« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )



همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

امروزه تغییر مهم‌ترین عامل مؤثر در مدیریت کسب و کار موفق محسوب می‌شود. سازمان‌ها (و افراد شاغل در آنها) باید نگرش مثبتی نسبت به مساله تغییر داشته باشند تا از این طریق توان رقابتی خود در بازارهای تهاجمی امروزی را حفظ کنند. عدم توجه به یک روند در حال تغییر ممکن است بسیار پرهزینه باشد. این مقاله به مدیران می‌آموزد که برای بقای خود چگونه همواره یک گام از رقبا جلوتر باشند، روند تغییرات را تعیین کنند، و رهبری یک پروژه تغییر را بر عهده بگیرند.
این مقاله در قالب 101 نکته کلیدی طراحی شده و به مدیران توصیه می‌شود علاوه بر مطالعه دقیق به آن عمل کنند.
ضرورت تغییر
تغییر کلیه جنبه‌های زندگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اتخاذ یک رویکرد آینده‌نگر تنها راهی است که به کمک آن می‌توانید آینده را، چه به عنوان یک فرد و چه به عنوان یک سازمان، در دست بگیرد.
بنابراین،‌ پذیرای تغییر باشید و یاد بگیرید که عناصر مثبت آن را توسعه دهید.
1- کلیه تغییراتی را که مد نظر دارید یادداشت و برای ایجاد آنها برنامه‌ریزی کنید.
2- اگر احساس می‌کنید که در برابر تغییر مقاوم هستید،‌ در جستجوی علت آن باشید.
3- در جستجوی افراد پذیرای تغییر باشید و با آنها هم‌پیمان شوید.
4- قبل از تبعیت از خط مشی دیگران کمی فکر کنید.
شناخت علل تغییر
برای کنار آمدن با سرعت روز افزون تغییرات، در درجه اول باید علل زیربنایی آنها شناسایی شوند.
برخی از تغییرات مشخص در ساختار داخلی سازمان‌ها و بازارهای خارج از آنها زاییده تغییرات گسترده در جامعه، اقتصاد یا تکنولوژی هستند.
5- در برابر شرایط عدم اطمینان واکنش مثبت نشان دهید و از تغییر اجتناب کنید.
6- کنجکاوی را در خود پرورش دهید تصور کنید که همیشه باید مطلع‌ترین فرد باشید.
7- از تکنولوژی اطلاعات جدید نهراسید و با تسلط بر آن سعی کنید بهره‌برداری لازم را به عمل آورید.
8- به خاطر داشته باشید که تکنولوژی به سرعت و روز به روز در حال تغییر است.
شناسایی منابع تغییر
تغییر ممکن است از جهات مختلف نشات بگیرد. از جانب مافوق یا زیردستان درون سازمان، از خارج از سازمان و یا در اثر ابتکار فردی سعی کنید از کلیه منابع اجتماعی تغییر آگاه شوید و از هر کجا که نشات گرفته است، پذیرای آن باشید.
9- صرف‌نظر از منبع تغییر، از کلیه نوآوری‌ها در جهت ایجاد آن استقبال کنید.
10- در برابر تغییرات خارج از سازمان، همواره واکنش مثبت نشان دهید.
11- زیردستان را به ارایه ایده‌های جدید در جهت ایجاد تغییر تشویق کنید.
طبقه‌بندی انواع تغییر
به طور کلی می‌توان تغییرات را به دو دسته تدریجی و بنیادی تقسیم کرد. هر یک از این دو نوع تغییر به انواع مختلف و ترکیبات گوناگون تقسیم می‌شوند. شناخت نوع تغییری که با آن سر و کار دارید به شما کمک می‌کند که راحت‌تر و به شیوه اثربخش‌تر به آن دست پیدا کنید.
علاوه بر این، با شناخت نوع تغییر بهتر می‌توانید واکنش دیگران نسبت به تغییر مورد نظر را تعبیر و تفسیر کنید.
12- اثرات ترکیبی ناشی از انواع مختلف تغییر را مد نظر قرار دهید.
13- هنگام تجزیه و تحلیل تغییر به بسترهای کوتاه مدت و بلند مدت توجه کنید.
14- از بحران‌ها، تجربه کسب کنید و مطالب مفیدی بیاموزید تا بتوانید از بروز مجدد آنها جلوگیری کنید.
15- هدف خود را بر کسب برابری یا پیشی گرفتن از بهترین الگویی که می‌شناسید متمرکز کنید.
16- برای برنده شدن سعی کنید با رقبا متفاوت و از آنها بهتر باشید.
تمرکز بر اهداف
اگر مدیران هدف خود را ندانند، نمی‌توانند برای رسیدن به آن تغییر کنند. اگر آنها ندانند در حال حاضر کجا هستند، نمی‌توانند مسیر درست را آغاز کنند و این نقاط ابتدایی و انتهایی را به عنوان اولیه قدم در شناسایی موارد نیازمند تغییر معین کنید.
17- نقاط قوت و ضعف سازمان
خود را به شیوه‌ای واقع‌بینانه مورد ارزیابی قرار دهید.
18- برای بیان دورنمای کاری خود از یک یا دو جمله کوتاه استفاده کنید.
19- همیشه سعی کنید فرهنگ‌ سازمانی را از طریق افراد تغییر دهید و نه برعکس.
تشخیص تقاضا برای تغییر
موفقیت شما در گرو راضی کردن مشتریان است. مشتریان ناراضی به سایر عرضه‌کنندگان کالا و خدمات مراجعه می‌کنند و کارکنان ناراضی (که در واقع همان «مشتریان» داخلی شما هستند) یا درست کار نمی‌کنند یا سازمان را ترک می‌کنند، نیازهای این دو گروه از مشتریان را مورد بررسی قرار دهید و سعی کنید تغییرات لازم جهت ارضای این نیازها را به عمل آورید.
20- سعی کنید هم نیاز کارکنان و هم نیاز مشتریان را برآورده سازید.
21- به مشتریانی که شکایت می‌کنند احترام بگذارید. آنها به شما می‌گویند که چه چیزهایی را باید تغییر دهید.
22- فراموش نکنید که کیفیت یک محصول به کیفیت فرآیند تولید آن بستگی دارد.
23- از مقیاس‌های عینی به دست آمده از پاسخ‌های مشتریان بهره‌برداری کنید.
انتخاب تغییرات ضروری
برنامه‌های تغییر برای استمرار و دوام باید جامعیت کامل داشته باشند با وجود این، مراقب باشید که با معرفی تغییرات خاص متعدد باعث پریشان خاطری افراد نشوید : چند اولویت مهم را مشخص کنید که تغییر در آنها بیشترین تاثیر را به دنبال خواهد داشت و فقط بر روی همان موارد تاکید کنید.
24- زمینه‌های اصلی تغییر را اولویت‌بندی و سپس توجه خود را به طور کامل و گسترده متوجه آنها کنید.
25- هدف از هرگونه تغییرات برنامه‌ریزی شده را برای خود کاملاً روشن کنید.
26- تلاش خود را فقط بر روی چند فرآیند مهم متمرکز کنید.
27- برای ایجاد تغییر، یک برنامه روان و منسجم تدوین کنید.
ارزیابی پیچیدگی
برای برنامه‌ریزی و مدیریت اثر بخش تغییر، لازم است که برآورد واقع‌بینانه‌ای از میزان پیچیدگی آن داشته باشید و بدانید که این تغییر بر چه کسانی تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خواهد داشت. سپس باید مولفه‌های مختلف را به نحوی روشن و کارآمد تقسیم، کمی‌سازی و سازمان‌دهی کنید.
28- در مورد هر تغییر از خود بپرسید که چه تاثیری بر افراد درگیر در آن خواهد داشت.
29- ابتدا تغییرات پیشنهادی را در مقیاسی کوچک‌تر آزمایش کنید.
30- اگر توجیه کردن تغییر نیازمند استدلال‌های پیچیده است، از آن دست بکشید.
31- از تجزیه و تحلیل مسیر بحرانی برای برنامه‌ریزی وظایف استفاده کنید.
شیوه‌های مشارکت دادن افراد
افرادی که تحت تاثیر تغییرات قرار می‌گیرند از نظر نوع نگرش و نیازها با یکدیگر تفاوت دارند.
برنامه‌های اثربخش تغییر باید به اندازه کافی انعطاف‌پذیر باشند تا بتوانند با این تفاوت‌ها هماهنگی پیدا کنند. برای انتخاب افرادی که باید در ایجاد تغییرات مشارکت داشته باشند و در مورد نحوه مشارکت آنها به دقت برنامه‌ریزی کنید.
32- هنگام برنامه‌ریزی برای ایجاد تغییر،‌ سیاست‌های خود را در مورد نحوه برخورد با افراد تعیین کنید.
33- آموزش را وسیله‌ای برای مشارکت دادن افراد در پروژه‌های تغییر قرار دهید.
34- اگر برای افراد سوء تفاهم پیش آمده از آنها عذرخواهی کنید و توضیحات لازم را به آنها بدهید.
35- همه افراد را در برنامه‌ریزی حداقل یک پروژه تغییر مشارکت دهید.
36- به کلیه گروه‌ها آنقدر استقلال بدهید تا بتوانند در تعیین اهدافشان رأساً اقدام کنند.
37- مشاوران را به ارایه توضیحات روشن و برنامه زمانی کوتاه و مختصر ملزم کنید.
38- اگر در مورد تغییر قولی می‌دهید حتماً به آن عمل کنید.
39- مربیان ورزشی موفق را سر مشق خود قرار دهید و مانند آنها افراد را به پیشروی تشویق کنید.
انتخاب مقیاس زمانی
مقیاس زمانی مورد نیاز برای انواع مختلف تغییر بسیار متفاوت است. مدیران به عنوان عوامل تغییر ناچارند اهداف بلند مدت را مدنظر قرار دهند و در عین حال (به ویژه به هنگام بحران‌ها) سایر تغییرات کوچک‌تری که فقط چند روز یا چند هفته به طول می‌انجام را برنامه‌ریزی کنند.
40- خود را در چارچوب سال‌های مالی محصور نکنید، این مرزها کاملاً قراردادی هستند.
41- تصمیم بگیرید که هر هفته یک ایده تازه معرفی کنید.
42- افراد را تشویق کنید که برای تغییرات آنی ، ایده تازه بدهند.
43- برنامه‌ریزی شما برای ایجاد تغییر باید مرحله به مرحله باشد تا افراد راحت‌تر آن را بپذیرند.
تهیه برنامه عمل
بر اساس اطلاعات جمع‌آوری شده یک برنامه عمل دقیق تهیه کنید. این برنامه عمل باید روشن، مختصر و با استفاده از شیوه‌های تصویری طراحی و برنامه‌ریزی تهیه شود. نظرات افرادی که از برنامه مذکور تاثیر می‌پذیرند را مد نظر قرار دهید و آن را به طور منظم بازنگری کنید.
44- به نقطه نظرات افراد به طور کامل توجه کنید.
45- همراه با تغییرات شرایط، برنامه‌ها را (حتی به صورت بنیادی)‌تعدیل کنید.
46- حتما برنامه عمل خود را به شیوه‌های صحیح معرفی و ارایه کنید.
47- حتماً مهارت‌های لازم جهت استفاده از تکنیک‌های برنامه‌ریزی را کسب کنید.
48- حداقل هفته‌ای یک بار برگ کنترل خود را مرور و آن را به روز کنید.
49- همواره برنامه‌های زمانی را با افرادی که در کار مشارکت دارند چک کنید تا از عملی بودن آن مطمئن شوید.
پیش‌بینی اثرات تغییر
پس از تهیه برنامه تغییر اولیه به دقت در مورد پیامدهای آن فکر کنید. مزیت‌های حاصل از این برنامه باید به مراتب بیشتر از مضرات آن باشند.
کلیه پیش‌نیازها و شرایط لازم برای اجرای برنامه را ارزیابی و یک برنامه احتیاطی،‌ به عنوان پشتیبان تهیه کنید.
50- از پروژه‌های تغییر انتظار اصلاحات بزرگ داشته باشید.
51- در آغاز یک برنامه تغییر به افراد وعده قدردانی و پاداش‌های فردی و گروهی بدهید.
52- هرگز حمایت افراد از برنامه عمل خود را قطعی و مسلم فرض نکنید.
53- هرگز برای متقاعد کردن افراد نسبت به تغییر، به آنها رشوه ندهید.
54- روحیه افراد را به دقت زیر نظر داشته باشید و با پایدار شدن نشانه‌های تضعیف روحیه فوراً اقدام کنید.
55- با مساله بی‌کار شدن تعدادی از کارکنان در اثر ایجاد تغییرات برخورد احساسی نکنید.
پیش‌بینی مقاومت در برابر تغییر
تغییر معمولاً با قدری مقاومت همراه است. با وجود این، شما می‌توانید از طریق پیش‌بینی مقاومت و درک خویشتن‌داری افراد از بروز تغییر، پیش‌دستی کنید و از مقاومت تا حد زیادی به نفع خود بهره‌بردرای کنید. در برنامه‌های خود جایی برای اعتراضات افراد در نظر بگیرید و برای پاسخ‌گویی به آنها شواهد و مدارک کافی جمع‌آوری کنید.
56- اگر هیچ مقاومتی در برابر تغییر مشاهده نکردید، کاملاً مراقب باشید ممکن است مقاومت افراد به صورت پنهانی باشد.
57- برای مقابله با منتقدان و افراد محافظه‌کار تعدادی دوست و هم‌پیمان برای خود پیدا کنید.
58- همواره در مورد اثرات نامطلوب احتمالی که ممکن است در پی تغییرات حاصل شوند، بی‌پرده صحبت کنید.
آزمایش و کنترل برنامه‌ها
بدون آزمایش و کنترل دقیق و مکرر، میزان ریسک برنامه‌ها بسیار بالا، و تقریباً در تمامی موارد، نتایج آنها نامطلوب خواهد بود. استفاده از طرح‌های آزمایشی خوب به همراه یک نظارت روشمند می‌تواند موجب تقویت و بهتر شدن برنامه‌ریزی کلی شما شود.
59- با اجرای آزمایشی برنامه‌های خود در بسترهای مختلف، آنها را امتحان کنید.
60- هنگام بازنگری نتایج طرح آزمایشی، عوامل متغییر را مد نظر داشته باشید.
61- کاستی‌های موجود در عملکرد را تجزیه و تحلیل و علل آنها را مشخص کنید.
62- از افراد به خاطر انتقادات و اعتراضات مفیدشان تشکر کنید.
اطلاع‌رسانی در مورد تغییر
برای یک شروع خوب، اطلاع‌رسانی بسیار حائز اهمیت است. اما در عین حال نمی‌توانید در این کار زیاده‌روی کنید. افراد در برنامه‌ریزی مشارکت داشته و خواه نداشته باشند، در هر صورت تا می‌توانید با استفاده از یک سری روش‌های برقراری ارتباط آنها را هرچه سریع‌تر به هم نزدیک کنید.
63- به خاطر داشته باشید که صداقت بهترین سیاست نیست، بلکه تنها سیاست است.
64- برای تقویت پیام تغییر، بیانیه‌های مربوط به دورنمای کاری را به طور خلاصه به نمایش بگذارید.
65- در هر برنامه تغییر حتماً آموزش‌های لازم برای مهره‌های اصلی برنامه را تدارک ببینید.
66- تا آنجا که ممکن است با کلیه افراد به صورت انفرادی در مورد برنامه‌های تغییر صحبت کنید.
67- هنگامی که در مورد مزایای تغییر قولی به افراد می‌دهید نسبت به اجرای آن امیدوار و در عین حال، کاملاً واقع‌بین باشید.
68- اشکال از خود خبر است! گوینده را به خاطر دادن خبر بد و شنونده را به خاطر عکس‌العمل ناخوشایند در مقابل شنیدن خبر بد سرزنش نکنید.
واگذاری مسئولیت
برنامه‌های تغییر ماهیتاً نیازمند رهبری هستند در عین حال، این برنامه‌ها باید پیروانی با انگیزه، متعهد و پرتحرک نیز داشته باشند. «عوامل تغییر» که در موقعیت‌های کلیدی قرار دارند، چه به عنوان رهبر و چه به عنوان پیرو، نقش بسیار مهمی را در فرآیند تغییر ایفا می‌کنند.
69- قبل از آغاز برنامه تغییر، عوامل تغییر را در موقعیت‌های کلیدی قرار دهید.
70- افرادی که برای رهبری تغییر انتخاب می‌کنید باید از برنامه تغییر حمایت همه جانبه به عمل آورند.
71- با پنهان کاری مبارزه کنید. جز در موارد ضروری از مخفی کردن اطلاعات خودداری کنید.
ایجاد تعهد
برخورداری از حمایت افراد برای موفقیت پروژه‌های تغییر امر ضروری است. از مهارت‌های رهبری برای ایجاد و افزایش تعهد در آنها استفاده کنید. با نشان دادن رفتار متعهدانه الگوی دیگران شوید. از طریق تشکیل جلسات مستمر و ایجاد سیستم‌های ارتقای انگیزه و مشارکت، افراد را به حمایت از پروژه تغییر ترغیب کنید.
72- به افراد یادآوری کنید که تغییر برای همه است، نه فقط برای عده خاص.
73- با نشان دادن تعهد خود نسبت به پروژه، تغییر الگوی دیگران شوید.
74- از جلسات منظم برای برجسته‌سازی موفقیت‌ها و پیشرفت‌های حاصله استفاده کنید.
تغییر فرهنگ
فرهنگ یک سازمان از رفتار افراد شاغل در آن شکل می‌گیرد و سپس به نوبه خود بر نحوه رفتار آنها تاثیر می‌گذارد. هدایت فرهنگ سازمان خود را به شیوه‌های مختلف در دست بگیرد تا بتوانید از آن برای حمایت از برنامه‌های تغییر استفاده کنید.
75- دکوراسیون محل کار افراد را تغییر بدهید تا روحیه آنها عوض شود.
76- ولخرجی به هنگام جشن گرفتن و بزرگداشت موفقیت‌های مهم اشکال ندارد.
77- اگر جشنی ترتیب داده شد، حتماً در آن شرکت کنید.
78- اجازه دهید گروه‌ها در مورد نحوه تقسیم پاداش‌های مالی تصمیم بگیرند.
کنترل مقاومت
بزرگترین چالشی که پیش روی مدیران قرار دارد غلبه بر موانع (به ویژه موانع احساسی) موجود بر سر راه پذیرش تغییرات است. هرچند که با برنامه‌ریزیزی دقیق می‌توان بسیاری از مشکلات را پیش‌بینی کرد، اما با وجود این لازم است که به تغییر و تفسیر اشکال مختلف مقاومت بپردازید و آنها را کنترل کنید.
79- سعی کنید این احساس را در افراد به وجود‌ آورید که گمان کنند نقش آنها از لحاظ استراتژیک بسیار مهم است.
80- اگر در طول چرخه تغییر روحیه افراد ضعیف بود با آنها نرم و ملایم رفتار کنید.
81- مقاومت را هر قدر هم که دور از ذهن به نظر برسد جدی بگیرید و به نحوی اثربخش آن را کنترل کنید.
82- یک صندوق پیشنهادات اختصاصی برای پروژه تغییر در نظر بگیرید.
83- دلایل سکوت افراد را بررسی کنید. سکوت الزاماً به معنای خوب بودن اوضاع نیست.
84- افراد را متقاعد کنید که تغییر همواره به معنی فرصت است.
نظارت بر پیشرفت
ارزیابی دقیق و مکرر از پیشرفت برنامه تغییر برای حصول اطمینان از اثربخش بودن آن ضرورت دارد. صرف‌ تهیه یک سری اعداد و ارقام در فواصل زمانی منظم کافی نیست. لازم است که عوامل نامحسوس‌تر را نیز مورد توجه قرار دهید و سپس هر دو را با موفقیت‌های مورد انتظار مقایسه کنید.
85- فقط مقیاس‌هایی که به وضوح نشانگر نتایج و میزان پیشرفت هستند را بررسی و تهیه کنید.
86- اگر عملکرد افراد مناسب نیست، ابتدا نحوه هدف‌گذاری و اندازه‌گیری آن را مورد بررسی قرار دهید.
87- چند مقیاس مهم و اصلی برای قضاوت در مورد میزان موفقیت پیدا کنید.
بازنگری پیش‌ فرض‌ها
برنامه‌های تغییر غیرقابل تغییر نیستند. اگر این برنامه‌ها تغییر پیدا نکنند این احتمال وجود دارد که افراد در بلند مدت به تدریج شور و اشتیاق خود را از دست بدهند و از طرفی سنخیت برنامه با نیازهای روز از بین برود. خط مشی‌های بلند مدت را به طور منظم مورد بازنگری قرار دهید. رعایت این مساله به اندازه برنامه‌ریزی اولیه برای موفقیت برنامه تغییر ضرورت دارد.
88- ارتباط پروژه با محیط متغییر پیرامون آن را به طور مستمر بررسی کنید.
89- پروژه‌های در حال شکست را کنار نگذارید. به جای این کار مجدداً آنها را بررسی، تقویت و با شرایط جاری منطبق کنید.
90- بار تغییرات را بیش از حد سنگین نکنید. اینکار ممکن است تاثیر انفرادی هر یک از پروژه‌ها را از بین ببرد.
91- هرگز تصور نکنید از کار افراد خبر دارید. همیشه در این مورد از آنها سوال کنید.
92- برای تداوم بخشیدن به روند تغییر،‌ اهداف چالش‌برانگیز تعیین کنید.
93- حتما تمام افراد را در جریان تجدیدنظرهای به عمل آمده در اهداف قرار دهید.
94- از وجود افرادی که در موفقیت‌های برنامه‌های تغییر نقش کلیدی داشته‌اند، نهایت استفاده را ببرید.
حفظ انگیزه حرکت
برنامه‌های تغییر، جریان‌های غیرقابل انقطاع نیستند. ممکن است این برنامه‌ها مسیر خود را تغییر دهند، از حرکت بازایستند و دوباره شروع شوند.
چنانچه برنامه تغییر هم از نظر خود و هم از نظر مجریان آن به صورت ادواری تکرار و به روز نشود،‌ نهایتاً سازمان انگیزه خود را در جهت ایجاد تغییر از دست خواهد داد.
95- به نظرات افراد در خصوص توسعه توجه و اهداف پیشنهادی آنها را یادداشت و نگهداری کنید.
96- برای ارتقاء‌ عملکرد و توسعه توانایی‌های خود از راهنمایی خودآموز استفاده کنید.
97- برای همه افراد و از جمله برای خودتان، اهداف آموزشی تعیین کنید.
98- هر برنامه تغییر باید به طور مستمر باعث افزایش سوددهی شود.
اعمال تغییرات بیشتر
ایجاد تغییرات مستلزم تلاش و کوشش بسیار است. اگر قرار باشد که تغییرات نیمه کاره رها شوند یا شرایط به وضعیت اول برگردد و یا از آنها به عنوان مبنایی برای ایجاد تغییرات بیشتر استفاده نشود، در واقع این تلاش و کوشش بی‌حاصل بوده است.
مدیران موفق علاوه بر زمان حال، برای آینده نیز برنامه‌ریزی و تغییر را به بخش مهمی از فرهنگ سازمانی خود تبدیل می‌کنند.
99- هنگام ارزیابی عملکرد گروه از استانداردهای دقیق و دشوار استفاده کنید.
100- فقط افرادی که نسبت به ایجاد تغییر در خود احساس تعهد می‌کنند را ارتقا دهید.
101- برنامه‌ری، اجرا، بازنگری، به روز سازی و اعمال تغییرات بیشتر برای کسب موفقیت ضرورت دارند.
سخن آخر
برنامه تغییر را طوری انسجام دهید که هر مرحله از آن بر مبنای مراحل قبلی انجام شود. برای کمک به زنده نگه داشتن تغییر، به تعدیل فرآیندهای سازمانی ادامه دهید. هر سیستمی پس از مدتی کارایی مطلوب خود را از دست می‌دهد.
برای جلوگیری از رکود و ایستایی، نقش افراد شاغل در یک بخش را با یکدیگر عوض کنید.
همواره به جلو پیش بروید و هر پروژه تغییر را بر مبنای پروژه قبلی انجام دهید. به این ترتیب افراد و کل سازمان از دستاوردهای حاصل از تغییر منتفع خواهند شد.
منبع: کارآفرینان امیرکبیر - روزنامه‌ی تفاهم- خانه‌ی کارآفرینان ایران


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 25 خرداد 1389  ساعت 10:43 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

1. به دیگران قول 100% بدهید که کاری را تا تاریخ معینی به اتمام خواهید رساند. قول دادن به دیگران در شما انگیزه ایجاد می کند.
2. در مطالعه مجلات ، به منظور صرفه جویی در وقت ، مقالات مورد نیاز خود را جدا کنید و برای مطالعه بعدی بایگانی کنید.
3. تندخوانی را یاد بگیرید تا بتوانید در مدت کوتاهتری مطالب بیشتری را مطالعه کنید.
4. هر فعالیتی در جهت تقویت انضباط فردی برای استفاده بهتر از وقت و مدیریت زمان باعث تقویت سایر اصول انضباطی نیز می شود.
5. با حذف تمام کارهایی که انجام آنها از اهمیت ناچیزی برخوردار است ، می توانید کارهای خود را با سرعت بسیار بیشتری به اتمام برسانید.
6. پیش از آن که یک کتاب را به طور کامل بخوانید ، با ورق زدن و مرور سریع مطالب، سرعت خود را در خواندن کتاب بالا ببرید.
7. از خواندن مطالب غیرضروری خودداری کنید. اشتراک خود را با مجله ها و روزنامه هایی که به آنها نیاز ندارید قطع کنید.
8. هنگامی که بسیار خسته اید، به خانه آمدن و زود به رختخواب رفتن یکی از بهترین راه های استفاده از وقت است.
9. هر روز مقداری از وقتتان را به این اختصاص دهید که در مورد هدف های اصلی و واقعی خود و راه های بهتری که از طریق آنها می توانید روز به روز به هدف های خود نزدیک تر شوید فکر و تأمل کنید.
10 . رشد شخصیت ، عامل اصلی صرفه جویی در وقت است. هر قدر انسان برتری شوید با صرف وقت کمتری می توانید به هدف های خود برسید.
11 . سعی کنید در تنظیم وقت ماهرانه عمل کنید.
12 . همیشه برای انجام کارهایتان جدول زمان بندی شده داشته باشید و تمام کارها و قرار ملاقات ها را در آن بنویسید.
13 . هر کاری که انجام می دهید در واقع دارید وقتتان را می فروشید. آن را ارزان نفروشید.
14 . راهکارهای مدیریت زمان ، قدرت قضاوت، پیش بینی ، اطمینان و انضباط فردی را افزایش می دهد.
15 . مدیریت زمان ( تنظیم وقت ) بیش از هر چیز نیاز به انضباط فردی ، خویشتن داری و تسلط بر نفس دارد.
مرجع:
secretprosperity.parsiblog.com

روزنامه‌تفاهم



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 25 خرداد 1389  ساعت 10:43 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

به عنوان یک مربی و مشاور فروش و بازاریابی، در تجربه حرفه­ای خود این فرصت را داشته­ام که با تعدادی از صاحبان کسب و کارهای کوچک در موضوعات مختلف مربوط به فروش و بازاریابی کار کنم. صاحبانی که تلاش می­کنند تا کسب و کارشان را شناور نگه دارند و علی رغم تلاش های فراوان، نمی توانند کسب و کار خودرا بخوبی رونق بخشند.اشتباهات متداول آنها عبارتند از:

- اشتباه شماره 1: بازاریابی نامناسب. هنگامی که شما تصمیم به راه­اندازی یک کسب و کار می­گیرید به همان اندازه نیز به بازاریابی و فروش محصولات و خدمات آن فکر کنید. اگر چه غیر ممکن نیست، اما شروع یک کسب و کار بدون بازاریابی هماهنگ دشوار است.

