مهربان همانند داستان هایم...
شهید صیاد شیرازی

به نام خداوند شهدا و راستگویان

امروز سالروز شهادت صیاد شیرازی است ،مردی که در این روز به آرزوی دیرینه ی خود رسید.آری شهادت انکه برای قاسم شیرین تر از عسل بود و صیاد های شیرازی توانستند از این عسل بهشتی بنوشند .فقط خواستم از این بزرگ مرد یادی کنم شاید اون موقعی که ایشون رو ترور کردند من1ساله بودم اما حالا13ساله ام و می فهمم و حالا از او می نویسم از یادش از خاطرش که برای همیشه در قلب ما زنده خواهد بود و می ماند.صیاد شیرازی  عاشق خدا بود که توانست موفق شود موفقیت در این دنیا فقط و فقط شهادت است چیزی که همه ی ما از یاد بردیم به جر عده ی محدودی که برای رسیدن به شهادت می جنگن.یادو نامش زنده باد




نظرات شما

پرنده ی آزادی

محمد در آغوش پدرش

چنان پرنده ای بیمناک

آشیان دارد

از بیم دوزخ اسمان.

آه ای پدر پنهانم کن؛پنهان

بال های من در برابر این طوفان

ناتوان است،ناتوان

در برابر این تیرگی

و آن ها که در بالا در پروازند.

محمد فرشته ی بی پناهی است،

نزدیک به تفنگ صیادی سنگ دل ،
او در سایه ی خود تنهاست

چهره اش روشن است،چونان خورشید

قلبش سرخ و روشن است چونان سیب

صیادش می تواند به شکارش دیگر گونه ای بیندیشد؛

با خود بگوید:

(اکنون اورا رها می کنم ،

تا آن گاه که بتواند فلستطینش را

بی غلط تلفظ کند...

و فردا چون سر کشی کند،
شکارش می کنم..)

محمد درویشی شاعر فلسطینی




نظرات شما

یه شب و دل خسته...

سلام

عید نزدیک و نزدیک تر میشه،انگار همین دیروز بود که عید سال اولم بود چه حس خوبی داشتم چقدر خوش حال بودم حالا دوازده تا از این عید ها گذشته و این سیزدهمین ایا به عید سیزده پا میزارم ؟ چند تا از این عید ها قراره تو زندگیم داشته باشم ؟ سوال های متوالی که مشغول کرده منو اما اینو خوب می دونم و هر سال که میگذره به خودم گوشزد می کنم :این سال اومد و رفت ،کوله بارت که پر از گناه شده ،اما باید برای یه عید و یه متولد شدن دیگر خودمون را اماده کنیم باید توبه کنیم.

بعضی چیزهای عید خوبه ولی بدی هم داره:امروز وقتی خواستم برای خواهر گوچکم ماهی شب عید بخرم ،با خودم فکر کردم چند تا بچه ها مثل زهرا دوست دارن ماهی داشته باشین؟تعدادشون زیاده. امسال با مشورت پدر و مادر تصمیم گرفتیم امسال شب عید ماهی نخوریم به جاش غذای ساده بخوریم کار ما به علت همدردی با فقیران.هیچ وقت سال پیش رو یادم نمیره تا یاد کردم نتونستم غذا بخورم اخر هم تخم مرغ نصیبم شد.چه روز ها و شب ها متوالی از پی هم میروند چه آرزوها و انسان هایی که متوالی از پی هم می روند ای کاش امسال عید پیش پدربزرگم باشم نمودونم دوست دارم پیشش باشم پیش مزارش دعا براش بخونم شب عید حتما میاد.پدربزرگ من یه کفاش بود .البته دوست دارم شب پیش اون یکی پدر و مادر بزرگم هم باشم و بعد از آن به سراغ کسی بروم که شاید 11سال پیش جان سپرد و رفت...کسی که شاید  الان از خاطر من و بعضی ها رفته باشه...پدربزرگ های و مادربزرگ ها نعمت قدرشون رو بدونین و...




نظرات شما

نمی دانم

 
نمی دانم از کجایش بگویم ،که دریایی هست بی انتها که من عشق این رو دارم که مزه ی قطره قطره ش رو بچشم دلم می خواد بنویسم از دریا از اقیانوس از عشق مهم تر از همه ی این ها ،بلایی که برسر دلم اومد بنویسم این طوری خالی از هرچیزی میشم. خالی خالی ...عشق بی انتها هست انتهایی نداره عشق رو خوب بشناسید که عشق سه حرف ولی باید چهار حرف باشه ولی نیست چون همیشه یکی بالاتر مثل عشق من خیلی بالاتر از من .منم عاشقشم خیلی دوستش دارم دنیا و  زندگیم همه چیزم که نمیشه هر لحظه ازش یاد نکنم خیلی مهم برای من خیلی مهم خیلی دوستش دارم همشم دوست دارم بهش ابراز احساسات کنم بگم :خدای من چرا؟چرا این کارا رو با دلم می کنی؟چرا منو هر روز عاشق تر از روز قبل می کنی؟من عاشقشم خیلی هم عاشقشم می خوام جبران کنم هدیه هایی که بهم داده اما انگشت شمار نیست خیلی زیاد خیلی...جبرانش برام سخت خیلی سخت برای همین همیشه پیشش شرمنده ام خیلی هم شرمنده عشقش منو کشته از بس که دوستش دارم چرا باید از عشقم طرفداری نکنم؟خیلی دلم می خواست این کارهای عشقم رو جبران کنم اما چی کار کنم این قدر مهربون که برای جبران اون چیزی نمی خواد اما عشق من ؛من با این کارات همیشه پیشت شرمنده میشم شرمنده از کارهام شرمنده از اینکه چرا جبران نمی تونم بکنم؟ترس دارم پروردگارا ترسم از اینکه خدایی نکرده زندگی رو اون طوری که می خوای نکنم پروردگارا کمکم کن که حتی یک لحظه هم از عشقت دور نشم که ترسی بزرگی برای من.هیچ کس مثل تو برای من نیست تو با  بقیه متفاوتی عشق تو هم با بقیه عشق ها فرق داره من همیشه به یادتم عزیزم امید وارم سریع تر وقت شنیدن حرف هام بشه تا بشنوی وای پروردگارادلم خسته شده تنگ شده دلم حج می خواد کربلا و کرب و بلا را می خواد بیش تر از این ها تورو می خدا تورو می خواد تا مردوم نگویند:
عقنیا مکه روند و فقرا  نزد تو آیند.



نظرات شما

فاطمه عاشق شده....

به نام یگانه یاورم

سلام عزیزان من نویسنده ی نوجوانی هستم که جدیدا به علت عاشق شدنم نتونستم زیاد وبلاگم رو پرمحتوا بسازم.درست من عاشق شدم وحالا هم سعی می کنم به عشقم برسم تابه وبلاگم!من عاشق خدا شدم ،عشقی که تجربه کردنش آسونه خیلی عاشقش شدم الانم دارم کتاب های دفاع مقدس رو می خونم چقدر زیبا این دو پست پایین هم زیبا هستند حتما بخونید ببخشید دیر به دیر سر می زنم ولی عشق منو فراموش نکنید همیشه به یادش باشید مزاحمتون نمیشه عزیزان شمارو به یگانه یاورم می سپارم .خدانگهداتون




نظرات شما

جانباز ها عاشقند عاشق...

جانبازها عاشقند عاشق...
بسم رب الشهدا و صدیقین
 وقتی آدم عاشق میشه ،دیگه زیبایی های اطراف به چشمش نمیاد ولی اگه اون عشق خدا باشه که دیگه...از گفتنش عاجزم ولی خدا همه چیز داره پس دیگه اون معشوق اذیت تر میشه چون کارهایی که عشقش براش انجام داده خیلی زیاده و عاشق نمی تونه کارهای  عشقش رو جبران کنه شاید بهتره بگم که همین عشق بود که شهدا شهید شدند چقدر عارفانه است برای عشقت حاضری همه کار بکنی چقدر زیبا که این عشق خیلی هم عزیزه من عاشق این عشق شهدا هستم ولی نه مثل اون ها ...من هم شهادت رو دوست دارم اما توفیقش را ندارم که با عاشق های واقعی باشم هنوز هم از آن عاشقان کسانی مانده اند عاشقی که جانباز می نامیم و...دیگه جانباز ها هم از ما گذشته اند ای کاش که من یک سر سوزن از شجاعت آن ها را داشتم ولی  این را باید بدانم که اگر یک سر سوزن از شجاعت آن ها را داشتم هرگز گناه نمی کردم اگر یک سر سوزن آن ها اینقدر خوب باشد خداوند به دادم برسد که آن ها چقدر از ما بالا ترند. ای خدایا پس این بزرگواران چه شجاعتی دارند ؟هیچ کس نمی داند .چند ماه پیش وقتی توی مراسم شهید وزوایی شرکت کردم فهمیدم که ای وای ما همگی مرده ایم و این شهدا هستند که بیدارند ای کاش کمی هم دست ما را بگیرند و از زیر این خاک ها در بیاورند چقدر غمناک هست که ما آنان را مرده مینامیم در صورتی که ما مردیم!ببین چقدر کلام فصیحی داشتند این شهدا که شهید وزوایی با کلام فصیحش  این گونه می فرمایند:اگر من مردم جنازه ام را روی مین ها بکشانید تا کاری برای اسلام کرده باشم.وای وای وای بر من که حتی  نمی توانم از جان خودم بگذرم ولی اون بزرگوار...این بزرگواران هرچند که لباسی از جنس خاک پوشیده بودند ولی در هر حال سفر کردنشان به آسمان ها کاری آسان بود،آسان تر از خوردن یک لیوان پر از آب...درباره ی  شهدا و جانباز ها چه فکر می کنید ؟اما من فکر می کنم که مقام جانباز از شهید بالا تر هست چون شهدا رذفتند پیش معشوق خود ولی آن هایی که ماندند خون دل ها خوردند به هزارو یک دلیل اول اینکه به معشوق خود نرسیدند واین بدترین غم برای آن ها هست دوم اینکه غصه می خورند و در مناجات هایشان می گویند که خداوندا ما رفتیم و از جان خود گذشتیم حالا مردم حجاب خود را رعایت نمی کنند که در صورتی که ما برای امر به معروف و نهی از منکر تمام این کار ها را کردیم خدای من....چقدر زیبا درد و دل می کنند ولی ای وای بر ما که حجاب را جدی نمی گیریم و خون در دل آن بزرگواران می کنیم ای وای بر ما  ای وای بر ما که چنین گناهی که بزرگتر از گناه کبیرست می کنیم ولی همانا که در توبه همیشه بر روی ما باز بوده اگر توبه نکردیم هنوز هم وقت هست اما نه وقت آن چنانی وقتی که شاید کمتر  از یک ثانیه باشد سریعا اقدام کن ای خواهر یا برادرم که وقت هم چنان در حال فرار کردن هست و تو داری دنبالش می دوی کاری کن که وقت دنبال تو در ساعت زمانه دارد بیاید ...می خواهم سخنم را تمام کنم اما یاد از بزرگوار ترین کس می کنم و این دعا که همیشه بعد از نماز می کنم را می گویم :خدایا به خودت قسم می خورم که اگر به این باور رسیده بودم که امام زمان (عج)وشهدا ناظر کارهایم هستند هرگز گناه نمی کردم پس خداوندا کاری کن که در موقع گناه یاد تو و شهدا بیفتم که سر از گناه باز گردانم.و بدان روزگار بدترین معلم هست که  بدون درس دادن امتحان می گیرد پس تو اول کتابت رو بخون که در موقع امتحان گرفتن سر بلند بیرون بیای نه سر افکنده.الهی آمین التماس دعانویسنده "فاطمه شهیدی



نظرات شما

نوشته های فهیمه یکی از عاشقان الهی ...

به نام امید امیدواران
کاش زبانم گویای حرف دلم بود وکاش قلم گویای هدفم بود، کاش پاکی مریم در وجودم تبلوری داشت و کاش صبر یعقوب مکمل اعمال می شد و کاش استقامت سمیه سرمشق مبارزه ام بود. کاش امانتداری محمد(ص)الگویی برای نگهداری رازهایم بود وکاش بازوان ستبر علی(ع)قوت بازوانم می شد تا به فرق هر ظالم بکوبم و کاش همه ی این کاش ها برداشته می شد و همه در وجودم به حقیقت می پیوست.پس خداوندا!کمکم کن که همه ی این خاسته ها را به هستها تبدیل نمایم.خدایا!کمکم کن که یه دوست تنها برایم از جنبه ی دوست داشتن نباشد بلکه اعمال و رفتارش در من اثری داشته باشد.خداوندا!کمکم کن بتوانم یاوری در اعمال ،ذاکری در افکار و حامی ای در مشکلات برای دوستم باشم .خداوندا!کمکم کن باطن اعمالم و افکارم با ظاهر ان ها یکی باشد تا جزء گروه منافقان قرار نگیرم.خداوندا!کمکم کن بتوانم تا اخرین لحظه ی زندگی ام فردی باشم که نبودنم مساویه بودنم نباشد ودر نبودنم اثری را داشته باشم که می توانسته ام در نبودنم داشته باشم.



نظرات شما

ماه مبارک رمضان

اول خدا
   سلامی به لب های تشنتون به چشم هایتون که به ساعت خیره شده تا ببینه کی وقت اذانه تا بیایی آب گوارا بخوری راستش روز اول خیلی برام سخت بود که روزه بگیرم به خاطر همین لب هام خشک شده بود.اما وقتی که اذان داد تا اومدم آب بخورم یاد سید الشهدا افتادم واقعا چقدر سختش بوده نه12ساعت بلکه سه روز آب نخورد دیگه آبش گوارایی قبل رو نداشت به نظرم آب هم در فکر امام حسین بوده چه زیبا ! به هر حال ببخشیددیر به دیر این وبلاگ رو به روز می کنم. خداحافظ



نظرات شما

امام خمینی تو بودی که....

توبه من جرئت طوفان دادی        برای آرامش این اقیانوس
تا حالا اندیشیده اید که اگر خمینی این مرد بزرگ قیام نمی کرد در چه ظلمی ما زندگی می کردیم؟تاحالا درباره ی این مرد بزرگ که خداوند هزار مرتبه درود خود رو بر او بفرستد نبود ما مردمان ایران الان مستقل نبودیم؟می خوام از امام  راحل بگم امام بچه ها و بزرگ ها اما نمی دونم از کجای این اقیانوس خوبی بگم این اقیانوسی که هیچ وقت و هیچ جا آبش بخار نشده و نخواهد شد . از کجا بگم که نبض این حدثه دست او بود . کسی که تمام راهش راه درست بود و فوت او مردم ایران را رنجاند .خدایا!خمینی که بود ؟چه کرد؟ با نظامی که سال ها در دست خائن ها بوده ؟من نمی دونم ولی می دونم این مردی که پدر خود را ندیده بود ولی انتقام پدرش را گرفت واقعا اگر خمینی نبود راه پروازم را گم می کردم تو همونی که منو نجاتم دادی ،نجاتم دادی....... ای کاش من هم شهامت و شجاعتت را داشتم. خمینی ای کاش من یکی از فداییان اسلام بودم که مثل آن ها تو به من جرئت طو فان میدادی برای آرامش این اقیانوس که اسلام باشد. ای کاش من بودم..... تو همونی که منو نجاتم دادی توهمونی،فرشته ای که بداد ایران آمد وبرای ایران همانند  مرحم شد تو همونی من برای ردشدن از تاریکی اسمی  به جز تو نمی دونستم
          ...........   من بدون تو نمی تونستم



نظرات شما

این جا بهشت هست...

روزی مردی با اسب و سگش درحال گذر بود که رعدو برقی زدو مرد و حیواناتش مردند مرد نفهمید مرده و همین طور به راه افتاد راه خیلی طولانی بود یک مزرعه و دو تپه بود و آفتاب سوزان مرد و حیواناتش را اذیت می کرد مرد به راه افتاد و از مزرعه عبور کرد دروازه ای بزرگ دید که از طلا پوشیده شده است مرد به نگهبان گفت این جا کجاست ؟نگهبان گفت:بهشت مرد گفت من و حیواناتم بسیار تشنه ایم مرد گفت اون جارا نگاه کن مرد چشمه ای زلال و گوارا دید وپیش خود گفت چه اب سردی باید باشدو به راه افتاد تا با حیواناتش برود مرد نگهبان جلویش را گرفت و گفت تو فقط میتوانی بروی ورود حیوانات ممنوع هست مرد غمگین شد ولی پشیمان شد و گفت من به همراه حیواناتم آب می خواهم و و علاوه بر این که تشنه بود راه افتاد و رفت  از دو تپه عبود کرد که ناگهان مردی را دیدکه بر درختی تکیه داده و خوابیده از مرد پرسید:من  و حیواناتم تشنه ایم من کجا می توانم آب پیدا کنم مرد گفت اون جا آب هست  مرد گفت اسم این جا چیست؟مرد گفت بهشت مرد تعجب کرد و گفت بهشت ولی اون مرد نگهبان به من گفت که اون جا بهشت هست مرد گفت این جا بهشت هست کسانی که راضی می شوند بدون دوست شان آب ها و غذا های خوب بخورند به دوزخ میروند و این جا سرزمین پاکی ها بهشت هست.



نظرات شما

دوست داشتن یعنی این...

هیچ دوست داشتنی مثل دوست داشتن دختر بچه ها نمیشه همیشه عروسک هاشون رو دوست دارند شب ها اونا رو بقل می کنند بعد می خوابند همیشه دوسشون دارند و هیچ و قت اون ها را دعوا نمی کنند تازه اون ها رو مثل بچه های خودشون میدونند.دوست داشتن ما الکی هست بیایم دوست داشتن را از حضرت فاطمه و حضرت علی یاد بگیریم عشق واقعی یعنی اونکه فاطمه به علی یک بار هم تو نگفت.



نظرات شما

هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره.

دوچیز هست که باید یراش ناراحت باشی یکی سلامت و مریضی اگه سالمی خدارا شکر ولی اگر مریضی دوباره دوراه وجود داره یا خوب میشی و یا اگه نشی میمیری اگه خوب بشی که چقدر خوب ولی اگر بمیری دو مسئله وجود دارد یا بهشت میری یا جهنم ... اگه بهشت رفتی که هیچی ولی اگه جهنم رفتی این قدر شکنجت میدن که دیگه لازم نیست نگران باشی!



نظرات شما

باخداباش تا پیروز باشی..

روزی در نیازمندی های روزنامه زدند که یک شرکت می خواهد آزمونی بگیرد و هر کسی در آن شرکت کند و در آن قبول شود اورا استخدام می کنیم.رئیس شرکت که مردی با خدابود این سوالات را درآورد ابتدا همه ی کارکنان شرکت تعجب کردند ولی او سوال ها را چاپ نمود و به داوطلبان داد فقط یک سوال بود وآن هم بسیار جالب بود و سوال این بود:در یک روز طو فانی شما در ماشینتون هستید و دارید به منزل حرکت می کنید در راه یک ایستگاه اتوبوس می بینید که یک پیرزن در حال مرگ و دکتری که قبلا جان شما را نجات داده و دوست شما در آن جا هست شما چه کار می کنید؟
الف)پیرزن را سوار می کنید
ب)دکتر را سوار می کنید
ج)دوستتان را سوار می کنید
همه ی داوطلبان گزینه ی الف را زدند ولی یک نفر نوشته بود سوییچ ماشین را به دکتر میدهم تا پیرزن را به بیمارستان ببرد.رئیس از این مرد پرسید چرا این را نوشتی/مرد گفت چون برای خدا از جان خود می گذرو پس با خدا باشیم تا پیروز باشیم.... 

 




نظرات شما

تولدت مبارک امام محبوب

به نام ایزد یکتا
امامم دیروز تولدت بود همه خوش حال بودند من هم خوش حال بودم ولی نمی دانم چرا حسی داشتم حسم بد نبود ولی خوب هم نبود الهی من قربانت شوم که روزی هم مثل این روز روز شهادتت هست .در روز شهادتت مردم ده برابر این خوش حالی می گریسن و ناله می کنند هیچ وقت این را از یاد نمی برم که تو رو به شهادت میرسانند ولی از پسران تو امام خودمان را می گویم آقا صاحب الزمان توی زمان ما چه می کشد زمانی که می بیند ما گناه میکنیم و مردم خنجری در قلب ایشان فرو میبریم در قلب شما یک خنجر رفت ولی آقای ما...آقا مارا کمک کن این طور نمی توانیم به سعادت برسیم .ما در پایین کوه ایستادیم و به بد بختی خود می خندیم فقط یک دست می تواند مارا یاری کند اون دست دست همه ی امام ها می تواند باشد . کمکمان کن تا از این کوه مرتفع که ما پایینش هستیم و شما بالا بالا بیاییم کمک مان کن که بالا بیاییم و در قله ی کوه یا همان بهشت با هم باشیم...



نظرات شما

دنیا فقط دنیای کودکی....

به نام او که یادش آرامش دل هاست
امروز خواستم بعد از یک سال قرآن بخوانم وقتی قرآن را باز کردم دیدم ورق آرزو های بچگیم خندم گرفت اون و فقط شش ساله بودم که نوشتم نوشتم "خداجون من یه بستنی عروسکی اندازه ی قد بابا می خوام اگه به من ندی دیگه کلاس قرآن  
نمیرم"خندم گرفت چون خدا به من نداد ولی من کلاس رفتم ولی حالا این آرزو رو نمی کنم الان آرزو می کنم که خدا اندازه قد بابام به من پول بده. ولی الان آرزو می کنم تو دنیای کودکی میموندم دیگه غصه نمی خوردم که چرا خدا به من پول نمیده . به درستی که دنیای کودکانه ی ما دنیایی بود بدون هیچ دردسر و دنگ و فنگ.ای کاش برگردم به دنیای کودکیم ایکاش برگردم ... 



نظرات شما


تعداد کل صفحات : 2 1 2

موضوعات

بازدید ها

    کل بازدید:5146
    تعداد کل مطالب : 30
    تعداد کل نظرات : 44
    تاریخ آخرین بروزرسانی : پنج شنبه 10 فروردین 1391 
    تاریخ ایجاد بلاگ :
    پنج شنبه 3 تیر 1389 

دیگر امکانات


درباره ما

    وقتی به دنیا آمدم گریه کردم چون میدانستم به چه دنیایی آمدم ولی وقتی سرسبزی هایش را دیدم خندیدم ولی الان آرزو دارم به دنیا کودکی بازگردم دنیای عروسک بازی دنیایی سر شار از محبت دنیای پاکی و....