مقدمه - اعتدال در زندگي

الحمد للَّه ربِّ العالمين و نحمده على ما كان و نستعينه من أمرنا على ما يكون و نسأله المعافاة في الأديان كما نسأله المعافاة في الأبدان، و الصلاة و السلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا و شفيع ذنوبنا أشرف السفراء المقرّبين أبي القاسم المصطفى محمّد و على أهل بيته الطيّبين الطاهرين المكرَّمين و اللعن على أعدائهم أجمعين «رَّبِ ّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّى مِن لَّدُنكَ سُلْطَنًا نَّصِيرًا». (1)

نقشِ مؤثر و ارزش و اهمّيّتِ فوق العادّه اى كه رعايت كردنِ اعتدال و ميانه روى نسبت به ساختار يك زندگى و اجتماع سالم داراست سبب و انگيزه شد كه جملاتى چند راجع به مقام اين فريضه الهى، آن هم بيشتر از زبان آيات و روايات و بزرگان اهل فن، نوشته شود و در اين راستا مطالبى در دو دفتر جمع آورى شد: دفتر اوّل كه فعلاً از نظر گرامى تان مى گذرد، به اختصار، در بردارنده سه فصل و يك خاتمه است و دفتر دوم، كه شامل بحث مفصّل هر يك از اين فصل ها و زيرمجموعه هاى آنها و حكايات هر كدام است، به فرصتى ديگر موكول شد.

به اميد اين كه پروردگار خبير و حكيم، نظر لطف خود را شامل تمام بندگانش و از جمله حقير بفرمايد و همه ما را مشمول بارقه اى از آن انوار تابناك ربوبى قرار دهد و براى رسيدن به اهداف عالى انسانى، دستگيرى و ارشاد و هدايت نمايد، كه اگر ارشاد پروردگار عالم نباشد و نظر لطف و رحمتش از بنده اى سلب شود، حركت و كوشش و تلاشِ او نه تنها بيهوده خواهد بود بلكه موجب هلاكت و نابودى او نيز خواهد شد. ازاين رو در همه امور به او توكّل مى كنيم و نيز هم از او مَدَد مى جوييم، چرا كه همانا اوست بهترين كسى كه مى شود به او توكّل كرد و از او در تمام امور زندگى كمك طلبيد. رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا (2) و ما توفيقي إلاّ باللَّه عليه توكّلتُ وإليه أنيب (3) والحمدُ للَّه ربِّ العالمين (4) .

مجتبى فرجى

1/8/1378

1. اسراء (17) آيه 80.

2. كهف (18) آيه 10.

3. هود (11) آيه 88.

4. حمد (1) آيه 2.


 

ادامه مطلب

 

اسراف و تبذير، يك آفت جهانى

«اسراف‏»به معنى وسيع كلمه هرگونه تجاوز از حد در كارى است كه انسان انجام مى‏دهد ولى غالبا اين كلمه در مورد هزينه‏ها و خرجها گفته مى‏شود و از قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه اسراف نقطه مقابل تنگ گرفتن و سختگيرى است. [1]

«تبذير» در اصل از ماده «بذر» و به معنى پاشيدن دانه مى‏آيد، منتها اين كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غير منطقى و فساد، مصرف مى‏كند و معادل آن در فارسى امروز «ريخت و پاش‏» و «ولخرجى‏» است و به تعبير ديگر «تبذير» آن است كه مال در غير موردش مصرف شود، هرچند كم باشد و اگر در موردش صرف شود «تبذير» نيست هرچند زياد باشد.

چنانكه امام صادق‏عليه‏السلام كه در ذيل آيه «و لا تبذر تبذيرا» در پاسخ سئوال كننده‏اى فرمود: «من انفق شيئا فى غير طاعة الله فهو مبذر و من انفق في سبيل الله فهو مقتصد».[2] 

كسى كه در غير راه اطاعت فرمان خدا مالى انفاق كند، تبذير كننده است و كسى كه در راه خدا انفاق كند، ميانه‏رو است. اگرچه با در نظر گرفتن اين دو لغت «اسراف و تبذير» ممكن است ميان آنها تفاوتى باشد، ولى بسيار مى‏شود كه اين دو كلمه درست در يك معنى به كار رود و حتى به عنوان تاكيد پشت‏سر يكديگر قرار مى‏گيرند. چنانكه على‏عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«الا ان اعطاء المال في غير حقه تبذير و اسراف و هو يرفع صاحبه فى الدنيا و يضعه فى الآخرة و يكرمه فى الناس و يهينه عندالله‏».[3]

آگاه باشيد مال را در غير مورد استحقاق صرف كردن، تبذير و اسراف است، ممكن است اين عمل انسان را در دنيا بلند مرتبه كند اما مسلما در آخرت پست و حقير خواهد كرد در نظر توده مردم ممكن است‏سبب اكرام گردد اما در پيشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.

اميرمؤمنان على‏عليه‏السلام فرمود:

«من اشرف الشرف الكف عن التبذير والسرف‏»[4]از بلندمرتبه‏ترين شرف يعنى بلندى مرتبه، باز ايستادن از اسراف و تبذير است.

در اينجا «تبذير» و «اسراف‏» هر دو به يك معنى است.

باز آن حضرت فرمود:

«عليك بترك‏التبذير و الاسراف و التخلق بالعدل والانصاف‏»[5]

تبذير و اسراف را ترك كن و با خصلت عدل و انصاف متصف باش.

«تبذير» و «اسراف‏» هر دو به يك معنى است و همچنين «عدل‏» و «انصاف‏».

غرض «اسراف‏» و «تبذير» از نظر اسلام بسيار نكوهيده است و علاوه بر اينكه عيب بزرگى براى انسان به شمار مى‏رود و بلاى بزرگ اجتماعى است كه باعث محروميتهاى انسانهاى بى‏گناه مى‏گردد. بدون شك نعمتها و مواهب موجود در كره زمين براى ساكنانش كافى است اما به شرط اينكه بيهوده به هدر داده نشوند و دور از هرگونه افراط و تفريط مورد بهره‏بردارى قرار گيرند و گرنه اين مواهب آن قدر فراوان و نامحدود نيست كه با بهره‏گيرى نادرست، آسيب نپذيرد. و اى بسا اسراف و تبذير در منطقه‏اى از زمين باعث محروميت منطقه ديگرى شود و يا اسراف و تبذير نسل امروز باعث محروميت نسلهاى آينده گردد.

آن روزى كه ارقام و آمار، همچون امروز دست انسانها نبود و دانشمندان به اين مساله پى نبرده بودند كه جمعيت‏بشر سريعتر از مواد غذائى زياد مى‏شود و در نتيجه براى آينده نگرانى روزافزون و سختى زندگى و فقر و فاقه دائمى پيش‏بينى نشده بود، اسلام هشدار داده كه در بهره‏گيرى از مواهب الهى در زمين، از اسراف و تبذير خوددارى كنند.

قرآن مجيد در آيات زيادى شديدا مسرفان را محكوم كرده است.

درجائى مى‏گويد: «ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفين‏»[6](اسراف نكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست نمى‏دارد).

ودر مورد ديگر: اسرافكاران را اصحاب دوزخ مى‏شمرد و مى‏فرمايد:

«و ان المسرفين هم اصحاب النار».[7]واز اطاعت فرمان مسرفان نهى مى‏كند:«و لا تطعوا امر المسرفين‏»[8]و مجازات الهى در انتظار اسرافگران است:«مسومة عند ربك للمسرفين‏»[9]اسرافكاران دروغگو را محروم از هدايت الهى مى‏شمرد: «ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب‏».[10]

اسراف يك برنامه فرعونى شمرده شده است: «و ان فرعون لعال في الارض و انه لمن المسرفين‏»[11]و سرانجام سرنوشت اسرافكاران هلاكت و نابودى است‏عليهم‏السلام «واهلكنا المسرفين‏».[12]

«ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين‏»[13](تبذير كنندگان برادران شيطانند).

بدون شك اسراف يكى از مذموم‏ترين اعمال از ديدگاه اسلام است و در آيات و روايات نكوهش فراوانى از آن شده است. در روايات دقت در مساله اسراف و تبذير تا آن حدى است كه در حديثى مى‏خوانيم: پيامبرصلى الله عليه وآله از راهى عبور مى‏كرد يكى از يارانش به نام سعد مشغول وضوء گرفتن بود و آب زياد مى‏ريخت، فرمود: چرا اسراف مى‏كنى اى سعد! عرض كرد: آيا در آب وضو نيز اسراف است؟ فرمود: نعم وان كنت على نهر جار(آرى هرچند در كنار نهر جارى باشى).[14]

ونيز از آن حضرت نقل شده است كه روزى دستور داد رطب و خرماى تازه براى خوردن حاضران بياورند، بعضى خرما را مى‏خوردند و هسته آن را به دور مى‏افكندند، فرمود: اين كار را نكنيد كه اين تبذير است و خدا فساد را دوست نمى‏دارد.[15] 

امام صادق‏عليه‏السلام فرمود:

«ادنى الاسراف هراقة فضل الاناء و ابتذال ثوب الصون والقاء النوى‏».[16]

پائين‏ترين حد اسراف ريختن باقى مانده آب و بذل كردن لباس كه مورد حاجت‏باشد، و انداختن هسته خرما.

غرض در دستورات اسلامى آن قدر روى نفى اسراف و تبذير تاكيد شده است كه حتى از ريختن باقى‏مانده آب وضو واز دور افكندن هسته خرما نهى گرديده است.

جهان امروز به خاطر احساس مضيقه در پاره‏اى از مواد، سخت‏به اين موضوع توجه دارد تا آنجا كه از همه چيز از زباله‏ها و تفاله‏ها و فاضل‏آبها از تصفيه استفاده مى‏كند چرا كه احساس كرده‏اند كه مواد موجود در طبيعت نامحدود نيست كه به آسانى بتوان از آنها صرف‏نظر كرد بايد از همه به صورت «دورانى‏» بهره‏گيرى نمود.

با اينكه نعمتها و مواهب موجود در كره زمين براى ساكنان آن كافى است و ليكن گرسنگى يك پديده جهانى بشمار مى‏رود واكثريت‏ساكنان روى زمين از گرسنگى رنج مى‏كشند.

دانشمندان مى‏گويند گرسنگى به هيچ‏وجه امرى نيست كه طبيعت آن را به ما تحميل كرده باشد، با مطالعه اين پديده در نواحى مختلف جهان به اين واقعيت رسيده‏اند كه به طور كلى عوامل و شرائط طبيعى نيستند كه گروهها و اجتماعات انسانى را دچار قحطى و گرسنگى مى‏سازند، بلكه مسئوليت اين فاجعه به عهده برخى از شرائط فرهنگى است.[17]

به اين معنى مصيبت گرسنگى يك پديده طبيعى و پيوند يافته با زندگى نيست و مانند مرگ يك حادثه اجتناب‏ناپذير نمى‏باشد، بلكه گرسنگى يك نوع زخم و درد اجتماعى است كه به دست‏خود انسان ايجاد شده است.

و عمدتا نتيجه اسرافكاريهائى است كه ابرقدرتهاى جنايتكار بر جهان بشريت تحميل كرده‏اند پس كشورهاى استعمارگر بانى اصلى گرسنگى و فقر جهانى است.

براى همين است كه در اسلام از «اسراف‏» و «تبذير» به شدت مذمت‏شده است.

على‏عليه‏السلام فرمود:

«للمسرف ثلاث علامات: ياكل ما ليس له و يلبس ما ليس له و يشترى ما ليس له‏»[18]اسرافگر سه نشانه دارد: آنچه مى‏خورد در خور وى نيست. لباسى پوشد كه شايسته اونيست و كالائى مى‏خرد كه زيبنده وى نيست.

على‏عليه‏السلام فرمود: «ما فوق الكفاف اسراف‏»[19]بالاتر از كفاف اسراف است.

يعنى هركس موظف است از مال خود به اندازه «كفاف‏» خرج كند. كفاف قدرى از مال را گويند كه براى هزينه زندگى انسان و خانواده‏اش در حد اعتدال كفايت كند و خرج كردن بيش از آن اسراف است.

باز فرمود: «ويح المسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراك امره‏»[20]چه دور است اسراف كننده از تدارك نمودن زيان كار خود و از آنچه صلاح نفس او در آن است.

باز مى‏فرمايد: «سبب الفقر الاسراف‏»[21]سبب فقر و گرسنگى (جامعه) اسراف است.

باز مى‏فرمايد: «ذر السرف فان المسرف لا يحمد جوده و لا يرحم فقره‏»[22]اسراف كننده را واگذار زيرا جود و بخشش او پسنديده نيست و اگر به سبب اسراف فقير گردد قابل ترحم نمى‏باشد.

آرى امروز بشر فهميده است كه حتى در زوائد اموال خود نيز دقيق باشد اگر نان زيادى دارد به درد او نمى‏خورد به درد ديگران خواهد خورد و سير شدن ديگران باز استفاده‏اش به او بر مى‏گردد.

البته اينها از نظر مسلمانان مسائل دست و پا افتاده‏اى است كه در اسلام بيش از هزار و چهار صد سال قبل مورد توجه قرار گرفته است و هر مسلمان معمولى مى‏داند اسراف مال و زيرپا ريختن بركت‏خداگناه دارد و درباره گرامى داشتن نان و نهى از بى‏حرمتى آن روايات فراوانى وارد شده است.[23]

طبق منطق قرآن خداوند به زمين بركت داد تا قوت تمام مردم روى زمين در چهار نوبت‏سال به طور يكسان برآورده شود[24]درحالى كه هزاران نفر در كشورهاى مختلف جهان درنتيجه مصرف بى‏رويه مواد غذائى و افراط در آن به افزايش كلسترول، چربى و قند مبتلا شده و در اثر بيمارى زودرس قلب و عروق و سرطان در مى‏گذرند و درنتيجه همين اسراف و تبذير در مواد غذائى، ميليونها انسان در دنيا با گرسنگى دست‏به گريبان بوده و روزانه هزاران نفر از بى‏غذائى تلف مى‏شوند.

به موجب آمارى كه نقل شده، تعداد فقرا در جهان‏3/1 ميليارد نفر تخمين شده كه اغلب آنها در آسيا و آفريقا زندگى مى‏كنند، هر سال 12 ميليارد نفر كودك از گرسنگى يا بيمارى مى‏ميرند.

آمارها نشان داده است كه شكاف اجتماعى نه تنها در سطح جهانى، بلكه در يك كشور بسيار وسيع است در يك قطب ثروت انباشته‏تر مى‏شود و در قطب ديگر فقر به صورت دلخراش گسترده‏تر مى‏گردد و اين موضوع عصيان و پرخاش را در جامعه به وجود مى‏آورد و نمى‏توان آن را ناديده گرفت‏به ويژه اگر ثابت‏شود كه اين ثروتها نامشروع است و انباشته شدن آنها به زيان ديگران است همه اينها در ارزشها، اخلاق، شيوه‏هاى رفتار اجتماعى و چه بسا در فرهنگ و معيارهاى سنجش ارزشها، اثر منفى مى‏گذارد.

يكى از دانشمندان غرب در كتاب ارزشمند خود «انسان گرسنه‏» مى‏نويسد:

«اگر نقشه جهانى گرسنگى را مورد مطالعه قرار دهيم، و اگر عواملى را كه موجب پيدايش و بروز آن در نواحى گوناگون هستند تجزيه و تحليل كنيم، به وضوح در مى‏يابيم كه گرسنگى دسته‏جمعى يك پديده اجتماعى است كه به طور كلى پيدايش آن نتيجه استفاده نادرست از امكانات و منابع طبيعى يا به دنبال توزيع غلط آن مواد خوراكى است كه به اين ترتيب به دست مى‏آيد با در نظر گرفتن حقائق آشكارى كه ما ذكر كرده‏ايم ديگر ممكن نيست‏بتوان قبول كرد كه گرسنگى يك پديده طبيعى باشد، زيرا مسلم است كه علل آن بيشتر ناشى از عوامل اقتصادى است. ونه از عوامل طبيعى حقيقى كه پنهان كردن آن دشوار است اينكه در جهان به اندازه كافى منابع طبيعى وجود دارد براى اينكه جميع اجتماعات بشرى بتوانند از يك تغذيه شايسته و مناسب برخوردار باشند، و اگر امروز هنوز بسيارى از «مهمانان زمين‏» نمى‏توانند از اين خوان نعمت‏بهره‏مند باشند از آن روست كه كليه تمدنها واز جمله تمدن ما نيز براساس نهايت نابرابرى اقتصادى پى‏ريزى واستوار شده است.[25]

جالب اينجاست كه قرنها پيش از آنكه كتاب «انسان گرسنه‏» نوشته شود، و «علم‏» به كشف مساله گرسنگى بپردازد، و به قول بعضيها صدها سال پيش از آنكه «جان بويدار» لرد انگليسى، شكايت‏سردهد كه در «عالم سياست‏» هيچ‏گاه مساله گرسنگى بينوايان مورد توجه ارباب قدرت قرار نگرفته است، آشكارا مى‏بينيم كه «مساله گرسنگى‏» در صفحات «نهج‏البلاغه‏» همواره موج مى‏زند و اساسى‏ترين كوشش و «رنج راستين على‏» پيشرو صميمى‏ترين پيشوايان سوسياليستى كه تاكنون تاريخ سياست جهان بر اريكه زمامدارى عملى به خود ديده است «سير كردن گرسنگان‏» و ايجاد تفاهم در حكمرانان و طبقات توانگر، نسبت‏به رنجهاى توان‏فرساى آنان است.

اميرمؤمنان على‏عليه‏السلام خوراك و پوشاك و آسايش را، بر خود تحريم مى‏كند، تا مبادا لحظه‏اى از درد توده‏ها، از رنج اكثريت همنوعان خود، غافل ماند.[26]

يك دستور مهم بهداشتى و اقتصادى

مضمون آيه شريفه: «كلوا واشربوا و لا تسرفوا» (بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد). گرچه بسيار ساده به نظر مى‏رسد، اما امروز ثابت‏شده است كه يكى از مهمترين دستورات بهداشتى همين است، زيرا طبق تحقيقات دانشمندان سرچشمه بسيارى از بيماريها، غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن باقى مى‏ماند، اين مواد اضافى هم بار سنگينى است‏بر قلب و عروق و ساير دستگاههاى بدن، و هم منبع آماده‏اى است‏براى انواع عفونتها و بيماريها، لذا براى درمان بسيارى از بيماريها، نخستين گام همين است كه اين مواد مزاحم كه در حقيقت زباله‏هاى تن انسان هستند، سوخته شوند و پاكسازى جسم عملى گردد.

عامل اصلى تشكيل اين مواد مزاحم، اسراف و زياده‏روى در تغذيه و به اصطلاح «پرخورى‏» است و راهى براى جلوگيرى از آن جز رعايت اعتدال در غذا نيست.

امام رضاعليه‏السلام مى‏فرمايد:

«لو ان الناس قصدوا في الطعام لاعتدلت ابدانهم‏»[27](اگر مردم در طعام ميانه‏روى كنند بدنهاى آنها اعتدال پيدا مى‏كند).

مرحوم طبرسى در تفسير شريف «مجمع البيان‏» مطلب جالبى نقل كرده كه «هارون‏الرشيد» طبيبى مسيحى داشت كه مهارت او در طب معروف بود، روزى اين طبيب به يكى از دانشمندان اسلامى گفت: من در كتاب شما چيزى از طب نمى‏يابم، درحالى كه دانش مفيد بر دو گونه است: علم اديان و علم ابدان. او در پاسخش چنين گفت: خداوند همه دستورات طبى را در نصف آيه از كتاب خويش آورده است «كلوا واشربوا و لا تسرفوا» (بخوريد و بياشاميد واسراف نكنيد) و پيامبر ما نيز طب را در اين دستور خويش خلاصه كرده است: «المعدة بيت كل داء و الحمية راس كل دواء واعط كل بدن ما عودته‏»(معده خانه بيماريهاست و امساك سرآمد همه داروهاست و آنچه بدنت را عادت داده‏اى(از عادت صحيح و مناسب) آن را دريغ مدار).

طبيب مسيحى هنگامى كه اين سخن را شنيد گفت: «ما ترك كتابكم ولا نبيكم لجالينوس طبا»! قرآن شما و پيامبرتان براى جالينوس (طبيب معروف) طبى باقى نگذارده است.[28]

 

[1] ) سوره فرقان، آيه‏67.

[2] ) بنا بن نقل تفسير صافى در ذيل آيه‏29 سوره اسراء.

[3] ) نهج البلاغه، خطبه‏126.

[4] ) غرر و در رآمدى، ج‏6، ص 42.

[5] ) غرر و درر آمدى، ج‏4، ص‏293.

[6] ) انعام، آيه 141 - اعراف، آيه 31.

[7] ) غافر، آيه‏43.

[8] ) شعراء، آيه 151.

[9] ) ذاريات، آيه‏43.

[10] ) غافر، آيه 28.

[11] ) يونس، آيه‏83.

[12] ) انبياء، آيه‏9.

[13] ) اسراء، آيه‏29.

[14] ) بنقل تفسير صافى، ذيل آيه‏29 سوره اسراء، - و عين اين مطلب از امام صادق‏عليه‏السلام نيز نقل شده است(تفسير عياشى، ج‏2، ص 288).

[15] ) همان مدرك.

[16] ) مكارم الاخلاق، ص 118 - بحار، ج‏75، ص‏303.

[17] ) انسان گرسنه، ترجمه منير جزنى(مهران) ص 65 چاپ امير كبير.

[18] ) خصال صدوق، ج‏1، ص‏47، حديث‏شماره‏257 - وسائل الشيعة، ج‏12، ص 401.