راه­حل : در هر زمان ­به فکر بازاریابی محصولاتتان باشید.

 

-اشتباه شماره 2: در اصرار  کردن برای فروش مردد هستند.و به همین دلیل بسیاری از فرصت های

سودآور را از دست می هند. آن­ها بیش تر نگران این هستند که دیگران راجع به آن­ها چه فکر می­کنند تا اینکه به فکر درآمد کسب و کار خود باشند. اگر اصرار کردن برای فروش را مشکل می­دانید، مطمئن باشید که نخواهید توانست به حداکثر سوددهی برسید.

راه­حل: اصرار  برای فروش را تمرین کنید.

 

-    اشتباه شماره 3: آن­ها در جنبه­هایی از کسب و کار که اغلب نیاز به کمک دارند، تقاضای کمک نمی کنند. بیشتر صاحبان کسب و کار در یک حوزه بخصوص توانمند هستند اما خواه از روی ضرورت یا بی­توجهی اکثرا کار در محدوده­ای کار می کنند را که جزء توانایی آن­ها نیست. هنگامی که کسب و کار

آن طور که باید پیش نمی­رود، در کمک گرفتن تعلل می­کنند یا آن را به تأخیر  می­اندازند. باید بدانید که بهره کمتر از بهره ماکزیمم ممکن ، به معنی پولی است که از جیبتان رفته است.

راه­حل : از مشورت یک کارشناس، وکیل، حسابدار یا سایر خدمات حرفه­ای قبل از اینکه واقعاً به آن نیاز پیدا کنید بهره­ بگیرید.

 

- اشتباه شماره4: مشتریان قبلی خود با به سهولت از دست می دهند. اینکه که یک مشتری اولیه را فعال کنید بسیار ساده­تر است تا یکی جدید را جذب کنید. اگر مشتری­های گذشته را با اصول منظمی پیگیری نکنید در حال کاهش پتانسیل سوددهی خود هستید.

راه­حل : یک برنامه منظم برای پیگیری مشتری را طرح و توسعه دهید.

 

-اشتباه شماره 5:به طور منظم به هزینه­های خود رسیدگی نمی­کنند. صاحبان کسب و کار باهوش و زرنگ  به طور منظم هزینه­های کسب و کار خود را ارزیابی کرده و راه­هایی را برای کاهش هزینه­ها بدون فدا کردن کیفیت پیدا می­کنند. اگر به تازگی تحلیل هزینه را انجام نداده­اید ممکن است بیش از آنچه که باید، پرداخت کرده باشید که این سوددهی شما را کاهش خواهد داد

راه­حل : حداقل هر سه ماه یکبار هزینه­ها را مرور کرده و برای تعدیل آن به صورت مقتضی وارد عمل شوید.

 

- اشتباه شماره6: مبالغ زیادی را برای اجناس خوش رنگ و لعاب و مشتری پسند خرج می­کنند و انتظار دارند که کسب و کارشان بدون هیچ تلاش اضافه­ای به جریان بیفتد. افزودن بروشورهای خوش ظاهر و اجناس مشتری­پسند تنها برای فعال کردن انواع بازاریابی از قبیل ملاقات با مردم، تماس با مردم و صحبت با آنها خوب است.

-کارت­های ویزیت و بروشورها، هرچند زیبا، جایگزین تماس مستقیم نمی­شوند. اگر به جای بازاریابی مستقیم، برای اجناس بازاری زرق و برق­دار پول خرج می­کنید کمتر از آنچه می­توانید، سودده خواهید بود.

راه­حل: سعی کنیدبروشورهای زرق و برق­دار را  در فرصت ممکن مستقیماً به دست مردم بدهید.

 

- اشتباه شماره 7 : زمان گران­بها را صرف فعالیت­های بدون بازده می­کنند. (مانند شمارش پول و ...). اگر شما اکثر روزتان را به انجام کارهایی که عموماً اداری هستند یا می­توانند به آسانی توسط شخص دیگری انجام شوند، می­گذرانید، سوددهی خود را کاهش می­دهید.

  راه­حل: زمانتان را تقسیم­بندی کرده و حساب کنید به ازای  هر ساعت چه مقدار درآمد داشته­اید. اگر بخش عمده وقتتان را صرف کارهای اداری می­کنید، یک همکار استخدام کنید.

 

- اشتباه شماره 8: کمتر از آنچه تمایل دارند، مطالبه می­کنند. به نظر می­رسد که این چالش بخصوص برای مشاوران و مربیان که خدمات ارائه می کنند  وجود دارد. بنابراین معمولا فقط کمی بیش­تر از هیچ پول درمی­­آورید. کارکردن در ازای مبلغ خیلی کمی بعد از مدتی می­تواند شما را درمانده و رنجیده کرده و سوددهی شما را متوقف کند.

راه­حل: عهد کنید در فرصت بعدی، بهای کامل را طلب کنید و اینکار را انجام دهید.

 

-   اشتباه شماره9: هرگز یا به ندرت از تکنولوژی که می­تواند در زمان و تلاش صرفه­جویی کند، استفاده می­کنند. به عنوان یک دارنده کسب و کار، شما  زمان و انرژی ثابتی در اختیار دارید که باید با آن بهره خود را ماکزیمم کنید. تکنولوژی به شما کمک می کند تا این کار را به شکل پاسخگوهای خود کار، پست صوتی، ارتباطات بی­سیم اینترنت، نرم افزار بازشناسی کلام و نظایر آن انجام دهد. همه این ابزارها طراحی شده­اند تا در زمان و تلاش شما صرفه­جوئی شود. اگر در کسب و کار خود از تکنولوژی مناسب بهره نمی­گیرید، احتمالاً آن طور که باید سودده نیستید.

را   راه حل : به دنبال راه­هایی باشید که مراحل کسب و کارتان را با استفاده از تکنولوژی کم خرج مؤثر­تر کند.

 

-اشتباه شماره 10: در کسب و کار طرفدار طرح­ها یا مدل­های قدیمی هستند. اگر روش کسب و کارتان به روز نمایید با کاهش مداومی در سوددهی خود مواجه خواهید شد.

راه­حل: به جلسه­ها و کنفرانس­هایی که شما را در مسیر هدف کسب و کارتان قرار می­دهد توجه کنید. وسایل جدید را برای کسب و کارتان به کار بگیرید و برنامه کسب و کار خود را حداقل هر دو سال یکبار به روز کنید.

اگر درصدد بهبود سوددهی کسب و کار خود هستید راه­حل­های پیشنهادی برای این ده اشتباه متداول را به کار بگیرید. این راه­حل­ها در مجموع به شما کمک می­کنند که پول بیشتری در بیاورید و در کسب و کار خود تفریح بیشتری داشته باشید. امتحان کنید و نتیجه را ببینید.

به نقل از خانه کارآفرینان ایران

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 25 خرداد 1389  ساعت 10:43 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف


10 استراتژی برای داشتن یک شروع خوب

در زندگی هر شخص صاحب کسب وکار، یک روز ، با یک سری از ملاقاتها واحترامات تحت الفظی پرشده است .وقتی شما اولین برخورد با مشتری یا هم قطار خود را داشته باشید می خواهید که در مسیر درستی گام بردارید . انجام این عمل ، اولین برخورد وملاقاتهای پس از آن را به خوبی وآسانی میسر می سازد. قدمهای نادرست ، تلاش سختی جهت جبران احتیاج دارد. انرژی خود را برای بعد حفظ کنید واین استراتژی های آسان را جهت یک شروع موفق بکار برید .
1-هر گاه شخصی را ملاقات می کنید، بایستید.
این مورد به شما اجازه می دهد که با شخص مخاطب در یک حد برابر قرار بگیرید. با باقی ماندن در صندلی خود ، پیغامی با مضمون اینکه " تصور نمی کنید که شخص مقابل به اندازه کافی توجیهی جهت زحمت ایستادن داشته باشد " انتقال می دهید .اگر خود را در موقعیتی می بینید که نمی توانید بایستید ، ( مانند زمانی که پشت گلدانی با شاخه های بزرگ هستید !!) عذر خواهی کنید وتوضیح دهید .برای مثال می توانید بگویید : مرا ببخشید نایستادم . برگهای این گلدان مانع دید من می شوند .
2- لبخند بزنید .
احساسات ظاهری شما گویا تر از کلمات می باشند . به نحوی نگاه کنید که شما از ملاقات دیگران ، بدون توجه به آن چیزی که در ذهن دارید خرسند هستید . برای شخصی که زودتر از شما می ایستد ، لبخندی روی صورت بیاورید .
3- تماس چشمی داشته باشید .
نگاه کردن به اشخاصی که شما ملاقات می کنید ، بیانگر توجه وجلب نظر شما به آنهاست . اگر نگاه شما در جای دیگری باشد ، بیان می کنید که به دنبال شخص دیگری جهت پیشبرد میل تان هستید .
4- بی درنگ خودرامعرفی نمایید .
5- وقتی لازم است ، شرحی شامل اینکه که هستید بیان کنید .
کافی نیست که به فرض بگویید: " سلام .من ماری جونز هستم ." اطلاعات بیشتری بدهید :"سلام من ماری جونز هستم .من برای شرکت ... فعالیت می کنم ."
6- استوار دست بدهید .
بعنوان احترام دستخود را دراز کنید. شخصی که ابتدا دست خود را دراز می نماید احساس آسودگی واطمینان می نماید . مطمئن باشید که بخش احترامات فیزیکی شما حرفه ای است . به نحوی دست ندهید که استخوان مچ خرد شود یا خیلی شل دست ندهید . اگر در دست دادن با خانمها وآقایان دستپاچه شدید از آن صرفه نظر کنید . 7- یاد بگیرید که چگونه یک معارفه روان داشته باشید .
در کسب وکار شما همیشه اشخاص با اهمیت کم را به اشخاص مهم معرفی می کنید . روش این کار به این ترتیب است که ابتدانام افراد مهم را ذکر کنید ، به دنبال آن با کلمات :" میل دارم معرفی کنم ..." وسپس نام افراد دیگر را ذکر کنید. مطمئن شوید که مطالبی درباره هر شخص بگویید تا دیگران بدانند چرا آنها رامعرفی می نمایید ومقداری اطلاعات خواهید داشت که با کدام شخص شروع به گفتگو نمایید .
8- تشخیص دهید که کدام شخص مهمتر است .
مشتری یا دورنمای کسب وکار مهمتر از رئیس شماست .فقط به خشنودی رئیس خود چشم نداشته باشید .
9- به اسامی در ملاقاتها توجه نمایید .
بسیار متعارف است که فکر کنید چه چیزی می خواهید بگویید وبه دیگران تمرکز نکنید . اگر شما تمرکزداشته باشیدوهنگامی که نامی را می شنوید ، تکرار کنید شانس بالاتری از قبل دارید .
10- اسامی کوچک اشخاصی را که برای دفعه دوم می بینید با اجازه خودشان بکار برید .
همه اشخاص نمی خواهند در جلسات ابتدایی به صورت غیر رسمی نامیده شوند .بهتر است در مسیر رسمی اشتباه کنید تا اینکه دیگران را با چوب وچماق بزنید .هدف شمادر بین چند دقیقه ابتدایی ملاقات با اشخاص دیگر دادن احساس راحتی به آنها وسهولتی است که آنها بخواهند با شما کار کنند .

وقتی شما برای آن برخوردهای بحرانی ابتدایی قوانین دلگرم کننده ای را رعایت کنید شما یک شروع محکم برای یک ارتباط سود بخش در دراز مدت را خواهید داشت .

مرجع: مجله تجربیات کاربردی کارآفرینان - روزنامه تفاهم



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 25 خرداد 1389  ساعت 10:43 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

یکی از کلیدهای موفقیت در شغل چه زمانی که به شما کاری پیشنهاد می‌شود یا به دنبال پیشرفت یا طرح حرکت بعدی هستید کنید، تصمیم‌گیری درست در مواقع بحرانی است. پشت همه‌ی آن تصمیم‌های بزرگ همواره تعداد بیشماری فرصت‌های کوچک برای تصمیم‌گیری درست یا غلط که می‌توانند تاثیر بزرگی داشته باشند، وجود دارد. در یک اقتصاد نامطمئن حتی دانستن چگونگی پیشرفت بسیار بحرانی است.
در زیر هفت تکنیک برای یاری به شما در حفظ کارتان بیان شده است:
1. به دنبال مقصر نباشید.
نقش خود را در مشکلات شرکت بدانید و در راه‌حل‌ها همکاری کنید، این روش بهتر است تا اینکه مدیر یا همکاران خود را مقصر بدانید.
یکی از صاحب‌نظران می‌گوید: زمانی که خود را به عنوان کنترل کننده‌ی آینده خویش می‌بینید، می‌توانید سخن خود را با همکارانتان تغییر دهید و بگویید، «باید تمام تلاشمان را انجام دهیم تا یان کار به سرانجام برسد»، یا «ممن است با مشکلات عمیق‌تری در آینده روبرو شویم»
2. از خرافه‌گرایی بپرهیزید و به کارتان برسید.
پیامی به همکارانتان بفرستید مبنی بر بیان اولویت‌ها و تمرکز بر کاری که در دست است به جای پخش اطلاعات ذهنی.
«اگر شما زمان را صرف اندیشیدن پیرامون اتفاقات آینده کنید، بی‌حاصل است»
3. واقع‌بین باشید.
با نزدیک شدن به یک همکار و دوست مطمئن برای دستیابی به خط نهایی حقیقی شرکت خود تلاش کنید و از اضطراب بیهوده بپرهیزید.
پرداخت به اما و اگرها راحت است، ببینید رییس یا مدیر شما چه می‌داند و کشف کنید در آینده چگونه باید ظاهر شوید.
4. نقش قربانی را بازی نکنید.
تشخیص مشکلات شرکت شما را به هیچ جا نمی‌رساند مگر اینکه از راه‌حل‌های راهبردی پیروی کنید.
«بخشی از یک سازمان بودن به معنی داشتن اطلاعات است، منطقی باشید و چنین رفتار کنید.»
5. دوراندیش باشید.
همکاری در لحظه‌های سخت مهم‌تر از همیشه است،‌ بنابراین زیرکانه است که به خاطر آینده‌ی شرکت هر رقابتی را کنار بگذارید.
 اگر شما با هم کار کنید، ایده‌ها و فکرهای زیادی برای انجام کارها دارید. همکاری می‌تواند یک راه بسیار قوی در پیشرفت شغل برای دوباره بهبود بخشیدن باشد و زمانی که کارها مقابل صورتتان خیره شدند دیگر احساس تنهایی و درهم شکستن نمی‌کنید.
6. شنونده باشید،‌ نه گوینده.
به یاد داشته باشید چیزی که در طول ملاقات ناگفته مانده است به اندازه‌ی محتوای دستور جلسه مهم است. اگر ما درباره نگرانی‌ها و ترس‌ها بحث نکنیم، دو سوم چیزی که مربوط به موفقیت پروژه است از دست می‌دهیم.
7. امیدوار باشید.
در محل کار، «بدبختی» دوستدار شرکت نیست، بنابراین تلاش کنید و بر روی احتمالات و موقعیت‌های آتی تمرکز کنید.
آیا شما بیشتر با خوش‌بینی و امید بستن، درباره آینده اطمینان پیدا کنید یا اینکه به آن لگد بزنید؟ پاسخ به این پرسش،‌ در نهایت رفتار و موفقیت شما را در چگونگی جذب دیگران تعیین می‌کند.

منبع:بازار کار



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 25 خرداد 1389  ساعت 10:43 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
طــــی سالها، ما برای شناسایی مسیرهای بی شماری که برای فروش وجود دارد، تلاش بسیار کرده ایم: گوش دادن به صدها نوارصوتی و تماشای فیلمهای ویدیوئی فروش .
امروز هم، هنوز هنگامی که از ما، درمورد افزایش مهارتهای فروش سوال می شود، حقیقتاً پاسخ ما به طور حیرت آوری، بی اندازه ساده است .
ما دریافته ایم که هفت رمز پنهان برای فروش موفق وجود دارد، و ما از آنها برای رشد بعضی از موفق ترین شرکتهای تجاری در آمریکا استفاده می کنیم. ما همچنین از این رموز تحت عنوان مشاور تجاری برای رشد شرکتهای نخبه جهانی سود می بریم .
این وعده را به شما می دهیم که با استفاده از این رموز، به زودی شاهد افزایش فروش خود باشید همچنین شاهد مشتریانی خرسندتر و تجارتی سودآورتر خواهیدبود. با این امید، ما هفت رمز فروش موفق را بیان می کنیم

- ۱   گزینش هدف (هدف گذاری): همه افراد موفق، اهداف بزرگی را برای خود ترسیم کرده، و سپس این اهداف بزرگ را به اهداف کوچکتر تقسیم می کنند .
اهداف به شما اجازه می دهند تا بر فعالیت خود تمرکز کنید، و تمرکز بیشتر، موفقیت بیشتری را برای شما فراهم می کند .
هنگامی که اهداف فروش خود را مشخص کردید، نیازمندید تا آنها را به اهداف روزانه تقسیم کنید، و سپس برنامه ها و اهداف روزانه خود را یادداشت کنید. همچنان که به فروش خود ادامه می دهید آن را با اهداف روزانه خود مقایسه کنید، تا به یک تعادل جدید برسید، از آنچه حاصل می شود می توانید اهداف روز بعد خود را تهیه کنید. آیا واقعاً دنبال کردن اهداف فروش روزانه با این طریق موثر خواهدبود؟ این عمل را بـــرای بیست و یک روز ادامه دهید، به زودی از نتایج آن شگفت زده خواهیدشد

 - ۲ یک برنامه فروش را دنبال کنید: همه پزشکان بزرگ، وکلای بزرگ، تکنسین های بزرگ و کسانی که فروش بزرگی دارند، در یک چیز مشترکند، آنها همگی برنامه ای را که شامل سوال کردن و گوش دادن به مشتریان است، دنبال می کنند. این مقاله اگرچه فضای لازم برای واردشدن به جزئیات بیشتر را ندارد، اما اجازه دهید آن را به سادگی بیان کنیم .
هر برنامه فروش که به خوبی طراحی شده باشد دارای هشت مرحله است، که با ایجاد رابطه دوستانه یا حسن تفاهم آغاز و با بستن فروش پایان می پذیرد . هنگامی که شما به دقت دوره هــای آموزشی فروش را بررسی می کنید، باید از اینکه این دوره حول محور هشت مرحله ای دور می زند مطمئن شوید. اگر غیراز این باشد شمــا قطعــــاً باید به فکر دوره های دیگری باشید

- ۳   به مشتریان اجازه انتخاب بدهید: مردم دوست دارند خرید کنند، اما نمی خواهند کالایی به آنها تحمیل شود . نمایشهای تلویزیونی، فروشگاههای موادغذایی، و فروشگاههای البسه، همگی به اهمیت اصل ( آزادی انتخاب) پی برده اند، و فروشندگان بزرگ هم همینطور .
بــا آزادی گزینش، شما به مشتریان اجازه می دهید تا در کنترل شما باشند و به آنها آزادی لازم برای مقایسه خدمات خود را می دهید، قبل از آنکه آن را با پیشنهاد رقیبانتان مقایسه کنند . برای مثال شما ممکن است بگویید: ما می توانیم برای واترپمپهای استاندارد خود یکسال گارانتی قرار می دهیم. و یا بگویید: ما می توانیم برای پمپهای ممتاز خود یک عمر گارانتی قرار دهیم. کدامیک از این دو روراستی و صداقت را نشان می دهد؟ با آزادی انتخاب مشتریان را از خود خشنود می کنید، فروش شما بالا خواهدرفت و سود بیشتری نصیب شما خواهدشد

- ۴   تمرین فروش کنید: همه ورزشکاران بزرگ و فروشندگان، دریافته اند که چه اصلی به ظرفیت عضلانی برمی گردد، خود را عادت دادن به اینکه مجبور نباشید، درباره چیزی که بعداً باید انجام دهید فکر کنید. جایی که شما یک مشتزن یا فروشنــده حرفه ای هستید، عکس العمل شما غریزی است و به صورت اتوماتیک عمل می کند .

ما به شما پیشنهاد می دهیم، تکنیک های فروش را به جای مشتریان با سایر همکارانتان تمرین کنید. در این حال شما می توانید توانائیهای خود را موردارزیابی قرار دهید. شما زمانی از دوره های فروش درک خوبی خواهید داشت که آن را به یک برنامه تبدیل و سپس با همکارانتان یا مدیر تیم فروش تمرین کنید، گویی آنها مشتریان شما هستند. هر روز درمورد آن گفتگو کنید و نتایج حاصله را در مقابل مشتریان به کار ببندید. تمرین، تمرین و تمرین، این یکی از رموز موفقیت فروش است .

- ۵ هرگز به فروشندگان خود به عنوان ابزار فروش نگاه نکنید: فروشندگان شما کاتب یا دستگاه پول شمار نیستند. نه دچار سوءتعبیر نشوید، نمی خواهیم بگوییم که پول مهم نیست. بدیهی است مجبورید تا برای فروش خود اهدافی داشته باشید و مجبورید به اعداد و ارقام توجه کنید، اما هدف ما از بیان اینها چیست؟

اینکه واقعاً فروشندگان بزرگ با قلبشان فروش می کنند نه با قلمشان. هنگامی که شما حقیقتاً نسبت به کسی حسن نیت دارید، آن را تماماً به نمایش می گذارید، و هنگامی که مشتریان درک می کنند که شما به آنها بیشتر از پولشان دلبستگی دارید، شما فرصت فروش بیشتری خواهید داشت

- ۶ به همه مشتریان توجه کنید: مطالعات جنرال الکتریک نشان داد تبلیغ از طریق چهره به چهره (محاوره ای)، سه تا پنج برابر موثرتر از شکلهای دیگر تبلیغ است . مشتریان ممکن است با انگیزه های متفاوت به شما مراجعه کنند، اما هیچ عاملی مهمتر از اعتقاد آنها به شما نیست .

یکی از ساده ترین و درعین حال آسانترین روشهای ایجاد انگیزه در مشتریانی که مراجعه می کنند، صحبت کردن با آنهاست تا مطمئن شوید که آیا از خدمات شما راضی هستند یا نه؟ و سپس از آنها تشکر کنید. در محیط رقابتی امروز اگر شما از این مقوله غافل شوید، سود زیادی را از دست خواهید داد. شما شریان حیاتی تجارت خود را بسته و مشتریان خود را از دست می دهید .

- ۷ با ابرستاره ها احاطه شوید: توقع مشتریان همواره بسیار زیاد است، و رقابت بین مشتریان هرگز شدید نیست. روزی خواهدآمد که دیگر کالاها برای مشتریان ایجاد انگیزه نمی کند، در آن زمان کارکنان شما نباید کوتاه یا بلند باشند. باید مطمئن باشید دارای تکنسین هایی هستید که می توانند در محیط رقابتی و زمان محدود، کالا و خدمات را با کیفیت بالا تولید کنند. شما مجبور هستید تا مدیران و ارزیابهایی را که می توانند این رموز فروش موفق را به کار گیرند به استخدام خود درآورید .

مطالب خود را با این جمله تمام می کنیم، اگر شما اهداف فروش خود را مشخص کنید، اگر اطراف شما با ابرستاره ها احاطه شود، و اگر شما رموز فروش موفق ما را به کار بگیرید، مطمئن هستیم نه تنها فروش و سود خود را رشد می دهید، بلکه از همه مهمتر شما عامل مهم هر تجارت بزرگ را توسعه خواهید داد: مشتریانی خشنود.

