لطفا کمي صبر کنيد تا صفحه به طور كامل بارگزاري شود ...
![]()
هفته دفاع مقدس گرامي باد.
از امروز موضوع جدیدی به موضوعات این وبلاگ اضافه شد به نام " کتب دفاع مقدس "، انشاءالله قرار است هر چند وقت یک بار یک کتاب خوب در زمینه دفاع مقدس برای استفاده شما گرامیان قرار داده شود.
کتاب امروز یکصد خاطره از عارف شهید دکتر شهید مصطفی چمران می باشد که بسیار خواندنی می باشد، حتما آن را دانلود نمایید.
دانلود رایگان کتاب یکصد خاطره از شهید چمران
بررسي ماهيت جنگ ايران و عراق بسيار اهميت دارد. چرا که جنگ بر شکلگيري هويت تاريخي ايران اثر گذاشته است و اين هويت و تجربهي تاريخي ميتواند بر انديشه و اراده و عزم ملت ايران براي فائق آمدن بر حوادث آينده، همچون جنگ و ساير بحرانهاي سياسي - اجتماعي نقش تعيين کنندهاي داشته باشد. بنابراين، اگر جنگ ايران با عراق در چارچوب و مفاهيم ديگري غير از آنچه بوده است تعريف شود، تأثير و هويت تاريخي خود را از دست ميدهد و هر جنگي که چنين شود «دچار بيريشگي خواهد شد و ناظران خود را نسبت به علل و انگيزههاي آن متحير ساخته، نخواهد توانست همدلي نسلهاي آتي را برانگيزد. آنچه يک جنگ را در تاريخ ماندني ميکند، معناي آن نزد نسلهايي است که بدان تعلق خاطر دارند.»
اکثر پژوهشگران غربي براي اجتناب از تعيين پيوستگي ماهيت جنگ تحميلي با جريانهاي بنيادين سياسي، اجتماعي و فرهنگي امروز جامعهي جهاني، تلاش ميکنند جنگ ايران و عراق را ارادهي معين فرد يا جمع و حتي امري شخصي تلقي نمايند. بسياري از نظريات در توضيح جنگ ايران و عراق اختلاف شخصي صدام و امام خميني يا تنها با تأکيد بر اختلافات مرزي، با اهداف و مقاصد مشخصي مطرح ميشود. اين گونه روشها در مطالعهي جنگ ايران و عراق - بي هر گونه ملاحظهاي - بيشتر جزء نگرانه و به قصد گرفتن نتيجهي کاربردي در عرصهاي خاص سازمان داده ميشود. در صورتي که تصور جنگ در کليتي واحد رابطهي مشخصي بين اجزاي مختلف جنگ برقرار ميسازد. اهداف، ريشهها، رهبري و فرماندهي، شيوهها، جنگجويان و حاميان، هر يک نقشي ايفا ميکنند و مبين ماهيت و هويت جنگاند .
جنگ ايران و عراق همچنين با مشخصهاي رايج در مفهوم جنگ جهان سومي که پس از جنگ جهاني دوم رواج يافت و با تأثير از عوامل مختلفي چون بحران ناشي از تشکيل دولت ملي شامل بحرانهاي سه گانه هويت، مشروعيت، مشارکت و گسترش جهاني ميليتاريزم، ميراث استعمار در زمينهي جغرافياي سياسي، تأثير جنگ سرد و رقابت دو ابرقدرت توضيحپذير نيست. شهرام چوبين، يکي از محققان صاحبنظر در جنگ ايران و عراق، به تفاوت جنگ ايران و عراق با جنگهاي مشابه اشاره ميکند و مينويسد:
«در ميان منازعات کشورهاي جهان سوم، جنگ ايران و عراق از چندين ديدگاه غيرمعمول است. آنچه معمولا در اين باره در غرب گفته ميشود تعداد کثير تلفات انساني، زيانهاي سنگين اقتصادي وارد شده و در طول کشيدن آن است.
آنچه کمتر به آن پرداخته ميشود نوع درگيريي است که با الگوي رايج در مناطق غيرصنعتي جهان تفاوت دارد، چرا که در اين مناطق تمايل به سمت جنگهاي درون مرزي يا غيرنظامي است در حالي که نمونهاي نسبتا نادر از درگيري بين دولتها بود؛ جنگي که در قالبي کلاسيک جاي ميگرفت و منازعهاي صرف بر سر آب و خاک نبود، بلکه با قدرتطلبي و گسترش عقايد فکري نيز همراه بود.»
