:: راسخ - پايگاه اطلاع رساني اهل بيت ::


  • به راسخ خوش آمديد.
  • 1) در صورتي که به دنبال موضوع خاصي هستيد از منوي موضوعات عنوان مورد نظر را بيابيد.
  • 2) به کاربران عزيز توصيه مي گردد به منظور مشاهده با سرعت بالا پايگاه از مرورگر Firefox استفاده نمايند.چون در طراحي اين سايت از CSS 3 استفاده شده و با مرورگر Internet Explorer سازگاري ندارد.
  • 3) با عنايت به اينکه نظرات و پيشنهادات شما کاربران گرامي در بهبود پايگاه تاثير موثري ايفا مي کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ي خود محروم نفرماييد .
  • با تشکر-وحيد صباغي(مدير راسخ)

     
  • English / العربية / French  
  •           اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
     
     


    موضوعات
    پيامبر اكرم (ص)
    حضرت فاطمه (س)
    امام علي (ع)
    امام حسن (ع)
    امام حسين (ع)
    امام سجاد(ع)
    امام باقر (ع)
    امام صادق (ع)
    امام كاظم (ع)
    امام رضا (ع)
    امام جواد (ع)
    امام هادي (ع)
    امام عسكري (ع)
    امام مهدي (ع)
    اصحاب و ياران اهل بيت (ع)
    شیعیان اهل بیت
    وصيت نامه شهدا
    احاديث منتخب
    اخبار
    داستانهاي اسلامي
    احاديث معصومين
    داستان انبياء (ع)
    احاديث نماز
    مقالات قرآني
    احاديث حج
    نصايح اخلاقي
    تقويم تاريخ اسلام
    در انتظار يار
    درسهايي از قرآن
    نماز
     
    آرشيو
    مهر 1388
    آبان 1388
    آذر 1388
    اسفند 1388
     
    لينکستان
    اگر مايل به تبادل لينک با وبلاگ ما هستيد لوگوي ما را از سمت راست وبلاگ در سايت ياوبلاگ خود قرار دهيدو از طريق نظرات وبلاگ به ما خبر دهيد تا ما هم اينک شما را در وبلاگ قرار دهيم.
    ::راسخ:: ياپگاه اطلاع رساني اهل بيت(ع)

    ::سيستم:: کامپيوتر+موبايل+فناوري اطلاعات

    ::SABBBAGHI::وبلاگ آموزشي صباغي

    ::IREBOOKS::کتابخانه مجازي ايران

    ::VAHIDONLINES::وحيد آنلاين

    ::دنياي فناوري اطلاعات::

    موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان

    دانلود صوت و فیلم مذهبی

    مکتب ولایت

    حضرت معصومه(س)

    بزرگترین وبگاه راسخون

    نيم پلاک

    جدیدترین خبرهای فوتبالی

    مطالبي از سراسر اينترنت

    آموزش برنامه نويسي

    خانه خوبان

    قافله شهداء

    پايگاه فرهنگي نشانه ها

    یار امام زمان

    امام حسن مجتبی علیه السلام

    جواب سوالات تبيان و راسخون و مسابقات اينترنتي

    روابط عمومی راسخون:

    کلبه عشاق(رویا و مسعود)

    انتظار فرج

    مشاهده سريع تماس با ما
     
    آمار وبلاگ



     کل بازديد>>33106

     تعداد کل پست ها>>1769

     تعداد کل نظرات>>278

     آخرين بروز رساني
    >>چهارشنبه 19 اسفند 1388 

     ايجاد بلاگ>>جمعه 3 مهر 1388 

     
    نظرسنجي

     
    لغت نامه انگليسي به فارسي

     
    چرا عیسی کلمه نامیده شد؟!
    موضوع

    در هیچ موردی از آیات قرآنی به طور خاص ، به کسی یا چیزی جز حضرت عیسی(ع) کلمه گفته نشده، گواینکه به طور عام، به همه مخلوقات الهی کلمات گفته شده است.

    ویژگی این پیامبر سخت کوش که در نظر مستکبران، مستوجب مرگ سرخ وچوبه دار میشود ، چیست؟

    قرآن مجید ، تنها درباره اوست که می فرماید :

     اِنَـما المَسیحُ عیسَی ابنُ مَریَم رَسوُلُ الله وَ کـَلِمَته اَلقاها الی مَریَم  ( النساء/171)

    « جز این نیست که مسیح ، عیسی بن مریم ، فرستاده خدا و کلمه اوست که به مریم القاء کرده است ».

    در ضمن بشارتهایی که به حضرت مریم داده شد ، فرشتگان گفتند :

    یا مَریَمُ اِنَ الله یُبَشِرُکَ بـِکـَلِمَةٍ مِنهُ اسمُهُ المَسیحُ عیسَی ابن مَریَم وَجیهاً فِی الدُنیا وَ الاخِرَةِ وَ مِنَ المُقرَّبین( آل عمران /45)

    « ای مریم ، خداوند تو را به کلمه ای ازخویش که نامش مسیح ، عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجاهت دارد و از مقربان است ، بشارت می دهد.»

    چرا تنها وی کلمه خدا نامیده شده است ؟

    نکته ای  که در آیه فوق باید مورد......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي دوشنبه 9 آذر 1388  6:28 PM  نظرات2نظر بدهيد!

    «حضرت مسیح در قرآن کریم»
    موضوع

    در دین مقدس اسلام، اگرچه حضرت محمد (ص) نسبت به سایر انبیاء ازجایگاه و مقام بالاتری برخوردار می باشد، اما دراین دین تمامی پیامبران الهی، قابل تکریم و احترام هستند؛ چرا که آنان برگزیدگان پروردگار بوده اند و مسلمین موظفند که به جمیع رسولان الهی محبت داشته و آنها را محترم بشمارند.