منبع:خانه کارآفرینان ایران



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 25 خرداد 1389  ساعت 10:43 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

همه ما داستان زندگی مدیرانی را که همواره در امور شغلی خود موفق بوده اند شنیده ایم. در دنیای پر افت و خیز کنونی مدیران و کارآفرینان بیش از دیگران باید اصول بنیادین موفقیت را بدانند و به آن ها عمل کنند. امور تجاری و اقتصادی شبیه بسیاری از امور دیگر به سبب تداوم روند جهانی شدن چالش هایی را در راه کسب و کارها قرار می دهد. در مقاله حاضر به توصیف برخی ویژگی های افرادی می پردازیم که با به کارگیری اصول مهم و اساسی موفقیت توانسته اند کسب و کاری سودده را اداره کنند. این ویژگی به هر فرد در زندگی شغلی و خانوادگی کمک می کند عملکردی مثبت داشته باشد.
1- سخت کوشی: این دسته از افراد کارآفرین هر روز صبح زود از خواب برخاسته، اجرای برنامه روزانه را که از قبل آماده کرده اند آغاز می کنند. به ندرت از ایشان گله و شکایت می شنوید. آن ها از دیگران عملکرد مثبت انتظار دارند اما از خود عملکردی عالی می خواهند. گام نخست موفقیت مداوم ایمان به این واقعیت است که تلاش ثمر می دهد.
2-کنجکاوی و اشتیاق به آموختن: کسانی که در همه امور خود موفق هستند همواره مطالعه می کنند، می پرسند و فرا می گیرند. در این زمینه تفاوت آن ها با بقیه این است ایشان آنچه را که می آموزند به کار می گیرند. موفقیت مداوم به معنای از برکردن اطلاعات نیست بلکه به معنای به کارگیری یا استفاده از دانش به شیوه ای جدید و متناسب با شرایط محیط است. آن ها در حوزه کار خود یک متخصص هستند و در عین حال اطلاعات عمومی زیادی دارند.
3-برقراری ارتباط اجتماعی: کارآفرین های موفق با افراد بسیار زیادی آشنا هستند و روابط عمومی خوبی دارند. ایشان در بسیاری از زمینه های تجاری افرادی را می شناسند که می توانند موانع را از سر راه آن ها بردارند. این گروه از افراد در جمع های خانوادگی، فامیلی، صنفی و اجتماعی شرکت می کنند و سعی می کنند با افراد ذی نفوذ ارتباط برقرار کنند.
4- رشد شخصیت: افراد موفق غیر از آن که در حوزه فعالیت های شغلی همواره به آموختن مشغولند، توانایی های شخصیتی خود را نیز افزایش می دهند. آن ها ارتقای توانایی های درونی و فراگیری مهارت های رفتاری را از ضروریات دانسته و در این جهت اقدام می کنند. بر خلاف افراد دیگر، موفق ها هنگامی که تحمل نقایص را ندارند به جای رنج کشیدن آن ها را رفع می کنند.
5-خلاقیت: کارآفرین های موفق به شکلی خارق العاده خلاق هستند. آن ها دایما از خود می پرسند: «چرا نه؟» و همواره به امکان های جدید، فرصت های آتی و راه های مقابله با چالش ها فکر می کنند در حالی که افراد معمولی هر چالشی را یک شکست بالقوه می بینند، افراد موفق آن ها را فرصت هایی برای یادگیری می دانند.
6-مسوولیت پذیری و اتکا به خود: این گروه از افراد درباره سرزنش دیگران نگران نیستند و وقت خود را با گله و شکایت هدر نمی دهند. آن ها تصمیم می گیرند و اقدام می کنند. گاه مورد سرزنش قرار می گیرند اما با صبر به برنامه ای که از پیش تدوین کرده اند عمل می کنند، ابتکار عمل را در دست گرفته و مسوولیت موفقیت هایی را که کسب می کنند بر عهده می گیرند.
7-آرامش: حتی در زمینه اضطراب نیز افراد موفق توازن را حفظ می کنند. آن ها ارزش شوخ طبعی، صبر و برنامه ریزی را می دانند در نتیجه به ندرت وحشت زده می شوند و واکنشی عمل می کنند. مدیران موفق آرام هستند، سوالات درست می پرسند و حتی در بحران ها با آرامش تصمیم قاطع و صحیح می گیرند.
8- زندگی در زمان حال: آن ها می دانند که «اکنون» تنها زمانی است که قادرند آن را کنترل کنند بنابراین انرژی و وقت خود را صرف تاسف خوردن درباره گذشته نآآنهایا نگرانی از آینده نمی کنند. به همین دلیل مشاهده می شود که مقدار زیادی کار در روز انجام می دهند یعنی حداکثر استفاده را از هر روز می کنند و به جای هدر دادن زمان از آن استفاده می کنند. آن ها اقدام می کنند زیرا هر کاری بهتر از تصمیم نگرفتن است.
9- بصیرت: درک تحولات عمده در جهان و تاثیری که این دگرگونی ها بر کسب و کارهای کوچک و متوسط می گذارد از مهم ترین ویژگی های کارآفرین های موفق است. آن ها به تحولات و تغییراتی توجه می کنند که از دید دیگران پنهان می ماند. به این ترتیب با آن که در زمان حال زندگی می کنند، به آینده نیز توجه دارند.
10- اقدام فوری: کارآفرین های همواره موفق نسبت به تحولات فورا واکنش نشان داده و از ادامه ضرردهی جلوگیری می کنند. برای مثال اگر یک ارتباط تجاری سودده در حال ضعیف شدن است فورا اقدام کرده و آن را تقویت می کنند. گاه آن ها به این نوع اقدامات شخصا تمایلی ندارند اما چون برای موفقیت کسب و کار ضروری است آن را انجام می دهند. همچنین این افراد در هر زمان فقط یک کار و مفیدترین کار را انجام می دهند. کسانی که چند کار را همزمان انجام می دهند در واقع هیچ کدام را درست به پایان نمی رسانند.
11-رویکرد مثبت: رویکرد منفی تاثیری بسیار مخرب بر زندگی فرد و کسب و کار او دارد. نگاه به جنبه های منفی هر وضعیت ذهن را نسبت به امکان های مثبت آن وضعیت می بندد و امکان استفاده از آن را از میان می برد. برعکس، نگاه مثبت باعث افزایش انرژی فرد شده و او می تواند جنبه هایی را مشاهده کند که دیگران توجهی به آن ندارند. گاه توجه به یک نکته کوچک در موفقیتی بزرگ موثر است.
12- استقامت: در حالی که افراد عادی هر شکست را توجیهی برای تسلیم شدن تلقی می کنند، کارآفرین های موفق شکست ها را بازخورد مثبت و مفید برای اقدام درست بعدی می دانند. آن ها از شکست راضی نیستند اما ترس از شکست آن ها را از اقدام باز نمی دارد.
نکته بسیار مهم این است که این ویژگی ها در ترکیب با هم موثر هستند و به فرد امکان موفقیت همیشگی را می دهند. برای مثال چون افراد موفق ارتباط های اجتماعی قوی دارند، می توانند در زمینه های مختلف از مشاوره دیگران استفاده کنند. همچنین چون همواره می آموزند تغییرات را هوشمندانه مدیریت می کنند و... توجه داشته باشید که هیچ یک از این ویژگی ها به ارث نمی رسند بلکه هر فرد می تواند و باید آن ها را در خود پرورش دهد.
www.nytimes.com

منبع: بازار کار



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:28 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

نویسنده : شفقی‌زاده،
امیرحسین

 

چکیده

این مقاله به موضوع هوش هیجانی و کاربرد آن در مدیریت سازمان‌ها می‌پردازد. هوش هیجانی تعریف شده و با هوش تحصیلی مقایسه می‌شود. شرایط بروز هوش هیجانی و استعدادهای فردی برای ایجاد هوش هیجانی تشریح می‌شوند. سپس کاربرد هوش هیجانی در مدیریت بازار بررسی می‌شود. هم‌چنین به موضوع هوش بین فردی، امید و خوش‌بینی و نقش آنها در مدیریت بازار پرداخته می‌شود .

1- مقدمه

مدیریت و یا عامل انسانی مهمترین دلیل تحولاتی است که امروز بشر در همه زمینه‌ها و به هر شکلی در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع عامل انسانی است که تفاوت‌های فاحش امروز زندگی بشر با شرایط گذشته‌اش را رقم زده است. اگر این عامل از زندگی روزمره حذف شود در واقع توسعه و پیشرفت از زندگی انسان حذف می‌شود. برای تغییر و حرکت بسوی شرایط بهتر علاوه بر عواملی چون سرمایه، مواد اولیه و غیره مهمترین و اصلی‌ترین عامل نیروی انسانی است. در واقع ثروت و دارایی هر جامعه‌ای تنها و تنها نیروی انسانی است. این دیدگاه شاید افراطی بنظر برسد ولی واقعیت‌های پیشرو در جوامع گوناگون این امر را ثابت می‌کند. اگر یک جامعه را با همه امکانات مادی و ثروت‌های بیکران با جامعه‌ای که از همه این امکانات بی‌بهره است مقایسه کنیم و مشاهده کنیم که جامعه فاقد ثروت از توان و قدرت بالاتری برخوردار است تنها عاملی که این مسئله را ایجاد کرده باید عامل انسانی باشد در زمینه امور اقتصادی و تجاری مانند همه دیگر بخش‌های اجتماعی عامل انسانی مهم و حیاتی است . مقاله حاضر نگاهی دارد به یکی از دیدگاه‌های جدید در زمینه مدیریت تجاری .
نخستین توجهی که در عرصه مدیریت و تجارت به صورتی جدی به رفتار مناسب با عوامل انسانی مبذول گشت به التون مایو استاد دانشگاه هاروارد مربوط می‌شود. وی در تحقیقاتی که در شرکت برق وسترن انجام داد و به تحقیقات هاتورن معروف شد به این نتیجه مهم رسید که توجه به عامل انسانی مهم ترین ابزار در رشد انگیزش و بهره‌وری سازمان‌ها و کارکنان آنها است. در واقع بعد از آنکه تیلور اصول مدیریت علمی خود را منتشر و اجرا نمود انقلابی در بهره‌وری سازمان‌ها رخ داد، اما به همان نسبت اداره سازمان‌ها را به سمت شیوه‌های مکانیکی که موجب کاهش رضایت کارکنان می‌شد سوق داد. تلاش‌های التون مایو که در واقع آغازگر جنبشی نوین در عرصه مدیریت بود و به مکتب رفتارگرایان معروف گشت باعث شد مدیران و نخبگان تجاری توجهی ویژه به عامل روحیه انسانی در داخل و خارج از سازمان نمایند. شکوفایی شیوه رفتارگرایان مربوط به سال‌های ۱۹۳۰ می‌شود با این وجود تا به حال این بینش اعتبار خود را حفظ نموده است. طوری که حالا در تقسیم‌بندی‌هایی که برای نگرش مدیریتی مدیران به کار می‌رود آنها را به دو دسته کارمندگراها و کارگراها تقسیم می‌کنند که در واقع تمایزی است بین کسانی که اولویت و تمرکز خود را بر انجام کار بدون توجه به روحیه دیگران می‌دهند و کسانی که روحیه کارکنان و انگیزش آنان  را در نظر می‌گیرند. ناگفته پیداست بهترین شیوه روشی  است که هر دو وجه را یعنی کارگرایی و کارمند گرایی را در اوج دارا باشد .

هوش هیجانی به نظر می‌رسد می‌تواند شکل تکامل یافته‌ای از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاری نوین و شایسته در دستان مدیران تجاری و تئوریسین‌های بازار برای هدایت افراد درون سازمان و مشتریان برون سازمان و تأمین رضایت آنها .

2- هوش هیجانی

در تجارت وقتی صحبت از هوش به میان می‌آید معمولاً به یاد نمره‌های درسی دانشگاه می‌افتیم یا تست‌های هوش آزمون‌های استخدامی به ذهنمان می‌رسد. اما به تعبیری وسیع‌تر می‌توان گفت دو نوع هوش وجود دارد: هوش تحصیلی و هوش هیجانی. با دیدی محدود که تا به حال وجود داشته است تنها به هوش تحصیلی توجه شده است و اصلاً تنها هوش تحصیلی به رسمیت شناخته شده است. هوشی که شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسی یا نتایج تست‌های هوشی بوده است. آزمون‌هایی که معمولاً در محیط‌های بسته و انتزاعی برگزار می‌شوند و سایر متغیرهای اثرگذار به حداقل رسیده و در واقع متغیرهای محیطی که می‌توانند اثری سرنوشت ساز در توفیق یا شکست یک کار داشته باشند اثرشان تا حد خنثی پایین آورده می‌شود .

در صورتی که حالا توجه دانشمندان به نوع دیگری از هوش متمرکز شده است. هوش هیجانی که حداقل در زندگی اجتماعی (بخصوص فعالیت‌های تجاری و بازاریابی) اهمیتی فراتر از هوش تحصیلی دارد. هوشی که در طول تاریخ مصلحان و نخبگان اجتماعی را از نخبگان علمی جدا می‌سازد .

هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در بده بستان‌های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است . یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود همیشه زنده نگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید، در برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید. هوش هیجانی نوع استعداد عاطفی ا ست که تعیین می‌کند از مهارت‌های خود چگونه به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و حتی کمک می‌کند خرد را در مسیری درست به کار گیریم .

گلمن در کتاب هوش هیجانی خود به نقل از سالوی توصیف مبنایی خود از هوش هیجانی را درباره استعدادهای فردی در ۵ توانایی اصلی تشریح می‌نماید :

1.    شناخت عواطف شخصی : خودآگاهی و تشخیص هر احساسی است به همان گونه که بروز می‌نماید. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش و ادراک. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین ما را سردرگم می‌کند. افرادی که در مورد احساسات خود اطمینان و قطعیت دارند بهتر می‌توانند زندگی خود را هدایت کنند .

2.    به کارگیری درست هیجان‌ها : قدرت تنظیم احساسات خود توانایی است که بر حس خودآگاهی متکی می‌باشد. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیف‌اند دایماً با احساس ناامیدی و افسردگی دست به گریبانند در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند با سرعت بسیار بیشتری می‌توانند ناملایمات را پشت سر بگذارند. این توانایی کمک شایانی ا ست برای از بین بردن تهدیدهای محیطی و یا کم کردن ضعف‌های درونی .

3.    برانگیختن خود : افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می‌گیرند بسیار مولد و اثر بخش خواهند بود. برای عطف توجه برانگیختن شخصی تسلط به نفس خود و برای خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجان‌ها را در دست گرفت. توانایی دستیابی به مرحله غرقه شدن در کار انجام فعالیت‌های چشمگیر را میسر می‌گرداند .

4.    شناخت عواطف دیگران : همدلی اساس مهارت مردم است. کسانی (مدیران و تجاری) که از همدلی بالایی برخوردار باشند به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته ‌های دیگران است توجه بیشتری نشان می‌دهند. این توان آنها را در حرفه‌های مدیریت و فروش که مستلزم مراقبت و توجه به دیگرانند موفق می‌سازد .

5.    حفظ ارتباط‌ها : بخش عمده‌ای از هنر برقراری ارتباط مهارت کنترل عواطف در دیگران است. اینها مهارت‌هایی هستند که محبوبیت رهبری اثر بخشی بین فردی را تقویت می‌کنند. این افراد هر آنچه که به کنش متقابل آرام با دیگران بازمی‌گردد به خوبی عمل می‌کنند و ستاره‌های جامعه‌اند .

ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوری که در علوم و ریاضیات و منطق داشته است از نظر عواطف با انسان‌های اولیه تفاوت چندانی نکرده است. هنوز عکس‌العمل انسان در قبال خشم جریان یافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلب می‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسکلتی بزرگ مانند عضلات پا جریان می‌یابد و گریختن را آسان می‌کند و در نتیجه صورت رنگ خود را از دست می‌دهد و در برابر عشق دچار انگیختگی پاراسمپاتیکی می‌شود که واکنشی از آرامش کلی و خرسندی را پدید می‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا می‌اندازد تا میدان دید وسیع تری داشته باشد .

در واقع با وجود رشد بسیار بالای خردورزی در انسان که فاصله‌ای زیاد با اجداد خود پیدا کرده است قلب و عواطف و احساسات انسان‌ها تغییرات زیادی نکرده‌اند و انسان در این زمینه رشد چشمگیری نداشته است. با وجود آنکه خیلی پیش از آنکه مغز متفکر و منطقی پدید آید مغز هیجانی وجود داشته است. در واقع بادامه مغز که در مسایل هیجانی تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هیجانی عمل می‌کند در جریان تکامل نوع بشر موجب پیدایش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگی می‌کند در صورتی که قلب او در دوران پارینه سنگی است .

هسته هوش بین فردی ابتدا توانایی درک و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحیات و خلق و خو و انگیزش‌ها و خواسته‌های افراد دیگر است .

3- هوش هیجانی و مدیریت بازار

استفاده از هوش هیجانی در تجارت ایده‌ای نوین می‌باشد که برای بسیاری از مدیران و تجار جانیفتاده است. در واقع بیشتر مدیران کماکان ترجیح می‌دهند برای انجام کارها از مغزشان استفاده کنند تا از قلبشان . نگرانی اصلی آنها آن است که احساس همدلی و دلسوزی با همکاران و مشتریان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نماید. در هر صورت همه بایستی قبول کنند که قواعد بازی در دنیای پست مدرن متفاوت است و بایستی طبق قاعده روز عمل کرد .

شرکت‌های هوشمند برای نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغییرات سلیقه‌ای و استفاده از قوانین تشویقی معمولاً سیستم بازاریابی طراحی می‌کنند. سیستم بازاریابی فرایندی کامل است که موجب هماهنگی شرکت با بهترین فرصت‌های بازار می‌شود .

فرایند کلی مدیریت بازار شامل ۴ مرحله اصلی است که عبارتند از :

1.    تجزیه و تحلیل بازار : معمولاً شامل سیستم‌های اطلاعاتی و تحقیقاتی بازار و بررسی بازارهای مصرف کننده و بررسی بازارهای سازمانی می‌باشد. محیط پیچیده و در حال تغییر است و همواره فرصت‌ها و تهدیدهای جدیدی به همراه می‌آورد. شرکت و سیستم استراتژیک آن باید محیط را همواره تحت نظر داشته باشند که این تحت نظر گرفتن محیط مستلزم دریافت اطلاعات زیادی می‌باشد. اطلاعاتی در مورد مصرف کنندگان و نحوه خرید آنها .

2.    انتخاب بازارهای هدف : هیچ شرکتی توانایی تأمین رضایت تمام مصرف کنندگان را ندارد. وجود شرکت‌های مختلف و قوی در تولید کالاهای مشابه بیانگر تنوع و تشتت سلایق بین مصرف کنندگان می‌باشد. هر شرکتی برای اینکه بتواند بهترین استفاده را از توانایی‌های بالقوه خود نماید و بهترین جایگاه را در بازار انتخاب نماید و در وضعیت بهتری قرار گیرد نیازمند بررسی چهار مرحله‌ای می‌باشد که شامل اندازه گیری و پیش بینی تقاضا تقسیم بازار، هدف‌گیری در بازار و جایگاه‌یابی در بازار می‌باشد .

3.    تهیه ترکیب عناصر بازاریابی : یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در بازاریابی نوین همین مفهوم آمیخته بازاریابی می‌باشد . مجموعه‌ای از متغیرهای قابل کنترل که شرکت آنها در بازار هدف و برای ایجاد واکنش مورد نیاز خود ترکیب می‌کند. این ترکیب در واقع ابزار دست تاجر می‌باشد برای اینکه بازار را تحت تأثیر قرار دهد. این ترکیب که شامل طراحی محصول ،توزیع کالا، قیمت‌گذاری و تبلیغات پیشبردی می‌باشد کلید اصلی تجارت در بازارهای نوین می‌باشد .

4.    اداره تلاش‌های بازار : این مرحله شامل تجزیه و تحلیل رقبا و خط مشی‌های رقابتی بازار و برنامه‌ریزی ،اجرا و سازماندهی و کنترل برنامه‌های بازاریابی است. شرکت‌ها وجه مهمی از بررسی‌های خود را باید روی رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قیمت‌ها و شیوه توزیع و تبلیغات پیشبردی رقبا را از نزدیک پی بگیرند و بدانند که در چه وضعی هستند. مدیریت در رأس هرم سازمان بایستی برنامه‌های بازاریابی را تنظیم نماید و بعد با برانگیختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرایی نموده و برای اطمینان از اجرای برنامه‌ها و رسیدن به اهداف کنترل داشته باشد و ممیزی بازاریابی را نیز فراموش ننماید .

در لایه‌های مختلف فرایند بازاریابی توجهی ویژه به مشتریان به عنوان شرکای سازمان می‌شود. به انسان‌هایی که دارای عواطف هستند و هر چه شرکت‌ها به سمت فعالیت‌های خدماتی می‌روند این حساسیت بیشتر می‌شود .

هوش هیجانی در تک تک مراحل فوق جهت دهنده مدیریت شرکت می‌تواند باشد. همه ما داستان کارآفرینان بزرگ را شنیده‌ایم که از هوش تحصیلی بالایی برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعیت مطلوبی نداشته‌اند اما با تکیه بر هوش هیجانی خود بزرگترین شرکت‌های دنیا را ایجاد نموده‌اند. بزرگترین تجار و کارآفرینان معمولاً تأکید فراوانی بر غرایز خود دارند و برای آنچه در خصوص بازار حس می‌کنند اهمیت بسیار بالایی قائلند. وقتی فورد به مهندسان خود با تأکید می‌گوید این نام من است که بالای این شرکت نوشته شده است و بعد تصمیم مورد نظر خود را اجرا می‌کند بیانگر هوش هیجانی اوست. این بدان معناست که انسان‌هایی در بازار بسیار اثر گذارند که خوب می‌دانند در ورای همه منطق‌های ریاضی و علمی نیروی الهام و احساس کارساز است. نیرویی که از بشر اولیه تاکنون همواره همراه بوده است و ما را نیز که در سر خط حرکت تاریخ قرار داریم همان گونه یاری می‌نماید که اجداد اولیه‌مان را یاری می‌کرد. در واقع مدیران موفقی که ساختار علمی بازار را می‌شناسند و هوش هیجانی را همچون خون بدان تزریق می‌نمایند شگفتی می‌آفرینند .

مدیران و تجاری که هوش هیجانی بالایی دارند یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می‌شناسند و هدایت می‌کنند و احساسات دیگران را نیز درک می‌کنند و هدفمند با آن برخورد می‌کنند در اداره بازار ممتازند. این افراد حتی در زندگی فردی نیز خرسند و کارآمدند و توانی را در اختیار دارند که موجب می‌گردد افرادی مولد باشند .

در واقع مدیریت سازمان ابتدا بایستی با تکیه بر هوش هیجانی مسیر را حس کند و دورنما را مشخص کند و مأموریت سازمان را تشخیص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمی و تئوریک بازاریابی به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود دست یابد. احساس خدمتگزاری به مشتریان، همدلی درون سازمانی در جهت حفظ مشتریان و تعیین رسالت سازمان مسائلی نیستند که از طریق مباحث تئوریک بتوان بدانها پرداخت بلکه نیاز به هوشی برتر دارند که هم هوش بین فردی را شامل شود هم هوش درون فردی را .

4- هوش بین فردی و امید و خوش بینی در خدمت بازار

هسته هوش بین فردی ابتدا توانایی درک و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحیات و خلق و خو و انگیزش‌ها و خواسته‌های افراد دیگر است. در هوش درون فردی کلید اصلی عبارت است از: آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود که حاصل خودآگاهی ا ست و توانایی متمایز کردن و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش .

هوش بین فردی توانایی درک افراد دیگر است، یعنی اینکه چه چیز موجب برانگیختن آنها می‌شود، چگونه کار می‌کنند و چگونه می‌توان با آنها کار مشترک انجام داد. تجار و مدیران موفق جزو کسانی اند که از هوش میان فردی بالایی برخوردارند .

هچ و گاردنر چهار توانایی مجزایی را که به عنوان مؤلفه‌های هوش بین فردی مطرح می‌باشند به شرح زیر عنوان می‌کنند :

1.    سازماندهی گروه : داشتن ابتکار عمل در هماهنگ ساختن تلاش‌های گروهی از مردم است. این مهارت برای رهبران ضروری است و در رهبران کارآمد هر نوع سازمان تجاری مشاهده می‌شود .

2.    ارائه راه حل : استعداد میانجیگری، اجتناب از تعارض‌ها یا حل تعارض‌هایی که به وجود آمده است. افرادی که این توانایی را در سطح بالا دارند در جوش دادن معاملات و داوری کردن و وساطت توانایی زیادی دارند .

3.    ارتباط فردی : دارا بودن این استعداد رویارویی با دیگران یا شناخت و پاسخ دادن مناسب به احساسات و علایق مردم را آسان می‌سازد. این افراد همکاران تجاری خوبی هستند و در دنیای تجارت به عنوان فروشنده یا مدیر موفق می‌باشند و در زمینه دریافتن احساسات دیگران از طریق حالت‌های چهره بسیار موفقند و از محبوبیت زیادی برخوردارند .

4.    تجزیه و تحلیل اجتماعی : به معنای توانایی دریافت احساسات، انگیزش ها، علایق دیگران و داشتن درکی عمیق از آنهاست. این آگاهی از احساسات دیگران باعث می‌شود این افراد به راحتی با دیگران صمیمی شوند. در بهترین حالت می‌توان گفت فردی با این توانایی مشاور تجاری خوبی می‌تواند باشد .

خوش بینی و امید از دیگر ویژگی‌های افرادی است که دارای هوش هیجانی بالایی می‌باشند. امید نقش شگفت‌آوری در موفقیت تجاری و مدیریتی افراد دارد و زندگی حرفه‌ای هر کس که به کسب و کار تجاری می‌پردازد به نحو چشمگیری وابسته به میزان امید اوست. امید چشم‌انداز و دورنمایی روشن و پرنوری است که نشان می‌دهد در نهایت همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. اشنایدر، امید را این گونه تعریف می‌کند: اعتقاد به این امر که هدفتان هرچه باشد هم اراده دستیابی به آن را دارید و هم راه آن مقابلتان گشوده است. افراد پرامید که امیدشان تمامی ندارد وقتی در دستیابی به هدفی مثلاً در انعقاد قرارداد معامله‌ای شکست می‌خورند بر این باورند که سخت تر کار و تلاش کنند و به مجموعه کارهایی می‌اندیشند که می‌توانست سبب موفقیت آنها در معامله مذکور شود و از آنها درس می‌گیرند .

خوش‌بینی نیز همانند امید اثر بسیاری در موفقیت کار تجاری دارد. خوش بینی یعنی که فرد صبر و انتظار زیادی داشته باشد. انتظاری در این جهت که علی رغم وجود موانع و دلسردی‌ها در مجموع زندگی همه چیز درست خواهد شد. خوش بینی‌ها شکست را رویدادی می‌بینند که می‌توانند آن را جبران کنند .

در تحقیقی که سیلکمن بر روی بازاریاب‌های شرکت بیمه مت لایف انجام داد مشخص شد که بازاریاب‌هایی که به طور ذاتی خوش بین هستند در سال اول کار خود به طور متوسط ۳۷ درصد بیشتر از افراد بدبین افراد را بیمه کرده‌اند و رها کردن کار در سال اول در بین افراد بدبین دو برابر افراد خوش بین بوده است . توانایی افراد در شنیدن و پذیرش پاسخ منفی با رویی گشاده در تمام زمینه‌های فروش و بده بستان تجاری توانی سرنوشت ساز است .