عوامل مؤثر در شکلگيري زمينههاي جنگ نسبت مشخصي با ماهيت و مشخصههاي جنگ و در نتيجه تمايز آن با الگوهاي رايج دارد. وقوع جنگ با فاصلهي بيست ماه پس آغاز انقلاب بيان کنندهي رابطه جنگ با انقلاب است. سقوط رژيم شاه منافع آمريکا و غرب را به مخاطره افکند، به ويژه اينکه ماهيت ديني و مردمي بودن انقلاب، گسترش آن را در سطح منطقه ممکن ساخت. اين ارزيابي و پيشبيني دربارهي گسترش انقلاب اسلامي در سطح منطقه، نوعي نگراني بينالمللي به وجود آورد که تلاش براي اعادهي نظم پيشين با «توافق بيان نشدهي بينالمللي براي دفاع از وضع موجود» ، مسير وقوع جنگ را هموار ساخت. با اين توضيح، بايد جوهر انديشهي ديني اسلام را که شامل جهاد و مبارزه با تکيه بر شهادتطلبي و فراخواندن مردم به صحنهي سياسي - اجتماعي در دورهي انقلاب و سپس دعوت مردم به مقاومت در برابر تجاوز عراق و تحولات بينالمللي معاصر را شناسايي کرد تا ماهيت جنگ ايران و عراق و تحولات بينالمللي معاصر را شناسايي کرد تا ماهيت جنگ ايران و عراق و تحولات آن، تحليل و تبيين شود. براساس اين تحليل از يک سو، انقلاب ديني به حضور مردم در صحنههاي انقلاب و جنگ منجر شد و از سوي ديگر، بر شکلگيري رفتار و تصميم رهبران، مسئولان و فرماندهان و مردم تأثير گذاشت و متقابلا براساس درکي که نظام بينالمللي از ماهيت انقلاب و تهديدي که براي منافع غرب داشت، براي مهار انقلاب از روشهاي مختلف استفاده کرد و در نهايت عراق را براي حملهي به ايران ترغيب کرد.
بر همين اساس جنگ و تحولات نظامي عميقا با ساير اجزا پيوستگي دارد. بدين معنا که با تعريف امام از جنگ آن را «جنگ اسلام و کفر» خواندند و عراق را در تجاوز به ايران عامل امريکا دانستند ماهيت عقيدتي - سياسي جنگ تعريف شد و همين نگرش از يک سو، مباني جنگ را و از سوي ديگر، نگرش به صلح را شکل داد. در واقع، با تعريف عقيدتي - سياسي جنگ در حالي که رفتار فردي و اجتماعي در جبهه و پشت آن براساس تکليف شرعي ترسيم ميشد، ماهيت مواضع سياسي در برابر عراق و حاميانش و نظام بينالملل و اساسا پيشنهادهاي صلح نيز مشخص ميشد.
در سطح نازلتر، ماهيت عقيدتي جنگ بر اهداف، استراتژي عملياتي و تاکتيکهاي نظامي تأثير گذاشت و نيروهايي داوطلب شهادت به وجود آورد.
به همين دليل الگوي تفکر سياسي و نظامي رئيس جمهور وقت، بنيصدر، که بر اساس تئوري و روشهايي متأثر از آموزههاي نظامي ارتش امريکا بود نه تنها به هنگام تجاوز عراق پاسخگو نبود، که به هنگام آزادسازي مناطق اشغالي نيز ناکام ماند و عملا به بنبست نظامي در جنگ منجر شد و کشور را بر لبهي پرتگاه تجزيهي ارضي و بيثباتي سياسي قرار داد.
در نتيجه، ميتوان تأکيد کرد که آغاز جنگ حمله به انقلاب بود و انقلاب با جنگ هزينهي سنگين رويارويي با منافع امريکا و غرب را پرداخت. باورها و اعتقادات ديني و خصلت انقلابي در سازماندهي نيروها براي تثبيت نظام سياسي انقلاب، رويارويي ايران و امريکا را ناگزير ساخت و سرانجام رفتار عراق در چارچوب منافع امريکا به جنگ منجر شد. انرژي انقلابي با وقوع جنگ آزاد شد، بدين معنا که آمادگي مردم براي حفظ انقلاب و تحقق شعارهاي آن که شامل استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي بود همانند انرژيي متراکم در جامعه وجود داشت، ولي آشکار نبود. تجاوز دشمن خارجي براي براندازي نظام جمهوري اسلامي و از بين بردن انقلاب به منزلهي آزموني بزرگ براي نمايش آمادگي و جانفشاني مردم براي دفاع از انقلاب و حفظ نظام بود.