[19] ) غرر و درر آمدى، ج‏6، ص 2712، شماره 9465.

[20] ) غرر و درر آمدى، ج‏6، ص 2888.

[21] ) غرر و درر، ج‏4، ص 1652.

[22] ) غرر و درر، ج‏4، ص 1568.

[23] ) وسائل، ج‏1، ص 255 - سفينة‏البحار، ج‏1، ص 375 كلمه «خبز».

[24] ) سوره فصلت، آيه 10.

[25] ) ژوزونه دوكاسترو، ژپوپليتيك گرسنگى انسان گرسنه، ص 404 ترجمه منير جزنى(مهران) چاپ اميركبير.

[26] ) دكتر صاحب الزمانى، ديپاچه‏اى بر رهبرى، ص‏329.

[27] ) وسائل الشيعه، ج‏16، ص‏406.

[28] ) بنا به نقل تفسير نمونه، ج‏6، ص‏153 و 154.

 

ادامه مطلب

 

آثار سوء اسراف

الف) زيانهاى فردى

 

اسرافكار، علاوه بر زيانهاى اقتصادى كه بر جامعه و ملت تحميل مى‏كند، براى خود نيز زيانهاى جبران‏ناپذيرى به بار مى‏آورد:

1 - خشم الهى; اسرافكار چون تعادل و توازن اقتصادى جامعه را برهم مى‏زند، از رحمت‏خدا بدور و گرفتار خشم خدا مى‏شود، همان‏گونه كه در قرآن مجيد آمده است: «انه لايحب المسرفين‏» (46) خداوند اسرافكاران را دوست نمى‏دارد، و امام صادق(ع) فرمود: «ان السرف امر يبغضه الله‏» (47) اسراف مورد غضب خداست.

2 - محروميت از هدايت; خداى متعال كه همواره درهاى رحمتش بر بندگان گشوده است‏خود را «غافر الذنب و قابل التوب‏» (48) معرفى كرده است لكن نسبت‏به اسرافكاران مى‏فرمايد: «ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب‏» (49) همانا خداوند كسى را كه اسرافكار و دروغگوست هدايت نمى‏كند.

3 - فقر; روشن‏ترين اثر اقتصادى اسراف، فقر است، زيرا كه اسرافكار در اثر مصرف نارواى خود هم جامعه را به ورطه فقر مى‏كشاند و هم خود دچار فقر مى‏شود. لذا يكى از راههاى مبارزه اسلام با فقر و محروميت ايجاد هماهنگى اقتصادى و ريشه‏كن ساختن اسراف است. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «القصد مثراة و السرف متواة‏» (50) اقتصاد و ميانه‏روى باعث توانگرى و اسراف و ولخرجى مايه فقر و تنگدستى است. و نيز فرمود: «سبب الفقر اسراف‏» (51) ولخرجى عامل فقر است.

4 - هلاكت; اسراف از هر نوعى كه باشد انسان را به نابودى مى‏كشد. قرآن مجيد اين حقيقت را چنين بيان مى‏فرمايد: «ما به وعده‏هايى كه به انبياء و اوليا داديم وفا كرديم و سپس آنها را با هر كه اراده كرديم نجات داديم، اما مسرفان و ستمگران را هلاك كرديم‏» (52) و نيز حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «كثرة السرف تدمر» (53) اسرافكارى زياد انسان را به هلاكت مى‏كشاند.

5 - كيفر اخروى; كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا نيست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است. قرآن مجيد در اين‏باره مى‏فرمايد: «و كذلك نجزى من اسرف و لم يؤمن بآيات ربه ولعذاب الآخرة اشد و ابقى‏» اين چنين جزا مى‏دهيم كسى را كه اسراف كند و ايمان به آيات پروردگارش نياورد، عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است، و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و ان المسرفين هم اصحاب النار» براستى كه مسرفان اهل دوزخند. به اين ترتيب معلوم است كه وضع افرادى كه در مسير باطل و هرزگيها دچار اسراف مى‏شوند چه خواهد بود!

 

ب) زيانهاى اجتماعى اسراف

 

البته از نظر اسلام، هر كس مالك حاصل كار و دسترنج‏خود - با رعايت‏حدود شرعى - مى‏باشد ولى انسان نمى‏تواند به بهانه اين كه مالك مالى است هر طور كه بخواهد آن را صرف و خرج كند بلكه دو شرط اساسى دارد: يكى بهره‏گيرى براى خود و ديگرى بهره‏دادن به ديگران و تعطيل اينها دو صورت مى‏تواند داشته باشد:

1 - ثروت‏اندوزى و تكاثر كه نه خود از آن بهره‏مند شود و نه ديگران.

2 - صرف مال در راه هوا و هوس و اسرافكارى، كه هر دو ممنوع و داراى پيامدهايى به شرح زير مى‏باشند:

1) حق‏ناشناسى، وجدان هر انسانى اين مطلب را پذيراست كه در برابر هر احسانى بايد تشكر كرد و اخلاق اجتماعى نيز حكم مى‏كند كه در مقابل هر نيكى بايد حق‏شناس و سپاسگزار باشيم، از احسان و نيكى پدر و مادر، استاد و معلم تا خالق مهربان.

«لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد» (54) اگر شكر نعمت را بجا آوريد، فزونى دهيم و اگر كفران نعمت كنيد مجازاتم شديد است.

2 - تزلزل و سستى، انسانهاى معتدل در فراز و نشيبهاى زندگى هرگز نمى‏لغزند ولى افراد اسرافكار كه ولخرجى و مصرف‏زدگى تمام ابعاد زندگيشان را فراگرفته چون روحيه مقاومت ندارند، شكست‏خورده و متزلزل خواهند بود.

3 - كاهش توليد، جامعه مصرفى رفته‏رفته قدرت توليد را از دست مى‏دهد و براى تامين مايحتاج خود به بيگانه روى مى‏آورد. اين مطلبى است كه در دوران حكومت طاغوت براى همه ثابت‏شده و نياز به توضيح ندارد.

4 - سقوط اخلاقى، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى نابجا و بى‏مورد، انسان را از مسير صحيح بيرون آورده و به ورطه هولناك فساد و تباهى مى‏كشاند، انسان اسرافكار گاهى به مرحله‏اى مى‏رسد كه به هر پستى تن مى‏دهد; رشوه مى‏گيرد، دروغ مى‏گويد، ربا مى‏خورد، به عناوين مختلف، عفت و شخصيت‏خود را از دست داده و سرانجام كارش به رسوايى مى‏كشد.

كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا يست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است.

5 - ضعف ايمان، اسرافكارى آدمى را از راه اعتدال خارج مى‏كند و به سستى ايمان و ضعف عقيده مى‏كشاند.

6 - اختلاف طبقاتى، يكى از علل اساسى اختلاف طبقاتى به طور قطع همين اسرافكاريها است. و همچنين وابستگى به بيگانگان و تضييع حقوق ديگران و غفلت از خدا و حريم‏شكنى را از ديگر پيامدهاى اسراف بايد شمرد. علاوه بر اينها دغدغه خاطر و گرفتاريهاى روحى و بيماريهاى جسمى و روانى از نتايج مسلم ولخرجيها و بى‏بندوبارى‏ها است.

در پايان بايد عرض كنيم كه اسراف و تبذير دايره‏اى وسيع دارد و مصاديق آن نيز متعدد است.

اسراف در اموال عمومى، اسراف در بيت‏المال مسلمين، اسراف در مواد غذايى; خوراك، مسكن، وسيله نقليه و نظاير اينها از جمله مصاديق اسراف است. زيانبارتر از همه اسراف در بيت‏المال است كه اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: «ان اعظم الخيانة، خيانة الامة‏» (55) بالاترين خيانت، خيانت‏به مردم است.

استفاده شخصى از اموال عمومى، علاوه بر اسراف، خيانت است، اسراف در آب و غذا، اسراف در برق و گاز علاوه بر اسرافكارى، خيانت‏به مردم است.

 

شيوه مبارزه با اسراف

 

نظارت همگانى يا امر به معروف و نهى از منكر، تبليغات و ارائه الگوى صحيح مصرف و سرانجام برخورد عملى و قانونى قاطعانه با اسرافكاران مى‏تواند كارساز باشد و از اين همه خلاف و اختلاف جلوگيرى كند.

 

 

 

1- بقره /191.

2- مفردات راغب، ص‏23، ماده سرف.

3- اعراف /29.

4- لقمان /19.

5- فاطر /32.

6- غررالحكم، فصل‏49، ص‏483.

7- نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، خطبه 184/611.

8- يونس /12.

9- شعراء /15.

10- غافر /28.

11- يونس /83.

12- اسراء /26 و27.

13- اعراف /31.

14- انعام /141.

15- فرقان /67.

16- اسراء /29.

17- نهج‏البلاغه فيض، حكمت 34/1153.

18- نهج الفصاحه، ص‏601.

19- رعد /8.

20- قمر /49.

21- اسراء /35.

22- زمر /54.

23- آل‏عمران /141.

24- اسراء /29.

25- ميزان‏الحكمه، 4/448.

26- تفسير برهان، 2/10.

27- همان، 2/416.

28- بقره /233.

29- وسائل، 15/258.

30- همان.

31- نهج‏البلاغه، خطبه‏16، ص‏69.

32- همان، خطبه‏213، ص‏704.

33- همان، خطبه 180.

34- اسراء /100.

35- احزاب /72.

36- احزاب / مضمون آيه‏67.

37- اعراف /31.

38- غافر /38.

39- انبياء /9.

40- غافر /34.

41- غافر /43.

42- شعرا /151.

43- نساء /37.

44- تحف‏العقول، موعظه 82 از مواعظ النبى(ص).

45- اصول كافى، ج‏2، كتاب دعا، ص‏275.

46- انعام /14.

47- وسائل‏الشيعه، 15/262.

48- غافر /3.

49- مؤمن /28.

50- وسائل الشيعه 15/285.

51- فهرست غررالحكم، ص‏159.

52- انبياء /90.

53- فهرست غررالحكم، ص‏195.

54- ابراهيم /7.

55- نهج‏البلاغه دكتر صبحى صالح، نامه‏26.

 

ادامه مطلب

 

اسراف و تبذير در قرآن و سنت

مقدمه

 

دين مقدس اسلام بهره‏بردارى مشروع از نعمتهاى الهى و زيباييهاى زندگى را مباح و روا و اسراف و زياده‏روى را حرام و ناروا مى‏داند و اين بدان جهت است كه مسلمان به تناسب امكانات و توانايى و كارآيى خود، در برابر جامعه مسؤوليت دارد. در اين صورت فرد اسرافكار قهرا از اجراى مسؤوليت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و از اين رهگذر بر پيكر جامعه ضربه مى‏زند.

قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن مباحث اجتماعى در قالبهايى زيبا بيان مى‏كند و با هشدار به پيروان خود مى‏فرمايد: (و انفقوا فى سبيل الله ولاتلقوا بايديكم الى التهلكة) (1) يعنى در راه خدا انفاق كنيد و با دستهاى خود، خود را به هلاكت و نابودى نيفكنيد. از اين آيه شريفه چنين استفاده مى‏شود كه اگر مال در راه خدا و به سود جامعه و رفع نيازمنديهاى مردم مصرف نشود سرنوشت آن جامعه و ملت‏به هلاكت و سقوط مى‏انجامد.

صرف‏نظر از اهميت‏خوددارى از اسراف و تبذير در دين از نظر موقعيت‏خاص كشور اسلامى كه در محاصره حكومتهاى سلطه‏گر قرار گرفته اگر ما بتوانيم تجملات زندگى را حذف كنيم و رعايت اقتصاد و ميانه‏روى را در همه حال مدنظر و برنامه عمل قرار دهيم، به استقلال كشور كمك كرده‏ايم و به پيروزى نهايى نزديكتر شده‏ايم. در نتيجه اين شعار را در اقصى نقاط عالم و دنياى اسلام و بالاخص ايران اسلامى اعلام كرده‏ايم كه ما از تنگناهاى اقتصادى نمى‏هراسيم و قدرت آن را داريم كه روى پاى خود بايستيم و به هيچ قدرتى جز خداوند متعال متكى نيستيم.

 

مفهوم اسراف

 

راغب اصفهانى مى‏گويد: «السرف تجاوز الحد فى كل فعل يفعله الانسان‏» (2) اسراف به معنى تجاوز از حد و معيار در هر كارى است كه از انسان سر بزند، گرچه استعمال آن در موارد زياده‏روى در انفاق مال بيشتر است و گاهى به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانى هم به چگونگى بذل مال و مورد آن اطلاق مى‏شود. اما بنا به مفهوم سخن راغب و روح معنى «كل فعل‏» و بر پايه شواهد فراوان در قرآن و حديث، اسراف به هر گونه تجاوزكارى و زياده‏روى گفته مى‏شود و در هر حال اسراف عملى است ممنوع و محكوم، و مورد خشم و انزجار خداوند متعال است و از آن به شدت منع شده است.

خداوند در سوره اعراف مى‏فرمايد: «كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين‏» (3) بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.

 

مفهوم تبذير

 

تبذير برخلاف اسراف و تنها واژه‏اى اقتصادى است. تبذير از ريشه «بذر» يعنى تفريق و پخش كردن چيزى; اصلش از ريختن و پاشيدن بذر است كه به طور استعاره درباره كسى كه مال خود را بيهوده تلف و پخش مى‏كند، به كار رفته است و نيز گفته شده است كه تبذير، انفاق مال در راه معصيت است.

با اين توضيحات ملاحظه مى‏كنيم كه «اسراف‏» در برابر اقتصاد و ميانه روى قرار دارد و به هرگونه تجاوز از حد، در غير طاعة‏الله و به قصور از حق‏الله اطلاق مى‏شود. در قرآن كريم واژه قصد و مشتقات آن در معانى; راست، متوسط و معتدل به كار رفته است. مانند «واقصد فى مشيك‏» (4) در راه رفتن اعتدال را رعايت كن.

فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات (5) از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم كردند و عده‏اى ميانه‏رو بودند و عده‏اى به اذن خدا در نيكى‏ها از همه «پيشى‏» گرفتند.

حضرت على(ع) در مورد قصد مى‏فرمايند: «عليك بالقصد فى الامور» (6) بر تو باد ميانه‏روى در كارها. در خطبه همام از نشانه‏هاى متقين و پرهيزگاران مى‏فرمايد: «و ملبسهم الاقتصاد» (7) يعنى پوشاكشان ميانه بود، بدين معنى افراط و تفريط در كارها و زندگيشان وجود ندارد.

از مجموع اين نظريه‏ها اين چنين برمى‏آيد كه بين واژه اسراف به معنى اقتصادى آن با واژه تبذير فرق زيادى وجود ندارد و تنها ممكن است در جهت تمايز بين اين دو واژه گفته شود كه با توجه به خصوصيات تعابير لغت‏شناسان در معنى تبذير، مقصود از اين واژه تلف كردن و ضايع نمودن مال است و زياده‏روى در انفاقات شخصى و امور خيريه را شامل نمى‏شود، در حالى كه اسراف فراگيرتر از آن و در برگيرنده همه موارد از به هدردادن و زياده‏روى در مصارف شخصى و خانوادگى و انفاقهاى مستحب مى‏باشد. و به عبارت ديگر هر تبذيرى اسراف است ولى هر اسرافى تبذير نيست.

از امام صادق(ع) جمله كوتاهى نقل شده است كه ممكن است همين نكته را از آن استفاده كرد. آن حضرت فرمود: «ان التبذير من الاسراف‏» يعنى، تبذير از اسراف است. در اين حديث‏شريف، براى اسراف انواع‏واقسامى فرض شده، كه تبذير شاخه‏اى از آن معرفى گرديده است.

 

اسراف از نظر قرآن

 

در قرآن كريم واژه «اسراف‏» و مشتقات آن مكرر به كار رفته است ولى در بيست و سه مورد لفظ «اسراف‏» استعمال شده كه در هر مورد، مفهومى ويژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه‏هاى اخلاقى، عقيدتى و تجاوز از حدود الهى است، و تنها در چهار مورد جنبه مالى را شامل مى‏شود كه با دو آيه «تبذير» شش آيه مى‏شود.

به آيات زير توجه كنيد:

1 - كذلك زين للمسرفين ماكانوا يعملون. (8)

اين‏گونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است.

2 - ولا تطيعوا امر المسرفين. (9)

اطاعت فرمان مسرفان نكنيد.

3 - ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب. (10)

خداوند اسرافكار دروغگو را هدايت نمى‏كند.

4 - و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين. (11)

و به راستى فرعون برترى‏جويى (و طغيان) در زمين روا داشت و او از اسراف‏كاران بود.

 

اما آياتى كه تنها ظهور در جنبه‏هاى اقتصادى دارند عبارتند از:

 

1 - انعام، آيه 141.

2 - اعراف، آيه 31.

3 - فرقان، آيه‏67.

4 - اسراء، آيات‏27 و 28.

حال به ذكر چند آيه مى‏پردازيم:

1 - وات ذاالقربى حقه والمسكين وابن السبيل ولاتبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه (12) كفورا.

و حق نزديكان را بپرداز! و (همچنين) مستمند و در راه‏مانده را، و هرگز تبذير مكن چرا كه تبذيركنندگان برادران شيطانند و شيطان كفران (نعمتهاى) پروردگار كرد.

واژه «تبذير»، تنها يك واژه اقتصادى است و در قرآن كريم تنها در همين دو آيه از سوره اسراء به كار رفته است. و شايد در قرآن كريم كمتر مواردى بتوان پيدا كرد كه با چنين لحن تند و شديدى از عملى نهى شده باشد.

2 - خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين (13) زينت‏خود را در هر مسجد برگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد همانا كه خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد.

تمامى آيات مربوط به اسراف را مى‏توان به طوركلى به دو بخش تقسيم كرد:

1 - اسراف در مال.

2 - اسراف در غيرمال.

 

1 - اسراف در مال

 

آيات مربوط به زياده‏روى در صرف مال شامل دو بخش است:

الف) اسراف در مصرف شخصى; مى‏فرمايد: كلوا من ثمره اذا اثمر ... (14) از ميوه آن به هنگامى كه به ثمر مى‏نشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد، اسراف نكنيد كه خداوند مسرفين را دوست نمى‏دارد.

بنابراين اسرافى كه در بعد اقتصادى بيشتر مورد توجه است و موجب تضعيف بنيه مالى محرومان و لذت‏طلبى مسرفان مى‏شود و از بلاهاى بزرگ اجتماعى است و فقر و محروميت‏بيشتر به دنبال دارد همين نوع اسراف است كه هر مسلمان با توجه به وظيفه و تعهد و مسؤوليتى كه در برابر خداوند و اجتماع دارد لازم است، در مخارج زندگى خويش رعايت اعتدال را بكند و جدا از اسراف پرهيز نمايد.

ب) اسراف به خاطر ديگران; وقتى انفاق از حد تعادل خارج شود نسبت‏به انفاق شونده و انفاق‏كننده هر دو عوارض سوء و زيانبار خواهد داشت، به اين جهت است كه قرآن مجيد وقتى در آياتى از سوره شريفه فرقان ويژگيهاى مؤمنان و بندگان واقعى را برمى‏شمارد يكى از آن ويژگيها را اين‏گونه معرفى مى‏فرمايد:

اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواما; (15) كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند نه اسراف مى‏كنند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو اعتدالى دارند. و نيز قرآن، خطاب به حضرت پيامبر(ص) مى‏فرمايد: و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا (16) هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى، و در همين رابطه حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «ما عال امرء اقتصد» (17) كسى كه ميانه‏روى پيشه سازد تنگدست نگردد. و حضرت رسول(ص) مى‏فرمايند: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله‏» (18) هر كس در دخل و خرج ميانه‏روى كند خدا بى‏نيازش مى‏كند و هر كس اسراف و تبذير نمايد خداوند فقيرش گرداند.

زيربناى آفرينش بر تعادل گذاشته شده است «و كل شى‏ء عنده بمقدار» (19) و هر چيزى نزد او مقدار معينى دارد و در مورد ديگر مى‏فرمايد: «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر» (20) ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.

حساب هر چيزى در پيشگاه خداوند متعال براساس حكمت‏بالغه او و مصلحت و عدالت و از روى اندازه و بدور از افراط و تفريط است، و اساس حكومت را هم عدالت تشكيل مى‏دهد و اقامه عدل از اهداف مهم بعثت انبياى عظام الهى بوده است تا آنجا كه معيار مالكيت مشروع را عدم زيان و اضرار و ستم به فرد و اجتماع، و ضابطه انفاق و احسان را كرامت و سخاوت بدور از بخل و امساك و نيز بدور از اسراف و زياده‏روى قرار داده است و بالاخره تحكيم بنيان اقتصادى جامعه و ميانه‏روى مطلوب و مورد تاكيد شارع مقدس اسلام است.

 

2 - اسراف در غيرمال

 

الف) اسراف در قتل; در دوران جاهليت رسم بر اين بود كه هرگاه كسى از روى ظلم و تعدى به قتل مى‏رسيد بستگان مقتول با توجه به خوى و خصلت جاهلى و حس كينه‏توزى و انتقام‏جويى چند نفر از بستگان قاتل را به قتل مى‏رساندند. قرآن كريم اين تجاوز و انتقام‏جويى را مردود دانسته و فرمود: «فلا يسرف فى القتل‏» (21) . اما در قتل اسراف نكنيد، يعنى، براى قتل يك نفر، فقط يك نفر را به قتل برسانند آن هم با توجه به صدر آيه كه مى‏فرمايد: «ولا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق‏»، نفسى را كه خداوند حرام كرده است نكشيد مگر از روى حق، يعنى اين كشتن هم فقط در مواردى تجويز شده است كه قاتل مستوجب كشته شدن باشد و با علم و عمد مرتكب قتل نفس شده باشد.