5- نتیجه‌گیری

خرید و فروش و بازار و مدیریت و تجارت به صورتی اجتناب ناپذیر با عامل انسانی سروکار دارند. چه در محیط داخل سازمان که سلول اصلی تشکیل دهنده واحدها افراد می‌باشند و چه در محیط خارج از سازمان که مدیریت با عوامل متعدد انسانی سروکار دارد. از دولتمردانی که قوانین تجاری را تدوین می‌کنند و گروه‌های مرجع اجتماعی مثل قهرمانان ورزشی و هنرمندان که سلایق مردم را در خرید اجناس و رواج مد جهت دهی می‌نمایند و نهاد خانواده که بخصوص در خریدهای بزرگ کانون اصلی مشورت می‌باشند و مشتریان نهایی که خریداران اصلی هستند تا نمایندگی‌های فروش و توزیع همگی عامل انسان را به عنوان هسته مرکزی با خود همراه دارند. هوش هیجانی به عنوان توانایی درک احساسات و نیاز دیگران کمک بسیار کارسازیست در جهت هدایت دیگران در راهی که منتهی به اهداف بلند مدت و کوتاه مدت سازمانی و رضایت افراد و جامعه می‌شود .

به نقل از سایت راهکار مدیریت

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی

 

 

برای کسب و کار موفق باید هفت عادت کلیدی ایجاد کنید. نبودن یا فقدان هر یک از این عادتها می تواند گزاف باشد.زمانی که شما صلاحیت و لیاقت در هر یک از این سطوح را پیدا کنید سریعتر و راحتر از سایر رقبایتان می توانید به نتایج فوق العاده ای برسید.
1- برنامه کامل و سراسری: اولین نیاز برای کسب و کار موفق عادت برنامه ریزی می باشد. بطور کاملتر و با جزئیات بیشتری که شما برای پیشبرد فعا لیتهای خود برنامه ریزی می کنید باعث می شود که خیلی سریعتر و آسانتر بتوانید برنامه های خود را پیاد ه سازی کنیدو به یک نتیجه مورد دلخواه خود برای شروع کسب و کار خود برسید.

6مخفف
p وجود دارد که می گوید: ( proper prior planning prevents poor performance )
برنامه ریزی درست اولیه از عملکرد ضعیف جلو گیری می کند" اگر 20% از وقت خود را برای برنامه ریزی کار خود اختصاص دهید با 80% با قی مانده به مجموع اهداف خود در کسب و کار می رسید. برای برنامه ریزی بهترو پیش برد عادتها این سوالها را از خود بپرسید و جواب دهید:
1- دقیقاً محصولات و خدمات من چه چیزهایی هستند؟
2- مشتریان من چه کسانی هستند ؟
3- علت خرید مشتریان من چیست؟حج0ح
4- مشتری برای کار من به چه مقدار ارزش قائل است؟
5- چه چیزهائی باغث منع خرید مشتریان من در آینده می شود؟
6- چه چیزی باعث برتری تولیدات و محصولات من نسبت به سایر رقباء می باشد؟
7- چرا مشتریان بالقوه من از رقبای من خرید می کنند؟
8- چه چیز ارزشمندی را در خرید از رقبای من مشاهده می کنند؟
9- چگونه می توانم مشتریان رقبای خود را به خرید از محصو لات خودم ترغیب کنم؟
10- چه چیزی باید مشتریان من را متقاعد کند که خرید کردن از من را به سایرین ترجیح دهند؟
یکبار دیگر شما باید این سوالها را از خودتان بپرسید و جواب دهید، مرحله بعدی از برنامه ریزی آماده کردن هدف های خاص برای فروش و سود آوری می باشد.
شما باید دقیقاً افراد خود، پو ل، آگهی، بازاریابی، که شما برای رسیدن به اهداف خود نیاز دارید را تعیین کنید.
برنامه ریزی کاملی که شما برای هر مرحله از فعالیتهای کسب و کار خود قبل از شروع آن می کنید باغث می شود که شما به یک موقعیت عالی در هنگام شروع آن عملکردها برسید.
2- سا زماندهی کنید قبل از اینکه شروع کنید:
یکبار دیگر شما یک برنامه کامل برای شروع کسب و کار خود توسعه می بخشید، شما باید عادتهایی از سازماندهی کردن مردم و منابع مورد نیاز قبل از شروع کسب و کار خود را ایجاد کنید. در یک سازماندهی تمام منابعی را که تشخیص می دهید در فرایند برنامه ریزی به آن نیازمندید می آورید. گفته ای وجود دارد که می گوید:
" غیر حرفهای ها از روی احساس سخن می گویند اما حرفای ها با منطق سخن می گویند" کاملاً ضروری است که تمام عواملی که قبل از شروع یک کسب وکار بدان نیازمندید را تشخیص دهید و آنها را جمع آوری کنید ، چرا که حتی یک اشتباه کوچک در ابتدای راه می تواند باعث شکست کل کسب و کار شود.
3- پیدا کردن افراد مناسب:
سومین عادتی که شما باید ایجاد کنید، استخدام کردن افراد مناسب می باشد که شما را در رسیدن اهدافتان کمک می کند. 95% از موفقیت شما به عنوان یک کارآفرین و مدیر اجرائی می تواند به وسیله کیفیت وتوانمندی افرادی که شما آنها را برای کار کردن یا کار کردن روی آن تیم استخدام می کنید بستگی دارد. حقیقت اینست که بهترین موسسات بهترین افراد را دارند و بهترین موسسات درجه 2 افراد درجه 2 و بهترین موسسات درجه 3 میانگین یا حد واسط افراد را دارند، پس هر چقدرتوانمندی افراد بیشتر باشد کسب و کار نتیجه بهتری خواهد داشت.
4- عاقلانه وکالت دادن :
چهارمین عادتی که شما برای پیشبرد کسب و کار درست می باشد. شما باید تواناییهای خود را در جهت محول کردن یک شغل درست،با یک شخص درست در یک مسیر درست توسعه بخشید، ناتوانی در یک وکالت بطور موثر می تواند باعث شکست یا اجرای نادرست شخصی شود و حتی می تواند شکست در کسب و کار را به همراه داشته باشد. با گسترش کسب و کار مسئولیت فرد بیشتر شده و در بعضی از مواقع بطور شخصی نمی توان از عهده همه اموربرآید، بنابراین یک وکالت عاقلانه می تواند به او در پیشبرد امور و موفقیت بیشتر کمک کند.
5- بررسی کردن اینکه شما چه انتظاراتی دارید:
پنجمین نیاز برای یک کسب و کار موفق عادت نظارت درست می باشد. شما باید یک سیستم نظارت درست برای کسب و کار خود ایجاد کنید و از انجام شدن آن مطمئن باشید. ضروری است که شما نحوه اجرای کار خود را کنترل کنید و مطمئن شوید آن بر طبق زمان بندی و کیفیت سطوح مورد نیاز انجام می شود. همیشه گزارشی مبنی از جزئیات و کلیات کار خود را تهیه کنید و نظارت کامل برروی آن را اتخاذ کنید و همیشه از چگونگی انجام شدن آن مطلع باشید .
6- سنجش کارهای انجام شده :
ششمین عمل کارآفرینان موفق و مدیران اجرائی عادت اندازه گیری میزان کارائی می باشد.
شما باید به طور خاصی استانداردهای قابل اندازه گیری و بر گه های امتیاز را برای نتایجی که شما بدان نیاز دارید را تعیین کنید.شما باید زمان شروع وموعد کارهای خود را با توجه به انتظارات خود مد نظر گرفته و آنها را زمان بندی کنید. یک مدیر موفق همیشه زمان بندی درست و کارآمدی نسبت به کسب و کار خود داردو انجام امور خود را ما بین آن زمان بندی از پیش تعین شده قرار می دهد. اهمیت انتخاب و مشخص کردن اهداف خاص، اندازه گیریها و سنجش آنها بسیار مهم می باشد.
7- مطلع ساختن مردم از کسب و کار:
هفتمین عادت برای افراد دارای یک کسب و کار موفق تهیه گزارش منظم و به دقت از نتایج کسب و کار برای مردم می باشد. مردم اطراف شما احتیاج بدان دارند که بدانند چه چیزی در کسب و کار شما اتفاق می افتد، بانکدارها احتیاج دارند از نتایج مالی شما با خبر باشند، کارمندان شما احتیاج دارند موقعیت و شرایط شرکت شما را بدانند. افراد کلیدی شما در همه سطوح نیازمند به آن هستند که بدانند شرکت شما به چه نتایجی خواهد رسید. با مطالعه برروی چندین هزار کارمند مشخص شده است که مهمترین عاملی که منجر به خرسندی از کار می شود " دانستن کار" می باشد. مردم در هر سازمانی به طور عمیق نیازمند این هستند که بدانند و بفهمند چه چیزی در اطراف آنها و در رابطه با کار آنها اتفاق می افتد. بطور کاملتر و با دقت بیشتر مردم را از نحوه عملکرد خود مطلع سازید این امر باعث بهبود کسب و کار شما می شود و باعث می شود که به نتایج بهتری در رابطه با کسب و کار خود برسید.

 

به نقل از سایت مرکز توسعه‌ی کارآفرینی

 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی

مقدمه

مدیریت تغییر وظیفه بسیار دشواری است. در این باره واقعیتی غم انگیز وجود دارد و آن اینکه بیشتر تلاشهای مربوط به اعمال تغییرات بنیادی در ابتدا به شکست می انجامد. علل اصلی این ناکامیها، در این نکته نهفته است که اغلب، میزان واقعی مقاومت سازمانی در برابر تغییر به درستی برآورد نمی شود. طرفداران و عاملان تغییر معتقدند که تغییر را می توان مدیریت کرد و این مفروضات منجر به مداخله های نادرستی می شود. اگر پویاییهای تغییر را نمی توان با اطمینان پیش‌بینی و کنترل کرد، پس طرفداران تغییر باید به منظور اداره فرصتهای تغییر، ابتدا به مدیریت خود بپردازند.
لو گرستنر، سندی ویل و جک ولش دوستداران زیادی در دنیای کسب و کار دارند. این افراد مدیران هوشمندی بودنـــد و در ادبیات مدیریت مطالب زیادی درباره آنها دیده می شود. آی بی ام، در سال 1992 متحمل زیانی حدود 4.5 میلیارد دلار شد. تا اینکه گرستنر جهت گیری شرکت را تغییر داد. متدلوژی تحول شرکت جنرال الکتریک نیز سنتی در تغییر سازمانی شد. از این موفقیتها چنین استنباط می شود که کیمیای تغییر به آسانی به دست می آید.
با این حال، واقعیت غم انگیز این است که این موفقیتهای سازمانی در عرصه تغییرات بنیادی، استثنائاتی بیش نیستند و نمی توان آنها را به عنوان یک قانون ثابت در نظر گرفت. اینها فقط سردمداران افسانه تغییر هستند و این افسانه را جاودانه کرده اند که تغییر آسان است و بر اساس نسخه های از قبل پیچیده شده، می توان آن را اِعمال کرد. تجربیات مدیران اجرایی نشان می دهد که این رویکردها برای بیشتر سازمانها جوابگو نیست. چرا؟ به نظر می رسد مجموعه ای از افسانه ها و باورهای دروغین و غلط درباره تغییر وجود دارد که بستر ناکامی برنامه های تغییر را مهیا می سازند. شاید، نیازمند رویکرد جدیدی برای درک تغییر باشیم. این مقاله سعی دارد:
- برخی از مفروضات تلویحی و برخی افسانه های تغییر را بیان کند.
- تفاوتهای بین تجربیات عملی و افسانه ها را تشریح کند.
- چند ایده مقدماتی راجع به سایر برنامه ها و مداخله های سازمانی ارائه دهد.

 

افسانه 1) مدیریت تغییر سازمانی باعث ایجاد ارزش می شود.
تغییر سازمانی بی نهایت دشوار است و این واقعیتی ناگوار درباره مدیریت تغییر سازمانی است. تحقیقات در زمینه مدیریت تغییر، نتایج جالبی را نشان نمی‌دهند. در واقع، در بسیاری از تغییرات فرهنگی و سازمانی، مزایای مورد انتظار محقق نمی‌شوند.
ادبیات موضوع نشان می دهند که حدود 70 درصد برنامه های مدیریت تغییر با شکست مواجه می شوند و تغییرات بنیادی فقط در 30 درصد موارد با موفقیت اجرا می شوند. یک مطالعه تطبیقی در خصوص اقدامات تغییر به این نتیجه رسید که عوامل فرهنگی و انسانی جزء عوامل کلیدی هستند که تلاشهای تغییر را تحلیل می برند.
به آسانی می توان فهمید که چرا این افسانه وجود دارد. شعارِ «یا تغییر یا مرگ»، پویایی محیطی را نشان می‌دهد که ما را احاطه کرده است. بحث این نیست که سازمانها نباید تغییر کنند. تغییر در یک محیط پویا، کاملاً ضروری است. لیکن بایستی وضعیت خود را در خصوص تغییر و اعمال آن بهبود بخشیم. با این حال، به نظر می رسد که تغییر بخوبی درک نشده، برمبنای مفروضات نادرستی قرار گرفته است و به طور ضعیفی اجرا می شود.

افسانه 2) می توان بر مقاومت فائق آمد.
استراتژی های غلبه بر مقاومت، ماهیت، هدف و عمق آن را به درستی درک نکرده اند. مقاومت در برابر تغییر در شکل بی میلی نسبت به تغییر پنهان مانده است واگر با آن مقابله شود مجدداً در پوششی دیگر قرار می گیرد.
معادله زیر توضیحی ساده درباره چشم انداز تغییر ارائه می دهد:
Ch= f (D*V*P )> Co
براساس این معادله، تغییر (
Ch ) زمانی اتفاق می افتد که نارضایتی از وضعیت موجود ( D )، ضربدر چشم انداز تغییر ( V )، ضربدر فرایندهای مورد توافق( P ) که موانع رسیدن به وضعیت مطلوب را از میان بر می دارند، بزرگ تر از هزینه انجام تغییر ( Co ) باشد. وضعیت حاصلضرب در معادله فوق به این معنی است که اگر مقدار هریک از سه عامل، صفر باشد تغییر به وقوع نخواهد پیوست.

با این حال به نظر می رسد تبیین‌های رایج درباره علل موفقیت یا شکست تغییر، به اندازه کافی اهمیت یک عامل ضمنی را در کار لوین درنظر نداشته اند. این عامل نقش پویاییهای اجتماعی و محرکهای مقاومت در برابر تغییر است. لوین به این مطلب تحت عنوان «تعادل نیمه ایستا» اشاره می کند؛ جایی که مقاومت، همان وضعیت موجود است و اگر با آن مقابله شود، سریعاً نیرویی همتای آن ایجاد می‌کند تا تعادل حفظ شود. بنابراین معادله فوق را می توان اینگونه بازنویسی کرد:
Ch= f (D*V*P*R ) > Co
در معادله فوق،
R ، مقاومت است. اگر این عامل مقاومت به معادله اضافه شود، مفاهیم دیگری نیز متجلی می شوند. اول، جهت گیری منفی استنباط شده از مقاومت به این معنی است که تغییر اغلب با موانعی همراه است واحتمال نمی‌رود که مقاومت صفر باشد. دوم، چنین بر می‌آید که مقاومت بخشی از ساختار عمیق و جدانشدنی سازمان است. اگر آن را با فشار کنار بزنید، دوباره سرجایش بر می‌گردد. نهایتاً، می توانیم هدف مقاومت را با ارائه عملکرد متداوم و تعادل وضعیت موجود درک کنیم.
ریشه های مقاومت بسیار عمیق هستند و این امر منجر به بی میلی نسبت به تغییر می شود. هر جا که سعی شود تغییری انجام گیرد، پیامدهای ناخواسته‌ای نیز ممکن است رخ دهد. بنابراین، ابتدا باید مقاومت را شناخت و تفسیر کرد. مقاومت، بخش سایه ای سازمان است که نه می توان آن را نادیده گرفت و نه براحتی بر آن غلبه کرد. درک نادرست این اصل اساسی منجر به شکست پروژه های تغییر می شود. مثال عملی زیر، ماهیت مقاومت در برابر تغییر را به روشنی نشان می دهد:

شرکت هواپیمایی بریتانیا- دوران باب آیلینگ
در سال 1996 ، زمانی که باب آیلینگ به عنوان مدیرعامل شرکت انتخاب شد، شرکت سود قبل از مالیات را حدود 474 میلیون پوند اعلام کرد. با این حال، شرکت در حال از دست دادن کسب و کار خود در مقابل سایر شرکتهای هواپیمایی بود. یکی از استراتژی هایی که آیلینگ اعمال کرد، کاهش هزینه ها تا یک میلیارد پوند در طی سه سال بود. مقاومت قابل توجهی از سوی مدیران اجرایی سطوح پایین تر و حتی مشتریان دیده می شد. در سال 1997 مدیریت درگیر دو چالش عمده شد.
اولی، تلاشی بود که برای تجدید ساختار سیستم پرداخت و اضافه کاری‌ها انجام گرفت. دومی، مربوط به تامین نیرو می‌شد. آیلینگ سعی داشت با اجرای ایده شرکت مجازی، حداقل نیرو را به منظور کاهش هزینه ها در استخدام داشته باشد.
در هر دوی این موارد، مدیریت موضعی خشک و جبهه ای اتخاذ کرد. خطر اخراج، حذف ارتقای شغلی و حتی پس گرفتن مزایا وجود داشت. یکی از پیامدهای ناخواسته این اقدامات این بود که کارکنان در مقابل مدیریت قرار گرفتند.
در جولای 1997، 300 خدمه هواپیما سه روز اعتصاب کردند و 2 هزار نفر دیگر به بهانه بیماری به مرخصی رفتند. (حدود 4 برابر بیشتر از میانگین وضعیت نرمال) این اقدامات منجر به اختلالات بزرگی شد. هزینه اعتصاب حدود 125 میلیون پوند برآورد شد. ارزش سهام شرکت به طور مستمر کاهش یافت و در سال 2000 با حدود 200 میلیون پوند زیان مواجه شد. آیلینگ در مارس 2000 استعفا کرد.

افسانه 3) تغییر همیشگی است.
«تغییر همیشگی است». این فریادی است که اغلب در سازمانها شنیده می‌شود. این واقعیت ذهنی را نمی توان انکار کرد. با این حال، این ادعا را می توان به طرق گوناگون بازتعریف کرد. اول، تمایز قایل شدن بین تغییر بنیادی و تغییر تدریجی یا بهبود مستمر مفید خواهد بود. بنابراین، با اینکه ممکن است همواره تحولاتی به خاطر تغییرات تدریجی و یا انطباقی وجود داشته باشد، اما نباید آن را با تغییرات بنیادی مخلوط کرد. همانطور که یکی از مدیران ارشد نهاد توسعه بریتانیا بیان می دارد: «من می‌توانم تفاوت بین تغییرات بزرگ را در ابتدای امر و نیز در مرحله پیاده سازی دائمی آن با تغییرات کوچک مشاهده کنم».

دوم، از نظر تجربی، مطالعات نشان می دهند که تغییرات گسترده و وسیع در سازمانها به طور میانگین، اندک هستند و بندرت رخ می دهند. به جای همیشگی بودن، تغییر خیلی کم اتفاق می افتد.
تئوری تعادل منقطع، به درک تفاوتهای آشکار بین تجربه و واقعیت کمک می‌کند. این تئوری بیان می دارد که سیستم‌ها در طی تغییرات دوره های تعادل و دوره‌های تغییرات بنیادی تکامل می یابند. ساختارهای عمیقی که راجع به آنها بحث شد، به طور متوالی، دوره‌های طولانی مدتی از ثبات (تعادل) را مهیا می‌کنند، اما این تعادل به وسیله دوره‌های فشرده تغییرات بنیادی، قطع می شود. بنابراین، سیستم‌های سازمانی می توانند خود را با فشارهای حاصله از تغییرات تدریجی کوچک تا زمانی که به آستانه ای مشخص برسند، سازگار کنند. پس از آن تغییری انقلابی رخ می‌دهد. مطالعات تاشمن و رومانلی قویاً بیان می‌دارند که‌:
- به نظر می رسد تغییر به طور سیستماتیک بعد از پویاییهایی رخ می‌دهد که توسط تعادلی منقطع ارائه می شوند، جایی که دوره های بلند مدت ثبات توسط دوره های سریع و نسبتاً کوتاه مدت تغییر مختل شده و منجر به تغییر جهت گیریهای استراتژیک و تغییر در فرهنگ و رهبری می شوند.
- تغییر بنیادی، سریع بوده و حیطه تاثیرگذاری آن بسیار گسترده است. نتایج نشان می دهند که تغییر همراه با مجموعه‌ای از مراحل تدریجی، خیلی کم اتفاق می افتد.
- این تغییرات عمدتاً با تغییرات محیط بیرونی و نیز با تغییر اهداف و مقاصد مدیران ارشد اجرایی همراهند. این چشم انداز از تغییر به تشریح نقش و هدف مقاومت نیز کمک می کند و مقاومت را به عنوان شبکه ای از ساختارهای عمیق از فرهنگ سازمانی، رهبری و سازمان توصیف می کند. این امر، ثبات و تداوم را برای سیستم فراهم می کند که براین اساس سیستم می تواند تغییرات تدریجی را تحمل کند.
علاوه بر این، تعادل منقطع چنین پیشنهاد می کند که به جای اینکه تغییر همیشگی باشد، بیشتر شامل مجموعه هایی بزرگ از جهش هایی است که پویایی های آنها را عواملی خارج از فرایند تغییر تعیین می کنند. در این راستا، مسئله زمان بسیار مهم است. تغییر وابسته به زمان بوده و شرایط موقعیت در آن بسیار موثر است. هر چند بحث می شود که این متغیرها بندرت در مدل‌های تغییر بررسی می شوند. این مسئله مشخص می کند که در درک ما از تغییر سازمانی شکافهای بسیاری دیده می‌شود.
تغییر بندرت اتفاق می افتد اما اغلب شوک احساسی نامطلوبی را وارد می سازد و می تواند افراد را به منظور مدیریت آن وادار به اتخاذ استراتژی های تدافعی کند که این به نوبه خود دشواری معضل را بیشتر می کند.

افسانه 4) تغییر را می توان مدیریت کرد.
تئوری تعادل منقطع ما را وادار می کند تا مفروضات خود را راجع به مدیریت تغییر مورد بازاندیشی قرار دهیم. مفاهیم اولیه مدیریت تغییر، برنامه ریزی شده و مفروضات آن بر تفکر خطی و عقلایی، ایده آل های انسان گرایانه و شرایط تعادل مبتنی است. در برخی موارد، اینها ابزار مفیدی را ارائه می کنند اما از این مفروضات چنین استنباط می شود که تغییر را می توان مدیریت کرد. برای مثال، استراتژی هایی که وارن بنیس و دیگران در بررسی هایشان از تغییر برنامه ریزی شده مورد بحث قرار داده اند، با این مفروضات شروع می شوند.
تئـــوری تعادل منقطع بیان می‌دارد که تغیــیر چیزی نیست که بتوان آن را با اطمینـــان مدیریت کرد. نتـایج تغییر می‌توانند غیرمنتظره باشند. این مطلب با بسیاری از اصول تئوری پیچیدگی نیز همراســتاست. بر اساس این تئوری، سازمانهــا و سیستم‌های اجتماعی در شـرایط عـــدم تعادل به دنبال ثبات هستند. هرچند، حتی بدون وجـود دوره‌های بی‌ثباتی، مسائلی همچون بی‌میلی به تغییر و رضایت از وضعیت موجود، ممکن است آنها را قربانی تغییرات محیط کند.
طرفداران تغییر می توانند تغییر را برانگیزانند، یا حتی در مسیر آن گام بردارند، اما تغییر را نمی توان مدیریت کرد.

افسانه 5) عامل تغییر، بهترین اقدامات را می داند.
این فرض خوبی است که بیشتر عاملان تغییر، برنامه های کاری خود را بخوبی می دانند. با این حال، مفرضاتی که رویکردهای سنتی تغییر را تعیین می‌کنند هم از نظر درونی و هم بیرونی، با مشکلاتی همراه می شوند. جایی که پیامدها غیرقابل کنترل و غیرقابل پیش‌بینی‌اند، برای طرفداران تغییر، دانستن بهترین اقدامات نیز بسیار مشکل می‌شود.
طرفداران تغییر باید بپذیرند که دانای همه چیزدان یا عقل کل نیستند. آنها مجبورند شکفته شدن هزاران گل را در خلال حمایتهای سیستمهای خود سازمان یافته، مشاهد کنند. این مسئله، به معنی نقش متفاوت طرفداران تغییر و نیز استراتژی های مداخله ای است که به کار می گیرند.
اگر مفروضات مدیریت تغییر، تردید‌آمیز هستند؛ بنابراین، مداخله ها و فنونی که درپی آنها می آیند نیز اقدامات مطمئنی نخواهند بود. دو افسانه پایانی نکاتی راجع به اقداماتی جهت تغییر سازمانی موفق ارائه می کنند.

افسانه 6) منطق پذیرفته شده این است که مراحلی طی شود.
ادبیات مدیریت تغییر سعی داشته است که اصولی هنجاری در خصوص نحوه اعمال تغییر ارائه کند و عمدتاً مراحل کلیدی متعـــددی برای موفقیت تغییر ذکر شده است. تاثیرگذارترین نظریه‌پرداز در این رابطه، جان کوتر است که هشت مرحله را برای تغییر بیان می‌کند. در همین راستا، نویسندگان دیگر نیز مجموعه ای از مراحل مختلف را بیان کرده اند.

مدل شش بخشی
مدل تغییر مدلی پویاست و عوامل و عناصر آن با توجه به شرایط و زمان، تاثیرات متقابلی برهم دارند. تغییر در داخل سیستم‌ها، به وسیله خرده سیستم‌های خود سازمان یافته و اهداف رهبری اعمال می‌شود، اما نتیجه غیرقابل پیش بینی است. مدیریت تغییر بیشتر شبیه راندن قایق بادبانی و استفاده از جریان باد و امواج برای هدایت آن است. شما باید یک جهت کلی را در نظر بگیرید، لنگر و پوشش مناسب به همراه داشته باشید و حتی برای تحقق اهداف خود گاهی مسیر حرکت را تغییر دهید. این مورد کاملاً برخلاف یک کشتی اقیانوس پیماست که برای توقف و دور زدن باید چندین مایل را بپیماید. مدل مرحله ای با پویاییهای آشفته و بسیار متغیر تغییر سازگار نیست و رویکردی انعطاف پذیرتر مورد نیاز است.

افسانه 7) تغییرات بزرگ مستلزم تغییرات بزرگ است.
برنامه های بنیادی تغییر به عنوان اقدامات عظیمی معرفی شده اند. شرکتهای مرکوری و هواپیمایی بریتانیا و ویتبرید از جمله شرکتهایی بودند که چنین برنامه هایی را در دهه های 1980 و 1990 آغاز کردند. بااین حال، چنین تغییراتی صرفاً جنبه تشریفاتی داشتند و فاقد معنا و محتوا بودند.
یکی از تناقضات موجود درباره پویاییهای تغییر این است که اقدامات کوچک نیز می توانند پیامدهای بزرگی را موجب شوند. در مدیریت تغییر این مطلب به عنوان شناخت بخش مهمی از تغییر درنظر گرفته می شود: افرادی که به انجام تغییر تمایل دارند و می توانند بر آن تاثیر گذارند و تغییر را اعمال کنند، در اقلیت هستند، اما تاثیراتی آبشاری و متوالی بر جا می گذارند. مالکم گلدول این مسئله را به عنوان «نقطه راس» مطرح می کند و با بررسی چند مورد مختلف عملی نشان می دهد. در این رابطه سه عامل مهم وجود دارد:
- وضعیت سرایت کننده بودن: جایی که زمان، محیط و یا بذر یک ایده خوب در یک لحظه آماده رشد می شوند و مانند ویروس برای مبتلا کردن دیگران گسترش می یابند.
- علتهای کوچک می توانند اثرات بزرگی داشته باشند.
- این تغییرات در یک لحظه ناگهانی رخ می دهند و در همین رابطه، یک سری مسائل خیلی سریع اتفاق می افتند.

تحول در شرکت شل
ریچارد پاسکال نقش کاتالیزور را در یک شرکت نفتی بزرگ به خوبی توصیف می کند. در سال 1996، استیو میلر به هیئت مدیره شرکت شل پیوست. وی مدیر مسئول محصولات جهانی شل بود. در آن هنگام این شرکت پردرد سر، 130 میلیلارد دلار درآمد سالانه داشت و 101 هزار کارمند آن در 130 کشور مختلف از وضع موجود رضایت داشتند.
تلاشها برای تحول سازمان از طریق یک سری فعالیتهای متداول- ازجمله تجدید ساختار ناخوشایند سازمان- تاثیر چندانی بر تحلیل گران و کارکنان عیبجو نداشت. میلر رویکرد متفاوتی را اتخاذ و سعی کرد تا کاتالیزوری برای تغییر باشد. اول، او 50 در صد از وقت خود را به کار مستقیم با کارکنان خط اول اختصاص داد. وی می خواست فارغ از بروکراسی های کهنه، مستقیماً با سیستم غیررسمی ارتباط داشته باشد. میلر دریافت که برنامه تغییر به دلیل بن بست روابط بین اداره مرکزی و شرکتهای فعال در سایر کشورها، در گل فرو رفته است.
او تلاشهای متعددی را به کار گرفت، مباحثات و گفتگوهای جدیدی را آغاز و احساس ضرورت تغییر را ایجاد کرد. وی معتقد بود که این تلاشها به نتیجه خوبی منتهی می شود، زیرا افراد در زمینه های کار خود بهتر از هر کس دیگری می دانند که چه اقدامی مورد نیاز است و حمایت شبکه های غیررسمی را نیز برمی انگیزاند. در پایان سال 1997 این اقدامات منجر به بهبود عملکرد شد.

 

چالش تغییر نیازمند یک تغییر پارادایمی است
این مقاله بیان می دارد یکی از عواملی که به تشریح دلایل شکست پروژه های تغییر سازمانی کمک می کند، این است که تغییر سازمانی بر تعدادی افسانه و فرضیه غلط بنا شده است. این افسانه ها و مفروضات بر اساس ایده هایی عقلایی ساخته شده اند که منجر به تفکر خطی و یا تفکر تونل مانند و نیز مجموعه ای از مداخله های برنامه ریزی شده می‌شود. این مقاله تغییری پارادیمی را درباره تفکر در خصوص تغییر پیشنهاد می کند که با توجه به تئوری های تعادلی منقطع و پیچیدگی بنا می شود. این نظریه ها، بصیرت و رهنمودهای بیشتری درباره نقش طرفداران تغییر و مداخله های آنها ارائه می دهند. این مقاله، افسانه‌های موجود درباره تغییر را به چالش می کشاند و پیشنهادهایی برای مطالعات بیشتر ارائه می کند.
- تغییر بدرستی درک نمی شود و بنابراین ارزشهای حاصله از آن می تواند زایل شود. پویاییهای تغییر بنیادی در یک محیط بسیار متغیر، بر اساس تفکر سیستماتیک و تئوری های پیچیدگی و عدم تعادل بهتر از مدل‌های عقلانیت گرا درک می شود.
- مقاومت در داخل ساختارهای عمیق سازمان و در لایه های متعددی قرار دارد. مقاومت، تداوم و ثبات را برای سیستم به همراه دارد. البته می تواند بی میلی به تغییر را نیز موجب شود. نمی توان مقاومت را کنار زد. در این صورت از جهاتی دیگر رویه های تدافعی مجدداً به حرکت درخواهند آمد.
- تغییرات بنیادی بندرت اتفاق می افتند، اما بسیار سریع هستند و به دلیل ناخوشایند بودن، با مقاومت مواجه می شوند و یا در بهترین حالت، آمادگی لازم برای برخورد با آنها ایجاد نمی شود. این مرور کوتاه، بیان می کند که تغییر بیشتر به زمان، محیط و حمایت مدیران ارشد وابسته است.
- تغییر را نمی توان مدیریت کرد. ممکن است بتوان تغییر را برانگیخت، هدایت و یا در مسیر بادهای تغییر حرکت کرد. حامیان تغییر باید از مهارتهای فردی، انعطاف پذیری و هوش عاطفی لازم به منظور اداره عدم اطمینانها برخوردار باشند.
- حامیان تغییر باید بتوانند با عدم اطمینانها و ناشناخته ها کار نمایند. به نظر می رسد اگر حامیان تغییر بتوانند خرده سیستمهای خود سازمان یافته و غیررسمی را به عنوان اهرمهای واقعی تغییر، کنترل کنند، آنگاه خواهند توانست به طور موثر و اثربخش فعالیت نمایند.
- عوامل تغییر چارچوبی از اصلاحِ مداوم، انعطاف پذیری و تحول را شکل می دهند که بایستی در مراحل مختلف تغییر به کار روند.
- فشارهای بیش از حد می تواند مقاومت را افزایش دهد. مداخله های کوچک منجر به تاثیرات عظیمی خواهند شد.

منبع:

JARRETT, M. "THE SEVEN MYTHS OF CHANGE MANAGEMENT", BUSINESS STRATEGY REVIEW, VOL.14, NO.4, (2003 ).

منبع:مجله تدبیر-شماره ۱۸۵



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

نویسندگان: مایکل پورتر - جی لورش - نیتین نوریا
ترجمه: حسین حسینیان

به‌دوش کشیدن بار مسئولیت موفقیت یا شکست یک شرکت، اما نداشتن کنترل بر عوامل تاثیرگذار بر آن‌ها؛ داشتن اختیاری بیش از هر کس دیگر در سازمان، اما نداشتن امکان اعمال آن بدون عواقب ناراحت‌کننده. به‌نظر کار سختی است؟ حتماً این‌طور است و اگر باور ندارید از یک مدیرعامل سوال کنید. آیا این توصیف از وضعیت مدیرعامل شگفت‌زده‌تان کرد؟ مدیران عامل تازه‌کار هم دچار همین حالت می‌شوند. درست وقتی که مدیری احساس می‌کند به اوج قله زندگی کاری خود رسیده و به محبوب‌ترین اهدافش (که زحمت زیادی هم برایشان کشیده) دست یافته، تازه می‌فهمد شغل مدیرعاملی بسیار متفاوت‌تر و پیچیده‌تر از آنی است که تصور می‌کرده است.
برخی شگفتی‌ها برای مدیرعامل جدید ناشی از محدودیت زمان و دانش است. در زمینه‌های تازه و پیچیده، کارهای زیادی برای انجام وجود دارد، اما اطلاعات ناقص بوده و زمان کافی هم وجود ندارد. شگفتی‌های دیگر هم از نقش‌های جدید، غیرمنتظره و ناآشنا و تغییر روابط حرفه‌ای سرچشمه می‌گیرند. بعضی هم ریشه در این تناقض (پارادوکس) دارند که هر چه قدرت‌تان بیش‌تر، کاربرد آن هم دشوارتر. هر چند بسیاری از این چالش‌ها به‌نظر آشنا می‌رسند، اما ما به این نتیجه رسیده‌ایم که هیچ تجربه‌ای (حتی اداره یک کسب‌وکار بزرگ در درون شرکت) نمی‌تواند یک رهبر را برای مدیرعامل‌شدن آماده سازد.
بر اثر بررسی‌های خود با همکاری مدیران عامل جدید شرکت‌های معتبر، ما به هفت شگفتی رایج رسیده‌ایم. (به مطلب جنبی «آموختن مبانی» مراجعه فرمایید.) سرعت و نحوه درک، پذیرش و مواجهه مدیران عامل با این شگفتی‌ها تاثیر به‌سزایی در موفقیت یا شکست نهایی آن‌ها دارد. این هفت شگفتی، واقعیت‌هایی را درباره طبیعت رهبری برجسته می‌سازند که نه‌تنها برای مدیران عامل، بلکه برای مدیران همه سازمان‌ها و در همه سطوح اهمیت دارند.

آموختن مبانی

کارگاه «مدیرعامل جدید» در مدرسه بازرگانی هاروارد، تنها به روی مدیران عامل تازه‌کار شرکت‌هایی با درآمد سالانه بیش از یک میلیارد دلار گشوده است. در راستای ماموریت مدرسه بازرگانی هاروارد (آموزش رهبرانی که بانی تفاوتی در جهان هستند) این کارگاه را با هدف پرداختن به چالش‌های خاص پیش پای مدیران عامل تازه‌کار شرکت‌های بزرگ و پیچیده راه انداخته‌ایم. تک‌تک شرکت‌کنندگان را خود دعوت می‌کنیم تا از اندازه و ترکیب مناسب گروه مطمئن شویم. در این گروه‌ها نوعاً ده مدیرعامل از طیف متنوعی از صنایع حضور دارند. این مدیران عامل مسئول شرکت‌های سهامی عام مستقر در کشورهای پیشرفته هستند. آن‌ها یا قرار است به‌زودی مدیرعامل شوند یا به‌تازگی شده‌اند. از زمان راه‌اندازی این دوره در سالیان قبل، حدود پنجاه مدیرعامل از شرکت‌های پیشرو جهانی نظیر بل‌ساوت، کادبری شوئپس، کاترپیلار، لویدرز تی.اس.بی، لووِز، نوارتیس ، شلامبرگر، یو.پی.اس و وال‌گرینز در آن شرکت کرده‌اند. اخیراً، از گروهی از شرکت‌کنندگان اولین دوره‌ها خواسته شد سال‌های آغازین مسئولیت خود را مرور کرده و دستورکار خود را بهبود بخشند.
این کارگاه دیدگاهی یگانه برای کشف جنبه‌های قابل‌پیش‌بینی و غیرمنتظره شغل مدیرعاملی عرضه می‌کند. ما قبل از برگزاری دوره، مجموعه پرسش‌های ساخت‌یافته‌ای را درباره استراتژی، روابط با هیات‌مدیره و چالش‌های فوری و درازمدت آن‌ها مطرح می‌سازیم. در طول دو روز برنامه، جلسات بحث حول محور این موارد و زمینه‌های دیگری شکل می‌گیرد که مدیران عامل با چالش‌هایی ناآشنا مواجه هستند یا به گفت‌گو میان همتایان یا اساتید می‌گذرد.
در آغاز، نوعاً از مدیران عامل می‌خواهیم خود را در پایان دوره تصدی مدیریت ببینند و سخنرانی تودیع خود را ارائه دهند. روز بعد از آن‌ها می‌خواهیم چالش‌های حال حاضر خود را توضیح دهند. سپس به‌دقت برخی از این چالش‌ها نظیر تدوین یک استراتژی موجد ارزش اقتصادی پایدار، ایجاد روابطی موثر با اعضای هیات‌مدیره، ارتباط موثر با ذی‌حقان داخلی و بیرونی و تنظیم ضرباهنگ و سبک مدیریت برای ایجاد فرهنگی قوی را بررسی می‌کنیم. این جلسات به‌شدت تعاملی بوده و شامل تشریک عمیق تجارب شخصی می‌شوند.
هفت شگفتی که در این مقاله معرفی شده‌اند، چالش‌هایی هستند که به‌کرات در کارگاه ما مورد بحث قرار گرفته‌اند. مثال‌های مورد استفاده برای نشان‌دادن این درس‌ها، حاصل تجارب شرکت‌کنندگان دوره و نیز تجارب جمعی ما از همکاری با مدیران عامل است.

شگفتی اول: نمی‌توانید شرکت را اداره کنید
بسیاری از مدیران قبل از تصدی شغل مدیرعاملی، مسئولیت کسب‌وکاری عمده را بر عهده داشته یا رییس کل عملیات بوده‌اند. آن‌ها در اداره کسب‌وکار و بهره‌گیری از فرصت‌ها برای مدیریت بر کل سازمان مهارت دارند. اما همان‌طور که مدیرعامل جدید به‌سرعت درمی‌یابد، اداره کسب‌وکار تنها بخش کوچکی از این شغل است. در دومین روز از «کارگاه مدیران عامل جدید» در مدرسه بازرگانی هاروارد، ما از شرکت‌کنندگان می‌خواهیم توضیح دهند شغل خود را چگونه می‌بینند. در یکی از جلسات اخیر، مدیرعامل یکی از شرکت‌های صنعتی غرب‌میانه (مدیری کارآزموده، با اعتمادبه‌نفس و تجربه‌ای چندده‌ساله) فاش کرد به‌هنگام قدم‌نهادن در این وادی جدید چه‌قدر از خود نامطمئن بود:
فرض کنید 37 سال در یک شرکت خدمت کرده‌اید. این واقعیت که تنها یک کارفرما داشته‌اید، حس وفاداریتان نسبت به شرکت و صمیمیتتان با همکاران را تشدید می‌کند. انتصاب شما به مقام مدیرعاملی یکی از غرورانگیزترین لحظه‌های زندگیتان است. فکر می‌کنید تا آخر عمر کاری باید این کسب‌وکار را اداره کنید و به‌واقع هم دنبال انجام آن هستید.
چند ماه بعد، تقویم شما پر است از قرار ملاقات با تحلیلگران بورس، مصاحبه با رسانه‌های بازرگانی (که خود این‌کار به تجربه‌ای طولانی نیاز دارد، چون نمی‌دانید چه پرسش‌هایی مطرح می‌شود) و جلساتی در پایتخت (که در آن‌جا باید مسائل تفصیلی و حیاتی صنعت خود را برای سیاستمداران تشریح کنید). به‌علاوه، اخیراً هم به‌عنوان عضو هیات‌مدیره یک یا دو شرکت بیرونی انتخاب شده‌اید. خیریه‌هایی هم که از مدت‌ها پیش به آن‌ها کمک می‌کردید، اکنون اشتیاق زیادی دارند به جرگه هیات‌مدیره‌شان بپیوندید و اعانه بیش‌تری پرداخت کنید. به‌غیر از خودتان هم کسی از حرفش کوتاه نمی‌آید.
نه‌تنها تحت فشار بیرونی هستید (که شما را از عملیات‌روزمره کسب‌وکار بازمی‌دارد) بلکه حجم توقعات داخلی هم زیاد شده است. قبل از آن‌که مدیرعامل شوید، افتخارتان آن بود که از همه واحدها بازدید می‌کنید، کارکنان خود را می‌شناسید و با مشتریان رودررو سخن می‌گویید و کاملاً نبض کسب‌وکار را در دست دارید. اما اکنون هیچ‌یک از این‌کارها را حتی در محدوده قبلی خود هم نمی‌توانید انجام دهید، بقیه جاها که جای خود دارند. نمی‌توانید از شر این احساس خلاص شوید که تماس روزانه خود با کارهای روزانه شرکتتان را از دست می‌دهید. گسست اجتناب‌ناپذیر از تخصص اصلیتان هم اوضاع را بدتر می‌سازد.
این‌ نوع واکنش بسیار معمول است: با انباشته‌شدن تقاضاها از مدیرعامل جدید، راحتی و آشنایی او هم با عملیات داخلی به‌شدت رنگ می‌بازد. حجم زیاد و شدت تقاضاهای داخلی بسیاری را شگفت‌زده می‌کند. تقریباً همه مدیران عامل جدید به تکاپوی مدیریت بر اتلاف وقت در جلسات با سهام‌داران، تحلیلگرها، اعضای هیات‌مدیره، گروه‌های صنعت، سیاستمداران و سایر ذی‌حقان می‌افتند. مدیرعاملی که از بیرون به‌خدمت گرفته می‌شود تلاش دارد به نحوه عمل شرکت جدید خود پی ببرد، اما مدیری که از داخل ارتقا یافته هم تلاش سختی برای جداسازی خود از عملیات و آموختن حوزه ذی‌حقان داخلی دارد. برخی به‌صراحت به ما گفتند احساس زیان می‌کنند، زیرا دیگر به‌اندازه سابق به کسب‌وکار خود نزدیک نیستند. یکی از شرکت‌کنندگان کارگاه «مدیران عامل تازه‌کار» که مدارج ترقی را به‌تدریج طی کرده بود، گفت، احساس می‌کرد انگار همه‌چیز را از نو شروع کرده است: او ناگزیر به یادگیری ابزارهای جدید مدیریت و ایجاد روابط جدید در عین چهارچوب‌بندی مجدد روابط قدیمی بود. شرکت‌کنندگان در کارگاه پرسشنامه‌ای با رتبه‌بندی اجباری را تکمیل کردند که در آن از آن‌ها سوال شده بود چه‌قدر خود را برای برخی ابعاد مسئولیت‌های تازه (مثل تعامل با بازار بورس، همکاری با هیات‌مدیره، فعالیت در زیر ذره‌بین جامعه، ایجاد یک تیم مدیریت ارشد یا سخنگوی اصلی شرکت بودن) آماده احساس می‌کنند. از پاسخ‌های دریافتی مشخص می‌شود مدیران عامل نگران مدیریت نقش‌های دوگانه داخلی و بیرونی هستند.
پس از این‌که مدیرعامل می‌فهمد حضور در جلسات ذی‌حقان تا چه حد دشوار است، متوجه این نکته هم با شگفتی زیاد می‌شود که باید بسیاری از مسئولیت‌هایش را واگذار کند و این مسئله نه فقط شامل عملیات شرکت، بلکه آگاهی از جریان امور هم می‌شود. مدیرعامل نمی‌تواند بر کار همه نظارت کند. بدیهی است هیچ‌کس نمی‌تواند همه جوانب فعالیت‌های یک شرکت را کنترل کند، حتی اگر هفته‌ای صد ساعت هم کار کند. ممکن است مدیرعامل جدید در ابتدای کار تمایل زیادی به این‌کار داشته باشد، اما نمی‌تواند بفهمد زیردستانش به‌دنبال چه هستند و چرا بسیاری از مدیران تغییر کرده‌اند. یکی از شرکت‌کنندگان کارگاه به‌یاد‌ آورد که با وقوف به این‌که باید در زمینه‌هایی نظیر عملیات (که خود قبلاً سرآمد بود) باید به دیگران تکیه کند و در برخی جوانب فعالیت شرکت نظیر روابط با سرمایه‌گذاران و قانونگذاران (که تجربه کمی داشت) کسب مهارت کند، دچار شگفتی شده بود. مسلماً در بسیاری از تصمیم‌ها نظیر استخدام، اخراج، ارتقا و پرداخت حقوق، مدیرعامل جدید حرف آخر را می‌زند، اما ضرورتاً بسیاری از این تصمیم‌ها در دست کسانی است که به عملیات نزدیک‌تر هستند. در عمل، مدیرعامل اغلب اطلاعات کم‌تری از عملیات به‌نسبت شغل قبلی خود دارد.
هر چند مدیرعامل مسئول عملیات موفق شرکت است، اما دیگر نمی‌تواند شخصاً در تمام تصمیم‌هایی حضور داشته باشد که برای اداره یک سازمان بزرگ و پیچیده لازم هستند. بیش‌ترین تاثیرگذاری مدیرعامل از ابزار مستقیم به ابزار غیرمستقیم چرخش می‌یابد: تبیین و انتقال یک استراتژی روشن و ساده‌فهم؛ نهادینه‌سازی ساختارها و فرایندهایی مستحکم برای هدایت، آگاه‌سازی و پاداش‌دهی و ارزش‌گذاری و تنظیم ضرباهنگ سازمان. انتخاب و هدایت تیم مدیریت ارشد برای مشارکت در بار سنگین مسئولیت اداره شرکت هم بسیار اهمیت دارد.

شگفتی دوم: دستور دادن هزینه‌ دارد
بی‌شک مدیرعامل، قدرتمندترین فرد سازمان است. با وجود این، هر مدیرعاملی که تلاش کند از این قدرت برای صدور یک‌جانبه دستورها یا رد پیشنهادها استفاده کند، بهای گزافی خواهد پرداخت. دستوردادن می‌تواند موجب برانگیختن خشم و حالت تدافعی در میان همکاران و زیردستان شود. انتقاد از یک مدیر ارشد می‌تواند علاوه بر خود وی، موجب بی‌انگیزگی و از دست دادن روحیه اطرافیانش هم شده و دخالت بیش‌از حد برای شکل‌دادن به یک پیشنهاد نشان می‌دهد برنامه‌ریزی استراتژیک و سایر فرایندهای موجود، نامناسب یا ناکافی هستند. نباید هیچ پیشنهادی برای تصویب نهایی به‌دست مدیرعامل برسد، مگر این‌که وی بااشتیاق آن را تصویب کند. قبل از آن، افراد ذی‌مدخل باید هر گونه مسئله بحث‌انگیز احتمالی را پیرامون موضوع بررسی و رفع کرده و تنها پیشنهادهای کاملاً مهم را برای پشتیبانی و بازخورد به مدیرعامل عرضه کنند. شگفت آن‌که با اعمال قدرت برای دستوردادن، مدیرعامل دقیقاً قدرت واقعی خود را کاهش می‌دهد، انرژی خود و سازمانش را هدر می‌دهد و پیشرفت را کند می‌سازد.
وقتی مدیرعامل به‌طور مستقیم اعمال قدرت می‌کند، باید بسیار محتاط و مواظب باشد و این‌کار را بدون داشتن برنامه‌ای برای اقدام در ذهن صورت ندهد. معمولاً بهترین راه اعمال قدرت، به‌طور غیرمستقیم و از طریق فرایندهای منظم و حساب‌شده مذکور (تبیین استراتژی و نظایر آن) است. چنین فرایندهایی در صورت همراه‌شدن با رفتار مناسب مدیرعامل را قادر می‌سازند تصمیم‌هایی موثر و هماهنگ با مقصدی اتخاذ کند که می‌خواهد شرکت را به‌سوی آن رهنمون سازد.
یکی از مدیران عامل جدید برای فهم این مسئله بهای گزافی پرداخت. بلافاصله پس از انتصاب، از او خواسته شد برنامه تبلیغات بازاریابی را برای عرضه محصولی جدید تصویب کند. آن برنامه حاصل کار یک‌ساله یک مدیر بخش و تیمش بود. آن‌ها برنامه تبلیغات را تدوین کرده بودند، مواد ترویجی را تدارک دیده بودند، برنامه فروش و توزیع را نوشته بودند و مسئولیت‌های افراد درگیر در برنامه را مشخص کرده بودند. تنها چیزی که مانده بود، تصویب مدیرعامل جدید بود و اغلب مدیران این‌کار را تشریفاتی می‌دیدند.
اما نظر مدیرعامل چیز دیگری بود. او احساس می‌کرد برنامه تبلیغاتی شرکت «بیات» شده و باید سریعاً تحولی در آن صورت داد و این‌ یعنی به‌خدمت گرفتن یک آژانس تبلیغاتی جدید. او برنامه تبلیغاتی را به حال تعلیق درآورد تا یک برنامه جدید تدوین شود و این تصمیمی بود که وی امید داشت نشانه‌ای جدی از تغییرات موردنظرش باشد. اما متوجه نبود با این‌کار علایم قدرتمند دیگری هم صادر می‌کند.
خبر این دستور به‌سرعت برق‌وباد پخش شد. به‌زودی تقویم کاری مدیرعامل با درخواست ملاقات مدیرانی پر شد که به‌دنبال تصویب برنامه‌های خود بودند. برخی می‌خواستند موافقت با هزینه‌های سرمایه‌ای خود را کسب کنند، برخی به‌دنبال نیروی انسانی بودند و بعضی هم به‌دنبال موضوعات پیش‌پاافتاده‌ای مثل میزبانی یک کنفرانس مشتری بودند. آن‌ها اعتماد به فهم خود از توقعات مدیرعامل را از دست داده بودند، لذا می‌خواستند قبل از هر کاری موضوع را با او در میان گذارند. تقویم کاری مدیرعامل برایش دردسر شده بود و در نهایت، تصمیم‌گیری در سازمان قفل کرد.
برای مدتی او از هزینه زیاد رویکرد بی‌جای خود آگاه نبود. به‌عنوان کسی که تازه وارد شرکت شده بود، احساس خوبی از حضور خود در همه بحث‌ها داشت. اکنون وی در محوریت هر گونه اقدامی قرار داشت. او به هر جلسه‌ای به‌عنوان فرصتی برای بیان جهت‌گیری تازه‌ای که امیدوار به هدایت شرکت در مسیر آن بود، نگاه می‌کرد. اما وقتی به تاثیر اعمال خود پی برد که یکی از مدیران بخش (که مدیرعامل به‌شدت در کارش دخالت می‌کرد) با خبر یافتن کاری تازه و قصد ترک شرکت نزدش آمد. مدیرعامل دچار شوک شد. او کسی بود که به‌جز برنامه تبلیغاتی، تاثیر زیادی بر مدیرعامل به‌واسطه سایر عناصر برنامه بازاریابی و جامعیت آن گذاشته بود. آن‌چه مدیرعامل غافل از آن بود، تضعیف اعتمادبه‌نفس و اقتدار آن مدیر نزد همکاران و زیردستانش بود. هر چه مدیرعامل تلاش کرد وی را به تغییر عقیده و ادامه همکاری ترغیب کند، فایده‌ای نداشت. او آن‌چنان به عدم‌اعتماد‌به‌نفس دچار بود که عزمش برای رفتن جدی‌تر از این حرف‌ها بود.
مدیرعامل که زنگ خطر برایش به‌صدا درآمده بود، تمام مدیران ارشدش را برای جلسه هفته بعد فراخواند. طی جلسه، گفت به آن‌ها اعتماد کامل داشته و به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهد اقتدارشان را تضعیف کند. به‌صراحت اذعان کرد در تعلیق برنامه بازاریابی عجله کرده است، به‌ویژه چون هنوز استراتژی جدید خود را برای شرکت به‌وضوح بیان نکرده بود. او حوزه‌هایی را که در آن‌ها خواستار تحولات استراتژیک بود، مشخص و تاکید کرد این‌کار در مرحله انجام است و انتظار دارد همه به‌سهم خود کمک کنند. او موضوعاتی را که می‌خواست با وی مشورت شود و آن‌هایی را که کاملاً به‌عهده مدیرانش می‌گذاشت، به‌روشنی تعیین کرد. یک گروه موظف برای بررسی برخی از فرایندهای اساسی شرکت (برنامه‌ریزی، بودجه‌ریزی، ارزیابی عمل‌کرد، عرضه محصول جدید، تدوین برنامه بازاریابی و استخدام کارکنان کلیدی) ایجاد کرد تا از اطلاع زودهنگام خود از مسائل مطمئن شود. دست‌آخر، سال بعد را به‌شدت صرف حصول اطمینان از شفافیت چشم‌انداز و دستورکار خود نزد کارکنان و به‌ویژه تیم مدیریت ارشد کرد. (ما از این مسئله بدان علت اطلاع داریم که وی نیز هم‌چون سایر شرکت‌کنندگان دوره پس از اتمام دوره، ارتباط خود را با ما قطع نکرد.)
آن مدیرعامل نتیجه گرفت (و باید موافق باشد) اعمال قدرت یک‌جانبه در مورد تصمیمی دقیق که از صافی‌های مختلف سازمانی عبور کرده است، منطقی و درست نیست. در عمل، از آن پس، شاخص کلیدی برای این مدیرعامل در قضاوت راجع به سلامت فرایندهای مدیریتی شرکت، این بود که تا چه حد مشتاقانه تصمیم احاله‌شده به خود را تایید می‌کند. نیاز به اعمال قدرت نشانه‌ای محکم از وجود یک نقصان سازمانی گسترده‌تر است. هم‌چنین می‌تواند ناشی از چیزی باشد که اعتراف به آن بسیار دشوار است: ممکن است بیانگر قصور خود مدیرعامل در انتقال اصول استراتژی و عملیات مدنظرش باشد. قطع‌یقین، شرایطی وجود دارد که انجام یک تصمیم استراتژیک مهم (مثل تملکی بزرگ) با فرض خطابودن آن از نظر مدیرعامل، می‌تواند زیان بیش‌تری از صدور دستور داشته باشد. اما همان‌طور که مدیرعامل موردبحث اذعان کرد، موضوعاتی از قبیل اصلاح برنامه تبلیغی را می‌شود به‌تعویق انداخت.
شاید لازم باشد مدیرعامل جدید قدرت‌نمایی کرده و به سازمان نشان دهد چه‌چیزی از نظر وی پذیرفتنی است. اما دادن دستور مستقیم (و به‌ویژه نفی کار یک‌نفر) به‌ندرت بهترین راه برای انجام این‌کار است. در عوض، مدیرعامل باید به‌دنبال شیوه‌های دخالت دادن مدیران ارشد و افزودن بر سطح توافق بر سر معیارهای تصمیم‌گیری باشد. به‌طور مثال، در یک جلسه نه‌چندان رسمی خارج از محیط کار، مدیرعامل می‌تواند اولویت‌ها و دغدغه‌های خود را با تعیین دستور کار نمایان ساخته و در عین حال، به تیم خود فرصت مشارکت و پذیرش آن‌ها را بدهد. یک مدیرعامل جدید باید مشتاق تقسیم قدرت و اعتماد به دیگران برای اتخاذ تصمیم‌های مهم باشد. قدرتمندترین مدیرعامل کسی است که قدرت اطرافیانش را بسط دهد.

شگفتی سوم: آگاهی از رخدادها و جریان‌های موجود بسیار دشوار است
حتی وقتی هم که مدیرعامل می‌فهمد نمی‌تواند بر همه جوانب شرکت نظارت داشته باشد، بازهم به‌خطا فرض می‌کند می‌تواند همه چیزهایی را که لازم دارد بداند. به‌طور مسلم، مدیرعامل غرق در اطلاعات است، اما اطلاعات قابل‌اتکا به‌طرز شگفت‌انگیزی کمیاب هستند. همه اطلاعاتی که به صدر سازمان می‌رسد از صافی عبور می‌کند. این‌کار بعضی اوقات با نیت خیر و برخی اوقات هم با غرض صورت می‌گیرد. به‌دلیل تغییر روابط، دریافت اطلاعات مناسب به‌ هنگام انتصاب حتی از این هم سخت‌تر است. همکاران و زیردستان سابق (آن‌هایی که خط‌وخطوط را می‌شناسند و آن‌هایی که واقعاً می‌دانند در سطح سازمان چه اتفاقی می‌افتد) که قبلاً مجرای غیررسمی اطلاعات را تشکیل می‌دادند، اکنون جبهه می‌گیرند. حتی آن‌هایی هم که با مدیرعامل بسیار صمیمی بودند، اکنون از دادن خبرهای بد واهمه دارند. به‌علاوه، چون مدیرعامل می‌تواند تاثیر زیادی بر زندگی کاری همه داشته باشد، افراد اطلاعات دریافتی مدیرعامل را تحریف می‌کنند.
به تجربه یکی از شرکت‌کنندگان دوره توجه کنید. سازمان متبوع این مدیرعامل، شریک پنجاه‌پنجاه یک سرمایه‌گذاری مشترک با عمل‌کرد ضعیف بود. با ادامه عدم تحقق درآمدها و تداوم افزایش هزینه‌ها، مدیرعامل مذکور تلاش کرد درک بهتری از عمل‌کرد ضعیف از طریق انجام بررسی‌های متعدد با همکاری مدیران اصلی سرمایه‌گذاری مشترک به‌دست آورد. توضیحات آن‌ها در مورد نتایج نارضایت‌بخش جای تعجب نداشت: آن‌ها تقصیر را مستقیماً به گردن شریک سرمایه‌گذاری انداختند. وقتی برایش مشخص شد نمی‌تواند فقط با خواستن اطلاعات از مدیران به واقعیت موجود پی ببرد، به مدیران ارشد شریک سرمایه‌گذاری رو آورد که به‌طور مستقیم درگیر عملیات سرمایه‌گذاری مشترک نبودند. درک آن‌ها از اوضاع با گفته‌های افراد مدیرعامل فرق داشت. آن‌ها نظرات سازنده‌ای در مورد عملیات سرمایه‌گذاری مشترک ارائه کردند. در آخر، مدیرعامل فهمید عامل اصلی مشکلات، نبود شفافیت و درک (از سوی هر دو طرف) درباره اهداف سرمایه‌گذاری مشترک است. در نهایت، شرکت وی با قبول زیان پای خود را از آن سرمایه‌گذاری بیرون کشید.
با مرور گذشته می‌توان فهمید آن مدیرعامل احساس نکرد تیمش با قصد بد اطلاعات را از او پنهان می‌کند. از یک نظر، او تصور کرد افرادش یک غریزه طبیعی برای حفاظت از خود به‌ویژه در برابر رهبرانشان دارند. دیگرانی هم که از جدی‌بودن مسئله اطلاع داشتند، از ترس اخراج توسط مدیرعامل حرفی نزدند. هم‌چنین، به‌طور طبیعی تشخیص مشکل برای مدیران عملیاتی دشوار بود، زیرا این مشکلات نه از جزئیات عملیاتی، بلکه از اهداف نامشخص و متعارضی بودند که سرمایه‌گذاری مشترک بر پایه آن‌ها شکل گرفته بود. برای مدیرعامل، بزرگ‌ترین شگفتی ناگزیربودن از جست‌وجوی بازخورد بیرونی برای ارزیابی بهتر از اوضاع بود، زیرا کسب تصویری روشن از طریق افراد خودش بسیار دشوار بود.
برای یک مدیرعامل، یافتن منابع قابل‌اعتماد اطلاعاتی بدون تضعیف زیردستان مستقیم (که ممکن است تصور کنند دور زده‌ شده‌اند) چالش بسیار ظریفی است. بسیاری از شرکت‌کنندگان در کارگاه به توصیف تلاش‌های خود برای درگیرساختن خود در ملاقات‌های رودرروی وقت‌وبی‌وقت با افرادشان در همه سطوح و بخش‌های سازمان پرداختند. به‌طور مثال، یکی از آن‌ها هر هفته کارکنانش را در گروه‌های ده تا دوازده نفری برای صرف ناهار دعوت می‌کرد. کارکنان به‌صورت داوطلبانه انتخاب می‌شدند و دعوت‌شوندگان از همه سطوح و بخش‌های سازمان بودند. مدیران هم اجازه نداشتند در این میهمانی با زیردستان مستقیم خود شرکت کنند. هر چند مدیرعامل متوجه شد همه در این میهمانی‌ها باصراحت صحبت نمی‌کنند، اما دریافت محیط غیررسمی موانع ارتباطی را کاهش داده و فرصتی برای شنیدن ایده‌ها و نظرات کارکنان تمام بخش‌ها فراهم می‌سازد. مدیرعامل دیگری توضیح داد از طریق بازدید از واحدهای اجرایی و تشکیل جلسات عمومی به اطلاعات به‌نسبه دست‌اولی دست می‌یابد.
بسیاری از مدیران عامل تازه‌کار بر اهمیت تداوم کسب اطلاعات از اعماق سازمان (از کارکنان اجرایی) علی‌رغم دلخوری مدیران میانی از این رویکرد تاکید داشتند. به‌طور مثال، مدیرعامل یک شرکت تکنولوژی پیشرفته بدون توجه به سلسله‌مراتب به کارکنان چندین لایه پایین‌تر مراجعه کرده و با پرسش مستقیم از افراد دخیل در مورد پیشرفت کار، به تعیین وضعیت پروژه‌های فنی می‌پرداخت. او به مدیران ارشد ناظر بر پروژه‌ها نمی‌گفت این بازدیدهای غیرمترقبه را برای ارزیابی اوضاع صورت می‌دهد. مدیرعامل دیگری هر گونه ترغیب از سوی مدیران ارشد برای اجتناب از تماس مستقیم با زیردستان آن‌ها را علامتی هشداردهنده می‌دانست. اما او تاکید داشت این نوع تماس‌ها وقتی کارساز است که به‌طور منظم صورت گیرند و «حادثه‌ای بزرگ» تلقی نشوند و صراحت کارکنان موجب گرفتاریشان نشود.
بسیاری از مدیران عامل شرکت‌کننده در کارگاه دریافته بودند اطلاعات غیرمغرضانه را می‌شود از منابع بیرونی (به‌طور مثال، از طریق تماس با مشتریان، گفت‌وگو با سایر مدیران عامل و عضویت در انجمن‌های صنعتی) کسب کرد. تقریباً همه شرکت‌کنندگان زمانی را برای چنین بحث‌های بیرونی از طریق فرایندهایی نظام‌مند اختصاص داده بودند. برخی دیگر از مدیران عامل به روابط سازنده خود با مشاوران مستقلی اشاره داشتند که می‌توانستند باصراحت واقعیت را بگویند و از افکار مدیرعامل انتقاد کنند.

شگفتی چهارم: همواره در حال ارسال پیام هستید
مدیرعامل جدید معمولاً می‌داند اعمال او مورد دقت افراد شرکت قرار می‌گیرد. چیزی که عموماً به آن توجه نمی‌شود آن است که هر حرکت وی (چه در داخل سازمان یا در بیرون آن) زیر ذره‌بین بوده و تفسیر می‌شود. حرف‌ها و رفتار او (هر چند جزئی یا بدون قصد قبلی) فوراً پخش شده و بزرگ‌نمایی می‌شود و بعضی وقت‌ها هم سوء‌تعبیر می‌شود. (مدیرعاملی را به‌یاد آورید که برنامه بازاریابی را متوقف کرد.) حتی سلایق شخصی هم زیر ذره‌بین هستند. یکی از مدیران عامل به‌شوخی می‌گفت، باید در انتخاب مدل خودرو خود هم بسیار دقت کند، چون به‌زودی پارکینگ شرکت پر از خودروهای شبیه آن می‌شود.
اولین پیام بزرگ در خود انتصاب مدیرعامل است. افراد بر اساس گذشته و تجارب مدیرعامل فرضیه‌ها و انتظاراتی را برای خود ایجاد می‌کنند. این تصویر اولیه به‌سرعت اهمیت زیادی می‌یابد. مدیرعاملی که اولین فرد امریکایی بود که رهبری یک شرکت انگلیسی را در دست می‌گرفت، در طی برگزاری کارگاه عنوان کرد بسیاری از طرف‌های ذی‌نفع توقع داشتند این «امریکایی وحشی» سعی کند سنت‌ها و فرهنگ چندقرنی آن را تغییر دهد. مدیرعامل دیگری که سابقه‌اش بیش‌تر در زمینه حقوق بود، توضیح داد چگونه بازارهای بورس واکنش منفی در برابر انتصاب وی نشان دادند. آن‌ها فرض کرده بودند این انتصاب به‌معنای گسترده‌بودن معضلات حقوقی شرکت به خاطر کاربرد آزبست در محصولاتش بسیار فراتر از آنی است که قبلاً اذعان کرده بود. این نوع پیام‌ها حتی قبل از آن‌که مدیرعامل جدید اقدامی صورت دهد، منتشر می‌شوند.
وقتی مدیرعامل جدید کار خود را شروع کرد، دیگر نمی‌تواند به گفتمان‌های رویایی بپردازد، زیرا خطر آن وجود دارد که هر ایده خامی که مطرح می‌سازد به ایده‌ای خوب تعبیر شود. میکروفون مدیرعامل همیشه روشن است و پیام او می‌تواند تحریف شود. حتی یک پرسش نپخته هم می‌تواند به نداشتن اعتمادبه‌نفس تعبیر شود. احساسات موجود در کلمات یک مدیرعامل را می‌توان در مثال زیر که ما از زبان یک مدیرعامل شنیده‌ایم به‌خوبی مشاهده کرد. وی با شگفتی دریافته بود افراد بسیاری در گفته‌های خود از او نقل‌قول می‌کنند و جملات خود را با «فرانک گفته است...» شروع می‌کنند با این امید که کار خود را پیش ببرند. در بسیاری موارد، فرانک اصلاً چنان چیزی نگفته بود.
بنابراین، مدیرعامل جدید باید به‌سرعت بیاموزد چه علایمی ارسال می‌کند. در این‌صورت، وقتی اثر تصاعدی گفتار و کردار خود را درک کرد، قادر خواهد بود پیام‌های ناخواسته را به حداقل رسانده و تاثیر پیام‌هایی را که می‌خواهد ارسال کند، حداکثر سازد. به‌طور مثال، تجربه یک مدیرعامل جدید در یکی از شرکت‌های جنوب‌شرق امریکا را در نظر گیرید. این شرکت از طرح دعاوی ضدتبعیض نژادی علیه خود برحذر بود، اما سایر شرکت‌های منطقه توجهی بدان نداشتند. شرکت، معیارهای رفتاری مشخصی داشت و نشان‌دادن پرچم خاص جدایی‌طلبان جنوب (مربوط به پیش از جنگ‌های داخلی امریکا) را ممنوع کرده بود. هنگامی که یکی از مدیران شرکت در یک روزنامه محلی گفته بود از نمایش پرچم مذکور حمایت می‌کند، مدیرعامل فوراً او را اخراج کرد. بنابه گفته آن مدیرعامل، وی این‌کار را کرد تا نشان دهد رفتار ناهماهنگ با سیاست شرکت را در هر سطحی از سازمان تحمل نخواهد کرد. هیچ‌کس مجبور نبود دیدگاه مدیرعامل را در این زمینه حدس بزند، زیرا او پیامی روشن فرستاده بود.
به مثال دیگری توجه کنید. مدیرعامل جدید یک شرکت حمل‌ونقل می‌خواست اهمیت مشتری و ایمنی کارکنان را گوشزد کند. هنگام بازدید از یکی از مکان‌های شرکت، او متوجه شد کلید اعلان آتش یکی از واگن‌ها قطع است، لذا همه قطارها را متوقف کرد تا تمام کلیدها کنترل شوند. هم‌چنین دستور داد علت قطعی آن کلید بررسی شده و از وقوع مجدد چنین مسائلی جلوگیری شود. اگر چه سیستم‌های جایگزین موجود بود، ولی مدیرعامل می‌خواست این پیام را ارسال کند (هم برای داخلی‌ها و هم بیرونی‌ها) که هیچ کوتاهی درباره ایمنی کامل پذیرفتنی نیست. او هم‌چنین امیدوار بود کارکنان هم به‌نوبه خود احساس اختیار برای انجام هر آن‌چه برای تضمین ایمنی لازم است، کسب کنند.
علایم ارسالی یک مدیرعامل (که قبلاً در معرض سوءتعبیر بوده) در نتیجه این واقعیت که ذی‌حقان مختلف واکنش متفاوتی در برابر یک خبر نشان می‌دهند، پیچیده‌تر می‌شود. این وضعیت به‌ویژه در زمانی چالش‌انگیز می‌شود که علایم هم برای گروه‌های داخلی و هم بیرونی ارسال شوند. به‌طور مثال، ممکن است بازار بورس از خبر واگذاری یک واحد دردسردار استقبال کند، اما کارکنان دچار ناامیدی شوند. وظیفه اداره‌کردن ذی‌حقان داخلی و بیرونی در عین حفظ صداقت و وحدت در پیام، هیچ‌گاه آسان نبوده است. درس مهم برای یک مدیرعامل جدید آن است که همواره مراقب باشد نحوه اقدام و شیوه ارتباطی وی توسط مخاطبان متفاوتی تعبیر و تفسیر خواهد شد. ممکن است مدیری نتواند از تاثیر منفی پیام خود بر یک گروه یا گروه دیگر اجتناب کند، اما با چهارچوب‌بندی دقیق پیام خود می‌تواند آسیب‌ها را به حداقل برساند.
دست‌آخر، مدیرعامل باید تا حد ممکن برای وحدت و هماهنگی در پیام‌های خود بکوشد. پیامی ساده و شفاف که به‌کرات تکرار و نشان داده شده است، بهترین شیوه برای یک مدیرعامل تازه در غلبه بر چالش‌های ارتباطی شغلش است.

شگفتی پنجم: شما رییس نیستید
در ابتدا، بسیاری از مدیران عامل جدید تصور می‌کنند بالاخره به مقامی رسیده‌اند که قدرتشان بالاترین است. اما به‌زودی درمی‌یابند وضعیت بسیار پیچیده‌تر از این است. هر چند ممکن است مدیرعامل در صدر سلسله‌مراتب مدیریت نشسته باشد، اما هنوز هم باید به هیات‌مدیره گزارش دهد. هیات‌مدیره است که او را استخدام کرده و می‌تواند اخراج کند؛ قدرت ارزیابی عمل‌کرد وی را دارد؛ سطح حقوق و دستمزد او را تعیین می‌کند؛ استراتژیش را دگرگون می‌کند و تصمیم‌های مهم دیگری اتخاذ می‌کند. با دادن اختیار بیش‌تر و تشویق هیات‌مدیره‌ها بر اثر قوانین و مقررات جدید، رای دادگاه‌ها و فعال‌شدن سهام‌داران، مدیران عامل بیش از همیشه باید به این روابط توجه کنند. یک مدیرعامل می‌گفت: «ما دیگر تصویر روشنی از نحوه همکاری با هیات‌مدیره نداریم.» اگر این رابطه مستمر نباشد، بیش‌تر موجب اتلاف وقت و انرژی مدیرعامل می‌شود.
درست وقتی که مدیرعامل فکر می‌کند دیگر گزارش‌دادن لازم نیست، نیاز به انجام آن پیچیده‌تر می‌شود. به‌جای دادن گزارش به یک رییس، مدیرعامل جدید ‌ده‌دوازده رییس دارد که یکی از آن‌ها «رهبر هیات‌مدیره» است که در نتیجه مقام و موقعیت خود به‌دنبال تعدیل اختیار مدیرعامل است. هر چند هم اعضای هیات‌مدیره را افراد مجرب و باظرفیتی تشکیل می‌دهند، اما بسیاری از آن‌ها دانش محدودی از شرکت و صنعت آن دارند. این بدان معناست که مدیرعامل (به‌همراه تیم مدیریت) باید هیات‌مدیره را از آن‌چه در شرکت و صنعتش در حال وقوع است، آگاه و مطلع سازد. در حالی که ممکن است مدیرعامل خود در دستیابی به اطلاعات مشکل داشته باشد، مسئله بدتر برای وی روابطش با هیات‌مدیره‌ای است اعضای آن احساس بی‌اطلاعی یا شگفت‌زدگی می‌کنند. از آن‌جایی هم که اعضای هیات‌مدیره سرشان بسیار شلوغ است، اطلاعات باید به‌صورتی ساده و قابل‌‌فهم عرضه شود.
به‌علاوه، ممکن است اعضای هیات‌مدیره، تماس قبلی اندکی با مدیرعامل جدید داشته باشند. حتی اگر او از داخل شرکت هم ارتقا یافته و قبلاً عضو هیات‌مدیره هم بوده باشد، تعامل آن‌ها با وی شاید کم و محدود بوده است. او ناگزیر است برای شناساندن خود به اعضای هیات‌مدیره و جلب اعتماد آن‌ها نسبت به توانایی و قدرت قضاوت خود، وقت صرف کند. اگر هم مدیرعامل سابق هم‌چنان به‌عنوان رییس یا عضو هیات‌مدیره مانده باشد، چالش پیش ‌روی مدیرعامل عظیم‌تر می‌شود. مدیرعامل سابق روابط با اعضای هیات‌مدیره و میراثی از تصمیم‌هایی را با خود دارد که ممکن است مدیرعامل جدید در آرزوی تغییر آن‌ها باشد. این مسئله، فضای ناراحت‌کننده‌ای را در جلسات هیات‌مدیره به‌وجود آورده و همکاری با هیات‌مدیره را برای مدیرعامل جانشین دشوار می‌سازد. بنابه تجربه، حضور مدیرعامل سابق در هیات‌مدیره، تقریباً همیشه ایده‌ای نادرست از آب درمی‌آید.
برای یک مدیرعامل جدید، چند هفته اول کارش حکم بازی با آتش را داشت. هیات‌مدیره، مدیرعامل قبلی و کل تیم مدیریت را اخراج کرده بود و شرکت تحت تحقیقات کمیسیون اوراق‌قرضه و بورس بود. مدیرعامل جدید در حالی وارد شرکت شد که روحیه کارکنان تنزل کرده بود، کمبود مشتری بود و رسانه‌ها هم شرکت را زیر ذره‌بین داشتند. وی بر آن شد تا به‌سرعت شرکت را با سیاست‌های حسابداری جدید، تیم مدیریت جدید و در نهایت، یک سمت‌گیری استراتژیک جدید بازآفرینی کند. اما به‌زودی دریافت اعضای هیات‌مدیره شرکت که توسط مدیریت قبلی داغ شده بودند، شرکت (و خود او) را تحت کنترل شدید دارند. آشکار بود هیات‌مدیره می‌خواهد اقدامات وی را تضعیف کرده و به‌شدت کنترل کند. او فوراً نتیجه گرفت باید به‌دقت روی هیات‌مدیره کار کرده و برای کسب پشتیبانی آن‌ها ایده‌هایش را در وهله اول با آن‌ها هماهنگ سازد. هر چند این‌کار وقت زیادی از او ‌گرفت (بیش‌تر از آن‌چه پیش‌بینی کرده بود) اما به‌تدریج اعتمادشان را جلب کرد و پس از آن توانست با سرعت بیش‌تری حرکت کند. اگر چه این مثال ممکن است اغراق‌آمیز باشد، اما درس آن برای همه مدیران عامل آموختنی است: در سرانجام کار، این هیات‌مدیره (و نه مدیرعامل) است که باید پاسخگو باشد. هماهنگ با توسعه روابط با اعضای هیات‌مدیره، مدیرعامل نباید به آن‌ها به چشم دوست یا معتمد خود (هر چند ممکن است در نهایت بعضی از آن‌ها چنین نقشی را ایفا کنند) بلکه به‌عنوان روسایی نگاه کند که او را مسئول موفقیت شرکت می‌دانند. یک مدیرعامل موفق، با سرمایه‌گذاری فعال در دانش اعضای هیات‌مدیره و روابط با آن‌ها (به‌طور مثال، از طریق تماس‌های فردی، ارسال نامه الکترونیک درباره پیشرفت‌های شرکت و توزیع مطالب توضیح‌دهنده) جلسات هیات‌مدیره را به سمت هم‌فکری و نه جلسات سخنرانی، سوق می‌دهد. مدیرعامل جدیدی که چیزی را از اعضای هیات‌مدیره پنهان نمی‌کند و فرصت همکاری با آن‌ها را مهیا می‌سازد، به‌احتمال زیاد از پشتیبانی روسای خود برخوردار خواهد بود.

