لطفا کمي صبر کنيد تا صفحه به طور كامل بارگزاري شود ...
![]()
در
سالروز ميلاد با سعادت امام رضا (ع) از قالب جديد وبلاگ پلاک پرده برداري شد.![]()
از
ويژگي هاي منحصر به فرد اين قالب مي توان به Tableless
بودن آن و سرعت لود خيلي بالا اشاره کرد .
شما هم اگر نظر يا پيش نهادي در مورد بهبود وبلاگ داريد ، در نظرات اعلام بفرماييد
. ضمن اينکه اگر مطلبي مورد پسند شما قرار گرفت حتماً در نظرات آن پست بيان نماييد
.
در فاصله سالهاي 1361 تا آخر سال 1365، عراق سلاحهاي شيميايي را در مقياسي به کار گرفت که از جنگ جهاني اول به بعد بيسابقه بود. در اين دوره، واحدهاي شيميايي ويژه، که مسئول مراقبت، ساخت و حمل و نقل مهمات شيميايي بودند، در تمامي يگانهاي نيروهاي مسلح عراق جا افتادند.
واحدهايي از نيروي زميني و هوايي عراق مأموريت شليک اين نوع سلاح را به عهده گرفتند. عراق در پيروي از الگوي واحدهاي شيميايي اتحاد جماهير شوروي، به واحدهاي نظامي شيميايي خود چنان منزلت و موقعيتي بخشيد که تقريبا به شکل يک ارتش رزمي مستقل درآمد. آنها واحدها و زير واحدهاي مسئول دفاع شيميايي، تشعشع و اکتشاف شيميايي، تحليل اوضاع جوي و آلودگي زدايي را شامل ميشدند. هر سپاه يک گردان، هر تيپ يا لشکر مستقل يک گروهان و هر هنگي يک دسته شيميايي داشت با چنين آمادگي، ارتش عراق منتظر حملات تهاجمي نيروهاي ايران به داخل خاک آن کشور ماند.
از سوي ديگر، با گذشت نزديک به دو ماه آزادسازي خرمشهر و عقبنشيني اجباري عراقي به پشت مرزهاي بين المللي - به استثناي نفتشهر و برخي از بلنديهاي استراتژيک مرزي - آشکار شد که مجامع بينالمللي به تأمين حقوق حقه ايران، تعيين متجاوز و تنبيه آن و جبران خسارات جنگي ناشي از عمل تجاوزکارانه رژيم عراق تمايلي ندارند. در نتيجه، جمهوري اسلامي ايران در راستاي استيفاي حقوق خود، در صدد برآمد تا رأسا وارد عمل شود. بدين ترتيب، عمليات رمضان طراحي و آماده اجرا شد. پيش از آغاز اين عمليات در تيرماه سال 1361، طبق اخبار به دست آمده از برخي از اسيران عراقي، ارتش عراق خود را براي مقابله با تهاجم نيروهاي ايران با توسل به جنگ افزارهاي شيميايي آماده کرده بود. با وجود اين، ايران به اين اطلاعات و اخبار توجهي نکرد. در نتيجه، در تاريخ 23 تيرماه سال 1361، عمليات رمضان را با هدف تعقيب متجاوز و آزادسازي بصره در شرق اين شهر به اجرا در آورد. با ورود نيروهاي ايران به منطقه عملياتي و پيشروي سريع آنها به سوي اهداف از پيش تعيين شده، نيروهاي عراقي عليه نيروهاي پياده و فاقد تجهيزات حفاظتي ايران از گازهاي اشک آور وتهوع آور استفاده کردند. اين تاکتيک در کنار بمباران گسترده هوايي و شليک همه جانبه توپخانه سنگين مؤثر واقع شد و به از هم پاشيدن شيرازه نيروهاي عمل کننده ايران و عدم فتح عمليات انجاميد. هر چند هرگز آمار دقيقي از ميزان گازهاي شيميايي به کار گرفته شده عليه نيروهاي رزمنده ايراني و تعداد تلفات ناشي از اين گازها در اين عمليات ارائه نشد، اما وجود پيکرهاي شهيداني که کوچکترين آثاري از جراحتهاي ناشي از گلوله در بدنشان وجود نداشت، به کارگيري گازهاي سمي از سوي نيروهاي عراقي را اثبات ميکرد. اين براي نخستين بار بود که در اين جنگ، سلاح شيميايي نقش بازدارنگي به خود گرفت و نيروهاي ايران را از دستيابي به اهداف عملياتي باز داشت در پي واقعه، روزنامه لي آنجلس تايمز چاپ امريکا نوشت: «در تابستان سال 1982 (1361)، هنگامي که نيروهاي ايراني به نزديکي سربازان عراقي رسيدند، دشمن از عامل سياس (اورتوکلروبنزيليد اين مالونونيتريل) که به عنوان گاز اشک آور شناخته ميشود، استفاده کرد. هدف از اين کار، وادار کردن نيروهاي دشمن به پوشيدن تجهيزات حفاظتي و ايجاد مانع در راه عمليات بود.»
اين تجربه موفق عراق در استفاده از گازهاي شيميايي براي مقابله با پيشروي سريع و غافلگيرانه نيروهاي پياده ايران در داخل خاک آن کشور سبب شد که مديريت رسته جنگهاي شيميايي به طور رسمي، به سازمان رزم ارتش عراق اضافه شود. و آمادگي لازم براي استفاده از عوامل پيچيدهتر و خطرناکتر شيميايي فراهم آيد. با آغاز نيمه دوم سال 1361، جمهوري اسلامي ايران به دنبال عدم فتح عمليات رمضان، با کمي تأخير استراتژي تعقيب متجاوز را شدت بخشيد و در 9 مهرماه سال 1361، در سومار، عمليات مسلم بن عقيل؛ در 10 آبانماه، سال 1361، در ارتفاعات مرزي حمرين در منطقه عمومي ايلام، عمليات محرم؛ و در 17 / 11 / 1361 در محور چزابه - فکه، عمليات بزرگ والفجر مقدماتي را اجرا کرد. عراق در واکنش به عملياتهاي مزبور، کاربرد سلاحهاي شيميايي را افزايش داد و طي ششماه، حدود ده بار آنها را عليه نيروهاي ايراني به کار گرفت. از جمله در 24 مهرماه در منطقه ساوجي، 30 مهرماه در آبادان، در 1 و 25 آبانماه در ارتفاع 5،175 آبانماه در موسيان، 28 آذرماه در تنکاب، 30 ديماه در شلمچه، 5 بهمنماه در گردنه بايره و کردستان، 19 بهمن ماه در شرهاني و سرانجام در 5 اسفندماه در شلمچه با استفاده از توپخانه و خمپاره به شليک گلولههاي شيميايي اقدام کرد که در نتيجه آن، سيزده نفر شهيد و 21 تن مجروح شدند. در اين حملات، براي نخستين بار از عامل شيميايي سولفور موستارد (عامل تاولزا) استفاده شد. به نوشته لس آنجلس تايمز «عراقيها از دسامبر 1982 (آذر 1361)، به طور پراکنده، از عامل سولفورموستار به منظور درهم شکستن سازمان رزمي رزمندگان ايران در تکهاي شبانه بهره گرفتند.»
در پي تشديد کاربرد سلاح شيميايي عليه نيروهاي ايران، جمهوري اسلامي با صدور اطلاعيههايي ضمن محکوم کردن کاربرد اين گونه سلاحها، از مجامع بينالمللي خواست تا عراق را از تکرار جنايات خود بازدارند. در اين زمان، ايران به دليل ناديده گرفتن تجاوز عراق از سوي شوراي امنيت سازمان ملل، با اين سازمان چندان ارتباط نداشت و از مکاتبه با آن خودداري ميکرد. در مقابل، عمده قواي سياسي - تبليغاتي خود را متوجه افکار عمومي جهان و معدود دولتهاي هم پيمان خود ميکرد، در حالي که طرف عراقي به شدت در سطح مجامع بينالمللي و منطقهاي فعال بود و با برخورداري از حمايت گسترده قدرتهاي بزرگ، از ابزارها و فرصتهاي سياسي و ديپلماتيک به نفع خود استفاده ميکرد و در چنين شرايطي بود که براي خنثي کردن اقدامات سياسي - تبليغي ايران در مورد کاربرد سلاحهاي شيميايي وارد عمل شد و رياض القيسي، نمايندهي دائمي عراق در سازمان ملل، اتهامات ايران را مبني بر استفاده عراق از سلاحهاي شيميايي در جنگ با اين کشور به شدت نفي و اتهامات مزبور را اکاذيب و قلب حقايق توصيف کرد و افزود: «هر گاه رژيم ايران در محافل سياسي با شکست روبهرو شده، و به اين روش روي آورده است در کنار اين اقدامات، عراق با مؤثر يافتن جنگ افزارهاي شيميايي در مقابل تهاجم نيروهاي پياده جمهوري اسلامي ايران، تصميم گرفت واحدهاي جنگ شيميايي خود را تقويت کند. به همين منظور، در آغاز زمستان سال 1361 (1983 ميلادي) قراردادي را براي خريد تجهيزات گوناگون با يک شرکت سازنده وسايل فني شيميايي در آلمان فدرال به نام دريرايخ منعقد کرد. همچنين، براي ساخت عوامل شيميايي پيچيده و ترکيبي، به ويژه گاز اعصاب ميزان در خور توجهي از مواد شيميايي را از منابع غربي، به ويژه ايالات متحده امريکا، انگلستان و آلمان فدرال خريداري کرد. بدين ترتيب، زماني که سال 1361 به پايان رسيد، عراق تجربه دفع چهار عمليات کوچک و بزرگ نيروهاي جمهوري اسلامي ايران را با استفاده از گازهاي شيميايي داشت و با گسترش محدوده کاربرد و حجم عوامل شيميايي، مديريت و رسته جنگهاي شيميايي به طور رسمي به سازمان رزم ارتش آن کشور اضافه شده بود.
منبع: کتاب استفاده گسترده عراق از سلاح هاي شيميايي در جنگ هشت ساله
بررسي ماهيت جنگ ايران و عراق بسيار اهميت دارد. چرا که جنگ بر شکلگيري هويت تاريخي ايران اثر گذاشته است و اين هويت و تجربهي تاريخي ميتواند بر انديشه و اراده و عزم ملت ايران براي فائق آمدن بر حوادث آينده، همچون جنگ و ساير بحرانهاي سياسي - اجتماعي نقش تعيين کنندهاي داشته باشد. بنابراين، اگر جنگ ايران با عراق در چارچوب و مفاهيم ديگري غير از آنچه بوده است تعريف شود، تأثير و هويت تاريخي خود را از دست ميدهد و هر جنگي که چنين شود «دچار بيريشگي خواهد
شد و ناظران خود را نسبت به علل و انگيزههاي آن متحير ساخته، نخواهد توانست همدلي نسلهاي آتي را برانگيزد. آنچه يک جنگ را در تاريخ ماندني ميکند، معناي آن نزد نسلهايي است که بدان تعلق خاطر دارند.»
