همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مترجم: آذین صحابی
شروع یک کسب و کار مستقل در هر صورت با اضطراب، نگرانیها و فشارهای روحی همراه میشود. اگر که خودتان یا همسرتان کارآفرین باشید یا هر دویتان به هر حال با این مشکلات رو به رو خواهید شد. وقتی که یک کارآفرین تحریکپذیر و عصبی میشود و بیش از اندازه نسبت به حساب دخل و خرجش و ثبات و دوام کسب و کارش نگران است، نشاندهنده اینست که بیش از حد تحت فشار عصبی و استرس است. اگر که خانواده مشکلات خاص یک کارآفرین را درک نکنند و هنگامی که او مجبور میشود ساعات طولانی کارکرده و کمتر کنار خانواده باشد، همراهیاش نکنند و بهانه بگیرند، این استرسها دو چندان خواهند شد. برای زنان کارآفرین اوضاع دشوارتر خواهد بود. آنها سعی میکنند. بین امور خانه و نظم دادن به آنها و رسیدگی به زندگی حرفهایشان تعادلی برقرار کنند و همین سعی و تلاش مضاعف، فشار عصبی وارد بر آنها را دو چندان میکند. افرادی که به کارآفرینی روی میآورند دقیق و منظم هستند و دوست دارند که همه چیز به بهترین شکل انجام شود و همین نیز استرسی را به مجموع عوامل اضطرابآور اضافه مینماید.
حالا سوال اینست که باید چه کار کرد؟ در اینجا دو نکته ساده را بیان کردهایم که میتوانند در کاهش اضطرابها و نگرانیهای یک کارآفرین به او کمک کنند:
اولی نکته بسیار سادهایست. اگر محیط زندگی و محیط کارتان منظم،پاکیزه و مرتب باشند، نظم بیرونی آنها درون آشفته شما را هم آرام و راحت میکند. وقتی که میخواهید کار کنید همه ابزار و لوازم کارتان را فراهم کنید و نزدیک و در دسترس خود قرار دهید. طرحی کلی از کارها و فعالیتهایتان را بنویسید و در جایی نصب کنید که همیشه در معرض دیدتان باشد. هر روز در کنار آن برنامه و لیست کارهای روزانهتان را بچسبانید. این کار سبب میشود که بتوانید وقتتان را با توجه به این کارها تنظیم نمایید تا هم به کارهای مربوط به شغلتان برسید و هم این که از بودن در کنار خانواده لذت ببرید.
و حالا نکته دوم:
این مسئله چندان ساده نیست ولی بسیار مهم است و باید با دقت به آن توجه کنید. من خودم یک کارآفرین هستم و در کارم هم موفق بودهام ولی این موفقیت و نظم به سادگی به دست نیامده است. طرح کل و برنامهریزی روزانه کوچکترین و ابتداییترین گامهای شروع یک کسب و کار تداوم آنست. یک مسئله مهم و ضروری دیگر اینست که شما یک تصویر بزرگ از آنچه که میتواند پیش رویتان باشد را در نظر داشته باشید و تذکر اساسیتر وجود فیزیکی این تصویر است. من خودم تابلویی بزرگ و قابل انعطاف دارم و آن را پشت در اتاقم نصب کردهام.من گزینههای بسیاری را بالای این صفحه نوشتهام مانند وب سایت، سمینار و معرفی کالا و موارد دیگری که به بهبود کسب و کارم کمک میکنند. سپس فکر میکنم و ایدههای گوناگونی که به ذهنم میرسد را یادداشت میکنم و پس از مرتب کردن آنها، هر کدام را زیر ستون مربوطش میچسبانم. ستون دیگری هم وجود دارد که عنوانش «امروز» است و کارها و برنامههای ضروری هر روز را در آن ذکر میکنم. وقتی که دارم کار میکنم، با توجه به آن گزینهها، ایدههای زیرشان و کاری که انجام میدهم، میتوانم بفهم که برای پیشرفت در آینده نزدیک و دور چه کار باید بکنم. هر وقت که دیدم این افکار کهنه شدهاند و از آنها استفاده کردهام، به دورشان میاندازم. همچنین گاهی اوقات در حین انجام کار ابتکاری جدید به ذهنم میرسد که روی تابلو ذکر نشده. آن را روی کاغذی مینویسم و به تابلو میچسبانم.
نظم، هماهنگی بین وظایف شغلی و مسئولیتهای خانوادگی و دوراندیشی تنها چند تا از عواملی هستند که میتوانند استرس و نگرانیها و فشارهای عصبی شما را به عنوان یک کارآفرین کم کنند. در صورت داشتن آرامش خاطر هم پدر یا مادری مهربان و مسئول خواهید بود و هم یک کارآفرین موفق و پیروز.
By:Lorna Minewiser
مرجع: روزنامه تفاهم
مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف به نقل از سایت مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
می خواهم چیزهایی به شما بگویم که مطمئن هستم در ابتدا به آنها
اعتراض میکنید و میگویید که دارم اشتباه میکنم ولی من میخواهم بزرگترین راز
موفقیتم را برایتان بازگو نمایم
.
این راز به قدری به من کمک میکرد و آنقدر
برایم مفید بود که قبل از این کشف و عمل به این راز بزرگ، کسب و کارم رو به
ورشکستگی بود
.
من از 19 سالگی رویای کارآفرینی را در سر داشتم و دلم میخواست
با همین کاری که الان انجام میدهم پول دربیاورم
.
اما در 7 سال اول یک شکست
خورده به تمام معنی بودم. شاید هم کلمه "شکست" واژه زیاد مناسبی نباشد. اوضاع از یک
شکست وخیمتر بود
.
بعد از این که دانشگاه را ترک کردم، وارد دنیای کارآفرینی
شدم ولی تا شش سال، شکستها یکی پس از دیگری رخ دادند و در این مدت 6 بار شغلم را
عوض کردم
.
چهار سال پیش، من ساعتی 10 دلار درآمد داشتم و با بیمیلی سرکاری که
از آن متنفر بودم، کار میکردم. پدر و مادرم هم شک داشتند که آخر و عاقبت خوشی در
انتظارم باشد و من بالاخره بتوانم روزی درست و حسابی پول در بیاورم. باید بگویم که
خودم هم چندان مطمئن نبودم که حتی به آن "هیچ جا" هم برسم! ولی هیچوقت نگذاشتم
رویای ذهنیام بمیرد، هرگز. چیزی که میخواهم به شما بگویم بسیار مهم است. این نکته
و عمل به آن به قدری مفید بود و هست که تصورش را هم نمیکردم و توانستم آنقدر پول
در بیاورم که در طی 30 سال هم به ذهنم نرسیده بود. این نکته به ظاهر ساده و کوچک به
من کمک کرد که رویاهایم را به چشم ببینم
.
من عادت داشتم که در همان قدم اول
شروع کار، خواهان نتیجه 10 سال بعد بودم. وقتی که موفقیت را تصور میکردم
میلیونها و میلیاردها دلار را میدیدم که روی هم انباشته شدهام و من فاتحانه روی
آنها نشستهام! خب فکر میکنید نتیجه این بلندپروازی و خیالپردازی بیجای من چه شد؟
در یک کلام : "شکست". خب باید بگویم که چطور شکست خوردم
:
من حساب و کتاب
کارهایم را نگه نداشتم و آن پولی که در دستم بود را درست مدیریت نکردم. کمی بعد نه
توانستم قرضهایم را بپردازم و نه کرایه خانهام را. بسیاری از افرادی که با این
طرز تفکر و بلندپروازی بیمهابا موفق شدهاند، آن را به دیگران هم توصیه میکنند
ولی این گروه پولدارها، معدودند و نسخهای که برای عده اندکی شفابخش بوده معلوم
نیست که برای همه جواب دهد. من نیز جزء آن "همه" هستم
.
بله من هم مثل همه
کارآفرینان در ابتدای کارم آرزوهایی در سر داشتم و هنوز هم اهداف خاصی را برای خودم
و کسب و کارم پیش رو قرار دادهام. ولی اشکال کارم این بود که ایدهها و طرح و
نقشهای که برای نیل به اهدافم در نظر گرفته بودم، آنقدر بزرگ و هیولا بودند که
اصلاً نمیدانستم چطور باید شروع کنم یا چگونه به آنها نزدیک شوم. حالا راه حل چه
بود؟ فقط یک جمله : "با اهداف کوچک و نزدیک شروع کنید." حتماً بسیاری از شما تعجب
کردهاید و شاید فکر کنید که گوشتان اشتباه شنیده ولی هیچ اشتباهی در کار نیست. بله
گفتم که با اهداف کوچک و نزدیک آغاز کنید. مثلاً اگر 2000 دلار در ماه درآمد کسب
میکنید، هدفتان را درآمد 3000 تا 4000 دلار قرار دهید نه یک پول هنگفت 20 هزار
دلاری. در این جا شرح میدهم که چطور از آن عادت وضع اهداف دور از دسترس و زیادی
بزرگ دست کشیدم و این روش گزینش اهداف منطقی و زودبازده را در کسب و کارم به جریان
انداختم
.
وقتی که درآمدم ماهانه 300 دلار بود، هدف را 500 دلاری فرض میکردم
وقتی که دخل هر ماهم 1000 دلار بود، خواستهام در نهایت به 1200 دلار میرسید
.
زمانی که موفق میشدم آخر هر ماه 2 هزار دلار به دست بیاورم، هدف آن ماه 2500
دلار بود
.
درآمد 5 هزار دلاری با یک خواسته 6500 دلاری همراه بود و الی آخر
.
حالا دقت کنید که وضع اهداف کوچک هم به تنهایی کافی نیست. یک نظم و انضباط دقیق
و حساب شده لازمست تا همین اهداف کوچک محقق شوند تا راه برای رشد تدریجی اهداف کسب
و کار هموار شود
.
بسیاری از کارآفرینان را میشناسم که بسیار تیزهوشند و
ایدههای خلاقانه و کاربردی در سر دارند ولی اشکال کارشان اینست که از همان ابتدای
کار هدفی بس بزرگ و دور از دسترس برای کسب و کارشان در ذهن میآورند که باعث میشود
وقتشان را به فکر کردن درباره آن بگذرانند! طرح و نقشه آن قدر پیچیده و دشوارست که
دیدنش هم ترسناک است چه برسد به این که بخواهند واردش شوند. همانطور که گفتم این
روش اشتباه سالها عادت من نیز بود
.
این عده از همان ابتدای کار برای بزرگی و
فرمانروایی نقشه میکشند ولی شما سعی کنید اینقدر در اول کار دامنه فکر و ایدهها و
اهداف کارآفرینیتان را گسترش ندهید. وقتی که در یک مرحله کار میکنید، از آن پله
به ده تا پله بعد فکر نکنید فقط برای یک پله بعد برنامهریزی کنید
.
یادتان باشد
که فکر کردن راجع به شروع کار و رسیدن به موفقیت فایدهای ندارد. هر قدر هم
کتابهای روشهای رسیدن به موفقیت، مدیریت موفق، تحلیل شرایط یک کسب و کار و
. . .
را بخوانید ولی دست به کار نشوید، هیچ فایدهای نخواهد داشت. اینها راجع به شروع
کار حرف میزنند ولی به جای شما دست به کار نمیشوند و شروع نمیکنند. شما هم ممکن
است به خود بگویید : «نه الان آمادگی ندارم. بهتر است چند جلد کتاب دیگر هم
بخوانم.» بدانید که همه اینها عذر و بهانه است و همانچیزیست که مانع از موفقیت
میشود. طرحها و اهدافی که تدوین نمودهاید آنقدر بزرگ هستند که جرات نمیکنید به
آنها نزدیک شوید و هنگامی هم که میخواهید نقشه دسترسی به آنان را عملی سازید، با
خطوطی پیچ در پیچ رو به رو میشوید که مثل یک لابیرنت ترسناک پیش رویتان هستند و
حاصل ورود به یک لابیرنت چیزی نیست جز سرگردانی. پس عذر و بهانهها را دور بریزید و
با اهدافی ساده و نزدیک و نقشهای قابل فهم دست به کار شوید
.
از خودتان بپرسید
قدم بعدی که میتوانید بردارید، چیست؟
برای ماه بعد چه هدف منطقی و
واقعگرایانهای را میتوانید برگزینید؟ مردم میخواهند که به یکباره همای سعادت از
آسمان روی شانهشان فرود بیاید و آنها یک شبه به آرزوهایشان برسند. ولی بدانید که
همای سعادت و پولداری!! همینطور تصادفی و شانسی بر شانه کسی نمینشیند. این
خوشبختی و کامیابی را باید صید کرد. این صید موفق هم بهایی دارد و هر کسی که خواهان
آنست باید بپردازد. به چنگ آوردن اهداف ارزشمند است و بهایی که میپردازید هدر
نمیرود
.
اگر یک ماه خود را عادت دهید که از این عادت مخرب و عجولانه دست
بکشید، به تدریج شاهد پیشرفتهایی خواهید بود که قدرت این طرز فکر جدید را نشانتان
خواهند داد. آن وقت متقاعد میشوید که عادت گذشته چقدر مخرب و زیانبار بوده است
.
گفتهاند که "ترک عادت موجب مرض است" ولی من میگویم که بعضی اوقات باعث رفع مرض
است و این که "گر صبر کنی ز غوره حلواسازی
".
من به عنوان یک مشاور تجاری معتقدم
که هر کارآفرینی باید رویایی در سر داشته باشد ولی وضع اهدافی کوچک و نزدیک و
برنامهریزی روشن و ساده مهمتر از خود رویاست. اگر هدف بیحساب بزرگ باشد، مجبورید
آنقدر خود را بالا بکشید که دست آخر سرتان لابهلای ابرها پنهان میشود و دیدگاه
واقعگرایانه را از دست خواهید داد. از بالای ابرها بیایید پایین و روی زمین و کنار
کسب و کارتان بایستید. گام بعدی کسب و کارتان چه میتواند باشد؟ اقدام بعدی برای
ارتقای اوضاع کاری شما چه خواهد بود؟
به گام بعدی فکر کنید و دست به کار شوید
.
دقت کنید؛ گفتم "گام بعدی"، نه "گامهای بعدی" آماده شوید و با جدیت عمل نمایید و
در راه پیشرفت و ارتقای کسب و کارتان از هیچ کوششی فروگذار نکنید و هرگز پشتکار را
از یاد نبرید
.
رازی که در این هست، همان روش فکر کردن شماست. عجله نکنید،
خیالپردازی و بلندپروازیهای بیجا را کنار بگذارید. 10 هدف کوچک و قابل دسترس بهتر
از یک هدف بزرگ و ترسناک جوابگر خواهد بود. اصلاً یک مثال دیگر، فرض کنید یک تکه
گوشت بزرگ گاو به شما میدهند و میگویند که آن را سرخ کنید. در نگاه اول سرخ کردن
یک تکه گوشت 10 کیلویی غیرممکن است وی شما آن را به تکههای کوچک تقسیم میکنید و
بعد این تکهها را سرخ مینمایید. در آخر به جای یک تکه گوشت بزرگ و بد منظره
تکههایی کوچک و خوشمزه خواهید داشت که اشتهاآورند. نمیتوان موفقیت را در یک چشم
بر هم زدن و در همان بار اول تصاحب نمود. اگر کسی بخواهند از نردبانی بالا
برود،باید از پله اول شروع کرده پلهها را یکی پس از دیگری طی کند. ممکن نیست که
از همان اول پایش را از پله اول روی پله بیستم بگذارد
.
هرگز فراموش نکنید که
شما یک انسان فوقالعادهاید و کسی که به کارآفرینی دست میزند، تیزهوش و خلاق است
.
این قدرت و نیروی روحی و فکری را در پلکان موفقیت به جریان بیندازید. پلهها را تک
به تک بالا بروید و از بالای آن تحقق اهدافتان را به نظاره بنشینید. فقط مراقب
باشید که در بالا رفتن عجله نکنید و پلهها را سه تا یکی نپرید، چون از پلهها به
پایین خواهید افتاد! این رمز نردبان موفقیت است
.
به
نقل از سایت خانهی کارآفرینان
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در علم و تحقيق
در سال 1906 اقتصاددان ایتالیایی "ویلفردو پارتو" یک فرمول ریاضی برای توصیف توزیع نابرابر ثروت در کشور خود ابداع کرد.
او مشاهده کرده بود که بیست درصد از مردم بیش از هشتاد درصد ثروت را در اختیار دارند. در سالهای پایانی دهه 1940، دکتر "ژوزف جوران" به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند (که نه یک اصل بلکه یک حقیقت اجتماعی در آن سالهای ایتالیا بود).
گرچه این نامگذاری اشتباه بود، لیکن اصل یا قاعده پارتو که گاهی بدین نام خوانده می شود، می تواند ابزار بسیار موثری برای کمک به مدیریت اثربخش باشد.
این قاعده از کجا آمده است؟
پس از اینکه پارتو مشاهدات خود را انجام داده و فرمول خویش را ابداع نمود، بسیاری از محققین پدیده
های مشابهی را در زمینه تخصصی خویش مورد بررسی قرار دادند.
پیشتاز مدیریت کیفیت دکتر ژوزف جوران که در سالهای دهه 1930 و 1940 در آمریکا زندگی می کرد، یک اصل جهانشمول را شناسایی کرد که آنرا “اندکهای حیاتی و بسیارهای کم اهمیت” نامید و بصورت مکتوب در آورد.
فقدان دقت کافی در کار اولیه ای که انجام داده بود باعث شد، آنرا بسط نظرات اقتصادی پارتو در زمینه ای وسیعتر بدانند. نام اصل، پارتو باقی ماند، شاید به این علت که از نامگذاری دکتر جوران برای گوش خوشایندتر بود.
در نتیجه، مشاهدات دکتر جوران از “اندکهای حیاتی و بسیارهای کم اهمیت”، یعنی این اصل که بیست درصد از چیزی، اغلب مسئول 80 درصد نتایج است، تحت عنوان اصل پارتو یا قاعده 20/80 باقی ماند.
این قاعده به چه معنا است؟
قاعده 20/80 بدین معنا است که در هرچیزی، میزان اندکی (20 درصد) دارای اهمیت حیاتی و بسیاری (80 درصد) کم اهمیت و یا دارای اهمیت ناچیز است.
در مورد پارتو این قاعده بدین معناست که 20 درصد مردم 80 درصد ثروت را در اختیار دارند. در کار اولیه جوران چنین بیان شده است که 20 درصد نواقص باعث 80 درصد مشکلات می شوند.
مدیران پروژه ها می دانند که 20 درصد کار (اولین ده درصد و آخرین ده درصد) 80 درصد زمان و منابع را صرف می کند. می توانیم قاعده 20/80 را در مورد تقریباً هرچیزی بکار ببریم، از علم مدیریت گرفته تا جهان فیزیک.
بعنوان مثال، شاید توجه کرده باشید که 20 درصد از لوازم شما بیش از 80 درصد فضای انبار خانه را اشغال می کنند و نیز 80 درصد لوازم را 20 درصد از فروشندگان عرضه کرده اند.
همچنین 80 درصد فروش، ناشی از فعالیت 20 درصد کارکنان بخش فروش است. بیست درصد کارکنان شما مسئول 80 درصد مشکلات هستند اما بیست درصد دیگر، هشتاد درصد تولید را فراهم می کنند. این قاعده در هر دو مورد صادق است.
این قاعده چگونه می تواند بما کمک کند؟
ارزش اصل پارتو برای یک مدیر در این است که به او متذکر می شود بر 20 درصد چیزهای مهم تمرکز کند.
از میان کارهایی که در طول روز انجام می دهیم، تنها 20 درصد دارای اهمیت واقعی هستند و آن 20 درصد، 80 درصد نتایج را تولید می کنند. باید این موارد مهم را شناسایی نموده و بر آنها تمرکز کرد.
برنامه کاری روزانه خود را مرور کنید. اگر بتوان از موردی طرفنظر کرد، اگر چیزی از قلم افتاده است، بدانید که به آن20 درصد امور مهم تعلق ندارد.
در آن زمان یک تئوری مدیریت رواج داشت که پیشنهاد می کرد اصل پارتو را بعنوان مولد مدیریت "فوق ستاره" تعبیر کنند.
بنا به ادعای این تئوری، از آنجایی که 20 درصد نیروهای کاری مسئول تولید 80 درصد از دستاوردها هستند، ما بعنوان یک مدیر باید وقت محدود خود را بر مدیریت تنها آن 20 درصد محدود کنیم، افرادیکه "فوق ستاره" نامیده می شوند.
این تئوری مغشوش است، زیرا از این حقیقت غفلت می کند که 80 درصد وقت ما صرف امور مهم می شود. کمک به افراد در جهت ارتقا و پیشرفت کاری، استفاده مناسبتری از زمان است و کمک می نماید دستاوردهای خوب مبدل به دستاوردهای فوق العاده شوند.
اصل پارتو را در مورد تمام فعالیتهایمان میتوانیم بکار بریم، اما در استفاده از آن باید نهایت احتیاط و خردمندی را اعمال کرد.
اصل پارتو و یا بعبارتی قاعده 20/80 می تواند بعنوان یک یادآوری روزانه در خدمت ما باشد و بما یادآور شود که 80 درصد زمان و انرژی خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمرکز کنیم.
تنها هوشمندانه کار نکنید، بلکه هوشمندانه بر روی چیزهای درست و مهم کار کنید.
به نقل از سایت به اندیش
همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مترجم
:
فرناز صفدری
مدیران و صاحبکاران موفق باید بدانند دقیقا به دنبال چه نتایجی
هستند. در واقع همین نتایج هستند که دستمایه قضاوت درباره این افراد قرار میگیرند
و شکست یا موفقیت نهایی کارشان را تعیین میکنند
.
معمولا در قراردادهای کاری
یا در معرفی کار، اهداف و نتایج مطلوبی که مدیر باید در پی آن باشد ذکر میشوند و
مطمئنا معیاری برای قضاوتهای بعدی در مورد عملکرد او قرار میگیرند. نتایج همان
چیزیست که مدیر بابت آن حقوق دریافت میکند. بسیاری از صاحبکاران و مدیران از نتایج
موردنظرشان غافل میشوند و از مسیر اصلی دور میافتند. من به طور مرتب برای مدیران،
کارگاههایی به نام «نحوه مدیریت اولویتها» برگزار میکنم. در این کارگاهها ابتدا
از آنها میخواهم روی کاغذهای بزرگ آلبومهای نمودار طرح کار خود را پیاده کنند
.
اغلب آنها تمام صفحه را با انواع کارها و وظایف پرمیکنند به طوریکه در آخر کار
خودشان هم متوجه نمیشوند چه برنامهای ریختهاند. در مرحله بعد از آنها میخواهم
اولویتهای اصلی و نتایجی که این اولویتها به دنبال دارند را با علامت ضربدر مشخص
کنند. آنها از بین تمام فعالیتها و وظایف ذکر شده تنها 5 یا 6 مورد یا حتی کمتر را
برمیگزینند. بدین ترتیب در پایان کار در مییابند که برای اولویتهای اصلی زمان
کافی قائل نشدهاند و سعی میکنند مدیران ارشد خود را که آنها را با انبوه کارها و
وظایف جنبی از اهداف اصلی دور کردهاند سرزنش کنند که البته حق دارند. اما
مدیران،بسیاری از وظایف را به دلایل زیر میپذیرند
:
1-
نمیخواهند «نه
»
بگویند
.
2-
اعتماد نمیکنند کار را به دگیری بسپارند
.
3- «
دوست دارند
»
خودشان کار را انجام دهند
.
من در این کارگاهها سعی میکنم به مدیران آموزش دهم
چگونه میتوانند با همکاری مدیران ارشد خود و دیگر همکارانشان از انبوه وظایف
غیرضروری که ارتباطی با اهداف و نتایج موردنظر ندارند بکاهند
.
بسیاری از مدیران
فکر میکنند مدیران ارشدشان دلایل عدم موفقیت آنها را درک می کنند و به دلیل آنکه
خودشان وظایف فرعی بیشماری به آنها سپردهاند و موجب این امر شدهاند عذرشان را در
مورد عدم دستیابی به نتایج مطلوب میپذیرند. اما بگذارید صادقانه به شما بگویم که
آنها هرگز این کار را نمیکنند! برخی مدیران هم میاندیشند سرمایهگذاران و مدیران
امور مالی دلایل عدم موفقیت کار آنها را میپذیرند. اما باید گفت سرمایهگذاران
تنها میخواهند بشنوند که شما به آنچه وعده دادهاید دست یافتهاید
.
صاحبکاران
ومدیران موفق افرادی هستند که تمام هم و غم خود را بر نتایج موردنظرشان قرار
میدهند و در این راه به هیچ کس یا چیزی اجازه نمیدهند مانع رسیدن آنها به این
نتایج گردد. البته نباید از نظر دور داشت که توجه به نتایج تعیین شده باید تا حدی
باشد که گروه کاریتان لازم میداند. گاهی اوقات همکارانتان تنها به انجام کارهای
کوچک وفرعی که به آنها میسپارید دلشاد هستند
.
من با فروشندگانی روبهرو شدهام
که میگویند:«این را برعهده مشتری میگذارم» یا عوامل خدماترسانی به مشتری
میگویند:«با عوامل توزیع یا امور مالی درباره آن صحبت میکنم». از خود بپرسید رویه
این افراد در رسیدن به اهدافتان به شما کمک میکند یا خیر. اگر پاسخ منفی است اجازه
ندهید اینگونه کار کنند. اهدافتان را برای گروه کاری خود روشن سازید اما آنها را در
انتخاب راهی که به این اهداف تحقق میبخشد آزاد بگذارید. البته منظور من این نیست
که عوامل فروشتان را ترغیب کنید کالاهایشان را به هر قیمتی که میخواهند بفروشند یا
اجازه دهید سرآشپزتان از مواد اولیه نامطلوب استفاده کند یا همچنین واضح است که
اجازه نمیدهید مهندس حفاظت از دستگاهها با نادیده گرفتن بعضی از ضوابط امنیت
دیگران را به مخاطره اندازد. مطالب گفته شده تنها به این معناست که باید از قوه
تعقلتان استفاده کنید و به برنامههای غیرمدون عمل نکنید. کارگزاران شما شاید برای
تحقق اهداف تعیین شده شیوه کاری متفاوتی داشته باشند اما این به معنای غلط بودن روش
آنها نیست. من خودم بارها از نزدیک شاهد معاملاتی بودهام که روش فروشنده از روش
فروش من بسیار متفاوت بوده است. با این حال معامله به خوبی انجام شده و مشتری از
خرید خود راضی بوده است. من در این مواقع معمولا بعد از انجام معامله کمی با
فروشنده در رابطه با نحوه کارش صحبت میکنم. نمونه دیگر اینکه چند وقت پیش برای
گرفتن اتاق به هتلی رفته بودم که مسئول پذیرش ازبوی ادکلن من خوشش آمد و اسم آن را
از من پرسید تا برای یکی از دوستانش مانند آن را خریداری کند. مطمئنا این کار بخشی
از خوش آمدگویی آنها به مراجعان نبود. حتی برخی از مدیران اینگونه روابط صمیمانه
بین کارکنان و مشتریان را نمیپسندند. اما بگذارید چیزی را به شما بگویم. من به
عنوان مشتری از این برخورد خوشم آمد و موجب شد روز خوبی را شروع کنم. به نظر من این
طرز برخورد خیلی بهتر از رفتار خشک و رسمی بعضی ازمسئولان پذیرش است که در هتلهای
بزرگ دیده میشود. من از هتل آنها احساس رضایت پیدا کردم و اگر مدیر آن هتل بودم
این درست همان نتیجهای بود که میخواستم. مدیران موفق نتایج مطلوب و ایدهآلشان را
برای گروه کاری خود تبیین میکنند و اجازه میدهند هر کس به شیوه خودش به آن نتایج
دست یابد. البته این بدان معنا نیست که نباید هیچ نظارتی داشته باشید و کلا از
مسائل بیاطلاع باشید. بلکه باید از نزدیک شاهد عملکرد اعضای گروه خود باشید و آنها
را حمایت نمائید. به عقیده من دو ویژگی مهم مدیران و صاحبکاران موفق عبارتست از
:
1-
وظایف و کارهای محول شده را به انجام میرسانند
.
2-
وظایف و کارها را با
استفاده از آسانترین و کم استرسترین شیوه انجام میدهند. اهمیت توجه به این مسئله
از آن جهت است که اگر بخواهید کارکنان را کنترل نمائید و همه را ملزم کنید کارها را
به روش شما انجام دهند بسیار استرسآفرین خواهد بود. از طرفی با این کار انگیزه
آنها را کمرنگ میکنید و دستیابی به اهدافتان را مشکلتر میسازید
.
مترجم
:
فرناز صفدری
به نقل از روزنامهی تفاهم
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
چکیده
خصوصی سازی به طور خاص پدیده نوظهور دو دهه آخر قرن بیستم است که کشورهای تابع نظام سرمایهداری و اقتصاد بازار از طریق سازمانهای جهانی از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی با هدف رشد و توسعه اقتصادی به کشورهای جهان سوم از جمله کشور ایران تجویز ودریافت هر گونه وام را از این مراکز مشروط به اجرای خصوصی سازی کردند. اگرچه خصوصی سازی برای کشورهای تابع اقتصاد بازار و نظام سرمایه داری آثارمثبت به دنبال داشته است، ولی برای کشورهای جهان سوم از جمله ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آثار زیانباری به دنبال داشته است، که مبین ناهمگونی و ناسازگاری بین خصوصی سازی به عنوان ابزار رشد و توسعه اقتصادی با سایر ساختارهای اجتماعی-فرهنگی و انسانی و... است. دراسلام، برخلاف نظامهای دست ساخته بشری، به اقتصاد به عنوان ابزاری برای رشد وتعالی بشریت نگریسته شده است نه هدف، و درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آن در اصول متعددی تاکید شده است و دراصل 44 قانون اساسی، زیربنای اقتصادی کشور پیریزی شده است. با تفکر و تامل دراجرای اصل 44 قانون اساسی می توان استنباط کرد که اجرای صحیح و کامل آن به معنای احداث بزرگراه رشد و توسعه اقتصادی کشور است که به طبع مستلزم رشد و توسعه سایر ساختارهای اجتماعی- فرهنگی و سیاسی، اداری- مدیریتی و سازمانی یک سیستم اجتماعی سالم است. از این رو نگارنده درنظر دارد که دراین مقاله، راهکارهای ممکن اجرای اصل 44 را تشریح کند.
مقدمه
گرایش کشورهای جهان سوم به خصوصی سازی قبل از آنکه زاییده نیاز واقعی پدیدار شده از متن اقتصادی شان باشد، از فشارهای محیطی و تمایل به همگامی با اقتصاد جهانی منتج شده است. این کشورها از خصوصی سازی، انتظاراتی ازقبیل تغییرمدیریت دولتی به مدیریت خصوصی که تصمیمهایش بر اساس نفع شخصی است، جایگزینی اهداف اداری مبتنی بر مسائل سیاسی به اهداف تجاری و انگیزه سودآوری، تخصیص منابع مالی به سرمایه گذاری بر مبنای کارایی آنها، کاهش فرصتهای بهره برداری از امتیازات توسط اشخاص ذینفع، کاهش فساد در اداره شرکتها، گسترش امکانات برای تسریع رشد و توسعه اقتصادی داشتند.
خصوصی سازی در ایران درسالهای 1341-1342به عنوان یکی از اصول انقلاب سفید معرفی شد و روند جدید خصوصی سازی در ایران از سال 1368 به بعد و در چارچوب سیاستهای اقتصادی دولت و برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران آغاز شد و بر اساس مصوبه دولت وقت به منظور دستیابی به اهداف ارتقای کارایی فعالیتها، کاهش حجم تصدی دولت در فعالیتهای اقتصادی و خدماتی غیرضروری، ایجاد تعادل اقتصادی، استفاده بهینه از امکانات کشورانجام پذیرفت. خصوصی سازی در ایران، دارای نتایج و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی زیادی بوده است.
این مقاله با هدف طرح راهکارهای اجرای اصل 44، درچهاربخش سازماندهی شده است: دربخش اول، مفهوم خصوصیسازی و زیر بناهای فکری آن تشریح می شود. در بخش دوم مفهوم توسعه ارائه می شود. در بخش سوم به راهکارهای اجرای اصل 44 و بخش چهارم به جمع بنـدی و نتیجه گیری اختصاص یافته است.
ایجاد و رشد و توسعه حس مشترک «ما» به جای من و تو، یکی از نیرومندترین ابزارهای فرهنگی تحقق اصل 44 است.
-1 خصوصی سازی
واژه خصوصی کردن و خصوصی گرایی برای اولین باردر زبان انگلیسی در سال 1983 در فرهنگ لغت دانشگاهی جدید وبستر چاپ ورسما تصویب شد. از واژه خصوصی کردن، معانی متفاوتی به ذهن خطور می کند. یکی ازطرق تبیین معنی این واژه، ارتباط دادن آن با فعالیتها واقدامات دولت درجهت تامین کالاها و خدمات است. اما کاربرد واژه خصوصیسازی برای فروش داراییهای بخش عمومی، پدیده بارز دهه 1980است، ولی حوزه های مختلف فعالیت را برای آن تشریح کرده اند. از این رو مفهوم خصوصی سازی گسترش یافته است و چهار رویکرد نسبت به خصوصی سازی وجود دارد:
الف- خصوصی سازی سنتی که عایدات دولت را از محل فروش داراییهای دولتی یا برای تعادل پرداخت از طریق جریان ورود سرمایه گذاری خارجی تحت فشار قرار می دهد.
ب- تغییرات ناگهانی و برخوردهای اجتماعی ناشی از برنامه اصلاحات اقتصادی را به حداقل میرساند و خصوصی سازی با سرعت زیاد، سلب مالکیت را از دولت دنبال می کند.
ج- تغییر شکل مالکیت جمعی، که سعی میکند به سرعت مالکیت هزاران موسسه دولتی را در مقیاس بزرگ و متوسط به مالکان خصوصی واگذار کند و انتقال دهد.
د- خصوصی سازی داخلی که کنترل موسسات دولتی را به گروههای داخلی مانند مدیریت و کارگران واگذار می کند.
خصوصی سازی، هرگزموضوع ساده انتقال داراییهای دولتی به بخش خصوصی نیست، بدین علت که سیاستهای برگزیده نمیتوانند تابع بازارباشند، ولی آزادی ورود و خروج از بازار را فراهم می کنند. بنابراین دولتها برای خصوصی سازی مشوقهایی به کار برده اند و محدودیتهایی هم وضع کرده اند تا ازعهده ضرورتهای سیاسی برآیند. ازاین رو می توان خصوصی سازی را به صورتهای زیر تعریف کرد:
الف- خصوصی سازی به صورت چرخش مدیریتها از سیستم دولتی به خصوصی در بخشهای عمده ای از صنایع تعریف می شود.
ب- خصوصی سازی شرکتهای دولتی، یعنی تغییر فضای حاکم بر فعالیت شرکت با حفظ بافت اصلی فعالیت، به گونه ای که فضای مذکور تغییر یابد وشرایط بازار بر نحوه کارکرد شرکت تاثیر گذارد تا انگیزهها و مکانیسم های بخش خصوصی ملاک تصمیم گیری قرار گیرند.
ج- خصوصی سازی روندی است که در آن دولت امکان انتقال وظایف و تسهیلات خود را از بخش عمومی به بخش خصوصی بررسی و در صورت تشخیص و اقتضا نسبت به انجام چنین انتقالی اقدام می کند.
با نگریستن به مفهوم خصوصی سازی در کل، متوجه می شویم که دو اصل درآن مستتر است: اول تغییر مالکیت و دوم به کارگیری نیروهای بازار. بنابراین زیربنای اندیشه خصوصی سازی ، ذهنیت متفاوت پیرامون نحوه تخصیص منابع در جامعه است. پس این سوال مطرح است که چه کسی پیرامون اولویت تخصیص منابع در جامعه تصمیم می گیرد و چه کسی تعیین می کند که منابع به سمت فعالیتی خاص سوق داده شود و از فعالیت دیگر دور شود. ذهنیت حاکم در دهه 1960-1970 در کشورهای جهان سوم این بود که به علت نارساییهای بازار، حضور مسلط دولت در صحنه تولید امری لازم و ضروری است. نمود چنین طرز تفکری، تشکیل تعداد زیادی شرکت دولتی و حرکت سهم عمده ای از منابع جامعه به سمت چنین شرکتهایی بود. بدین ترتیب عنان تخصیص منابع به دست تکنوکراتها و بوروکرات ها افتاد که از مجاری برنامه و نه منطق بازار، حرکت منابع جامعه را تعیین می کردند. خصوصی سازی در کنه خود چرخشی دراین ذهنیت است و در واقع از سپردن تعیین اولویتها به دست مکانیزم بازار صحبت می کند و بازارگرا کردن جامع ترین تعریفی است که می توان از خصوصی سازی بیان کرد. بنابراین کارآفرینان بخش خصوصی، سرمایهگذارها و سرمایه دارها به جای تکنوکرات ها و بوروکرات ها اولویتها را تعیین می کنند و منابع بر اساس علائم و منطق بازاراز یک فعالیت به فعالیت دیگرهدایت می کنند.
-2 مفهوم توسعه
توسعه یک فراگرد ذهنی، ارزشی و عینی است و دانشمندان علوم اجتماعی هرکدام به روش جداگانه ای بر روی بعدی از ابعاد آن تاکید نموده اند. در حالی که اقتصاد دانان بر روی افزایش درآمد سرانه تاکید می کنند، جامعه شناسان به کثرت و تنوع و پاره افزایی نهادها علاقه نشان می دهند و دانشمندان علوم سیاسی به افزایش میزان مشارکت و دگرگونی نهادهای قدرت در جامعه اشاره دارند و روانشناسان به انعطاف پذیری ذهنی و همدلی و انگیزه یک موفقیت توجه نشان می دهند و معتقدند جامعه ای توسعه می یابد که افراد آن ظرفیت کشف اسرار طبیعت و کاربرد دانش وجرئت خطر کردن و برای کسب موفقیت انگیزه قوی دارند. برخی دیگر از دانشمندان معتقدند که زمانی توسعه تحقق پیدا می کند که انسانها مهارت کافی را برای زندگی در جامعه پیچیده پیدا کرده باشند و با کسب مهارتهای فنی بتوانند تکنولوژی روز را به کار گیرند و با کسب مهارتهای اجتماعی و فرهنگی بتوانند خود را با اوضاع و احوال پیچیده جامعه امروز انطباق دهند.
ازتوسعه، تعاریف متعددی توسط صاحب نظران ارائه شده است. برخی توسعه را بالا رفتن رفاه عامه مردم از طریق تحول و مکانیزه شدن تولید و میل به خود بسندگی نسبی، تامین بهتر عدالت اجتماعی ومشارکت آحاد مردم در سرنوشت خود و بالا رفتن نسبی آگاهی توده های مردم تعریف می کنند. برخی دیگر توسعه را تغییرات تدریجی و پیشرفت از یک حالت ابتدایی به سمت یک حالت تکامل یافته و نهایی تعریف می کنند که به کشف چگونگی حصول حرکتهای پیشرفته و تکاملی پدیده های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در یک جامعه مربوط می شود و با تمامی جنبه های حیات ملی تماس دارد و جنبه های سیاسی و اجتماعی و مذهبی حیات ملی را شامل می شود. بنابراین می توان توسعه را مجموعه فعالیتهایی برای هدایت جامعه در جهت ایجاد شرایط مطلوب زندگی بر اساس نظام ارزشی مورد پذیرش جامعه مربوطه تعریف کرد.
-3 تفکر و تامل بر راهکارهای اجرای اصل 44 قانون اساسی
براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اقتصاد وسیله است نه هدف، و در تحکیم بنیانهای اقتصادی اصل بر رفع نیازهای انسان در مسیررشد، تعالی وتکامل بوده است و مانند سایرنظامهای اقتصادی تمرکز بر تکاثر ثروت و سودجویی صرف نیست. از این رو قانونگذار در اصل چهل و سوم قانون اساسی به تامین استقلال اقتصادی و ریشه کن کردن فقر ومحرومیت و تامین نیازهای انسان در مسیررشد با حفظ آزادی او توجه کرده است و برای تحقق آن در اصل چهل وچهارم ذکر کرده است که نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران برپایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی بر طبق یک برنامه ریزی صحیح بنیان گذاشته می شود و سازندگی و توسعه را در پرتو مشارکت همگانی و سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی فرض کرده است. بنابراین دراجرای اصل 44 قانون اساسی نباید صرفا به خصوصی سازی محض و واگذاری صرف شرکتهای دولتی به مردم توجه شود، بدین علت که این شیوه خصوصی سازی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب نه تنها آثار مثبت و سودمندی برای مردم و جامعه به ارمغان نیاورده است، بلکه آثار منفی زیادی بر روی زندگی مردم ایجاد کرده است و به رشد و توسعه اقتصادی جامعه هیچ کمکی نکرده است. ازاین رو اجرای اصل 44 نیازمند مشارکت همه جانبه ملت ودولت در پی ریزی زیربنا های فکری- نظری و عملی درچارچوب اقتصاد اسلامی و فراهم کردن فرصتهای رشد و ترقی برای تمام آحاد مردم و جامعه است.
الکیت مختلط یعنی مجموع مالکیت خصوصی و دولتی، روحیه تعاون و همکاری را بالا می برد و زمینه تحقق عدالت اقتصادی و اجتماعی را فراهم می آورد.
دراین بخش، راهکارهای اجرای اصل 44 طرح و تشریح می شود. این راهکارها درچهاربعد فرهنگی- اجتماعی، ساختاری (ساختارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و سازمانی- مدیریتی)، انسانی و فرایند توسعه و مشارکت مردم طبقه بندی شده اند.
الف- بعد فرهنگی- اجتماعی:
بعد فرهنگی- اجتماعی معرف سیستم های ارزشی، فرهنگی و باورهای توسعه و در نتیجه تعریف و نهادینه شدن سیستم های ارزشی و فکری الگوی توسعه بر مبنای مبانی اعتقادی دین اسلام و هویت ملی است. فرهنگ وباورهای فرهنگی و ارزشی در رشد و توسعه جوامع بشری نقش بسیاری داشته اند و اندیشمندان حوزه های مختلف علوم انسانی آن را مطالعه کرده اند. ژوزف اسپنگلر اهمیت بسیاری برای فرهنگ ملت و نقش عقاید و ارزشهای جامعه به صورت انگیزه های رفتار انسان وعامل تعیین کننده در توسعه اقتصادی و سیاسی قائل است و می گوید: «جایی که ارزشهای توسعه غالب شوند، توسعه تحقق مییابد ودر صورت فقدان این ارزشها، توسعه اقتصادی ممکن نیست. هگن به اهمیت فرهنگ و تحولات فرهنگی اشاره می کند: شخصیت فرهنگی اصلی ترین عامل ایجاد کننده توسعه اقتصادی است وهرگونه تحولات اقتصادی معلول تحول فرهنگی و منبعث از آن است (یوسفی نژاد، 1382).
تعریف و نهادینه کردن باورهای فرهنگی و ارزشی مناسب و سازگار با توسعه لازمه توسعه است. پس اجرای اثربخش اصل 44 نیازمند پی ریزی مبانی فکری فرهنگی و ارزشی توسعه پایدار و پویا به شرح زیر است:
-1 ایجاد و رشد و توسعه حس مشترک «ما» به جای حس من و تو. به عبارت دیگر نهادینه شدن هویت ملی- اسلامی در تمام فعالیتها و کوششهای توسعه در تک تک افراد جامعه؛
-2 ایجاد و رشد و توسعه فرهنگ کار؛
-3 ایجاد ورشد و توسعه فرهنگ قناعت، صرفه جویی، و مصرف بهینه از منابع؛
-4 ایجاد و رشد و توسعه وجدان کار و انضباط اجتماعی؛
-5 ایجاد و رشد و توسعه ارزشهای مربوط به تولید ثروت و سرمایه گذاری به طریقه مشروع.
ب- بعد انسانی:
انسان منشا هر گونه تغییر و تحول، و خود کانون تحول است. بدون تغییردر باورها، بینشها، امیال و آرزوها و تصورات انسانی امکان توسعه اقتصادی و در نتیجه توسعه پایدار و پویا فراهم نمیشود. توسعه پایدار به افرادی نیاز دارد که با درک صحیح واقعیات موجود درجهان هستی خود را آماده پذیرش نقشی کنند که در نهایت به رشد و توسعه اقتصادی و درنتیجه توسعه پایدار و رفاه مادی و معنوی بیانجامد.
با اعتقاد به اینکه ثروت و سرمایه اصلی و زیر بنایی هر جامعه ای، نیروی انسانی آن جامعه محسوب میشود، توسعه ازیک سو بر اساس نیازهای واقعی انسان باید تعریف شود و ازسوی دیگر توسعه نیازمند انسان توسعه یافته، بالغ وخود شکوفاست. انسان توسعه یافته، بالغ و خودشکوفا، انسانی کارآفرین، ریسک پذیر، مسئولیت پذیر و آینده ساز و موج آفرین در اقیانوس متلاطم جهان هستی است. تحقق اهداف توسعه بدون اداره وهدایت انسانهای توسعه یافته میسرنخواهد بود.
ج- بعد ساختاری:
وقوع توسعه پایدار و پویا همانند هرپدیده دیگرجهان هستی نیازمند چارچوب و ساختارهای مناسب اداری، سازمانی و قانونی، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است. بنابراین وظیفه دولتمردان وسیاستمداران است که زمینه اجرای اصل 44 و در نتیجه توسعه پایدار و پویا را با اصلاح ساختارهای اداری، سازمانی، و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراهم کنند.
خصوصی سازی تنها به معنی تفویض مالکیت از دولت به بخش خصوصی نیست، بلکه این گذار باید با تغییرات در باورها، فرهنگهای غلط و ساختارها همراه باشد.
-1 اصلاح سیستم های اداری، سازمانی:
سیستم های اداری، سازمانی توسعه باید حامی تفکر و ذهنیت مترتب بر توسعه و تسهیل کننده تحقق اهداف آن باشند. چون الگوی توسعه، خود یک سیستم است، بایستی سیستم های اجتماعی در قالب سازمانها، آن را در خود ایجاد کنند و به آن عینیت ببخشند. الگوی توسعه به کالبد مناسب نیازمند است وسیستم های اداری، سازمانی- قانونی، وسایل مهمی هستند که به منظور استمرار و تداوم نظام حکومتی، تحقق اهداف حکومت، فراهم آوردن زمینه های آماده سازی جامعه جهت پذیرش تغییرات و دگرگونیهای ناشی از توسعه اجتماعی و اقتصادی مورد استفاده قرارمی گیرند. سیستم های اداری، سازمانی می توانند با بسط مشارکت مردم، گامهای موثری برای توسعه و عرضه خدمات عمومی بردارند و ضمن نهادینه کردن این موضوع، به تقویت کیفیت آن از طریق درک و قبول مسئولیت و تعقیب منظم تغییر و تحولات اجتماعی اقدام کنند. بنابراین با هدف نهادینه کردن توسعه پایدار و پویا و تسریع در اجرای اصل 44 بایستی درسیستم های اداری - سازمانی جامعه، اصلاحاتی به شرح زیر انجام گیرد:
-1 -1 اصلاح سیستم های مدیریتی از مدیریت سنتی سیاسی دولتی به سمت مدیریت دولتی نوین و دولت کارآفرین. مدیریت دولتی سنتی به دنبال ساختارهای ایستا وتغییرات کم بوده است و مدیران در چنین سیستم مدیریتی، آنچه را درباره نیازهای مردم تشخیص می دادند، ارائه می کردند ودربرابر مردم (شهروندان) پاسخگو نبودند. اما مدیریت دولتی نوین به دنبال ساختارهای پویا وتغییرپذیر است. اشکال تغییر پذیری سازمانی، ساختارهای انعطاف پذیر، تمرکز زدایی، آموزش حساسیت، بهبود سازمانی و مشارکت همه افراد و توجه به کارایی و پاسخگویی در برابر مردم از ویژگیهای مدیریت دولتی نوین است. مدیریت دولتی نوین تنها به دنبال اقتصاد بهتر نیست، بلکه به دنبال سیاستهای اجرایی برای بهبود کیفیت زندگی افراد جامعه، توسعه و تقویت نهادهای حل مشکلات عمومی جامعه و تشویق مدیران به باز کردن درهای سازمان به روی مردم و شهروندان و گوش دادن به آنچه آنها درباره نیازهایشان می گویند و ارائه خدمت با توجه به نیازهایشان است. مدیریت دولتی نوین متعهد به برقراری عدالت اجتماعی وبه دنبال حل مشکلات جامعه است. ویژگی مهم رویکرد نوین مدیریت دولتی جدید جلب مشارکت مردم در انجام امور و سپردن کارها به دست آنان است.
-1 -2 استقرار و توسعه سیستم های پاسخگویی: توسعه پایدار و پویا نیازمند ایجاد و توسعه یک سیستم پاسخگویی مقتدر و کارا و اثربخش است. هدف از ایجاد چنین سیستمی، ایجاد یکپارچگی، انسجام در فرایند پاسخگویی و احقاق ارباب رجوع با توجه به استعدادها و توانمندیهای نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اداری است. کارکرد صحیح و اثربخش یک نظام پاسخگویی از طریق جریان آزاد اطلاعات درباره کارکرد بخشهای مختلف فعال جامعه تضمیمن می شود که در نتیجه نقد و بررسی کارکرد را برای آحاد مردم فراهم می کند. یک سیستم پاسخگویی صحیح برمبنای نظارت، شفافیت عملیات و کارکرد، رسیدگی به شکایات بنیان گذاشته می شود.
-2 اصلاح ساختارهای اقتصادی:
ساختارهای اقتصادی درهرجامعه ای زمینه ساز و تسهیل کننده رشد و توسعه اقتصادی به شمار می آیند. برنامه اقتصادی اسلام، فراهم کردن زمینه مناسب برای بروز خلاقیتهای متفاوت انسانی است و بدین جهت تامین امکانات مساوی و مناسب و ایجاد کار برای همه افراد و رفع نیازهای ضروری جهت استمرار حرکت تکاملی برعهده حکومت اسلامی است. دراقتصاد سالم، جریان ثروت و منابع اولیه به گونه ای جرین می یابند که بر ثروت به عنوان پایه ای از پایه های زندگی بیفزاید و قدرت مالی را در تحصیل مسائل مادی و معنوی زندگی مضاعف کند، که این امر منوط به رعایت دو شرط است: الف- منابع ثروت آزاد باشد ودرجایی حبس نشود و در انحصار فرد یا گروه خاصی قرار نگیرد. ب- فعالیتها آزاد و محترم باشند، یعنی ثمره فعالیت به فعال برگردد. از این رو توسعه پایدار و پویا در پرتو اصلاح ساختارهای اقتصادی در قالب برنامه اقتصادی اسلام تحقق می پذیرد که بایستی در ساختارهای اقتصادی جامعه، اصلاحاتی به شرح زیر انجام گیرد:
-2 -1 اصلاح ساختاربازارهای مالی: سرمایه نقش مهمی در رشد و توسعه اقتصادی دارد. افزایش حجم سرمایه، هم مستقیما یکی از عوامل تولید است و هم از طریق افزایش بهره وری سایر عوامل تولید سبب بالا رفتن اشتغال، تولید و رفاه جامعه میشود. رشد و توسعه پایدار اقتصادی در کشور ایجاب می کند که با اصلاح ساختار بازارهای مالی از جمله بانکها و تدوین قوانین و مقررات لازم، کارایی نظام بانکی افزایش یابد واز فرار سرمایهها جلو گیری شود.
-2 -2 اصلاح ساختار مالکیت از مالکیت صرف دولتی یا خصوصی به سمت مالکیت مختلط: مالکیت یکی از عناصری است که در تعیین نوع نظام اقتصادی هر جامعه ای نقش بسزایی ایفا می کند. اندیشمندان نظام اسلامی با بهره مندی از آیات قران کریم با ملاحظه انواع مالکیت، ساختار مالکیت مختلط را طرح کرده اند که بر اساس آن به سه نوع مالکیت دولتی، عمومی و خصوصی اشاره کرده اند. نظام اقتصاد اسلامی با طرح ساختار مالکیت مختلط اهداف متعددی را دنبال می کند. از یک سو با ارزش قائل شدن برای مالکیت خصوصی می خواهد انگیزه کار و فعالیت و سرمایه گذاری برای تک تک افرد فراهم آورد و از سوی دیگر با طرح مالکیت عمومی می خواهد روحیه تعاون وهمکاری بین مردم ایجاد کند و نوعی اتحاد و انسجام بین آحاد جامعه فراهم آورد و همچنین با طرح مالکیت دولتی و در اختیار گذاردن ثروتهای عمومی و طبیعی در اختیار دولت اسلامی می خواهد زمینه تحقق عدالت اقتصادی و به تبع آن عدالت اجتماعی را فراهم آورد و گردش ثروت را در همه طبقات جامعه تضمین کند.
-2 -3 اصلاح سیستم مالیاتی جامعه: درعصرجدید، مالیات یکی از ابزارهای اصلی اقتصادی دردست دولتهاست که دولتها به واسطه آن می توانند سیاستهای گوناگونی با توجه به شرایط و مقتضیات زمان اعمال کنند. دولتها با در پیش گرفتن سیاستهای مالیاتی، سه هدف اساسی: تامین بخشی از هزینه های دولت، سیاستگذاری و تخصیص بهینه منابع و برقراری عدالت اقتصادی و توزیع عادلانه درآمد و ثروت را دنبال می کنند. درنتیجه ساختار یک نظام مالیاتی منعطف و متناسب با شرایط و مقتضیات زمان می تواند علاوه بر دستیابی به اهداف مورد نظر، عدالت اقتصادی را در جامعه تامین و گسترش دهد که در طراحی و اصلاح نظام مالیاتی باید پنج اصل عمده مورد توجه قرار گیرد: الف- عادلانه بودن نظام مالیاتی به گونه ای که مردم احساس اجحاف از سوی دولت نکنند. به عبارت دیگر نظام مالیاتی باید با مفهوم عدالت در جامعه هماهنگی داشته باشد. ب- کارا بودن نظام مالیاتی به گونه ای که ازاهداف مطلوب مورد نظر دورنشود. پ- قابلیت پیاده سازی نظام مالیاتی. ت- متناسب و منعطف کردن آن با ظرفیتهای مالیاتی. ث- توجه به کشش مالیاتی جامعه.
انحصار چه در بخش خصوصی و چه دولتی باشد، باعث جلوگیری از ورود دیگر استعدادها به عرصه تولید و به تبع آن تحقق نیافتن توسعه پایدار میشود.
-2 -4 حذف انحصارهای مطلق و نسبی دولتی، نیمه دولتی و خصوصی و تشویق رقابت سالم: انحصار به معنای دراختیار گرفتن حقوق قانونی یک فعالیت اقتصادی یا یک فناوری جدید است. اختصاص این حقوق قانونی به یک شخص حقیقی یا حقوقی سبب می شود که سایراشخاص از دسترسی یافتن به آن محروم شوند. تحت این شرایط ممکن است از یک سوتولیدکننده انحصارگر از نبود رقیب در فعالیت اقتصادی انحصاری سوء استفاده و نظرات خود را به دیگران تحمیل کند که این موضوع نه تنها منافع مصرف کنندگان را تهدید می کند، بلکه موجبات تخصیص بهینه منابع را برای تولید وعرضه کالا یا خدمت انحصاری از بین می برد و خسارات اقتصادی هنگفتی ازجمله تخصیص نابهینه منابع تولید را به بار آورد. ازسوی دیگر انحصار مانع ورود سایرافراد به فعالیتهای اقتصادی و سرکوب کردن استعدادهای انسانی برای انجام کار و فعالیت و کوشش می شود ودر نتیجه به محصور کردن تولید ثروت در دست عده ای محدود و خاص و توزیع ناعادلانه ثروت و درآمدها در جامعه منجر می شود. حذف انحصار و فراهم کردن فرصتهای برابر برای همگان وتشویق رقابت سالم در بازاربه تخصیص بهینه منابع و در نتیجه تولید و توزیع ثروت و درآمد توسط تمام آحاد جامعه کمک می کند.
-2 -5 گسترش عدالت اقتصادی: یکی از اهداف اقتصاد اسلامی، گسترش عدالت اقتصادی است. تحقق عدالت اقتصادی مستلزم نقش فعال بخش خصوصی و نقش مکمل دولت است. از آنجا که بخش خصوصی، دو نوع فعالیت اقتصادی: فعالیتهای بازاری به انگیزه سود و فعالیتهای غیر بازاری به انگیزهای از غیر سود انجام میدهد، بنابراین برای اینکه بخش خصوصی بتواند در تحقق عدالت نقش اصلی را بازی کند، باید دو شرط تامین شود: الف- سامان دهی ساز و کار بازار برای تولید عدالت. برای آنکه ساز و کار بازار بتواند به جای بی عدالتی، عدالت تولید و به رفع فقر و نابرابری کمک کند، باید در درجه اول رقابت سالم را جایگزین رقابت کامل کند. اگر رقابت به انگیزه نفع شخصی به وسیله ارزشهای اخلاقی مورد نظر اسلام تعدیل شود، دراین صورت به جای رقابت کامل، رقابت سالم رخ خواهد داد که حافظ رشد و عدالت به صورت توام است و در درجه دوم در بازارها، ساز و کار مشارکت در سود ایجاد و تقویت میشود و بازارهای کار و سرمایه به گونه ای سامان مییابند که سود حاصل از تولید را بین کار و نیروی کار و صاحبان سرمایه توزیع می کنند. در نتیجه منافع حاصل از رشد تولید نزد عده ای محدود متمرکز نخواهد شد و به صورت خودکار همه عوامل تولید از این منافع بهره مند می شوند و تعارض رشد و عدالت تا حدودی رفع می شود. ب- تقویت اقتصاد بدون سود: برخی رفتارهای اقتصادی به انگیزه ایثار و ثواب آخرتی در حوزه اقتصاد بدون سود قرار می گیرد. اگر این بخش تقویت شود، به تحقق رشد همراه با عدالت کمک شایانی خواهد کرد.
-3 اصلاح ساختارهای سیاسی:
ساختار سیاسی برساختار حکومتی و نحوه اداره یک جامعه دلالت می کند. ساختار سیاسی حاکم بر جامعه می تواند تسهیل کننده یا بازدارنده توسعه پایدار و پویا باشد و خود ازآن تاثیر پذیرد. حرکت در جاده ناهموار توسعه به تحولی همه جانبه نیاز دارد. تغییر وتحول درساختارسیاسی به معنای حرکت از تمرکز به عدم تمرکز و جلب مشارکت عامه است که آموزش همه جانبه در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی راه را برای این تحول باز می کند. اگرچه توسعه تحت حکومتهای استبدادی هم ممکن است، اما قابل دوام و پایدار نیست. تحول در سطح ساختارهای سیاسی چند بعدی است نه یک بعدی و در سطوح مختلف رخ می دهد. بدین ترتیب نظام سیاسی با توسعه جامعه به نظامی فراگیر تبدیل می شود. ازاین روتوسعه پایدار و پویا نیازمند حذف و رفع استبداد فردی یا گروهی و حزبی، نهادینه شدن دموکراسی، گسترش جامعه مدنی، آزادی تفکر و اندیشیدن برای همه مردم، فراهم کردن زمینه مشارکت همگانی درابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ایجاد و توسعه نهادهای سیاسی درچارچوب نظام سیاسی اسلام است. نظام سیاسی اسلام بر پایه سه اصل حاکمیت مطلق خدا، توجه به حق تعیین سرنوشت توسط انسانها و توام بودن دین و سیاست بنیان گذاشته شده است که زمینه تحقق دموکراسی دینی را فراهم می کند.
-4 اصلاح ساختارهای اجتماعی:
ساختارهای اجتماعی بر نهادهای اجتماعی و ساختارهای طبقاتی جامعه بشری و رابطه انسان با خود، دیگران و با طبیعت و تغییر سبک زندگی مردم دلالت دارند. تجربه کشورهای صنعتی نشان می دهد در روند توسعه، بافت اجتماعی پیچیده و از نظر ترکیب دچار تنوع و تکثر می شوند و قشر بندی تازه ای در آن پدید می آید و قشر بندی ساده جامعه سنتی جای خود را به ترکیبات بسیار در هم تنیده و پیچیده میدهد. از سوی دیگر جامعه دچار تحرک می شود و جامعه ایستا و محصور در مکان گسترش می یابد و تحرک و مهاجرت شروع می شود. در نتیجه شهرهای تازه شکل میگیرند و زندگی شهری، روابط اجتماعی تازه ای را به همراه می آورند که در نتیجه باعث توسعه شهرنشینی، تغییرساختار خانواده، جایگزینی فردگرایی به جای جمع گرایی، تغییر کارکرد و وظایف خانواده، تغییر نقشهای خانوادگی، حضور زنان در عرصه کار و فعالیت اقتصادی- اجتماعی برون از خانه، تعارض و جدایی بیشتر نسلها، ازخود بیگانگیها، بی ثباتیها، وابستگیها، تضادها و دوگانگیهای اجتماعی و فرهنگی، ازهم گسیخته شدن نهاد خانواده و ایجاد فواصل طبقاتی و... می شود. ازاین رونظام اسلامی باید برای تحقق رشد و توسعه پایدار و پویا به تغییرات اجتماعی حاصل از توسعه توجه داشته باشد و برای اجرای تغییرات درنهادها وساختارهای اجتماعی، نهاد خانواده، نهاد آموزش و پرورش، شهرنشینی و جمعیت شناختی و... بر طبق الگوی اسلامی توسعه اهتمام ورزد.
د- بعد فرایندی توسعه و مشارکت:
توسعه یک فرایند است نه یک رخداد؛ فرایندی که در بستر ارزشها و باورهای فرهنگی در چارچوب ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، سازمانی و مدیریتی توسط انسانهای توسعه یافته تحقق می یابد. به عبارت دیگرتحقق توسعه منوط به مشارکت انسانهاست.
نتیجه گیری
توسعه یکی از معمولترین باورهایی است که کل جامعه بشری به آن توجه دارد و برای تحقق آن کوشش می کند. توسعه یک جریان چند بعدی است که مستلزم تغییرات اساسی در ساختارهای اجتماعی، طرزنگرش عامه و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی و کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق و حفظ محیط زیست است. چنین توسعه ای بر توسعه پایدار دلالت دارد. باوجود چند بعدی بودن توسعه، عده ای آن را معادل رشد و توسعه اقتصادی می دانند که برای تحقق آن یا بر نقش دولتها( اقتصاد کاملا دولتی) یا بر نقش فعال بخش خصوصی(اقتصاد بازار) بدون ملاحظه دیگری تاکید نمودهاند که تجارب کشورهای جهان سوم از جمله ایران بر ناموفق بودن آن دلالت دارد. در نظام اسلامی که اقتصاد وسیله است نه هدف، برروی مشارکت مردم و همکاری سه بخش خصوصی، دولتی و عمومی(اقتصاد مختلط) در رشد و ارتقای جامعه بشری در ابعاد مختلف تاکید شده است.
منابع
1 - قره باغیان، مرتضی(1372)، " خصوصی سازی به مثابه ابزاری برای تعدیل اقتصادی"، پژوهش و مجلس، ش 2، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی ایران، ص:163.
2 - هاشمی، ابوالقاسم(1372)، "خصوصی سازی، بازار گرا کردن و مکانیزم قیمت ها در ایران"، تدبیر، ش39، سازمان مدیریت صنعتی، ص:15.
3 - فلاحتی، مریم(1385)، " توسعه انسانی و کار شایسته"، کار و جامعه، ش 73-74، موسسه کار و تامین اجتماعی، ص: 70.
4 - یوسفی نژاد، علی(1382)، " فرهنگ، توسعه و دین(الزام ها و ضرورت ها)"، اقتصاد اسلامی، سال سوم، ش 12، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ص: 113.
5 - عباس زاده، حسن(1384)،" مدیریت دولتی نوین و توسعه پایدار"، تدبیر، ش163، سازمان مدیریت صنعتی، ص: 17.
6 - هیوز، آون(1379)، مدیریت دولتی نوین( نگرشی راهبردی)، ترجمه سید مهدی الوانی و سهراب خلیلی شورینی و غلام رضا معمارزاده طهران، انتشارات مروارید، ص: 6.
7 - هادوی نیا، علی اصغر(1382)، " مبانی نظری ساختار مالکیت از دیدگاه قرآن"، اقتصاد اسلامی، سال سوم، ش12، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، ص ص: 13-35.
8 - طاهر شه، حامد(1378)، " اهداف ابزار مالیاتی"، تازه های اقتصاد، ، ش80، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، ص ص: 41-46.
منبع:مجله تدبیر -شماره
۱۸۹
همت مضاعف در علم و تحقيق
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
مسئله مهاجرت سرمایه و کار که یک پدیده جهانی است و از سالها قبل وجود داشته و گفته میشود که 192 میلیون نفر در دنیا مهاجرت میکنند که اگر به درستی مدیریت شود میتواند باعث یکپارچگی اقتصادی شود به طوری که کشورها و فرهنگها را به هم نزدیک کند و مناسب برای معرفی فرهنگ، اقتصاد و ساختار بازار کشورها هستند. بنابراین میتوانند تأثیر به سزایی در مبادلات کالا و خدمات داشته باشند در کشورهای توسعهنیافته یک منبع مهم ارزی محسوب میشوند ضمن اینکه نیروی مازاد این کشورها اگر به خارج برود از فشار بیکاری در داخل کم میکند.
برای کشورهای پیشرفته هم که با کاهش رشد جمعیت مواجه هستند به طور طبیعی مهاجرت نیروی کار میتواند کمبود نیروی انسانی را پر کند. بنابراین اگر از بعد کلان و دنیا را به صورت یکپارچه بسنجیم و همه سیاستها در جهت بالا رفتن رفاه انسانها باشد. مهاجرت میتواند نقش مهمی ایفا کند اما تمام تئوریهایی که در رابطه با تجارت بینالمللی مطرح بوده تا به حال در روابط با مهاجرت کار و سرمایه هیچگونه پیشبینی یا نظریهای را ارائه ندادند و یا اگر نظریهای ارائه شده عکس آن در عمل دیده میشود. مثلاً در تئوریهای تجارت بیشترین تأکید روی بازدهی است و هرجا که عوامل کمیاب باشند بازدهی بسیار بالا است و کشورهای توسعهنیافته که سرمایه کم دارند به طور طبیعی بازدهی سرمایهگذاری بالایی دارند و همینطور نیروی متخصص کم دارند انتظار میرفت که یک نوع مهاجرت از کشورهای پیشرفته به کشورهای توسعهنیافته صورت گیرد اما در عمل ما دچار تناقض هستیم، البته شرایط کشورها یکسان نیست. بعضی کشورها به دلیل فقر منابع، نبودن ثبات اجتماعی، درگیریها، ناامنیها باعث فرار سرمایهها میشود یعنی اگر سرمایهها چه فیزیکی چه انسانی شرایط را مطلوب ندانند فرار میکنند.
به طور قطع عواملی که موجب فرار سرمایهپولی از یک کشور میشود به دلیل پایین بودن بازدهی در کشور، بیثباتی سیاسی در کشور نبودن فضای مناسب برای استفاده از این منابع در بخشهای مولد اعم از صنعت و خدمات است. علیرغم اینکه نرخ سود بانکی در این کشورها بالا است فرار سرمایه صورت میگیرد چون آنچه عامل تعیینکننده نگهداری پول است تأثیرات بلندمدت متغیرها است و نه اثرات کوتاهمدت نرخ سود بانکی.
برای مقابله با فرار سرمایه باید به دنبال علت آن بگردیم اگرچه در طول سالهای گذشته بیشتر سعی کردند که با معلول مبارزه کنند یعنی اجازه خروج پول از کشور را با افزایش نرخ سود بانکی ندهند که این نه تنها، باعث تشدید فرار سرمایه بلکه باعث رکود نیز میشود ضمن اینکه امنیت سرمایهگذاری را مخدوش میکند.
در کشورهای پیشرفته عوامل زیادی باعث میشود که این مهاجرتها تأثیر منفی بر اقتصادشان نگذارند اما برای کشورهای توسعهنیافته از جمله کشور ما که با کمبود سرمایه مواجه هستیم. این مهاجرتها اثر منفی دارد.
لذا فرار سرمایه پولی و انسانی از کشور صورت میگیرد در حالیکه اثرات افزایشی یا ضریب تکاثر سرمایهگذاری برای ایران بسیار بالا است پس هر چقدر این سرمایه از کشور خارج شود به همان میزان باعث کاهش ضریب تکاثر میشود و اشتغال و تولید را به مراتب بیشتر کاهش میدهد. اگر بخواهیم ترکیب این وضعیت را بررسی کنیم، میدانیم که وجود یک فرد متخصص اثرات همهجانبهای به اقتصاد میگذارد که نه تنها باعث افزایش بهرهوری میشود بلکه باعث جذب سایر افراد به فعالیتهای مولد میشود و خیلی از اثرات خارجی را در اقتصاد که سوبسیدی است که افراد تحصیل کرده به جامعه میدهد یعنی باعث نظم جامعه میشوند باعث سوق جامعه به سمت توسعه میشوند به دنبال خود دارند و مهاجرت باعث میشود که اثرات که این فرد میتوانست در جامعه داشته باشد در خارج داشته باشد که اصطلاحاً بازار لمونز اتفاق میافتد که کالای بد کالای خوب را از بازار بیرون میکند. زمانی که ما نیروی متخصص را به دلایل مختلف نتوانیم نگهداریم و یا انگیزههای ماندن آنها را فراهم نکنیم و حتی این افراد از فعالیتهای اقتصادی داخل بیرون میروند به طور طبیعی کسانی جای اینها را میگیرند که از کیفیت پایینتری برخوردارند و در اینجا در جامعه مدیران، وکلای مجلس، کادر آموزش و ... اگر افراد با مهارت وجود نداشته با شند افراد جانشین آنها شاید نتوانند به معنای واقعی و به خوبی آن نهاد را اداره کنند و باعث به هدر دادن منابع میشوند.
بنابراین اگر واقعاً نیروهای بالنده در کشور وجود نداشته باشد و اینها از کشور بیرون روند اثرات منفی بسیاری را به جا میگذارند در حالی که میدانیم سرمایههای زیادی هزینه میشود تا که یک فرد بتواند متخصص بیرون بیاید و اگر ما نتوانیم این افراد را در داخل نگه داریم مشکلات زیادی به وجود میآید. بعضی از صاحبنظران یک سری روشهای غیرمستقیم را اعمال میکنند که حدس بزنند ما چه میزان فرار سرمایه داریم. یک روش ساده این است که ما کل پرداختهای پولی برای واردات را به علاوه فرع بدهیها (نرخ بهرههای بانکی یا سود) و افزایش ذخایر رسمی از کلیه منابع تحصیل ارز خارجی مثل صادرات استقراض و سرمایهگذاری توسط شرکتهای خارجی کسر کنیم آنچه به دست میآید فرار سرمایة پولی تلقی میشود. یک تخمین دیگر هم سازمان بینالمللی مهاجرت در مورد فرار سرمایة انسانی از ایران زده بود که سالانه 10 میلیارد دلار آن را ارزیابی کرده بود.
اگر این 10 میلیارد دلار به علاوة خروج سرمایة پولی در سال 80 تا 83 شود از 7/22 میلیارد دلار در سال 80 تا 82 کاهش مییابد ولی در سال 83 دوباره بالا میرود و به 31 میلیارد دلار میرسد. این مبلغ شاید خیلی زیاد تلقی شود اگر ما کل درآمدهای نفتی و ارزی کشور را لحاظ کنیم در این سال در حدود 30 تا 35 میلیارد دلار است و این رقم به نظر دقیق نمی آید اما 5/1 میلیارد دلار خروج ارز توسط کارگران افغانی را هم اضافه کردیم و آن 10 میلیارد را هم پذیرفتیم یعنی 5/11 میلیارد دلار به مبلغی که خودمان محاسبه کردیم اضافه کردیم و حدود 31 میلیارد دلار شد.
آنچه این رقم به ما میگوید این است که از کشور سرمایه خارج شده اگرچه ممکن است این رقم به طور دقیق نباشد ولی همین نشان میدهد که سرمایهها احساس ناامنی داشتند و لذا از کشور خارج شدند. چندین عامل باعث این مسئله میشود یکی پایین بودن بازدهی سرمایهگذاری که علاوه بر ناامنی بازدهی سرمایهگذاری بین 50 تا 65 درصد در کشور ما است که در مقایسه با 100 درصد رقم پایینی است که چند عامل باعث بازدهی کم سرمایه میشود یکی محدود بودن تقاضای داخلی، کمی استفاده از ظرفیت تولیدی بنگاهها، به دلیل پایین بودن قدرت خرید و به دلیل ناتوانی در صادرات، نبودن نیروی متخصص و فعالیتهایی که ما شاهد آنها هستیم مثل سودآوری فعالیت غیرمولد مثل فروش زمین و ساختمان که بسیار درآمد بالایی دارند به دلیل اینکه استهلاک در کشور ما مثبت است. مثلاً پیکانی که 30 هزار تومان بوده الان بالای 1 میلیون است حتی اگر تورم را کم کنیم باز هم میبینیم استهلاک مثبت است. مسئلة دیگر بوروکراسی عریض و طویل اداری است که مشکلات بسیار زیادی را برای سرمایهگذاری در کشور فراهم میکند اطلاعات ما نشان میدهد که مزیت حمایت سرمایهگذاری در ایران 7/2 است که این به طور متوسط است و در مقایسه با خیلی از کشورها ما شاخص پایینی داریم و در بین 155 کشور ما رتبة 148 هستیم اگر فضای کسب و کار را در نظر بگیریم رتبة ما 113 از 176 بوده که در سال گذشته به 119 رسیده، یعنی بدتر شده است.
عوامل زیادی دست به دست هم میدهند و باعث میشوند که این بوروکراسیها هزینة سرمایهگذاریها را بالا ببرد. مثل قوانین و مقررات نبودن امنیت سرمایهگذاری نبودن امنیتهای فردی و اجتماعی، حقوق مالکیت، بوروکراسی عریض و طویل اداری در ارتباط با اخذ مجوز شروع کسب و کار، قوانین کارگری.
بانک جهانی اطلاعاتی که به وسیله شرکتها به دست آورده نشان میدهد که یکی از عواملی که باعث میشود سرمایهها از کشور فرار کنند نااطمینانی است. 30 هزار بنگاه را در 53 کشور بررسی کرده که ترتیب عوامل به صورت نااطمینانی در سیاستها، بیثباتی در نرخ مالیات، فساد، بالا بودن هزینة منابع مالی، جرائم، مقررات، کمبود نیروی متخصص، سیستم قضایی، زیرساختهای نیروی کار، حمل و نقل و ....
یکی از مسائل کلیدی که در رابطه با سیاستگذاری هست بحث تعدیل پول ملی است شاید از نظر فرار سرمایه مهمترین عاملی که از نظر تاریخی منجر به فرار سرمایه شده کاهش ارزش پول ملی است. نوسانات نرخ ارز و تعدیل پول ملی. اصطلاحی است تحت عنوان پول داغ، پولی که مثل ذغال داغی است که نمیخواهی آن را نگهداری مفهوم آن این است که این پول بیارزش است.
به دلیل شرایط بیثبات اقتصادی کشور نگهداری این پول ضرر میزند و بهتر است رها شود و این پولها روز به روز اعتبار خود را از دست میدهند و باعث میشوند که به جای ماندن در داخل به خارج از کشور منتقل میشوند و لذا باعث فرار سرمایه میشود.
اگر نیروهای متخصص ایران را که به کشورهای دیگر رفتند بخواهیم ارزیابی کنیم اطلاعاتی که از طریق سازمان بینالمللی مهاجرت ارائه شد، نشان میدهد که بخش اعظم ایرانیها به آمریکا و اروپا مهاجرت میکنند و از جمله نخبگان آن کشورها هستند یعنی درآمدشان از میانگین درآمد آمریکاییها بیشتر است و تخصصشان هم نسبت به ردههای شغلی بالاتر است. در بین تمام مهاجرینی که در آمریکا و اروپا هستند ترکیب مهاجران ایران نسبت به افراد غیرمتخصص بالاتر است.
بخش اعظم سرمایههای ایرانی که در آمریکا هستند صرف شرکتهای بزرگ شدند و حتی سرمایهگذاریهایی در ساختمانسازی انجام دادند معمولاً سراغ ساختمانهای گران هم حتی برای امکان خودشان رفتند و نسبت به میانگین آمریکاییها هم در ردة بالاتری قرار دارند. اطلاعات نشان میدهد که نسبت مدرک فوقلیسانس و دکترا در مردان و زنان ایرانی که در آمریکا هستند از 5/1 به 1 و 7/2 در مقایسه با آمریکاییها که 1 به 1 و 23 به 1 میباشد برای ایران خیلی بالاتر است. از نظر درآمد سرانة ایرانیهایی که در آمریکا هستند 50 درصد ایرانیها بیشتر از میانگین متوسط درآمد آمریکاییها درآمد دارند میزان درآمد خانوارهای ایرانی در سال 78 ایرانیها 10 درصد بیشتر از آمریکاییها بودند. در مقایسه میانگین به طور متوسط ایرانیها 2/2 درصد از آمریکاییها درآمد بیشتری دارند. مثلاً ارزش متوسط مسکن جامعة آمریکایی ایرانی تبار در مقایسه با آمریکاییها متوسط قیمت مسکن ایرانیها حدود 268 هزار دلار بوده که آمریکاییها حدود 12 هزار دلار و علاوه بر این گفته میشود که در مقایسه با آمریکاییها خانههایی که ارزش آنها بیش از 5/0 میلیون دلار است. 21 درصد آنها ایرانی هستند که فقط 3 درصد جمعیت آمریکاییها این ساختمان را دارند. در 500 شرکت برتر آمریکا نقش ایرانیها بسیار پررنگ است و 45 درصد ایرانیهای مقیم آمریکا افراد متخصص هستند. در کانادا و اروپا هم همین وضعیت دیده میشود.
آماری که محاسبه کردیم نشان میدهد مهاجرت از سالهای 65 تا 83 این روند به صورت فزاینده تداوم داشته. محاسبه مهاجرانی که به طور رسمی از فرودگاه خارج شدهاند نشان میدهد که بین سالهای 65 تا 83 حدود 694 هزار نفر از کشور خارج شدند که برنگشتند و حدود 3 تا 7 میلیون به طور غیررسمی خارج شدند.
بخش وسیعی از نیروی کار ما در ژاپن کار میکنند و اطلاعات ما نشان میدهد که در بیشتر کشورها نیروهای متخصص ایرانی مشغول به کار هستند و این پدیده در ایران شکل بدی به خود گرفته و مهاجرین متخصص از ایران خارج میشوند و جای آنها را عراقیها و افغانیها و ... میگیرند که بیشتر در فعالیتهای ساختمانی مشغولند و مهارت پایین دارند. یک آمار دیگر نشان میدهد که فرار سرمایه در ایران بین 91 کشور مقام اول را به خود اختصاص داده است ولی برای ایران با این موقعیت و امکانات این حالت خیلی مناسب نیست. اگرچه مهاجرتها باعث میشود که پیوند بین مهاجرین و اقتصاد داخلی صورت گیرد یعنی آنها بهتر نیاز داخلی را تشخیص میدهند و به عنوان بازوی مشورتی برای ایران به حساب میآیند و یا حتی باعث صادرات کالای ایران به آن کشورها میشوند و باعث افزایش صادرات غیرنفتی ایران شوند اینها هم فروضی هستند که بسته به شرایطی است.
اگر کشورهای بزرگ رسماً اجازه بدهند که این مهاجرتها صورت بگیرد، میتواند تأثیر مثبتی بر اقتصاد بگذارند و گفته میشود اگر کشورهای پیشرفته فقط 3 درصد نیروی کار خود را انجام دهند که از کشورهای دیگر استخدام کنند درآمدی که اینها به دست میآورند 2 برابر کمکهایی است که کشورهای پیشرفته به کشورهای فقیر میکنند.
به هر حال تبعات اجتماعی روانی بسیار مخربی بر خانوادهها میگذارد. چون مهاجرت نیروی کار باعث میشود که مشکلات خانوادگی ایجاد شود و خانوادهها اغلب تکسرپرست هستند. اختلاف خانوادگی معزل بزرگی است که امروزه کشورها درآمد به دست آمده را با این مشکلات مقایسه میکنند، میبینند ضررها بیشتر است. بنابراین مهاجرت نه تنها باعث از دست رفتن سرمایهها میشود بلکه باعث محروم شدن جامعه نیز میشود. اگر مسئولین به جای جذب سرمایهگذاری خارجی و ایجاد شوق برای آنها کمی به ایرانیان انگیزه دهند که در ایران بمانند و خارج نشوند بهتر و پرثمرتر است.
منبع:هفته نامه بازار کار
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
اصغر دلاور
مدیران سازمانها باید محیط را به گونه ای فراهم کنند تا افراد کمتر به فکر تغییر
شغل بیفتند. یکی از مواردی که باعث جابه جایی نیروی انسانی در سازمانهاست، عدم
آشنایی آنها با محیط سازمان و قوانین داخلی آن است
.
آموزش قبل از تصدی شغل برای
افراد از اهمیت ویژه ای برخوردار است و نباید نام این آموزشها را به حساب هزینه
گذاشت
.
حال این پرسش مطرح است که مدیران چه آموزشهایی را برای پرسنل تازه کار
خود در سازمان درنظر گرفته اید تا آنها در بدو ورود به فکر تغییر شغل خود نیفتند؟
مدیران باید به این پرسشها پاسخ دهند: آیا فرد تازه وارد از محیط کار خود آگاهی
دارد؟ آیا می داند قوانین و مقررات داخلی سازمان به چه صورت است؟ آیا می داند در
صورت بروز مشکل به چه کسی مراجعه کند؟ آیا می داند سازمان از او چه انتظاراتی در
آینده دارد؟ آیا می داند در این سازمان تا چه مراحلی می تواند رشد کند؟
در
سازمانهای موفق جهان که دارای فرایند آموزشی مناسب هستند به این امر توجه خاصی شده
است و در فرایند آموزش، مرحله ای را با عنوان مرحله آشناسازی افراد تازه کار با
سازمان و قوانین مربوطه درنظر گرفته اند. فرایند آشناسازی چیست و چگونه می توان به
آن توجه کرد؟
فرایند آشناسازی فرایندی است که فرد را بعد از پذیرفته شدن، به
عنوان پرسنل سازمان ازطریق واحد آموزش با قوانین، محیط کاری و سایر مواردی که در
سازمان مطرح است آشنا می سازد. به این ترتیب که فرد موردنظر در یک دوره زمانی که
باتوجه به وسعت سازمان می تواند از چند ساعت تا چند هفته باشد در آن شرکت کرده و
بعداز اتمام این دوره می تواند در سازمان خود مشغول به کار شود
.
مواردی که می
توان در فرایند آشناسازی به آن توجه کرد عبارتند از
:
1 –
دادن
اطلاعات کلی درمورد سازمان: مثلا سازمانی که فرد قرار است در آن فعالیت کند چگونه
سازمانی است. وضعیت سازمان در مقابل رقبا به چه صورت است، چند درصد از سهم بازار
دراختیار سازمان است و خط مشی کلی سازمان چیست. ازجمله اطلاعاتی است که باید
دراختیار تازه وارد قرار گیرد
.
2 –
آشنایی با چارت سازمانی: همانگونه که
آگاه هستید یکی از اصول چهارده گانه مدیریت اصل وحدت فرماندهی است یعنی اینکه شخص
بایستی بداند از یک نفر دستور می گیرد و به یک نفر گزارش می دهد. فرد در بدو ورود
باید بداند سرپرستش کیست و نحوه گزارش دهی او چگونه خواهدبود
.
3 –
آشنایی
با قوانین مربوط به مرخصی ها، تأخیرها، غیبتها، استعلاجی ها: الف – شخص باید بداند
نحوه اخذ مرخصی ها به چه صورت است. در هر ماه چند روز می تواند از مرخصی استفاده
کند
.
ب – تأخیرها: آیا اصولا در این سازمان فرد می تواند تأخیر داشته باشد و در
صورت تأخیر و عدم حضور به موقع به چه صورت عمل کند
.
ج – غیبت ها: در صورت غیبت
به چه صورت باید عمل کند
.
د – استعلاجی: نحوه اخذ استعلاجی به چه صورت
است
.
4 –
آشنایی با محل قرارگرفتن دفتر مدیر سازمان، معاونین، واحد
اداری، مالی، واحد ایمنی و بهداشت، دستشوییها، غذاخوری، رختکن، نمازخانه و نحوه
برقراری تماس تلفنی
.
5 –
آشنایی با نحوه دریافت حقوق، مساعده، وام و سایر
موارد مالی
.
6 –
قوانین و مقررات بهداشتی و ایمنی
.
7 –
شیفت
های کاری و تعطیلات
.
8 –
جابه جایی در سازمان به چه صورت است و در چه
صورت فرد رشد خواهدکرد
.
اگر سازمانی بتواند راههای رشد فرد در آینده را به او
نشان دهد موفق خواهدشد که چند درصد از جابه جایی های آتی پرسنل سازمان را کنترل
کند. اگر ما محیط خوشایند را به اشعه الفا و محیط ناخوشایند را به اشعه گاما تشبیه
کنیم نتیجه زیر حاصل می شود
.
در محیط خوشایند اشعه آلفا بر مغز ما حاکمیت دارد
که حاکمیت این اشعه باعث قلیایی شدن خون ما می شود. درنتیجه خون خوش رنگتر شده و
درنتیجه ماده ای به نام «دوپامین» را در معده ترشح می کند که ترشح این ماده سبب می
شود ما راحت تر کار کنیم و خوش اخلاق تر باشیم. در محیط ناخوشایند اشعه گاما بر مغز
حاکمیت دارد و حاکمیت این اشعه باعث سیاه شدن خون می شود. درنتیجه خون سیاه شده و
ماده ای به نام آدرنالین ترشح میکند و در این صورت خون ما اسیدی شده که این ماده
سرمنشا دلواپسی ها و نگرانیهاست و سبب پایین آمدن بهره وری فرد می شود
.
به نقل از ماهنامهی تدبیر شمارهی
۱۶۷
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مترجم: علیرضا ملکی
متخصصان بازاریابی به شما خواهندگفت که یک مجموعه
روابط عمومی که به درستی برنامه ریزی شده است، اغلب از تبلیغات موثرتر می باشد. این
آموخته شما را در تشکیل و توسعه هسته مجموعه فعالیتهای روابط عمومیتان در شش مرحله
آسان کمک خواهدکرد
:
گام اول: هدفهای روابط عمومی یا برنامه رسانه ای خود را
تعریف کنید و بنویسید. از چه طریقی شما مجموعه فعالیتهای روابط عمومی تان را طراحی
خواهید کرد؟ آیا این فعالیتها طراحی خواهدشد به منظور
:
-
ایجاد نظریه کارشناسی
میان همکارانتان، مطبوعات یا مشتریان و ارباب رجوع بالقوه شما؟
-
ایجاد حسن نیت
میان مشتریان، عرضه کنندگان مواداولیه یا جامعه تان؟
-
ایجاد و تقویت نام تجاری
شما و تصویر یک شرکت حرفه ای؟
-
اطلاع رسانی و ایجاد ادراکات خوب درخصوص شرکت و
فعالیت؟
برای اینکه برنامه رسانه ای یا روابط عمومی شما موفق باشد، اولین و
مهمترین چیز تعیین و تعریف اهدافتان است. با یک هدف روشن در ذهن، شما زمینه ای برای
تکمیل این آموخته ها فراهم خواهیدکرد
.
گام دوم: اهداف کوتاه مدت خود را در
دستیابی به این اهداف بلندمدت تعریف نمایید. مشخص بودن، قابل اندازهگیری بودن،
نتیجه گرا بودن و دارای چارچوب زمانی بودن اهداف کوتاه مدت، با اهمیت است.گام سوم
:
تعیین کسی که مخاطب موردنظر شما است. شما می خواهید با این مجموعه فعالیتها به چه
کسی دسترسی داشته باشید؟ شما می خواهید پیام اصلی تان چه باشد؟
گام چهارم
:
برنامه ای زمانی برای مجموعه فعالیتهای روابط عمومی خود آماده نمایید. با منطبق
کردن برنامه روابط عمومی با سایر تلاشهای بازاریابی و فروش، هم افزایی ایجاد
نمایید
.
گام پنجم: برنامه تاثیر در دیگران با گفتار یا نوشتار را آماده نمایید
.
از چه وسایل ارتباطی برای رساندن پیغامهایتان به عموم استفاده خواهید نمود؟ برای
مثال ممکن است شامل موارد زیر باشد
:
-
نشریات
-
مقالات
-
داستانهای موفقیت
مشتریان
-
کنفرانس مطبوعاتی، مصاحبه، یا سفرهای تبلیغاتی
سه روش را از لیست
انتخاب کنید و تحقیق و توسعه روشتان را آغاز نمایید
.
گام ششم: معیاری به منظور
پیگیری نتایج فعالیتهای روابط عمومی قرار دهید. بعد از هر مجموعه فعالیت، نتایج را
مرور کنید. آیا شما باید اصلاحاتی را در برنامه اولیه لحاظ نمایید؟ اگر این طور
است، چگونه و چرا؟
به نقل از ماهنامهی تدبیر
شمارهی
۱۷۳
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
می گویند سابقه شرکتهای چندملیتی در جهان به سال 1135 میلادی برمی گردد و از آن همان زمان هم دائماً این شرکتها با مخالفتهای زیادی مواجه بوده اند. در زمانهای قدیم می گفتند چنین شرکتهایی نشأت گرفته از "دیو ثروتمند" کشورهای توسعه یافته اند و "حرص و ولع" غیرقابل کنترلی برای گسترش نفوذ خود دارند.
اما امروز دیگر برخلاف گذشته، این حرفها به گوش هیچ کس نمی رود؛ و آن را ادعایی بیش نمی توان خواند. همزمان با اینکه جهانی سازی باعث باز شدن بازارهای جدید به روی شرکتهای کشورهای ثروتمند دنیا شده است، می توان شرکتهای زرنگ و رو به رشدی را نیز در سطح جهان مشاهده کرد که به صورت چندملیتی کار می کنند اما بنیان خود را از کشورهای نه چندان ثروتمند گرفته اند.
در حال حاضر، شرکتهای چینی و هندی راه رقابت با شرکتهای بزرگی از کشورهای ثروتمند دنیا را در پیش گرفته اند. همین امسال، شرکتهای هندی به رهبری "هیندالکو" و "تاتا استیل" موفق شده اند 34 شرکت خارجی را به ارزش 7/10 میلیارد دلار خریداری کنند. حتی شرکتهای هندی ارائه دهنده خدمات فن آوری اطلاعات، مثل "اینفوسیس"، "مشاوران خدماتی تاتا"، و "ویپرو" کار را به جایی رسانده اند که غولهای بزرگی مثل "اکسنچر" و "آی بی ام" هم به هراس افتاده اند. شرکت "بیگ بلو" هم بخش خدمات کامپیوترهای شخصی خود را به یک شرکت چینی چندملیتی به نام "لوونو" واگذار کرده است؛ و شرکت "پترو چاینا" هم به یک غول بزرگ در آفریقا و حتی سودان تبدیل شده است. شرکتهای چندملیتی برزیلی و روسی هم در تلاش هستند که جایگاه خوبی برای خود در سطح بین المللی دست و پا کنند. روسها در این راه حتی از هندیها هم جلو زده اند و قصد دارند شرکت هواپیمایی ایتالیا (آلیتالیا) را هم بخرند.
البته هنوز راه زیادی برای رسیدن این شرکتهای چندملیتی به مقصد باقی مانده است. مثلاً شرکت "ران باکسی" هند هنوز با شرکتی مثل "فیزر" قابل مقایسه نیست و "حایر" چین هم در مقابل شرکتی مثل "ویرپول" به یک ماهی کوچک در برابر یک وال شباهت دارد! اما این شرکتهای چند ملیتی همان راهی را در پیش گرفته اند که در دهه 1980 میلادی توسط شرکتهای ژاپنی و در دهه 1990 میلادی توسط شرکتهای کره جنوبی طی شد. همان طوری که شرکتهایی مانند تویوتا و سامسونگ، رقبای غربی خود را وادار به تجدید نظر در طرحها و برنامه هایشان کردند، امروز نیز شرکتهای جوان چندملیتی، آن جنگجویان فرتوت سابق را به چالش طلبیده اند.
این تازه واردها البته مزیتی هم نسبت به شرکتهای قدیمی دارند: آنها در سایه رقبای قدیمی شان قرار نگرفته اند و از این سایه هراسی هم ندارند. مثلاً شرکت "اینفوسیس" خودش را در موقعیتی بهتر نسبت به "آی بی ام" می بیند، زیرا برای هر تصمیم گیری کوچکی مجبور نیست از هزاران نفر از مقامات و کارشناسانش نظر بپرسد. به همین جهت است که راه برای ایده یابی و استعداد یابی در "اینفوسیس" بازتر است تا در "آی بی ام". از سوی دیگر، شرکتهای چند ملیتی غربی دریافته اند که کارشناسان و کارکنانی که در این شرکتها مشغول هستند ترجیح می دهند با آغاز فعالیت شرکتهای چند ملیتی جدید از کشورهای متبوع خود، به کادر این شرکتها بپیوندند.
اما مزیتهایی که این شرکتهای چندملیتی دارند چندان زیاد نیست. از یک سو، واقعیت آن است که عدم تأثیر پذیری زیاد شرکتهای چند ملیتی جدید از سهامداران نمی تواند همیشه به عنوان یک مزیت تلقی شود؛ زیرا اختلاف میان شرکتهای چندملیتی جدید و قدیم آنگاه که به سطح جهانی برسد کمرنگ می شود. از سوی دیگر، شرکتهای چندملیتی جدید هم برای "ولخرجی" در سطح بین المللی موقعیت چندان آسانی ندارند؛ مثلاً اگر به خاطر مهارت فوق العاده شرکت "کوروس" نبود، شرکتی مثل "تاتا استیل" هند هیچ گاه چنان پول کلانی را برای دراختیار گرفتن آن خرج نمی کرد.
این شرایط می تواند شرکتهای ثروتمند را از زیر بار انتقادات خارج کند؛ زیرا این شرکتها به خاطر داشتن مهارت، مناسبات گسترده با مشتریان، و حمایت از ابتکار و نوآوری، در موقعیت بهتری نسبت به شرکتهای چندملیتی جدید قرار دارند.
"سام پالمیناسو" رییس شرکت "آی بی ام" معتقد است که ساختار شرکتهای چند ملیتی در حال تغییر است. به نظر او، شرکتهای چند ملیتی در قرن نوزدهم میلادی فعالیت خود را آغاز کردند؛ یعنی زمانی که کالاها باید از کشتی های خارجی به داخل کشور منتقل می شد. اما به تدریج این فعالیتها شکل گسترده تری به خود گرفت. به اعتقاد پالمیسانو، باید فعالیتهای برتر در سطح جهانی در کنار یکدیگر قرار گیرند و در این میان، توجهی به محدودیتهای جغرافیایی مبذول نشود. در همین راستا نیز هست که "آی بی ام" در حال حاضر پنجاه هزار کارمند در هند دارد و می خواهد در آینده فعالیتهای خود را در این کشور گسترش دهد. از سوی دیگر، به رغم آنکه هند دومین مرکز بزرگ فعالیت هند در خارج از آمریکا به شمار می آید، اما دفتر اصلی تهیه و تدارک این شرکت از نیویورک به شهر شنزن در چین منتقل شده است.
همانطور که "پالمیسانو" می گوید، رسیدن به شرایط ایده آل در خصوص فعالیتهای شرکتهای چند ملیتی به یک نسل فرصت احتیاج دارد. بی دلیل نیست که شرکت جنرال الکتریک هم تلاش کرده که کارمندانش را در درجه اول به کارمندان "جنرال موتورز" و در درجه دوم به اتباع هندی، چینی و آمریکایی تبدیل کند. در راستای همین سیاست، شرکت چینی "لوونو" هم یک آمریکایی به نام "ویلیام آملیو" را به عنوان رییس اجرایی شرکت در سنگاپور معرفی کرده است. آملیو باید تحت نظر یک رییس چینی کار کند اما همین انتخاب هم حاکی نکات قابل توجهی است.
رویکردی مثل رویکرد "آی بی ام" هم تنها در شرایط فعلی امکان پذیر شده است. بسیاری از موانعی که در گذشته بر سر راه تجارت میان مرزی وجود داشت، امروزه از میان رفته است اما هنوز هم این راه هموار نیست. شرکتهای چند ملیتی جدید باید به درستی تشخیص دهند که چه کشورهایی مناسب فعالیت آنها هستند. اگر تشخیص آنها اشتباه باشد، این موانع به مشکلات بزرگی تبدیل می شوند.
هیچ کس ادعا نمی کند که کنار آمدن با رقبای جدید، کار آسانی است. شرکتهای چندملیتی هم راه آسانی در پیش ندارند؛ اما مصرف کنندگان به هر صورت از این رقابت بهره خواهند برد.
منبع:اکونومیست
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
به نظرم یکی از مهمترین رموز موفقیت در زندگی و کار «برخورداری از اطلاعات بیشتر» است. وقتی دانش و اطلاعات شما بیشتر باشد، تصمیم درست تری اتخاذ میکند که این هم به نفع شماست و هم به نفع سازمان یا شرکت شماست. سی سال پیش، تلفن همراه وجود نداشت، فکس وجود نداشت، اینترنتی در میان نبود و کامپیوترها به این اندازه نبودند که فقط روی یک میز فضای کمی به خود اختصاص دهند یا حتی قابل حمل باشند. اما سی، پنجاه یا حتی یکصد سال پیش میتوانستید افرادی را بیابید که در کار و زندگیشان موفق بوده اند: آنها چه میکردند که به موفقیت دست مییافتند؟ آیا در اتاق پشتی فروشگاه یا شرکتشان، یک دستگاه کامپیوتر نوت بوک داشتند که به شبکهی اینترنتی مخفی آن زمان متصل بود؟ نه! چنین چیزی آن زمان امکان پذیر نبود. ما داریم حتی در مورد زمانی صحبت می کنیم که روزنامهها آنقدرها هم فراگیر نشده بودند و صنعت چاپ یک صنعت مدرن و مکانیزه مثل امروز نبود. اما اگر در مورد افراد موفق تحقیق کنید خواهید دید که موفقترین آنها دارای شبکهای قوی از ارتباط با افراد موفق دیگر بودند. افراد موفق در کار و زندگی فقط اجازه میدادند که افراد موفقی چون خودشان دور و برشان باشند، با آنها معاشرت میکردند و از آنها چیز میاموختند. این خودش یک راز موفقیت است که نسل به نسل و سینه به سینه این راز را به یکدیگر انتقال میدادند.
تحقیق کنید و ببینید که افراد موفق کسانی بودند که اطلاعات و اخبار و دانش و تجربه ی دیگران را به سوی خود جذب میکردند. چگونه؟ خیی ساده : آنها جویای علم و دانش و اطلاعات بودند. به راحتی و بدون خجالت و رودربایستی آنچه نمیدانستند را از آگاهان و ناظران میپرسیدند. پس یک راز موفقیت دیگر همین است که اگر چیزی را نمیدانی بپرسید و بعد در باره آنچه به دست میآورید، پرس و جو کنید و اطلاعات خودتان را افزایش دهید.
افراد موفق، افراد موفق دیگر را زیر نظر میگیرند و منابع خبری و اطلاعات و تجربههای آنها را شناسایی میکنند و خودشان در صدد این برمیآیند که با آن منابع ارتباط برقرار کنند. در قدیم، زمانی که این تکنولوژی نوین کنونی در اختیار نبود، مثلاً در دوره ی کشاورزی، پدران به فرزندان (اکثراً پسران) این دانش و اطلاعات و تجربیات را منتقل می ساختند، در دوره ی صنعتی، پدران دیگر توانایی این را نداشتند که همه ی اطلاعات را به فرزندانشان بدهند بنابر این آنها را راهی کارگاهها و دانشگاهها میکردند تا مهارت های لازم را از استادان فرابگیرند. ما اکنون در عصر و دورهای هستیم که به آن عصر اطلاعات و ارتباطات میگویند، عصری که من آن را عصر گرداب گسترده گیتی میدانم (که ماهیت جذب کردن دارد و بی چون و چرا همه را در نهایت به سمت و سوی خود جذب میکند.) در این عصر، افراد موفق، افرادی هستند که خیلی سریع و حرفهای مهارتها را به صورتی خودآموخته فرا میگیرند و به کار میبندند. پدران و دانشگاهها واقعاً و در عمل نمیتوانند همه ی آنچه افراد به آن نیاز دارند را بدهند، پدران اگر بتوانند فقط میتوانند حمایت کنند و تشویق، استادان فقط میتوانند راه را نشان بدهند و فرزندانی که جویای علم و دانش و موفقیت هستند باید اقدام کنند به جستجو و کاوش در منابع عظیم اطلاعات موجود و فراگرفتن آنچه باید بدانند.
پس یکی از دیگر رموز موفقیت این است جستجو کنیم و خودمان، خودمان را آموزش دهیم با استفاده از منابع علمی و کاربردی موجود (مواد و مطالب و کتب آموزشی و منابع انسانی آموزشی). اینترنت، امروز فضایی است که شما میتوانید در آن همهی این کارها را انجام دهید. من این را معجزهی موفقیت میدانم. بگذارید یک مثال بزنم. در اینترنت در حال حاضر میلیونها سایت موجود است با میلیاردها صفحه اطلاعات، هزاران هزار نفر از بهترین استادان و دانشمندان به آن متصل هستند که هریک منابع خاص و تخصصی خود را یافتهاند و خود را با استفاده از آن منابع به روز میکنند. دقیق که نگاه کنیم، آنها را افراد موفقی خواهیم یافت و طبق آنچه در بالا گفتم کافی است خودمان را به آنها و نیز به منابع آنها نزدیک کنیم و از این ارتباط و اتصال برای دستیابی به موفقیتهای خود استفاده کنیم.
تکنولوژی
RSS
یکی از بهترین ابزارها برای موفقیت شماست و این حرف مرا تحقیق کنید و ببینید که موفق ترین شما کسی ات که در این روزها بیشترین استفاده را از تکنولوژی
RSS
دارد. با استفاده از نرم افزارهای جمع آوری کننده اخبار و اطلاعات و خبرخوانهای
RSS
اطلاعات، به محض آنکه از سوی منابع خبری، سایتها یا وبلاگها به روز رسانی میشوند در اختیار شما قرار میگیرند و شما می توانید خیلی راحت متوجه شوید که افراد موفق (یا رقبای کاری و تجاری) مورد نظر شما بر روی اینترنت از چه منابعی استفاده میکنند، کافی است مسیر موفقیت آنها را دنبال کنید و شما نیز با افرادی یا شرکتها و موسساتی ارتباط برقرار کنید که آنها میکنند. اخبار و اطلاعات را دریافت کنید و با آنها به روز باشید و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. این هم راز دیگری است از موفقیت. به این ترتیب بعد از مدتی میتوانید با رقبا به رقابتی سالم بپردازید چرا که ممکن است تحلیل شما از قضایا درست تر باشد به خاطر تنوع بیشتری که از منابع اطلاعاتی و اخبار خود داشته اید.
امروزه با استفاده از روشها و تکنیک های بسیار ساده و عملی می توان در تامین بهداشت روانی و کسب موفقیت در زندگی گامهای مثبت و سازنده ای برداشت کشفیات جدید روان شناسی معتقد است که رمز موفقیت , برخورداری از هوش و ذکاوت و یا شانس نیست بلکه در استفاده از توانایی و مهارت در عمل است . استفاده از تواناییهای جسمی و روانی که دراعماق وجود هر فرد به صورت دست نخورده باقی مانده است می تواند فرد را در راه رسیدن به هدف یاری کند و آنچه که موجب تفاوت میان فرد عادی و فرد موفق می شود , نحوه استفاده از این تواناییها است که به صورت ویژگیهایی نمایان می شود . این ویژگیها به فرد نیرو می دهند تا برای رسیدن به موفقیت فعالیت کند.
1- انگیزه : هر فرد موفق انگیزه نیرومند دارد که پیوسته او را به دنبال خود می کشاند و موجب پیشرفت او می گردد فرد برای حرکت فعالیت و تلاش خود دلیلی یافته که موجب می گردد , از تواناییهای بالقوه خود استفاده نمود و استعدادهای درونی خود را شکوفا کند.وجود انگیزه افراد موفق را از افراد عادی متمایز می کند و سبب می شود که زندگی رنگ و روی خاصی بگیرد. هیچ عظمتی بدون انگیزه بزرگ به دست نمی آید , خواه در زمینه ورزشی باشد خواه هنری و علمی ….
2- ایمان : ایمان نیروی محرکه ای است که وجود را به سوی ترقی و تعالی حرکت می دهند حضرت علی (ع)در نهج البلاغه آمده است : (( ایمان , عبارت است از معرفت و یقین قلبی و اقرار داشتن به زبان و عمل کردن بر طبق آن)) .
ایمان انسان را امیدوار بار می اورد و دل را به خداوند و رحمت او مطمئن می سازد. قانون زندگی , قانون اعتقاد و ایمان است . در جزر و مد زندگی, نگرانیها و هیجانات روحی , اتکاء به خداوند و ایمان به تعالیم الهی , بهترین پناهگاه است . افراد موفق کسانی هستند که ایمانشان محکم است و توجهات دلشان به ساحت قدس الهی زیاد است .
3- استراتژی : برای رسیدن به موفقیت تنها داشتن نیروی محرکه و منابع کافی نیست بلکه باید از منافع به موثرترین وجه استفاده نمود و مسیرو جهت مشخصی را نیز تعیین کرد . استراتژی روشی است که با آن امکانات را در جهت هدف تنظیم می کنند . استراتژی شناخت این واقعیت است که با هوش ترین و نیرومندترین فرد هم برای پیشرفت , نیاز به پیدا کردن راه صحیح دارد. اگر فرد بداند که برای تصمیم گیری ها چه قدمهایی را باید بردارد و نحوه برداشتن قدمها چگونه است , هر زمان که دچار بی تصمیمی گردد , می تواند خود را به فرد مصممی تبدیل کند . همه انسانها منابع و امکانات یکسانی را در اختیار دارند ام استراتژی یعنی نحوه استفاده از آن منابع و امکانات را نمی دانند . برای رسیدن به هدف , کافی است , استراتژی خاص آن را دانست .
4- درک ارزشها: ارزشها سیستم خاص عقیدتی برای تشخیص درستیها از نادرستی ها هستند. شناخت این ارزشها است که زیستن را توجیح می کند چیزهایی مانند تقوا حب وطن , ایمان به خدا عشق به آزادی , نوع دوستی ارزش نامیده می شوند . ارزش , قضاوتی اساسی اخلاقی و عملی در مورد چیزهایی است که دارای اهمیت هستند. ارزشها , نوعی داوری است درباره آنچه که زندگی را برای ما ارج دار می کند . بسیاری از مردم در مورد این که چه چیزی در زندگی آنها مهم است قضاوت روشنی ندارند و اغلب کارهایی را می کنند که بعدا موجب ناخوشنودی آنان می گردد و دلیل آن هم این است که به طور ناخود آگاه اموری را برای خود و دیگران صحیح می دانند اما مطلب برای خودشان روشن نیست . هنگامی که موفقیت های بزرگ از نظر
می گذرانیم , تقریبا همیشه به کسانی بر می خوریم که به روشنی می دانند چه چیزهایی واقعا مهم هستند , به عبارت دیگر از ارزشها درک روشنی دارند
5- انرژی : انرژی به صورتهای مختلفی خود را نشان می دهد , گاهی به صورت خروش و هیاهوی شادمانه و زمانی به صورت میل به سازندگی است . حرکت به سوی زندگی بهتر و موفقیت , با حالت سستی و افسردگی تقریبا غیر ممکن و محال است . افراد موفق , همیشه به دنبال فرصتها هستند . آنان معتقدند که انسان هیچ وقت به اندازه کافی وقت ندارد . موفقیت های بزرگ را نمی توان از شور و انرژی جسمی و معنوی که سبب می شوند تا فرد از همه توان خود استفاده کند , جدا نمود. بنابراین هر چه انرژی فرد بیشتر باشد بدن کارایی بیشتر و روحیه بهتری داشته و بهتر می تواند , استعدادهای نهفته خود را برای رسیدن به نتایج عالی به کار گیرد .
6- تسلط به فن ارتباط: قدرت ایجاد رابطه یکی از مهم ترین مهارتهایی است که هر فردی می تواند داشته باشد . امروزه دانشمندان علوم رفتاری به این نتیجه رسیده اند که ارتباط مایه قدرت است و کسانی که این فن را به نحو موثر به کار می گیرند می توانند جهان را به گونه ای متفاوت درک کنندو جهان نیز آنان را به گونه ای متفاوت درک می کند . کسانی که بر اندیشه ها , احساسات واعمال اکثر انسانها تاثیر می گذارد افرادی هستند که می دانند چگونه از ابزار قدرتمند ارتباطات استفاده کنند .
هر فردی از طریق برقراری دو نوع ارتباط , تجربیات زندگی خود را شکل
می دهند :
الف ) ارتباطات درونی یعنی گفتن یا احساس تصورات درونی .
ب) ارتباط بیرونی یعنی استفاده از کلمات , لحن صدا و تغییرات چهره برای برقراری ارتباط با دنیای خارج .
مساله مهم و قابل توجه این است که زندگی افراد موفق نشان می دهد که اتفاقات روزانه تعیین کننده کیفیت زندگی نیست بلکه عکس العمل های انان در برابر این اتفاقات تعیین کننده است .
7- نیروی صمیمیت : افرادی که بتوانند رشته های مودت و صمیمیت را با مردمی که دارای عقاید و فرهنگ متفاوت هستند مستحکم کنند , بزرگترین موفقیت را در زندگی خود به دست آورده اند . تقریبا تمام افراد موفق قدرت فوق العاده در جلب دوستی دیگران دارند و می توانند با افرادی که خصوصیات و اعتقادات گوناگون دارند ایجاد صمیمیت کنند . افراد موفق همچنین دارای نرمش , انعطاف پذیری و جاذبه خاصی هستند و بدین ترتیب می توانند , توجه افراد کثیری را به خود جلب کنند . چنانچه بتوان با افراد مناسب , رابطه صمیمانه و دوستانه برقرار ساخت می توان هم نیاز آنان را برطرف نمود هم آنان احتیاج فرد را بر طرف سازند.
مرجع:
www.modirha.com
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
ترجمه و تألیف: حسن خسروی
مقدمه
بسیار مشاهده شده که مدیران کارآمد، فعال و پرتلاش به جهت اینکه نتوانسته اند
حاصل فعالیتهای خود را با بیانی رسا و شیوا برای مخاطبان طرح کنند، در کارهای خود
موفقیت چندانی نداشته اند
.
پرواضح است که اگر یک مدیر، کلام فصیح، بلیغ و
اثرگذار نداشته باشد نمی تواند آنچنان که باید و شاید در عرصه های رقابت، نقد، پرسش
و پاسخ و گزارش دهی موفق باشد و این یعنی ناکامی یک مدیر در تحقق کامل اهداف فردی و
سازمانی
.
اهمیت این نکته که یک مدیر چگونه یک بیان و سخنرانی اثربخش داشته باشد
برکسی پوشیده نیست. گفتار، کلام و سخن شما می تواند معجزه کند. یک مدیر با یک
سخنرانی اثربخش می تواند چه بسا مخالفان را به موافقان تبدیل و دل موافقان را بیشتر
و مصممتر با خود همراه کند
.
سخن گفتن و بیان مطلب، مقوله ای است که می تواند به
نوعی به پیشبرد اهداف و برنامه های مدیران کمک شایانی کند. شاید برای شما پیش آمده
باشد که با سخنی مناسب، تاثیرگذار و پرجاذبه، عده ای را با نظر و خواسته خود موافق
و همراه کرده باشید و چه بسا گاهی اتفاق افتاده که به خاطر نداشتن نفوذ کلام و عدم
ارتباط مطلوب، نتوانسته ایم در این کار توفیق چندانی داشته باشیم
.
درهرحال زبان،
گفتار و سخن، موهبتی است که بحث و بررسی پیرامون آن مجال بیشتری از این مختصر را
میطلبد و این بشر است که با این ویژگی ممتاز و این سلاح بزرگ، حساس و پراهمیت می
تواند در عرصه های زندگی، کار وحیات خود دگرگونی ایجاد کند
.
حل برخی ویژگیهای
گفتار و سخن را به اختصار برشمرده و سپس مطالبی را پیرامون یک سخنرانی اثربخش ذکر
می کنیم
.
ویژگیهای گفتار و سخن
1 –
حتی الامکان
براساس منطق و پایه های علمی باشد؛
2 –
ترجیحا از روی احساسات
و عواطف و حب و بغض نباشد؛
3 –
منفعلانه و از روی عصبانیت و
تعجیل نباشد؛
4 –
منقطع، بریده بریده و نامفهوم
نباشد؛
5 –
به خاطر خوشایند این و آن و یا به خاطر دشمنی با
کسی به زبان نیاید؛
6 –
بیهوده، پراکنده و بی پروا و بی ادبانه
نباشد؛
7 –
درجهت رضای حق تعالی و خشنودی او
باشد؛
8 –
شفاف، صریح، ساده و بی پیرایه و درعین حال مستحکم،
ماندگار و جامع و مانع باشد؛
9 –
بی روح، گنگ، و بی سروته
نباشد
.
ویژگیهای یک سخنرانی اثربخش
قبل از هر چیز، برای آنکه یک
سخنرانی اثربخش باشد بایستی مقدمات مربوط به آن به خوبی مدیریت شده باشد
.
مثلا
:
1 –
وقت برگزاری سخنرانی
:
الف) صبح باشد (چه
ساعتی)؛
ب) عصر باشد (چگونه)؛
ج – اوایل هفته باشد یا آخر هفته؛
د) روز
تعطیل باشد یا غیرتعطیل؛
ه) در وقت روزهای گرم سال باشد یا سرد؛
و) در
مناسبتی خاص باشد
.
و
...
2 –
مکان برگزاری سخنرانی
:
الف
)
ازنظر مسافت و موقعیت جغرافیایی و نحوه دسترسی شرکت کنندگان؛
ب) از لحاظ نور
–
صدا – تهویه و
...
ج) دارای فضای سبز و درخت و... است یا در میان انبوه ترافیک و
صدا و
...
د) گنجایش لازم و وسعت کاری؛
ه) محل پذیرایی از میهمانان خاص؛
و
)
پارکینگ و عبور و مرور؛
ز) آبخوری و سرویس های بهداشتی؛
ح) امکانات از لحاظ
برقراری ارتباطات (فاکس – اینترنت – تلفن و...)؛
ی) دکور و چیدمان
وسایل
.
3 –
سخنران
:
الف) مشهور است، محبوب است؛
ب) دارای
مقام و موقعیت خاصی دراجتماع است؛
ج) جزو کدام گروه و حزبی است؛
د) اصالت
خانوادگی و سوابق خدمتی؛
ه) مدارک تحصیلی خود را از چه مراکزی دریافت کرده
است؛
و) حامیان و طرفداران او چه کسانی هستند؛
ز) چه ویژگیهای فردی و شخصیتی
بارزی دارد
.
4 –
برگزارکنندگان
:
الف) چه قصدی و هدفی را
دنبال می کنند؛
ب) سازمان و یا مرکز خاصی است یا به وسیله تشکلهای غیردولتی
برگزار می شود؛
ج) کار دعوت و پذیرایی را به خوبی برنامه ریزی کرده اند؛
د
)
نکات ایمنی، بهداشتی و حفاظتی لازم را مدنظر قرار داده اند؛
ه) دارای انسجام و
هماهنگی هستند؛
و) بروشور و برگه های اطلاع رسانی لازم را آماده کرده
اند
.
5 –
شرکت کنندگان (مخاطبان
):
الف) قشر خاصی از جامعه
هستند؛
ب) انفرادی دعوت شده اند یا با خانواده؛
ج) برای سرگرمی آمده اند یا
استفاده علمی تخصصی؛
د) برای سرگرمی کودکان و فرزندان برنامه های خاصی تدارک
دیده شده است؛
ه) سرویس برای رفت و آمد آنان مهیا شده است؛
و) از محتوا و هدف
برگزاری سخنرانی اطلاع دارند
.
ویژگیهای یک سخنرانی اثربخش
یک سخنرانی برای یک جمع کوچک و
کم تعداد به مراتب کم دردسرتر از یک سخنرانی با تعداد زیادی مخاطب است در این گونه
موارد بایستی با استفاده از حرکات دست، ایما و اشاره و مدیریت خوب زمان، کارسخنرانی
را به پیش برد
.
ممکن است در بخش پرسش و پاسخ و یا در خلال سخنرانی عده ای
پرسشهای غیرمعمول از شما داشته باشند میبایست مراقبت کنید در دام آنها گرفتار
نشوید که در آن صورت مجلس از دست شما خارج خواهد شد. در اینگونه موارد بهتر است
اول تکلیف را روشن و بیان کنید که به پرسشهای خارج از موضوع و یا در لابلای برنامه
سخنرانی پاسخ نخواهید داد
.
با آوردن مثالهای ملموس، کاربردی و روزمره، جملات،
اشعار، ضرب المثلهای معروف، خاطرات جذاب، تجربیات گذشته، یافته های علمی و... گهگاه
فضای سخنرانی را تلطیف کنید تا کار شما کسالت آور و خسته کننده نباشد
.
مطالب خود
را حتی الامکان خلاصه و کوتاه بگویید و برای این کار یادداشتهای کوچکی حاوی سرفصل و
کلمات کلیدی سخنرانی تهیه و آماده کنید تا روند سخنرانی و ارائه مطالب روال معقول و
خوشایندی داشته باشد
.
گاهی اوقات از حضار و شرکت کنندگان بخواهید که کلمات آخر
شما را بیان کرده و از این طریق مشارکت بیشتری به آنها در ارائه مباحث
بدهید
.
هرگونه حرکات حاضران را زیرنظر داشته باشید ممکن است هر حرکت آنان پیامی
به دنبال داشته باشد. مثلا اگر آنها زیاد به ساعت خود نگاه می کنند یا بر روی صندلی
مدام جابجا می شوند و یا کارهایی مشابه انجام می دهند احتمالا بدین معنی است
که
:
الف) خسته شده اند؛
ب) وضعیت تنفس و هوای مکان برگزاری مناسب نیست؛
ج
)
شما بیش از وقت تعیین شده صحبت کرده اید؛
د) مطالب دیگر جاذبه و پذیرش لازم را
ندارند
.
در بین سخنرانی پرانرژی و پویا باشید. درحقیقت روح شادابی و نشاط را به
حاضرین انتقال بدهید و آنها را متمایل کنید به اینکه تا پایان همراه شما
باشند
.
می توانید گاهگاهی تن صدای خود را بالا، پایین کنید و توجه افراد را بدین
ترتیب همواره با خود داشته باشید
.
میکروفن همانقدر که می تواند در کیفیت کار شما
اثر خوب داشته باشد همانقدر هم می تواند آزاردهنده و اذیتکننده باشد. مراقب
میکروفن باشید
.
نوع به کارگیری و هنر استفاده از دستها و قدرت آنها در فهم و
انتقال مطالب خیلی مهم است. نوع پوشش و لباس شما هم بی تاثیر در ارائه سخنرانی
نیست. لباسهای رنگ و رو رفته، چروک و ناصاف، کفشهای نامناسب، آرایش مو و صورت
هرکدام عواملی هستند که می توانند کار شما را تحت الشعاع قرار دهند
.
گاهی می
توان از اسلاید، اورهد، پاورپوینت
(POWER POINT)
، شعر، داستانهای کوتاه و وسایل
سمعی و بصری برای انتقال بهتر مطالب استفاده کرد؛ به علاوه آنکه نمودارها، اعدادو
ارقام (آمار) و تخته سیاه (وایت برد) هم یاری رسان شما هستند تا مطالبتان مستندتر
باشند
.
جو و شرایط حاکم بر جلسه سخنرانی را به خوبی ارزیابی کنید. اگر احساس
کردید که شنوندگان ظرفیت حرفهای شوخی و مزاح را ندارند از آنها پرهیز
کنید
.
همیشه ممکن است عده ای نخاله و یا غیرنرمال در مجلس سخنرانی وجود داشته
باشند باید بتوانید آنها را اداره کنید تا اوضاع را به هم نریزند
.
برای دریافت
بازخورد حاصل از سخنرانی خود، در پایان، آدرس پست الکترونیک آدرس اینترنتی و یا
تلفن خود را بیان کنید تا نقاط قوت و ضعف شما را منعکس کنند. در ابتدای سخنرانی یک
بیوگرافی مختصر و مفید از خود برای حاضران ارائه دهید این کار باعث می شود شما را
بیشتر باور کنند
.
در پایان نیز، یک چکیده در چند خط از موضوع و محتوای سخنرانی
ارائه دهید
.
از علم روانشناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی سعی کنید برای ارائه
سخنرانی بهتر بهره بگیرید
.
بزرگ کردن خود را در کوچک پنداشتن و تحقیر دیگران
نبینید. افکار عمومی قاضی و داور خوبی درمورد سخنان و مطالب شما هستند
.
هرچقدر
شتاب و تعجیل در بیان کلمات و جملات بیشتر باشد امکان تپق زدن و اشتباه هم بیشتر می
شود، پس شمرده و با اعتماد به نفس صحبت کنید
.
چهره بشاش، احترام و رعایت ادب و
کرامت انسانی، استفاده از تکیه کلامهای دلنشین و درک روحیات، عواطف و تمایلات
شنوندگان نکات با اهمیتی هستند که نبایستی از آنها غفلت کرد
.
منابع و ماخذ
1 –
آرمیچل، ترنس – مردم در
سازمانها – ترجمه دکتر حسین شکرکن – انتشارات رشد – چاپ دوم پاییز 1377
2 –
باترا، ویجی و پرامد – اندیشه های خوب برای همه – ترجمه هیبت ا... اسدی – انتشارات
آستان قدس رضوی – چاپ اول 1381
3 –
دکر، برت – مدیریت فرایند ارتباطات موثر
–
ترجمه دکتر بهزاد رمضانی – انتشارات نشر دایره – چاپ اول تابستان 1379
به نقل از ماهنامهتدبیر شمارهی
۱۶۸
زمانی ازیک مصاحبه استخدامی گذشته ولی
کسی باشما تماس نمی گیرد؟ بعد ازمدتی که با واهمه کاررا دنبال می کنید ودرذهنتان
به جستجوی آن هستید که چه اتفاقی افتاده است تلاش می کنید با مرور آنچه گذشته
دریابید که نتیجه چه بوده است ؟ به دنبال آن دفترتلفن خودتان را بازمی کنید وبا
محلی که باشما مصاحبه شده تماس می گیرید . اکنون ببینیم چه روی داده است
؟
شما فقط تلفن زده اید، شغلی
پیدا نکرده اید
.
مصاحبه کننده به شما می گوید: از اینکه تشریف آوردید،
سپاسگزارم، اما شخص دیگری را استخدام کرده ایم
.
ممکن است که یک تمایل غریزی شما
را وادار به تلفن زدن کند اما اگر مدبرانه عمل کنید، ظرف مدت چند دقیقه بعد از صبحت
کردن با مصاحبه کننده احساس خوبی پیدا خواهید کرد
.
به دلیل اینکه علت مردود شدن
در این مصاحبه را متوجه شده اید و این همان نکته ای است که به شما در جستجوی شغلی
بعدی کمک بزرگی خواهد کرد. به عنوان مثال می توانید از مصاحبه کننده درخواست کنید
که در این باره به شما توضیحاتی بدهد. اکنون وقت این نیست که کنترل خودتان را از
دست بدهید و غیرحرفه ای عمل کنید. به خاطر داشته باشید که ممکن است فرد دیگری که
استخدام شده، نتواند کار کند و گزینه بعدی برای استخدام جایگزین، شما باشید، و شاید
هم شما را برای قسمت دیگری از سازمان در نظر گرفته باشند. نباید از کوره در بروید و
مثلا بگویید: «خوب، این بدشانسی شما بود که مرا انتخاب نکردید! بالاخره معلوم هست
که قراراست چه کسی را استخدام کنید؟». در عوض باید جملاتی شبیه به این را بگویید
: «
برای اینکه مرا از این موضوع مطلع کردید، سپاسگزارم. می توانم بپرسم که علت
پذیرفته نشدن من چه بوده است؟
»
اگر پاسخ واضحی دریافت نکردید، می توانید اینگونه
ادامه دهید:« ممکن است خواهش کنم مرا راهنمایی کنید و بگویید که باید چگونه مهارت
ها و تواناییی های خودم را افزایش دهم و یا اصلا برای موفقیت و دستیابی به چنین
موقعیت شغلی، در آینده باید چه مهارت ها و توانایی های دیگری کسب کنم؟»
اشاره به
چنین نکاتی، باعث می شود که مصاحبه کننده متوجه شود که حتی در شرایط ناراحت کننده
نیز قادر به حفظ خونسردی خود بوده و برای اثبات توانمندی های خود، همچنان ثابت قدم
هستید. همین ممکن است موجب شود تا مصاحبه کننده موقعیت شغلی دیگری که موجود است را
برای شما در نظر بگیرد
.
در عین حال نیز می توانید برای پافشاری بیشتر از یک چنین
جملاتی استفاده کنید: «البته من هنوز هم بسیار تمایل دارم که با شرکت شما کار کنم،
و در صورت لزوم حاضرم در آزمون یک موقعیت شغلی دیگر از شرکت شما، امتحان دهم، یا
اینکه یک بار دیگر هم در آینده در همین مصاحبه شغلی، شرکت کنم؛ آیا برای شما چنین
کاری مقدور است؟
»
نکته! اساسی در اینجا، غرولند نکردن و حفظ ارتباط با کارفرما
یا مصاحبه کننده است. این نوع مکالمات می تواند منجر به یادآوری های بعدی در آینده
شود و با این کار شما نشان می دهید نه تنها از پذیرفته نشدن در مصاحبه، ناامید نشده
اید، بلکه همچنان تمایل دارید که در لیست «فعال» کارفرمای احتمالی خود باقی
بمانید
.
این تاکتیک معمولاً به یافتن موقعیت های شغلی دیگری، منجر می شود. به
عنوان مثال، می توانم بگوییم که شما فقط دریافته اید که چرا نتوانسته اید موقعیتی
را که امیدوار به پذیرفته شدن در آن بودید، به دست بیاورید. اما این عین ناامیدی
است، اگر شما نتوانسته اید از این موقعیت برای اعمال تغییرات لازم جهت مصاحبات بعدی
استفاده کنید، دنیا که به آخر نرسیده است. در این گونه موارد، شما حداقل نوعی رابطه
آشنایی با فردی که اطلاعات مورد نظر را به شما داده است، پیدا کرده اید، بنابراین
پرسیدن چند سوال، چندان غیرمعقول نخواهد بود
.
شما می گویید:«خوب، البته ناراحت
که هستم، اما مایلم که بدانم برای اصلاح نقاط ضعف خودم، بهتر است چه کارهایی انجام
بدهم. شما می توانید چند راه کار مناسب را که در این زمینه به من کمک کند، پیشنهاد
نمایید؟
»
بعد از اینکه (امیدوارانه)، اطلاعات مفیدی در این زمینه کسب کردید،
آنگاه می توانید درباره آنها فکر کنید. آیا باید دوره های بیشتری ببینید؟ باید در
قسمت های دیگری کار کنید و یا آموزش همزمان داشته باشید تا بتوانید به کسب موقعیت
مورد نظر خود قائل شوید؟
می توانید در نهایت بپرسید:«اگر شما به جای من بودید،
دفعه بعد چه کار می کردید؟»
با اینکار شما، در ذهن آن کارفرما به عنوان شخصی که
مایل به اکتساب مهارتهای جدید و آموزش دیدن در زمینه های دیگر نیز هست، نقش می
بندید و به احتمال زیاد، در آزمون های استخدامی دیگر، از شما چشم نخواهد پوشید
.
چنانچه نتوانستید مستقیماً به پاسخ سوالات خود دست پیدا کنید، تقاضا کنید تا وقت
ملاقات دیگری برای شما تعیین کنند
.
به خاطر داشته باشید
:
فردی که قادر به کنترل احساس ناراحتی خود باشد و حرفه ای عمل کند- و
آن را تجربه مثبتی برای موقعیت های احتمالی آینده تصور کند- در آینده به عنوان شخصی
بالغ، قابل اعتماد و موجه، به وی خواهند نگریست. و افرادی هم که خلاف این کار را
انجام می دهند، دفعه بعد هم شکست خواهند خورد
.
بازار کار
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
معرفی
تعاریف و مفاهیم
تاریخچه در جهان
تاریخچه در ایران
مزایای رتبهبندی
مدل کسب و کار رتبهبندی اعتباری
بازارهای هدف
نقش مؤسسات رتبهبندی اعتباری
انواع مؤسسات رتبهبندی اعتباری
حوزه فعالیت رتبهبندی
فرآیند عمومی رتبهبندی اعتباری
بازار رتبهبندی اعتباری
عوامل اصلی مورد استفاده در تجزیه و تحلیل اوراق بدهی
نسبتهای مالی اصلی مورد استفاده در رتبهبندی اعتباری
موانع پیش روی صنعت رتبهبندی در ایران
نحوه نظارت بر مؤسسات رتبهبندی اعتباری
مؤسسه رتبهبندی S & P
مؤسسه رتبهبندی Moody’s
مقایسه شرکتهای S & P و Moody’s
منابع و مأخذ
تعاریف و مفاهیم
Rating تعاریف رتبهبندی:
*رتبهبندی اعتباری عبارت است از ارزیابی احتمال پرداخت به موقع تعهدات مالی یک ناشر
*سنجش یک موضوع با موضوعات مشابه به منظور تعیین میزان برتری آن نسبت به دیگران. این سنجش میتواند نسبت به وضعیت مالی یا اعتباری یک فرد یا یک مؤسسه یا مربوط به ارزش نسبی اوراق بهاداری باشد که وضعیت مالی فرد را نسبت به یک معیار میسنجد یا ارزش نسبی اوراق بهادار را در مقایسه با سایر اوراق معلوم میکند. بطور مثال اوراق بهادار درجه اول و دوم و الی آخر.
*ارزیابی و قضاوتی که شخص ثالث یا یک سازمان مستقل و غیرذینفع درباره اعتبار یک شرکت یا اوراق بهادار آن مینماید.
*رتبهبندی، عبارت است از تنظیم اشیاء یا افراد بر مبنای یک ویژگی معین یا مجموعهای از اختصاصات آنها.
(
Rating Agency
) موسسه رتبهبندی
*مؤسسهای است که پشتوانه اعتباری انتشاردهندگان اوراق قرضه و سایر روشهای عمومی استقراض را زیر نظر میگیرد. دو مؤسسه از معروفترین این مؤسسات عبارتند از استاندارد اند پور (
Standard
&
Poor
) و مودیز (
Moody’s
) که بیش از صد سال از تأسیس هر دوی آنها میگذرد.
*مؤسسات رتبهبندی اعتباری، شرکتهای خصوصی هستند که در زمینه رتبهبندی ناشران و ابزارهای بدهی فعالیت میکنند. در حقیقت مسئولیت ارزیابی بدهی و بررسی توانایی یک مؤسسه برای ایفای تعهدات مالی به عهده مؤسسات رتبهبندی اعتباری است
*این مؤسسات نظریات خود را در مورد صلاحیت اعتباری یک ناشر یا ابزار مالی خاص در قالب رتبهبندی منتشر میکنند
برخی از دلایل عمده گسترش فعالیت مؤسسات رتبهبندی:
*الف – همه مؤسسات مالی، اعتباری و بانکی قادر به ایجاد سیستمهای تخصصی به منظور رتبهبندی مشتریان خود نبوده و یا مایل به صرف هزینه و منابع در این زمینه نمیباشند.
*ب – مؤسسات رتبهبندی به دلیل استفاده از نیروهای مالی و متخصص از مزیت نسبی در زمینه ایجاد مدلهای رتبهبندی برخوردار هستند. وجود رقابت در بازار، موجب پویایی این مؤسسات شده، به صورتی که هریک سعی در ایجاد مدلهای دقیقتر و کاراتری در راستای رقابت با سایر مؤسسات هستند.
ج – شفاف سازی اطلاعات برای سرمایهگذاران و اعتبار دهندگان و ایجاد شاخصهای تصمیمگیری برای ایشان.*
تاریخچه رتبهبندی در جهان
از زمان تأسیس نخستین مؤسسات رتبهبندی اعتباری در سال 1900 که با انتشار راهنمای اوراق بهادار صنعتی و متفرقه مودی آغاز به کار کرد، صنعت رتبهبندی اعتباری به سرعت رشد کرده و جایگاه ویژهای را در بازارهای مالی به خود اختصاص داده است. امروزه بیش از 130 مؤسسه رتبهبندی اعتباری در سراسر دنیا رتبهبندی اعتباری شرکتها، اوراق بهادار با پشتوانه دارایی، اوراق تجاری، عرضه خصوصی سهام، گواهی سپرده، سهام ممتاز و ... را بر عهده دارند.
تاریخچه رتبهبندی در ایران
قبل از انقلاب اسلامی:
بانکها
بعد از انقلاب اسلامی:
بانکها
بانک مرکزی
شرکتها و مؤسسات مشاورهای ایرانی
شرکتها و مؤسسات خارجی
مزایای رتبهبندی
* دسترسی به منابع سرمایه ای جدید
* پذیرش بیشتر به وسیله سرمایهگذاران،
*توانایی دسترسی به بازارهای بدهی کوتاه مدت،
* متنوعسازی منابع سرمایهگذاری،
* کاهش وابستگی به بانکها،
* توانایی انتشار اوراق قرضه بلندمدت،
* فرآهم نمودن ارزیابی واقعی و مستقل از اعتبار شرکت و توانایی مالی آن،
* فرآهم آوردن راهبردهایی برای بهبود رتبه اعتباری و تواناییهای مالی آن و امکان مقایسه در سطح بینالمللی و بالابردن شفافیت و اطلاع رسانی.
مدل کسب و کار رتبهبندی اعتباری
*مدل کسب و کار به مجموعه ذینفعان یک کسب و کار و نوع ارتباط با آنها اشاره دارد. در اینجا ذینفعان
شامل ناشران و طرفهای سومی چون قانونگذاران، وام دهندگان و سرمایهگذاران میشود.
*تا قبل از سال 1970 استفاده کنندگان نهایی مانند سرمایهگذاران و وامدهندگان به عنوان مشتریان مستقیم مؤسسات رتبهبندی شناخته میشدند و باید هزینههای مربوط به رتبهبندی را پرداخت مینمودند. اما بعد از سال 1970 ناشران هزینههای مربوط به انجام رتبهبندی را پرداخت نموده و اطلاعات بی هیچ هزینهای در اختیار سرمایهگذاران و قانونگذاران و وامدهندگان قرار گرفت.
بازارهای هدف
*صنعت بانکداری
* صنعت لیزینگ،
*صنعت بیمه،
* تولید کنندگان،
* فروشندگان کالاهای اقساطی،
* سایر مؤسسات مالی و اعتباری،
* مالکان مسکن (اجارهدهندگان)،
* شرکتهای صادر کننده کارتهای اعتباری
انواع مؤسسات رتبهبندی اعتباری
مؤسسات رتبهبندی اعتباری از لحاظ اندازه، حوزه تمرکز و متدلوژی با هم متفاوتند. برخی مؤسسات رتبهبندی اعتباری، تخصصی هستند و بر صنایع یا مناطق خاصی تمرکز دارند. برخی از آنها به شرکتها (شامل شرکتهای خصوصی) رتبهبندی اعتباری تخصیص میدهند، اما اوراق بهادار با درآمد ثابت را رتبهبندی نمیکنند. برخی دیگر نیز اقدام به رتبهبندی مشتریان حقیقی (خصوصاً در بانکها، شرکتهای بیمه، لیزینگ و ...) مینمایند.
حوزه فعالیت رتبهبندی
به طور کلی مؤسسات رتبهبندی از نظر گسترة جغرافیایی، به سه گروه تقسیم میشوند: ملی : حیطة فعالیت مؤسسات رتبهبندی که در این گروه قرار میگیرند مربوط به یک کشور خاص میباشد.
منطقهای : فعالیت این گروه به مناطق جغرافیایی محدود میشود. مانند مؤسسه
Capital Intelligence
که در حوزههای خلیج فارس و مدیترانه، آسیا و اقیانوسیه، اروپای شرقی و مرکزی فعالیت مینماید.
جهانی : مؤسسات مربوط به این گروه در گسترة بینالمللی فعال میباشند که از معروفترین آنها میتوان به
Moody’s
،
S
&
P
،
Fitch
و
IBCA
اشاره نمود.
حوزه فعالیت رتبهبندی
یکی دیگر از تقسیمبندیهایی که میتوان به هر کدام از حوزههای فعالیت نسبت داد، رتبهبندی اشخاص حقیقی و اشخاص حقوقی میباشد.
اشخاص حقیقی (مشتریان بانکها، بیمهها، مؤسسات مالی و اعتباری، مؤسسات فروش اقساطی کالاها و ...)
اشخاص حقوقی
بازار رتبهبندی اعتباری
*مؤسسات رتبهبندی اعتباری، شرکتهای خصوصی هستند که در زمینه رتبهبندی ناشران و ابزارهای بدهی فعالیت میکنند. ساختار بازار مؤسسات رتبهبندی اعتباری چندان رقابتی محسوب نمیشود. اگرچه مؤسسات کوچکتر، منطقهای یا تخصصی نیز وجود دارد، ولی این بازار در انحصار سه مؤسسه رتبهبندی اعتباری بزرگ که در سطح بینالمللی فعالیت میکنند، (استاندارد اند پورز، مودیز و فیچ) است. با توجه به نیاز مؤسسات رتبهبندی اعتباری به تحلیلگران بسیار ماهر و متدولوژیهای رتبهبندی پیشرفته، برای ورود به بازار مؤسسات رتبهبندی اعتباری محدودیتهای زیادی وجود دارد.
*داشتن اعتبار و حسن شهرت یکی از الزامات مهم برای مؤسسات رتبهبندی اعتباری است که محدودیتهای بیشتری برای ورود به این بازار ایجاد میکند.
*استفاده قانونگذاران از معیار اعتبار و حسن شهرت برای به رسمیت شناختن مؤسسات رتبهبندی اعتباری، ممکن است ساختار انحصاری بازار مؤسسات رتبهبندی اعتباری را تشدید کند. این امر ممکن است کیفیت رتبهبندی اعتباری را کاهش دهد. زیرا مؤسسات رتبهبندی اعتباری کوچکتر، تازه تأسیس یا خارجی که توانایی انجام رتبهبندیهای معتبر و بیطرفانه را دارند با مشکلات بیشتری مواجه خواهند شد
نسبتهای مالی اصلی مورد استفاده در رتبهبندی اعتباری
*توانایی انجام تعهدات کوتاه مدت
* توان انجام تعهدات بلندمدت
* شاخصهای اهرمی و ساختار سرمایه
* نسبت سودآوری و فعالیت
* تحلیل سهام شرکت
* نسبتهای ارزیابی هزینه شرکت
* نسبت کفایت جریانات نقدی
موانع پیش روی صنعت رتبهبندی در ایران
فرهنگ
اقتصاد
آموزش
بانکهای اطلاعاتی متمرکز
شبکه تبادل اطلاعات
قوانین و مقررات
سیاسی
نحوه نظارت بر مؤسسات رتبهبندی اعتباری
رویکرد اول:
* نظارت بر خود رتبههای اعتباری
* اعمال قوانین دقیق نظارتی
* نظارت بر اساس استانداردهای حسابداری
دلایل رد رویکرد اول:
* رتبه اعتباری یک اظهارنظر است.
* رتبه اعتباری سطح مشخصی از ریسک اعتباری را تضمین نمیکند.
* نبود اتفاق نظر در مورد تعریف و روش سنجش ریسک اعتباری .
* استفاده از قضاوت ذهنی و ارزیابی پیشبینانه در فرآیند رتبهبندی.
رویکرد دوم:
* نظارت بر فعالیتهای یک مؤسسه
* تعیین قوانین رهبری کسب و کار
رویکرد دوم بر موارد زیر تأکید میکند
1- کیفیت و یکپارچگی فرآیند رتبهبندی:
* فرآیند و متدولوژی رتبهبندی
*منابع انسانی و متخصصان
*نظارت و بهنگام سازی
* منابع مالی
* الزامات عملیاتی
2- استقلال مؤسسه رتبهبندی اعتباری و اجتناب از تضاد منافع
*ساختار سازمانی
* منابع مالی
* رویهها و سیاستهای مدیریت تضاد منافع
* استقلال کارکنان و تحلیلگران
3- مسئولیتهای مؤسسه رتبهبندی اعتباری در قبال ناشران و سرمایهگذاری عمومی
* شفافسازی و افشای به موقع رتبهبندیها
* دسترسی عمومی
* حفظ اطلاعات محرمانه
* افشای اصول رهبری
S
&
P
مؤسسه رتبهبندی
به موازات رشد بازارهای مالی و افزایش پیچیدگی آنها، استفاده از تجزیه و تحلیلها و اطلاعات ارائه شده توسط در زمینه سهام، اوراق قرضه، صندوقهای مشترک سرمایهگذاری و بسیاری از ابزارهای پیچیده مالی نیز گسترش چشمگیری یافته است
تقریباً 70 درصد از سهم بازار را در اختیار دارد
S
&
P
*
Moody’s
مؤسسه رتبهبندی
این مؤسسه از طریق سرمایهگذاری مشترک یا ادغام با مؤسسات رتبهبندی محلی، بازار خود را گسترش داده است. تعداد زیادی از ناشران دولتی و شرکتی، سرمایهگذاران نهادی، سپردهگذاران، اعتبار دهندگان، بانکهای سرمایهگذاری، بانکهای تجاری و سایر واسطههای مالی از خدمات شرکت مودیز استفاده میکنند. درآمد این شرکت در پایان سال 2006 بالغ بر 7/1 میلیارد دلار بوده است.
منابع و مأخذ
وب سایت شرکت
Moody’s
،
وب سایت شرکت
S
&
P
،
وب سایت شرکت
Fitch Rating
،
وب سایت شرکت
CI
،
مدیریت پژوهش، توسعه و مطالعات اسلامی سازمان بورس اوراق بهادار تهران،
مصاحبهها و مقالات مرحوم دکتر عطایی مدیرعامل شرکت
IBG
،
مصاحبهها و مقالات دکتر کورش احمدیزاده،
مهندسی مالی – دکتر رضا راعی و علی سعیدی،
ارزیابی مدیریت ریسک – نجف قراچورلو،
مدیریت ریسک – داور ونوس،
مبانی بازارها و نهادهای مالی – دکتر حسین عبده تبریزی،
مدیریت مالی – دکتر علی جهانخانی،
مدیریت سرمایهگذاری و اوراق بهادار – دکتر پارسایان و دکتر جهانخانی،
مدیریت مالی – دکتر شباهنگ
ارائه کنندگان: محمد سبزوی و محمد وطنپور
منبع:هفته نامه بازار کار
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
عدم موفقیت دانش آموختگان در تصدی شغل مناسب و بیکاری از پیچیدهترین مشکلاتی است که در زمان حاضر در کشور وجود دارد. به رغم تلاش مسئولان برای ایجاد فرصتهای شغلی، همواره با انبوهی از دانشآموختگان جویای کار مواجهایم. برخی عدم صلاحیت و تخصص دانش آموختگان را عامل اصلی این مشکل معرفی می کنند، برخی نیز تحولات دانش و فناوری در جهان و بازار کار نا سالم را دلیل این امر می دانند. با تمام این تفاسیر ضرورت هماهنگی مستمر بین نظام آموزشی و بازار کار بیش از هر زمان دیگری احساس میشود، این نوشته سعی دارد راهبردهایی برای پیوند بیشتر آموزش عالی با نیازهای بازار کار ارایه نماید.
*****
در مسیر انتقال به شرایط نوین و متغیر تکنولوژی و صنعت در هزاره سوم که بنیانهای فلسفی، علمی، فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی جوامع دچار دگرگونیهای عمیق خواهدشد و جوامع بشری از ساختارهای صنعتی و اقتصادی سخت افزارانه (دوره فوردیسم) به شرایطی کاملاً مبتنی بر جنبش نرم افزاری(دوره پسافوردیسم ( تغییر ماهیت میدهند، جوامع با چالشهای متعدد ناشی از چنین تغییراتی مواجه خواهند شد.
با مقایسه شرایط اقتصادی و نیروی کار در دو مرحله فوردیسم و پست فوردیسم میتوان گفت : در دوره فوردیسم شاهد بازارهای محافظتشده ملی، تأکید بر تولید انبوه محصولات استاندارد شده، سازمانهای اقتداری ودیوانسالارانه، رقابت از طریق استفاده از حداکثرظرفیت و کاهش هزینه بودیم که این موارد در جنبش نرم افزاری جای خود را به رقابت جهانی، نظامهای تولید انعطاف پذیر، بازارهای کوچک وباز، ساختارهای سازمانی انعطاف پذیر ، رقابت به وسیله نوآوری ، تنوع و قراردادهای فرعی دادهاند.
نیرویکار دریک اقتصاد سخت افزارانه وظایف کاری استاندارد شده و تقسیم شده دارد و دقت پایین درانجام امور از خصوصیات آن است، اکثر کارگران در بخش صنعتی و مشاغل کارگری به کار گرفته می شوند ودر محیط کار،آموزشاندکی میبینند آموزش رسمی اندکی برای اکثر مشاغل مورد نیاز وجود دارد،گروه کوچکی امور را اداره میکنند و نیازهای بازارکار به راحتی قابل پیش بینی است.
در حالی که در دوره پست فوردیسم نیروی کار تخصصگرا و انعطا ف پذیر شده،دارای چند مهارت بوده ومواظبت زیاد در انجام یافتن امور از خصوصیات اوست. اکثرا در بخش خدمات و مشاغل عالی مشغول به بوده و در محیط کار به طور عادی آموزش داده می شود، برای نیروی کار با دانش و مهارت بالا درخواست بیشتری وجود دارد، طبقه مدیریتی و حرفه ای و طبقه خدماتی درحال گسترش است و به دلیل تغییر تکنولوژی و شرایط مبهم اقتصادی نیازهای بازارکار براحتی قابل پیش بینی نیست.
درچنین شرایطی که به دلیل تغییرات سریع تکنولوژیک و تحولات اقتصادی امکان پیش بینی تغییرات بازارکار وجود ندارد، بنابراین ضرورت هماهنگی مستمر بین نظام آموزشی به طورکلی و بازار کار بیش از پیش محسوس است.در این رهگذر، یکی از مقولات مهم، رسالت بسیار اساسی نظام آموزشی در فراهم کردن شرایطی است که در آن نیروهای تحصیلکرده بتوانند از دانش، نگرش وتواناییهایی برخوردار شوند که با نیازها و شرایط متغیر و نوین اقتصادی، صنعتی و بازار مشاغل فردا متناسب وهماهنگ باشد . بنابراین، تحقق این هدف مستلزم بازنگری مجدد اهداف آموزشی، محتوای برنامه های درسی و روشهای اجرای آنها از طرفی و سنجش مجدد نیازمندیهای شغلی و شاغل مراکز اقتصادی و صنعتی کشور از طرف دیگر است.دانشگاهها و مراکز آموزش عالی از دو طریق به گونه ای کارآمد در بازسازی و توسعه موفقیت آمیز اقتصادی در بسیاری از جوامع توسعه یافته مشارکت کرد ه اند: اول، تربیت نیروی انسانی با کیفیت از نظر علمی و فنی و به تعداد لازم؛ دوم، ایجاد محیط و شرایط تحقیق و توسعه که پیشرفت پایداری را در توسعه صنعتی امکان پذیر می سازد.
باید توجه داشت که ایجاد رابطه نزدیک تر بین نظام اقتصادی و مراکزآموزش عالی از نظر توجه به نیازهای انسانی نبایدموجب انحراف آن از ادای دیگر رسالتها و مسئولیتها شود. در پاسخ به این سؤال که نظام آموزش عالی چگونه دانشجویان را برای زندگی و کار در این دنیای بسیار متغیر(بازار کار متغیر) آماده می سازد، شاید بتوان گفت که اطلاع روزآمد برنامه ریزان آموزشی از کمیت و کیفیت تحولات سایر نهادهای اجتماعی و اقتصادی و فراهم کردن تمهیدات لازم برای انطباق بازده این نظام با آن بسیار تأثیرگذار است. عمده ترین گرایشها و ویژگیهای این بازارکار متنوع را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
١- کاهش شدید در تقاضا برای نیروهای کم مهارت
2- استفاده عام و گسترده از فناوری اطلاعاتی
3-تأکید بر مهارتهای قابل انتقال ( انتقال پذیر کردن مهارتها به منظور حضور در موقعیتهای مختلف کاری)
4- کاهش در تعدادی از مشاغل تولیدی و افزایش در مشاغل مرتبط با طراحی ، نگهداری و بازاریابی
5-توجه به مهارتهای جدید مدیریتی نظیر مدیریت زمان ، سازماندهی تیمهای کاری و برنامه ریزی منابع انسانی و سرمایه ای با روش برآورد هزینه واثر بخشی
نتایج تحقیقات نشان می دهد که بنگاهها و سازمانهای اقتصادی بدون لایه، کوچک شده ، نوگرا و متأثر ازفناوری اطلاعات به افرادی سازگار و تحول پذیر نیازمندند. کارکنان سازگار کسانی هستند که خود را به سرعت با فرهنگ کار منطبق میسازند، به صورت گروهی کارمی کنند، ازمهارتهای اجتماعی بالایی برخوردارند، به خوبی با افراد دیگر ارتباط برقرار می سازند و ضمن پذیرش مسئولیت باکارایی و اثر بخشی، برای ارتقای ارزش سازمان خود فعالیت می کنند. در این خصوص مدیران صنایع و شرکتها در حقیقت انتظار دارند که به فارغ التحصیلانی دسترسی داشته باشند که به جای آموزش و مهارت در یک شغل ویژه از سطح گسترده تری از آموزش برخوردار باشند. شکاف مهارتی موجود بین کارفرمایان و مراکز آموزشی در بعضی مواقع ناشی از کمبودهای فرآیندی و در بعضی از موارد به دلیل کمبودها و نارسایی های ساختاری است. کمبود فرآیندی به ناتوانی نظام آموزش عالی و نظام اشتغالی جامعه در انطباق افراد ماهر با فرصتهای شغلی موجود از جمله به کار نگرفتن افراد کاردان در موقعیتهای موجود شغلی اشاره می کند، اما کمبودهای ساختاری که با اهمیتتر هستند به شکاف موجود بین نیازمند یهای صنعت و تجارت ومهارتهای موجود در بازارکار دلالت میکند .برخی ضعف ساختاری نظام آموزش عالی کشور را ناشی از به کارگیری نیروهای پاره وقت و ناکافی بودن شناخت آنان ازنیازها و برنامه های توسعه کشور اعلام میدارند. تحلیل میزان شکاف مهارتی ناشی از عوامل ساختاری به این دلیل دشوار است که اولاً نیازمند تعیین واحد اقتصادی تحلیل و شناسایی سر جمع مهارتهای موجود در بازارکار است. ثانیاً مستلزم شناسایی نیازمند یها و شرایط فردی و سازمانی است. ثالثاً این مهم همچنین، متضمن شناسایی نیازهای انتقالی است. در این خصوص، اغلب کارفرمایان از مهارتهای مورد نیاز خود که به آنها در ورود به شرایط نوین کمک می کند، آگاه نیستند، به طوری که مجبورند نیازهای مهارتی خود را با سطح فعلی مهارتهای موجود سازگار کنند. بدیهی است که تعیین میزان واقعی این شکاف به تعیین تفاوت بین مهارتهای موجود و جدیدترین مهارتهای اعلام شده بستگی دارد. بنابراین، در کنار توجه به نارسایی های فرآیندی و ساختاری در نظام آموزش عالی که به نبود ارتباط منظم و مستمر این نظام با بازارکار انجامیده است، نباید نارسایی های اثرگذار دیگر را نیز نظیر نارسایی های جمعیت شناختی و کمی عرضه نیرو ی کار و نارسایی های تقاضای نیروی کار، شفاف نبودن اطلاعات بازارکار، ناشناخته بودن نیازهای کیفی بازار کار و نارسایی های قوانین و مقررات حاکم بر بازارکار و چگونگی اعمال آن را از نظردور داشت . در این زمینه یکی از عواملی که تناسب آموزش عالی را با بازارکار تضعیف کرده یا آن را زیر سؤال برده است،بی ارتباطی توسعه آموزش عالی و توسعه اقتصادی اجتماعی با همدیگر است .در واقع،معضل بیکاری فار غ التحصیلان دانشگاهی از آنجا ناشی می شود که در روند رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورموانعی وجود داشته است و به همین دلیل، ظرفیتهای پیش بینی شده اقتصادی و صنعتی در قالب برنامه های توسعه تحقق نیافته اند. بنابراین، پیشنهاد می شود که علاوه بر توجه به زیر ساختهای فرهنگی در ارتباط با کار واشتغال عمومی در جامعه و اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی و به تناسب اهداف گشایش دوره های تحصیلی و تدوین سرفصلهای مناسب بازارکار، لازم است:
1.تحولات بازار کار و نیازهای حال و آینده آن از زوایای مختلف به طور مستمر مورد مطالعه قرار گیرد
2.در طراحی و برنامه ریزی مربوط به محتوای دوره های تحصیلی از مشارکت صاحبان صنایع ، کارفرمایان و کارشناسان مسائل اقتصادی و صنعتی استقبال و با انجام مطالعات و پژوهشهای مشترک، زمینه هماهنگی و تبادل نظر بین این دو نهاد مهم تقویت شود
3. تصمیم گیران و برنامه ریزان مراکز دانشگاهی خود را به جمع آوری ، پردازش و نشر مستمر و مؤثراطلاعات بازار کار مقید بدانند و با فراهم کردن یک بانک اطلاعاتی جامع، دانشجویان را در معرض تحولات و گرایشهای کلان این بازار متغیر قرار دهند
4. بر مقوله مهم خود اشتغالی فارغ التحصیلان تأکید شود و در جریان آموزش و تربیت فارغ التحصیلان نقش مؤثر آنان را به عنوان عوامل مهم در افزایش نرخ اشتغال مورد ملاحظه قرار دهند .
-
از تکنیک یورش فکری
( Brainstorm )
استفاده کنید.این تکنیک
علاوه بر اینکه مخزنی از ایده ها برای شما ایجاد می کند بلکه به کمک آن می توانید
در امور خود تصمیم گیری های بهتری را اتخاذ نمایید
-
همیشه با خود یک دفترچه و
مداد یا خودکار به همراه داشته باشید.هنگامی که ایده ای تازه به ذهن شما می رسد ،
آن را یاد داشت نمایید.هنگامی که ایده های یادداشت شده خود را بازخوانی می کنید ،
ممکن است 90 درصد آنها بیهوده جلوه کنند اما نگران نباشید این طبیعی است ، 10 درصد
از بقیه ایده های یادداشت شده بسیار ارزشمند خواهند بود
.
-
هنگامی که فکر نویی
به ذهن شما می رسد، یک فرهنگ لغت را باز کنید و بطور تصادفی واژه ای را انتخاب
نمایید و آنگاه سعی نماییداین فکرنو و آن واژه را با یکدیگر ترکیب نمایید و این روش
سبب خواهد شد به نکات جالبی دست یابید. یک مفهوم شناخته شده ساده ای وجود دارد که
هنگامی که ذهن شما در شرایط آزاد بسر می برد قادر به خلاقیت نیست و هنگامی که ذهن
شما با محدودیت هایی روبرو می شود،شروع به تفکر خواهد کرد و این روش سبب می شود ذهن
شما دریک محدودیت قرارگرفته و تفکر نماید
.
-
مشکلی را که با آن روبرو هستید ، با
دقت تعریف نمایید، و یا آن را بر روی یک کاغذ یا دفترچه الکترونیکی و یا در رایانه
با جزئیات شرح دهید.از این طریق شما به نکات تازه و خوبی در خصوص مشکل خود دست می
یابید
.
-
اگر نمی توانید تفکر کنید ، بهتر است پیاده روی کنید.یک تغییر آب و
هوابرای شما خوب بوده و به آرامی کمک می کند تا سلولهای مغزی شما به تحرک واداشته
شوند
.
:
تلویزیون نگاه نکنید ، زیرا ذهن شما توسط برنامه های تلویزیون اشغال می
شود و دیگر قادر نیستید خلاقانه فکر کنید ، گویی با دیدن تلویزیون مغز شما از گوش
ها و چشم های شما نشت کرده و خارج می شود
.
:
از مصرف دارو بپرهیزید ، بعضی از
افراد برای تقویت خلاقیت خود از داروهای خاص استفاده می کنند، در حالیکه از نگاه
دیگران ، این افراد تنها نظیر افرادی هستند که وابستگی دارویی دارند
.
نه - تا
می توانید درباره هر چیزی مطالعه کنید ، مغز شما با مطالعه کتاب ورزش می کند.علاوه
بر اینکه سبب الهام در ذهن شما می شود بلکه آن را انباشته از اطلاعات می کند که این
خود سبب خواهد شد ، سلولهای مغزی شما با یکدیگر راحت تر ارتباط برقرار کرده و زمینه
برای خلق ایده های نو پدید آید
.
-
مغز شما نیز همانند بدن شما نیازمند ورزش
کردن است تا به خوبی فعالیت نماید.در صورتی که مغز ورزش نکند ، به مرور سست و بی
فایده می شود.شما از طریق مطالعه کردن ، بحث کردن با افراد باهوش می توانید سلولهای
مغزی خود را وادار به ورزش کنید. گفتگو با دیگران در رابطه با کارگردانان فیلم ها و
سیاست و نظیر اینها برای ذهن شما خوب است و این بهتر از پرخاش کردن بر سر دیگران
است
.
www.Fekreno.org -
روزنامه تفاهم