شگفتی ششم: خرسندی سهام‌داران هدف نیست
پس از قبول مسئولیت، مدیرعامل جدید به‌اشتباه فکر می‌کند مسئولیت اساسی او، شاد نگه‌داشتن سهام‌داران است. به‌هرحال، ارزش سهام‌دار برای سالیان طولانی سرلوحه شعاری بوده که اهداف شرکت‌ها را تعیین می‌کرد. راضی‌کردن تحلیلگران بورس و سهام‌داران طبیعی به‌نظر می‌رسد و هر مدیرعاملی (به‌خصوص جدیدی‌ها) دوست دارند تایید آن‌ها را از رهبری خود از طریق قیمت بالاتر سهام کسب کنند.
مشکل این‌جاست که تعریف تایید سهام‌دار به‌عنوان هدف، بیش‌ترین منافع را برای شرکت دربر ندارد. اقدامات و استراتژی‌هایی که به مذاق سهام‌داران (و تحلیلگران) خوش می‌آید، ممکن است در نهایت به نفع موقعیت رقابتی شرکت نباشد. سهام‌داران می‌آیند و می‌روند (در امریکا، متوسط نگه‌داری یک سهام‌ خاص نزد افراد کم‌تر از یک‌سال است) و آن‌ها تنها دغدغه رخدادهایی را دارند که در طول مالکیت آن‌ها بر سهام رخ می‌دهند. برای تحلیلگران هم البته جابه‌جایی سهام مهم است، نه مالکیتشان. آن‌ها به جای پاداش‌دادن به تمرکز طولانی‌مدت، تمایل به تقویت روندها داشته و عاشق معاملات بورس هستند. در واقع، هم سهام‌داران و هم تحلیلگران، میل به سمت دیدگاه کوتاه‌مدت دارند. اما مدیرعامل باید دلواپس ارزش‌آفرینی پایدار باشد.
گاه فشار سهام‌داران و تحلیلگران شدید و مخرب می‌شود. یکی از مدیران عامل می‌گفت، بر اثر فشارها بود که ناگزیر یک بخش عمده از کسب‌وکار خود را واگذار کرد (که دادن امتیاز مهمی به تحلیلگران در کوتاه‌مدت تلقی می‌شد). متاسفانه، این‌کار به عمل‌کرد درازمدت شرکت آسیب رساند، زیرا فروش این بخش، تعدادی از مشتریان مهم برای رشد سایر بخش‌های شرکت را از آن روگردان کرد.
یک هیات‌مدیره فعال و آگاه می‌تواند بهترین متحد مدیرعامل برای تمرکز بر عمل‌کرد درازمدت محسوب شود. مدیرعامل یک شرکت خرده‌فروشی بزرگ، توفان سهمگینی را توضیح داد که به هنگام قدم‌گذاشتن در شرکت با آن مواجه شد: صنعتی بالغ؛ حضور وال‌مارت به‌ظاهر شکست‌ناپذیر و اقتصادی ساکن. طبق توضیحات این مدیرعامل، کسب‌وکار شرکت بدجوری آسیب دیده بود و برای دست‌یافتن به موقعیت قبلی نیازمند زمان بود. وی با همکاری هیات‌مدیره به تدوین استراتژی برای کسب مجدد سهم بازار قبلی خود کرد. پس از دو فصل موفقیت‌آمیز، نتایج شروع به بهبود کردند. هیات‌مدیره خرسند و کارکنان هم نیرویی دوباره کسب کرده بودند، اما تحلیلگران هم‌چنان انتظار کاهش ارزش سهام آن را داشتند. آن‌ها استراتژی تازه را بسیار کند و ایستا می‌دیدند. پس از جلسات متعدد وقت‌گیر و بی‌حاصل با آن‌ها، مدیرعامل فهمید تحلیلگران فقط به‌دنبال تغییرات سریع و ریشه‌ای بدون توجه به اثرات درازمدت آن‌ها بر شرکت هستند. به گفته وی: «وقتی می‌رسد که دیگر افکار تحلیلگران برایتان مهم نیست.» این مدیرعامل توانست تمرکز خود را بر آن‌جا که لازم بود حفظ کند، زیرا به‌سختی کار کرد تا هیات‌مدیره مزیت‌های درازمدت استراتژی تحول را بپذیرد. مدیرعامل باید به جای تلاش برای خرسندسازی سهام‌داران از طریق فرازونشیب‌های اجتناب‌ناپذیر، این نکته را درک کند که فقط سودآوری درازمدت اهمیت دارد، نه توقعات موجود از رشد و نه حتی قیمت سهام. قیمت بالای سهام اگر مبتنی بر یک مزیت رقابتی بنیادین نباشد، سرانجام سقوط خواهد کرد. برای سمت‌گیری استراتژیک، مدیرعامل به جای نگاه‌کردن به سهام‌داران باید استراتژی روشنی برای متمایزسازی شرکت و برآوردن الزامات بنیادین صنعت، تدوین و تبیین کند. یک نقش کلیدی برای مدیرعامل، عرضه استراتژی خود و شکل‌دهی نگاه تحلیلگران و سهام‌داران به شرکت است. مدیرعامل نباید توقع داشته باشد استراتژیش به‌سرعت درک و پذیرفته شود. احتمالاً جریانی مستمر از تکرارها، توضیحات و یادآوری‌ها لازم است تا بر ادراک تحلیلگران تاثیر گذارد. روند موفقیت در این فرایند ممکن است بسیار کند باشد، اما مدیرعاملی با جسارت تدوین و تبیین یک استراتژی کامل (حتی اگر در حال حاضر محبوب بازار بورس نباشد) در نهایت سهام‌داران مناسب را جذب خواهد کرد. آن‌ها سهام‌دارانی خواهند بود که سهام شرکت را خریداری و حفظ می‌کنند، چون استراتژی کلان آن را باور دارند.

شگفتی هفتم: کماکان یک انسان هستید
اغلب مدیرعامل را مثل قهرمانان فیلم‌ها خستگی‌ناپذیر می‌بینیم. با وجود این،آن‌ها هم در محدوده امیدها، بیم‌ها و محدودیت‌های انسانی باقی می‌مانند. توجه و تحسینی که توام با این شغل می‌آید، خویشتن‌نگری را دشوار و آسیب‌پذیری‌ها را غیرقابل‌پذیرش می‌سازد. شرکت‌کنندگان کارگاه بارها به ما گفتند نیازمند تلاشی آگاهانه برای مقاومت در برابر خودبزرگ‌بینی و احساس قدرت و دانش مطلق هستند. آن‌ها بسیار صمیمانه در مورد تاثیر شخصی کسب مقام مدیرعاملی سخن گفتند. آن‌ها باید همواره این واقعیت را می‌پذیرفتند که نمی‌توانند همه کارها را به‌خوبی انجام دهند. پذیرش گسست در تخصص خود و اعتراف به این‌که شغل مدیرعاملی از همه شغل‌های قبلی‌شان از نظر فیزیکی و عاطفی پرزحمت‌تر است، برایشان دشوار و دردآور بود.
حفظ تعادل میان مسائل شخصی و کاری از جمله موضوعاتی بود که به‌کرات در کارگاه ما مطرح می‌شد. مدیرعامل جدید به‌راحتی کمیت و اهمیت توقعات از خود را دست‌کم می‌گیرد. بسیاری از مدیران عامل جدید مطمئن هستند می‌توانند میان چالش‌های تازه و زندگی شخصی خود توازن به‌وجود آورند. (بالاخره، آن‌ها این‌کار را قبلاً در سایر پست‌های مدیریتی انجام داده‌اند.) اما شغل مدیرعاملی با تمام الزامات و طبیعت عام آن، می‌تواند این تنش را به‌شدت افزون سازد. همان‌طور که یکی از این مدیران عامل می‌گفت: «در نهایت چیزی به‌عنوان توازن وجود ندارد، بلکه این نوعی مصالحه است.»
مشکلات فقط از محدودیت‌های زمانی نشات نمی‌گیرند. بسیاری از جنبه‌های زندگی مدیرعامل جنبه عمومی می‌یابد، در حالی که اکثریت ما ترجیح می‌دهیم آن‌ها را شخصی نگه داریم. مدیرعاملی می‌گفت دختر نوجوانش پس از خواندن مقاله‌ای که در آن به دستمزد وی هم اشاره‌ای شده بود، نزدش آمد. او هیچ‌گاه قبلاً با فرزندانش در مورد حقوق خود صحبت نکرده بود. با وجودی که حقوق وی در مقایسه با همتایانش معمولی به‌نظر می‌رسید، اما مجبور شد به خانواده خود علت کسب چنین دستمزدی را توضیح دهد. مدیرعامل دیگری می‌گفت، اولین جمع خانوادگی‌اش پس از مدیرعامل‌شدن و عکس‌العمل خواهران و برادرانش پس از علنی‌شدن موفقیت‌هایش، بسیار اضطراب‌آور و ناراحت‌کننده بود. تقریباً همه مدیران عامل جدید می‌گویند روابطشان با دوستان و خانواده دچار تحول می‌شود.
برایمان جای تعجب داشت که اغلب مدیران عامل جدید (حتی در همان روزهای اول) به فکر میراث خود بودند. هر چند این مسئله ممکن است منجر به تمرکز درازمدت شود (که امری مطلوب است) اما می‌تواند به تلاش‌هایی جسورانه (و حتی بی‌پروایانه) برای اثرگذاری بر شرکت یا تغییر چیزهایی هم ختم شود که نباید تغییر داده شوند. با چنین اهدافی انسان به‌سادگی فریفته معاملات بزرگ شده و وسوسه می‌شود سازمانی ایجاد کند که سه‌برابر بزرگ‌تر است، هر چند هم سودآوری آن‌ کم‌تر باشد.
برای هر مدیرعامل جدید لازم است تلاش منظمی برای حفظ تواضع خود صورت دهد، تصمیم‌ها و اعمال خود را مرور کند، به سخنان دیگران گوش دهد و افراد صادق و صریح را دور خود جمع کند. پاداش‌ها و جوایزی که به یک مدیرعامل تعلق می‌گیرد می‌تواند او را به سمت رفتار تکبرآمیز سوق دهد.
مدیران عامل شرکت‌کننده در کارگاه فهمیده بودند برای اجتناب از فرسودگی ناشی از زندگی کاری، نیازمند ارتباط با دنیای بیرون از سازمان (خانواده و جامعه) هستند. بسیاری از آن‌ها راه‌هایی شخصی برای ارضای این نیاز از طریق شرکت در فعالیت‌های عام‌المنفعه یافته بودند. مدیرعامل هم به مقداری استراحت نیاز دارد. به‌نظر می‌رسد ورزش منظم، تعطیلات خانوادگی و بازی گلف بیش‌تر رایج است، هر چند یک مدیرعامل هم مسابقه اتومبیل‌رانی را به‌عنوان تفریح و سرگرمی انتخاب کرده بود. او توضیح داد می‌داند هیچ‌وقت نمی‌تواند یک قهرمان اتومبیل‌رانی شود، اما می‌تواند خود را با تلاش برای آن مشغول سازد.

هفت چیزی که باید بدانید


بسیاری از مدیران عامل از نقش‌های غیرمنتظره و ناآشنا، محدودیت‌های زمانی و اطلاعاتی و روابط حرفه‌ای دگرگون‌شده خود جا می‌خورند. در این‌جا هفت شگفتی رایج و پیش روی مدیران عامل جدید و راه‌های شناسایی زمان اقدام در برابر آن‌ها آورده شده‌اند.

شگفتی اول: نمی‌توانید شرکت را اداره کنید
علایم هشداردهنده:
• درگیر جلسات و مباحث تاکتیکی زیادی هستید.
• بسیاری از روزها احساس می‌کنید کنترل زمان را از دست داده‌اید.

شگفتی دوم: دستوردادن هزینه دارد
علایم هشداردهنده:
• گیر کار شما هستید.
• کارکنان بیش از حد تمایل به مشورت با شما پیش از هر اقدامی دارند.
• افراد از اسم شما برای پشتیبانی موارد مورد نظر بهره می‌گیرند.
به‌طور مثال می‌گویند، «فرانک گفته است...».

شگفتی سوم: آگاهی از رخدادها و جریانات موجود بسیار دشوار است
علایم هشداردهنده:
• هم‌چنان چیزهایی می‌شنوید که شگفت‌زده می‌شوید.
• از وقایع پس از وقوع مطلع می‌شوید.
• از دغدغه‌ها و اختلاف‌نظرها از طریق شایعات و نه مستقیم مطلع می‌شوید.

شگفتی چهارم: همواره در حال ارسال پیام هستید
علایم هشداردهنده:
• داستان‌هایی درباره شما میان کارکنان می‌چرخد که منطبق با واقعیت نیست.
• افراد پیرامونتان به‌گونه‌های مختلف نشان می‌دهند درصدد پیش‌بینی موضوعات محبوب و منفور شما هستند.

شگفتی پنجم: شما رییس نیستید
علایم هشداردهنده:
• به جایگاه خود در ارتباط با هیات‌مدیره آگاه نیستید.
• نقش‌ها و مسئولیت‌های هیات‌مدیره و مدیریت شفاف نیست.
• مباحث جلسات هیات‌مدیره محدود به گزارش‌دهی درباره نتایج و تصمیم‌های مدیریت است.

شگفتی ششم: خرسندی سهام‌داران هدف نیست
علایم هشداردهنده:
• مدیران و اعضای هیات‌مدیره در مورد اقدامات بر اساس تاثیرشان بر قیمت سهام قضاوت می‌کنند.
• تحلیلگرانی که شناختی از کسب‌وکار ندارند، برای اخذ تصمیم‌هایی که سلامت شرکت را به‌خطر می‌اندازند، فشار می‌آورند.
• پاداش‌های مدیریت ارتباط نامتناسبی با قیمت سهام دارند.

شگفتی هفتم: کماکان یک انسان هستید
علایم هشداردهنده:
• در مصاحبه‌ها بیش‌تر خودتان مطرح هستید تا شرکتتان.
• سبک زندگیتان از سایر مدیران بسیار تجملی‌تر است.
• برخی از فعالیت‌هایتان ارتباطی با شرکت ندارد.

تعابیری برای موضوع رهبری مدیرعامل


در کنار هم، این هفت شگفتی تعابیری مهم و اساسی در مورد نحوه تعریف شغل خود توسط یک مدیرعامل جدید دارند.
نخست، مدیرعامل باید یاد بگیرد به جای تمرکز بر عملیات روزمره به مدیریت فضای کلی سازمان بپردازد. این‌گونه رهبری‌کردن (و غرق در جزئیات نشدن) می‌تواند تحولی ناراحت‌کننده باشد. مدیرعاملی می‌گفت، علی‌رغم قدرت شغل خود، در ابتدا خود را «بی‌فایده‌ترین مدیر» شرکت حس می‌کرد. مدیرعامل باید یاد بگیرد چگونه به‌صورت غیرمستقیم عمل کرده (با تدوین و تبیین استراتژی، ایجاد فرایندهایی سرراست و انتخاب و پرورش افراد کلیدی) و شرایطی را به‌وجود آورد که به دیگران کمک می‌کند انتخاب‌های درستی صورت دهند. هم‌زمان، باید ضرباهنگ، فرهنگ و ارزش‌های سازمان را با گفتار و کردار خود تنظیم کرده و به کارکنان نشان دهد چگونه رفتار کنند.
دوم، باید بداند این مقام نه به او حق رهبری می‌دهد و نه وفاداری سازمانی را تضمین می‌کند. او باید به‌طور دائم ویژگی‌های لازم برای رهبری را کسب و حفظ کند. اگر مدیرعامل، چشم‌انداز مجاب‌کننده‌ای نداشته باشد، اگر اعمالش با ارزش‌های بیان‌شده‌اش منطبق نباشد یا به‌نظر رسد رفاه سازمان را فدای منافع شخصی‌اش می‌کند، به‌سهولت مشروعیت خود را از دست می‌دهد. او باید بداند در نهایت موفقیتش بستگی به توانایی در جلب تعهد داوطلبانه و نه اطاعت اجباری دیگران دارد. هر چند ابزارهای متعارف مدیریت می‌توانند یک نفر را به منصب مدیرعاملی برسانند، اما به‌تنهایی نمی‌توانند او را در این مقام حفظ کنند.
نهایتاً، مدیرعامل نباید کاملاً در نقش خود هضم شود. حتی اگر دیگران هم وی را قدرت بلامنازع بدانند، او هنوز هم یک انسان است. سهل‌انگاری در فهم این نکته منجر به خودبزرگ‌بینی و کوتاهی دوران مدیرعاملی می‌شود. تنها با حفظ توازن شخصی و واقع‌نگری است که یک مدیرعامل می‌تواند به دیدگاه لازم برای تصمیم‌گیری در راستای منافع شرکت و موفقیت درازمدت آن نایل شود.

نیاز به اعمال قدرت نشانه‌ای محکم از وجود یک نقصان سازمانی گسترده‌تر است.

قدرتمندترین مدیرعامل کسی است که قدرت اطرافیانش را بسط دهد.

به‌طور مسلم، مدیران عامل غرق در اطلاعات هستند، اما اطلاعات قابل‌اتکا به‌طرز شگفت‌انگیزی کمیاب هستند.

وظیفه اداره‌کردن ذی‌حقان داخلی و بیرونی در عین حفظ صداقت و وحدت در پیام، هیچ‌گاه آسان نبوده است.

یک هیات‌مدیره فعال و آگاه می‌تواند بهترین متحد مدیرعامل برای تمرکز بر عمل‌کرد درازمدت محسوب شود.

هر چند ابزارهای متعارف مدیریت می‌توانند یک نفر را به منصب مدیرعاملی برسانند، اما به‌تنهایی نمی‌توانند او را در این مقام حفظ کنند.

نباید هیچ پیشنهادی برای تصویب نهایی به‌دست مدیرعامل برسد، مگر این‌که وی بااشتیاق آن را تصویب کند.

میکروفون مدیرعامل همیشه روشن است و پیام او می‌تواند تحریف شود.

برای هر مدیرعامل جدید لازم است تلاش منظمی برای حفظ تواضع خود صورت دهد، تصمیم‌ها و اعمال خود را مرور کند، به سخنان دیگران گوش دهد و افراد صادق و صریح را دور خود جمع کند.

هم سهام‌داران و هم تحلیلگران، میل به سمت دیدگاه کوتاه‌مدت دارند. اما مدیرعامل باید دلواپس ارزش‌آفرینی پایدار باشد.

اغلب مدیرعامل را مثل قهرمانان فیلم‌ها خستگی‌ناپذیر می‌بینیم.

تقریباً همه مدیران عامل جدید می‌گویند روابطشان با دوستان و خانواده دچار تحول می‌شود.

مدیران عامل شرکت‌کننده در کارگاه فهمیده بودند برای اجتناب از فرسودگی ناشی از زندگی کاری، نیازمند ارتباط با دنیای بیرون از سازمان (خانواده و جامعه) هستند.

اگر مدیرعامل، چشم‌انداز مجاب‌کننده‌ای نداشته باشد، اگر اعمالش با ارزش‌های بیان‌شده‌اش منطبق نباشد یا به‌نظر رسد رفاه سازمان را فدای منافع شخصی‌اش می‌کند، به‌سهولت مشروعیت خود را از دست می‌دهد.

وقتی مدیرعامل جدید کار خود را شروع کرد، دیگر نمی‌تواند به گفتمان‌های رویایی بپردازد، زیرا خطر آن وجود دارد که هر ایده خامی که مطرح می‌سازد به ایده‌ای خوب تعبیر شود.

 

مرجع:ماهنامه گزیده مدیریت-شماره ۴۳

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
در تاریخ حیات و حرکت سازمانها و شرکتهای مختلف دنیا شاهد حضور و تاثیر مدیران و رهبران موفقی هستیم که از هیچ همه چیز ساخته اند و موقعیت سازمانهای خود را به سطحی ارتقا داده اند که نقشی جهانی یافته اند. بررسی شیوه تفکر و مدیریت این گونه رهبران مبین این واقعیت است که آنان با وجود تفاوتهایی طبیعی که در این زمینه داشته اند همگی «انسان‌شناسانی» بزرگ بوده اند که با هوش و درایت، منبع غنی ذخایر خود را شناخته و با مهارت و تدبیر گوهرهای ناب نهفته در آن را کشف و در جهت تحقق اهداف بکار گرفته اند. البته لازم به ذکر است برخی سازمانها و رهبران از اهمیت فرایند جذب و بکارگیری افراد مناسب غافلند. علاوه بر این امروزه چالشهایی که ویژگیهای عصر جدید هستند وجود دارد .
در این بحث سعی می شود بیشتر به مشکلات مدیران با توجه به مسائل روز صحبت شود.
می توان دردسر های مدیریت در دهه جاری را به دو بخش تقسیم کرد:
نخست : آن دسته از مشکلاتی که بی ثباتیها و سرعت تحولات تحمیل می کنند.
دوم : آن دسته از مشکلاتی که چارچوبهای فکری و دستگاههای ارزشی را متزلزل می سازند.
در کشور ما ایران نیز چند سالی است که سازمانها با دو رویکرد کلی به سمت مدیریت دیجیتالی کشیده شده اند. نخست، برای رهایی از حجم بالای پردازشهای سازمانی و دوم، برای تظاهر به نوگرایی و مدرن بودن .
این در حالی است که سازمانهای قدیمی تر با ساختار کلاسیک بتازگی با رقیب تازه ای روبرو شده اند : سازمانهای مجازی و دیجیتال. از سوی دیگر مرزها در نوردیده شده اند و تجارت و بازاریابی جهانی، همه کسب و کارهای محلی را در برابر رقبای جهانی قرار داده است.
عمده ترین چالشهای مدیریت دیجیتال عبارتند از :

1- سواد دیجیتال
مدیران در عصر کنونی نیاز به دو نوع سواد تازه دارند. یعنی علاوه بر تخصصهای اساسی به دو دانش زیر نیز نیاز مندند :

1 - سواد کار با اطلاعات
2- سواد کار با رایانه
سواد کار با اطلاعات همانا دانش بهره گیری و تجزیه و تحلیل اطلاعات است. زندگی امروز بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات وابسته است. گاه با شنیدن یک عدد شاد و گاه غمگین می‌شویم. یک عدد می‌تواند یک مدیر را موفق و یا از کار برکنار سازد. اما بدلیل هجوم انبوهی از اطلاعات ، نیاز به ابزار پردازش اطلاعات احساس می شود. این ابزار نیز رایانه ها هستند. منظور ما از رایانه تنها یک سخت افزار تزیینی نیست ، بلکه منظور یک سیستم اطلاعاتی دقیق و منسجم متشکل از سخت افزار و نرم افزار مناسب است. کار با رایانه و بهره گیری از سیستم های اطلاعاتی برای اهداف پردازشی و تجزیه و تحلیل نیز خود نیازمند کسب تجربه و دانش تخصصی مربوط به خود دارد.
ضعف مدیران در این دو نوع سواد اطلاعاتی ( نوع اول و نوع دوم) یکی از چالشهای پیش روی مدیران و دلیل مقاومت آنها در برابر رایانه ای شدن امور است. حال هر نوع سازمانی که باشد خواه دولتی و خواه خصوصی ، خواه تجاری و خواه فرهنگی. 

2- بی ثباتی
  مشکل دیگری که مدیریت دیجیتال را محدود و مشکل می کند، بی ثباتی حاصل از شکل گیری فضای دیجیتال است. بدین معنی که با دیجیتال و جهانی شدن رقبا ، شرایط بنحو محسوسی ناپایدار و غیر قابل پیش بینی می شود.
مناقصه ها و مزایده ها ، آگهیهای خرید و فروش و انجام معاملات با چنان سرعتی انجام می شوند که گاه سازمانهای کند و کم اطلاع از محیط ، بسیاری از رخداد های مهم و حیاتی محیط خود را هرگز متوجه نمی شوند.
در چنین شرایطی مدیران گاه به جای آنکه تلاش خود را مضاعف کنند و سعی کنند تا خود و سازمان متبوعشان در فضای اطلاعاتی مناسب تنفس کنند‍، کناره گیری را پیشه می‌کنــــند و با پشت کردن به واقعیات خود را در یک فضای بسته اطلاعاتی قرار می دهند.
 
3 - روابط انسانی
  توسعه شبکه جهانی و فناوری اطلاعات جهان را در یک تور نامرئی فرو برده است. امروزه سازمانهای زیادی را می‌توان یافت که از نظر جغرافیایی در سرتاسر گیتی پراکنده اند، در حالی که تحت پوشش مدیریت واحدی قرار دارند.
در این میان تهدید روابط انسانی موجود در سازمان ، بسیاری از مدیران را به بازنگری وا می دارد. کم نیستند سازمانهایی که روابط انسانی و کاری مناسب خود را یک سرمایه با ارزش تلقی می کنند و حاضر نیستند با هجوم رایانه ها آن را به خطر افکنند. این نگرانی اگرچه بجا و منطقی است اما دلیل قانع کننده ای نیست.
بازآفرینی روابط انسانی و کاری یکی از وظایف مهم یک مدیر خوب در عصر حاضر است.

4- سرعت تحولات
مدیران امروز در هر سازمانی که باشند یک مشکل مشترک دارند و آن سرعت تحولات است. دهه جاری نسبت به دهه گــذشته در زمینه سرعت وقوع تحولات ، سرعت انتقال اخبار و رویداد‌ها و زمــان دگرگونیها تفاوت زیادی دارد.
این دگرگونی های تند و سریع باعث می‌شوند تا زمان منسوخ شدن اطلاعات یا به عبارتی تاریخ مصرف آنها زود فرا رسد. همین مسئله هزینه های اطلاعاتی و عملیاتی همه سازمانها را افزایش داده است. برخورد مدیران با مقوله سرعت تحولات بستگی تام با نوع حرفه آنها دارد. ولی عموما سازمانهایی که نتوانند یک سیستم اطلاعاتی مـــناسب طراحی و پیاده سازی کنند ، دچار مشکلات عدیده عملیاتی خواهند شد.

5 - تغییر تعاریف
  روزی روزگاری ثروت مجموعه گنجها و ذخیره های طلا و گوهر و در راس آن تاج و تخت بود و تولید به کشاورزی و صنایع دستی مربوط به آن محدود بود. اما در پی انقلاب صنعتی و حذف محدودیتهای پیشین بر سر راه تولید، ثروت مفهومی تازه یافت و در تولید و ارزش افزوده معنا شد.
بالاخره عصر صنعت جای خود را به عصر جدیدی داد که آن را با نامهایی چون عصر انفورماتیک ، رایانه یا ارتباطات بیان می‌کنند.
امروزه کمپانی بزرگ مایکروسافت نه زمین دارد و نه ماشین آلات . تنها دارایی آن یک ساختمان است و چند صد دستگاه  رایانه. پس ثروت واقعی مایکروسافت و یا صدها و هزاران شرکت مشابه آن جایی در جمجمه پرسنل آن قرار دارد.
ما باید به این باور برسیم که امروزه مدیران نیازهای اطلاعاتی انبوه و متنوعی دارند و بدون طراحی یک سیستم اطلاعاتی ، این نیاز برآورده نخواهد شد ، بنا بر این دیجیتال شدن حداقل بخشی از امور اجتناب ناپذیر است .
بسیاری از رهبران هوش بالایی دارند، ولی همگی آنان ضرورتا حس کنجکاوی ندارند. مدیرانی که در سطح جهانی فعالیت می کنند کنجکاوی را پیشرانه خود برای درک هرچه بیشتر از جهان می دانند. شخصیت فردی مدیران مــوفق در عــــصر اطلاعات ویژگیهای خاصی همچون کنجکاوی را در خود دارد.

_ فاطمه میرصانع: کارشناس خدمات آموزشی دانشگاه علوم پزشکی ایران

منبع: ماهنامه تدبیرـ شماره ۱۷۹



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
اگر بخواهید در فروش کالا یا خدمات خود موفق
شوید و بتوانید شرکتتان را ارتقاء دهید ، به یک ایده بدیع ، موثر و کارآمد بازاریابی احتیاج دارید . اما ذهن شما مرتب به سوی همان ایده های کهنه و قدیمی برمی گردد اما شما از آنها خسته اید ، نمی خواهید دیگر ازشان استفاده کنید و می خواهید از یک استراتژی جدید ، هیجان انگیز و سرشار از ابتکار بهره گیرید . وقتی که همسرم نوزادی به دنیا آورد ومن پدر شدم ، توانستم به ایده های جدیدی در بازاریابی دست یابم . وقتی برای اولین بار پسرم را دیدم ، مثل بقیه پدر و مادر ها بودم و می خواستم ببینم که فرزندم به کدام از ما شبیه است . دیدم که برخی خطوط چهره اش به من شبیه است . بعضی دیگر به همسرم ، تعدادی به دیگر اعضای خانواده و برخی هم کاملاً جدید هستند .
طبیعت هرگز کسی را گول نمی زند . اگر به طبیعت نگاه کنیم و به روندی که کارهای طبیعت طبق آن پیش می رود ، دقت کنیم ، می توانیم چیزهای زیادی یادبگیریم .
آنگاه اگر این درس ها را در کسب و کارمان به کار بندیم ، به جلو خواهیم رفت .
زمانی من با مدیر اجرایی جوان در یکی از رسانه ها کار می کردم . او اکنون خود صاحب یک شبکه است . این جوان به من اندرزداد که اگر می خواهم ثروتمند و مشهور شوم ، از تجربیات و ایده های خوب دیگران استفاده کنم .
خیلی از ایده های خوبی که به آن برمی خورید ، دیگران بارها و بارها از آنها استفاده کردند . توجه کنید که اگر این روش ها ، مثمرثمر نبودند ، اشخاص گوناگون دائماً آنها را به کار نمی بستند . گاهی اوقات ما از کنار ایده های بسیار جالبی بی تفاوت می گذریم . مثلاً آیا تکنیک های قدیمی بازاریابی متعلق به دهه 80 ، 70 یا 1960 وجود دارد که امروز هم پاسخگو باشند ؟ یا ممکن است یکی از ایده هایی که در شهر همسایه شما به کار می رود برای شهر شما هم مفید باشد ؟ این ایده ها را به کار بندید و به یاد داشته باشید که ایده ها مثل کتاب ها و مقالات و از این دست نیستند که کپی رایت داشته باشند . تا زمانی که از لغاتی عین لغات آنها برای بیان این ایده استفاده نکنید ، کسی به شما ایراد نمی گیرد .
کارشناسان به ما می گویند که چند ایده را در کنار هم قرار دهید و از هر کدام نکته ای دریابید تا در نهایت به تکنیک خلاقانه ای دست یابید . مثلاً درباره دو تکنیک مرسوم بازاریابی که وسیعاً از آنها استفاده می شود ، فکر کنید . آیا می توان از ترکیب آن دو به روشی به روشی بدیع و موثر دست یافت ؟
صاحبان صنعت نشر می گویند که تنها 5 درصد مطالب یک کتاب جدیدست .
نویسنده 95 درصد دیگر از کتاب ها و مقالات دیگر برگرفته است . برداشت اطلاعات و تدوین آنها به شیوه خود ، «پژوهش» نام دارد و صنعت نشر نیز بر همین قاعده بنا شده است . همچنین روانشناسان خاطر نشان می کنند که بیشتر افراد چیزی که کاملاً جدید باشد را دوست ندارند . وقتی مشتریان احتمالی به شما می گویند که خواهان کالای جدیدی هستند ، شاید می خواهند بگویند که کالا یا خدماتی مشابه می خواهند اما با بسته بندی و شکلی جدید . از این رو این سه روش خلاقیت را به خاطر بسپرید و برای تدوین طرح بازاریابی تان از آنها استفاده کنید :
1-
از ایده های جالب دیگران استفاده کنید .
2-
دو یا سه ایده را با هم ادغام کنید تا به چیزی بدیع و خلاقانه دست یابید .
3-
استراتژی هایی که در مناطق دیگر موثر بوده اند را جستجو کنید و در شهر یا کسب و کار خود از آنها استفاده کنید .
همچنین می توانید از دوستان صمیمی خود کمک بخواهید و از ابتکار و خلاقیت آنها نیز استفاده کنید .

به نقل از سایت خانه‌ی کارآفرینان ایران

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
همت مضاعف در سلامت و ورزش

استرس های شغلی همواره یکی از عوامل خطرزای سلامتی بوده است که بر کیفیت زندگی خصوصی افراد نیز تاثیر می گذارد. در کلینیک های مشاوره این جمله را زیاد می شنویم که همسرم ناراحتی های کاری اش را با خود به خانه می آورد و تما دق دلی از همکاران و رئیسش را سر من و بچه ها خالیمی کند. چندی پیش محققان مرکز مطالعاتی پرینستون در امریکا اعلام کردند که 25 درصد از نیروهای کار در امریکا از کارشان ناراضی و حدود 17 میلیون نفر دچار افسردگی هستند. مطالعات نشان می دهد اضطراب و تنش های شغلی باعث بروز فشار خون، بیماری های قلب، آسم، افسردگی و سردرد در انسان می شود. این تحقیقات همچنین نشان می دهد که نارضایتی شغلی یا کار در محیط های پر استرس ارتباط مستقیمی با افزایش ضاعیات، غیبت، کاهش بهره وری و بروز رفتارهای نابه هنجار در کارمندان دارد ضمن اینکه هزینه زیادی برای درمان اختلالات روحی ناشی از اضطراب و استرس های شغلی در کارمندان آسیب پذیر در بر خواهد داشت.
روانشناسان دلایل زیادی را در بروز استرس در محیط کار موثر می دانند که شیفت های کاری خسته کننده و زمان کاری زیاد درراس آنها قرار دارد. یکی از عوامل ایجاد تنش و اضطراب در محیط کار افزایش شیفت های کاری است که موجب خستگی و کلافگی فرد شده و بازده کاری را نیز کاهش می دهد. شیفت های کاری باعث به هم زدن ساعت بیولوژیک کارکنان شده که پیامد آن بروز خستگی، کج خلقی، بی خوابی، بی اشتهایی، عدم تمرکز و ضعف حافظه است. کارکنانی که به شکلی کم خوابی دارند تولید هورمون سروتونین بدنشان به میزان 20 درصد کاهش پیدا می کند که خود عاملی جهت بروز افسردگی می شود. کارگران شب کاردو برابر بیشتر نسبت به روز کارها تمایل به کشیدن سیگار دارند و احتمال حمله قلبی بعد ا ز پنج سال در آنها دو برابر می شود. تادیده انگاشتن حقوق کارمندان، عدم رسیدگی به شکایات و پرداخت غرامت های کاری و عدم پرداخت حقوق مناسب و به موقع و برتری گرفتن برخی از کارمندان، تعصاب جنسیتی، مدیریت مستبدانه و تحقیرهای جمعی که از سوی مدیریت اعمال می شود، از دیگر عوامل جانبی است که در بروز استرس و اختلالات راوانی و نیز تضعیف روحیه کارمندان تاثیر دارد. تنش های شغلی علاوه بر اختلالات روحی باعث ناراحتی های جسمانی هم می شود که خود را به صورت خستگی، بی خوابی، فشار خون، سردرد، ناتوانی در تمرکز و بی اشتهایی نشان می دهد.
برای رهایی از پیامدهای منفی ای که استرس و تنش های شغلی ایجاد می کند، بهترین روش تنظیم یک برنامه منظم کاری همراه با استراحت است. کارهای خود را اولویت بندی کنید. معمولا این شیوه موفق ترین، موثرترین و رضایت بخش ترین روش برای انجام دادن کارها است. برای سازماندهی امور همچنین کارهای زیادی می توانید انجام دهید مثل اینکه در زمان پاسخگویی به تلفن فقط همان کار را انجام دهید. با موقعیت های کاری عجولانه برخورد نکنید. زمانی را برای فکر کردن به نحوه برخورد با مسایل اختصاص دهید و شیوه عمل خود را مشخص کنید. مثلا اینکه صبح ها کدام یک از کارها را انجام دهید و عصر به سراغ نامه ها بروید یا ابتدا کارتان را با خواندن نامه ها شروع کنید حتی اگربه میزان پنج دقیقه در مدت زمان صرف ناهار باشد. قرار ملاقات روزانه را در دفتر یادداشت کنید و اگر نمی توانید در یک روز به چندین نفر پاسخگو باشید برای روابط خود حد و حدود تعیین کنید.
اطلاعات مربوط به ساعات ملاقات، زمان های اوج کاری، امور شغلی و خانگی را بنویسید. با این روش از نوشتن یادداشت ها بر بروی تکه کاغذها که ممکن است گم شوند خلاص شده و همه چیز در یک جا قرار می گیرد. در صورت مواجهه با موقعیت هایی که حالت روحی شما را دگرگون می کند و باعث عصبانی شدن شما می شود به جای داد و قال راه انداختن روش های آرام سازی ذهنی را پیش گیرید. روش های ریلکسیشن مثل تنفس عمیق کمک بزرگی در کاهشعصبانیت به شما می کنند. همان طور که پشت میز نشسته اید روی صندولی لم دهید، چشمانتان را ببندید، تمام ماهیچه های خود را به حالت آرمیدگی در آورید. این کار را از پاها شروع کنید و ادامه دهید تا تمام ماهیچه هایتان به آرمیدگی برسند. آن گاه از راه بینی نفس بکشید و به تنفس بکشید و به تنفس خود توجه کیند و هنگام بازدم بگویید یک. دوباره نقش بکشید و هنگام بازدم بگویید یک.
این کار را 20 دقیقه ادامه دهید. سعی کنید فقط صدای نفس کشیدنشان را بشنوید. تکرار کلمات تاکیدی مثل آرام باش یا سخت نگیر نیز می تواند کمک کننده باشد. این تمرین را هر روز به ویژه زمانی که در موقعیت تنش زا قرار می گیرد، انجام دهید. در موقع عصبانیت افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید. مثلا به جای اینکه خود را سرزنش کنید که چرا نتوانستید اموری را که به شما محول شده به نحو احسن انجام دهید، به خودتان امیدواری بدهید که این اتفاق تاثیری در رابطه شغلی شما با رییس با همکارتان نمی گذارد و اشتباه یا اهمال کاری شما از طرف مدیرتان قابل درک است.
تیپ شخصی همکار یا مدیرتان با بشناسید و روحیه او را درک کنید. این نکته را به خاطر داشته باشید که همیشه آدم ها در یک وضعیت و حالت روحی- روانی نیستند. بعضی از افراد صبح ها سرحال و پرانرژی اند و عصرها خسته. به همین علت عصرها و شب ها ممکن است سطح تحمل شان بسیار پایین باشد و آماده عصبانی شده باشند. در این گونه موارد بهتر است موضوعات و مسایل حساس بحث برانگیر را در ساعاتی با آنها مطرح کنید که صحبت هایتان با بحث و جدل پایان نپذیرد.
منبع:بازار کار


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی

مقدمه :
توانمندسازی معلولین و مددجویان یکی از اصولی‌ترین استراتژی‌های سازمان بهزیستی کشور در راستای حفظ و تقویت کرامت انسانی آنان می‌باشد و بر همین اساس راهبرد توسعه کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان در برنامه‌ریزی‌های کلان این سازمان مورد توجه و عنایت ویژه قرار گرفته است. بیکاری یکی از چالش‌های اصلی فرا روی معلولین و مددجویان است که موجب انزوا و سرخوردگی آنان و عدم حضور اثرگذارشان در جامعه است .
 مطالعات نشان می‌دهد که نرخ بیکاری معلولین (نابینایان ، ناشنوایان ، معلولین جسمی – حرکتی ، معلولین ضایعه نخاعی و ...) بیش از 63 درصد و نرخ بیکاری مددجویان (زنان سرپرست خانوار ، زنان بدسرپرست ، معتادان بهبود یافته و سایر آسیب‌دیدگان اجتماعی) بیش از 48 درصد است .
در سا‌ل‌های اخیر که طرح حمایت از بنگاه‌های اقتصادی زودبازده و کارآفرین به اجرا درآمده است ، به دلیل ناهمگونی این طرح با شرایط خاص معلولین و مددجویان ، امکان بهره‌مندی گروه عظیمی از آنان از مزایای طرح فراهم
نشده است که البته بخشی از مشکلات اجرایی این طرح برای معلولین و مددجویان به نظام بانکی کشور و بخش دیگر آن به آیین نامه‌ها ، قوانین و مقررات اجرائی طرح مربوط می‌شود .
       با توجه به مطالب فوق ، سازمان بهزیستی کشور مطالعات گسترده‌ای برای آسیب‌شناسی علل و عوامل عدم توسعه کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان انجام داده است و علاوه بر مطالعات تطبیقی مربوط به سایر کشورها ؛ پژوهش‌ها و مطالعات میدانی مربوطه را در حوزۀ بازار کار با مشارکت انجمن‌ها و تشکل‌های معلولین و مددجویان و همچنین کارفرمایان و کارآفرینان علاقه‌مند به توسعه کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان به سرانجام رسانیده است . نتایج این بررسی‌ها حاکی از آن است که توسعه کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان مستلزم وجود مجموعه‌ای از قوانین و مقررات حمایتی – هدایتی ویژه‌ است که با اجرای آن قوانین سازمان بهزیستی بتواند نسبت به افزایش حضور اثرگذار معلولین و مددجویان در بازارکار اقدام نماید.
نکته جالب توجه آن است که بیکاری معلولین و مددجویان علاوه بر ایجاد مشکلات و معضلات فراوان اقتصادی برای آنان ، جایگاه انسانی و اجتماعی و فرهنگی آنها را نیز در جامعه تنزل می‌دهد و روحیۀ یأس و خودکم‌بینی و رکود
و ناتوانی را در میان آنان ترویج می‌نماید و به همین دلائل هزینه‌های مادی و معنوی فراوانی برای خانواده‌های معلولین و مددجویان و همچنین جامعه و سازمان‌های حمایتی به وجود می‌آید .
 این در حالی است که مشارکت فعال معلولین و مددجویان در جامعه اولاً موجب افزایش روحیه و باور زندگی مفید در میان آنها خواهد شد و ثانیاً هزینه‌های سربار پرداخت مستمری‌های مادام‌العمر به آنان را از بین خواهد برد .
22 الی 26 تیرماه مصادف است با هفته بهزیستی که امسال با عنوان "شکوفایی و نو آوری برای بهتر زیستن" برگزار می شود.به مناسبت این هفته نگاهی داریم به «پیش‌نویس لایحه قانون توسعه کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی کشور» که با توجه به علل و عوامل زیر تهیه و طراحی گردیده است :
افزایش روز افزون تقاضای معلولین و مددجویان برای حضور فعال در بازار کار
v
تمایل فراوان کارفرمایان و کارآفرینان برای حمایت از کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان در صورت وجود مشوق‌ها و حمایت‌های قانونی از آنان
v
عدم اجرای کامل قانون جامع حمایت از حقوق معلولین در موضوع کارآفرینی و اشتغال آنان و عدم توجه کامل به کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان در آن قانون
v
افزایش تعداد معلولین و مددجویان تحصیل کرده و ارتقای سطح تقاضاهای آنان برای برخورداری از زندگی مناسب و رفاه اجتماعی و اقتصادی
v
حمایت ویژه از گروه‌های آسیب‌پذیر و آسیب‌دیده و کمک به افزایش توان آنان برای حضور مفید و نظام‌مند در همۀ عرصه‌های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی
v
کاهش فاصله‌های طبقاتی در جامعه و کمک به اجرای اصول بنیادی عدالت اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی
v
دستیابی به اهداف مترقی سند چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 و ایجاد الگوهای قانونی برای حضور اثرگذار معلولین و مددجویان در جامعه
v
ایجاد بسترهای لازم برای رشد و توسعه خلاقیت‌ و نوآوری‌های معلولین و مددجویان و کمک به کارآفرینی و شکوفایی آنان
v
بهره‌مندسازی جامعه از توانایی‌های تخصصی معلولین و مددجویان و رعایت حقوق شهروندی آنان
v
ایجاد فرصت‌های بیشتر و بهتر کارآفرینی و اشتغال برای معلولین و مددجویان و تلاش برای فراهم سازی اشتغال برابر معلولین و مددجویان در حوزۀ بازار کار
v
 ماده یک :
کارفرمایانی که معلولین جویای کار تحت پوشش سازمان بهزیستی را در مراکز کسب و کار خود استخدام کنند با رعایت شرایط زیر از یارانۀ حقوق و دستمزد کارگران معلول استفاده خواهند کرد :
الف : مدت قرارداد استخدامی کارفرما با کارگر معلول بیش از 1 سال باشد.
ب : حقوق و دستمزد کارگر معلول بر اساس مصوبات شورای عالی کار
و سایر قوانین و مقررات مربوطه بطور کامل از سوی کارفرما پرداخت شود.
ج : سایر مزایای قانونی تصریح شده در قانون کار (مزایای رفاهی کارگران)
به کارگر معلول اختصاص داده شود.
تبصره 1 :
      منظور از یارانه حقوق و دستمزد عبارتست از : پرداخت پنجاه درصد حقوق و دستمزد ماهانه کارگر معلول توسط سازمان بهزیستی کشور .
 تبصره 2 :
     مجموع یارانه حقوق و دستمزد که از سوی سازمان بهزیستی پرداخت می‌شود و پنجاه درصد حقوق و دستمزد که از سوی کارفرما پرداخت می‌گردد معادل میزان حقوق و دستمزد قانونی کارگر معلول در هر ماه می‌باشد .
تبصره 3 :
     یارانه حقوق و دستمزد برای هر معلول اشتغال یافته در بخش مزدبگیری حداقل به مدت 5 سال پرداخت می‌شود .
ماده دو :
       کارفرمایانی که در مراکز کسب و کار خود ، معلولین یا مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی را استخدام نمایند ، مشروط بر آن که مدت قرارداد استخدامی آنان با کارگر معلول یا مددجو بیش از 1 سال باشد به ازاء هر کارگر معلول یا مددجو ، سالانه تا 5 درصد از بخشودگی مالیاتی برخوردار می‌شوند .
 تبصره :
     آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و وزارت امور اقتصادی و دارائی ظرف مدت 1 ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
ماده سه :
      کارگاه‌های خود اشتغالی و اشتغال خانگی ، تعاونی‌های کارآفرینی و اشتغال ، مراکز کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان و همچنین آموزشگاه‌هائی که آموزش‌های فنی‌و‌حرفه‌ای یا آموزش‌های کارآفرینی و توسعه مهارت‌های کسب و کار یا سایر آموزش‌های منجر به اشتغال را به معلولین و مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی ارائه می‌دهند از پرداخت مالیات و عوارض سالانه شهرداری معاف می‌باشند .
تبصره :
آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور ، وزارت امور اقتصادی و دارائی ، سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای کشور و شهرداری ظرف مدت 2 ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده چهار :
      تمام معلولین اشتغال یافته در وزارتخانه‌ها ، سازمان‌ها و نهادهای دولتی و همچنین مراکز کسب و کار بخش غیردولتی از پرداخت مالیات بر حقوق و دستمزد معاف می‌گردند .
تبصره :
آیین نامه اجرایی این ماده ظرف مدت 1 ماه پس از ابلاغ این قانون توسط سازمان بهزیستی کشور و وزارت امور اقتصادی و دارایی تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده پنج :
      دولت (سازمان بهزیستی کشور) مکلف است نسبت به پرداخت سهم بیمه خویش فرمایی معلولین و مددجویانی که درکارگاه‌های خود اشتغالی یا در مشاغل خانگی به کار مشغول می‌باشند اقدام نماید .
ماده شش :
سازمان بهزیستی کشور مکلف است با ایجاد صندوق حمایت از کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان نسبت به پرداخت تسهیلات وام ارزان قیمت به طرح‌های کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان اقدام نماید و دولت مکلف است اعتبار مالی مورد نیاز این صندوق را بصورت سالانه تأمین نماید .
تبصره :
آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ، ظرف مدت 2 ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
ماده هفت :
      وزارتخانه‌ها ، سازمان‌ها ، نهادها و شرکت‌های دولتی مکلفند حداقل 15 درصد از فعالیت‌هائی را که بر اساس اصل 44 قانون اساسی به بخش‌ غیردولتی واگذار می‌نمایند را در اختیار معلولین و مددجویان تحت پوشش
سازمان بهزیستی قرار دهند .
تبصره :
آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و سازمان خصوصی‌سازی ظرف مدت 1 ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده هشت :
      دولت مکلف است نسبت به تأمین سهم آورده تعاونی‌های کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان اقدام نماید و حمایت‌های لازم برای توسعه این تعاونی‌ها را انجام دهد .
تبصره :
آیین نامه اجرائی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و وزارت تعاون ظرف مدت 1 ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده نه :
       معلولین و مددجویانی که ابزار و وسائل مورد نیاز کارآفرینی و اشتغال خود را از سایر کشورها به ایران وارد نمایند از پرداخت عوارض گمرکی مربوط به ابزار و وسائل مورد اشاره معاف می‌باشند .
تبصره :
      آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور وزارت امور اقتصادی و دارائی ، ظرف مدت 1 ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده ده :
      معلولین اشتغال یافته در وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی به منظور دریافت خدمات توانبخشی می‌توانند روزانه تا دو ساعت کسری ساعات کار داشته باشند .
تبصره :
      آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و معاونت برنامه‌ریزی و مدیریت سرمایه انسانی ریاست جمهوری ، ظرف مدت 1 ماده پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده یازده :
      وزارتخانه‌ها ، سازمان‌ها و نهادهای دولتی و مراکز کسب و کار بخش غیردولتی در روز جهانی معلولین (12 آذر) ؛ می توانند فعالت کارمندان و کارگران معلول را تعطیل نمایند و نسبت به اجرای برنامه‌های تجلیل از معلولین اقدام نمایند.
ماده دوازده :
      معلولین اشتغال یافته در وزارتخانه‌ها ، سازمان‌ها ، نهادها و شرکت‌های دولتی و مراکز کسب و کار بخش غیردولتی با پرداخت بیست سال سهم بیمه تأمین اجتماعی و بدون رعایت شرایط سنی بازنشسته می‌شوند .
تبصره :
آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و سازمان بازنشستگی و سازمان تأمین اجتماعی ظرف مدت 2 ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده سیزده :
      دولت (سازمان بهزیستی کشور) مکلف است حمایت‌های لازم را برای ایجاد و توسعه مراکز کارآفرینی و اشتغال معلولین و مددجویان انجام دهد و در این مراکز ، خدمات آموزش و اشتغال و بازاریابی و فروش محصولات معلولین
و مددجویان را با بهره‌گیری از توان اجرایی بخش غیردولتی  ارائه نماید .
ماده چهارده :
      رئیس سازمان بهزیستی کشور عضو شورای عالی اشتغال و مدیران کل سازمان‌های بهزیستی در استان‌ها عضو کارگروه اشتغال و سرمایه گذاری استان‌ می‌باشند .
ماده پانزده :
      وزارتخانه‌ها ، سازمان‌ها ، نهادها و شرکت‌های دولتی مکلفند حداقل 5 درصد مجوزهای استخدام نیروی انسانی خود را در اختیار معلولین تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دهند . (اصلاح بند الف ماده هفت قانون جامع حمایت
از حقوق معلولان)
ماده شانزده :
      سازمان بهزیستی کشور می‌تواند با همکاری سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای و با بهره‌گیری از توان اجرایی بخش غیردولتی نسبت به ایجاد و راه‌اندازی آموزشگاه‌های فنی و ‌حرفه‌ای ویژه معلولین و مددجویان اقدام نماید و حمایت‌های مالی لازم از این آموزشگاه‌ها را در قالب پرداخت یارانه آموزش انجام دهد .
تبصره :
      آیین نامه تأمین اجرائی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و سازمان آموزش فنی و حرفه‌‌ای کشور ظرف مدت 1 ماه پس از ابلاغ این قانون ، تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید .
ماده هفده :
دولت (سازمان بهزیستی کشور) مکلف است حمایت‌های لازم را از معلولین و مددجویان مخترع ، مبتکر ، نویسنده ، شاعر ، هنرمند ، خلاق ، نوآور و کارآفرین انجام دهد و زمینه‌های رشد و شکوفایی استعدادهای آنان را فراهم سازد.

منبع: هفته نامه بازار کار



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :68
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net