اکثر پژوهشگران غربي براي اجتناب از تعيين پيوستگي ماهيت جنگ تحميلي با جريانهاي بنيادين سياسي، اجتماعي و فرهنگي امروز جامعهي جهاني تلاش ميکنند جنگ ايران و عراق را ارادهي معين فرد يا جمع و حتي امري شخصي تلقي نمايند بسياري از نظريات در توضيح جنگ ايران و عراق اختلاف شخصي صدام و امام خميني يا تنها با تأکيد بر اختلافات مرزي، با اهداف و مقاصد مشخصي مطرح ميشود. اين گونه روشها در مطالعهي جنگ ايران و عراق - بي هر گونه ملاحظهاي - بيشتر جزء نگرانه و به قصد گرفتن نتيجهي کاربردي در عرصهاي خاص سازمان داده ميشود. در صورتي که تصور جنگ در کليتي واحد رابطهي مشخصي بين اجزاي مختلف جنگ برقرار ميسازد. اهداف، ريشهها، رهبري و فرماندهي، شيوهها، جنگجويان و حاميان، هر يک نقشي ايفا ميکنند و مبين ماهيت و هويت جنگاندجنگ ايران و عراق همچنين با مشخصهاي رايج در مفهوم جنگ جهان سومي که پس از جنگ جهاني دوم رواج يافت و با تأثير از عوامل مختلفي چون بحران ناشي از تشکيل دولت ملي شامل بحرانهاي سه گانه هويت، مشروعيت، مشارکت و گسترش جهاني ميليتاريزم، ميراث استعمار در زمينهي جغرافياي سياسي، تأثير جنگ سرد و رقابت دو ابرقدرت توضيحپذير نيست. شهرام چوبين، يکي از محققان صاحبنظر در جنگ ايران و عراق، به تفاوت جنگ ايران و عراق با جنگهاي مشابه اشاره ميکند و مينويسد:
«در ميان منازعات کشورهاي جهان سوم، جنگ ايران و عراق از چندين ديدگاه غيرمعمول است. آنچه معمولا در اين باره در غرب گفته ميشود تعداد کثير تلفات انساني، زيانهاي سنگين اقتصادي وارد شده و در طول کشيدن آن است.
آنچه کمتر به آن پرداخته ميشود نوع درگيريي است که با الگوي رايج در مناطق غيرصنعتي جهان تفاوت دارد، چرا که در اين مناطق تمايل به سمت جنگهاي درون مرزي يا غيرنظامي است در حالي که نمونهاي نسبتا نادر از درگيري بين دولتها بود؛ جنگي که در قالبي کلاسيک جاي ميگرفت و منازعهاي صرف بر سر آب و خاک نبود، بلکه با قدرتطلبي و گسترش عقايد فکري نيز همراه بود.»
عوامل مؤثر در شکلگيري زمينههاي جنگ نسبت مشخصي با ماهيت و مشخصههاي جنگ و در نتيجه تمايز آن با الگوهاي رايج دارد. وقوع جنگ با فاصلهي بيست ماه پس آغاز انقلاب بيان کنندهي رابطه جنگ با انقلاب است. سقوط رژيم شاه منافع آمريکا و غرب را به مخاطره افکند، به ويژه اينکه ماهيت ديني و مردمي بودن انقلاب، گسترش آن را در سطح منطقه ممکن ساخت. اين ارزيابي و پيشبيني دربارهي گسترش انقلاب اسلامي در سطح منطقه، نوعي نگراني بينالمللي به وجود آورد که تلاش براي اعادهي نظم پيشين با «توافق بيان نشدهي بينالمللي براي دفاع از وضع موجود» ، مسير وقوع جنگ را هموار ساخت. با اين توضيح، بايد جوهر انديشهي ديني اسلام را که شامل جهاد و مبارزه با تکيه بر شهادتطلبي و فراخواندن مردم به صحنهي سياسي - اجتماعي در دورهي انقلاب و سپس دعوت مردم به مقاومت در برابر تجاوز عراق و تحولات بينالمللي معاصر را شناسايي کرد تا ماهيت جنگ ايران و عراق و تحولات بينالمللي معاصر را شناسايي کرد تا ماهيت جنگ ايران و عراق و تحولات آن، تحليل و تبيين شود. براساس اين تحليل از يک سو، انقلاب ديني به حضور مردم در صحنههاي انقلاب و جنگ منجر شد و از سوي ديگر، بر شکلگيري رفتار و تصميم رهبران، مسئولان و فرماندهان و مردم تأثير گذاشت و متقابلا براساس درکي که نظام بينالمللي از ماهيت انقلاب و تهديدي که براي منافع غرب داشت، براي مهار انقلاب از روشهاي مختلف استفاده کرد و در نهايت عراق را براي حملهي به ايران ترغيب کرد.
بر همين اساس جنگ و تحولات نظامي عميقا با ساير اجزا پيوستگي دارد. بدين معنا که با تعريف امام از جنگ آن را «جنگ اسلام و کفر» خواندند و عراق را در تجاوز به ايران عامل امريکا دانستند ماهيت عقيدتي - سياسي جنگ تعريف شد و همين نگرش از يک سو، مباني جنگ را و از سوي ديگر، نگرش به صلح را شکل داد. در واقع، با تعريف عقيدتي - سياسي جنگ در حالي که رفتار فردي و اجتماعي در جبهه و پشت آن براساس تکليف شرعي ترسيم ميشد، ماهيت مواضع سياسي در برابر عراق و حاميانش و نظام بينالملل و اساسا پيشنهادهاي صلح نيز مشخص ميشد.
در سطح نازلتر، ماهيت عقيدتي جنگ بر اهداف، استراتژي عملياتي و تاکتيکهاي نظامي تأثير گذاشت و نيروهايي داوطلب شهادت به وجود آورد.
به همين دليل الگوي تفکر سياسي و نظامي رئيس جمهور وقت، بنيصدر، که بر اساس تئوري و روشهايي متأثر از آموزههاي نظامي ارتش امريکا بود نه تنها به هنگام تجاوز عراق پاسخگو نبود، که به هنگام آزادسازي مناطق اشغالي نيز ناکام ماند و عملا به بنبست نظامي در جنگ منجر شد و کشور را بر لبهي پرتگاه تجزيهي ارضي و بيثباتي سياسي قرار داد.
در نتيجه، ميتوان تأکيد کرد که آغاز جنگ حمله به انقلاب بود و انقلاب با جنگ هزينهي سنگين رويارويي با منافع امريکا و غرب را پرداخت. باورها و اعتقادات ديني و خصلت انقلابي در سازماندهي نيروها براي تثبيت نظام سياسي انقلاب، رويارويي ايران و امريکا را ناگزير ساخت و سرانجام رفتار عراق در چارچوب منافع امريکا به جنگ منجر شد. انرژي انقلابي با وقوع جنگ آزاد شد، بدين معنا که آمادگي مردم براي حفظ انقلاب و تحقق شعارهاي آن که شامل استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي بود همانند انرژيي متراکم در جامعه وجود داشت، ولي آشکار نبود. تجاوز دشمن خارجي براي براندازي نظام جمهوري اسلامي و از بين بردن انقلاب به منزلهي آزموني بزرگ براي نمايش آمادگي و جانفشاني مردم براي دفاع از انقلاب و حفظ نظام بود.
و اين انرژي متراکم را آزاد کرد و همين امر عنصر تعيين کنندهاي در به هم ريختگي محاسبات اوليهي عراق و ناکامي اين کشور در تجاوز به ايران بود. اين تحول بنيادين، مفهوم و ماهيت جنگ و ساختار جامعه را تغيير داد.
منبع: کتاب نقد و بررسي جنگ ايران و عراق
جنگ خليج فارس (ايران و عراق)، طولانيترين جنگ تاريخ معاصر از زمان نبرد واترلو به شمار ميرود. اين جنگ از 22 سپتامبر 1980، يعني زماني که نيروهاي عراق به سرزمين ايران تجاوز کردند، آغاز شد و تا 20 اوت 1988، يعني زمان اجراي آتش بس مؤثر رسمي بين ايران و عراق ادامه داشت. فرصتهاي جنگي عراق زماني به پايان رسيد که در سپتامبر 1981، ايران با حملات متقابل به موفقيتهاي اوليه اين کشور پايان داد و محاصره آبادان را درهم شکست. پيشرويهاي ايران، عراق را وادار کرد تا در ژوئن 1982، از قلمروي ايران عقب نشيني کند. در اين هنگام، عراق تقاضاي آتش بس کرد، اما ايران به دليل حضور ارتش عراق در بخشهاي عمدهاي از خاک اين کشور هم چنان بر خواستههاي خود مبني بر پايان دادن به رژيم صدام حسين و جبران خسارتهاي وارده پا فشاري مينمود.
هر چند در آغاز جنگ، ايران نشان داد که تنها، براي دفاع از خود ميجنگد، اما به زودي درصدد برآمد تا با تنبيه متجاوز، حقوق حقه خويش را بدست آورد؛ بنابراين، در اواسط جولاي 1982، از مرزها گذشت و به خاک عراق وارد شد. از اين به بعد، ايران سياستي را دنبال کرد که هدف آن تسليم بدون قيد و شرط عراق بدون معامله با رژيم صدام حسين بود. با اين حال، ايران در بعضي از مواقع ميخواست مذاکراتي را از موضع قدرت انجام دهد، به ويژه پس از فتح فاو در فوريه 1986 (تا اين که آن را در آوريل 1988 مجددا از دست داد)، که رژيم [امام] خميني (ره) در صدد بود متجاوز را تنبيه کند.
از سوي ديگر، عراق بعد از اين که ناگزير شد تا موضع دفاعي را اتخاذ کند، درصدد گسترش جنگ برآمد و براي تحميل آتش بس به ابر قدرتها فشار آورد. در اوايل سال 1984، عراق نفتکشهاي ايران را هدف حملات هوايي قرار داد و در مقابل، ايران نيز با حمله به نفتکشهاي کشورهاي عربي ساحل خليج فارس به عراق پاسخ داد. به همان اندازه که پاي ابر قدرتها براي حمايت از کشتيراني بيطرف به خليج فارس کشيده ميشد، فشار بينالمللي براي يافتن راه حلي ديپلماتيک نيز تشديد ميگرديد. در 20 جولاي 1987، درست قبل از حرکت امريکا براي اسکورت نفتکشهاي مجددا پرچم گذاري شده کويت، شوراي امنيت قطعنامه 598 را تصويب کرد. بلافاصله بعد از تصويب قرارداد، عراق اعلام کرد، در صورتي که ايران قطعنامه آتش بس را قبول کند، عراق نيز آن را خواهد پذيرفت. به هر حال، ايران اعلام کرد تا زماني که کميسيوني براي تعيين متجاوز تشکيل نشود، از قبول قطعنامه خودداري خواهد کرد. جنگ خليج فارس با تعهد فزاينده بين المللي براي عمليات پرچمگذاري و مين روبي پيچيدهتر شد. بعد از نيمه سال 1987، حضور بين المللي گسترده در خليج فارس کم کم به برخورد نظامي ميان نيروي ايران و نيروي دريايي امريکا انجاميد.
در فوريه 1988، جنگ شهرها شاهد اصابت 190 فروند موشک عراقي به تهران بود، در حالي که ايران به دليل فقدان موشک کافي نميتوانست در اين سطح، با عراق مقابله به مثل کند. در مارس 1988، موشکباران تهران و حمله شيميايي عراق به حلبچه که به طور مستقيم از تلويزيون ايران پخش شد، روحيه مردم را تضعيف کرد. هنگامي که در 17 آوريل 1988، عراق فاو را پس گرفت و ماشين نظامي هجومي خود را به سلاحهاي شيميايي تجهيز کرد، معلوم شد که ايران در موضع ضعف قرار داد.
در 18 جولاي 1988، ايران با پي گيري همه جانبه اقدامات ديپلماتيک قطعنامه 598 را پذيرفت. اين امر در 8 اوت به پذيرش آتش بس از سوي دو طرف انجاميد و در 20 اوت 1988، لازم الاجرا شد. هنگامي که در 25 اوت، مذاکرات مستقيم آغاز گرديد، عراق طرف برتر ميدان نبرد بود و بعد از اعلام تاريخ برقراري آتش بس نيز به پيشروي خود عليه ايران ادامه داد و تلاش کرد تا با به اسارت گرفتن تعداد بيشتري از نيروهاي ايراني تا حد امکان موقعيت خود را در مذاکرات مربوط به مبادله اسيران، تقويت کند. همچنين، علي رغم اين که به روشني لزوم عقب نشيني نيروها به مرزهاي شناخته شده، پيشبيني شده بود، قسمتهاي زيادي از ايران را تصرف کرد. بنابر گزارش، يک روز قبل از اين که مذاکرات مستقيم آغاز شود، عراق در حمله به شورشيان شمال به طور مؤثر، از سلاحهاي شيميايي استفاده کرد و به موازات مرز، جايي که آن را منطقه آزاد شده مينامند حرکت و طبق گزارشي، حدود هزار روستا را ويران کرد. در نتيجه، بيش از صد هزار نفر آواره به سوي ترکيه و ايران سرازير شدند.
منبع: کتاب ايران، عراق و مذاکرات آتش بس
ياد آن حادثهي دردناک هميشه روح مرا آزرده ميکند. اصلا جنگ محل اتفاقات غريبي است. ناديدنيها را به آساني ميتواني ببيني. اگر ايمان به خدا نداشته باشي و نفهمي که در کدام جناح هستي - حق يا باطل - از نظر رواني ممکن است خيلي صدمه نبيني اما همين که فهميدي در جناح باطل هستي و دستي تو را در مقابل حق قرار داده است آن وقت نه روز داري و نه شب.
کوچکترين حادثهاي روحت را متزلزل ميکند و مانند موريانه تو را از داخل ميخورد و پوک ميکند. صورت دوم مسئله در جهت عکس آنچه عرض کردم صادق است.
وقتي به من گفتند که شما براي مصاحبه آمدهايد و بنا داريد آنچه در جبهه اتفاق افتاده است و فقط ما از آنها اطلاع داريم جمع آوري کنيد و آنها را در تاريخ جنگ ثبت کنيد و به نسل آينده تحويل بدهيد خيلي خوشحال شدم.
يک مورد را که خودم شاهد بودم برايتان تعريف ميکنم تا مردم دنيا بفهمند که مسلمانان وقتي با کفار جنگ کنند چون نصرت الهي پشت آنهاست پيروزند. ملل مسلمان نترسند و به ريسمان الهي چنگ بزنند. همان طور که خداوند بزرگ در قرآن کريم فرموده، پيروزي نصيب مسلمين خواهد شد.
حادثهاي ديدم که روحم را به شدت جريحهدار کرد و در واقع با ديدن آن قدرت ايمان را احساس کردم و دانستم چيزي نيستم و اين يونيفورم نظامي فقط پوست شير است که در آن دل موش ميتپد. از اين که مؤمن نبودهام و تا به اين سن کمتر توجههم به خدا بوده است احساس شرم عميقي در وجودم ريشه دوانده که اميدوارم با عبادت و خدمت بتوانم جبران کنم و گوش دلم را به آنچه که خداوند و ائمهي اطهار (عليهمالسلام) گفتهاند باز کنم و نيروي ايمان را که آن روز از سرباز شما آموختم تقويت کنم.
من ستوان احتياط هستم. مدتي واحد ما در جبههي نوسود مستقر بود. بعد از آن به شوش آمد و من در اين جبهه به اسارت رزمندگان اسلام درآمدم. آن حادثه در همين جبههي نوسود اتفاق افتاد.
روز سردي بود و درگيري نسبتا شديدي جريان داشت. ظاهرا يک عمليات نفوذي موضعي از طرف شما ميخواست صورت بگيرد که نشد زيرا آتش ما سنگينتر بود و توانست پيشروي نيروهاي شما را متوقف کند. در اين معرکهي چند ساعته و کم ثمر، ما کشته و مجروح قابل توجهي داديم. از تلفات شما خبر ندارم ولي يک پيرمرد بسيجي اسير ما شد - با تمام تجهيزات. وقتي افراد متوجه اين پيرمرد گشتند همه براي تماشا دورش جمع شدند. او را به يکديگر نشان ميدادند و مسخره ميکردند. پيرمرد محاسن سفيد و صورت استخواني داشت. او با نگاههاي نافذش افراد ما را وادار کرد دست از مسخره بازي بردارند. براي لحظهاي جمع ما و اسير شما ساکت شدند. پيرمرد ايستاده بود و حرفي نميزد. چند نفر آماده شدند او را به چادر فرماندهي ببرند. ناگهان پيرمرد زد زير گريه. ما گمان کرديم که اين گريه به علت ترس از ماست و چندتايي هم سعي کردند او را آرام کنند ولي او اجازه نداد.
يکي از ما که مختصري فارسي ميدانست به پيرمرد گفت «چرا گريه ميکني؟ گريه نکن.» پيرمرد همان طور که ايستاده بود و قطرات اشک روي محاسن سفيدش ميدويد با بغض گفت «من به قصد شهادت به جبهه آمدم، ليکن حالا تأسف ميخورم که شهيد نشدم.»
در اين موقع يکي از افسران بعثي جلو آمد و کلت کمريش را روي شقيقهي پيرمرد جابه جا کرد. تصور سردي دهانهي کلت روي شقيقهي استخواني پيرمرد برق از چشمان من جهاند. پيرمرد چشمانش را بست، وردي زير لب گفت و آن افسر بعثي هم ماشه را چکاند.
اين پيرمرد شما بود. اين ايمان، قريب يک سال است مرا بيچاره کرده است!
منبع: کتاب اسرار جنگ تحميلي به روايت اسراي عراقي
شهريور 1359 تا شهريور 1360
تجاوز ارتش عراق به ايران با استعداد 48 يگان سازماندهي شده در قالب تيپها و لشکرهاي زرهي، مکانيزه و پياده، با برخورداري از پشتيباني 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوايي، 366 فروند هواپيما و 400 فروند هليکوپتر انجام گرفت. مقصود رهبران عراق از تجاوز اين بود که با شکست نظامي ايران به اهداف خود: لغو قرارداد 1975 الجزاير، تجزيه استان خوزستان و در نهايت براندازي نظام جمهوري اسلامي دست يابند.
مقاومت اندک نيروهاي نظامي در برخي خطوط مرزي سبب گرديد نيروهاي دشمن به سهولت از خطوط مرزي عبور کنند و برخي از شهرهاي ايران را محاصره نمايند. اهميت و جايگاه خوزستان در استراتژي تهاجمي عراق، موجب شد توان اصلي ارتش عراق در اين منطقه متمرکز شود. لشکرهاي 1 مکانيزه و 10 زرهي ارتش عراق با پيشروي در منطقه غرب رودخانه کرخه، فاصله 80 کيلومتري مرز تا رودخانه را طي چهار روز پشت سر گذاشتند. در محور بستان - سوسنگرد لشکر 9 زرهي ارتش عراق در همان خيز اول بستان را اشغال کرد و سوسنگرد و حميديه را محاصره نمود و به نزديکي اهواز رسيد که با شبيخون برادران سپاه و بسيج اهواز به فرماندهي شهيد غيور اصلي مواجه شد و عقبنشيني کرد.
در محور جنوب غربي اهواز لشکر 5 مکانيزه عراق بعد از تصرف جفير و پادگان حخميد تا منطقه نورد در 15 کيلومتري جنوب اهواز پيشروي کرد و سپس از حرکت ايستاد. در محور شلمچه لشکر 3 زرهي و تيپ 33 نيروي مخصوص براي اشغال خرمشهر و آبادان وارد عمل شدند که بر اثر مقاومت مردم، بسيج و سپاه در خرمشهر تا چهارم آبان 59 (به مدت 34 روز) دشمن نتوانست اين شهر را تصرف کند. نيروهاي لشکر 3 در 19 مهر 1359 در منطقهاي که هيچ گونه مواضع دفاعي وجود نداشت، از رودخانه کارون عبور کردند و شهر آبادان را به محاصره درآوردند. در مجموع ارتش عراق در اين مرحله از تهاجم خود بيش از 15000 کيلومتر مربع از اراضي ايران را اشغال کرد و در آن مستقر شد.
نواقص و کاستيهاي دفاعي ايران، هنگامي که فرماندهي کل قوا بر عهده بنيصدر بود، نقش زيادي در سهولت پيشروي نيروهاي ارتش عراق در عمق سرزمين ايران و محاصره و اشغال شهرها داشت. آرايش دفاعي نيروهاي ايران به شيوهي سنتي (يعني طبق آئيننامههاي رسمي و بدون در نظر گرفتن وضعيت جديد)، بدون بررسي دقيق و در نظر گرفتن احتمالات گوناگون انجام گرفته بود در آرايش نيروها پوشش مرز در نظر گرفته شده بود، حال آنکه بايد به صورت متحرک عمل ميشد و نيروهاي ايران با تمرکز در شمال حسينيه از جبهه اهواز خرمشهر دفاع ميکردند. بنابراين گسترش عملياتي و تاکتيک نظامي ايران دچار نقص بود، معابر مسدود نشده بود و درک روشني از تلاش اصلي عراق وجود نداشت
«کردزمن» دلائل عدم آمادگي جنگي ايران را «فقدان قرارگاه فرماندهي» در مناطقي که جنگ جريان داشت و «مستقر نبودن توپخانه و هليکوپترهاي تهاجمي و کليه يگانهاي ارتشي در مرز» ذکر ميکند و مينويسد:
«ايران هيچ گونه آرايش نظامي در مناطق بسيار حساس نزديک خرمشهر و آبادان نداشت. نزديکترين لشکر ايران به منطقه عملياتي در اهواز مستقر بود که 40 تا 50 کيلومتر تا صحنه جنگ فاصله داشت.»
وي سهولت پيشروي نيروهاي عراقي را نشانهي عدم آمادگي دفاعي ايران دانسته و مينويسد:
«در واقع حتي اعلاميههاي نظامي عراق نيز نشان ميداد که ارتش عراق در طول يکي دو روز اول جنگ با مقاومت زيادي روبهرو نشده، بنابراين تمامي شواهد حکايت دارند که اين عراق بوده است که با آمادگي کامل و به کارگيري نيروهاي نظامي، تهاجم همه جانبهاي را عليه ايران سازمان داد، در حالي که ايران حتي از آمادگي دفاعي کامل برخوردار نبود.»
نماينده امام در شوراي عالي دفاع، آيتالله خامنهاي در تشريح وضعيت دفاعي ايران و ناتواني در بهرهبرداري از توان و امکانات موجود گفت:
«... از جمله شهرهايي که به شدت تهديد ميشد دزفول بود، در حالي که ما آنجا نيرو کم داشتيم و وقتي به فرماندهان ارتش ميگفتيم، ميگفتند نيرو کم داريم و يا نيرو و تجهيزات هر دو را با هم نداريم، درست هم بود، به اين معنا که آمادگي لازم را براي خودشان در اين جنگ تهيه نديده بودند. در صورتي که ابزارهاي زيادي داشتيم ولي از کار افتاده بود و مهمات زيادي داشتيم که اينها از وجودش خبر نداشتند. افراد زيادي هم داشتيم که اينها در پادگانها حضور نداشتند و لذا وضعمان خيلي بد بود.»
مقاومت نيروهاي مردمي و انقلابي، به ويژه در شهرها، بسياري از کاستيها را جبران کرد و نقشي بسيار تعيينکننده در ناکامي ارتش عراق داشت. به عنوان مثال پس از آنکه تيپ سوم از لشکر 92 زرهي اهواز تنها سه روز در مرز در برابر لشکر 9 زرهي ارتش عراق پدافند فعال کرد، نيروهاي لشکر 9 با عبور از بستان، سوسنگرد و حميديه در آستانه ورود به اهواز بودند که بر اثر شبيخون نيروهاي مردمي و انقلابي عقبنشيني کردند و سرانجام در پشت ديوارهاي غربي شهر سوسنگرد زمينگير شدند ارتش عراق تيپ 33 نيروي مخصوص را نيز مأمور تصرف خرمشهر کرد ولي به دليل مقاومتهاي مردمي، سرانجام پس از 34 روز جنگ و گريز و با اختصاص 2 لشکر، موفق به اشغال خرمشهر شد.
مقاومتهاي مردمي علاوه بر ايجاد فاصله ميان يگانهاي ارتش عراق و ناهماهنگي در پيشروي آنها و ايجاد تأخير و کندي در حرکت يگانهاي مهاجم، به تأخير در سقوط خرمشهر و حفظ آبادان انجاميد..
دلايل ناتواني عراق براي بهرهبرداري از وضعيت سياسي - نظامي ايران و دست نيافتن به پيروزي «قاطع و روشن» عليرغم توضيحات و نظرياتي که ناظران و تحليلگران نظامي تاکنون ارائه کردهاند، همچنان مبهم است، اما آنچه بيشتر تأکيد ميشود «عدم وجود يک استراتژي نظامي روشن» است که آن را مرکز ثقل ناکامي عراق مي دانند؛ زيرا رفتار نظامي عراق نشاندهندهي اين است که نيروهاي عراقي نميدانستند تا چه حد بايد پيشروي کنند و اهداف آنها مشخص نبود. به همين دليل عراق با دستور توقف به ارتش در حال پيشروي، دچار يک اشتباه نظامي جبرانناپذير شد. همچنين اطلاعات غلط و نادرست و اشتباه در محاسبات اوضاع داخلي ايران، بخش ديگري از عوامل ناکامي عراق است که تحليلگران نظامي به آن اشاره کردهاند. در واقع آنچه که پس از تهاجم عراق، در داخل ايران روي داد «ظهور جنگ مردمي در شهرها» و «تحکيم موقعيت سياسي ايران» بود. حال آنکه عراقيها تصور ميکردند که حمله نظامي سراسري در زمين و هوا، به مثابه يک شک، به سقوط نظام انقلابي ايران منجر خواهد شد!
يکي از نظاميان سابق ارتش عراق بر اين باور است که رهبري عراق از روح انقلابي مردم که شاه را ساقط کرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخيزند، غافل بوده است. وي معتقد است اگر رهبري عراق وضعيت داخلي ايران را به خوبي بررسي کرده بود، حمله خود را به تأخير ميانداخت و راههاي ديگري را در پيش ميگرفت. بنابراين توضيح، در واقع رهبري عراق تنها به مشاهده ظواهر و تکيه بر منابع اطلاعاتي امريکا و غرب و اطلاعات عناصر فراري ضد انقلاب اکتفا کرده است، براي همين «قدرت پنهان ايران» را درک نکرده و از همين نقطه آسيبپذير شده است.
تنها يک هفته پس از شروع جنگ، صدام در سخناني خطاب به ملت عراق اعلام کرد: «عراق به مقاصد ارضي خود نائل شده و مايل است خصومتها را کنار بگذارد و به مذاکره بپردازد.» برخي از تحليلگران ارائه اين پيشنهاد را به مثابه شکست عراق ارزيابي کردند. دبير کل سازمان ملل در تاريخ 22 سپتامبر 1980 (31 شهريور 1359)، در شرايطي که به ايران تجاوز شده بود به دولتهاي ايران و عراق پيشنهاد کرد: «دو دولت مساعي جميله خود را در جهت کمک به حل مسالمتآميز برخورد ميان دو کشور به کار بندند» روز بعد نخستين جلسه شوراي امنيت سازمان ملل برگزار شد و اولين موضعگيري خود را در قبال جنگ تحميلي اعلام کرد. حاصل اين جلسه صدور بيانيهاي بود که در آن شوراي امنيت به جانبداري از عراق - در حالي که اين کشور با اقدام به زور از مرزهاي ايران عبور کرده بود - از طرفين متخاصم ميخواهد «از استفاده بيشتر از زور خودداري کنند و پيشنهاد صحيح ميانجيگري و مصالحه را بپذيرند» چنان که مشخص است شوراي امنيت ضمن اجتناب از صدور قطعنامه، تنها بيانيهاي صادر کرد که در آن هيچ گونه اشارهاي به نقض تماميت ارضي ايران نشده است.
جمهوري اسلامي با توجه به تردد هيئتهاي ميانجيگري و درخواستهايي که براي برقراري صلح ارائه ميشد، شرايط خود را اعلام کرد:
1- محکوميت متجاوز.
2- عقبنشيني نيروهاي اشغالگر به مرزهاي بينالمللي.
3- پرداخت غرامت.
4- بازگشت پناهندگان
در وضعيتي که ارتش عراق در مناطق اشغالي مستقر بود، کليهي هيئتهاي صلح ابتدا از ايران درخواست ميکردند آتشبس را بپذيرد! حال آنکه ايران «عقبنشيني» و «محکوميت متجاوز» را بر هر اقدام ديگر مقدم ميدانست. آنچه که بعدها امام خميني بيان کردند، مواضع برحق ايران را نمايان ساخت:
«ايران ميگويد که تا از خانه ما بيرون نرويد و تا جرمهايي که کردهايد معلوم نشود که شما مجرم هستيد و تا ضررهايي که به ايران زديد جبران نشود و حکم به جبران نشود، صلح معني ندارد.»
رهبري عراق متعاقب «نرسيدن به اهداف نظامي» و «ناکامي در تحميل صلح به ايران»، پس از هفته اول جنگ، بيشترين تلاش نظامي خود را روي اشغال شهرهاي سوسنگرد، خرمشهر و آبادان، متمرکز کرد. ليکن مقاومت نيروهاي مردمي و سپاه و عناصر ژاندارمري و ارتش در سوسنگرد و فرمان امام براي شکستن محاصره شهر آبادان، طرح دشمن را عقيم گذاشت. تداوم مقاومت در خرمشهر توان زيادي از دشمن گرفت و اشغال اين شهر با تأخير، خسارات فراوان براي دشمن به همراه داشت. در اين مرحله بيشترين فشار ارتش عراق بر «اشغال آباان» متمرکز شد. صدام اميدوار بود با اين اقدام و تصرف ساحل شمالي رودخانه اروند، به حداقل اهداف خود مبني بر لغو قراداد 1975 دست يابد. امام خميني با درکي که از ماهيت تلاشهاي سياسي - نظامي عراق در مرحله جديد داشتند، فرمان «شکستن حصر آبادان» را در تاريخ 14 آبان 1359 صادر فرمودند. تشديد مقاومت در آبادان و عقب راندن نيروهاي مهاجم عراق از نخلستانهاي کوي ذوالفقاري آبادان و شکست نيروهاي عراقي در عبور از رودخانه بهمنشير، در واقع استراتژي عراق را در نقطه اصلي آن با شکست مواجه کرد.
رژيم عراق که با اقدام به «جنگ تحميلي» نتوانسته بود «صلح تحميلي» را به ايران تحميل کند، دو راهحل: «عقبنشيني» يا «استقرار در مواضع اشغالي» را فرا روي خود داشت. رهبري عراق براي عقبنشيني توضيح روشني نداشت؛ زيرا بدون اينکه از تهاجم به ايران نتيجهاي کسب کرده باشد، بايد به داخل خاک عراق عقبنشيني ميکرد. استقرار در مواضع اشغالي بر پايه اين تصور که قواي نظامي ايران قادر به بيرون راندن متجاوزان نخواهد بود و اوضاع سياسي داخل ايران نيز شديدا بيثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضيح اقدام خود ميگويد «اگر تاکتيک نظامي و امنيت ارتش خودمان اقتضا نمايد که در اين سرزمينها باشيم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهيم داد.» در واقع ناتواني نظامي ايران براي حمله به نيروهاي عراق، ضامن امنيت آنها بود؛ به همين دليل رهبري عراق تصميم به اشغال مناطق و استقرار در آن گرفت.
عراقيها در مرحله جديد به اطمينان از «تضمين امنيت نيروهاي عراقي» در مواضع اشغالي، در انتظار تشديد بحران در داخل ايران و سرانجام مجبور شدن جمهوري اسلامي به پذيرش «صلح تحميلي» بودند. در عين حال عراقيها براي تقويت توان نظامي و کسب حمايتهاي سياسي، بر تلاشهاي خود افزودند. طارق عزيز حداقل سه بار به فرانسه سفر کرد که يکي از اهداف اصلي اين ترددهاي ديپلماتيک دريافت هواپيماهاي ميراژ جنگنده بودسفر طارق عزيز به مسکو نيز با هدف ترميم روابط و رفع تحريم تسليحاتي عراق انجام گرفت که نتيجه مطلوبي نداشت.
جمهوري اسلامي ايران پس از متوقف کردن قواي دشمن با «مقاومت و دفاع همهجانبه و مردمي»، در مرحله جديد لزوما ميبايست متجاوزان را از سرزمينهاي اشغالي عقب ميراند.
تداوم استقرار نيروهاي متجاوز در مناطق اشغالي، سرنوشت سياسي بنيصدر (فرمانده کل قوا) را تحت تأثير قرار داده بود، بنابراين آزادسازي اين مناطق و کسب پيروزي در جنگ ميتوانست موقعيت سياسي وي را ارتقا و بهبود بخشد. بنيصدر ميپنداشت با اتکا به نيروهاي ارتش و استفاده از روشهاي کلاسيک تحت عنوان روشهاي علمي و تخصصي ميتواند اين مهم را تحقق بخشد از سوي ديگر، بنيصدر که در پي حذف نيروهاي خط امام از صحنه سياسي کشور بود، راهحلهاي پيشنهادي نيروهاي انقلابي و مردمي را که در مرحله «دفاع و مقاومت» در برابر دشمن، نقش اساسي و تعيينکننده داشتند، ناديده ميگرفت.
در اين مرحله با هدف «آزادسازي مناطق اشغالي» چهار عمليات طرحريزي و اجرا شد:
1- عمليات نيروهاي ارتش در 23 مهر 1359 در منطقه غرب رودخانه کرخه که با هدف آزادسازي اين منطقه انجام گرفت ولي تا قبل از ظهر همين روز به دليل ناکامي، به اتمام رسيد و نيروها به مواضع خود عقبنشيني کردند.
2- در سوم آبان 1359، متعاقب محاصره آبادان، نيروهاي ارتش براي شکستن محاصره اين شهر عملياتي اجرا کردند، ولي بنا به دلايلي از جمله «نداشتن اطلاعات کافي و حتي اطلاعات کاذب» با ناکامي روبهرو شدند. پيدايش اين وضعيت، توان اجراي عمليات بعدي را در نيروهاي ارتش ضعيف کرد.
3- در پانزدهم دي عمليات «نصر» که بعدها به عمليات هويزه مشهور شد، در منطقه غرب رودخانه کارون با هدف آزادسازي خرمشهر اجرا شد. اين عمليات عليرغم موفقيت اوليه، به شکست انجاميد. صرفنظر از نتيجه نظامي اين عمليات، به دليل شهادت تعداد بسياري از دانشجويان پيرو خط امام که پس از تحويل گروگانها، عازم جبهههاي نبرد شده بودند، اين عمليات انعکاس نسبتا وسيعي در داخل کشور و در صحن مناقشات سياسي داشت.
4- در بيستم دي عمليات «توکل»، با هدف شکستن محاصره آبادان و آزادسازي خرمشهر انجام شد که نتيجهاي همانند عملياتهاي پيشين داشت.
نتايج سلسله تلاشهايي که در اين مرحله انجام گرفت در بعد نظامي سبب گرديد تفکر «تهاجم گسترده» به دشمن کنار گذاشته شود. چنان که در کتاب منتشر شده ارتش جمهوري اسلامي ايران آمده است:
«پس از انجام ناموفق عمليات آفندي توکل، از روز 21 دي وضعيت کلي منطقه عملياتي آبادان - ماهشهر به حالت قبل از اجراي حمله بازگشت و الزاما نيروهاي فرماندهي اروند وضعيت پدافندي را پذيرفتند و نيروهاي طرفين مجددا به حالت نبرد توپخانه بازگشتند و مبادله آتش به جريان خود ادامه داد و طرفين به تقويت و تحکيم مواضع پرداختند و مرحله ديگري از عمليات در جبههي ماهشهر - آبادان آغاز شد که پدافند در مواضع و اجراي تکهاي محدود و محلي بود. اين مرحله از عمليات حدود 8 ماه ادامه داشت.»
پيدايش اين وضعيت تا اندازهاي بديهي بود زيرا آنچه که با هدف آزادسازي مناطق اشغالي انجام گرفت براساس بضاعت و توان فکري و کليه امکانات نيروهاي ارتش به فرماندهي بنيصدر بود. لذا پس از مواجه شدن با ناکامي جز «انديشه پدافندي» و اجراي «تکهاي محدود و محلي» راهحل ديگري تصور نميشد. با گذشت چهار ماه از تجاوز دشمن، نيروهاي اشغالگر نيز همچنان در سرزمينهاي اشغال شده مستقر بودند و از عملياتهاي انجام شده جز اتلاف وقت و نابودي امکانات موجود - که جايگزيني آنها عملي نبود - نتيجهاي حاصل نشد. ضمن آنکه به صورت اساسي «تفکر تکيه بر مانور زرهي»، صرفا با استفاده از تانک و نفربر، منسوخ شد، به گونهاي که پس از آن از تانک تنها براي پشتيباني نيروي پياده يا توپخانه استفاده شد.
بنيصدر که با مشاهده پيدرپي ناکاميهاي نظامي، وضعيت سياسي خود را در مخاطره ميديد، با سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و چپهاي امريکايي و ساير عناصر واخورده ساسي ائتلاف کرد تا آنچه را که در صحنه نظامي نتوانست به دست آورد با «گسترش دامنه مناقشات داخلي» کسب کند. غائله 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحلهي جديد منازعات سياسي بود. عراقيها با مشاهده «بنبست نظامي» در جبههها و «بحران سياسي» در داخل کشور، بر صحت ارزيابي و تحليل خود از ناتواني نظامي و اوضاع داخلي ايران پافشاري ميکردند طوري که انديشه عمليات آفندي دوباره در آنها قوت گرفت و در همين جهت ارتش عراق به دنبال اجراي عملياتي در منطقه آبادان براي اشغال اين شهر به صورت کامل بود.
تداوم «بحران سياسي» در داخل کشور، در حالي که جبهههاي نبرد در وضعيتي نامطلوب به سر ميبرد و امام خميني مکررا بر «اصلي بودن جنگ» تأکيد ميفرمودند، سرانجام در خرداد 1360 به درگيري داخلي مسلحانه منجر شد. امام خميني، بنيصدر را از فرماندهي کل قوا خلع کردند و مجلس شوراي اسلامي «کفايت سياسي» وي را به بحث گذاشت و در نتيجه عدم کفايت بنيصدر به اتفاق آرا - در زماني که نمايندگان نهضت آزادي از شرکت در مجلس خودداري کرده بودند - به تصويب رسيد.
وزير خارجه وقت فرانسه (کلودشسون) طي مصاحبهاي رسما اعلام کرد:
«اگر بنيصدر از فرانسه تقاضاي پناهندگي سياسي بکند، چون فرانسه کشور حقوق بشر است»، به وي پناهندگي خواهيم داد و از او حمايت خواهيم کرد.»
صدام نيز در مصاحبه مطبوعاتي اعلام کرد:
«چنانچه بنيصدر تمايل داشته باشد، عراق آماده دادن پناهندگي سياسي به وي ميباشد.»
سرانجام بنيصدر به اتفاق رجوي با کمک خلبان پيشين شاه به فرانسه متواري شدند و سازمان مجاهدين (منافقين) موجي از ترور و انفجار را به اميد براندازي نظام جمهوري اسلامي، در سراسر کشور به راه انداخت. در حادثه هفتم تير 1360 آيتالله بهشتي و 72 تن از يارانش شامل مسئولان اجرايي کشور و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به شهادت رسيدند و در هشتم شهريور 1360 آقاي رجايي که پس از خلع بنيصدر به عنوان رئيس جمهور انتخاب شده بود، به همراه حجتالاسلام باهنر در حادثهي انفجار ساختمان نخستوزيري به شهادت رسيدند.
صدام که پيش از اين حوادث در ديدار با کميتهي حسننيت آمادگي خود را براي برقراري آتشبس و مذاکره سياسي اعلام کرده بود، پس از مشاهده وضعيت سياسي - نظامي ايران در تير 1360 در مصاحبهاي مطبوعاتي اعلام کرد:
«اگر ميخواهيد نظر ما را بدانيد، بايد بگويم، ما ترجيح ميدهيم، در حالي که جنگ ادامه دارد، با ايرانيان به قصد رسيدن به توافق به مذاکره بنشينيم. زماني که به توافق دست يابيم ميگوييم جنگ خاتمه يابد!»
بدين ترتيب سال اول جنگ در وضعيتي به پايان رسيد که هيچ گونه پيروزي نظامي در جهت آزادسازي سرزمينهاي اشغالي به دست نيامد و کشور در گرداب عميقي از بحران سياسي و امنيتي فرورفته بود. بسياري از ناظران و تحليلگران دورنماي سياسي ايران را پس از حذف بنيصدر و آغاز ترور و انفجار، براندازي نظام جمهوري اسلامي ارزيابي ميکردند. يکي از نشريات چاپ امريکا در همين زمينه نوشت:
«دولتمردان متعصب ايران ضعيفتر از آن هستند که اشغالگران عراقي را از خاک خود بيرون برانند و بسياري از کارشناسان خاورميانه معتقدند که با پايان دادن به جنگ ايران و عراق، رژيم جنگزده آيتالله خميني بايد سقوط کند... سقوط سران حکومت (امام) خميني گاهي بسيار نزديک به نظر ميآيد و رهبر رژيم کنوني با بمبگذاريهاي گروه مخالفان بسيار ضعيف شده است.»
بنابراين مهمترين سؤالي که بعدها فراروي ناظران و تحليلگران امور سياسي - نظامي ايران قرار گرفت و همواره در جستوجوي يافتن پاسخ مناسب آن بودند، اين بود که:
«ايران تحت چنين وضعيتي چگونه توانست ضمن «تثبيت اوضاع سياسي» روند آزادسازي مناطق اشغالي را آغاز و سرانجام جشن پيروزي را در مسجد جامع خرمشهر برگزار نمايد؟»
منبع: کتاب آغاز تا پايان
در منقطهي عملياتي، من فرمانده گروهان تانک بودم، موضع بسيار حساس ما در سرنوشت جنگ تأثير به سزايي داشت و اين اهميت نظامي باعث شده بود که افسران هم متمرکز شوند و منطقه را با فرماندهي خود کاملا پوشش دهند تا کوچکترين روزنهاي براي نفوذ نيروهاي شما نباشد. اين منطقه گذرگاه رقابيه بود. تلاش ما در اين منطقه به نتيجه رسيد. موفق شديم نيروها را متمرکز کنيم و آرايش بدهيم و کنترل منطقه را در دست گيريم. همچنين مسافت زيادي را مين گذاري کرديم. سيمهاي خاردار نيز تعبيه شد. اينها به علاوهي استحکامات نيرومندي که در منطقه به پا شده بود، در ما احساس امنيت کامل ايجاد ميکرد. ما اطمينان داشتيم اگر نيروهاي شما بخواهند در موضع ما نفوذ کنند نياز به طرح و عمليات بسيار پيچيده و حساب شدهاي دارند و بايد متحمل تلفات و ضايعات سنگين شوند. به حساب ما امکان موفقيت ناچيز بود و تصرف گذرگاه رقابيه برايتان بسيار گران تمام ميشد.
نقل و انتقالات نظامي به سهولت و سلامت انجام ميگرفت و روحيهي پرسنل از اين بابت که در امان هستند متحول شده بود. انبوه مهمات جاسازي شده بود و در جاي امن قرار داشت و اين امر خود دلگرمي زيادي به ما ميداد. همهي اينها که برايتان گفتم پيروزي ما را مسجل مينمود و طبق محاسبات، نيروهاي شما حتي قادر نبودند بيش از چند ساعت در مقابل ما ايستادگي کنند و در عين حال ما ميدانستيم که شما حملهاي در پيش داريد. از فرماندهان بالا دستور رسيده بود که پيشدستي کنيم و قبل از حملهي شما دست به کار شويم تا حملهي شما عقيم بماند.
ساعت دوزاده شب روز 17 / 3 / 1982 از فرماندهي کل، فرمان حمله صادر شد - يک حملهي شديد و گسترده.
اهداف اين حمله عقب راندن و نابود ساختن نيروهاي شما در آن سوي رودخانهي کرخه، در منطقهي شوش، و سيطرهي نيروهاي ما بر کنارهي غربي اين رودخانه بود، به اضافهي منهدم ساختن پلهاي شناور تعبيه شده توسط نيروهاي شما و قطع کردن هرگونه کمک نظامي که از طريق بستان انجام ميگرفت. سپس، بعد از پيروزي، استحکامات نيرومند در کنارههاي روخانه برپا ميشد تا نيروهاي شما را سرکوب و بر اساس طرح ريخته شده تا آن سوي رود به عقب نشيني وادار کنيم.
همهي نيروهاي ما در آماده باش کامل به سر ميبردند. راههايي از ميان ميادين مين براي عبور نيروهاي خودي باز شد و در شب 19 / 3 / 1982 يا 20 / 3 / 1982 - درست خاطرم نيست - يگانهاي ارتش ما حملهي وسيع و سنگين خود را آغاز کردند.
در اين حمله در آن موضعي که به ما مربوط ميشد من فرماندهي تانکها را بر عهده داشتم. لحظات اول به خوبي گذشت اما رفته رفته وضعيت تغيير کرد.
واحد تانک من در قسمت جلو و در پيشاني دو واحد تانک ديگر که در طرفين واحد قرار داشتند حرکت ميکرد. فرمانده گروهان تانک دست چپ سروان... نام داشت. او افسر ورزيدهاي بود که نزد من آموزش ديده بود. فرمانده سمت راست هم افسر قابلي بود. او به تازگي فرمانده گروهان تانک شده بود. اين دو يگان به موازات هم در جناحين واحد من آرايش پيشروي داشت. فرمانده گردان، سرهنگ دوم... بود که با شخص صدام حسين روابط نزديکي داشت - و هنوز در خدمت اوست. اين سرهنگ در عمليات تلاش بسيار ميکرد به هر قيمتي شده پيروزي کسب کند تا به اين وسيله از رهبران حزب بعث مدال و نشان تشويقي دريافت کند.
شب حمله تانکهاي ما به سوي مواضع نيروهاي شما به حرکت در آمدند. نيروهاي پياده وارد درگيري شديد شدند. پس از چند دقيقه من تلاش کردم به وسيلهي بي سيم جهت هماهنگي با واحدهاي سمت چپ و راست تماس بگيرم. کسي نبود که جواب بدهد. هيچ ارتباطي برقرار نشد.
آن شب، ماه کمي دير ظاهر ميشد. هنگام ظاهر شدن با کمال حيرت ديدم که از سمت مغرب بالا ميآيد. پيش خود گفتم مگر چنين چيزي ممکن است! مطمئن بودم که اشتباه نميکنم. آن شب، سوم ماه بود و من هم چند ماه بود در منطقه بودم ولي هيچ شبي چنين نبود.
نميدانيد چه لحظات عجيبي بر من گذشت. با خودم تکرار ميکردم مگر امکان دارد ماه از مغرب ظاهر شود!»
دوباره سراغ بي سيم رفتم. تماس حاصل نميشد. احساس ميکردم گم شدهام. هيچ خبري از نيروهاي طرفين نبود. ترس عجيبي در جانم افتاد. شايد اين هم معجزه باشد. نميدانم چطور شد که سورهي فيل به ذهنم آمد. آن را تلاوت کردم. کمي تسکينم داد. نيروهاي پياده پيشروي مختصري کرده و متوقف شده بودند. من از تانک بيرون آمدم و براي بازديد از بقيهي تانکها رفتم.
فقط يک تانک و يکي از پرسنل را ديدم. در تاريکي فرياد کشيدم «تو کي هستي؟»
گفت «من سروان... هستم «مرد، گروهانت کو؟ کجاست؟»
گفت «هيچ اطلاعي ندارم.»
گفتم «چگونه به اين جا آمدي؟»
گفت «نميدانم. همهي واحد گم شده است.»
حالت غريبي داشت. چهرهاش از ترس رنگ باخته بود و با لکنت زبان از من پرسيد «به من بگو چرا اين ماه امشب اين طور است؟»
مبهوت بود. دهانش باز مانده بود. گرد و غبار غليظي همه تن او را پوشانده بود و با بغض و حالت گريه تکرار ميکرد:
«برايم روشن کن که چگونه ميشود ماه از سمت مغرب ظاهر شود؟ اين چه طبيعتي است؟»
خستگي مفرط امانمان را بريده بود. همان جا روي خاکها نشستيم. براي اين افسر حيرت زده حرف زدم. هر دو قدري تسکين پيدا کرديم. تا اينکه سرخي فجر گوشهي آسمان را رنگين کرد. اما وحشتمان مضاعف شد وقتي ديديم که خورشيد هم از مغرب طلوع ميکند.
نزديک بود از وحشت بميريم. اما آيات قرآن به ما قدرت داد. دريافته بوديم که در موضع باطل هستيم و بر ذهنمان گذشت که همهي اينها اشارات الهي است به اينکه بايد دست از جنگ برداريم.
ما گنگ و مبهوت روي خاک نشسته بوديم و نميدانستيم چه کنيم. فقط آرزو ميکرديم که کشته نشويم. آتش از هر طرف ميباريد و نميدانستيم که نيروهاي خودي کجا هستند و نيروهاي اسلام کجا. در همين حال واقعهي عجيب ديگري لرزه بر اندام ما انداخت. ما خود را مواجه با سربازاني ديديم که از روبرو ميآمدند. و آنها سرباز نبودند، هيولا بودند، غول بودند. «اي خداي بزرگ، ديگر اين غولها چه کساني هستند که به طرف ما ميآيند!» از جايمان تکان نخورديم و حيرت زده به قد بلند اين سربازان که بيشتر از ده متر بود خيره شديم. کلاه بزرگي که بر سر داشتند ابهت زيادي به آنها داده بود و بر تارک کلاه آنان يک «الله اکبر» نور افشاني ميکرد. من نميتوانستم خودم را از لرزيدن باز دارم. در تمام عمرم هرگز چنين چيزي نديده بودم. آنها آرام با قدمهاي سنگين پيش ميآمدند و ما هر لحظه کوچکتر ميشديم. آنها به طرف دو تانک من و آن افسر آتش گشودند، هر دو تانک مثل ورقهاي کتاب مچاله شدند، وقتي آنها نزديک ما آمدند و ما را اسير کردند ديدم که بچههاي کم سن و سال و با نشاطي هستند که نوار سبزي به پيشاني بستهاند. فقط همين.
منبع: کتاب اسرار جنگ تحميلي به روايت اسراي عراقي
با متزلزل شدن پايههاي حکومت شاه، امريکا به دلايل متعددي تصميم گرفت عراق را جايگزين ژاندارم قبلي خويش سازد. در راستاي اين هدف، با کنار گذاشته شدن حسن البکر، صدام در عراق به قدرت ميرسد و درصدد بر ميآيد بتدريج مردم مسلمان عراق، و ارتش ضد صهيونيست اين کشور را براي برخورد با ايران آماده کند، تا در صورت عدم موفقيت سناريوهاي امريکا در سرنگونسازي جمهوري اسلامي (کودتا، تجزيهطلبي اقوام مختلف، ترور مسئولان کشور) با تهاجم نظامي به ايران، به عنوان حربهي ديگر امريکا وارد عمل شود.
دستگاه تبليغاتي رژيم عراق در آغاز، درصدد بر ميآيد تا در تلاشي همهجانبه، چهرهي مطهر جمهوري اسلامي را در افکار عمومي عراق به شکلي منفي ترسيم کند تا در صورت وقوع جنگ اين القائات ذهني را در سطح مردم و نظاميان عراقي، توسعه ببخشد. و به اين ترتيب، مردم و ارتش عراق را براي ايستادن در برابر سپاه توحيد آماده کند و در مراحل بعدي، محروميتهاي ناشي از جنگ را براي مردم عراق قابل تحمل سازد و مهمتر از اينها، در مردم و نظاميان عراقي انگيزهي کشتن سپاهيان توحيد و کشته شدن در راه مطامع استکبار جهاني را ايجاد کند. به اين ترتيب در فضاي ديکتاتوري بستهي جامعهي عراق، که از سويي با سانسورهاي مختلف مواجه است و از سوي ديگر، به علت ستايش و تبليغ صرف انديشهي بعثيها (که در صورت لزوم حتي دست به تحريف تاريخ هم ميزدند) به يکنواختي گراييده بود، تبليغات عراق با پيروزي انقلاب اسلامي، بتدريج افکار عمومي را به سوي دشمني کينهجو و ضداسلامي در شرق کشورشان متوجه ميکند.
با فرار شاه از ايران، رسانههاي خبري عراق براي مخدوش ساختن اصالت حرکت مردم، از انقلاب ايران با عنوان «حرکتي امريکايي» (1) ياد ميکند و با پيروزي انقلاب اسلامي، صدام ضمن ارائهي تحليلي به ردههاي پايينتر حزب بعث در خصوص علل ظهور انقلاب اسلامي چنين ميگويد:
«استعمار امريکا هنگامي که احساس کرد شاه وجههي خود را در بين ملت ايران از دست داده و سياستي مستقل از غرب در پيش گرفته است، تغيير او را امري ضروري دانسته، (امام) خميني را براي اجراي سياستهاي خود، به عنوان جايگزيني براي وي برگزيد و قطعا نظام حکومتي او، موضعي مخالف در قبال عراق، انقلاب اين کشور و امت عربي اتخاذ خواهد کرد» (2)
علاوه بر اين، دستگاه تبليغاتي رژيم عراق با طرح برخي از رخدادهاي تاريخي واقعي يا مجعول، سعي ميکند براي ريشههاي اختلافات ايران و عراق تبييني تاريخي فراهم آورد. به عنوان مثال، به مردم هشدار ميدهد:
«طوفان تهاجم از جانب شرق به سمت عراق و امت عربي در حال وزيدن است و نژادپرستان ايراني که هزاران سال است چشم طمع به سرزمينهاي امت عربي دوختهاند، در صددند همانطور که متجاوز از دو هزار سال پيش، هخامنشيان قسمتهايي از عراق را دوباره به اشغال خود درآوردند، اکنون به رهبري (امام) خميني عراق را دوباره به اشغال خود درآورند»
در همان زمان، دستگاه تبليغاتي عراق فيلمي به نام «قادسيه» تهيه کرد و با تحريف نبرد قادسيه، که بين اسلام و کفر انجام گرفته بود، «از نبرد قادسيه به عنوان نبردي که بين اعراب و فارسها رخ داده و به پيروزي اعراب منجر شده بود، ياد کرد»در زمان جنگ هم همين سخنان را ميشنويم. «اکنون ايرانيان درصدد گرفتن انتقام قادسيهي اول برآمدهاند» علاوه بر اين، در اين تبليغات، عراق با استناد به عطوفت کورش در حق يهوديان عصر خودش، از «روابط تاريخي ايران با صهيونيستها از عصر بابلي قديم» سخن گفته و ضمن ترسيم تداوم اين روابط تا عصر حاضر، ميگويد:
«اکنون نيز ايران در خدمت تحقق اهداف صهيونيسم در منطقه است و در هدفي مشترک با وي، درصدد تهاجم به عراق است»
در فراز ديگري از اين تبليغات عراق درصدد بر ميآيد تا مسلمان بودن مردم ايران را انکار کند و آنها را به عنوان «آتشپرست» و «مجوس» معرفي کند. يکي از استدلالهاي دستگاه تبليغاتي عراق در مجوس ناميدن ايرانيان به شرح زير بود:
«ايرانيان مجوس در صدر اسلام سعي ميکردند از گسترش و ترويج اسلام جلوگيري کنند، اما کاري از پيش نبردند، تا اينکه هزار سال قبل مجلسي در قم برپا ساختند و تصميم گرفتند دين اسلام را از داخل تضعيف کنند»
(البته بعدها واژهي مجوس در تبليغات عراق کمتر استفاده شد، و بيشتر روي پوشش اسلامي ايرانيها و سوء استفادهي ايران از دين تأکيد ميشود).
مخدوش ساختن شخصيت نوراني حضرت امام خميني در قبل و بعد از شروع جنگ، محور مهم ديگري است که دستگاههاي تبليغاتي عراق براي نفي اسلامي بودن جمهوري اسلامي انجام ميدهد. به همين منظور، در هر جلسه و مجمع هنري، ادبي، شعرخواني و... که در عراق برپا ميشود «(امام) خميني به تمسخر گرفته شده» و به ايشان «اهانت ميشود»
راديو صوت الجماهير عراق در يکي از تحليلهاي خود ضمن زير سؤال بردن شخصيت اسلامي حضرت امام چنين ميگويد:
«اقشار مختلف مردم مسلمان عراق، همچنان انزجار خود را از گفتههاي (امام) خميني مبني بر منتقل کردن جسد حضرت علي (ع) از نجف به قم اعلام ميدارند.
شيخ محمد صالح سعيدي، رئيس تبليغات مذهبي استان ديالي (عراق) گفتههاي باطل (امام) خميني را پيرامون اسلام و پيغمبر اکرم (ص) و ائمهي اطهار، محکوم کرد و از همهي مردم عراق خواست تا با فارسهاي کينهجو به نبرد و ستيز بپردازند. وي همچنين افزود، روحانيون عراق آمادگي خود را جهت حمل سلاح براي دفاع از حريم اسلام و دين در برابر تجاوزات فارسهاي دشمن، اعلام ميدارند»
صدام و توجيه سياسي (نهاد عقيدتي - سياسي ارتش عراق) نيز به آماده ساختن اذهان ارتش ميپردازند. صدام ضمن ايجاد «کينه و بغض نسبت به ايراني در نظاميان عراقي» دستور ميدهد «که مطالعات دانشگاه نظامي البکر، روي طرحهاي تهاجمي به مرزهاي ايران تمرکز يابد» و توجيه سياسي ارتش عراق با در اختيار گذاشتن منابع مجعول و دروغين، از افسران و سربازان حزبي ميخواهد تا رسالههايي تحت عنوان «تاريخ دشمني فارسها نسبت به اعراب را به رشتهي تحرير درآورند» در راستاي وظيفهاي که عدنان خيرالله، وزير دفاع عراق، به عهدهي توجيه سياسي گذاشته بود، اين نهاد ميکوشد تا «ذهن افسران جزء و سربازان سادهلوح را از مسائل خرافي نظير امام حسين، حضرت عباس و... پاک سازد»
با حادثهي سوء قصد به طارق عزيز در فروردين 59 در دانشگاه مستنصريهي بغداد، رژيم عراق بدون آنکه تحقيق رسمي دربارهي عاملان سوء قصد داشته باشد، ايران را مسئول سوء قصد به طارق عزيز معرفي ميکند و صدام سه بار قسم ياد ميکند، انتقام خون کساني را که در جريان سوء قصد به طارق عزيز کشته شدهاند، بگيرد.
از سوي ديگر، مجروحان حادثهي سوء قصد، که گاه تنها دچار کوفتگي بدن يا ساييدگي پوست شده بودند، به بزرگترين بيمارستان بغداد منتقل شدند و «صدام ضمن عيادت از آنها، سخنراني آتشيني را در استهزاي ايران و انقلاب اسلامي ايراد کرد و تلويزيون دولتي به پخش آن مبادرت ورزيد» بعد از حادثهي مستنصريه، رژيم عراق تصميم گرفت کساني را که «در رگهايشان خون ايراني» جريان دارد، اخراج کند و در اين ميان، افرادي که گاه ايران را نديده بودند و با زبان فارسي آشنايي نداشتند، پس از مصادرهي اموال، مجبور ميشوند خانه و کاشانه خود را ترک کنند.
در ماههاي قبل از جنگ، برخي از تبليغات برون مرزي مانند «پيامهاي عربي که بعد از حملهي ناراضيان مسلمان به مسجد اعظم مکه در نوامبر 79، مسلمان را به سرنگون کردن حکومتهاي ارتجاعي، سرکوبگر و ضد اسلامي خليج تشويق ميکرد» و اظهارات برخي از مسئولان ايراني در پاسخ به جنگ سرد موجود ميان ايران و عراق مانند «اعلام آمادگي ايران براي جنگ عليه يک کشور معلوم الحال عرب» مورد سوء استفادهي دستگاه تبليغاتي عراق قرار گرفت و اين دستگاه، با توسل به اين اظهارات و بيانات، جمهوري اسلامي را در اذهان عامهي مردم به عنوان کشوري با روحيهي سلطهطلبي و جنگافروزي معرفي کرد.
مسائل ساختگي «هدف قرار گرفتن شهرهاي عراق توسط توپخانهي ايران»و «تهاجم ايران به شط العرب» و رخدادهايي نظير «بازپس گيري مناطق زينالقوس و سيف سعد» ، «لغو قرارداد 1975» «و... همگي از موضوعات مهمي بودند که صدام و دستگاه تبليغاتي رژيم عراق ضمن پرداختن به آنها، به تبيين چهرهاي منفي براي جمهوري اسلامي ميپردازند.
با شروع جنگ، عراق با خريد و بهکارگيري شعرا، نويسندگان و روزنامهنگاران داخلي و خارجي، بهکارگيري فيلمهاي سينمايي (شيرين و وحشي، نبرد قادسيه و...)، فانتزي و کاريکاتوري، فيلمهاي تلويزيوني، بهرهبرداري از ايرانيان فراري و برخي از اسرا، نشريات و... به طرح مسائلي پرداخت تا افکار عمومي مردم عراق را تحريک کند. برخي از اين مسائل عبارتند از:
«ايران در پي ايجاد يک امپراتوري فارسي است؛ ايران قصد تجاوز به ساير کشورهاي عربي را دارد؛ ايران ميخواهد بر کل خليج عربي و کشتيراني آن مسلط شود؛ ايران قصد غصب منابع طبيعي عراق را دارد؛ ايرانيها در صورت پيروزي، ثروت مردم عراق را چپاول خواهند کرد؛ ايرانيها پس از ورود به عراق همه جا را تخريب خواهند کرد؛ نظاميان ايراني با تصرف عراق، زنها، بچهها و پيرمردها را خواهند کشت؛ ايرانيها در صورت تصرف عراق به نواميس مردم عراق تجاوز خواهند کرد؛ ارتش ايران قصد اسارت مردم عراق را دارد؛ ايرانيها وحشي هستند؛ ايرانيها احمق هستند؛ جمهوري اسلامي انقلاب کفر است؛ جمهوري اسلامي تنها پوششي از دين را دارد؛ ايران با اسرائيل رابطه دارد؛ ايران با امريکا رابطه دارد؛ ايرانيها اسلام را نميشناسند؛ ايرانيها...»
به همين ترتيب، توجيه سياسي ارتش عراق نيز با به نمايش گذاشتن فيلمها و عکسها، شايعه پردازيها، صدور ابلاغيههاي رسمي (مبني بر اينکه مثلا در حال حاضر، شيوهي اسيرکشي ايرانيها قطع سر اسرا با ارههاي برقي است و...)، برگزاري جلسات توجيهي در خصوص رفتار ايرانيان با اسرا و پناهندگان عراقي و... اذهان نظاميان عراقي را نسبت به جمهوري اسلامي مشوب ميسازد. برخي از اين موضوعات عبارتند از:
«ايرانيها خون اسرا را براي مجروحان خودشان ميگيرند، ايرانيها اسرا را مثله ميکنند، ايرانيها دست و پاي اسرا را قطع و سپس آنها را رها ميکنند؛ ايرانيها با رفتارهاي ظالمانهاي که با اسرا دارند، موجب مرگ يا معلول شدن آنها ميشوند؛ ايرانيها اسرا را با باطوم برقي ميزنند و آنها را شبها روي برف و يخ نگه ميدارند؛ ايرانيها اسرا را از سقف وارونه آويزان ميکنند؛ ايرانيها با اسرا عمل لواط انجام ميدهند؛ ايرانيها شلنگ آب را با شدت در دهان و... اسرا باز ميکنند؛ ايرانيها به اسرا غذاي کافي نميدهند، ايرانيها اسرا را مجبور به ترک مذهبشان ميکنند؛ ايرانيها از فعاليت صليب سرخ براي اسرا جلوگيري ميکنند؛ ايرانيها...»
حتي گاهي توجيه سياسي با «مثله کردن جنازهي سربازان عراقي و به معرض ديد گذاشتن آنها» سعي ميکند تا به تبليغات خود عينيت ببخشد.
لازم به تذکر است که دستگاههاي تبليغاتي استکبار جهاني، با قدري تفاوت، مجدانه چهره جمهوري اسلامي را مخدوش ميساختند. عصارهي تبليغات غرب در اين زمينه را ميتوان در اظهارنظر زير ملاحظه کرد:
«روزنامهي آلماني زود دويچه زايتونگ، در شمارهي امروز خود مينويسد: ايران ديگر آن کشور مشهور و با قدرت و حافظ امنيت منطقه نيست. حکومت نامسئول (امام) خميني که مشکلات هراسانگيزي در ارتش دارد و در سراسر ايران با مردم دست به گريبان است و همه جا دست به خنجر ميزند و مانند جنون زدهها، ميخواهد همه چيزهاي سالم را فاسد کند، بدش نميآيد که مراکز نفتي ايران و عراق، دو صادر کنندهي بزرگ نفت، هر دو از بين برود. حتي بلاتکليفي و آوارگي مردم منطقه و از بين رفتن مراکز صنعتي بخشهاي عمومي و خصوصي، براي اين حکومت مطرح نيست. رژيم ماليخوليايي (امام) خميني مانند يک غدهي سرطاني منطقه را بيمار کرده است و موقعيت و سرنوشت خليج فارس را بغرنج ساخته است.
روزنامه آلماني ميافزايد به هر حال درگيري و کشمکشي که اين روزها در منطقه خليج فارس به وجود آمده، نشان ميدهد که ايران ديگر از نظر سياسي و اقتصادي آن کشور مطمئن و پابرجاي پيشين نيست و تصميماتي که دستگاه حاکم رژيم (امام) خميني در زمينهي سياست خارجي ميگيرد جز به هم ريختن ثبات و امنيت منطقه و بروز اغتشاش و هرج و مرج و قطع صدور نفت، نتيجه ديگري ندارد»
پی نوشتها:
1- خالد حسين النقيب، حزب بعث و جنگ، ج 1، سازمان تبليغات اسلامي، ص 113
2- همان، ص 135
منبع: کتاب نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي
وقوع انقلاب اسلامي در ايران يک بار ديگر زمينه چالش و درگيري ميان ايران و عراق را مهيا ساخت. نظام سياسي جديد در ايران که بر اساس انديشه ديني و انقلابي پايه ريزي ميشد، به طور طبيعي براي مسلمانان منطقه و عراق حامل پيام بود. از اين رو عنصر ايدئولوژي خود به خود اختلافات في ما بين دامن ميزد. بدون توجه به ريشههاي قديمي اختلاف مرزي بين عراق و ايران که سابق بر اين موجب تنشها و درگيريهايي گرديده بود، در اين مرحله از تاريخ حيات دو کشور، صرف پيروزي انقلاب اسلامي با مضمون ايدئولوژي شيعي براي کشوري چون عراق با اکثريت مسلمانان شيعي ميتوانست مخاطره انگيز باشد
پيروزي انقلاب اسلامي ايران تعادل قوا را در منطقه خليج فارس به نفع عراق تغيير داد. سقوط شاه که ژاندارم غرب در خليج فارس بود، خلأ قدرتي در منطقه خليج فارس به وجود آورد. صدام حسين براي تثبيت نقش خود به عنوان ژاندارم جديد خليج فارس در بهمن 1358 به انتشار منشور ملي اقدام کرد
وي در اين باره گفت: «به عقيده ما تعهد کشورهاي خليج (فارس) به اين منشور به عنوان تعيين کننده چارچوب کل روابط في ما بين، امنيت خليج (فارس) را تأمين کند »
از طرف ديگر عراق با دامن زدن به نگراني بيمورد کشورهاي خليج فارس از انقلاب اسلامي ايران، توانست آنها را به طرف خود جلب نموده و عراق را به عنوان تنها سپر دفاعي در مقابل انقلاب اسلامي ايران معرفي کند. سعدون حمادي در اين زمينه طي نامهاي به سازمان ملل گفته است: اگر عراق سقوط کند، پس از آن تمام کشورهاي خليج عربي (فارس) سقوط خواهند کرد
صدام هنگامي که به قدرت رسيد که اوضاع بين المللي و منطقهاي براي دست يابي به اهدافش کاملا مساعد بود، از نظر بين المللي، غرب در پي سرنگوني ژاندارم وفادار خود، محمد رضا پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي، منافع خود را بيش از پيش در خطر ميديد. کشورهاي منطقه نيز با خطر صدور انقلاب اسلامي ايران روبرو بودند. در اين حال، دولتهاي منطقه و امريکا نيز بيميل نبودند که فردي چون صدام حسين، جمهوري اسلامي ايران را با ارتشي ضعيف و از هم پاشيده، وضعيت سياسي متشنج و درگير اختلافات داخلي، تنبيه نمايد. افزون بر اين، انعقاد قرارداد کمپ ديويد و انزواي سياسي مصر و سادات در جهان عرب موجب شد که مصر (و نه فقط جمال عبدالناصر) نقش سنتي خود را به عنوان رهبر جهان عرب از دست بدهد و اين موضوع، فرصت طلايي براي صدام فراهم نمود، تا عراق را جانشين مصر نمايد
به طور خلاصه به نظر ميرسيد با توجه به شخصيت صدام، وقوع انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاه، شرايط منطقهاي خاورميانه و جهان عرب و وضعيت روابط بين المللي شرايطي مساعد براي وقوع جنگ و تجاوز نيروهاي بعثي عراق عليه ايران را فراهم ميآورد و اين «قادسيه صدام» امري اجتناب ناپذير بود. صدام براي امتناع افکار عمومي عراق و جهان عرب که امضاي قرارداد 1975 الجزاير را نشانه ضعف او در برابر قدرت ايران ميدانستند، در اولين فرصت مناسب، قرارداد را لغو نمود. وي در سخنرانيهايش، پيش از جنگ و در جريان حمله به ايران، همواره تأکيد مينمود که جنگ را براي لغو قرار داد الجزاير و استقرار دوباره حاکميت عراق بر اروندرود شط العرب) آغاز کرده است )
در تاريخ 19 شهريور 1359 دولت عراق آن قسمت از اراضي را که ادعا مينمود بر طبق موافقت نامه 1975 الجزاير بايد به آن دولت مسترد ميگرديد، با توسل به زور به اشغال خود درآورد و اعلام نمودند که نيروهاي عراق به مرزهاي بين المللي رسيدهاند اما اهداف واقعي و نهاني دولت بعثي عراق عبارت بود از اشغال بخشهاي عرب نشين ايران، تا جريان پان عربيسم منطقه، آن را حملهاي ايدئولوژيک به غير عربها تعبير نکند
هدف دوم، تسلط بر منابع انرژي و بالا بردن ريسک دفاع براي جمهوري اسلامي ايران و هدف سوم نيز اين بود تا با حمله و تضعيف جمهوري اسلامي، اعتماد غرب را به طرف خود جلب نمايد
تجاوز نيروهاي مسلح عراق به ايران با اين توافق روشن صورت گرفت که به دليل درهم ريختگي حاصل از انقلاب، بيانگيزه بودن ارتش و اعلام سران آن و همچنين قطع ارسال سلاحهاي غربي به ايران، طي همان هفتههاي اول با حملات سريع و برق آساي نيروهاي عراقي به اتمام ميرسد. اما آن چه که در پيش بيني دولت بعثي عراق و نيروهاي غربي حامي آنها لحاظ نشده بود هجوم سريع مردم به سوي جبهههاي نبرد و تصميم به مقابله با اين تجاوز آشکار بود. مزيد بر اين، دستگاه رهبري عراق و غرب هنوز به درک روشني از ابعاد شخصيت رهبري انقلاب اسلامي به خصوص سازش ناپذيري و جسارت ايشان پي نبرده بودند، دو عاملي که پيروزي انقلاب اسلامي و هدايت جنگ تا مراحل نهايي مرهون آنها بود. لذا با اعلام تصميم حضرت امام (ره) مبني بر لزوم مقاومت و بيرون راندن دشمن از سرزمين اسلامي و نام گذاري اين جنگ به نام جنگ اسلام و کفر، هجوم مردم به جبههها آغاز شد
منبع: کتاب بررسي مراحل و تحولات جنگ