لطفا کمي صبر کنيد تا صفحه به طور كامل بارگزاري شود ...
![]()
در
سالروز ميلاد با سعادت امام رضا (ع) از قالب جديد وبلاگ پلاک پرده برداري شد.![]()
از
ويژگي هاي منحصر به فرد اين قالب مي توان به Tableless
بودن آن و سرعت لود خيلي بالا اشاره کرد .
شما هم اگر نظر يا پيش نهادي در مورد بهبود وبلاگ داريد ، در نظرات اعلام بفرماييد
. ضمن اينکه اگر مطلبي مورد پسند شما قرار گرفت حتماً در نظرات آن پست بيان نماييد
.
حدود دو ماه از عمليات و الفجر مقدماتي (1) ميگذشت و به دليل متوقف شدن والفجر مقدماتي ، نيروهاي رزمنده اشتياق شديدي براي شرکت در عمليات داشتند؛ امام در ظاهر هيچ خبري نبود الا همان کارهاي هر روز و هر شبمان؛ رزم شبانه، پيادهروي و...
از طرفي مأموريت نيروهاي بسيجي که سه ماه بود و يک جا اعزام شده بوديم تمام شده بود. بيآنکه در اين سه ماه به مرخصي برويم. بنابراين درخواست تسويه حساب ميکردند؛ يکي دانشآموز بود و ديگري دانشجو، آن يکي کاسب و... بالاخره مسئلهي درخواست تسويه حساب نيروهاي بسيجي جدي شد و خبر به گوش مسوولين لشکر هم رسيد.
چند روز به همين حال سپري شد. تا اينکه يک روز فرماندهان گردان اعلام کردند که فردا فرمانده لشکر در مراسم صبحگاه سخنراني خواهد کرد. خوشحال بودم. تا آن روز فرمانده لشکر را از نزديک نديده بودم.
از طرفي هم آوازهاش همه جا پيچيده بود و ديدن چنين شخصي، خالي از لطف نبود.
مراسم صبحگاه روز بعد با حضور گردانهاي علياکبر و حر در محوطه گردان علياکبر - توي دشت عباس برگزار شد. بعد از اتمام مراسم معمول هر روز، آقا مهدي به جمع ما پيوست. بچهها بلافاصله دور ايشان حلقه زدند و آن عبد صالح خدا را همانند نگيني در ميان گرفتند.
آقا مهدي باکري که همه دنيايش عشق بسيجيها بود و نقش حساس و سرنوشت نيروهاي بسيجي را در جنگ به وضوح لمس ميکرد، ابتدا در رابطه با اهميت حضور نيروهاي بسيجي و خالي نکردن جبهه از نيرو، اطاعت محض از ولايت فقيه و وضعيت جبهههاي جنگ برايمان صحبت کرد و بعد گفت: به من اطلاع داده شده که مأموريت عدهاي از برادران بسيجي تمام شده و قصد تسويه حساب دادن.
من از اين برادران 10 روز مهلت ميخوام. اگه در اين مدت عملياتي بود که با هم به نبرد دشمن ميريم و گرنه، انشاءالله تسويه ميکنين و برميگردين به خونههاتون.
اين خبر براي برادران رزمندهاي که چند ماهي را چشم انتظار عمليات بودند، خبر خوشحال کنندهاي بود و به عنوان اعلام آمادگي،فرياد تکبير از دل و جان برآمده بچهها دشت عباس را پوشاند. و چقدر اين خبر براي بچهها جالب و اميدوارکننده بود. در طول سالهاي دفاع مقدس، رزمندگان اسلام به اميد روزي که در عمليات شرکت خواهند کرد لحظهشماري ميکردند.«شب حمله» براي رزمندگان اسلام «شب حماسه و ايثار» و «شب نيل به آمال و آرزوها» محسوب ميشد. شبي که خيليها در برابر حضرت حق مقام عبوديت را به سرحد کمال ميرساندند.
از آن روز شور و شوق عجيبي در بين رزمندهها حاکم گرديد و روزشماري معکوس آغاز شد. بچهها آرام و قرار نداشتند. تمام حرکات و سکنات نيروها بيش از پيش رنگ و بوي خدايي به خود گرفته بود. توي چادرها و سنگرها ، موضوع صحبت بچهها از تسويه حساب، خانه و مدرسه به عمليات، شهادت، شهيد و... تغيير يافته بود.
هر روزي که سپري ميشد آمادگي نيروها چه از لحاظ روحي و معنوي و چه از جنبه نظامي بيشتر ميشد و در شوق شرکت در عمليات سر از پا نميشناختند. تا اينکه روز يازدهم، طبق وعده «آقا مهدي» حرکت نيروها جهت عزيمت به منطقه عملياتي «و الفجر يک» آغاز گرديد و چند روز بعد هم عمليات با اقتدار و صلابت نيروهاي لشکر عاشورا و ديگر رزمندگان اسلام به وقوع پيوست و...
راوی: رضا قليزاده
پي نوشتها:
1- عمليات والفجر مقدماتي به تاريخ 17/ 11/ 61 در منطقه فکه انجام گرفت.
منبع: کتاب آشنايي ها ( مجموعه خاطرات شهيد باکري )
در زیر داستانی از زندگانی سردار شهيد سيد مهدى زينالدين می آورم انشاءالله استفاده کنید.
آخرين شب جمعهاى بود كه با «آقا مهدى» دعاى كميل مىخوانديم. از اول دعا عجيب گريه مىكرد و امام زمان (عج) را صدا مىزد. نيمههاى شب از خواب بيدار شد و به سجده افتاد.
صبح، اذان گفت و بچهها را براى نماز بيدار كرد. به امامت او نماز جماعت خوانديم. بعد از نماز هم زيارت عاشورا را زمزمه كرديم. گريههاى او عجيب روى بچههاى لشكر اثر گذاشت تا آن جا كه برادر « محسن رضايى » فرماندهى كل سپاه مىگفت: «هفتاد درصد نيروهاى لشكرش اهل نماز شب بودند»
سال 65 وقتى به جبهه مى رفتيم، در آن لحظات آخر يكى از برادران كم سن و سال را از صف بيرون كشيدند و او را از پادگان آموزشى به شهر بردند.
از مركز آموزش تا شهر شش كيلومتر راه بود.
او دوباره با پاى پياده برگشت و به پادگان آمد و دست به دامن مسئولين شد.
اين دفعه در پاسخ آنها كه مى گفتند آخر تو خيلى كوچكى، چه كارى از دستت بر مى آيد، مى گفت: من برايتان اذان مى گويم. براى بچه ها سرود مى خوانم.
سرانجام با اصرار زياد موفق شد و به منطقه آمد.
بعد از سه ماه تسويه گرفتيم ولى او ماند و به مرخصى نيامد.
مى گفت: من بيايم مسلما ديگر نمى گذارند برگردم. مدت يك سال منطقه بود تا سال 66 كه به درجه رفيع شهادت رسيد
نام عمليات: کربلاي 1
رمز عمليات: «يا ابوالفضل العباس (ع) ادرکني»
منطقه عمليات: جبهه مياني - مهران
تاريخ عمليات: 9 / 4 تا 19 / 4 / 1365
نوع عمليات: گسترده
هدف: آزادسازي شهر مهران و ارتفاعات مهران
فرماندهي عمليات: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
سازمان عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
استعداد نيروهاي درگير خودي: 34 گردان پياده ، 4 گردان زرهي، 9 گردان ادوات و 6 گردان توپخانه.
استعداد نيروهاي درگير دشمن: 52 گردان پياده، 7 گردان زرهي، 5 گردان مکانيزه، 23 گردان کماندو، 24 گردان گارد جمهوري و 15 گردان توپخانه
تلفات دشمن: حدود 10000 کشته و زخمي، 1210 اسير
خسارات دشمن: انهدام 110 دستگاه تانک و نفربر و تعداد زيادي ادوات و خودرو
غنائم: 69 دستگاه تانک و نفربر، 8 دستگاه ماشين آلات مهندسي، 61 قبضه ادوات و 64 خودرو
نتايج: آزاد سازي شهر مهران، 8 روستاي منطقه، پاسگاه دراجي و سلسله ارتفاعات قلاويزان به ويژه قله 223
در مجموع منطقهاي به وسعت 175 کيلومتر مربع از خاک ايران و عراق آزاد شد.
منبع : مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ
از لشکر 17 علي بن ابيطالت (ع) به لشکر 31 عاشورا در نزديکي دزفول (1) منتقل شده بوديم. هنوز کسي را از فرماندهان اين لشکر نميشناختيم. در ابتداي ورود چند تخته چادر و پتو، چراغ نفتي، فانوس و... تحويل دادند تا توي پادگان لشکر در محلي مناسب چادرها را برپا کنيم. از شانس بد ما، اوضاع جوي بهم خورد و بارش باران آغاز شد و باد شديدي شروع به وزيدن کرد. هر لحظه وضعيت جوي بدتر ميشد. و اوضاع نابسامان ما را بيش از پيش وخيمتر ميکرد. با اين شرايط نميشد چادري زد بايد به جاي ديگري وسايلمان را ميبرديم. به يک تويوتا يا يک وانت نياز داشتيم که امکانات و وسايل موجود را به جاي بهتري منتقل کنيم. در اين حين تويوتايي را که از آن نزديکي ميگذشت صدايش زديم و از راننده درخواست کرديم کمکمان کند. راننده تويوتا که لباس بسيجي پوشيده و ظاهري بسيار ساده و صميمي داشت استقبال گرمي از تقاضاي ما کرد
علاوه بر اينکه خودرو را براي حمل وسايل در اختيار ما گذاشت خودش نيز زير باران همانند ما در جابجايي وسايل، کار کرد. بالاخره در فاصله به نسبت کمي از موقعيت قبلي، چادرها را برپا کرديم و تا حدودي به وضعيت اسکان خود سر و سامان بخشيديم.
صبح فرداي آن روز با حضور تمام يگانهاي لشکر، مراسم صبحگاه آغاز شد. اولين حضور ما در جمع رزمندگان لشکر عاشورا بود و مشتاق بوديم بيشتر در مورد لشکر و فرماندهان و وضعيت آتي خودمان بدانيم.
مجري مراسم صبحگاه در خلال برنامه، از برادر مهدي باکري فرمانده لشکر 31 عاشورا جهت عرض خيرمقدم و سخنراني براي نيروهاي اعزام جديد، دعوت به عمل آورد. چهرهي باکري براي ما ناآشنا بود و خيلي مشتاق ديدارش بوديم. از همين رو تا زماني که به جايگاه قدم ننهاده بود پرستيژ و قيافههاي گوناگوني از فرمانده لشکر عاشورا توي ذهنم تصور ميکردم. به محض اينکه ايشان در پشت تريبون آمد و شروع به صحبت کرد، متوجه شديم همان کسي است که ديروز در زير باران به ما کمک ميکرد و ما هم فکر ميکرديم که فقط راننده تويوتا است. عرق شرمي بر پيشانيمان نشست که نگو و نپرس و همگي از کار ديروز خود پشيمان شديم. آقا مهدي به ما خوش آمد گفت و از عملياتي (2) در آينده خبر داد که بايد بر آمادگي خودمان هر چه بيشتر بيفزاييم و...
بعد از صبحگاه، عقلهايمان را گذاشتيم روي هم و بعد چند نفر از برادران به نمايندگي از همه نيروهاي زنجاني - به منظور عذرخواهي - نزد آقا مهدي رفتيم. ايشان با صميميت و گشادهرويي خاصي موضوع را بسيار عادي تلقي کرده و گفت: خدمت کوچکي به رزمندگان کردهام...
اباصلت اللهياري
پي نوشتها:
1- پادگان شهيد باکري در 18 کيلومتري دزفول
2- عمليات بدر
منبع: کتاب آشنايي ها ( مجموعه خاطرات شهيد باکري )
در این پست می خواهیم آیات قران را درباره تیتر بالا بررسی کرده و به جایگاه رفیع شهادت پی ببریم.
در قرآن دو آیه درباره اینکه شهادت عهدی میان خدا و مومنان است ذکر شده است که توجه شما را به آن جلب می کنم.
إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آنان باشد؛ (به اين گونه که:) در راه خدا پيکار مىکنند، مىکشند و کشته مىشوند؛ اين وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجيل و قرآن ذکر فرموده؛ و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کردهايد؛ و اين است آن پيروزى بزرگ! (توبه 111 )
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا
در ميان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ايستادهاند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند. هدف اين است که خداوند صادقان را بخاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هرگاه اراده کند عذاب نمايد يا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذيرد؛ چرا که خداوند آمرزنده و رحيم است. (احزاب 23 و 24 )