين نوع سلاح را به عهده گرفتند. عراق در پيروي از الگوي واحدهاي شيميايي اتحاد جماهير شوروي، به واحدهاي نظامي شيميايي خود چنان منزلت و موقعيتي بخشيد که تقريبا به شکل يک ارتش رزمي مستقل درآمد. آنها واحدها و زير واحدهاي مسئول دفاع شيميايي، تشعشع و اکتشاف شيميايي، تحليل اوضاع جوي و آلودگي زدايي را شامل ميشدند. هر سپاه يک گردان، هر تيپ يا لشکر مستقل يک گروهان و هر هنگي يک دسته شيميايي داشت با چنين آمادگي، ارتش عراق منتظر حملات تهاجمي نيروهاي ايران به داخل خاک آن کشور ماند.
از سوي ديگر، با گذشت نزديک به دو ماه آزادسازي خرمشهر و عقبنشيني اجباري عراقي به پشت مرزهاي بين المللي - به استثناي نفتشهر و برخي از بلنديهاي استراتژيک مرزي - آشکار شد که مجامع بينالمللي به تأمين حقوق حقه ايران، تعيين متجاوز و تنبيه آن و جبران خسارات جنگي ناشي از عمل تجاوزکارانه رژيم عراق تمايلي ندارند. در نتيجه، جمهوري اسلامي ايران در راستاي استيفاي حقوق خود، در صدد برآمد تا رأسا وارد عمل شود. بدين ترتيب، عمليات رمضان طراحي و آماده اجرا شد. پيش از آغاز اين عمليات در تيرماه سال 1361، طبق اخبار به دست آمده از برخي از اسيران عراقي، ارتش عراق خود را براي مقابله با تهاجم نيروهاي ايران با توسل به جنگ افزارهاي شيميايي آماده کرده بود. با وجود اين، ايران به اين اطلاعات و اخبار توجهي نکرد. در نتيجه، در تاريخ 23 تيرماه سال 1361، عمليات رمضان را با هدف تعقيب متجاوز و آزادسازي بصره در شرق اين شهر به اجرا در آورد. با ورود نيروهاي ايران به منطقه عملياتي و پيشروي سريع آنها به سوي اهداف از پيش تعيين شده، نيروهاي عراقي عليه نيروهاي پياده و فاقد تجهيزات حفاظتي ايران از گازهاي اشک آور وتهوع آور استفاده کردند. اين تاکتيک در کنار بمباران گسترده هوايي و شليک همه جانبه توپخانه سنگين مؤثر واقع شد و به از هم پاشيدن شيرازه نيروهاي عمل کننده ايران و عدم فتح عمليات انجاميد. هر چند هرگز آمار دقيقي از ميزان گازهاي شيميايي به کار گرفته شده عليه نيروهاي رزمنده ايراني و تعداد تلفات ناشي از اين گازها در اين عمليات ارائه نشد، اما وجود پيکرهاي شهيداني که کوچکترين آثاري از جراحتهاي ناشي از گلوله در بدنشان وجود نداشت، به کارگيري گازهاي سمي از سوي نيروهاي عراقي را اثبات ميکرد. اين براي نخستين بار بود که در اين جنگ، سلاح شيميايي نقش بازدارنگي به خود گرفت و نيروهاي ايران را از دستيابي به اهداف عملياتي باز داشت در پي واقعه، روزنامه لي آنجلس تايمز چاپ امريکا نوشت: «در تابستان سال 1982 (1361)، هنگامي که نيروهاي ايراني به نزديکي سربازان عراقي رسيدند، دشمن از عامل سياس (اورتوکلروبنزيليد اين مالونونيتريل) که به عنوان گاز اشک آور شناخته ميشود، استفاده کرد. هدف از اين کار، وادار کردن نيروهاي دشمن به پوشيدن تجهيزات حفاظتي و ايجاد مانع در راه عمليات بود.»