ب) اسراف در نفس; كسى كه از نظام اعتدال خارج مى‏شود و با ارتكاب گناه و معصيت از حريم انسانى خود تجاوز مى‏كند اسرافكار است، اما اسرافكارى كه مشمول پيام رحمت و اميد الهى قرار گرفته است: قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم. (22) بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت‏خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.

ملاحظه مى‏شود كه هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حريم انسانى اسراف بر نفس شمرده مى‏شود.

در جاى ديگر مى‏بينيم، مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نياز برمى‏داشتند: و ما كان قولهم الا ان قالوا، ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين (23) گفتار آنها فقط اين بود كه پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرويهاى ما در كارها چشم بپوش، قدمهاى ما را ثابت‏بدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز بگردان.

از آيه شريفه مستفاد مى‏شود، آنچه از آن عدول كرده و بجا نياورده‏اند اطاعت امر پيامبر(ص)، و سستى و منازعه بوده است.

هر نوع گناه، اسراف و تجاوز از حد فطرى و طبيعى انسان است كه با ارتكاب آن از مسير اعتدال بيرون مى‏رود و به راه زوال و نيستى كشانده مى‏شود و اين درست‏خلاف آن هدف عالى است كه انبياى الهى براى آن مبعوث شده‏اند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: ولقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك فى الارض لمسرفون; (24) و رسولان، با دلايل روشن به سوى بنى‏اسرائيل آمدند، اما بسيارى از آنها بر روى زمين تعدى و اسراف كردند. در اين آيه شريفه مراد از «مسرفون‏» كسانى هستند كه از انبيا و طريق حق تبعيت نكردند و در نتيجه اين سركشى به گناه آلوده شدند.

 

معيار اسراف

 

احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل است كه در مورد اسراف به اصحاب مى‏فرمايند: كمترين حد اسراف اين است كه لباسى را كه بيرون خانه براى حفظ آبرو مى‏پوشى در داخل خانه نيز بپوشى يا باقيمانده آب و غذا را كه در ظرف مى‏ماند دور بريزى و يا خرما را خورده و هسته آن را دور اندازى. (25) در بعضى از احاديث آمده است كه در هنگام وضو گرفتن بايد مواظب باشيم كه دچار اسراف نشويم و مقدار يك مد (معادل سه چهارم ليتر) آب براى وضو كفايت مى‏كند. و نيز در ذيل آيه شريفه 31 سوره اعراف: «كلوا و اشربوا...» احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است كه از آن جمله اين حديث است كه «عياشى از ابان بن تغلب‏» از آن حضرت نقل مى‏كند كه مال و ثروت از آن پروردگار است كه آن را در نزد مردم به امانت گذاشته است و به آنها اجازه فرموده كه در حد اعتدال و ميانه‏روى بخورند و بياشامند و لباس بپوشند، و نكاح كنند، مركب سوارى داشته باشند و مازاد آن را به فقراى مؤمنين ببخشند و بدين‏وسيله اختلافات طبقاتى را از بين ببرند و پراكندگيها را ترميم كنند و كسى كه اين‏گونه عمل مى‏كند، آنچه را كه مى‏خورد و مى‏آشامد، اعمالش مباح است و نكاح او و استفاده از مركوبش نيز حلال مى‏باشد و كسى كه از اين حد تجاوز كند بر او حرام است و سپس فرمود كه اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.

از فرمايش امام(ع) كه نظرشان را به صراحت اعلام و مى‏فرمايند: «من عدا ذلك كان عليه حراما» (26) حرمت اسراف به وضوح آشكار مى‏شود و وقتى از حد متعادل و مشخص كه در اين حديث‏شريف بدان تصريح شده تجاوز شد به حرمت مى‏انجامد و به دليل اين‏گونه احاديث و يا به دليل نهى صريح قرآن (لاتسرفوا) اسراف و تبذير نوعى حريم‏شكنى و عصيان در برابر امر پروردگار و از گناهان كبيره محسوب مى‏شود. در حديثى ديگر مى‏فرمايد: «كسى كه چيزى را در غير اعت‏خدا انفاق كند او مبذر است و كسى كه در راه خدا چيزى را انفاق كند او مقتصد است. (27) در اين جا معلوم مى‏شود كه بذل و بخشش اگر به قصد و نيت الهى نباشد حكم اسراف را دارد و اصولا از ديد اسلام چنين عملى اخلاقى و پسنديده نيست‏حال كه بحث اخلاقى به ميان آمد متناسب است تا اشاره‏اى اجمالى بكنيم به اين كه چگونه‏عملى، از نظر اسلام مقبول است.

 

عمل اخلاقى از ديدگاه اسلام

 

اسلام عملى را خير و اخلاقى مى‏داند كه داراى دو جنبه باشد. به اين معنى كه هر عمل از روح و نيت «حسن فاعلى‏» و شكل و صورت «حسن فعلى‏» تشكيل شده است و عمل خير بايد حسن فعلى داشته باشد يعنى صورت و شكل عمل صحيح باشد. مثلا كسى كه مالى را از راههاى نامشروع جمع كرده و با اين مال به قصد قربت اقدام به خيرات و مبرات مى‏نمايد از او پذيرفته نيست و يا مال مباح و مشروع را خواسته باشد براى ريا و خودنمايى و در غير رضا و طاعت پروردگار انفاق و بخشش كند اينجا هم مردود است و بنا به نظر حضرت امام صادق(ع) چنين كسى مبذر و مسرف است.

 

معيار و ملاك هزينه‏ها

 

اصولا توجه به اين نكته ضرور است كه هر كس چقدر حق هزينه دارد كه وقتى از آن حد گذشت مشمول اسراف مى‏شود و بايد از آن خوددارى نمايد، به اعتبارى مصرف و مخارج زندگى را مى‏توان به دو قسم تقسيم نمود، مخارج روا و مخارج ناروا، قضاوت در مورد روا و ناروا بودن مخارج با عرف و افراد اجتماع است. همان‏طور كه قضاوت در مورد اباحه و حرمت‏به دست‏شرع است، هر كس براساس ايمان و عدل اسلامى موظف است زندگى خويش را طبق شان و موقعيتى كه در اجتماع دارد تنظيم كند (البته اين با معنى مساوات اسلامى منافاتى ندارد، زيرا اين تفاوت براساس تفاوت در شهرت و ضعف استعداد و ميزان تلاش و فعاليت هر كس و مراحل مختلف افراد است) مثلا در باب خمس داريم كه افراد در مورد منافع كسب بايد مخارج سالانه خود را طبق شان تامين كنند و آنچه از اين معيار اضافه باشد مشمول خمس مى‏شود و يا در باب زكات شرط است كه نيازمندانى مى‏توانند آن را دريافت نمايند كه هزينه لباس و غذا و ساير مخارج ضرور زندگى آنان تامين گردد و توسعه يابد تا همسطح ساير افراد قرار گيرند.

در مورد نفقه زن كه بر عهده شوهر است معيار چنين است كه مرد خوراك و پوشاك زن را در حد شايسته و شرافتمندانه كه در خور شان و موقعيت اجتماعى اوست تامين نمايد در اين زمينه قرآن مجيد مى‏فرمايد: «و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف لاتكلف نفس الا وسعها» (28) بر آن كسى كه فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است‏خوراك و پوشاك مادر را به طور شايسته و در مدت شيردهى بپردازد حتى اگر طلاق گرفته باشد، هيچ كس موظف به بيش از مقدار توانايى خود نيست.

مى‏بينيم آن قسمت از مخارج و هزينه‏هايى كه با موقعيت اجتماعى و شؤون زندگى انسان موافق و سازگار است اقتصاد و تقدير معيشت است و آنچه از اين حد و مقدار تجاوز كند، اسراف و زياده‏روى است و موجب غضب پروردگار خواهد بود. لازم به تذكر است كه شايد نتوان معيار و مقدار معينى براى اسراف در نظر گرفت. بلكه اسراف مفهومى است كه در افراد مختلف و اوضاع گوناگون و اجتماعات مختلف مصاديق متفاوت و مختلفى مى‏يابد، مثلا ممكن است پوشيدن لباس و يا خوردن غذايى خاص در شرايطى كه در جامعه نيازمند و محتاج وجود ندارد اسراف نباشد لكن همان پوشاك و خوراك در جامعه‏اى فقير و يا زمانى خاص زياده‏روى و اسراف محسوب شود و اين خود توجه دادن ثروتمندان است‏به اين كه مسايل مهمتر را در نظر بگيرند و بر تمام ابعاد زندگى خود را زير نظر گيرند و احساس مسؤوليت كنند و بدانند كه همگان در پيشگاه ايزد متعال مسؤولند; مسؤول در برابر خود و جامعه خود. غنى بايد در فكر فقير و رفع نيازهاى او باشد كه در تعاليم اسلام بر اين مساله تاكيد فراوان شده است و براى نمونه علاوه بر آيات شريفه قرآنى كه وارد شده است‏به اين كلام مشهور حضرت رسول‏9 اكتفا مى‏شود كه فرمود: «من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏»، پس بايد غنى در فكر فقير و در راه رفع حوايج او باشد و افراد كم درآمد در مرز خود حركت كنند تا امتيازهاى نابجا از ميان برود و اصول در جامعه رشد كند و بحرانهاى اقتصادى پديد نيايد.

 

اسراف موجب تنگدستى و فقر است و ميانه‏روى مايه توانگرى

 

در حدي ثى از امام على(ع) آمده است كه «القصد مثراة و السرف مثواة‏» (29) يعنى اقتصاد و ميانه‏روى موجب ثروتمندى و اسراف و ولخرجى موجب سقوط و فقر مى‏گردد و نيز امام زين‏العابدين(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى‏فرمايد كه فرمود: «ثلاث منجيات فذكر الثالث القصد فى الغنى و الفقر» (30) حضرت رسول سه عامل براى نجات معرفى مى‏فرمايند كه سومين آن ميانه‏روى و اعتدال در توانگرى و نيازمندى است. پس افراد توانگر هم حق ندارند به بهانه اين كه امكانات مالى وسيع دارند به اسراف پردازند. نكته مهمى كه از اين حديث استنباط مى‏شود اين است كه اسراف و تبذير موجب فقر و تنگدستى است.

 

اسرافى كه هميشه حرام است

 

سه قسم اسراف است كه در همه جا و در همه حالات حرام است و اختصاص به شخص يا زمان، يا جاى خاصى ندارد.