و اين انرژي متراکم را آزاد کرد و همين امر عنصر تعيين کنندهاي در به هم ريختگي محاسبات اوليهي عراق و ناکامي اين کشور در تجاوز به ايران بود. اين تحول بنيادين، مفهوم و ماهيت جنگ و ساختار جامعه را تغيير داد.
منبع: كتاب نقد و بررسي جنگ ايران و عراق
چه نام مقدسي است؛ نام شهيد، چه قدر زيباست نام شهيد؛ چرا اين نام مقدس براي هر کسي ميسر نميگردد؟ مگر شهيد چه کرده است که اين قدر در خور تحسين و ستايش قرار گرفته؟ چرا شهيد اين قدر مقام و منزلت دارد و اين قدر ثواب و پاداش عظيمي را در پيشگاه خداوند متعال به خود اختصاص داده که ديگران لايق اين مقام نيستند؟ آري اين مقام و منزلت براي آن است که شهيد با خون خويش درخت اسلام را آبياري کرده و جان خويش را فداي اسلام و ميهن اسلامي نموده، او در وقت رفتن به جبهه، تمام ما سوي الله را پشت سر افکنده و مانند رهبر عزيزش امام حسين عليهالسلام فرياد ميزند:
من رأي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسولالله صلي الله عليه و آله فلم يغير عليه بقول و لا عمل کان حقا علي الله ان يدخله مدخله.
هر کس سلطان ستمگري را ببيند که حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ميکند و سنت پيغمبر را از بين ميبرد، در برابر او سکوت کند و مخالفت نکند، بر عليهاش قيام نکند بايد در انتظار اين باشد که بزودي مستحق هر گونه ذلت و بدبختي خواهد شد، و سرانجام به بردگي و اسارت ستمکاران روزگار، مبتلا خواهد شد.
قيام و مبارزه عليه ستمکاران و جباران روزگار، راه حسين و راه عاشقان حسين و راه پيروان خط سرخ حسين است راه رزمندگاني است که با يزيدهاي زمان، هم چون امام حسين عليهالسلام با يزيد، ميجنگند ارتشي که پيوندش حسيني است، مکتبش حسيني است، قيامش حسيني است، تا جان در بدن دارد بايد با ستمکاران روزگار به جنگد زيرا رزمندگان اسلامي که با اين هدف ميجنگنند و کشته ميشوند، مسلم بدانند که جزء هفتاد و دوتن کربلاي حسينند.
آيا انساني که براي خدا دست از زن و فرزند برميدارد، و از جان و مالش دست ميکشد و در هواي سرد زمستان و گرماي تابستان در ميان سنگرها زير رگبار تير و مسلسل و توپ و خمپاره دشمن مقاومت ميکند، و از حملهي دشمن آني در امان نيست و مثل کوه مقاوم براي زندگي من و شما ايستادگي ميکند، ميجنگد تا کشته شود، آيا او شهيد نيست؟
آيا او در خور تحسين و تمجيد پيامبران و فرشتگان الهي نيست؟
آن جوان با ايماني که در سنگر کربلاي جنوب ايران ميرزميد و ميکوشيد و هر وقت صداي غرش توپ و مسلسل دشمن خاموش ميشد از فرصت استفاده ميکرد، قلم به دست ميگرفت، شعر مينوشت و به من و شما خطاب ميکرد، چنين ميگفت:
ما جان به خدا داديم تا زنده شما باشيد
بر خاک مزار ما يکدم به دعا باشيد
چون شمع وجود ما قربان شما گرديد
روشنگر شمع ما شايد که شما باشيد
از پيچ و شکنج دهر، نوميد نبايد شد
مردانه در اين ميدان با شور و نوا باشيد
يک روز اگر آئيد بر خاک مزار ما
قرآن خدا خوانيد، مشغول دعا باشيد
آري شهيد شمع است او ميسوزد و ميگدازد، نور ميدهد و روشنايي ميبخشد و ما را حيات جاودانه ميبخشد اگر شهيد نتابد و نرزمد و با صداي الله اکبرش دشمن را بر خاک هلاکت نيفکند ما چگونه آرامش و آسايش خواهيم داشت؟ اين آسايش من و شما همهاش در پرتور نور شمع وجود اوست.
چه خوب تشبيه کرده پروين اعتصامي شهيد را به شمع و ما را بشاهد.
ميگويد: شخصي در دل شب در پرتو نور شمع، خياطي و گلدوزي ميکرد، ميبريد و ميدوخت و در و ديوار کار گاهش را زينت ميداد به هنر خويش، او به خود ميباليد خطاب به شمع کرد و گفت: من داراي چنين هنري هستم که در و ديوار از هنر من زينت يافته، تو چه کردي؟ شمع در پاسخ گفت: همهي اين هنرهايي که برشمردي از پرتو نور من است اگر من روشنايي بتو نميبخشيدم تو هيچ کاره بودي.