    در کتاب مقدس مسلمانان، قرآن کریم، سرگذشت برخی از پیامبران الهی ذکر گردیده، از آن جمله است؛ سرگذشت زندگی حضرت عیسی (ع) که به طور اجمالی به آن می پردازیم:

    حوه تولد ایشان"

    خداوند پس از بیان وقایع تولد حضرت مریم علیهاالسلام، چگونگی خدمتگزاری او در معبد، به ذکر نحوه مادرشدن وی می پردازد و چنین می فرماید:

    - (ای رسول خدا) در این کتاب – قرآن– از مریم یاد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد و درناحیه شرقی قرارگرفت. (مریم/16)

    او می خواست مکانی خلوت و....

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي جمعه 6 آذر 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    بت شكن (داستان يك ابر مرد 3)
    موضوع

    بت

    بت شكن

     

    ابراهیم که قسم یاد کرده بود چاره بتها کند، شهر خاموش و تنها بود و ابراهیم در کمین بتها؛ به سوی معبد رفت و منظره غمگین و جاهلانه کلدانیان را به نظاره نشست، ریش خندی زد و گفت چرا نمی خورید؟ سکوت بر همه معبد طنین افکنده بود، دوباره پرسید چرا سخن نمی گویید؟

    ابراهیم مقصدی عالی را در سر می پروراند، بنابراین همه بتها را تکه تکه کرد جز بت بزرگ را شاید که به او برگردند و زبونی بتان و گمراهی خویش را به نظاره نشینند (انبیا 58) .

    ابراهیم بت شکن حال با خاطری آرام و قلبی مسرور، پاره‌های خرد شده بتان را به حال خود گذاشت و معبد را ترک گفت و شادان از اینکه ریشه‌های فساد و تباهی و شیطان پرستی را برکنده است .

    لیک در انتظار بود، در انتظار آنچه که کلدانیان پس از دیدن این شکست بزرگ انجام خواهند داد، بنابراین خود را آماده عکس العمل آنان نمود.

    کلدانیان به شهر بازگشتند و به سوی معبد شتافتند تا برکت طعامهای خود را ببینند، ناگاه با دردی جانکاه مواجه گردیدند و شگفتی و بهت و حیرت تمام وجودشان را فرا گرفت، بتکده دیگر بتی ندارد جز بتی بزرگ که تبری زرین بر دوش دارد، مصیبت تمام شهر را  فرا گرفت، ضجه و ناله از سوی هر بت پرستی به هوا برخاست، چندی به این منوال گذشت تا آنکه کلدانیان به خود آمدند و در پی بت شکن گردیدند .

    و گفتند: چه کسی چنین جنایتی را به خدایان ما روا داشته است؟ بدرستیکه او از ستمکاران است .

    دیگر بت پرستان گفتند: جوانی را که به او ابراهیم می گویند، شنیده‌ایم که از بتان ما به بدی یاد می‌کرد (انبیاء 59 و60) .

    بت پرستان نا سپاس به مقصد رسیدند و بت شکن را شناختند، آری ابراهیم بتها را شکسته بود .

    پس از اینکه بت شکن را شناختند، عزم آن کردند تا او را در محکمه ای بزرگ محاکمه کرده و به کیفر رسانند ، ابراهیم نیز خواهان چنین محکمه ای بود  تا جهل بت پرستان را به چالش کشد و چه حضوری بهتر از این حضور .

    ابراهیم که در اقامه برهان قاطع، یگانه روزگاران  است خواهان آن بود تا همگان در جمع پریشانی گرد هم آیند و او با براهینی برنده و بلند، سستی اندیشه هایشان را بر ملا سازد و راه حق را از بیراهه نا حق بر آنان نمایان سازد .

    به سوی وی شحنه‌ها را گسیل داشتند و محفلی را آراستند، بت شکن را دست بسته و غل به پای افکنده آوردند، قاضی القضات که او نیز گبر بت پرستی بود از او پرسید آیا تو بر سر خدایان ما چنین آورده‌ای؟

    ابراهیم با همان برهان ساطع و دلیل قاطع خویش که در......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 5 آذر 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    ابراهيم داماد مي‌شود (داستان يك ابرمرد 5)
    موضوع

    گلريزان

    ابراهیم داماد می‌شود

     

    رخداد نگاران آورده‌اند که ابراهیم در سی و هفت  سالگی در بابل دختر خاله و یا دختر عموی خود ساره دختر لاحج پیامبر را به کابین نکاح خود در آورد و پس از هجرت از بابل به سوی حران آمد و در حران نیز چون بابل دعوت به سوی توحید را لحظه ای کنار نگذاشت و گروهی اندک از فلسطین به آیین  ابراهیمی گراییدند که پیشتر بدان اشارت رفت.

    در یکی از سالها شهر حران رو به خشکی نهاد و آسمان از ریزش رحمت الهی دریغ نمود و مردم در عسرت و سختی روزگار سپری می کردند، قیمتها هر روز رو به صعود بود و زندگی دشوار، بدین سبب ابراهیم به اندیشه هجرت افتاد و به همراه همسرش ساره راهی مصر باستان شد.

    آورده‌اند که ساره نیز چون خدیجه‌ام المومنین ثروتی بسیار داشت و آن مال بسیار را در اختیار ابراهیم پیامبر گذاشت تا ابراهیم در راه اعتلای توحید صرف نماید، بنابراین با اموالی که در اختیار داشت  وارد مصر شد.

    لطافت روح، مکارم اخلاق، طبیعت آرام،  سخنان نرم  و کشاننده، شکیبایی، مناعت طبع، عزت و پشتکار از او انسانی با نفوذ ساخت و بدین سبب درمدتی نه چندان بلند، ثروتی سرشار اندوخت و شهرتی بسیار یافت تا جایی که رشک بران بر او رشک می بردند، ابراهیم به جهت منزلتی که یافته بود از معدود شخصیت هایی بود که مورد نظر امپراتور مصر واقع گردید و در یکی از جلساتی که با پادشاه مصر یعنی "سنان بن علوان بن عبید بن عولح" در حضور حضرتش برگزار شد، آن پادشاه کنیزی به نام هاجر را پیش کش ساره همسر ابراهیم نمود و بدین سان هاجر وارد زندگی ابراهیم شد.

