اصلاح الگوي مصرف دربند برداشت‌هاي نادرست..


با ناميدن سال 88 به سال «اصلاح الگوي مصرف»، اين روزها هر سازمان، وزارتخانه و موسسه‌اي از آمادگي براي اصلاح الگوي مصرف در حوزه عملكرد خود خبر مي‌دهد. در حالي كه مرور اخبار جاري نشان مي‌دهد اصلاح اين الگو در برخي موارد با برداشت‌هاي نادرست و گاهي ناقص همراه است.

اين برداشت‌ها در نخستين روزهاي شروع سال كاري، حتي رهبر انقلاب را به واكنش واداشت. حضرت آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي بصراحت سال 88 را مبدايي براي حركت به سمت اصلاح الگوي مصرف ناميدند نه سال اصلاح الگوي مصرف. ايشان ضمن انتقاد از برداشت‌هاي نادرست از اين نام فرمودند: اين اصلاح كاري نيست كه به يكباره و يكساله انجام شود و سال‌ها طول مي‌كشد.
اين سخنان در حالي مطرح مي‌شود كه برخي كارشناسان، مديران و مسوولان از مفهوم اصلاح الگوي مصرف دچار كج‌فهمي شده‌اند، حتي در بسياري موارد اين برداشت‌هاي نادرست به حركت‌هاي عوامفريبانه و برنامه‌هاي ضربتي و بدون كارشناسي منجر شده است. وجود زمزمه‌هايي مبني بر حذف اضافه كار و برخي مزايا در جمعي از موسسات دولتي و غيردولتي از جمله چنين برنامه‌هايي است. به گفته يكي از كارمندان دولت، به بهانه نامگذاري امسال، پنير از صبحانه كاركنان سازمان حذف و نان خالي جايگزين شده است. اين كارمند دليل را در سطحي‌نگري مديران و نداشتن درك درست از مساله مي‌داند.

اصلاح الگوي مصرف فقط براي دولت

يكي از برداشت‌هاي نادرست كه بويژه در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري تشديد شده، افزايش انتقادات ناشي از اهمال‌كاري و سوءمصرف در دستگاه‌هاي دولتي است. برخي كارشناسان نقطه آغاز اصلاح الگو را دولت مي‌دانند و حتي بار اجراي هرگونه اصلاحي را بر دوش دولت مي‌گذارند؛ در حالي كه اصلاح هر الگويي در مفهوم عام ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و نيز سياسي دارند و سياست از بالا به پايين براي تحول در الگوي مصرف يك جامعه در بسياري موارد با بن‌بست روبه‌رو بوده است.دراين‌باره البته جواد آرين‌منش، نايب رئيس كميسيون فرهنگي مجلس مي‌گويد: به هر حال بايد بپذيريم كه دولت بزرگ‌ترين مصرف‌كننده منابع و نقش مهمي در تحقق اصلاح الگوي مصرف دارد، به همين دليل بايد پيشگام باشد.

وي البته تاكيد مي‌كند كه اين اصلاح نيازمند عزم ملي با مشاركت دولت و مجلس است. وي مهم‌ترين قدم در راه اصلاح الگوي مصرف را اصلاح قوانين، ساختارها و حتي رفتارها و نگرش‌ها مي‌داند.

مفهومي محدود به خانواده

مفهوم اصلاح الگوي مصرف به ظاهر مفهوم دقيق و روشني است؛ در حالي كه هر كس در حوزه كاري خود، آن را معادل صرفه‌جويي و سياست‌هاي انقباضي در نظر گرفته است، اين مفهوم به صرفه‌جويي محدود نيست و طبق شرايط اجتماعي و جغرافيايي، اين مفهوم تعريف ويژه‌اي دارد، همان‌طور كه يحيي آل‌اسحاق، رئيس اتاق بازرگاني تهران به عنوان يك مسوول اقتصادي در جلسه‌اي گفته است: اگر اصلاح الگوي مصرف و اسراف را تنها مربوط به خانواده بدانيم، در تعريف اين واژه ساده‌انگاري كرده‌ايم.

وي اضافه كرد: 92 درصد از آب شرب كشور در بخش كشاورزي، 2 درصد در بخش صنعت و 6 درصد در بخش خانواده‌ها مصرف مي‌شود؛ اما هنگامي كه بحث اصلاح الگوي مصرف پيش مي‌آيد، تمامي فشارها به خانواده‌ها منتقل مي‌شود و اين در حالي است كه بيشترين اسراف به دليل نامناسب بودن نظام آبياري در بخش كشاورزي صورت مي‌گيرد.

متاسفانه هنوز بسياري از مسوولان، اصلاح الگوي مصرف را به خانواده و البته زنان محدود مي‌دانند و اولين قدم در اصلاح را از اين نقطه مي‌دانند.فريدون كسمايي، كارشناس ارشد جامعه‌شناسي دراين‌باره مي‌گويد: هرچند خانواده مركز ثقل اصلاح الگوي مصرف نيست، اما نمي‌توانيم از نقش تعيين‌كننده آن بگذريم؛ چراكه نهادهاي جامعه‌پذيري مانند خانواده، مدرسه و رسانه‌ها در فرهنگ‌سازي و آموزش الگوي صحيح مصرف نقش تعيين‌كننده‌اي دارند.