منبع: کتاب مقام شهيد در پيشگاه پروردگار
عمليات و الفجر دو، در منطقه حاج عمران - جبهه هاي غرب - به وقوع پيوسته بود و لشکر عاشورا در اين عمليات مأموريت پدافندي داشت. از کاسهگران در غرب به اشنويه آمديم. من توي گردان حضرت ابوالفضل (ع) به فرماندهي سيد اژدر مولايي بودم. شهيد رضا نيکنام لاله هم فرمانده گروهان و رحيم نوعي اقدم هم معاون رضا بود. توي اشنويه سه نفر به انتخاب نيکنام به عنوان نيروي گشت رزمي مأمور شديم به عمليات لشکر که اسد قرباني مسووليتش را برعهده داشت. من، علي حداد و عمران منجم موقعي که نيکنام ما را ميفرستاد رحيم نوعي اقدم خيلي اصرار داشت که او را هم با ما بفرستد. خيلي التماس کرد؛ منتهي نيکنام قبول نکرد.
واحد عمليات لشکر توي پادگان پيرانشهر بود (پادگان ارتش).
پايمان که به پادگان رسيد، خيلي از فرماندهان لشکر را آنجا ديديم؛ آقا مهدي باکري، مصطفي مولوي و...
به اين شکل به جمع نيروهاي اسد قرباني پيوستيم. چند روزي توي پادگان پيرانشهر مانديم تا اينکه يک روز سر و صدا بلند شد که هواپيماهاي عراقي چترباز ريختهاند توي منطقه. حتي آمدند دنبال بروبچههاي لشکر ما که چکار بايد بکنيم؟ منتهي تعداد ما در آن حد نبود که بتوانيم کمکي بکنيم. پس از ساعتي خبردار شديم که دشمن ماکت آدمي در قالب سرباز توي پيرانشهر ريخته، و به اين شکل اين عمليات دشمن که بيشتر جنبه رواني داشت به خير گذشت. منتقل شديم به منطقه حاج عمران که لشکر آنجا خط پدافندي داشت. بچههاي عمليات چادري داشتند که ما هم آنجا ميمانديم. کار ما مقابله با هليکوپترهاي دشمن بود. نيروهاي مستقر در خط ما، با مشکل هليکوپترهاي دشمن مواجه بودند. به اين معني که هليکوپترهاي دشمن ميآمدند ميايستادند بالاي تپههايي که خط دشمن به حساب ميآمد و از آنجا خط ما را قشنگ ميزدند. مسير آمدنشان هم از پشت تپهها بود و ديده نميشدند.
اسد قرباني طرحي را براي مقابله با هليکوپترهاي عراقي آماده کرده بود که ما با راهنمايي نيروهاي بارزاني مستقر در منطقه به پشت خط دشمن نفوذ کنيم و هليکوپترها را بزنيم.
حدود بيست نفري ميشديم که به اين مأموريت رفتيم؛ اسد قرباني، علي حداد، عمران منجم، غلام زاهدي (بيسيمچي)، سرندي (امدادگر) و... دو تن از بارزانيها هم به عنوان راهنما با ما آمدند. خط دشمن را دور زديم و در جايي سنگر گرفتيم که به محل تيراندازي هليکوپترها اشراف داشت. مجبور شديم شب را همانجا بمانيم. صبح که هوا روشن شد به انتظار هليکوپترها مانديم. علي حداد آرپيجيزن بود و من هم کمکش. پيش از آمدن هليکوپترها جايي را در تپه روبرو نشان دادم که آنجا به کمين هليکوپترها بنشينيم حداد نپذيرفت. گفت آنجا دور است. پس از ساعتي انتظار صداي هليکوپترها به گوش رسيد. آماده شديم.
به محض ديدن هليکوپترها با آنچه در اختيار داشتيم به طرفشان شليک کرديم. با خودمان کاليبر 50 و آرپيجي 7 و تيربار برده بوديم. اسلحهها و تجهيزات را با قاطر به محل مأموريت برده منتقل کرده بوديم. هليکوپترها به هنگام شليک ما، يکي با شيرجه رفت پشت ارتفاع سمت دشمن. ما خيال کرديم سقوط کرد. ديگر از سرنوشتش خبري نشد ولي يکي دور زد آمد ايستاد بالاي تپهاي که به حداد گفته بودم آنجا موضع بگيريم. اگر آنجا بوديم با سنگ هم ميشد زد. خيلي نزديک بود. پس از چند دقيقه آن هم برگشت و رفت. بار و بنديلمان را برداشتيم و برگشتيم محل خودمان. مسيري که ما رفت و آمد ميکرديم سرسبز بود و طبيعت قشنگي داشت منتهي نه ما نيرو داشتيم و نه عراقيها.
