مطالبي از سراسر اينترنت

سايتي با مطالب جالب و خواندني ،‌ بيوگرافي ، لطيفه ، پيامك ، عكس ، كاريكاتور ، طنز ، فال و طالع بيني ، كامپيوتر و اينترنت و موبايل و هر چه دلت بخواد.
منوي اصلي
صفحه اصلي
سايت گوگل
سايت راسخون
سايت ياهو!
پست الكترونيكي

درباره وبلاگ
سايتي با مطالب جالب و خواندني ،‌ بيوگرافي ، لطيفه ، پيامك ، عكس ، كاريكاتور ، طنز ، فال و طالع بيني ، كامپيوتر و اينترنت و موبايل و هر چه دلت بخواد.
آرشيو
فروردین 1391
اردیبهشت 1391
خرداد 1391
فروردین 1390
اردیبهشت 1390
مرداد 1390
شهریور 1390
آذر 1390
بهمن 1390
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
شهریور 1389
مهر 1389
دی 1389
اسفند 1389
شهریور 1388
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
نويسنده
ابوالفضل اقايي
کد هاي جاوا



مقایسه ‌قیمت ها در محله رئیس‌جمهور (+جدول)

 

ارسال در فرندفا

ادامه مطلب
لينك مطلب نوشته شده در پنج شنبه 11 خرداد 1391 ساعت 12:31 AM توسط ابوالفضل اقايي    نظرات(0)

toolfa

همچنين بخوانيد...
عواملی که موجب آسیب کبد می شوند

  کبد از اندام‌های مهم و حیاتی بدن است که بدون آن ادامه حیات غیرممکن است. پانکراس یا همان لوزالمعده به همراه کبد، نقش مهمی در هضم و متابولیسم مواد غذایی به‌ عهده دارند. کیسه‌ صفرا نیز اگرچه اندامی مهم است، ولی بدن به‌ خوبی خود را با فقدان آن، تطبیق می‌دهد. آگاهی از ساختمان وعملکرد این اندام‌ها برای حفظ سلامت و کارآیی بهتر بدن، بسیار مهم و ارزشمند است.

 مهمترین وظایف کبد شامل متابولیسم کربوهیدرات، پروتئین و چربی، ذخیره و فعال کردن ویتامین‌ها و مواد معدنی، تبدیل آمونیاک به اوره، متابولیسم استروئیدها و بالاخره عمل کردن به‌عنوان یک صافی برای حفاظت در برابر سیل مواد مضری که به‌ خون سرازیر می‌شوند، است.

کبد همچنین صفرا تولید می‌کند. نمک‌های صفراوی برای هضم و جذب چربی و ویتامین‌های محلول در چربی استفاده می‌شوند و محصول نهایی انهدام گلبول‌های قرمز در کبد ترکیب شده و از طریق صفرا دفع می‌شود.

پزشکان تاکید دارند که اگر کبد دچار اشکال شود، فرد با مشکلات و اختلالاتی چون افسردگی، نگرانی، اضطراب، خمودگی، بی‎حالی، درهم‌کشیدگی چهره، رنگ پریدگی یا تیره شدن پوست صورت، دیدن کابوس و گوشه‎گیری مواجه می‎شود.

به گفته متخصصان از جمله مهمترین عواملی که موجب آسیب دیدن کبد می شوند عبارتند از:

- شب دیر خوابیدن و صبح دیر از خواب بیدار شدن

- ادرار نکردن پس از بیدار شدن از خواب

- پرخوری

- نخوردن صبحانه

- مصرف بی حد دارو

- مصرف مواد نگهدارنده، افزودنی‌ها، رنگ های خوراکی و شیرین کننده‌های صنعتی

- مصرف روغن ناسالم برای طبخ غذا

- مصرف غذاهای خام البته به غیر از سبزیجات و یا مصرف سرخ کردنی‌های بیات و از قبل مانده

انواع میوه‌ها و سبزی‌‌های تازه بخصوص کاهو و هویج و خیار، روغن زیتون، انار و شاتوت اثر معجزه آسایی روی بهبود فعالیت کبد دارند. با تغذیه صحیح و مناسب می‌توان کبد را سالم نگه داشت.

برخی از پزشکان معتقدند اهمیت سلامت کبد به حدی است که می توان گفت سالم بودن آن معادل سلامت جسم و روان انسان است.

یکی از شگفتی‌های کبد، ترشح ماده ضد ویروسی به نام اینترفرون است. این ماده زمانی تولید می‌شود که کبد در نهایت سلامت باشد. پس باید از این عضو ارزشمند و حیاتی نهایت مراقبت را انجام دهید.

ارسال در فرندفا

ادامه مطلب
لينك مطلب نوشته شده در پنج شنبه 11 خرداد 1391 ساعت 12:22 AM توسط ابوالفضل اقايي    نظرات(0)

toolfa

همچنين بخوانيد...
اشعه ماوراء بنفش چیست؟

 باشگاه خبرنگاران؛ اشعه فرابنفش انرژی الکترومغناطیسی است که طول موج کوتاه و انرژی زیادی دارد و برای چشم انسان نامرئی است و در طیف الکترومغناطیسی، بین اشعه ایکس و نور مرئی قرار دارد. وجود این اشعه در نور خورشید باعث آفتاب سوختگی پوست بدن می‌شود.

وجود این اشعه در نور خورشید باعث آفتاب سوختگی پوست بدن می‌شود. این اشعه طول موجی بین ۰.۰۱۴۴ میکرومتر و ۰.۳۹ میکرومتر را دارد.

*گستره اشعه فرابنفش

اشعه فرابنفش بین طول موجهای ۰.۰۱۴۴ میکرومتر و ۰.۳۹ میکرومتر است. اشعه فرابنفش را به سه منطقه تقسیم می‌کنند:

ماورا بنفش با طول موج بلند یا ماورا بنفش A: این اشعه بین طول موجهای ۰.۳۹ و ۰.۳۱۵ میکرومتر قرار دارد. نسبت این اشعه در نور آفتاب ، قوس الکتریکی زغال و چراغهای الکتریکی معمولی زیاد است.

ماورا بنفش با طول موج متوسط یا ماورا بنفش B: این اشعه بین طول موجهای ۰.۳۱۵ و ۰.۲۸ میکرومتر است. این اشعه در نور چراغ بخار جیوه و قوسهای الکتریکی با الکترودهای فلزی وجود دارد، تاثیر آنها در پوست شدید است.

ماورا بنفش با طول موج کوتاه یا ماورا بنفش C:این اشعه شامل طول موجهای کوتاهتر از ۰.۲۸ میکرومتر است و فقط در قوس الکتریکی جیوه وجود دارد.

*جذب اشعه فرابنفش

از شیشه معمولی فقط اشعه فرابنفش A عبور می‌کند. در صنعت شیشه‌هایی با ترکیبات مخصوص می‌سازند که طول موج ۰.۲۶ یعنی ماورا بنفش B و A و قسمتی از C را نیز عبور دهد.

شفافیت کوارتز خیلی بیشتر از شیشه است و فقط طول موجهای کوتاهتر از ۰.۱۸ میکرومتر در آن جذب می‌شود. به همین سبب حبابهای چراغهای مولد اشعه فرابنفش را از کوارتز تهیه می‌کنند.

آب خالص برای اشعه فرابنفش، شفاف‌ترین مایعات است و طبقات نازک آن امواج بلندتر از ۰.۲ میکرومتر را از خود عبور می‌دهند.

گازها معمولا برای اشعه فرابنفش، شفاف هستند و طول موجهای بلندتر از ۰.۱۸ میکرومتر از لایه‌های نازک هوا بخوبی عبور می‌کنند.

*منابع اشعه فرابنفش

منابع اشعه فرابنفش خیلی زیاد است. تعدادی از آنها عبارتند از:
۱- قوس الکتریکی زغال

نسبت اشعه فرابنفش در قوس الکتریکی زغال نسبتا کم است، ولی اگر اکسیدهای فلزی به الکترودهای زغالی اضافه کنند، مقدار این اشعه افزایش می‌یابد. برای این کار الکترودهایی می‌سازند که در آنها یک غلاف زغالی دور اکسید فلزی را گرفته است. قوسهایی که الکترود آنها از فلز خالص ساخته شده باشند، نیز به نسبت زیاد اشعه فرابنفش دارند.
۲- چراغهای بخار جیوه

مهمترین و متداولترین منابع اشعه فرابنفش چراغهای بخار جیوه هستند که با مصرف کم نیروی الکتریکی، مقدار زیادی اشعه فرابنفش تولید می‌کنند. قسمت اساسی لامپ از لوله‌ای از جنس کوارتز ساخته شده است که در دو طرف آن دارای دو مخزن جیوه است.

*اندازه‌گیری اشعه فرابنفش

اساس اندازه گیری اشعه فرابنفش متکی به خواص فیزیکی و شیمیایی آن است. وسایلی که برای اندازه گیری اشعه فرابنفش وجود دارد، اکتی نومتر (Actinometer) نامیده می‌شود و به سه دسته تقسیم می‌شود:

پیل ترموالکتریک: جسمی را که کلیه اشعه را جذب می‌کند، در معرض تابش اشعه قرار داده و حرارت حاصله را اندازه گیری می‌کنند.

اکتی نومتر فیزیکی: مهمترن این نوع اکتی نومترها سلول فوتوالکتریک (Photoelectric) است که از یک حباب از جنس کوارتز که به خوبی تخلیه شده است، تشکیل شده و نیز شامل دو الکترود است.

اکتی نومتر شیمیایی: املاح نقره در اثر تابش اشعه فرابنفش احیا شده و چون نقره آن آزاد می‌گردد، املاح سیاه رنگ می‌شود. اکتی نومتری که متکی به خاصیت فوق است، اکتی نومتر بوردیه (Bordier) است.

*خواص فیزیکی اشعه فرابنفش

خاصیت فوتوالکتریک

اگر اشعه فرابنفش به فلزات بتابد، از آنها الکترون جدا می‌کند، ولی جدا شدن الکترون در کلیه فلزات به یک اندازه نیست و حساسیت کادمیوم بیش از همه می‌باشد. مقدار الکترونی که از فلز جدا می‌شود، متناسب با مقدار انرژی اشعه‌ای است که به آن می‌تابد.

*خواص شیمیایی اشعه فرابنفش

۱- خاصیت فلوئورسانس

یکی از خواص مهم و جالب اشعه فرابنفش خاصیت فلوئورسانس آن می‌باشد. اگر در مقابل اشعه فرابنفش و یا یک چراغ بخار جیوه، اجسامی از قبیل گچ و کولوفان (Colophan) و محلول سالسیلات دو سود یا آنتی پیرین و یا بعضی از سنگهای معدنی را قرار دهند، ملاحظه می‌شود که هر یک به نسبت جذب اشعه به رنگهای مختلف درخشندگی پیدا می‌کند. این خاصیت نیز بستگی به طول موج و شدت جذب اشعه دارد. بعضی اجسام در مقابل اشعه فرابنفش با موج بلند این خاصیت را ندارند و به عکس در مقابل اشعه فرابنفش با موج کوتاه خاصیت فلوئورسانس پیدا می‌کند.

۲- خاصیت فوتو شیمیایی

اشعه فرابنفش باعث تعداد زیادی فعل و انفعالات شیمیایی می‌شود و این خاصیت در اشعه با موج کوتاه ۰.۳ میکرومتر شدیدتر است. از جمله مانند نور مرئی که املاح نقره را تجزیه و فلز آنها را آزاد می‌سازد و این خاصیت در اشعه با موج کوتاه بیشتر است. مدتها برای اندازه گیری مقدار اشعه فرابنفش از این خاصیت استفاده می‌کردند.

*کاربرد اشعه فرابنفش
برای ضد عفونی کردن آبها
تحریک پذیری شدید روی اعضای حسی سطحی
تخریب نسوج
تخریب باکتریها

ارسال در فرندفا

ادامه مطلب
لينك مطلب نوشته شده در پنج شنبه 11 خرداد 1391 ساعت 12:21 AM توسط ابوالفضل اقايي    نظرات(0)

toolfa

همچنين بخوانيد...
مبارزه تانک و آرپی جی برای آزادی خرمشهر

   هر کس، هر کاری که از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد. یک نفر ممکن بود هم آرپی‌جی زن باشد، هم امدادگر و هم مهمات برساند. برای همین، هیچ کاری بر زمین نمی‌ماند.

 
خبرگزاری فارس: مبارزه تانک و آرپی جی برای آزادی خرمشهر

 

بررسی خاطرات رزمندگان عرصه جهاد و شهادت برای نسل جدید شیرین و جذاب است. آنچه پیش روی شماست بخشی از خاطرات حمید قبادی از عملیات الی بیت المقدس است.

 

هنوز مدت زیادی از عملیات فتح‌المبین نگذشته بود که زمزمه عملیات بزرگ دیگری به گوش رسید. یکی از خودروهای سپاه در حالی که بلندگویی روی آن نصب شده بود در سطح شهر حرکت می‌کرد و همراه با پخش مارش عملیات، افراد داوطلب را برای اعزام به جبهه دعوت می‌کرد. قرار بود پنجم اردیبهشت نیروهای جدید اعزام شوند.

روز موعود فرا رسید. نیروها، گروه‌ گروه وارد محوطه سپاه می‌شدند و لباس می‌گرفتند. صد و پنجاه نفر که بیشتر بسیجی و تعدادی پاسدار بودند برای اعزام آمده بودند من هم خودم را آماده حرکت کرده بودم؛ اما فرمانده وقت سپاه با اعزامم موافقت نکرد. نیروها در حال سازماندهی بودند و من انگار روی آتش راه می‌رفتم. اصلا طاقت نداشتم. به هر کسی که فکرم می‌رسید متوسل شدم که رضایت مرتضی کشکولی را جلب کند؛ اما نشد. آنقدر ناراحت بودم که دهانم کاملا خشک شده بود. احساساتم قابل کنترل نبود دلی به دریا زدم و وارد اطاق فرماندهی شدم. دوباره از او خواستم تا مرا اعزام کند. موافقت نکرد. اشک در چشمانم حلقه زد. حاضر بودم دست او را ببوسم. اشک‌ریزان به او التماس کردم و قسمش دادم. تا این که خدا رحمی به دلش انداخت و موافقت کرد.

باید می‌رفتم خانه و اسلحه و تجهیزاتم را برمی‌داشتم و می‌آمدم. چنان با سرعت از اتاق خارج شدم که صورتم به لبه در اتاق فرماندهی خورد و بالای چشمم کبود شد و در یک چشم بر هم زدن ورم کرد؛ اما چیزی که برایم مهم نبود این حوادث بود. مداوم خدا را شکر می‌کردم. با موتور به خانه رفتم. تمام وسایل لازم را برداشتم و آمدم سپاه.

به عنوان فرمانده دسته، تعداد سی نفر بسیجی را تحویل گرفتم. ساعت یازده صبح سواری اتوبوس شدیم و به سمت خرم‌آباد حرکت کردیم. در مسیر 170 کیلومتری کوهدشت پلدختر به خرم‌آباد، گاه با شعارهای انقلابی بسیجیان همراه می‌شدم و گاه صفحه ذهنم روزهای آینده‌ای را ترسیم می‌کرد که آرزوی آن را داشتم. این بار که به جبهه اعزام می‌شدم نه تنها دلگیری احساس اعزام روزهای اول جنگ را نداشتم، بلکه بار مسئولیت حدود 30 نفر را مستقیما برعهده داشت.

وقتی به پادگان امام حسین(ع) سپاه لرستان رسیدیم، داخل پادگان غوغای عجیبی بود. خودروها پشت سر هم توقف کردند. صدای ترمز دستی اتوبوس‌ها پی در پی شنیده می‌شد. آب و هوای خوب، پادگان درختان بزرگ و نهرهایی که از کنار آنها جریان داشت همه بچه‌ها را به خود جلب کرده بود. صدای موسیقی حماسی لری چنان جوانان را به هیجان آورده بود که برای اعزام به مناطق جنگی سر از پا نمی‌شناختند.

صحنه عجیبی را درست کرده بود. بلندگوی مسئولین پادگان سعی می‌کرد نیروهای اعزامی را تقسیم کنند که نیروها قاطی نشوند؛ اما هر کس به سراغ دیگری می‌رفت. چندین دستگاه جیپ که بر روی آنها توپ 106 سوار بود، پشت سر هم به میدان صبحگاه وارد شدند. چراغ‌های روشن و صدای بوق جیب‌ها شور و هیجان خاصی ایجاد کرده بود. انگار داروی نیروزا به جسم بسیجان تزریق می‌شد. بچه‌ها یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند و تکیه کلامشان انشاءالله کربلا بود. اشک در چشمانم حلقه زد.

ناهار روز پنجم اردیبهشت را در پادگان و در گروه‌های چهار یا پنج نفره خوردیم. در سفره از غذاهاهی رنگارنگ خبری نبود؛ اما آن روز با اشتهای کامل غذا خوردم. ناراحتی معده داشتم اما نه آن روز و نه هیچ روز دیگر، غذاهای جبهه مرا اذیت نکرد و بعد از مدتی اصلا فراموش کرده بودم که ناراحتی معده دارم.

ساعت دو بعداز ظهر همان روز بلندگوی پادگان اعلام کرد که برای رفتن به جبهه آماده باشید. همه در جایگاه‌های خود قرار گرفتند. من هم دسته سی نفری‌ام را به صف کردم. علی اخویان را که محصل بود به عنوان معاون خودم انتخاب کرده بودم، جوان خوش اخلاق و فعالی بود. به دلیل دوستی قبلی که با هم داشتیم زبان یکدیگر را بهتر می‌فهمیدیم. همیشه او در آخر ستون نیروها را کنترل می‌کرد و من نفر اول ستون بودم. غیر از دو یا سه پیرمرد بقیه افراد دسته جوان و نوجوان بودند. بیشتر محصل و بعضی هم معلم بودند.

به طرف اتوبوس‌ها حرکت کردیم و سوار شدیم. جمعیت زیادی برای بدرقه ما آمده بودند. دستور حرکت صادر شد. مردم و خانواده‌های بسیجیان اعزامی جلو خروجی پادگان امام حسین(ع) چنان تجمع کرده بودند که عبور خودروها با مشکل روبرو شده بود. چراغ خودروها روشن بود. پرچم‌های زنگارنگ از پنجره اتوبوس‌ها در دست بسیجی‌ها به رقص می‌آمد. صحنه وداع مادرها با بچه‌هایشان را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم.

اتوبوس‌ها از خیابان پادگان امام حسین(ع) به راه افتادند و به طرف میدان امام خمینی ادامه مسیر دادند. مردم در کنار پیاده‌روها و سر کوچه‌ها تجمع کرده بودند و عبور کاروان اعزامی را می‌دیدند. از میدان شقایق که خروجی شهر بود گذشتیم و به طرف خوزستان ادامه مسیر دادیم. تعداد زیادی موتورسوار ستون را همراهی می‌کردند که در کیلومتر پانزده جاده خرم‌آباد - اندیمشک یکی از آنها از جاده منحرف شد که یکی از آمبولانس‌ها آژیرکشان مجروحین را منتقل کرد.

بعد از ساعتی وارد شهر پلدختر شدیم و از آنجا به طرف اندیمشک، حرکت کردیم. هوا کاملا تاریک شده بود که به اندیمشک رسیدیم. شام را در یکی از میدان‌های شهر خوردیم و به راه افتادیم.

وارد اهواز شدیم. جاده اهواز - خرمشهر در اشغال عراقی‌ها بود؛ برای همین، از جاده اهواز - آبادان و از مسیر شادگان به سمت آبادان حرکت کردیم. دیدن تالاب‌ها و نیزارهای شادگان برایم تازگی داشت. حال و هوای خاصی مرا گرفته بود. بوی جبهه از دور به مشامم می‌رسید. بعد از مدتی یکی از بچه‌ها صدا زد: بچه‌ها داریم وارد آبادان می‌شویم.

همه نیم‌خیز شدیم تا بهتر شهر را ببینیم. قرار شد قبل از ورود به شهر، اتوبوس‌ها با چراغ خاموش حرکت کنند و همین مساله باعث شد از سرعت آنها کاسته شود. بالاخره خوردوها توقف کردند و بسیجی‌ها در حالی که صلوات می‌فرستادند از اتوبوس‌ها پیاده شدند.

ساختمان‌های مخروبه و دیوارهای ترکش خورده برایم عجیب بود. مدت یک ساعت در ساختمان چند طبقه‌ای که به آن هتل آبادان می‌گفتند، استراحت کردیم. فرمانده نیروهای اعزامی از استان لرستان «علی محمد سوری» بود. او با یک جیپ سیمرغ در جلو ستون حرکت می‌کرد تا اتوبوس‌ها را هدایت کند. نیمه‌های شب دوباره سوار اتوبوس شدیم. اتوبوس‌ها به سمت شادگان به راه افتادند. در منطقه‌ای بیابانی که تعداد زیادی چادر برپا شده بود، پیاده شدیم.

هنوز نمی‌دانستم اینجا کجاست؟ نیروها به ستون شدند. من هم دسته خودم را با کمک اخویان به خط کردم. چادرها تقسیم شد. سهم ما هم مشخص شد. نیروها را به طرف چادرها بردم. آن‌قدر خسته بودیم که فقط دنبال مکانی برای استراحت می‌گشتیم. نیروها را مستقر کردم و پیگیر مسایل فردای آنها شدم؛ چگونه تامین آب و غذا و سرویس‌های بهداشتی و توالت صحرایی. تعدادی توالت صحرایی در اردوگاه آماده شده بود. چند تانکر آب سیار هم در گوشه و کنار به چشم می‌خورد. مسئول تدارکات نیروهای اعزامی از لرستان «علی‌اکبر مدهنی» بود که در همان عملیات آزادی خرمشهر به شهادت رسید.

هفتم اردیبهشت بود. با طلوع آفتاب جنب و جوش نیروهای آغاز شد. غافل از این که همان شب، شب عملیات بود بی‌توجه به این مساله، به شدت سرگرم کار بودم. احوال سوری را پرسیدم؛ متوجه شدم که به اهواز رفته است. نزدیک غروب که دستور آماده‌باش صادر شد. بعد از اداء نماز مغرب و خوردن شام با سرعت سوار شدیم و حرکت کردیم. حرکت به طرفی که نمی‌دانستم کجاست؟

ساعت یازده شب به مقصد رسیدیم. تمام نیروها مسلح شده و مهمات گرفتند. بیشتر اسلحه‌ها برای بار اول از جعبه خارج می‌شد. همانجا اسلحه‌ام را عوض کردم و یک کلاش تاشو تحویل گرفتم. تا توانستم خشاب و تیر و وسایل کمک‌های اولیه به بدنم بستم. در روشنایی نور چراغ خودروها به تقسیم تجهیزات بین نیروها پرداختم. همه نفرات دسته را کاملا تجهیز کردم. از کوله‌پشتی و فانسقه و اسلحه گرفته تا نارنجک و کمک‌های اولیه و قمقمه. هیکلم مثل چوب لباسی شده بود. آن قدر وسایل به آن آویزان کرده بودم که احساس می‌کردم تا چهل هشت ساعت دیگر به چیزی نیاز ندارم. ساعت دوازده و نیمه شب، کار تجهیز به پایان رسید. حالا باید فشنگ‌ها را بین بچه‌ها تقسیم می‌کردم. فشنگ‌ها در جعبه‌های بزرگ چوبی و بعضی هم در جعبه‌های فلزی قرار داشت. آنچه دردسر داشت، باز کردن جعبه‌‌های فلزی بود که مجبور بودم با سرنیزه آنها را باز کنم. اطرافم را جعبه‌های خالی فشنگ و کاغذهای کارتنی گرفته بود. پیام دادند که آماده حرکت باشید. من و اخویان برای جمع و جور کردن بچه‌ها واقعا اذیت شدیم. هر نفر را در گوشه‌ای پیدا کردیم. بعضی هنوز آمادگی را نداشتند و بایستی به آنها کمک می‌کرد.

ستون به خط شد و من آن را به طرف خودروها حرکت دادم. اما این بار خبر از سوار شدن به اتوبوس نبود. تعدادی کامیون کمپرسی برای انتقال ما آماده شده بود؛ هیمن موضوع نشانه نزدیک شدن به منطقه عملیاتی بود. یک کمپرسی سهمیه دسته من شد. دو نفر از بچه‌ها را که آمادگی بیشتری داشتند، بالای کامیون فرستادم. آنها اول وسایل و اسلحه نفرات را می‌گرفتند و در کامیون جا می‌دادند و بعد به آنها کمک می‌کردند که سوار شوند.

شب 7/2/61 بود. در محلی که قبلا توضیح دادم آخرین مراحل آمادگی انجام شد. گرچه آن موقع نمی‌دانستم آنجا کجاست اما بعدا فهمیدم حوالی دارخوئین یعنی بین اهواز و آبادان هستم. منطقه دارخوئین در جنوب و در خوزستان مشهور است. شهرکی است در شرق رودخانه کاروان در کنار جاده آسفالت اهواز - آبادان و نزدیک به رودخانه. در کنار شهرک نیز تاسیسات پتروشیمی از قبل بنا نهاده شده بود اما به صورت نیمه تمام یا نیمه فعال بود.

ساعت دوازده نیمه شب کمپرسی‌ها به طرف منطقه نامعلومی حرکت کردند. دقایقی بود که غرش توپخانه همه فضا را پر کرده بود. شلیک بی‌وقفه توپخانه‌ها و کاتیوشاها نشانه عملیات بیت‌المقدس بود که با رمز یا علی ابن ابی‌طالب(ع) آغاز شد. تمام موهای بدنم سیخ شده بود. خیال می‌کردم که از غافله عقب مانده‌ام. خیلی مضطرب بودم و عجله داشتم هر چه زودتر به خط مقدم برسم.

یگان ما در تیپ 22 بدر خرمشهر سازمان داده شد. این تیپ جزو قرارگاه نصر بود که چند لشکر از ارتش و سپاه مشترکا عمل می‌کردند. ما هم با تیپ نوهد ارتش ادغام شدیم.

ساعت دو نیمه شب، درگیری به اوج خود رسیده بود. صدای مهیب توپخانه‌ها و انفجارهای پی‌درپی لحظه‌ای قطع نمی‌شد. در دقایق اولیه عملیات نیروهای عراقی از ساحل رودخانه کارون عقب‌نشینی کردند. مهندسی ارتش سریعا مشغول احداث پل روی رودخانه کارون شد. در فاصله سه کیلومتری کارون سرعت کمپرسی کم شد. از بالای دیواره کامیون اطراف رانگاه کردم. زیر نور منورها تا چشم کار می‌کرد کامیون و توپ و تانک و نفربر و ستون نظامی بود که در پشت پل تجمع کرده بودند تا به نوبت از رودخانه عبور کنند. نه جرات پیاده شدن از کامیون را داشتم که ممکن بود گم شوم و نه تحمل نگاه کردن به این صحنه‌های پرهیجان. در طول یک ساعتی که از توقف ما می‌گذشت، فقط صد متر جلو رفته بودیم؛ چون تعداد یگان‌هایی که می‌خواستند از پل عبور کنند، خیلی زیاد بود و پل گنجایش انتقال این حجم نیرو و تجهیزات را نداشت.

دیگر طاقت ماندن در داخل کامیون را نداشتم. پیاده شدم و با عجله خودم را به کنار روخانه رساندم. انگار روز قیامت بود. ولوله‌ای برپا شده بود. صدای موتور کامیون‌های نظامی، صدای تانک‌ها و نفربرها و دود اگزوز آنها، صحنه‌ای را به وجود آورده بود که در کنار پل هیچ کس هیچ چیزی را نمی‌شنید. هدف، تلاش برای عبور هر چه سریع‌تر از پل بود. نیروهای کنترل کننده اولویت را به تانک‌ها و نفربرها می‌دادند؛ برای همین ناامید شدم؛ چرا که حالا حالاها نوبت به نیروهای ما نمی‌رسید. به سرعت به سمت کامیون آمدم. در آن هیاهو نگران گم شدن خودم بودم. به هر کامیونی که می‌رسیدم جانشین دسته را صدا می‌زدم. کامیون را پیدا کردم. به کمک بچه‌ها داخل اتاق پریدم. انگار از عملیات برگشته بودم؛ همه با شور و اشتیاق می‌گفتند که چه خبر است؟

کامیون،‌ هر چند لحظه یکبار تکانی می‌خورد، کمی جلو می‌رفت و می‌ایستاد. چون تکیه گاهی نداشتیم با حرکت کامیون همگی ما به سمت عقب کامیون موج می‌زدیم و به هم می‌خوردیم. این حالت عادی شده بود و دیگر کسی اعتراض نمی‌کرد. سر و صدای اطراف، چنان مشغولمان کرده بود که زمان به سرعت می‌گذشت.

ساعت چهار و نیم صبح بود که به نزدیکی پل رسیدیم. از بدشانسی حق تقدم را به یک یگان مکانیزه دادند. از فرصت استفاده کردم و از بچه‌ها خواستم که پیاده شوند و نمازشان را بخوانند. برای این که بچه‌ها گم نشوند گفتم که با تیمم نماز بخوانند.

بچه‌ها خسته و کوفته با کمک هم از دیوار چند متری کامیون پایین آمدند. خیلی‌ها گیج و گنگ بودند؛ اما این فرصت، آنها را سرحال آورد. نماز را خواندم و با عجله و سر و صدا بچه‌ها را سوار کردم.

هوا کاملا روشن شده بود که نوبت به عبور ما رسید. به همراه نیروهای ارتشی تیپ نوهد که لباس‌های پلنگی و کلاه‌های خاص خود را داشتند، آماده حرکت شدیم.

به چند متری پل رسیدیم؛ موج به شدت به دیوار پل برخورد می‌کرد و هر بار، آب زیادی را روی پل می‌ریخت. کمی ترسیدم. باور نمی‌کردم که این کامیون با این سرنشین‌ها بتوانند از روی این پل شناور عبور کند. کامیون، آرام آرام روی پل رفت. از دیواره کمپرسی پایین را نگاه کردم. این فکر به ذهنم رسید که اگر پل بشکند، چه خواهد شد؟ حتما همگی غرق می‌شویم؛ اما همگی به سلامت از پل عبور کردیم و با طی چندین کیلومتر زیر درگیری توپخانه طرفین وارد جاده اهواز خرمشهر شدیم.

درگیری در اطراف جاده اهواز - خرمشهر بسیار شدید بود. آمبولانس‌ها به سرعت در حال انتقال مجروحین بودند. برای اولین بار تعدادی از اسیران عراقی را دیدم که در حال انتقال به پشت جبهه رودخانه‌ بودند. با دیدن وضعیت آنها کابوس عراقی‌ها برایم بی‌معنا شد. عراق اطراف پل را زیر آتش سنگین گرفته بود.

از شرق کارون تا جاده اهواز - خرمشهر در حدود بیست کیلومتر راه بود که تمام این مسیر را زیر آتش حرکت می‌کردیم. صدای آژیر آمبولانس‌ها نشان می‌داد که به صحنه درگیری نزدیک شده‌ایم. آنچه حرکت ما را سرعت می‌بخشید، این بود که عراقی‌ها هنوز فرصت نکرده بودند زمین‌های این منطقه را کاملا مین‌گذاری کنند.

یکی از محاسن کامیون این بود که دیواره‌ اتاق فلزی آن جان‌پناه خوبی برای نیروها بود. گاه کامیون با آن سرعت زیاد در چاله‌هایی که در اثر انفجار گلوله‌های توپ ایجاد شده بود می‌افتاد و تمام نیروهای داخل کامیون را روی هم می‌ریخت. بلند می‌شدیم و به هم می‌خندیدیم. برای حفظ روحیه و عدم توجه به آتش دشمن بچه‌ها را وادار کردم که مدام شعار بدهند. این کار نتیجه خوب داشت، به طوری که تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کردیم آتش دشمن بود. هر خودرویی که از ما سبقت می‌گرفت، همه با هم برای او دست تکان می‌دادیم. یکی از بچه‌ها صدا می‌زد:‌انشاءالله کربلا - دمت گرم بسیجی!

 

از دیواره کامیون به جلو نگاه کردم. شبح دیوار درازی را که از جنوب به شمال امتداد داشت، دیدم. چون نزدیک ظهر بود خیال کردم گرمای هوا باعث شده است که سراب ببینیم. دقایقی گذشت دوباره به جلو نگاه کردم. گرد و خاک و دور زیادی را روی دیوار دیدم. بر روی جاده اهواز - خرمشهر که آماد راه اصلی منطق عملیاتی بود. خاکریز بسیار مستحکم و بلندی احداث شده بود که به فاصله هر 80 تا 100 متری یک سنگر بزرگ دفاعی که احتمالا برای موضع شلیک تانک احداث شده بود نظرم را جلب کرد لذا کم‌کم نزدیک شدیم.

قیامتی بود. کامیون‌ها در فاصله بیست متری خاکریز بلند کنار جاده که قبلا عراقی‌ها آن را زده بودند، توقف کردند. برای این که تلفات داده نشود به سرعت بچه‌ها را از کامیون پیاده کردم. فرمانده گروهان دستور داد که نیروها پشت خاکریز مقابل سنگر بگیرند. کنار کامیون ایستادم تا آخرین نفر پیاده شد و به همراه او به سرعت خود را به کنار خاکریزی رساندم. کامیون‌ها با عجله منطقه را ترک کردند. پشت خاکریزی را نگاه کردم. لباس‌های مختلف نشانه همکاری بین ارتش و سپاه و بسیج بود. همه با فاصله‌های معین سنگر گرفته بودند.

خودروهای تدارکاتی برای ما مهمات و غذا و آب می‌آوردند. هر خودرویی که ترمز می‌کرد، برای تخلیه آن منتظر نیروهای تدارکاتی نمی‌شدیم و همگی به سمت آن می‌دویدیم. تمام وسایل آن را تخلیه می‌کردیم و شهدا و مجروحین را پشت آن سوار می‌کردیم. تعداد زیادی از خودروها و تانک‌های عراقی بر روی جاده در حال سوختن بودند. بعضی از مهمات تخلیه شده خودی با آتش عراقی‌ها منفجر شده و در حال سوختن و دود سیاه آن گرای خوبی برای عراقی‌ها بود. بچه‌ها با سرنیزه و بیل‌های کوچک ارتشی به کندن سنگر مشغول بودند.

هر از چندی صدای مهیب اصابت خمپاره کار آن را متوقف می‌کرد. ظهر بود. حجم آتش عراقی‌ها نسبت به ساعت گذشته کمتر شده بود و این فرصت خوبی بود برای تامین غذای نیروها. مقدار کمپوت‌، کنسرو، آب و نان و بسته‌های آجیل تهیه و بین بچه‌ها پخش کردم. آفتاب هر لحظه گرمای خود را بیشتر می‌کرد. آب قمقمه‌ها گرم شده بود. هر لحظه بر جمعیت‌مان اضافه می‌شد و ادوات و تانک‌های بیشتری به ما ملحق می‌شدند و این باعث بالا رفتن روحیه ما می‌شد. غافل از این که این اوضاع، آرامش قبل از طوفان است.

ساعت یک و نیم بعد از ظهر بود که آتش توپخانه عراق با حجمی بسیار سنگین شروع شد. تمام طول خط پدافندی ما زیر آتش قرار گرفت. گلوله‌هایی که به پشت خاکریز اصابت می‌کرد، صدماتی را به خودروهای پارک شده و امکانات تدارکاتی وارد می‌کرد.

بعد از نیم ساعت تانک‌های عراقی، به صورت دشت‌بان از چپ و راست به طرف خط پدافندی ما حرکت کردند. صدای «تانک... تانک» در سراسر خاکریز به گوش می‌رسید. اخویان را خواستم و با هم تقسیم کار کردیم. بچه‌ها را در سینه خاکریزی پناه دادم و به آنها گفتم که هیچ کدام حق ندارند بالای خاکریز بیایند مگر آنها را صدا کنم. از آنها خواستم برای خود سنگر بزنند. صدای انفجار گلوله‌های خمپاره و توپ، گاه صدایم را قطع می‌کرد و به خاطر این که ترکش نخورم روی زمین دراز می‌کشیدم.

پیشروی تانک‌های عراق ادامه داشت و ما نیز برای پذیرایی از آنها آماده می‌شدیم، به بچه‌ها گفتم بگذارید تانک‌ها نزدیک بیایند و بعد همگی با هم آتش می‌کنیم. بین ما و نیروهای ارتشی هماهنگی خوبی بود. اما هنوز توپخانه دوربرد ما که صبح از کارون عبور کرده بود آماده اجرای آتش نبود. ادوات و خمپاره‌های مستقر در خط مقدم، گرچه چندان زیاد نبودند، اما با همان استعداد کم شروع به اجرای آتش روی عراقی‌ها کردند؛ حجم آتش ما و عراقی‌ها اصلا قابل مقایسه نبود. برادر میرزاپور را که آر‌پی‌جی زن خوبی بود در چند متری خودم آماده کرده بودم. تانک‌ها آرایش خطی گرفته بودند و در حال شلیک و پیشروی بودند.

اکثر بچه‌های خودم را که دسته سوم بود همین طور دسته دوم را که شمس‌الله مرادی فرمانده آن بود به همراه نیروهای ارتشی بالای خاکریز آوردیم. هر چه تانک‌ها نزدیک‌تر می‌شدند، آتش توپخانه‌شان سبک‌تر، آما آتش ادوات و خمپاره و تیر مستقیم تانک‌ها و رگبار کالیبرها شدت می‌گرفت. تیربارچی‌های دشمن دقیقا روی خاکریز را هدف قرار داده بودند تا شاید جلوی دید ما را بگیرند، تا ما فرصت نکنیم که روی خاکریزی بیاییم.

عراقی‌ها فهمیده بودند که ما هنوز مواضع مستحکمی احداث نکرده‌ایم و یا سنگر‌های ما هنوز سقف ندارند. برای همین، از خمپاره زمانی استفاده می‌کردند. وضعیت بحرانی بود. تعدادی از بچه‌ها مجروح شده بودند و آمبولانس در حال انتقال آنها بود. یکی از خودروهای خودی مورد اصابت قرار گرفته و در حال سوختن بود.

دویست متر بالاتر از ما، به سمت اهواز، بچه‌های اصفهان مستقر بودند. تعدادی از آنها آرپی‌جی زن بودند، از خاکریز جدا شدند، از جاده‌ آسفالت هم گذشتند و به طرف آشیانه‌ها و چاله‌های بزرگی که در فاصله صد متری خاکریز وجود داشت دویدند. آنجا سنگر گرفتند و در کمین تانک‌ها نشستند. منظره عجیبی بود. استقبال از شهادت و مرگ با عزت را به تجربیات جوانیم اضافه کردم و از هجوم آن برادران به سمت تانک‌های متجاوز آموختم که: اگر مرد رهی میان خون باید رفت.

با یکی از تکاوران ارتش مشغول کنترل حرکت‌های نیروهای عراقی بودیم. ناگهان انفجار شدیدی برای لحظاتی گیجم کرد. متوجه شدم که گلوله زمانی در چند متر بالای سرم منفجر شده است. بدنم را نگاه کردم. تمام لباس نظامیم خون بود، اما حساس نمی‌کردم که مجروح شده‌ام. تکاوری که کنار من بود مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به شدت مجروح شد. جراحت او شدید بود. به طوری که در همان لحظات اول بی‌هوش شد و روی زمین افتاد. در حال غلت‌خوردن به سمت پایین خاکریزی بود که او را گرفتم و از دیگر کمک خواستم. شمس‌الله مرادی که فرمانده دسته دوم بود، با عجله خودش را رساند. متوجه پایین خاکریز شدم. تعدادی از بچه‌ها در خون دست و پا می‌زدند. تاج‌الدین دلوچی از نیروی دسته دوم را دیدم که لحظات آخر عمرش را می‌گذراند. ترکشی بزرگ بخشی از سر او را له کرده بود. بعد از چند لحظه بدون هیچ‌گونه تحرکی شهید شد. لحظاتی بعد یحیی دارابی هم که سخت مجروح شده بود به دلوچی پیوست. پای مراد روشنی از زیر زانو قطع شده بود و عباس خزایی هم روی زمین افتاد. روشنی داد می‌زد: «الله‌‌اکبر». در فاصله دو متری او عباس خزایی هم روی زمین افتاده بود و جواب می‌داد: «خمینی رهبر».

به سرعت خودم را بالای خاکریز رساندم. با احتیاط سرم را بالا کشیدم و جلو را نگاه کردم. تانک‌ها در تیررس آرپی‌جی‌ها رسیده بودند. صدای «بچه‌ها آماده باشید» تمام خط را پوشاند. چند نفری که جلو رفته بودند، اولین گلوله‌ها را شلیک کردند و ما هم به همراه آنها مشغول زدن تانک‌ها شدیم. زیاد شدن دود اگزوز تانک‌ها نشان می‌داد که سرعت گرفته‌اند و مصمم هستند خط را بگیرند.

یکی از تانک‌های عراقی هدف قرار گرفت و متوقف شد. تانک کناری سرعتش را کم کرد؛ اما تانک‌های دیگر در حال حرکت بودند. بچه‌های ادوات پشت سر هم شلیک می‌کردند و اصلا فرصت ‌گرا دادن و تصحیح گلوله نبود. صدای الله‌اکبر بچه‌ها سراسر خط را پر کرده بود. تانک دومی هم هدف آرپی‌جی قرار گرفت و سوخت. روحیه بچه‌ها دو چندان شد. در فاصله چند صد متری ما چند تانک دیگر هدف قرار گرفت. واقعا جنگ تانک و آرپی جی بود. تانک‌ها در بعضی جاها از بچه‌های کمین هم عبور کردند اما روحیه بالای بچه‌ها اجازه فرار را به آنها نمی‌داد.

هر کس، هر کاری که از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد. یک نفر ممکن بود هم آرپی‌جی زن باشد، هم امدادگر و هم مهمات برساند. برای همین، هیچ کاری بر زمین نمی‌ماند. هیچ کس زمین‌گیر و خاموش نبود. صدای الله‌اکبر بچه‌ها با انفجار هر تانک فضا را پر می‌‌کرد. دود ناشی از سوختن تانک‌های عراقی هر لحظه بیشتر می‌شد. ترس و واهمه بر عراقی‌ها سایه افکنده بود. عدم انضباط در حرکت و عقب و جلو شدن و فاصله زیاد تانک‌ها با هم نشان می‌داد که خیلی از آنها از ادامه پیشروی منصرف شده‌اند و جرات جلو آمدن ندارند. تعداد دیگری از بچه‌ها از خاکریز سرازیر شدند و به طرف بچه‌های کمی که در چند متری عراقی‌ها بودند دویدند. آتش تیربار و کلاشینکف نیروهای ما روی تانک‌هایی که در تیررس بودند، وحشت عجیب در دل عراقی‌ها انداخت. یکی از تانک‌های عراقی دور زد و شروع به عقب‌نشینی کرد. تانک دیگر، ترمز کرد. بچه‌ها به سمت او آتش کردند. آن تانک هم به عقب رفت. سیل بچه‌ها از خاکریز به طرف تانک‌ها سرازیر شد. عراقی‌ها تعدادی از تانک‌ها را سالم به جا گذاشتند و شروع به عقب‌نشینی کردند.

ارسال در فرندفا

ادامه مطلب
لينك مطلب نوشته شده در پنج شنبه 11 خرداد 1391 ساعت 12:18 AM توسط ابوالفضل اقايي    نظرات(0)

toolfa

همچنين بخوانيد...
میانگین بالای ویتامین D با افزایش مرگ در ارتباط است

  تحقیقات جدید نشان داد که وجود سطح بالای ویتامین D در خون با افزایش میانگین مرگ و میر در ارتباط است.

 
خبرگزاری فارس: میانگین بالای ویتامین D با افزایش مرگ در ارتباط است

 

به نقل از روزنامه دیلی میل انگلیس، محققان دانشگاه کپنهاگ در تحقیقات خود به نتایج غیرمنتظره ای رسیدند.

این تحقیقات نشان داد: همانطور که سطح کم ویتامین D باعث آسیب به بدن می شود؛ مقادیر زیاد آن در بدن نیز ممکن است زیانبار باشد.

این محققان دریافتند: میانگین مرگ و میر در افرادی که سطح بالایی از ویتامین D داشتند به میزان 40 درصد نشان می داد.

محققان بعد از تجزیه و تحلیل نمونه خون 247574 نفر به این نتایج دست یافتند.

این تحقیقات نشان داد: افرادی که در هر لیتر از خون آنها کمتر از 10 نانومول ویتامین D وجود دارد؛ 2.31 برابر بیشتر در معرض مرگ و میر قرار دارند.

اما اگر میزان ویتامین D در خون افراد بیش از 140 نانومول در یک لیتر باشد؛ آنها نزدیک به 40 درصد بیشتر در معرض مرگ و میر هستند.

ویتامین D برای سیستم دفاعی بدن و سلامت استخوانها و دندانها و جذب کلسیم مفید است و کمبود آن با بیماریهای قلبی و عروقی ، دیابت نوع دوم و برخی از سرطانها و مشکلات ایمنی بدن در ارتباط است.

ویتامین D از ویتامین‌های لازم برای بدن و محلول در چربی است که به رشد و استحکام استخوان‏ها از طریق کنترل تعادل کلسیم و فسفر کمک می‌کند.

این ویتامین با ایجاد افزایش جذب فسفر و کلسیم از روده‌ها و کاهش دفع از کلیه به متابولیسم استخوان‌ها کمک می‌کند و همچنین از طریق ترجمه ژنهای هسته سلول به رشد سلول کمک می‌کند.

منبع اصلی دریافت این ویتامین به جز منابع گیاهی مثل غلات و حیوانی مثل ماهی ساردین و شیر، نور آفتاب است به طوری که 10 تا 20 دقیقه ماندن در زیر نور آفتاب، نیاز روزانه بدن انسان به این ویتامین را تامین می‌کند و کمبود این ویتامین همچنین باعث پوکی استخوان در کهنسالی می‌ شود.

ارسال در فرندفا

ادامه مطلب
لينك مطلب نوشته شده در پنج شنبه 11 خرداد 1391 ساعت 12:17 AM توسط ابوالفضل اقايي    نظرات(0)

toolfa

همچنين بخوانيد...
تعداد كل صفحات : 2997
  1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >
مطالب پيشين
مقایسه ‌قیمت ها در محله رئیس‌جمهور (+جدول)
عواملی که موجب آسیب کبد می شوند
اشعه ماوراء بنفش چیست؟
مبارزه تانک و آرپی جی برای آزادی خرمشهر
میانگین بالای ویتامین D با افزایش مرگ در ارتباط است
سیر خطر ابتلا به بیماری فیبروکیستیک را کاهش می‌دهد
سیگار، سلاح خطرناک!
افول ستاره‌های اقتصاد اروپا!
راه هموار قبر!
با ASUS DSL-N55U اینترنت را مدیریت کنید!
راهنمای انتخاب لپ تاپ مخصوص بازی
رکوردشکنی های پی در پی با مادربرد Z77X-UD3H گیگابایت
معرفی مهم‌ترین ابزار‌های تحت وب گفتگوی ویدئویی رایگان
لذت گوش کردن به موسیقی روی مبل مجهز به اسپیکر داخلی
ناامنی اینترنت در دنیای امروز!
اخبار در تمامی زمینه ها
اخبار سیاسی
اخبار ورزشی
اخبار پزشکی و سلامت
اخبار اقتصادی
اخبار حوادث
اخبار فناوری
اخبار هنری
اخبار ایران
اخبار جهان
اخبار گوناگون
اخبار تصویری




موضوعات
آشپزي
بيوگرافي
پيامك
طنز
عاشقانه ها
عكس
فال و طالع بيني
كاريكاتور
كامپيوتر و اينترنت و موبايل
لطيفه
متفرقه
مطالب جالب و خواندني
مناسبتي
مهارت زندگي
نرم افزار
نكات و ترفند
ورزش

براي ديدن مطالب محرم به بخش مناسبتي برويد
پيوندها
وبلاگ راسخوني خم ابرو
اداره كل هواشناسي استان اردبيل
اداره كل هواشناسي استان چهار محال و بخنياري
اداره كل هواشناسي استان سمنان
اداره كل هواشناسي استان فارس
بيان بزرگترين وبسايت با 15 زبان زنده دنيا
.: راسخ-پایگاه اطلاع رسانی اهل بیت :.
رئيس جمهور محبوب من
خبرگزاری فارس
سایت روز دهم
فروشگاه اینترنتی آریا سی دی
فروشگاه محصولات فرهنگی، آموزشی، علمی و هنری
فروشگاه تخصصی محصولات چاقی و لاغری
نگاشت های شخصی محمد صادق کریمی
درج آگهی و جستجوی نیازمندیهای
فروش صنایع دستی و هدایای زیبا
راهنمای نیازمندیهای روز ایران با امکان ثبت آگهی
فروشگاه اینترنتی نیوشاپ سی دی
فروشگاه اینترنتی محصولات و کالاهای خارجی
انجمن کاربران رپیدشیر
عرضه انواع مجموعه‌های آموزشی، کاربردی، تخصصی و...
بزرگترین بانک مقالات ایرانیان
.:: بزرگترین پایگاه راسخون ::.
رایانه وفناوری
فوتبال نیوز
اصلاح الگوي مصرف
حوادث ايران و جهان
فروشگاه اينترنتي تك سبد
فروش آنلاین کارت شارژ موبايل
آشنايي با آبادان
۩ مدیریت مصرف ۩
منتظران ظهور فرج
عكس و مكث
همت مضاعف ايراني
YASAMGH
خبر آنلاين
ارم نيوز
ببين نيوز
پيمانه
جام جم آنلاين
مطهروني ها بشتابيد
پیج رنک
مينا و وقايع روزانه يك دانشمند
آشپزخونه ملل
** چند جرعه معنویت **
همت مضاعف و کار مضاعف سایبری
آنچه باید بدانیم، ولی نمی دانیم!
افسر جنگ نرم
نگاه نو
ازدواج
کار و تلاش و جهاد اقتصادی
نگهبان
تعزيه سرا
کعبه دلها
تولید ملی (سال 91)
آمار وبلاگ
كل بازديد : 188189

تعداد كل پست ها : 14987

تعداد كل نظرات : 167

تاريخ آخرين به روز رساني : پنج شنبه 11 خرداد 1391 

تاريخ ايجاد وبلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
Template By : www.ParsTemplate.Blogfa.com l TakTemp.com l ShopHaa.com | 3Music.ir