به گفته وي، اصلاح الگوي مصرف نيازمند تعريف دقيق و تعريف برنامه‌هاي عملياتي در هر سازمان و موسسه‌اي است. اين اصلاح سطوح خرد و كلان را به طور توامان دربرمي‌گيرد.

كسمايي مي‌گويد: كارشناسان هر سازمان كه معمولا در اتاق‌هاي فكر و مراكز پژوهشي آن سازمان استقرار دارند، بايد متناسب با مسووليت و برنامه‌هاي هر سازمان، نظام اصلاح الگوي مصرف را طراحي كنند. به نظر من، استراتژيست‌هاي هر سازمان از ميزان اسراف‌ها و اهمال‌كاري نسبت به منابع سازمان خبر دارند و آنان هستند كه بايد خط‌مشي هر اصلاحي را به مديران تذكر دهند، در حالي كه مديران اين روزها به تنهايي و براساس مقاصد فردي يا سازماني به اظهارنظر مي‌پردازند.

در اين ميان، گاه اصناف و اتحاديه‌ها نيز اصلاح الگوي مصرف را بهانه‌اي براي بيان خواست‌هاي گروهي و تشكيلاتي عنوان مي‌كنند. از جمله اين خواست‌ها، افزايش تعرفه واردات يا تغيير نرخ سود بانكي و واقعي شدن نرخ ارز و تقاضاي وام بيشتر و... است.

آموزش نقطه كانوني اصلاح الگوي مصرف

كوتاه شدن دوره‌هاي كارشناسي ارشد به بهانه اصلاح الگوي مصرف، كاهش ساعت كاري مدارس ابتدايي به بهانه اصلاح الگوي مصرف، طولاني شدن روند ارتقاي شغلي كاركنان به بهانه اصلاح الگوي مصرف، كاهش تبليغات مصرفي در رسانه‌ها، توجه به كاهش برگزاري سمينارها و همايش‌هاي متعدد و... از جمله راه‌هايي است كه طي دو هفته اخير براي عملياتي شدن اين اصلاحات، نسخه واحدي پيچيده شده است، در حالي كه به نظر مي‌رسد با تمركز بر روي آموزش بويژه نسل نو خاسته كودك ونو جوان و تشكيل كار گاههاي عملي در مراكز مختلف بتوان به عمق اين فر هنگ در جان و دل مردم دل بست .رهبر انقلاب هم بر اين نكته تاكيد دارند كه در بحث اصلاح الگوي مصرف نبايد شعاري رفتار شود، چرا كه در بعضي زمينه‌ها تا 10 سال به زمان نياز است....
 
منبع:جام جم آنلاین

 

مصرف گرایی یک مرام فرهنگی..


نگاهی به کتاب "مصرف" نوشته رابرت باکاک

پیشینه مطالعه مقوله مصرف به عنوان مقوله ای جامعه شناختی به اواخر قرن نوزدهم میلادی و آغاز قرن بیستم بازمی گردد. پیش از این، مصرف مقوله ای صرفا اقتصادی شمرده می شد و فقط از همین منظر مورد توجه قرار می گرفت. در این دوره است که برای اولین بار مصرف یا به عبارت دقیق تر شیوه مصرف کردن به منزله پدیده ای مرتبط با فرهنگ و جهان بینی ای خاص توسط ماکس وبر مورد توجه قرار می گیرد. می دانیم که وبر بر این نظر بود که پارسایی پروتستان ها و پرهیز آنان از مصرف تجملی، آن عاملی بود که علاوه بر دانش فنی و امکانات ساماندهی عقلانی تولید موجبات انباشت سرمایه هایی را فراهم کرد که تولید سرمایه دارانه را در بخشی از اروپا ممکن کرد. برشمردن تأثیر یک عامل فرهنگی بر نظم اقتصادی و اجتماعی، خود چشم انداز جدیدی را در مطالعات جامعه شناسی گشود. مقارن با همین دوره است که دو مطالعه مهم دیگر در زمینه شیوه مصرف، یکی درباره جایگاه مصرف نزد مصرف کنندگان کلان شهرها (زیمل) و دیگری در ارتباط با نحوه استفاده نوکیسه گان آمریکایی از مصرف برای تعیین هویت اجتماعی خویش (وبلن) منتشر شد.
رابرت باکاک، نویسنده کتاب «مصرف» بر این نظر است که درگیر شدن کشورهای اروپایی در دو جنگ جهانی پیاپی و تجربه رکود اقتصادی پایان دهه ۱۹۲۰ و آغاز دهه ۱۹۳۰، مانع از آن شد که جامعه شناسان به پدیده مصرف به قدر کافی توجه کنند. با پایان گرفتن جنگ دوم جهانی بود که اهمیت مصرف ناگهان به چشم آمد و جامعه شناسان، فرهنگ شناسان، مردم شناسان و حتی فلاسفه در توجه به این پدیده گوی سبقت را از اقتصاددانان ربودند. انجام این مطالعات که در سال های دو دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به اوج خود رسید، در عین حال از تغییری اساسی در ارتباط مصرف و اقتصاد و جامعه حکایت می کرد. به نظر باکاک، در پایان قرن بیستم دیگر مصرف فقط یک روند اجتماعی- فرهنگی نبوده و به مرامی تبدیل شده است که می توان از خلال تأثیرات آن بر جامعه و جماعت های کوچک تر تشکیل دهنده آن، به برآمدن دوران جدیدی در تاریخ کشورهای غربی پی برد. دورانی که به دلیل پایان دادن به دوره پیشین که مدرنیسم نام داشت توسط رابرت باکاک، پسامدرنیسم خوانده می شود.
استدلال نویسنده کتاب برای یک چنین نامگذاری آن است که او دوران مدرن را دورانی می داند که تفوق و جهانی شدنش با عقلانی شدن و محدود ماندن مصرف همراه بود، حال آنکه امروز هر چند مصرف همچنان نقش محوری خویش را در شکل دهی به تمدن غرب ایفا می کند، اما این دیگر آن مصرف عقلانی و محدود نیست، بلکه مصرف بی حد و مرزی است که با نیازهای روزمره و خواست های بنیادین افراد بی ارتباط بوده و در واقع بازگوی تمامی آمال و آرزوهای سرکوفته بشر است.
پی گرفتن این استدلال از خلال مباحث فلسفی، جامعه شناسی و روانشناسی، نویسنده کتاب را به این نتیجه می رساند که ارزش ها و ابزارهای فکری و اخلاقی برای پایان دادن به یک چنین وضعی نمی تواند مگر در خارج از خود این منظومه به دست آید. او در این زمینه نقش ارزش های برآمده از حفاظت از محیط زیست و نیز باورهای دینی را به شرط آن که خود در ورطه مصرف گرایی نیفتد به عنوان مثال هایی کارساز ارائه می دهد.
اولین فصل این کتاب ویژگی های عمده راه هایی را مورد بحث قرار می دهد که جامعه شناسان از طریق آن مصرف مورد بررسی قرار داده اند و به این می پردازد که جامعه شناسان نقش مصرف را در سده بیستم چگونه دیده اند، به طور خاص به الگوهای مصرف در بریتانیا از پایان جنگ دوم جهانی به بعد توجه شده است. در این فصل بر ویژگی های تجربی عمده مصرف مدرن در بریتانیا مروری مقدماتی خواهد شد اما به بعضی دیگر از شکل بندی های غربی نیز اشاره خواهم کرد.
قضاوت هایی که درباره مشابهت ها و تفاوت های مصرف در دهه های پنجاه و شصت و مصرف در دهه هشتاد، انجام می شود بر همین مبنا خواهد بود.
فصل دوم مفاهیم نظری عمده ای را بررسی می کند که با تحلیل مصرف مدرن مرتبط است. این بررسی شامل مفاهیم کالا، ارزش های فرهنگی و بیگانگی است.
آثار آن عده از دانشمندان علوم اجتماعی که تحت تأثیر آثار ساختارگرایان درباره زبان و نمادها بوده اند برای تحلیل مصرف مهم است. آثار لوی- استرس- دارای اهمیت خاصی است، زیرا این آثار مبنایی را به وجود آورد که براساس آن آثاری بعدی درباره مصرف مدرن به وجود آمدند (همچنان نوشته های بوردیو و بودریار، که آثار آنان در این متن مورد بررسی قرار می گیرد)... این ایده ها درباره مصرف در فصل سوم به طور کلی طرح و درباره آنها بحث خواهد شد.
فصل چهارم مفاهیم مطرح درباره هویت و ارتباط آن با مطالعه مصرف را مورد بحث قرار خواهد داد. در این فصل سعی شده است که مفید بودن این رویکرد در فهم مدرن و یا پسامدرن مصرف، به ویژه ارتباط آن با خواست ها و تغییرات در ساختار اجتماعی و فرهنگی هویت بررسی شود.
در فصل نتیجه گیری رشته های بحث به هم پیوند داده شده است. در این فصل چند تأمل نهایی درباره این که مصرف گرایی مدرن در کجا ممکن است مهم باشد بررسی می شود. تأثیر مصرف بر سایر نهادهای اجتماعی همچون مذهب نیز در این فصل گنجانده شده است، زیرا به واسطه اینهاست که مصرف گرایی در غرب مورد چالش قرار گرفته است، اما این چالش چندان از طرف سیاستمداران نیست بلکه از طرف شخصیت های مذهبی و نیز طرفداران حفظ محیط زیست مطرح شده است.
کتاب مصرف توسط خسرو صبوری ترجمه و نشر شیرازه آن را در ۱۸۰ صفحه به چاپ رسانده است.


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :21