لطفا کمي صبر کنيد تا صفحه به طور كامل بارگزاري شود ...
![]()
در
سالروز ميلاد با سعادت امام رضا (ع) از قالب جديد وبلاگ پلاک پرده برداري شد.![]()
از
ويژگي هاي منحصر به فرد اين قالب مي توان به Tableless
بودن آن و سرعت لود خيلي بالا اشاره کرد .
شما هم اگر نظر يا پيش نهادي در مورد بهبود وبلاگ داريد ، در نظرات اعلام بفرماييد
. ضمن اينکه اگر مطلبي مورد پسند شما قرار گرفت حتماً در نظرات آن پست بيان نماييد
.
اى شهر خرم ، شهر خون ، شهر شهادت
وى مهد مردان دلير و باشجاعت
صدها دلاور مرد با ايمان در اينجا
داده است بر جانانهى خود جان در اينجا
اينجا به خون عاشقان گرديده گلگون
صد لاله خفته بىصدا در بستر خون
در شهر خرم ، شهر پاكان ، شهر عشاق
بودم ز جان و دل به ديدار تو مشتاق
بوى جنان مىآيد از هر سو به سويم
اى عزت و شأن و شرف ، اى آبرويم
من ديدهام در خون آتش بودنت را
من ديدهام صد زخم خونين تنت را
اى تربت پاكت جهان را مظهر عشق
وى توتياى ديدگان لشكر عشق
آواى حق از ناى پرخونت خروشيد
خون در دل دلدادگان چون باده جوشيد
با بال همت سوى تو پرواز كردند
تكبير عشق و عاشقى آغاز كردند
راندى ز خود تا جملهى دلمردگان را
روح دگر آمد دل افسردگان را
تا پرچم خونين تو رنگين كمان شد
خرم به ذكر نام تو روح و روان شد
از كوچه و پس كوچههايت گشته آغاز
آواى خرم گشتنت ، اى شهر خون ، باز
شادم چو « رنجى » زان كه مهمان تو هستم
خرم از آنم ، كز مى عشق تو مستم
شبها به سنگرها دعاى عشق خواندند
در روز روشن دشمن از اين خانه راندند
سوى خدا چون مرغ عاشق پر گشودند
با ياد او از دل غبار غم زدودند
آخر تو را از دست دون آزاد كردند
ويرانههايت را به خون ، آباد كردند
منبع: کتاب خونين شهر
پشت سر، کوچه پر از حادثهي رفتن توست
آب و آيينه و قرآن، همه عطر تن توست
مادر از گوشهي پرچين سحر پيدا شد
غنچهاي کز غزل مستي بلبل واشد
سر سجاده سرشکش لب قرآن پيچيد
کز نسيم سحرب آيهي پروانه شنيد
پر پرواز ندارد همه کس، هم نفسان
عشق يابد، که ببارد به سکوت دل و جان
تا وداع قدمت بر دل انديشه نشست
غزل غم، ز هياهوي نگاه تو شکست
با سحر بودي و ازعشق فراتر رفتي
تا شکفتن و به چشم همه بيسر رفتي
باز از آمدنت بوي بهشت آمده است
چه عروجي که چنين حادثه در هم زده است!؟
بيصدا رفتي و اينک به غزل ميماني
به نگاه همگان آيهي جان ميخواني
به شهادت، تو چنين عاشق بيتاب شدي
سوختي و ز شرار نفسش ناب شدي
اينک از گوشهي چشمت نظري ما را بس
که چه تلخ است نشستن به هياهوي قفس
شاعر: آراسته، صوگل - کلات
منبع: کتاب زخم سيب
كنون بنگر به خوزستان كه بينى چونش و چندش
به خون آلوده كارونش، به بهمنشير و اروندش
بر او تازان يك تازى، به خونريزى و لجبازي
ددى مزدور غرب و شرق، با صد مكر و ترفندش
ز خونريزى خوش و خندان، مسلح تا بن دندان
عراق از او چنان زندان، گرفته عالمى گندش
درختى فاسد و شوم است و بارش بدتر از زقوم
به همت هم توان هم بايد از اعماق بركندش
همين رزمنده نو اللهيان، الله اكبر گوي
به لطف حق توانند از بن و بنيان برآرندش
به چنگ آريم با جنگ و بدست داد بسپاريم
و خواهد ديد او از داد فرجام خوشايندش
شهود دادگاه ما شهيدان و يتيمانشان
دگر آوارهى جنگى و جانباز و همانندش
ددك صدام بيدين را، نه دد، بل عنترك صدام
به روى دار رقصانيم، با زنجير يكچندش
عرب را ميكشد نامرد و ميگويد عرب خواهم
عجم بگذار و با دين عرب سى نسل پيوندش
اگر رحمى نكرد او بر زن و فرزند ما مردم
به راه خوى و خونش رفت و حزب لعنت آوندش
تو اى آزاده، ايرانى، شرفمند، از بنيالاحرار
به راه «لاتزر» رو با زن و با اهل و فرزندش
خوشا ملك عراق ما، كه دارد اشتياق ما
خوشا ديرين ميانرو دان ما، و اروند و مروندش
«اميد»! اين لخته خون قلب تو خواهد بگويد باز:
خوشا اقليم خوزستان و چند و چون دلبندش
منبع: کتاب سوختگان عشق
دوش، ياران خبر سوختنش آوردند
صبح، خاكستر خونين تنش آوردند
يا رب! اين كشتهى عريان كدامين عرصه است؟
كه ز «بازار تجرد» كفنش آوردند
اين گلى بود كه از خلوت خوشبوى بهار
بهر پرپر شدن اندر چمنش آوردند
ساحت سرخ اجابت زشفا خانهى وصل
مرهم تازهى داغ كهنش آوردند
آنكه چون سرو سهى بدرقه شد با گل اشك
اينك از معركه چون نسترنش آوردند
صحنهى حادثه سرشار شد از بوى عروج
وقتى از مصر بلا پيرهنش آوردند
به سراپردهى نورانى قربش بردند
آنكه چون شمع در اين انجمنش آوردند.
شعر خوش بوى ظفر، بر لب چاووش شماست
موج شط شفق از سينهى پر جوش شماست
فلق آيينهى اندام كفنپوش شماست
اى دليران ره عشق، دليرانه به پيش
كه در اين ره، علم حادثه بر دوش شماست
تا مى عاشقى از جام شهامت زدهايد
عشق، حيران ز خروش دل مدهوش شماست
روح بخش دل بيدار دليران امروز
نفس قدسى سردار قدح نوش شماست
عطر جانبخش سحر، در رگ گل ميرقصد
شعر خوشبوى ظفر، بر لب چاووش شماست
سوى اين باديه، با مشعل تكبير شويد
كه در اين ره به كمين، دشمن مغشوش شماست
خوش برانيد كه در حجلهى نورانى فجر
شاهد فتح و ظفر، تشنهى آغوش شماست
منبع: کتاب سوختگان عشق
سبزى و باهجوم خزان گم نميشوي
نورى كه در عبور زمان گم نميشوي
پنداشتند مرگ تو پايان نام توست
اما بدان ز باورمان گم نميشوي
مثل عبور ثانيهها، مثل زندگي
يك لحظه از وراى جهان گم نميشوي
با آنكه زخم خوردهى شام شقاوتي
اى صبح! اى سپيده، زجان گم نميشوي
نام تو وسعتيست پر از آبروى عشق
باور كن اى هميشه عيان! گم نميشوي
در قلب آنكه عاشق نام بلند توست
اى آبروى هر دو جهان گم نميشوي
ماييم و تفنگ، يار ديرينه ما
ماييم و خدنگ عشق در سينه ما
از سينه ما عشق وطن نتوان برد
اي خصم زبون بترس از کينهي ما
سردار سپاه پاسداران بودند
عاشق به حسين، سربداران بودند
با بيرق فتح لشکر عاشورا
در کرب و بلاي جاننثاران بودند
در مکتب انقلاب جان داد شهيد
معشوق هر آنچه خواست آن داد شهيد
شاعر: آران، سيد حيدرعلي،اروميه
منبع: کتاب زخم سيب