داستان اول
«خندید و رفت»
گفتم کجا؟*** گفتا به خون ***گفتم چ را؟***گفتا جنون***گفتم نرو***{خندید و رفت}
پشت خاکریز توی سنگرم بودم که یک دفعه صدای الله اکبر اومد از سنگر بیرون اومدم تا ببینم که چی شده فهمیدم حاج احمد تانک دشمن رو زده بود همه خوشحال بودند و خدا رو شکر می کردند که حاجی تونسته بود این تانک رو منهدم کنه؛ امّا یک دفعه یه خمپاره دشمن نزدیک خاک ریز خورد و ترکش اون خمپاره به دست و پا و نزدیک قلب حاجی خورد رفتم بالای سرش خون ریزی اش شدید بود بود سریع به اصغر گفتم جیپ حاج احمد رو بیاره تا حاجی رو ببریم عقب و برسونیم به درمانگاهی که تو پشتیبانی بود؛ امّا...امّا حاجی تو شرایط خیلی بدی بود، گفتم حاجی تاقت بیار الآن اصغر میاد امّا گفت من دیگه باید برم من و مهدی (باکری) و ابراهیم (همت) یک قراری باهم گذاشتیم تا هر سه نفرمون همدیگه رو ملاقات کنیم. فقط می خوام یه وصیت کنم...
ناخداگاه با احساس مسئولیت زیاد پریدم وسط حرفش و حرفش رو قطع کردم و گفتم: چشم حتماً به اون عمل می کنم و این وصیت رو به خانوادتون می رسونم!
حاجی گفت : ولی این وصیت من خطاب به تمام مردم ایرانه که تو باید از طرف ما بچه ها تو زمانی که ما نیستیم به مردم برسونی. و بعد به سختی گفت: جمهوری اسلامی ایران ...نه...نه یک...
یکدفعه دیدم تو بغلم افتاد، حاجی رو تکون دادم و گفتم پاشو حداقل ادامه اش رو بگو؛ من باید موقعی که شما نیستید چی کار کنم؟
ولی تاثیری نداشت چشماش بسته بود یک لبخند زیبا و شیرین رو لب هاش بود چهره اش خیلی نورانی شده بود.
حاج احمد «خندید و رفت» ....
حالا با خودم که فکر می کنم شاید می خواست بگه جمهوری اسلامی ایران از ارزش بالایی برخورداره و همون حاج احمدها بودند که ایستادند و جنگیدند تا انقلاب بدست اومد و برای اسم اون ارزش زیادی قائل بودند و از ما انتظار دارند که طبق فرمودۀ امام نگذاریم از این اسم کلمه ای کم یا اضافه بشه و به همین شکل تمام و کمال بمونه ؛ وازارزش ها و بنیان های این انقلاب دفاع کنیم. امّا امروز در قرن بیست و یکم و در سال 1388 و 1389 هجری شمسی عده ای میخوان حرف امام و شهدا و از همه مهمتر رهبر معظم ما رو زیر پا بذارند و این اسم کامل و زیبا رو به جمهوری ایران تبدیل کنند و اسلامیت اون که همیشه باعث شده آبروی ایران حفظ بشه رو حذف کنن. وقتی این شعارها رو شنیدم قلبم به درد اومد و به خودم گفتم یعنی تو حتی نتونستی به قولی که به حاج احمد و بقیه دادی عمل کنی حالا که از اون عده ی کثیر فقط تو و چند نفر دیگه موندید!
لينک مطلب