1 - ضايع كردن مال و بى‏فايده كردن آن، هر چند آن مال كم باشد. مانند بقيه ظرف آب را ريختن در جايى كه آب كمياب باشد و به آن مقدار رفع نياز مى‏گردد. يا لباسى را كه قابل استفاده شخصى يا ديگران است، پاره كردن و يا دور انداختن و يا خوراكى را نگهداشتن و به ديگرى ندادن تا اين كه ضايع و تباه شود و يا دادن مال به دست صغيرى كه آن را تلف مى‏كند و نظاير اينها.

حضرت صادق(ع) ميوه نيم‏خورده‏اى را ديدند كه از منزل ايشان بيرون انداخته شده بود. آن حضرت ناراحت و خشمگين شدند و فرمودند اين چه كارى است كه كرديد؟ اگر شما سير شده‏ايد بسيارى از مردم هستند كه سير نشده‏اند، پس به آنهايى كه نيازمندند بدهيد. متاسفانه در حال حاضر مى‏بينيم در جامعه اسلامى، چه مقدار از غذاها و يا ميوه‏هايى كه قابل استفاده است در سطلهاى آشغال و زباله‏دانها ريخته مى‏شود! در حالى كه افراد بسيارى به آن نياز دارند. نسبت‏به دور ريختن تتمه طعام بخصوص خرده نان (مگر در صحرا براى حيوانات) روايات تهديدآميزى رسيده است كه ذكر آنها موجب طول كلام است.

 

خوردن چيزهاى مضر هم اسراف است

 

2 - از موارد اسراف، صرف كردن مال است در آنچه به بدن ضرر برساند، از خوردنى و آشاميدنى و غير آنها مانند خوردن چيزى پس از سيرى هر گاه مضر باشد. چنانچه صرف مال در آنچه كه براى بدن نافع و به صلاح آن است، اسراف نيست.

 

صرف كردن مال در محرمات اسراف است

 

3 - صرف كردن مال در مصرفهايى كه شرعا حرام است، مانند خريدن شراب و آلات قمار و اجرت فاحشه و خواننده و رشوه‏دادن به حكام و صرف نمودن مال در چيزى كه ظلمى در بردارد يا ستمى به مسلمانى مى‏رساند و نظير اينها، و در چنين مواردى از جهت مخالفت امر خدا معصيت است، يكى گناه بودن اصل عمل و يكى اسراف بودن صرف مال در آن موارد.

 

رابطه اسراف و اتلاف مالكيت

 

در اسلام مالكيتى كه از راههاى مباح حاصل شده باشد محترم شمرده شده است و جز در مواردى خاص كه در فقه اسلامى مقرر شده از مالك سلب مالكيت نمى‏شود. در اين جا لازم است اين نكته روشن شود كه مالك حق اتلاف را ندارد و حق تصرف تا مرز اتلاف پيش نمى‏رود، اگر مالك بخواهد ملك خويش را تلف كند نوعى «اعراض‏» تلقى مى‏شود به طورى كه آن مال بكلى از مالكيت او خارج مى‏شود و رابطه مالكيت‏شخص با آن چيز از بين مى‏رود. «اعراض‏» يكى از عوامل سلب مالكيت است. اتلاف مال گناه است و تلف‏كننده اصولا در ملك خداوند تصرف نابجا كرده است. به عنوان مثال: شخصى از بالاى پشت‏بام ليوان خود را به قصد شكستن مى‏اندازد. اگر ديگرى در بين راه آن را بگيرد صاحب آن ليوان كدام يك از آن دو هستند؟ اين بحثى حقوقى است كه در فقه نيز مطرح است، شخص پرتاب كننده ليوان رابطه مالكيت‏خود را با ليوان قطع كرده است و اين «اعراض‏» نام دارد در حالى كه اگر او حق داشت‏شاهد تلف شدن مال خويش باشد اين رابطه قطع نمى‏شد و قطع شدن رابطه مالكيت‏به صرف اين عمل بدين معنى است كه او حق اتلاف ندارد. با اولين اقدام شخص «براى اتلاف مال خود» دو مساله به وجود مى‏آيد: يك گناه تكليفى و ديگر اثر حقوقى كه همان قطع مالكيت اوست‏به گونه‏اى كه اگر فرد ديگرى آن مال را از تلف شدن نجات دهد مالك آن مى‏گردد.

 

صراط مستقيم

 

در جامعه اسلامى براساس نگرش خاص اسلام بايد تمام حركتها و روشها در كليه شؤون و ابعاد حياتى در مسيرى ويژه قرار گيرد كه در اصطلاح خاص مكتبى از آن صراط مستقيم و طريقه وسطى، سواءالسبيل يا راه ميانه و خط عدالت تعبير مى‏شود، صراط مستقيم راهى است كه خداوند متعال براى انسان در نظر گرفته و از اين راه است كه انسان مى‏تواند به كمال لايق خود برسد و گذشتن از آن توام با سلامت و عافيت از پل صراط در جهان ديگر است، و آن خط و مسيرى است كه در دو لبه پرتگاه سقوط در دره هولناك بدبختى هلاك و عذاب واقع شده است. راهروان اين صراط به هر طرف بلغزند خواه چپ يا راست، به جانب افراط و تفريط، جلو افتادن از ديگر رهروان يا عقب ماندن، تهور و بيباكى يا جبن و ترس بى‏مورد، پرگويى يا سكوت و بالاخره خواه لغزش به سوى اسراف و اتراف و تبذير باشد يا به سوى بخل و امساك و تقتير، در هر حال گمراهى است و انحراف و شقاوت. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجادة‏» (31) راست و چپ گمراهى است و راه راست جاده‏اى است غيرقابل انحراف و به تعبير ديگر، رهرو واقعى اين طريق خود حضرت على(ع) در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق‏» (32) هر كس به سمت راست و چپ برود مذمتش كرده و از تباه شدن و مفسده برحذرش داريد. و نيز آن حضرت در مورد مفسده‏گران مى‏فرمايد: «و اخذوا يمينا و شمالا» (33) مفسدين با پيش گرفتن راههاى گمراهى راست و چپ از صراط مستقيم هدايت، چشم پوشيده و محروم شدند بنابراين روشن است كه اسراف و تبذير و بخل و تقتير در صراط مستقيم مكتب اسلام جايى ندارد و خروج از راه تعادل است، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى متكبرانه بر روش مترفين و نازپروردگان لغزش و انحراف به سمت راست‏بوده و بخل و تقتير و امساك، سقوط در جهت چپ و جذب شدن به اصحاب شمال مى‏باشد. در اين مطلب توجه به اين نكته ضرور است كه انسان منهاى هدايت آسمانى و مكتب وحى طبعا يا بخيل است و يا اهل اسراف و تبذير، «و كان الانسان قتورا» (34) انسان سختگير است; همان‏گونه كه ظالم و نادان است. «انه كان ظلوما جهولا» (35) و اين هدايت تشريعى الهى است كه او را از اين طبيعت و خصلتهاى پست‏حيوانى نجات مى‏دهد و لذا خداوند متعال در آيات كريمه قرآنى جهت رهايى از افراط و تفريط و نجات از پستيها و خستهاى نفسانى راه هدايت و تربيت را براى انسان هموار كرده است و مى‏فرمايد: «بندگان خداى رحمان آنان هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند بلكه در اين ميان راهى استوار، معتدل و براساس عدالت پيش مى‏گيرند». (36)

پس به‏طور كلى و بويژه از بعد اقتصادى كه مورد بحث ما است، بيجا و ناروا مصرف كردن و تلف كردن نعمتهاى الهى، محروم كردن جامعه از آن نعمتها است، لذا مى‏بينيم كه قرآن كريم چگونه به موارد مختلف آن اشاره مى‏فرمايد: «خداوندت مسرفين را دوست نمى‏دارد» (37) و «مسرفين قابل هدايت نبوده و بسيار دروغگويند» (38) و «اهل هلاكت و گمراهى‏اند و نجات ندارند» (39) و «اهل ترديد و شك و ريبند» (40) ، «اهل آتشند» (41) و «قابل پيروى نيستند.» (42)

چون بناى اسلام بر صراط مستقيم است از جهت ديگر، قرآن مجيد، بخل و امساك و تقتير را هم مورد نكوهش قرار داده و مثلا مى‏فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يكتمون ما اتيهم الله من فضله‏» (43) آنان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه خدا از فضل خود به آنان بخشيده كتمان مى‏كنند «به مردم استفاده نمى‏رسانند» به كيفر خود خواهند رسيد.

 

چرا مسرفين مبغوض خدا و مبذرين برادران شيطان شمرده شده‏اند؟

 

علت اين مطلب را بايد در جهان‏بينى و اعتقادات اسلامى جستجو كرد و تبيين آن در مورد مسرفان مى‏تواند چنين باشد كه خداوند امر به عدالت و احسان مى‏كند و طبعا صاحبان عدالت را دوست مى‏دارد. «ان الله يامر بالعدل و الاحسان‏» و از آنجا كه اسرافكاران از اين فرمان سرپيچى كرده و بيعدالتى در مصرف را پيشه خود ساخته‏اند قهرا مورد خشم و دشمنى خداوند قرار خواهند گرفت، ولى در مورد تبذيركاران علت همدست‏بودن و شباهتشان به شيطان را از آيه شريفه مى‏توان استنباط كرد آن جا كه مى‏فرمايد: مبذران برادران شيطانند و تعبير برادر در لغت عرب به معنى مشابه و نظير هم مى‏آيد و شيطان در برابر پروردگارش ناسپاس است، و از طرف ديگر تبذير به معناى ضايع كردن نعمتهاى خداوند است و خود نوعى ناسپاسى است نسبت‏به آن نعمتها; و شيطان نخستين فردى است كه همه چيز را ناديده گرفت و تمرد از فرمان خدا كرد و راه ناسپاسى را باز نمود، لذا آنها كه مبتلا به اين خصلت ناروا باشند از همكاران و همدستان شيطان خواهند بود و از آنان با عنوان برادران شيطان ياد شده است و اين است رمز تعبير زيباى قرآن.

 

درسى از رسول خدا(ص)

 

در كتاب تحف‏العقول آمده است: «جاء الرجل بلبن و عسل لشربه فقال(ص): شرابان يكتفى باحدهما عن صاحبه لا اشربه و لا احرمه و لكنى اتواضع لله; فانه من تواضع لله رفعه الله و من تكبر وضعه الله و من اقتصد فى معيشته رزقه الله و من بذر حرمه و من اكثر ذكر الله آجره الله‏» (44) مردى شير و عسل براى پيامبر(ص) آورد تا بنوشد فرمود: دو نوشيدنى كه يكى از ديگرى كفايت مى‏كند من آن را نخورم و حرام هم نمى‏كنم ولى براى خدا تواضع مى‏كنم. زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خدايش بالا برد و هر كه تكبر كند خداوند او را خوار سازد و هر كه در زندگى ميانه‏روى كند خدايش روزى دهد و هر كه زياده‏روى كند خداوند او را بى‏نصيب گرداند و هر كه خدا را بسيار ياد كند خدايش جزا دهد.