بعد از آن ديگر هليکوپترهاي دشمن نيامدند بچههاي توي خط ما را اذيت کنند. روزي از روزها موقع ناهار توي چادر بوديم که آقا مهدي باکري و آقا مرتضي ياغچيان آمدند. ناهار برنج بود علي حداد سريع دست به کار شد که برنج را گرم کند و ناهارمان را بخوريم. منتهي تا حاضر شدن برنج، توي چند تا بشقاب داخل سفره ماست گذاشت. حداد گفت: «آقا ولي، اينارو بذار توي سفره تا حاضر شدن برنج با ماست مشغول باشن.» آقا مهدي منتظر برنج نشد. ماست را بان نان خورد. از خوردنشان معلوم بود گرسنه هست.
آقا مرتضي مثل بچهاي که پيش پدرش بنشيند خودش را نشان ميداد؛ مؤدب و... انگار به همسفره بودن با آقا مهدي فخر ميکرد. آقا مهدي گفت: مرتضي! از اين راهي که ما ميريم و ميآييم، عراقيها هم ميتونن بيان ما را بزنن! بايد فکري بکنيم.
آقا مهدي ماست را که خورد تمام کرد، رو به حداد گفت: «قارداش! سن بيزي بوگون قاتيغينان دويوردون » براي خوردن برنج منتظر نماند، بلند شد رفت گوشهاي دراز کشيد و خوابيد.
ولي آقا مرتضي نشست با ما به گفتگو، مواظب بوديم خواب آقا مهدي را بر هم نزنيم. وقتي او استراحت ميکرد، انگار که ما استراحت ميکنيم. عصر از خواب بيدار شد و رفتند. در حالي که عطر حضورشان در مشاممان بود.
يک بار ديگر آقا مهدي توي و الفجر 1، به دادمان رسيده بود. در روز اول عمليات که از کانال اول زديم بيرون و ميخواستيم در امتداد کانال برويم خط مقدم. ديديم يکي از دور صدا ميزند: «اونجا ميدان مينه، بيايين اين طرف.» آمد نزديکتر، ديديم آقا مهدي باکري است فرمانده لشکرمان، توي خط مقدم داشت به وضعيت نيروها سر و سامان ميداد. او هميشه در صحنههاي خطر حاظر بود.
راوی: ولي نعمتينژاد
منبع: کتاب آشنايي ها
فراخوان مسابقه وبلاگ نویسی فتح جاوید
فتح خرمشهر، فتح خاک نیست، فتح ارزشهای اسلامی است
.
امام خمینی(ره
(
سازمان رفاهی تفریحی شهرداری کاشان به مناسبت 3خرداد
سالروز فتح
غرور آفرین
خرمشهر
مسابقه وبلاگ نویسی فتح جاوید را برگزار میکنند
.
موضوع مسابقه
:
فتح خرمشهر،
دفاع
مقدس
کلیه عزیزانی که مایلند در این مسابقه شرکت نمایند
باید از طریق همین وب سایت اقدام نمایند
.
و فرم ثبت نام را تکمیل و وبلاگ خود را در سیستم ثبت
نمایند
.
اطلاعات تکمیلی به زودی اضافه میشود
.
قوانین
جشنواره
وبلاگ هایی که قوانین زیر را نقض نمایند در مرحله اول حذف شده و
به
دور امتیازدهی راه نمی
یابند
.
اى شهر خرم ، شهر خون ، شهر شهادت
وى مهد مردان دلير و باشجاعت
صدها دلاور مرد با ايمان در اينجا
داده است بر جانانهى خود جان در اينجا
اينجا به خون عاشقان گرديده گلگون
صد لاله خفته بىصدا در بستر خون
در شهر خرم ، شهر پاكان ، شهر عشاق
بودم ز جان و دل به ديدار تو مشتاق
بوى جنان مىآيد از هر سو به سويم
اى عزت و شأن و شرف ، اى آبرويم
من ديدهام در خون آتش بودنت را
من ديدهام صد زخم خونين تنت را
اى تربت پاكت جهان را مظهر عشق
وى توتياى ديدگان لشكر عشق
آواى حق از ناى پرخونت خروشيد
خون در دل دلدادگان چون باده جوشيد
با بال همت سوى تو پرواز كردند
تكبير عشق و عاشقى آغاز كردند
راندى ز خود تا جملهى دلمردگان را
روح دگر آمد دل افسردگان را
تا پرچم خونين تو رنگين كمان شد
خرم به ذكر نام تو روح و روان شد
از كوچه و پس كوچههايت گشته آغاز
آواى خرم گشتنت ، اى شهر خون ، باز
شادم چو « رنجى » زان كه مهمان تو هستم
خرم از آنم ، كز مى عشق تو مستم
شبها به سنگرها دعاى عشق خواندند
در روز روشن دشمن از اين خانه راندند
سوى خدا چون مرغ عاشق پر گشودند
با ياد او از دل غبار غم زدودند
آخر تو را از دست دون آزاد كردند
ويرانههايت را به خون ، آباد كردند
منبع: کتاب خونين شهر
در این پست می خواهیم آیات قران را درباره تیتر بالا بررسی کرده و به جایگاه رفیع شهادت پی ببریم.
در جای جای قرآن کریم درباره ی شهادت سخن به میان آمده است، در جاهایی درباره ارزش و پاداش آن، در جاهای دیگر درباره عده ای که ادعای شهادت طلبی می کردند و در عمل این کار را نکردند و ...
امروز قصد داریم درباره عده ای که ادعای شهادت طلبی می کردند اما در عمل اینگونه عمل نکردند صحبت کنیم.
خداوند در آیه ی 143 از سوره ی آل عمران می فرماید:
وَلَقَدْ کُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ
و شما مرگ (و شهادت در راه خدا) را، پيش از آنکه با آن روبهرو شويد، آرزو مىکرديد؛ سپس آن را با چشم خود ديديد، در حالى که به آن نگاه مىکرديد (و حاضر نبوديد به آن تن دردهيد! چقدر ميان گفتار و کردار شما فاصله است؟!)
و این نشان از نفاق موجود در مخاطبین این آیه می باشد.
در مقابل این آیه، آیه ی 23 سوره ی احزاب می باشد که در آن وصف مومنان حقیقی و شهادت طلبان واقعی آورده شده است.
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
در ميان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ايستادهاند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.
الهی ما را همچون گروه دوم قرار بده، آمین
برای شادی روح امام شهدا و شهدای اسلام صلوات.
حدود دو ماه از عمليات و الفجر مقدماتي (1) ميگذشت و به دليل متوقف شدن والفجر مقدماتي ، نيروهاي رزمنده اشتياق شديدي براي شرکت در عمليات داشتند؛ امام در ظاهر هيچ خبري نبود الا همان کارهاي هر روز و هر شبمان؛ رزم شبانه، پيادهروي و...
از طرفي مأموريت نيروهاي بسيجي که سه ماه بود و يک جا اعزام شده بوديم تمام شده بود. بيآنکه در اين سه ماه به مرخصي برويم. بنابراين درخواست تسويه حساب ميکردند؛ يکي دانشآموز بود و ديگري دانشجو، آن يکي کاسب و... بالاخره مسئلهي درخواست تسويه حساب نيروهاي بسيجي جدي شد و خبر به گوش مسوولين لشکر هم رسيد.
چند روز به همين حال سپري شد. تا اينکه يک روز فرماندهان گردان اعلام کردند که فردا فرمانده لشکر در مراسم صبحگاه سخنراني خواهد کرد. خوشحال بودم. تا آن روز فرمانده لشکر را از نزديک نديده بودم.
از طرفي هم آوازهاش همه جا پيچيده بود و ديدن چنين شخصي، خالي از لطف نبود.
مراسم صبحگاه روز بعد با حضور گردانهاي علياکبر و حر در محوطه گردان علياکبر - توي دشت عباس برگزار شد. بعد از اتمام مراسم معمول هر روز، آقا مهدي به جمع ما پيوست. بچهها بلافاصله دور ايشان حلقه زدند و آن عبد صالح خدا را همانند نگيني در ميان گرفتند.
آقا مهدي باکري که همه دنيايش عشق بسيجيها بود و نقش حساس و سرنوشت نيروهاي بسيجي را در جنگ به وضوح لمس ميکرد، ابتدا در رابطه با اهميت حضور نيروهاي بسيجي و خالي نکردن جبهه از نيرو، اطاعت محض از ولايت فقيه و وضعيت جبهههاي جنگ برايمان صحبت کرد و بعد گفت: به من اطلاع داده شده که مأموريت عدهاي از برادران بسيجي تمام شده و قصد تسويه حساب دادن.
من از اين برادران 10 روز مهلت ميخوام. اگه در اين مدت عملياتي بود که با هم به نبرد دشمن ميريم و گرنه، انشاءالله تسويه ميکنين و برميگردين به خونههاتون.
اين خبر براي برادران رزمندهاي که چند ماهي را چشم انتظار عمليات بودند، خبر خوشحال کنندهاي بود و به عنوان اعلام آمادگي،فرياد تکبير از دل و جان برآمده بچهها دشت عباس را پوشاند. و چقدر اين خبر براي بچهها جالب و اميدوارکننده بود. در طول سالهاي دفاع مقدس، رزمندگان اسلام به اميد روزي که در عمليات شرکت خواهند کرد لحظهشماري ميکردند.«شب حمله» براي رزمندگان اسلام «شب حماسه و ايثار» و «شب نيل به آمال و آرزوها» محسوب ميشد. شبي که خيليها در برابر حضرت حق مقام عبوديت را به سرحد کمال ميرساندند.
از آن روز شور و شوق عجيبي در بين رزمندهها حاکم گرديد و روزشماري معکوس آغاز شد. بچهها آرام و قرار نداشتند. تمام حرکات و سکنات نيروها بيش از پيش رنگ و بوي خدايي به خود گرفته بود. توي چادرها و سنگرها ، موضوع صحبت بچهها از تسويه حساب، خانه و مدرسه به عمليات، شهادت، شهيد و... تغيير يافته بود.
هر روزي که سپري ميشد آمادگي نيروها چه از لحاظ روحي و معنوي و چه از جنبه نظامي بيشتر ميشد و در شوق شرکت در عمليات سر از پا نميشناختند. تا اينکه روز يازدهم، طبق وعده «آقا مهدي» حرکت نيروها جهت عزيمت به منطقه عملياتي «و الفجر يک» آغاز گرديد و چند روز بعد هم عمليات با اقتدار و صلابت نيروهاي لشکر عاشورا و ديگر رزمندگان اسلام به وقوع پيوست و...
راوی: رضا قليزاده
پي نوشتها:
1- عمليات والفجر مقدماتي به تاريخ 17/ 11/ 61 در منطقه فکه انجام گرفت.
منبع: کتاب آشنايي ها ( مجموعه خاطرات شهيد باکري )
در زیر داستانی از زندگانی سردار شهيد سيد مهدى زينالدين می آورم انشاءالله استفاده کنید.
آخرين شب جمعهاى بود كه با «آقا مهدى» دعاى كميل مىخوانديم. از اول دعا عجيب گريه مىكرد و امام زمان (عج) را صدا مىزد. نيمههاى شب از خواب بيدار شد و به سجده افتاد.
صبح، اذان گفت و بچهها را براى نماز بيدار كرد. به امامت او نماز جماعت خوانديم. بعد از نماز هم زيارت عاشورا را زمزمه كرديم. گريههاى او عجيب روى بچههاى لشكر اثر گذاشت تا آن جا كه برادر « محسن رضايى » فرماندهى كل سپاه مىگفت: «هفتاد درصد نيروهاى لشكرش اهل نماز شب بودند»
سال 65 وقتى به جبهه مى رفتيم، در آن لحظات آخر يكى از برادران كم سن و سال را از صف بيرون كشيدند و او را از پادگان آموزشى به شهر بردند.
از مركز آموزش تا شهر شش كيلومتر راه بود.
او دوباره با پاى پياده برگشت و به پادگان آمد و دست به دامن مسئولين شد.
اين دفعه در پاسخ آنها كه مى گفتند آخر تو خيلى كوچكى، چه كارى از دستت بر مى آيد، مى گفت: من برايتان اذان مى گويم. براى بچه ها سرود مى خوانم.
سرانجام با اصرار زياد موفق شد و به منطقه آمد.
بعد از سه ماه تسويه گرفتيم ولى او ماند و به مرخصى نيامد.
مى گفت: من بيايم مسلما ديگر نمى گذارند برگردم. مدت يك سال منطقه بود تا سال 66 كه به درجه رفيع شهادت رسيد
نام عمليات: کربلاي 1
رمز عمليات: «يا ابوالفضل العباس (ع) ادرکني»
منطقه عمليات: جبهه مياني - مهران
تاريخ عمليات: 9 / 4 تا 19 / 4 / 1365
نوع عمليات: گسترده
هدف: آزادسازي شهر مهران و ارتفاعات مهران
فرماندهي عمليات: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
سازمان عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
استعداد نيروهاي درگير خودي: 34 گردان پياده ، 4 گردان زرهي، 9 گردان ادوات و 6 گردان توپخانه.
استعداد نيروهاي درگير دشمن: 52 گردان پياده، 7 گردان زرهي، 5 گردان مکانيزه، 23 گردان کماندو، 24 گردان گارد جمهوري و 15 گردان توپخانه
تلفات دشمن: حدود 10000 کشته و زخمي، 1210 اسير
خسارات دشمن: انهدام 110 دستگاه تانک و نفربر و تعداد زيادي ادوات و خودرو
غنائم: 69 دستگاه تانک و نفربر، 8 دستگاه ماشين آلات مهندسي، 61 قبضه ادوات و 64 خودرو
نتايج: آزاد سازي شهر مهران، 8 روستاي منطقه، پاسگاه دراجي و سلسله ارتفاعات قلاويزان به ويژه قله 223
در مجموع منطقهاي به وسعت 175 کيلومتر مربع از خاک ايران و عراق آزاد شد.
منبع : مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ
از لشکر 17 علي بن ابيطالت (ع) به لشکر 31 عاشورا در نزديکي دزفول (1) منتقل شده بوديم. هنوز کسي را از فرماندهان اين لشکر نميشناختيم. در ابتداي ورود چند تخته چادر و پتو، چراغ نفتي، فانوس و... تحويل دادند تا توي پادگان لشکر در محلي مناسب چادرها را برپا کنيم. از شانس بد ما، اوضاع جوي بهم خورد و بارش باران آغاز شد و باد شديدي شروع به وزيدن کرد. هر لحظه وضعيت جوي بدتر ميشد. و اوضاع نابسامان ما را بيش از پيش وخيمتر ميکرد. با اين شرايط نميشد چادري زد بايد به جاي ديگري وسايلمان را ميبرديم. به يک تويوتا يا يک وانت نياز داشتيم که امکانات و وسايل موجود را به جاي بهتري منتقل کنيم. در اين حين تويوتايي را که از آن نزديکي ميگذشت صدايش زديم و از راننده درخواست کرديم کمکمان کند. راننده تويوتا که لباس بسيجي پوشيده و ظاهري بسيار ساده و صميمي داشت استقبال گرمي از تقاضاي ما کرد
علاوه بر اينکه خودرو را براي حمل وسايل در اختيار ما گذاشت خودش نيز زير باران همانند ما در جابجايي وسايل، کار کرد. بالاخره در فاصله به نسبت کمي از موقعيت قبلي، چادرها را برپا کرديم و تا حدودي به وضعيت اسکان خود سر و سامان بخشيديم.
صبح فرداي آن روز با حضور تمام يگانهاي لشکر، مراسم صبحگاه آغاز شد. اولين حضور ما در جمع رزمندگان لشکر عاشورا بود و مشتاق بوديم بيشتر در مورد لشکر و فرماندهان و وضعيت آتي خودمان بدانيم.
مجري مراسم صبحگاه در خلال برنامه، از برادر مهدي باکري فرمانده لشکر 31 عاشورا جهت عرض خيرمقدم و سخنراني براي نيروهاي اعزام جديد، دعوت به عمل آورد. چهرهي باکري براي ما ناآشنا بود و خيلي مشتاق ديدارش بوديم. از همين رو تا زماني که به جايگاه قدم ننهاده بود پرستيژ و قيافههاي گوناگوني از فرمانده لشکر عاشورا توي ذهنم تصور ميکردم. به محض اينکه ايشان در پشت تريبون آمد و شروع به صحبت کرد، متوجه شديم همان کسي است که ديروز در زير باران به ما کمک ميکرد و ما هم فکر ميکرديم که فقط راننده تويوتا است. عرق شرمي بر پيشانيمان نشست که نگو و نپرس و همگي از کار ديروز خود پشيمان شديم. آقا مهدي به ما خوش آمد گفت و از عملياتي (2) در آينده خبر داد که بايد بر آمادگي خودمان هر چه بيشتر بيفزاييم و...
بعد از صبحگاه، عقلهايمان را گذاشتيم روي هم و بعد چند نفر از برادران به نمايندگي از همه نيروهاي زنجاني - به منظور عذرخواهي - نزد آقا مهدي رفتيم. ايشان با صميميت و گشادهرويي خاصي موضوع را بسيار عادي تلقي کرده و گفت: خدمت کوچکي به رزمندگان کردهام...
اباصلت اللهياري
پي نوشتها:
1- پادگان شهيد باکري در 18 کيلومتري دزفول
2- عمليات بدر
منبع: کتاب آشنايي ها ( مجموعه خاطرات شهيد باکري )