اين تجربه موفق عراق در استفاده از گازهاي شيميايي براي مقابله با پيشروي سريع و غافلگيرانه نيروهاي پياده ايران در داخل خاک آن کشور سبب شد که مديريت رسته جنگهاي شيميايي به طور رسمي، به سازمان رزم ارتش عراق اضافه شود. و آمادگي لازم براي استفاده از عوامل پيچيدهتر و خطرناکتر شيميايي فراهم آيد. با آغاز نيمه دوم سال 1361، جمهوري اسلامي ايران به دنبال عدم فتح عمليات رمضان، با کمي تأخير استراتژي تعقيب متجاوز را شدت بخشيد و در 9 مهرماه سال 1361، در سومار، عمليات مسلم بن عقيل؛ در 10 آبانماه، سال 1361، در ارتفاعات مرزي حمرين در منطقه عمومي ايلام، عمليات محرم؛ و در 17 / 11 / 1361 در محور چزابه - فکه، عمليات بزرگ والفجر مقدماتي را اجرا کرد. عراق در واکنش به عملياتهاي مزبور، کاربرد سلاحهاي شيميايي را افزايش داد و طي ششماه، حدود ده بار آنها را عليه نيروهاي ايراني به کار گرفت. از جمله در 24 مهرماه در منطقه ساوجي، 30 مهرماه در آبادان، در 1 و 25 آبانماه در ارتفاع 5،175 آبانماه در موسيان، 28 آذرماه در تنکاب، 30 ديماه در شلمچه، 5 بهمنماه در گردنه بايره و کردستان، 19 بهمن ماه در شرهاني و سرانجام در 5 اسفندماه در شلمچه با استفاده از توپخانه و خمپاره به شليک گلولههاي شيميايي اقدام کرد که در نتيجه آن، سيزده نفر شهيد و 21 تن مجروح شدند. در اين حملات، براي نخستين بار از عامل شيميايي سولفور موستارد (عامل تاولزا) استفاده شد. به نوشته لس آنجلس تايمز «عراقيها از دسامبر 1982 (آذر 1361)، به طور پراکنده، از عامل سولفورموستار به منظور درهم شکستن سازمان رزمي رزمندگان ايران در تکهاي شبانه بهره گرفتند.»
در پي تشديد کاربرد سلاح شيميايي عليه نيروهاي ايران، جمهوري اسلامي با صدور اطلاعيههايي ضمن محکوم کردن کاربرد اين گونه سلاحها، از مجامع بينالمللي خواست تا عراق را از تکرار جنايات خود بازدارند. در اين زمان، ايران به دليل ناديده گرفتن تجاوز عراق از سوي شوراي امنيت سازمان ملل، با اين سازمان چندان ارتباط نداشت و از مکاتبه با آن خودداري ميکرد. در مقابل، عمده قواي سياسي - تبليغاتي خود را متوجه افکار عمومي جهان و معدود دولتهاي هم پيمان خود ميکرد، در حالي که طرف عراقي به شدت در سطح مجامع بينالمللي و منطقهاي فعال بود و با برخورداري از حمايت گسترده قدرتهاي بزرگ، از ابزارها و فرصتهاي سياسي و ديپلماتيک به نفع خود استفاده ميکرد و در چنين شرايطي بود که براي خنثي کردن اقدامات سياسي - تبليغي ايران در مورد کاربرد سلاحهاي شيميايي وارد عمل شد و رياض القيسي، نمايندهي دائمي عراق در سازمان ملل، اتهامات ايران را مبني بر استفاده عراق از سلاحهاي شيميايي در جنگ با اين کشور به شدت نفي و اتهامات مزبور را اکاذيب و قلب حقايق توصيف کرد و افزود: «هر گاه رژيم ايران در محافل سياسي با شکست روبهرو شده، و به اين روش روي آورده است در کنار اين اقدامات، عراق با مؤثر يافتن جنگ افزارهاي شيميايي در مقابل تهاجم نيروهاي پياده جمهوري اسلامي ايران، تصميم گرفت واحدهاي جنگ شيميايي خود را تقويت کند. به همين منظور، در آغاز زمستان سال 1361 (1983 ميلادي) قراردادي را براي خريد تجهيزات گوناگون با يک شرکت سازنده وسايل فني شيميايي در آلمان فدرال به نام دريرايخ منعقد کرد. همچنين، براي ساخت عوامل شيميايي پيچيده و ترکيبي، به ويژه گاز اعصاب ميزان در خور توجهي از مواد شيميايي را از منابع غربي، به ويژه ايالات متحده امريکا، انگلستان و آلمان فدرال خريداري کرد. بدين ترتيب، زماني که سال 1361 به پايان رسيد، عراق تجربه دفع چهار عمليات کوچک و بزرگ نيروهاي جمهوري اسلامي ايران را با استفاده از گازهاي شيميايي داشت و با گسترش محدوده کاربرد و حجم عوامل شيميايي، مديريت و رسته جنگهاي شيميايي به طور رسمي به سازمان رزم ارتش آن کشور اضافه شده بود.
منبع: کتاب استفاده گسترده عراق از سلاح هاي شيميايي در جنگ هشت ساله
اى شهر خرم ، شهر خون ، شهر شهادت
وى مهد مردان دلير و باشجاعت
صدها دلاور مرد با ايمان در اينجا
داده است بر جانانهى خود جان در اينجا
اينجا به خون عاشقان گرديده گلگون
صد لاله خفته بىصدا در بستر خون
در شهر خرم ، شهر پاكان ، شهر عشاق
بودم ز جان و دل به ديدار تو مشتاق
بوى جنان مىآيد از هر سو به سويم
اى عزت و شأن و شرف ، اى آبرويم
من ديدهام در خون آتش بودنت را
من ديدهام صد زخم خونين تنت را
اى تربت پاكت جهان را مظهر عشق
وى توتياى ديدگان لشكر عشق
آواى حق از ناى پرخونت خروشيد
خون در دل دلدادگان چون باده جوشيد
با بال همت سوى تو پرواز كردند
تكبير عشق و عاشقى آغاز كردند
راندى ز خود تا جملهى دلمردگان را
روح دگر آمد دل افسردگان را
تا پرچم خونين تو رنگين كمان شد
خرم به ذكر نام تو روح و روان شد
از كوچه و پس كوچههايت گشته آغاز
آواى خرم گشتنت ، اى شهر خون ، باز
شادم چو « رنجى » زان كه مهمان تو هستم
خرم از آنم ، كز مى عشق تو مستم
شبها به سنگرها دعاى عشق خواندند
در روز روشن دشمن از اين خانه راندند
سوى خدا چون مرغ عاشق پر گشودند
با ياد او از دل غبار غم زدودند
آخر تو را از دست دون آزاد كردند
ويرانههايت را به خون ، آباد كردند
منبع: کتاب خونين شهر
متن زير مقدمه اي از اين عمليات مي باشد انشاءالله در قسمت هاي آينده درباره اين عمليات بيشتر بحث مي كنيم.
پس از اينکه رژيم در استراتژي خود که با هدف کسب پيروزي سريع بر پايه «جنگ محدود و برقآسا» طرح ريزي شده بود با شکست مواجه شد و نتوانست به اهداف اصلي خود از جمله براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران و تجزيه خوزستان دست يابد، هدف محدودتري را انتخاب کرد تا با نيل به آن بتواند شرايط خود را به جمهوري اسلامي تحميل کند. خرمشهر و آبادان که در هجوم سراسري ارتش عراق يکي از محورهاي اصلي پيشروي بود، از هفته دوم، اصليترين هدف نظام عراق شد و محور تمرکز قوا و فشار دشمن گرديد اما مقاومت و از جان گذشتگي مدافعان خرمشهر اجازه نداد دشمن به راحتي به اين هدف دست يابد و در مجموع 34 روز طول کشيد تا دشمن خرمشهر را به اشغال خود درآورد. همين دفاع متعهدانه و انقلابي مردم از خرمشهر و در ادامه آن از آبادان، سبب شد که ارتش عراق از حملات مکرر براي اشتغال آبادان نتيجهاي کسب نکند و تنها به محاصره آبادان اکتفا کند.
پس از توقف ارتش عراق تلاشهايي براي آزادي خرمشهر و شکستن محاصره آبادان صورت گرفت؛ از جمله عمليات نصر (16 / 10 / 1359) و عمليات توکل (20 / 10 / 1359) با فرماندهي بنيصدر و به کارگيري نيروي زميني ارتش اجرا شد، ليکن چون مبتني بر بينش نظامي کلاسيک و سنتي بود و ارتش عراق از اين جنبه برتري داشت، نتيجهاي حاصل نشد
پس از عزل بنيصدر از فرماندهي کل قوا که زمينه رشد تفکر انقلابي اتخاذ تدابير جديد و بروز تحول و ابتکار عمل در طرحريزي و اقدامات نظامي هموار شد و امکان هماهنگي سپاه و ارتش و نزديکي اين دو سازمان ميسر گرديد، تحولي عظيم در مرحله جديد جنگ به وجود آمد، به طوري که در سال دوم جنگ طي 9 ماه، چهار عمليات بزرگ با موفقيت به اجرا در آمد و در جريان آن 8600 کيلومتر مربع از مناطق اشغالي آزاد شد و در پي آن دشمن ناچار به تخليه 2500 کيلومتر مربع ديگر از مناطق اشغالي گرديد.
اولين عمليات از سلسله عمليات بزرگ آزادسازي مناطق اشغالي، عمليات ثامن الائمه (ع) بود که با اجراي آن فرمان امام خميني مبني بر ضرورت شکستن حصر آبادان تحقق يافت و منطقه اشغالي شرق کارون به طور کامل پاکسازي شد.
در اين دفتر که به مناسبت سالگرد شکستن محاصره آبادان منتشر ميشود، پس از مروري کوتاه بر سير وقايع نظامي و سياسي جنگ از آغاز تا مهر 1360، طراحي، سازمان دهي و اجراي عمليات ثامن الائمه (ع)، همچنين نتايج و باز تابهاي آن به نگارش درآمده و تأثير اين عمليات در تبيين استراتژي آزاد سازي مناطق اشغالي بيان شده است.
گفتني است که اين دفتر با کوشش مهدي خداوردي خان و با استفاده از کتب منتشر شدهي مرکز مطالعات به ويژه از کتاب جنگ بازيابي ثبات نوشته محمد دروديان تهيه و با تلاش مهدي انصاري ويرايش و آماده سازي شده و سيد عباس امجد آن را صفحهآرايي کرده است.
منبع : مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1382
پشت سر، کوچه پر از حادثهي رفتن توست
آب و آيينه و قرآن، همه عطر تن توست
مادر از گوشهي پرچين سحر پيدا شد
غنچهاي کز غزل مستي بلبل واشد
سر سجاده سرشکش لب قرآن پيچيد
کز نسيم سحرب آيهي پروانه شنيد
پر پرواز ندارد همه کس، هم نفسان
عشق يابد، که ببارد به سکوت دل و جان
تا وداع قدمت بر دل انديشه نشست
غزل غم، ز هياهوي نگاه تو شکست
با سحر بودي و ازعشق فراتر رفتي
تا شکفتن و به چشم همه بيسر رفتي
باز از آمدنت بوي بهشت آمده است
چه عروجي که چنين حادثه در هم زده است!؟
بيصدا رفتي و اينک به غزل ميماني
به نگاه همگان آيهي جان ميخواني
به شهادت، تو چنين عاشق بيتاب شدي
سوختي و ز شرار نفسش ناب شدي
اينک از گوشهي چشمت نظري ما را بس
که چه تلخ است نشستن به هياهوي قفس
شاعر: آراسته، صوگل - کلات
منبع: کتاب زخم سيب