نكاتى كه در اين حديث‏شريف است مستلزم بحثى مفصل و هر كدام راهگشاى سعادت دنيا و آخرت است اما مناسب با اين مقال آن است كه پيامبر(ص) مى‏فرمايند: رعايت اقتصاد و ميانه‏روى در معيشت‏باعث ازدياد روزى و نزول بركات الهى است و فردى كه رعايت اعتدال مى‏كند دچار فقر و تنگدستى نمى‏شود و برعكس كسى كه طريق اسراف و تبذير پيش گيرد دچار محروميت مى‏شود و خداوند چنين بنده‏اى را به سختى معيشت مبتلا مى‏سازد.

امام صادق(ع) فرمود: «چهار دسته هستند كه دعايشان مستجاب نمى‏شود: اول) كسى كه در خانه مى‏نشيند و مى‏گويد: خدايا به من روزى بده! و در طلب روزى تلاش نمى‏كند در جواب او گفته مى‏شود: «الم آمرك بالطلب؟» آيا تو را به طلب روزى دستور ندادم؟

دوم) كسى كه از همسر خود ناراحت است و او را نفرين مى‏كند، مى‏فرمايند: «الم اجعل امرها عليك‏» آيا امر او را به دست تو قرار ندادم؟

سوم) كسى كه مالى داشته و آن را ضايع كرده است، مى‏گويد: «اللهم ارزقنى‏» خدايا به من روزى بده! مى‏فرمايند: «الم آمرك بالاقتصاد؟» آيا تو را به اقتصاد و ميانه‏روى و اعتدال در خرج امر نكرديم و «الم آمرك بالاصلاح؟» آيا به تو دستور اصلاح در مال را نداديم؟

چهارم) كسانى كه از مال خود بدون شاهد به ديگران وام دهند و بعد وام‏گيرنده منكر شود، خداوند مى‏فرمايد: «الم آمرك بالشهادة؟» (45) آيا به تو دستور نداديم شاهد بگيرى؟

ملاحظه مى‏فرماييد كه با وجود اسراف و شاهد نگرفتن در پرداخت وام، دعا فايده‏اى ندارد.

 

ادامه مطلب

 

كمترين مرتبه اسراف

در بعضي روايات، سخن از كمترين مرتبه اسراف به ميان آمده و از آن نكوهش شده كه چند مورد آن به عنوان

نمونه ذكر مي شود. در حديث معتبري كه پيش از اين هم ذكر آن گذشت حضرت صادق ژ فرمودند:.

ميانه روي را خداوند دوست دارد و اسراف را حتي در دور انداختن هسته خرما كه صلاحيت استفاده را دارد و نيز در دور ريختن زيادي آب نوشيدني دشمن مي دارد.(6).

باز در روايت ديگري همان حضرت مي فرمايند:.

خداوند فرشته اي دارد كه اسراف در وضو را به منزله دشمني با خداوند ثبت مي نمايد.(7).

همچنين در حديث معتبري (اسحاق بن عمار) مي گويد:.

از امام صادق ژ درباره پايين ترين مرحله اسراف سؤال شد، حضرت فرمودند: استفاده بي رويه از جامه اي كه وسيله حفظ آبروي توست و دور ريختن زيادي ظرف غذا و انداختن هسته خرما به اين طرف و آن طرف.(8).

و نظير اين روايت روايتي است كه قبلاً ذكر آن رفت و در آن، حضرت رضا - عليه آلاف التحية والثناء - به دور انداختن نيمخورده ميوه اي اعتراض فرمودند و از آن نكوهش كردند.(9) به اين مضمون روايات ديگري هم هست كه به كمترين درجه تضييع مال، عنوان اسراف داده است.(10) دقت در اين گونه روايات با توجه به زمان و مكان صدور آنها بيانگر نكته اي مهم در باب اسراف است كه با ذكر مقدمه اي به توضيح آن مي پردازيم و آن، اين است كه:.

در بخش (واژه اسراف) روشن شد كه اسراف و تبذير در لغت، تضييع مال است و حتّي در بعضي روايات نيز به همين معني تعبير و تفسير شده است‏(11) و مال چيزي است كه قابل معاوضه بوده و ارزش مبادله اي داشته باشد و به بيان ديگر (مال) به چيزي گفته مي شود كه مطالبه پول در برابر پرداخت آن، صحيح باشد بر خلاف (ملك) كه شيئي قابل معاوضه و مبادله باشد يا نباشد - مانند دانه اي گندم يا جو - عنوان ملك بر آن صادق است ولذا شيخ انصاري - رضوان اللّه تعالي عليه - فرموده است كه مبادله و معامله چنين چيزي صحيح نيست؛ زيرا عنوان مال بر آن صادق نيست، گرچه احكام ملكيّت را داراست و بدين جهت غصب آن، حرام و تصرف در آن بدون اذن مالكش جايز نيست.(12).

پس از اين مقدمه، دو اشكال به ذهن مي آيد:.

1. اين گونه روايات سخن از كمترين مرتبه اي كه اسراف بدان تحقق پيدا مي كند، دارد و در آنها مواردي ذكر مي شود كه نمي توان در عرفِ مبادلات به عنوان (مال) از آن ياد كرد، در اين صورت، دادن عنوان (اسراف) به اين گونه موارد بر چه معياري است.

2. بنابر مفاد اين روايات با القاي خصوصيّت از موارد مذكور در آنها و جريان اسراف در ساير موارد مشابه بايد بگوييم: حتي دور ريختن مثلاً يك هسته خربزه و يا هندوانه و نظاير آن نيز اسراف و از گناهان بزرگ است و موجب سقوط عدالت با پيامدهاي آن مي شود در صورتي كه اين گونه حكم كردن، مخالف سيره قطعي مسلمين و علماي اسلام است.

اين دو اشكال براي مدتي در ذهن نگارنده وجود داشت و با توجه به كثرت اين گونه احاديث و معتبر بودن بعضي از آنها در صدد حلّ آن بودم، تا اين كه به فضل الهي به آن موفق شدم و با اين پاسخ، نكته اي نيز در باب اتلاف هاي جزيي روشن مي شود، كه در ضمن جواب بر خوانندگان محترم معلوم خواهد گشت. و آن، اين است كه اسراف - همان گونه كه بيان شد - اتلاف و تضييع (مال) است؛ ولي صدق مال و عدم آن بر هر چيز تابع شرايط زماني و مكاني آن است. ممكن است يك شي‏ء خاص در زماني و يا در نقطه اى، ارزش مالي داشته باشد - و همان شي‏ء در زمان و يا مكان ديگري داراي آن ارزش نباشد. بر همين اساس، صدق اسراف و عدم اسراف بر اتلاف آن نيز متفاوت است. به عنوان مثال يك ليوان آب، در كنار دجله و فرات و امثال آن از هيچ ارزش مالي برخوردار نيست، در حالي كه همان مقدار در بيابان دور از آب و يا در خشكسالى، داراي ارزش است و همچنين براي هسته خرما در مثل بسياري از سرزمينهاي ايران كمترين ارزشي وجود ندارد، در صورتي كه در كشوري مانند عربستان كه هم مي توان از آن در كشت استفاده كرد و هم در ساختن نوعي آذوقه براي شتران از آن بهره برد، داراي ارزش مالي بوده و جزو مال محسوب مي شود ولذا در رواياتي هم كه در اين خصوص آمده مواردي ذكر شده است كه تمامي آنها با توجه به شرايط زماني و مكاني صدور روايات، از مصاديق (مال) بوده اند و از بين بردن و ضايع نمودن آنها اسراف به حساب مي آمده است. با اين توضيح معلوم شد كه:اوّلاً:

روايات با آنچه اهل لغت و تفسير در معناي اسراف گفته اند، منافاتي ندارد و آنچه در آنها آمده، اتلاف مال بوده است.

ثانياً: القاي خصوصيّت از موارد مذكور در روايات، به اين معناست كه معيار - چه در مورد آنچه در آنها آمده و چه در ساير موارد - صدق ماليّت است و اتلاف هر چيز جزيي در صورتي كه عنوان مال داشته باشد؛ يعني از ارزش مبادله اي برخوردار باشد، اسراف و حرام است و در غير اين صورت، عنوان (اسراف) نخواهد داشت.(13).

در اين جا تذكر اين نكته لازم است كه در ارزشيابي مثل آب، برق، گاز و نان در اين زمان، نبايد به پولي كه دولت از مصرف كننده در مقابل آن وصول مي كند توجه داشت؛ زيرا اين گونه امور خدماتي هستند كه دولت به مردم ارائه مي دهد و آنچه از آنها در قبال آن اخذ مي كند، با هزينه تمام شده براي خود او بسيار فاصله دارد، به عنوان مثال: طبق نظريه كارشناسان وزارت نيرو، روشن كردن يك لامپ صد ولتي در حدود صد دلار براي دولت هزينه در بر دارد و لذا نمي توان گفت: مثلاً يك ليوان آب نسبت به كل آب بها ارزش مالي ندارد و يا روشن بودن يك لامپ در مدّت كم، داراي هزينه اي نيست و همين طور يك قطعه نان نسبت به پولي كه در مقابل يك نان پرداخت مي شود، ماليّت ندارد؛ بلكه بايد در محاسبه اين امور، مجموع مخارجي كه استخراج، توليد و توزيع آن با همه جوانبش بر دوش بيت المال و بودجه شخصي مي گذارد، در نظر گرفت.

 


ادامه مطلب

 

وسواس

وسواسي بودن از بيماريهاي رواني است كه اضافه بر هدر دادن عمر و فرسودن اعصاب و قواي روحي و جسمى، از موجبات و ريشه هاي اسراف محسوب مي شود.

به عنوان نمونه، ممكن است كسي در موضوع ضيافت و پذيرايي از ميهمان، دچار وسواس باشد كه با وجود تهيّه غذايي مناسب براي ميهمان، باز هم مرتّب از اين كه نكند به طور شايسته از او پذيرايي به عمل نياورده باشد، دچار ناراحتي شود و به دنبال آن در جهت فراهم كردن سفره اي پر خرج و سنگين، به ورطه اسراف و تبذير درافتد.

و نيز كسي كه در نوع پوشش، از كفش و لباس و يا وسايل و لوازم منزل دچار وسواس است، همواره در انديشه تعويض و تبديل به احسن به سر مي برد و با مشكل، از داشتن نوع معيّني از لباس و يا وسيله زندگي راضي مي شود و هميشه فكر مي كند، آنچه دارد در خور او نيست و با شأن او مناسبتي ندارد.اين گونه افراد، وقتي براي خريد هم به بازار مي روند، تا جان خود و همراهانشان را به لب نرسانند، به چيزي براي خريداري رضايت نمي دهند و مجبورند اوقاتي از عمر گرانبهاي خود را در پاساژها و مغازه ها و در حال خريد به سر ببرند و ناگفته پيداست كه در اين ميان چه بلايي بر سر اموال و سرمايه زندگي خويش وارد مي آورند.