    هر روز دامنه شهرت ابراهیم گسترش می یافت و دشمنان رشگشان بیشتر و آزارشان فزونتر، تا آنجا که ابراهیم از مصر نیز صرف نظر کرده،  دوباره راهی فلسطین شد، ابراهیم را  در سفر به فلسطین همسرش ساره و خادمه همسرش هاجر همراهی می کردند، آن بزرگوار با همان ثروتی که در مصر اندوخته بود راهی فلسطین شد و در میان عشیره خود و در کنار عده معدودی که به آیین او ایمان آورده بودند سکنی گزید.

    ساره نیز چون خدیجه‌ام المومنین ثروتی بسیار داشت و آن مال بسیار را در اختیار ابراهیم پیامبر گذاشت تا ابراهیم در راه اعتلای توحید صرف نماید

    سالها گذشت اما ابراهیم را فرزندی حاصل نگشت، ساره که دختر عموی او بود در سالهای زندگی مشترک فرزندی به دنیا نیاورد، بدین سبب خود رضایت داد تا "هاجر" در کابین نکاح ابراهیم هشتاد و شش ساله در آید، چون این حادثه  مقدس رخ نمود، پس از چندی هاجر، فرزندی چون قرص ماه را بدنیا آورد و محفل گرم ابراهیم گرمتر شد، ابراهیم نام آن نیک فرزند را اسماعیل نهاد، هر روز که می گذشت اسماعیل نزد پدر عزیز‌تر و گرامی‌تر می‌گشت تا جایی که به تمام معنا غره العین پدر گردید، این علاقه سبب شد تا ابراهیم......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي دوشنبه 2 آذر 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    زندگانی حضرت هود علیه السلام
    موضوع

    ناسپاسی قوم عاد

    قبیله عاد در سرزمین احقاف1بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت بسر می بردند. خدا نعمتهای فراوان و بركات زیادی به آنان عطا كرده بود، این قوم در آنجا قناتها حفر كردند، زمین را زراعت و باغهایی ایجا كردند و كاخهایی محكم بنا نمودند. یكی از نعمتهایی كه این قوم از آن برخوردار بودند؛ اندامهایی نیرومند و هیكل هایی تنومند و مقاوم بود. خدا به این ملت نعمتهای فراوانی عطا كرده بود كه كمتر قومی از آن برخوردار بود، ولی این مردم به مبدا آفرینش و بخشنده این نعمتها فكر نكردند تا او را بشناسند و به جای سپاس و حق شناسی خدای یگانه، تنها به این نتیجه رسیدند كه بتهایی را انتخاب و آنها را معبود خویش قرار دهند. آنها در پیشگاه این خدایان تواضع می كردند و صورتهای خود را به خاك می ساییدند. هر گاه به نعمتی دست می یافتند، برای شكرگزاری نزد همین بتها می شتافتند و به هنگام گرفتاری و بیماری از همین موجودات بی جان استمداد و كمك می طلبیدند.

    دیری نپایید كه سنگدلی و رذایل اخلاقی نیز بر تیرگی بت پرستی آنها افزوده گشت، نیرومند ، ضعیف را ذلیل خود ساخت و بزرگ بر كوچك غضب كرد. خدا برای راهنمایی نیرومندان و حمایت از ضعیفان و زدودن تیرگی جهالت از روح مردم و پاكسازی نفوس و آگاهی قوم از حقایق جهان، اراده كرد پیغمبری از میان آنان بر ایشان برانگیزد كه با زبان آنان سخن بگوید، با روش آنان برایشان حرف بزند، آنان را به سوی خدای یگانه راهنمایی نماید و به آنان بفهماند كه عبادت بتها سفیهانه است و این نیز نمونه ای از رحم و لطف الهی به بندگانش بود.

    هود كه از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افكار گمراه آنان را به راه راست هدایت كند و فساد اخلاقی ایشان را بر طرف سازد.

    هودعلیه السلام به وظیفه خود قیام كرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتكار مسلح كرد. هود با عزمی كه كوهها را منهدم و حلمی كه جاهلین نادان را شكست می داد، بپا خواست و قیام كرد و به مخالفت با بتهایشان پرداخت و عبادتشان را بی فایده و از روی جهل و نادانی دانست.

    هود علیه السلام به قوم خویش گفت: مردم! این سنگ هایی.......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي شنبه 30 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    كار عجیب دختر نمرود
    موضوع

    حضرت ابراهيم در آتش

    نمرود با دخترش (رعضه) نشسته بودند و منظره آتش انداختن حضرت ابراهیم(علیه السلام) را نگاه می‌كردند.

    دختر نمرود بالای بلندی ایستاد تا ماجرا را به خوبی ببیند، دید كه ابراهیم(علیه السلام) در میان آتش است اما در محوطه آتش، گلستانی ایجاد شده است.

    دختر نمرود گفت: ای ابراهیم این چه حالی است كه آتش تو را نمی‌سوزاند؟

    حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود: زبانی كه به ذكر خداوند گویا باشد و قلبی كه معرفت خدا در او باشد آتش در او اثر ندارد.

    دختر نمرود گفت: من هم مایل هستم با تو همراه باشم.

    حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود: بگو لا اله الا الله، ابراهیم خلیل الله و داخل آتش بشو .

    دختر نمرود این جملات را گفت و پا در آتش نهاد و خود را نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) رساند و در حضورش ایمان آورد و به سلامت به جانب پدرش برگشت.

    نمرود با دیدن این منظره تعجب كرد و در عین حال به خاطر ترس از مملكتش دختر را از راه موعظه و نصیحت نزد خود خواند ولی حرف نمرود در دختر اثر نكرد.......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي شنبه 30 آبان 1388  6:28 PM  نظرات2نظر بدهيد!

    پیامبر و مدیریت بحران (1)
    موضوع

    پیامبر و مدیریت بحران

                                                                     با تاکید بر غزوات نبی(ص)

     

    1ـ مدیریت عقیده

    1 ـ 1 مدیرتی امور عقیدتی و تبلیغی

    1 ـ 2 ایجاد انگیزة الهی

    1 ـ 3ـ اختیار درحضور و عدم اكراه

    مقدمه

    چنان كه می‌دانیم، رسالتی كه انبیای الهی بر دوش داشته‌اند، رها كردن انسان از زنجیرهای ظلم و ستم ظالمان و مستكبران بوده است؛ همان حركت آزادیبخش كه زمینه را برای انسان جهت پذیرش هدایت آماده كرده و محیط فكری او را از عناصر مضر پاك می‌كند.

    پیامبر ما، حضرت م‍حمد(ص) نیز با پیاده كردن الگوی جامع الهی ـ اخلاقی سعی داشتند، به ایجاد نظمی نوین و حاكمیتی فوق بشری در حیات دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملتها دست بزنند تا در این راه، مستضعفان را ضِد مستكبران یاری كرده و محیطی عاری از شر و اشرار تأسیس كنند. بدون تردید، پایه‌های اولیة این بنای ماندنی، محصول عمل شخص پیامبر (ص) است كه اگر غیر از این بود، مسیر تحولات اسلامی تا امروز، به دازا نمی‌كشید. پیامبر(ص) با مهذب كردن خود به اخلاق، مكارم و بزرگورایها، هر چه را كه در یك انسان كامل باید وجود داشته باشد و بر شرف و كمال او می‌افزاید، در حِد اعلا داشت. او به تمام معنا، بزرگ بود و با همة وجود، درس اخلاق به بشر آموخت؛ اخلاقی كه خلق و خوی بشر را از تاریكی جهل شیطانی به نور عقل و علم الهی رهنمون كرد؛ تا آن‌جا كه پیامبر (ص) مصداق بارز آیة «إنك لعلی خلق عظیم» شد. خود نیز با تعریف هدف بعثت ـ كه همانا «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» است ـ تلاش خویش را برای اتمام كرامتهای فطری بشری به كار گرفت.

    در این راستا، هر برهه از زندگی حضرت رسول(ص) و هر پدیده در حیات آن فرزانة مبارك(ص)، راهی است در جهت رسیدن به مكرمتهای اخلاقی.

    از دیگر موارد در مدیریت تبلیغی پیامبر این بود كه ایشان به سربازان، این فرصت را می‌دادند كه به اختیار خود وارد جنگ شوند و هیچ اكراهی در كار نبود

    در این مقاله با تو‍جه به برداشت مذكور، سعی بر این است كه نحوة مدیریت آن حضرت را در مواقع بحرانی امر خطیر ابلاغ رسالت بررسی كرده و زوایایی هر چند اندك را به صورت شفاف مورد تأكید قرار دهد. از آنجا كه تمام حیات آن حضرت(ص) پر از دغدغه و بحران بوده است، برای تمركز بیشتر، چهار جنگ مهم به عنوان موارد خاص این تحقیق در نظر گرفته شد. این چهار جنگ عبارتند از «بدر»، «احد»، «خندق» و «تبوك». منتها، چون هر جنگ با بحران قبل از شروع حملة نظامی آغاز شده و با بحران اتمام جنگ به پایان می‌رسد، لذا نوع مدیریت حضرت از آ‎غاز بحران اولیه تا پایان بحران ثانویه(بعد از اتمام جنگ) محل توجه و مدنظر بوده است.

    امید است كه با بهره‌گیری بیشتر از سجایای اخلاقی آن حضرت، راه سعادت را آموخته و بیاموزانیم.

    امروزه،«جهاد» به عنوان یكی از مظاهر مورد توجه و موجود در زندگی خاتم پیامبران، زیر ذره‌بین اندیشمندان و صاحبنظران قرار دارد. با توجه به پیش‌گفته‌ها، می‌‌توان در علم امروزی، «جهاد» را نوعی «بحران» یا «شبه بحران» ـ كه بیشتر حالت نظامی داشته......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي سه شنبه 26 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    گذری بر زندگی حضرت ادریس علیه السلام
    موضوع

    یكی از پیامبران كه نامش در قرآن دوبار آمده(1) و در آیه 56 سوره  مریم به عنوان پیامبر صدیق یاد شده، حضرت ادریس است كه در اینجا نظر شما را به پاره ای از ویژگیهای او جلب می كنیم:

    ادریس كه نام اصلیش «اُخنوخ» است در نزدیك كوفه در مكان فعلی مسجد سهله می زیست. او خیاط بود و مدت سیصد سال عمر نمود و با پنج واسطه به آدم علیه السلام می رسد. سی صحیفه از كتابهای آسمانی بر او نازل گردید. تا قبل از ایشان مردم برای پوشش بدن خود از پوست حیوانات استفاده می كردند، او نخستین كسی بود كه خیاطی كرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت و از آن پس مردم به تدریج از لباسهای دوخته شده استفاده می كردند. او بلند قامت و تنومند و نخستین انسانی بود كه با قلم خط نوشت و بر علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت و آنها را تدریس می كرد. كتابهای آسمانی را به مردم می آموخت و آنها را از اندرزهای خود بهره مند می ساخت، از این رو نام او را ادریس (كه از واژه  درس گرفته شده) نهادند.

    خداوند بعد از وفاتش، مقام ارجمندی در بهشت به او عنایت فرمود و او را از مواهب بهشتی بهره مند ساخت.

    ادریس بسیار درباره عظمت خلقت می اندیشید و با خود می گفت:«این آسمانها، زمین، خلایق عظیم، خورشید، ماه، ستارگان، ابر، باران و سایر پدیده ها دارای پروردگاری است كه آنها را تدبیر نموده و سامان می بخشد، بنابراین او را آن گونه كه سزاوار پرستش است، پرستش كن.» (2)

    هشدار حضرت ادریس نسبت به مرگ

    ای انسان! گویی مرگ به سراغت آمده، ناله ات بلند شده، عرق پیشانیت سرازیر گشته، لبهایت جمع شده، زبانت از حركت ایستاده، آب دهانت خشك گشته، سیاهی چشمت به سفیدی دگرگون شده، دهانت كف كرده، همه بدنت به لرزه در آمده و با سختیها و تلخی های مرگ دست به گریبان شده ای. سپس روحت از كالبدت خارج شده و در برابر اهل خانه ات جسد بدبویی شده ای و مایه عبرت دیگران گشته ای. بنابراین هم اكنون به خودت پند بده و درباره مرگ و حقیقت آن عبرت بگیر، كه خواه ناخواه به سراغت می آید و هر عمری گرچه طولانی باشد به زودی به دست فنا سپرده می شود.

    ای انسان! بدان كه مرگ با آن همه دشواری، نسبت به امور بعد از آن كه حوادث هولناك و پر وحشت قیامت می باشد آسان تر است، متوجه باش كه ایستادن در دادگاه عدل الهی برای حسابرسی و جزای اعمال آنقدر سخت و طاقت فرسا است كه نیرومندترین نیرومندان نیز از شنیدن احوال آن ناتوانند. (3)

    فرازهایی از اندرزهای ادریس علیه السلام

    ای انسانها! بدانید و باور كنید كه تقوا.....



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    از ماه من تا ماه گردون (داستان يك ابرمرد 5)
    موضوع

    نور

    از ماه من تا ماه گردون

     

    ابراهیم به بت‌پرستان گفت: همه‌ی بودها در بقای خود نیازمند وجودی هستند که همواره پایدار و باقی باشد، وجودی که پیوسته احاطه کامل بر زوایای هستی داشته باشد، بنابراین ستاره ای که رو به افول نهد نمی تواند آفریدگار جهان باشد .

     

    اما شبی دیگر و مشرکانی دیگر و گوشه‌ای دیگر از فلسطین، پاسی از شب گذشته، و ماه در گستره آسمان به زیبایی تمام هویدا شد، ابراهیم رو به ماه کرد و  گفت: این پروردگار من است ، چرا که این بزرگتر است و زیباتر .

    ماه پرستان که ابراهیم را از خود پنداشته بودند و هم اندیشه خویش قلمداد کرده بودند، با شادی وصف ناپذیری، حقانیت اندیشه خود را به رخ دیگران می کشیدند، دیری نپایید که آن ماه فروزان نیز چهره برکشید و در دل آسمان محو و نابود شد و ابراهیم فرمود: چنانچه پروردگارم دست مرا نگیرد و هدایتم ننماید، هر آینه از جماعت گمراهان خواهم بود  و اینگونه بود که بطلان عقیده ماه پرستان را نیز بر آنان آشکار ساخت.

    شب، رخ از لوح هستی برفکند و کم کمک قرص زیبای خورشید همه جا را روشن کرد، بزرگتر و بزرگتر و روشن‌تر و روشن‌تر   و اینک جمع پریشانی دیگر از مشرکان حران.

    ابراهیم به جماعت حرانیان گفت: شاید این پروردگار من است؟ بله این پروردگار من است، چرا که این ستاره بزرگ در بزرگی مثل و مانندی ندارد و از سائر اختران بزرگتر و زیباتر است، خورشید پرستان از سخنان ابراهیم بر خود بالیدند و آیین خود را برترین آیین یافتند.

    بیزارم از آنچه شما شریک خدای بزرگ قرار می‌دهید و تنها به خدایی رو می‌آورم که آسمانها و زمین را آفرید، حق گوی راستین و خود نیز از دگر پرستان نیستم

    خورشید روز کامل را در آسمان بود و کره خاکی از وجود آن نور فروزنده، روشن و نورانی، اما شب فرارسید و خورشید نقاب بر رخ آسمان برافکند و به سوی محاق کامل ره سپرد و شب شد و دیگر خورشیدی در آسمان نبود، بدین منوال معلوم شد که سلطان اختران نیز نگه دارنده عالم هستی و آفریگار......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    بت شكن (داستان يك ابر مرد 3)
    موضوع

    بت

    بت شكن

     

    ابراهیم که قسم یاد کرده بود چاره بتها کند، شهر خاموش و تنها بود و ابراهیم در کمین بتها؛ به سوی معبد رفت و منظره غمگین و جاهلانه کلدانیان را به نظاره نشست، ریش خندی زد و گفت چرا نمی خورید؟ سکوت بر همه معبد طنین افکنده بود، دوباره پرسید چرا سخن نمی گویید؟

    ابراهیم مقصدی عالی را در سر می پروراند، بنابراین همه بتها را تکه تکه کرد جز بت بزرگ را شاید که به او برگردند و زبونی بتان و گمراهی خویش را به نظاره نشینند (انبیا 58) .

    ابراهیم بت شکن حال با خاطری آرام و قلبی مسرور، پاره‌های خرد شده بتان را به حال خود گذاشت و معبد را ترک گفت و شادان از اینکه ریشه‌های فساد و تباهی و شیطان پرستی را برکنده است .

    لیک در انتظار بود، در انتظار آنچه که کلدانیان پس از دیدن این شکست بزرگ انجام خواهند داد، بنابراین خود را آماده عکس العمل آنان نمود.

    کلدانیان به شهر بازگشتند و به سوی معبد شتافتند تا برکت طعامهای خود را ببینند، ناگاه با دردی جانکاه مواجه گردیدند و شگفتی و بهت و حیرت تمام وجودشان را فرا گرفت، بتکده دیگر بتی ندارد جز بتی بزرگ که تبری زرین بر دوش دارد، مصیبت تمام شهر را  فرا گرفت، ضجه و ناله از سوی هر بت پرستی به هوا برخاست، چندی به این منوال گذشت تا آنکه کلدانیان به خود آمدند و در پی بت شکن گردیدند .

    و گفتند: چه کسی چنین جنایتی را به خدایان ما روا داشته است؟ بدرستیکه او از ستمکاران است .

    دیگر بت پرستان گفتند: جوانی را که به او ابراهیم می گویند، شنیده‌ایم که از بتان ما به بدی یاد می‌کرد (انبیاء 59 و60) .

    بت پرستان نا سپاس به مقصد رسیدند و بت شکن را شناختند، آری ابراهیم بتها را شکسته بود .

    پس از اینکه بت شکن را شناختند، عزم آن کردند تا او را در محکمه ای بزرگ محاکمه کرده و به کیفر رسانند ، ابراهیم نیز خواهان چنین محکمه ای بود  تا جهل بت پرستان را به چالش کشد و چه حضوری بهتر از این حضور .

    ابراهیم که در اقامه برهان قاطع، یگانه روزگاران  است خواهان آن بود تا همگان در جمع پریشانی گرد هم آیند و او با براهینی برنده و بلند، سستی اندیشه هایشان را بر ملا سازد و راه حق را از بیراهه نا حق بر آنان نمایان سازد .

    به سوی وی شحنه‌ها را گسیل داشتند و محفلی را آراستند، بت شکن را دست بسته و غل به پای افکنده آوردند، قاضی القضات که او نیز گبر بت پرستی بود از او پرسید آیا تو بر سر خدایان ما چنین آورده‌ای؟

    ابراهیم با همان برهان ساطع و دلیل قاطع خویش که در......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    ابراهيم - قسمت دوم؛ آخرين چاره:
    موضوع

    بت شكن

    آخرين چاره

     

    حتما خاطرتان هست كه در قسمت اول به همراه آن ابر مرد بوديم تا آنكه او خواست خدا را ببيند... اكنون ادامه داستان:

     

    چون ابراهيم به خواست خود فرمان خداي بزرگ را بجا آورد، تکه‌هاي پرندگان گرد هم آمدند و هر يک از اندامها بجاي خود قرار گرفت و به توان شگفت آور الهي جان در آنان دميده شد و به سوي ابراهيم پرواز کردند.

    ابراهيم نيز چون چنين ديد دريافت که تواناي بي‌همتايي که آسمانها و زمين را در دستان اراده خود دارد، در راستي و ايمان خود هزاران بار بيشتر استوار گرديد و گامهايش را در راه پيرايش جامعه از کژيها بلندتر برداشت.  

    در آغاز، هيچکس را سزاوارتر از نزديکان خويش براي هدايت بسوي يکتا پرستي نديد، بنابراين نزد پدر بزرگ خويش، آزر آمد، آزر همان است که همگان گمان مي برند باب ابراهيم است و البته که بمنزله پدر بود براي ابراهيم .

    آزر از بت تراشان و بت پرستان و بت فروشان بود و چون هدايت مي گشت فساد و تباهي کمرنگ‌تر مي شد و مردمان نيز به دنبال او راه صلاح و سداد و فلاح را پيش مي گرفتند .

    خداي بزرگ در اين باره مي فرمايد: و ياد کن در اين کتاب ابراهيم را زيرا که او پيامبري بسيار راستگو بود، هنگامي که رو به سوي پدر خويش نمود و گفت اي پدر: براي چه پرستش مي کني بتاني را که نه مي شنوند و نه مي بينند و نه دردي از تو درمان مي کنند، اي پدر به من دانشي ارزاني گشته که تو دارنده آن نيستي پس مرا پيروي کن تا تو را بسوي راه راستي رهنمون باشم، اي پدر؛ اهريمن را پرستش مکن چرا که او بر خداي بخشايشگر عصايانگر است، مي ترسم عذاب خداي بخشايشگر تو را دريابد و تو دوست و همراه شيطان شوي  (مريم 42- 46).

    آزر در مقابل پند نيکو و احترام و ادب ابراهيم که براي دعوت او بسوي رستگاري و نيکو سرنوشتي است، راه اهريمن پيش گرفت و با عتاب و همراه با کلماتي درشت و شداد بجاي سپاس از درگاه خداي بي نياز اظهار داشت: اي ابراهيم آيا تو از خدايان من رويگرداني؟ اگر بازنيستي تو را سنگسار خواهم.......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    ابراهيم - قسمت اول؛ ابرمرد:
    موضوع

    قسمت اول

    مقدمه:

    ستايش خدايي را که توفيق يار ما فرمود تا  از اين سو و آن سو کلماتي را گرد هم آوريم و جمع پريشاني در ثناي مولايمان، دوست خدا، ابراهيم پيامبر که درود يزدان همواره بر او باد  بياراييم، باشد تا اين دانه دهان مور، تحفه اي باشد مقبول و پيش کش باني بيت الله المعمور.

    اما آنچه شايان ذکر است، اين است که اين نوشتار، در حقيقت، مجموعه اي است از پراکنده هاي کتب، پيرامون حضرت ابراهيم که اين ذره بي مقدار  گرد هم آورده‌ام  تا دوستاراني که اين مقال، در دسترسشان قرار مي گيرد، هاله اي از زندگي آن پيامبر بزرگ الهي را دريابند، بنابراين برخي مطالب آن ممکن است از کتابهايي آمده باشدکه چندان مورد اعتنا نباشند، اما ، براي آشنايي گذرا  با سيره و زندگي اين پيامبر بزرگ الهي، مناسب است  و مطلب ديگر آن است که؛ آياتي که از قرآن مجيد در اين نوشتار ترجمه شده است، در برخي از مواضع، عيناً ترجمه آن آيات نيست، بلکه  بيانگر مضمون آيات است.

    آقاميري - تبيان

    ابرمرد

    داستان يك ابر مرد

    در روزگاري دور،  نزديک به يک هزار سال پيش از ميلاد مسيح (عليه السلام) در آن سوي رودها  و ساحلها، در آبادي آور کلدانيان در سرزمين بابِل، مردماني در تاريکي جهل و گمراهي روزگار سپري مي‌کردند، آنان در درياي ناداني و غفلت غوطه ور بودند، به دست خود سنگ‌ها و   چوب‌ها را مي تراشيدند و ساخته خود را مي‌پرستيدند و خداي خود مي‌خواندند.

    نمرود بن کنعان بن کوش، سلطاني افسار گسيخته......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    زندگانی حضرت هود علیه السلام
    موضوع

    ناسپاسی قوم عاد

    قبیله عاد در سرزمین احقاف1بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت بسر می بردند. خدا نعمتهای فراوان و بركات زیادی به آنان عطا كرده بود، این قوم در آنجا قناتها حفر كردند، زمین را زراعت و باغهایی ایجا كردند و كاخهایی محكم بنا نمودند. یكی از نعمتهایی كه این قوم از آن برخوردار بودند؛ اندامهایی نیرومند و هیكل هایی تنومند و مقاوم بود. خدا به این ملت نعمتهای فراوانی عطا كرده بود كه كمتر قومی از آن برخوردار بود، ولی این مردم به مبدا آفرینش و بخشنده این نعمتها فكر نكردند تا او را بشناسند و به جای سپاس و حق شناسی خدای یگانه، تنها به این نتیجه رسیدند كه بتهایی را انتخاب و آنها را معبود خویش قرار دهند. آنها در پیشگاه این خدایان تواضع می كردند و صورتهای خود را به خاك می ساییدند. هر گاه به نعمتی دست می یافتند، برای شكرگزاری نزد همین بتها می شتافتند و به هنگام گرفتاری و بیماری از همین موجودات بی جان استمداد و كمك می طلبیدند.

    دیری نپایید كه سنگدلی و رذایل اخلاقی نیز بر تیرگی بت پرستی آنها افزوده گشت، نیرومند ، ضعیف را ذلیل خود ساخت و بزرگ بر كوچك غضب كرد. خدا برای راهنمایی نیرومندان و حمایت از ضعیفان و زدودن تیرگی جهالت از روح مردم و پاكسازی نفوس و آگاهی قوم از حقایق جهان، اراده كرد پیغمبری از میان آنان بر ایشان برانگیزد كه با زبان آنان سخن بگوید، با روش آنان برایشان حرف بزند، آنان را به سوی خدای یگانه راهنمایی نماید و به آنان بفهماند كه عبادت بتها سفیهانه است و این نیز نمونه ای از رحم و لطف الهی به بندگانش بود.

    هود كه از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افكار گمراه آنان را به راه راست هدایت كند و فساد اخلاقی ایشان را بر طرف سازد.

    هودعلیه السلام به وظیفه خود قیام كرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتكار مسلح كرد. هود با عزمی كه كوهها را منهدم و حلمی كه جاهلین نادان را شكست می داد، بپا خواست و قیام كرد و به مخالفت با بتهایشان پرداخت و عبادتشان را بی فایده و از روی جهل و نادانی دانست.

    هود علیه السلام به قوم خویش گفت: مردم! این سنگ هایی.......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    عزیر؛ بنده مخلص خدا
    موضوع

    او كالّذی مرّ علی قریة وهی خاویة علی عروشها قال انّی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله مائة عام ثمّ بعثه قال كم لبثت قال لبثت یوماً او بعض یوم قال بل لّبثت مائة عام فانظر الی طعامك و شرابك لم یتسنّه و انظر الی حمارك و لنجعلك آیة لّلنّاس وانظر الی االعظام كیف ننشزها ثمّ نكسوها لحما فلمّا تبیّن له قال اعلم انّ الله علی كلّ شی  قدیر."( بقره/ 259)

    یا چون آن كس كه به شهری كه بامهایش یكسر فرو ریخته بود، عبور كرد؛ [و با خود می] گفت: "چگونه خداوند، [اهل] این [ویرانكده] را پس از مرگشان زنده می كند؟" پس خداوند، او را [به مدّت] صد سال میراند. آنگاه او را برانگیخت، [و به او] گفت: چقدر درنگ كردی؟ گفت: یك روز یا پاره ای از روز را درنگ كردم. "[نه] بلكه صد سال درنگ كردی، به خوراك و نوشیدنی خود بنگر [كه طعم و رنگ آن] تغییر نكرده است، و به دراز گوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشی شده است. این ماجرا برای آن است كه هم به تو پاسخ گوییم] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه ای برای مردم قرار دهیم. و به [این] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند می دهیم؛ سپس گوشت برآن می پوشانیم." پس هنگامی كه [چگونگی زنده ساختن مرده] برای او آشكار شد، گفت: "[اكنون] می دانم كه خداوند بر هر چیزی تواناست."

    "و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ذلك قولهم بافواههم یضاهؤن قول الذین كفروا من قبل قاتلهم الله انّی یوفكون."( توبه/ 30)

    و یهود گفتند: "عزّیر، پسر خداست." و نصاری گفتند: "مسیح، پسر خداست." این سخنی است [باطل] كه به زبان می آورند، و به گفتار كسانی كه پیش از این كافر شده اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه [از حق] باز گردانده می شوند؟

    صد سال خواب!

    عزیر چون وارد باغ خود شد، دید درختها سبز و سایه آنها گسترده است و زمان برداشت میوه آنها نزدیك شده است، نغمه بلبلها گوش را می نوازد و پرندگان به طرب آمده اند.....



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    شوكت سلیمان علیه السلام
    موضوع

    حكمت سلیمان

    سلیمان و برادران ریاست طلب

    آشوب داخلی بیت المقدس

    حكومت سلیمان علیه السلام

    سلیمان علیه السلام و مور

    سلیمان و بلقیس

    نامه سلیمان علیه السلام به بلقیس

    هدایای بلقیس به سلیمان علیه السلام

    تخت بلقیس نزد سلیمان آمد

    وفات سلیمان

    حكمت سلیمان

    داودعلیه السلام براریكه سلطنت بنی اسرائیل تكیه زده و در اختلافات و درگیری آنها قضاوت و داوری می كرد، امور سیاست و اقتصاد قوم را به درایت و كفایت اداره می كرد و هر روز بنی اسرائیل نزد داود می آمدند و سرگذشت زندگی و مشكلات خویش را بیان می داشتند و نزاعهای خود را تشریح و استدلال می كردند و داود هم در تمام موارد با عدل و داد حكم می نمود.

    در این دوران سلیمان كه یكی از فرزندان داود بود تنها یازده سال از عمرش می گذشت. داود پیرمردی ضعیف و نحیف بود كه هر آن امكان وداع او با زندگی می رفت و همواره فكر آینده مملكت و كشور او را نگران می ساخت و در این فكر بود كه چه كسی پس از وی می تواند زمام امور و اداره كشور را به دست بگیرد. داود گرچه فرزندان بسیاری داشت ولی سلیمان كه كودكی خردسال بود، از جهت علم و حكمت برآنان برتری داشت آثار عقل و درایت از سیمای او هویدا و هوش و درایت او بر همه آشكار بود و امور مردم را با تیزبینی و عاقبت اندیشی اداره می كرد.

    عادت داودعلیه السلام بر این بود كه در مجلس قضاوت خویش، فرزند خود سلیمان را حاضر می ساخت، تا به قدرت قضاوت و استدلال خود بیفزاید، لذا سلیمان همیشه در مجلس قضاوت پدر خویش حاضر بود، تا در پرتو افكار پدر، چراغی برای آینده خود بیفروزد و در آینده به هنگام برخورد با مشكلات و مسائل اداره مملكت از پرتو آن بهره گیرد.

    در یكی از مجالس كه داود پیغمبر بر كرسی قضاوت خود نشسته بود و سلیمان نیز در كنار وی حضور داشت، دو نفر، برای طرح نزاع نزد داود علیه السلام آمدند، یكی از آن دو گفت: من زمینی داشتم كه زمان برداشت محصول آن فرا رسیده و موقع چیدن آن نزدیك شده بود، تماشای آن موجب مسرت هر بیننده و تصور حاصلش موجب امید و دلگرمی صاحبش بود، در همین موقع گوسفندان طرف نزاع من وارد این كشتزار شده اند و كسی آنها را بیرون نرانده است و چوپانی از گوسفندان محافظت ننموده است، بلكه گوسفندان شبانه در این كشتزار چریده اند و محصول مرا از بین برده و نابود كرده اند به حدی كه اثری از آن باقی نمانده است.

    مدعی شكایت خود را اقامه كرد و صاحب گوسفندان از خود دفاعی نداشت و محكومیت او محرز بود. لذا پرونده به مرحله صدور حكم رسید و حكم صادره باید در مورد او اجرا می شد.

    داودعلیه السلام گفت: گوسفندها از آن صاحب كشتزار است كه باید در تقاص محصول از دست رفته خود بگیرد. این غرامت به خاطر مسامحه كاری صاحب گوسفندها است كه آنها را شبانه و بدون چوپان، در میان كشتزارها رها كرده است.

    در این هنگام سلیمان كه كودكی بیش.......

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحيد صباغي پنج شنبه 21 آبان 1388  6:28 PM  نظرات0نظر بدهيد!

    آخرين ارسال ها
    قالب هاي طراحي شده توسط پايگاه اطلاع رساني اهل بيت
    غــــدیر از زبان آیت الله وحید
    عید غدیر در کلام رهبری
    پیامبر چه می‌گوید؟
    پيامک تبريک عيد غدير
    روز عید چه کارها که باید کرد؟
    غدیر برای چراغانی نیست
    هم زمانی غدیر با رویدادهای مهم در تاریخ بشر
     
    درباره وبلاگ
    از اینكه به اين پایگاه تشریف آوردید بسیار متشكرم . امیدوارم كه مطالب وب بتواند شما را راضی گرداند.
    در صورتی كه مطلبی از وبلاگ را پسندیدید حتما نظر خود را در مورد آن مطرح سازید و ما را از نظرات سازنده خود بي نصيب نفرماييد.
    پیروز و سربلند باشید . وحيد صباغي
    :: راسخ :: پايگاه اطلاع رساني اهل بيت RSS

    نويسندگان :
     وحيد صباغي
    MrSabbaghi@gmail.com
     
    ساعت
     
    تبادل بنر
    پايگاه فناوري اطلاعات

    بانک پرسش و پاسخ

    بانک صوت و فيلم مذهبي

    همراه افزار


    مکان لوگوي شما

    شما مي توانيد لوگو سايت يا وبلاگ خود را بعد از قرار دادن لوگوي ما در وب خود در اين مکان قرار دهيد
    .......RASEKH........

     
    لوگوي ما

    دريافت کد:
    وحيد صباغي MrSabbaghi@Gmail.Com
    Rasekh.RasekhBlog.Com
     
    چت روم وبلاگ
     
    تصوير تصادفي
     
    تبلیغات
    اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
     
     
     
     

    Copyright Rasekh.Rasekhblog.com 2009-2010
    (Adminstration by Vahid Sabbaghi)
    POWERED BY RASEKHOON.NET
    --------------------------------------------------------