همين طور شخصي كه دروضو يا غسل گرفتار وسواس است، خيال مي كند با اين عمل وضو و غسلش بهتر و كامل تر انجام مي گيرد و چه بسا اعمال ديگران را نيز باطل فرض مي كند؛ ولي توجه ندارد كه خود اين عمل، مخالف سيره رسول اكرم ْ است؛ زيرا بر طبق روايات معتبر، آن حضرت براي تمام اعمال وضو، تنها سه مشت آب به مصرف مي رسانيد.(10) و نيز مفاد روايات درباره غسل، حاكي است كه صرف رسيدن آب و جريان آن بر پوست بدن كفايت مي كند.(11) ولذا آنچه را وسواسي اعمال مي كند، چيزي جز اسراف و تبذير نخواهد بود و در حديثي حضرت امام صادق ژ مي فرمايند:.

خداوند فرشته اي دارد، كه اسراف در وضو را مانند دشمني با خدا ثبت مي نمايد.(12).

و همچنين ممكن است، بعضي در مورد نظافت شخصي دچار اين عذاب روحي باشند و در حال استحمام و يا شستن لباس ها و ظروف غذا و مانند آن، گرفتار حالت وسواس باشند و بدين وسيله، اين نعمت عظيم خداوندي و مايه حيات را به نابودي بكشانند.

بنابراين، اسراف و تبذير به خصوص در مصرف آب، كه امروزه صرف جويي كامل در آن، از ضرورتهاي حيات انساني است، از ثمره هاي تلخ وسواس و از نتيجه هاي ناگوار آن به شمار مي آيد.

 

ادامه مطلب

 

مبارزه با ريشه‏هاي اسراف

در علم اخلاق، براي مبارزه با يك صفت زشت، ابتدا به شناخت ريشه يا ريشه ها و سپس مبارزه با آن، توصيه مي شود و تنها در اين صورت است، كه تلاش انسان نتيجه مي دهد و او را براي هميشه از رنجي كه از ناحيه ابتلاي بدان دامنگير اوست، رهايي مي بخشد.

مبارزه سطحي با يك خُلق بد، درست مثل اين است كه براي خشكاندن درختى، به جاي نابود كردن ريشه هاي آن، به قطع شاخه ها بپردازيم، كه در اين صورت گرچه ممكن است آن درخت، به سبب اين عمل براي مدّتى، بي شاخ و برگ باقي بماند؛ ولي پس از مدّتي دوباره، از قسمت هاي مختلف آن، شاخه ها جوانه خواهند زد.

به عنوان مثال، صفت (تكبّر) حاكي از وجود عُجب و خودپسندي در روحيّه و نفس انسان است، و در حقيقت، خاستگاه كبرورزي و فخرفروشي در برخوردهاي اجتماعى، همان صفت خودخواهي است كه در روح و روان انسان ريشه مي گستراند و سپس در حركات بيروني و روابط اجتماعي شخص اثر مي گذارد. و به همين دليل، درمان واقعى، تكبّر، جز با قطع ريشه آن با تيشه معرفت نفس، ميسّر نيست.

تواضع براي انسان خودخواه در برخورد با ديگران، امر بسيار مشكلي است و فروتني او، جز ظاهرسازي و تصنّع، چيز ديگري نخواهد بود.

اسراف نيز، مانند بسياري از اعمال، برخاسته از ريشه ها و عواملي است كه بدون توجّه و پرداختن بدان ها، حذف آن از زندگي فردي و اجتماعي ما، عملي نخواهد بود. ما در اين بخش به بررسي اين عوامل خواهيم پرداخت، گرچه ممكن است عوامل ديگري نيز، در كار باشد.


 

ادامه مطلب

 

احترام به نعمتها

از آثار مثبت پرهيز از اسراف، احترام و تعظيم نعمت هاي خداوندي و شكر نعمت است، در حالي كه اسراف، توهين و كم بهادادن به الطاف و مواهب الهي است كه آن هم ره آوردي جز زوال و سلب نعمت هاي الهي نخواهد داشت. اين مطلب در روايات، به ويژه درباره آنچه مربوط به آذوقه مردم و از همه مهم تر نان - كه اصلي ترين و عمومي ترين غذاي آنان است - تأكيد و سفارش بيشتري شده است.

امام صادق ژ از پدران گرامي اش از رسول اكرم ْ نقل كرده اندكه فرمود:.

هر كس به پاره نان و يا خرمايي برخورد كند، سپس آن را تناول كند، پيش از آن كه شكمش از آن فارع شود، خداوند او را خواهد آمرزيد.(38).

باز حضرت صادق ژ درحديثي فرمودند:.

رسول خدا ْ برعايشه وارد شد، پاره ناني بر زمين ديد و نزديك بود آن را زير پابگيرد آن را برگرفت و تناول نمود و سپس به عايشه فرمود: نعمت هاي الهي را تعظيم و تكريم كن؛ زيرا اين چنين نيست كه نعمت هاي خداوندي از ميان گروهي رخت بربندد و سپس به زودي به آنها برگردد.(39).

همچنين درحديث ديگري همان حضرت فرمودند:.

خداوند در روزىِ گروهي از مردم وسعت و گشايش داد، تا هنگامي كه سر به طغيان گذاشتند و سنگ را براي تطهير خود خشن احساس كردند. از اين رو براي اين كار از نان استفاده مي كردند. در اين هنگام خداوند آنان را به قحط و گرسنگي گرفتار كرد و آن گروه به ناچار آذوقه هاي خود را در انبارها ذخيره مي نمودند تا محفوظ بماند. خداوند حشره يا چيزي شبيه آن را برانگيخت تا ذخيره آنان را فاسد نمايد و بدين رو مجبور شدند براي تأمين آذوقه خود به همان پاره نانهاي آلوده روي آورند.(40).

 

ادامه مطلب

 

آثار مثبت پرهيزاز اسراف

اين بخش از كتاب عهده دار بحث در موضوعي است كه در حدّ خود از اهميّت بسياري برخوردار بوده و قابل دقّت و توجّه شايان است؛ زيرا اين مبحث نشان مي دهد كه چرا همواره بايد اعتدال در مخارج را در نظر داشت و از آن غفلت ننمود.

مطابق مذهب شيعه، همه احكام و قوانين اسلامى، داراي مصالح و مفاسد واقعي هستند و براساس انگيزه ها و فلسفه هاي محكمي استوار شده اند و هريك از آنها در جايگاه خود عالي ترين هدفها و مقصدها را در زمينه هاي گوناگون - در زندگي فردي و اجتماعي انسان - دنبال مي نمايند كه بعضي از آنها را امامان معصوم بيان داشته و برخي را نيز عقل درك مي كند و بسياري از آنها هم از دسترس فكر و انديشه ما دورند و به ناچار ظرف ذهن و عقل ما از دستيابي به دان ها محجوب است.

در اين بحث، تا حدودي به آثار مثبت ميانه روي و پيامدهاي سوء اسراف و به سخن ديگر، به فلسفه تحريم اسراف، پرداخته خواهد شد؛ گرچه اين نوشتار مدّعي نيست كه تمام دلايل اين حكم نوراني را بيان كرده؛ ولي شايد بتواند با استفاده از سخنان اهل بيت معصوم ه به موارد مهم آن اشاره كند.

پرهيز از اسراف در زمينه اقتصادى، سرمايه هاي فرد و جامعه را از تلف شدن نگاه داشته، دوام حيات مادّي انسان را در هنگام مواجهه با مشكلات زندگي بيمه خواهد كرد و در بُعد اخلاقي مبارزه با اسراف فرد و جامعه را قادر مي سازد، تا به اساسي ترين مسؤوليت انساني و اخلاقي خود - كه كمك به مستمندان و همدردي با آنهاست - بپردازد.

دوري از اسراف است كه خيمه زندگي را همچنان بر پايه محكم اعتدال، نگه مي دارد و جامعه را از وقوع جرمهايي از قبيل دزدى، رشوه و كلاهبرداري و پيامدهاي آن، محافظت مي نمايد.

ميانه روي و اعتدال در بُعد سياسى، مبارزه اي كارآمد با استعمار - كه در صدد تحميل زندگي آميخته به اسراف و تبذير در ممالك تحت سلطه است - به شمار مي رود.

و سرانجام با پرهيز از اسراف در زمينه شرافت انسانى، بشر به بالاترين وظيفه خود در برابر خداوند و پروردگار خود - كه شكرگزاري و احترام به نعمت هاي بي پايان اوست - لباس عمل مي پوشاند.

 

ادامه مطلب

 

اهميت اسراف بين مسلمانان

توجه و اهميت خاصي كه مسلمانان در طول تاريخ همواره به عمل اسراف، به پيروي از نبي اكرم ْ و ائمه معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - از خود نشان مي دادند، نمايانگر حساسيت و عنايت ويژه اسلام و رهبران پاك اسلامى، درباره آن است كه همواره كوشيده اند، تا فرهنگ اعتدال در هر زمينه، از جمله مصرف را - كه خود الگوي آن بودند - به پيروان خويش تعليم دهند. از برخورد شديد با مسرفان و حساسيت نشان دادن در برابر اسراف - گرچه در موارد ناچيز - تا استفاده از دعا - كه از بهترين شيوه ها براي تزريق يك خلق وخوي در جان آدمي است - براي اين منظور اقدام مي نمودند.

حضرت سجّاد ژ در يكي از بخش هاي دعاي شريف مكارم الاخلاق، در راز و نياز خود با خداوند عرض مي كند:.

پروردگارا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از ارتكاب اسراف بازدار و روزي مرا از تلف شدن حفظ فرما.(25).

اكنون به اين قضيّه توجه كنيد، تا ميزان حسّاسيّت مسلمين را در مورد اسراف دريابيد:.

مردي مي گويد: به امام صادق ژ عرض كردم: ما در راه مكه اراده احرام و زيارت خانه خدا مي كنيم. پس از آن كه براي نظافت بر بدن خود نوره مي زنيم، نخاله به همراه نداريم تا بر خود بماليم، به ناچار براي اين منظور از آرد استفاده مي كنيم و من از اين كار دچار نوعي تشويش و نگراني مي شوم كه خدا بدان آگاه است، حضرت فرمود: آيا نگراني تو از اين جهت است كه مي ترسي اين عمل اسراف باشد عرض كردم: آرى. فرمود: در آنچه مايه اصلاح و بهداشت بدن باشد اسراف نيست و من خود گاهي آرد خالص را با روغن مخلوط مي نمايم و سپس بر بدن خود مي مالم. اسراف، تنها در آن چيزي است كه مال را تلف كند و به بدن صدمه بزند.(26).

و بنابر آنچه بعضي مي گويند(27) كه: شهرت به عظمت و بزرگ بودن گناهي در ميان مسلمين دليل بر كبيره بودن آن است، همين توجّه و حسّاسيّت زياد مسلمان ها به عمل اسراف، نشانه و دليل ديگري بر كبيره بودن آن خواهد بود.

 

ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :49   1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >